علوم روانشناختی

علوم روانشناختی

علوم روانشناختی دوره هجدهم بهار (فروردین) 1398 شماره 73

مقالات

۱.

عوامل مؤثر بر تجربه درد در بیماران زن مبتلا به میگرن: یک مطالعه کیفی

تعداد بازدید : ۲۷۱ تعداد دانلود : ۱۶۶
زمینه: میگرن از اختلالات نورولوژیک مزمن است که بر کیفیت زندگی افراد و توانایی مشارکت در امور شغلی، خانوادگی و اجتماعی تأثیر می گذارد. علی رغم پژوهش های گسترده در زمینه شناخت میگرن، آیا می توان الگوی تبیینی جامعی برای شناسایی این بیماری پیشنهاد داد؟ هدف: این پژوهش با نگاهی کیفی در پی کشف عوامل مؤثر بر تجربه درد از لحاظ جسمی، روانی، شناختی، اجتماعی، معنوی و نهایتاً ارائه الگویی چندبعدی برای تبیین این بیماری بود. روش: این مطالعه با رویکرد کیفی و با بهره گیری از شیوه تحلیل محتوا (گرانهایم و لاندمن، 2004) انجام شده است. مشارکت کنندگان شامل 19 بیمار زن مبتلا به میگرن بودند که به روش نمونه گیری هدفمند به مطالعه وارد شدند. اطلاعات به وسیله مصاحبه نیمه ساختاریافته جمع آوری شد. تمام مصاحبه ها بازنگری و طبقات و مقوله ها بر طبق شباهت های معنایی استخراج شدند. یافته ها: فرآیند تجربه درد میگرن غالباً با وضعیت شلیک آغاز می شود و واکنش های متفاوتی در پی دارد که بسته به کنار آمدن افراد به بهبودی یا شدت درد ختم می شود. در این فرآیند به ویژه موضوع عوامل روانشناختی نقش جدی ایفا می کند. با این توصیف، بیماران مبتلا به میگرن، نه تنها با علایم فیزیکی درد درگیرند، بلکه ورای آن، درباره اظهار درد یا کتمان درد در کنار آمدن با دیگران تعارضات جدی دارند. نتیجه گیری: در بافت بیماری میگرن ارزیابی های منفی افراد که ساخته ذهن آنان است موجب نگرانی می شود؛ از سوی دیگر ممکن است دیگران ارزیابی های منفی را القا کرده و بیمار را در معرض تبعاتی قرار دهند. با توجه به آن که سردرد میگرنی، هم یک متغیر فیزیکی و هم متغیری روانشناختی است، درمان باید همزمان شامل نشانه زدایی و دارودرمانگری باشد و هم به حل مسائلی که با تأثیر بر روان فرد باعث تشدید میگرن می شود، بپردازد .
۲.

مقایسه اثربخشی آموزش گروهی شفقت و تئوری انتخاب بر احساس درماندگی آموخته شده و خودکارآمد پنداری دانش آموزان

تعداد بازدید : ۳۰۹ تعداد دانلود : ۳۲۳
زمینه: تحقیقات زیادی اثربخشی آموزش های شفقت و تئوری انتخاب بر احساس درماندگی آموخته شده و خودکارآمد پنداری د انش آموزان را نشان داده اند. اما کدامیک از این آموزش ها می تواند اثربخش تر باشد ؟ هدف: هدف از این پژوهش اثربخشی آموزش گروهی شفقت و تئوری انتخاب بر احساس درماندگی آموخته شده و خودکارآمد پنداری دانش آموزان بود . روش: طرح این پژوهش شبه آزمایشی با پیش آزمون - پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری را کلیه دانش آموزان دختر 15-18 ساله شهر کرج تشکیل دادند که از میان آنها تعداد 45 دختر به صورت نمونه در دسترس انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و یک گروه گواه ( هر گروه 15 نفر ) گمارده شدند. معیارهای ورود شامل سن و مشغول به تحصیل بودن در مقطع متوسطه و معیارهای خروج شامل داشتن بیماری جسمی خاص یا مصرف داروهای روانپزشکی ضمن اجرای پژوهش بود. هریک از گروه های آزمایش 8 جلسه 90 دقیقه ای یکی از ساختارهای آموزش گروهی شفقت (گیلبرت، 2010) و تئوری انتخاب (گلاسر، 2009) را دریافت کردند و گروه گواه در این مدت هیچ گونه مداخله ای دریافت نکرد. آزمودنی ها با استفاده از مقیاس درماندگی آموخته شده کوینلس و نلسون(1988) و نیز مقیاس خودکارآمد پنداری شرر(1982) در مراحل پیش آزمون و پس آزمون ارزیابی شدند. یافته ها: نتایج تحلیل کوواریانس، تفاوت معناداری را بین گروه های آزمایش با یکدیگر و نیز با گروه گواه نشان داد. این تفاوت ها در احساس درماندگی آموخته شده (0/001> p ) و خودکارآمد پنداری (0/01> p ) معنی دار بودند. همچنین، اثربخشی آموزش تئوری انتخاب در مقایسه با آموزش شفقت بیشتر بود. نتیجه گیری: هر دو نوع آموزش گروهی توانستند بر کاهش احساس درماندگی آموخته شده و افزایش خودکارآمدپنداری دانش آموزان مؤثر باشند ولی آموزش تئوری انتخاب مؤثرتر از آموزش شفقت بوده است.
۳.

کیفیت زندگی، عملکرد خانواده و سبک زندگی زنان متأهل کاربر و غیرکاربر شبکه های اجتماعی

تعداد بازدید : ۲۵۱ تعداد دانلود : ۲۳۲
زمینه: اگر چه استفاده روزافزون از اینترنت و شبکه های اجتماعی بر زندگی مردم اثر گذاشته است، اما آیا می توان کیفیت سطح زندگی مردم را در این رابطه مقایسه کرد؟ هدف: این پژوهش، به منظور مقایسه کیفیت زندگی، عملکرد خانواده و سبک زندگی زنان متأهل کاربر و غیرکاربر شبکه های اجتماعی انجام شد. روش: این پژوهش از نوع علّی - مقایسه ای بود و جامعه آماری آن شامل تمامی زنان متأهل کاربر و غیرکاربر شبکه های اجتماعی دانشگاه آزاد اسلامی شهر رشت در سال 1395 بود. نمونه مطالعه شامل 150 نفر از افراد کاربر و 150 نفر افراد غیرکاربر بودند که از طریق نمونه گیری هدفمند و بر حسب شرایط ورود به پژوهش انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها، پرسشنامه کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی (1990)، پرسشنامه عملکرد خانواده اپشتاین و همکاران (۱۹۸۲) و سبک زندگی لعلی و همکاران (1391) استفاده شدند. یافته ها: نتایج آزمون تحلیل واریانس چندمتغیری نشان داد که بین زنان متأهل کاربر و غیرکاربر شبکه های اجتماعی در 4 مؤلفه کیفیت زندگی، 3 مؤلفه سبک زندگی و در تمام مؤلفه های عملکرد خانواده تفاوت معنادار وجود دارد، به طوری که نمره گروه کاربر شبکه های اجتماعی کمتر از گروه غیرکاربر بود (0/001 > p ). نتیجه گیری: می توان نتیجه گرفت که کیفیت زندگی و عملکردخانواده زنان غیر کاربر بهتر بوده است.
۴.

مقایسه اثربخشی درمانگری شناختی رفتاری و آموزش ذهن آگاهی بر رفتارهای خودمراقبتی بیماران مبتلا به دیابت نوع دو

تعداد بازدید : ۲۱۷ تعداد دانلود : ۳۲۸
زمینه: تحقیقات به نقش موثر درمانگری های شناختی رفتاری و ذهن آگاهی بر رفتارهای خودمراقبتی اشاره دارد، اما کدام یک از این درمان ها می تواند بر بهبود رفتارهای خودمراقبتی بیماران دارای دیابت نوع دو تاثیر داشته باشد؟ هدف: این پژوهش با هدف مقایسه اثربخشی درمانگری شناختی رفتاری و آموزش ذهن آگاهی بر رفتارهای خودمراقبتی بیماران مبتلا به دیابت نوع دو انجام شد. روش: این پژوهش یک مطالعه نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون – پس آزمون با گروه آزمایش و گواه بود. تعداد 60 بیمار مبتلا به دیابت نوع 2 که در سال 1397 عضو انجمن خیریه حمایت از بیماران دیابتی تهران بودند مورد بررسی قرار گرفتند. از میان آنها، 48 نفر که دارای کم ترین نمرات بر روی پرسشنامه رفتارهای خودمراقبتی توبرت و گلاسکو (1994) بودند، انتخاب و به تصادف در سه گروه (دو گروه آزمایشی و یک گروه گواه) جایگزین شدند و به ترتیب تحت آموزش درمانگری شناختی رفتاری کرین(1390) و ذهن آگاهی بی یر (2014) قرار گرفتند. یافته ها: نتایج تحلیل کوواریانس نشان دهنده تأثیر معنادار هر دو روش مداخله های شناختی رفتاری (0/05 p< ) و آموزش ذهن آگاهی (0/05 p< ) بر افزایش سطح رفتارهای خودمراقبتی بیماران بود. بر اساس نتایج آزمون تعقیبی بن فرونی، بین میزان تأثیر دو مداخله روانشناختی بر افزایش رفتارهای خودمراقبتی بیماران تفاوتی وجود نداشت (0/01 p< ). نتیجه گیری: مداخله شناختی رفتاری از طریق تغییر و کنارآمدن با باورهای غیر منطقی بیماران و مداخله ذهن آگاهی از طریق افزایش دامنه توجه به خود و پیگیری برنامه های درمانگری ، می تواند پای بندی به برنامه های خودمراقبتی دیابت را در بیمار افزایش دهد.
۵.

مقایسه اثربخشی آموزش مبتنی بر رایانه و آموزش به روش سنتی بر حافظه عددی در دانش آموزان دارای اختلال ریاضی

تعداد بازدید : ۲۸۹ تعداد دانلود : ۲۷۱
زمینه: اختلالات یادگیری مهم ترین علت عملکرد ضعیف تحصیلی محسوب می شوند و هر ساله تعداد زیادی از دانش آموزان به علت این اختلالات در فراگیری مطالب درسی دچار مشکل می شوند. اما آیا وجود برنامه های آموزشی کارا می تواند در یادگیری این دانش آموزان مؤثر واقع شود؟ هدف: این پژوهش با هدف مقایسه اثربخشی آموزش مبتنی بر رایانه و آموزش به روش سنتی بر حافظه عددی دانش آموزان دارای اختلال ریاضی پایه سوم شهر اهواز انجام شد . روش: این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون - پس آزمون و گروه گواه بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان پسر و دختر دچار اختلال یادگیری ریاضی پایه سوم ابتدایی شهر اهواز بود. از میان آنها، نمونه ای به حجم 60 نفر از طریق روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب و به صورت تصادفی در سه گروه (دو گروه آزمایشی و یک گروه گواه) جایگزین شدند. داده ها با استفاده از خرده آزمون حافظه عددی آزمون هوش وکسلر برای کودکان - نسخه چهارم (2004)، جمع آوری شد. داده ها از طریق تحلیل کواریانس و آزمون تعقیبی بنفرونی مورد تحلیل قرار گرفتند. یافته ها: نتایج نشان داد که بین اثربخشی آموزش مبتنی بر رایانه و آموزش به روش سنتی (0/05 p< ) و گروه گواه (0/01 p< ) بر حافظه عددی دانش آموزان تفاوت معنی دار وجود داشت. نتیجه گیری: آموزش مبتنی بر رایانه نسبت به آموزش به روش سنتی اثر بخشی بیشتری بر بهبود حافظه عددی دانش آموزان دارد .
۶.

اثربخشی درمانگری مبتنی بر پذیرش و تعهد بر نشانگان وسواس - ناخودداری و درآمیختگی فکر و عمل در دانش آموزان مبتلا به اختلال وسواس – ناخودداری

تعداد بازدید : ۱۵۰ تعداد دانلود : ۲۱۷
زمینه: اختلال وسواس - ناخودداری، اختلالی جدی است که دیگر فرآیندهای روانشناختی، ارتباطی، اجتماعی و هیجانی نوجوانان را نیز با آسیب مواجه می سازد، اما آیا درمانگری مبتنی بر پذیرش و تعهد به بهبود نشانگان در این دانش آموزان کمک می کند؟ هدف: این پژوهش با هدف بررسی اثربخشی درمانگری مبتنی بر پذیرش و تعهد بر نشانگان وسواس - ناخودداری و درآمیختگی فکر و عمل دانش آموزان مبتلا به اختلال وسواس - ناخودداری انجام گرفت. روش: این پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون – پس آزمون با گروه گواه و مرحله پیگیری دو ماهه بود. جامعه آماری این پژوهش، شامل دانش آموزان مبتلا به اختلال وسواس - ناخودداری شهر اصفهان در سال تحصیلی 97-1396 بود. در این پژوهش تعداد 30 دانش آموز دوره متوسطه اول مبتلا به اختلال وسواس - ناخودداری با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و با گمارش تصادفی در گروه های آزمایش و گواه گمارده شدند. گروه آزمایش تحت درمان پذیرش و تعهد غضنفری و همکاران (1394) قرار گرفت. در این پژوهش پرسشنامه وسواس - ناخودداری مادزلی (هاجسون و راچمن، 1980) و مقیاس آمیختگی فکر و عمل (شفران و همکاران، 2004) استفاده شد. داده های حاصل از پژوهش به شیوه تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر تجزیه و تحلیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد که درمانگری مبتنی بر پذیرش و تعهد بر نشانگان وسواس - ناخودداری و درآمیختگی فکر و عمل دانش آموزان مبتلا به اختلال وسواس - ناخودداری تأثیر معناداری داشت (0/001> p ). نتیجه گیری: بر اساس یافته های این تحقیق درمانگری مبتنی بر پذیرش و تعهد با استفاده از تکنیک های ذهنی موجب بهبود نشانگان وسواس - ناخودداری و درآمیختگی فکر و عمل دانش آموزان می شود.
۷.

پیش بینی اختلال بدریخت انگاری بدن براساس طرحواره های هیجانی، سبک های دلبستگی و ویژگی های شخصیتی در افراد متقاضی جراحی زیبایی

تعداد بازدید : ۴۹۳ تعداد دانلود : ۴۱۳
زمینه: تحقیقات به ارتباط بین طرحواره های هیجانی، سبک های دلبستگی و ویژگی های شخصیتی در افراد دارای اختلال بدریخت انگاری اشاره دارد. اما آیا می توان این ارتباط را در بین افراد متقاضی جراحی زیبایی پیش بینی کرد؟ هدف: این پژوهش با هدف تعیین نقش طرحواره های هیجانی، سبک های دلبستگی و ویژگی های شخصیتی در اختلال بدریختی بدن در افراد متقاضی جراحی زیبایی انجام شد. روش : نمونه تحقیق 273 نفر بودند که با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند از بین افراد متقاضی عمل جراحی شهر اهواز انتخاب شدند. شرکت کنندگان پرسشنامه های بدریخت انگاری بدن استوزین و همکاران (2007)، طرحواره هیجانی لیهی (2002)، فرم کوتاه ویژگی های شخصیتی نئو (2003) و سبک دلبستگی هازن و شیور (1987) را تکمیل کردند. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد براساس نمره برش پرسشنامه بدریخت انگاری بدن، 7/1 درصد مردان و تعداد 8/8 درصد از زنان، مبتلا به اختلال بدریخت انگاری بودند. وجدانی بودن در گام اول (0/34- =β )، دلبستگی اجتنابی در گام دوم (0/28 =β )، ساده اندیشی در مورد هیجانات در گام سوم (0/21 =β ) و مؤلفه ی مهارگری در گام چهارم پیش بینی کننده بدریخت انگاری بدن در زنان بودند (0/16 =β ). در مردان، تنها مؤلفه ی تأییدطلبی پیش بینی کننده بدریخت انگاری بدن بود (0/27 =β ). نتیجه گیری: نتایج پژوهش بیانگر نقش ویژگی های شخصیتی، سبک های دلبستگی و طرحواره های هیجانی در اختلال بدریختی بدن در مردان و زنان است.
۸.

فضیلت در رابطه زناشویی: ساخت و اعتباریابی مقیاس فضیلت های زناشویی

تعداد بازدید : ۲۳۳ تعداد دانلود : ۲۱۱
زمینه: تأکید روزافزون بر پیوند اخلاق و روانشناسی به ویژه در بستر تعاملات زناشویی موجب شده تا محقق بر این مساله تمرکز کند که آیا می توان به کمّی سازی مفاهیم سازه های اخلاقی پرداخت؟ هدف: مطالعه حاضر با هدف سنجش فضیلت های زناشویی و ساخت و اعتباریابی مقیاسی برای ارزیابی آن در خانواده های ایرانی انجام شده است. روش: این پژوهش از نوع توصیفی - همبستگی و تحلیل عاملی بود. روش نمونه گیری از نوع در دسترس است که در چند مرحله پیمایشی بر روی 302 زن و مرد متأهل، اجرای مقدماتی بر روی 100 زن و مرد متأهل، و اجرای نهایی بر روی 298 نفر از مناطق پنج گانه شهر تهران اجرا شد. شرکت کنندگان مقیاس سنجش رابطه هندریک (1988)، مقیاس شادکامی آکسفورد - فرم کوتاه هیلز و آرگایل (2002)، مقیاس بهزیستی سازمان بهداشت جهانی بلوم و همکاران (2012)، مقیاس دلزدگی زناشویی پاینز (1996) و مقیاس محقق ساخته فضیلت های زناشویی (1396) را تکمیل کردند. یافته ها: نتایج نشان داد چهار عامل شامل سخاوت، بردباری، حریم داشت و تدبیر جمعاً 50 درصد از واریانس را تبیین کردند. قابلیت اعتماد هرکدام از این فاکتورها به ترتیب 0/85، 0/70، 0/70 و 0/69 بود. نتایج همچنین نشان داد مقیاس فضیلت های زناشویی درستی همگرای مناسبی با سازه های شادکامی، رواندرستی و رضایت زناشویی درستی واگرای مطلوبی با دلزدگی زناشویی دارد (0/01 p< ). نتایج همچنین نشان داد زنان و مردان در فضیلت های سخاوت و بردباری تفاوت معناداری با یکدیگر داشتند. نتیجه گیری: این مقیاس از درستی و قابلیت اعتماد خوبی برای برنامه های مشاوره ای، بالینی برای زوج ها برخوردار است.
۹.

مقایسه عملکرد شناختی و روانشناختی مادران دارای کودک درخودمانده با مادران دارای کودک عادی

تعداد بازدید : ۲۷۱ تعداد دانلود : ۱۴۶
زمینه: تحقیقات نشان داده است که داشتن کودک مبتلا به اختلال درخودماندگی می تواند اثرات نامطلوبی روی وضعیت روانشناختی مادر داشته باشد. اما آیا می توان عملکردهای روانشناختی آنان را با مادران عادی مقایسه کرد؟ هدف : این پژوهش، با هدف مقایسه عملکردهای شناختی (کنش وری های اجرایی، توانایی ذهن آگاهی) و روانشناختی (افسردگی، اضطراب، تنیدگی) بین مادران دارای کودک درخودمانده و مادران دارای کودک عادی انجام گرفته است. روش: مطالعه حاضر از نوع علی - مقایسه ای بود. دو گروه شامل 30 مادر دارای کودک درخودمانده، و 30 مادر دارای کودک عادی انتخاب شدند. ۳۰ مادر دارای کودک درخودمانده از میان مادران کودکان درخودمانده که در پاییز و زمستان 1397 جهت مداخلات توانبخشی برای فرزندشان، به مراکز توانبخشی و مرکز درخودماندگی شهرستان تبریز مراجعه کرده بودند انتخاب شدند. دو گروه، پرسشنامه های نقص کنش وری های اجرایی بارکلی (1997)، پرسشنامه ذهن آگاهی کنتاکی بیر، وارد و مور (2013)، و مقیاس های افسردگی اضطراب و تنیدگی لوی بوند و لوی بوند (1995) را تکمیل کردند. یافته ها: تحلیل واریانس چندمتغیری نشان داد که میزان نارسایی کنش های اجرایی (0/007 p= ) و همچنین افسردگی، اضطراب و تنیدگی (0/001 p= ) در مادران دارای کودک درخودمانده بطور معنی داری بیشتر از مادران دارای کودک عادی بود. میزان ذهن آگاهی در مادران دارای کودک درخودمانده بطور معنی داری کمتر از مادران دارای کودک عادی بود (0/012 = p ). نتیجه گیری: مادران دارای کودک درخودمانده از افسردگی، اضطراب و تنیدگی بیشتر و ذهن آگاهی کمتری نسبت به گروه دیگر برخوردار بودند.
۱۰.

اثربخشی روان درمانگری گروهی مثبت گرا بر کیفیت زندگی، امید به زندگی و سازش یافتگی اجتماعی زنان سرپرست خانوار

تعداد بازدید : ۱۷۱ تعداد دانلود : ۱۶۹
زمینه: تمامی تلاش نظریه پردازان براین است که با تواناسازی زنان از راه ترویج اندیشه های نو، آموزش مهارت هایی برای فعالیت در بخش های اقتصادی، ارتقای آگاهی همه اعضای جامعه از نقش های زنان (بویژه زنان سرپرست خانوار) و بهبود سطح رفاه آنها، پایه های استواری برای اقدام های بعدی در تأمین نیازهای راهبردی و مقابله با نابرابری ها در همه عرصه ها فراهم کنند، اما مسئله این است که آیا آموزش مهارت هایی مانند مثبت نگری می تواند در تواناسازی این زنان تأثیرگذار باشد؟ هدف: هدف این پژوهش، بررسی اثربخشی روان درمانگری مثبت گرا بر کیفیت زندگی، امید به زندگی و سازش یافتگی اجتماعی زنان سرپرست خانوار بود. روش : این پژوهش شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون – پس آزمون و پیگیری دوماهه با گروه گواه بود. یک نمونه 50 نفری از زنان سرپرست خانوار که دارای ملاک های ورود به تحقیق بودند به روش در دسترس انتخاب و به روش تصادفی در گروه های آزمایش (25 نفر) و گواه (25 نفر) جایگزین شدند. روان درمانگری گروهی مثبت گرا ( رشید، 2015) هفته ای یک بار در 12 جلسه 90 دقیقه ای بر روی گروه آزمایش برگزار گردید. ابزارهای مورد استفاده در این پژوهش عبارت بودند از پرسشنامه کیفیت زندگی (سازمان جهانی بهداشت، 1993)، مقیاس امید به زندگی (اشنایدر و همکاران، 1991) و سازش یافتگی اجتماعی (بل، 1961). یافته ها : یافته ها اثربخشی روان درمانگری گروهی مثبت گرا را بر کیفیت زندگی (0/007 = p )، امید به زندگی (0/002= p ) و سازش یافتگی اجتماعی (0/0001= p ) زنان سرپرست خانوار را مورد تأیید قرار داد و ماندگاری آن در مرحله پیگیری نیز برای کیفیت زندگی (0/005 = p )، امید به زندگی (0/002= p ) و سازش یافتگی اجتماعی (0/0001 = p ) تأیید شد. نتیجه گیری: درمانگری مثبت گرا کیفیت زندگی، امید به زندگی و سازش یافتگی اجتماعی زنان سرپرست خانوار را بهبود می بخشد.
۱۱.

اثربخشی درمانگری تحریک الکتریکی مستقیم فراجمجمه ای کاتدی در بیماران مبتلا به اختلال وسواس – ناخودداری

تعداد بازدید : ۲۰۵ تعداد دانلود : ۲۶۰
زمینه: اختلال وسواس - ناخودداری یکی از اختلالات ناتوان کننده می باشد که هزینه های فردی و اجتماعی گسترده ای به همراه دارد. این اختلال همبودی قابل ملاحظه ای با اختلال های افسردگی و اضطراب دارد و بسیاری از بیماران مبتلا به آن به روان درمانگری و دارودرمانگری پاسخ نمی دهند. بنابراین آیا درمان های نسل جدید و غیرتهاجمی تحریک مغزی می تواند بر بهبود نشانه های مرضی وسواس - ناخودداری موثر واقع شود؟ هدف: این پژوهش با هدف بررسی اثربخشی درمانگری غیرتهاجمی تحریک الکتریکی مستقیم فراجمجمه ای کاتدی بر نشانه های مرضی وسواس - ناخودداری، اضطراب و افسردگی بیماران مبتلا به اختلال وسواس - ناخودداری انجام شد. روش : 30 بیمار مبتلا به اختلال وسواس - ناخودداری (15 نفر گروه آزمایشی و 15 نفر گروه پلاسیبو) با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. در مرحله مداخله، آزمودنی های گروه آزمایشی به مدت 10 جلسه به صورت 2 جلسه در هفته و هر جلسه 20 دقیقه و با جریان 2 میلی آمپر، تحت درمان تحریک الکتریکی مستقیم فراجمجه ای کاتدی قرار گرفتند و آزمودنی های گروه پلاسیبو تحریک الکتریکی مستقیم فراجمجه ای شم دریافت کردند. آزمودنی های هر دو گروه با استفاده از مقیاس وسواس - ناخودداری ییل – براون (گودمن و همکاران، 1989) ، مقیاس درجه بندی مقیاس اضطراب هامیلتون(1959) و مقیاس افسردگی بک (1978) در جلسات اول و دهم ارزیابی شدند. یافته ها: نتایج مطالعه حاضر نشان داد که کاربرد تحریک الکتریکی مستقیم فراجمجه ای کاتدی در کورتکس اوربیتوفرونتال و تحریک الکتریکی مستقیم فراجمجه ای آنودی در ناحیه O2 منجر به کاهش معنادار نشانه های مرضی وسواس - ناخودداری (0/001 p< )، اضطراب (0/003 p< ) و افسردگی (0/004 p< ) در بیماران مبتلا به اختلال وسواس - ناخودداری می شود. نتیجه گیری: تحریک الکتریکی مستقیم فراجمجه ای کاتودی روش درمانی غیرتهاجمی مؤثری برای بهبود نشانه های مرضی وسواس - ناخودداری، اضطراب و افسردگی در بیماران مبتلا به اختلال وسواس - ناخودداری می باشد
۱۲.

مقایسه اثربخشی طرحواره درمانگری و زوج درمانگری هیجان مدار به صورت گروهی بر رضایت از زندگی و طرحواره های سازش نایافته زوجین

تعداد بازدید : ۲۰۳ تعداد دانلود : ۳۲۸
زمینه: تحقیقات نشان داده است که طرحواره درمانگری و زوج درمانگری هیجان مدار بر بهبود رضایت از زندگی مؤثر است، اما آیا زوج درمانگری هیجان مدار و طرحواره درمانگری به شکل گروهی بر رضایت از زندگی موثر است و کدام یک تاثیر بیشتری دارد؟ هدف: این پژوهش با هدف مقایسه اثربخشی طرحواره درمانگری و زوج درمانگری هیجان مدار بر رضایت از زندگی و طرحواره های سازش نایافته زوجین انجام شد. روش: این پژوهش نیمه آزمایشی با دو گروه آزمایش و یک گروه گواه بود. از بین زوجین مراجعه کننده به مراکز مشاوره شهر مشهد، تعداد 50 زوج دارای مشکلات زناشویی با مصاحبه غربال شد. سپس، از بین این زوجین، 24 زوج به صورت تصادفی در گروه ها قرار گرفتند. 8 جلسه زوج درمانگری هیجان مدار (جانسون، 2012) و 11 جلسه طرحواره درمانگری (یانگ، 1999) اجرا شد. برای جمع آوری اطلاعات از دو پرسشنامه رضایت از زندگی دینر، ایمونس، لارسن و گریفین (1984) و طرحواره های سازش نایافته یانگ (1991) بهره برده شد. برای تحلیل داده ها از نرم افزار SPSS و آزمون های تحلیل کوواریانس چند متغیره استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که طرحواره درمانگری باعث افزایش رضایت از زندگی و کاهش طرحواره های سازش نایافته زوجین شد، همچنین زوج درمانگری هیجان مدار موجب افزایش رضایت از زندگی و کاهش طرحواره های سازش نایافته زوجین شد (0/001> p ). نتیجه گیری: نتایج نشان دهنده تأثیر مثبت طرحواره درمانگری و زوج درمانگری بر روی طرحواره های سازش نایافته و رضایت زندگی زوجین بود و این دو روش به شکل یکسانی توانسته اند تأثیرگذار باشند. بنابراین نمی توان گفت که یکی نسبت به دیگری برتری دارد.

آرشیو

آرشیو شماره ها:
۵۹