فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۷۸۱ تا ۸۰۰ مورد از کل ۳۳٬۶۸۶ مورد.
منبع:
دولت پژوهی سال ۱۱ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۲
277-324
حوزههای تخصصی:
بحران غزه که پس از وقایع 7 اکتبر 2023 به صورت یک جنگ تمام عیار متجلی شد، به کانون توجهات بین المللی بدل گشت. کشورهای مختلف دنیا، بنا بر مقتضیات داخلی و خارجی خود، رویکردهای متفاوتی را در قبال این بحران اتخاذ نموده و به ایفای نقش متناسب با این رویکردها پرداختند. در این میان، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس شامل عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، بحرین، عمان و کویت؛ با توجه به نگرشی که نسبت به این بحران داشته اند، سیاست های خاصی را دنبال نموده که تنوع آن در بین این شش کشور عمدتا بسیار متفاوت بوده است. از این جهت، به نظر می رسد که تحلیل های تک سطحی توانایی تبیینی مناسب نداشته باشند. در این مقاله با بهره گیری از نظریه واقع گرایی نوکلاسیک و با تأکید بر متغیرهای دولتیِ سطح واحد؛ به دنبال پاسخ به این پرسش هستیم که سیاست خارجی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در قبال بحران غزه (7 اکتبر 2023 تاکنون)، متأثر از چه عواملی بوده، در قالب چه رویکردهایی متجلی شده و چگونه قابل تبیین است؟ یافته های پژوهش با تأکید بر تنوع این رویکردها و تأیید اثرگذاری هم زمان و دوسویه عوامل خارجی(نظام بین الملل) و متغیرهای میانجیِ دولتیِ سطح واحد(نقش عوامل داخلی از جمله ادراکات رهبران، نخبگان و...) را برجسته می کند. شیوه انجام پژوهش تحلیلی-تبیینی و با تکیه بر منابع به روز کتابخانه ای و رسانه ای است.
تحول مفهوم قدرت در نگاه فقهای شیعه از مشروعیت زدایی تا مشروعیت سازی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دولت پژوهی سال ۱۱ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۲
325-372
حوزههای تخصصی:
جدال های تاریخی در خصوص قدرت سیاسی بعد از پیامبر و برآمدن اختلافات شدید بین مسلمانان و موضع شیعه بر لزوم تعیین حاکم سیاسی از سوی خدا و در اقلیت بودن این تفکر، باعث شکل گیری رویکردی عموماً مشروعیت زدا بین فقهای شیعه گردید. در زمان حضور، شیعیان امام حاضر را تنها شخص واجد شرایط تصدی قدرت سیاسی می دانستند. با توجه به اقتضائات نوپدید، چنین رویکردی در زمان غیبت نیاز به بازخوانی داشت. اولین تحولات با تغییر فتاوای فقها آغاز شد و با تکوین نظریه ولایت عامه، تلاش هایی برای سهولت زندگی شیعیان شکل گرفت و تا به قدرت رسیدن سلاطین شیعه تداوم یافت. با تشکیل اولین کانون های قدرت شیعی، نقش آفرینی فقها پررنگ تر شد. چنین تطوری نقطه عطفی در جریان تحول نظریات سیاسی و کلامی فقها و ایجاد فضایی برای اجرایی کردن اندیشه های کلامی و فقهی است. نظریه قدرت سیاسی در شیعه نتیجه قرن ها جدال اندیشه فقها بوده است . اندیشه فقهای شیعه قابل تقسیم به دو مرحله مشروعیت زدایی از قدرت عرفی سیاسی و مشروعیت سازی است. با تدقیق در تغییراتی که در فتاوای فقهای شیعه تحقق یافته است، سیر تکوین آن مورد بررسی قرار می گیرد و فرایند گذر از مشروعیت زدایی تا مشروعیت سازی، مستند به اسناد دست اول صورت بندی می شود. عبور از نوعی گرایش نظری با محوریت عدم اهتمام به قدرت سیاسی عرفی و فقدان نظریه منسجم در مورد آن به سمت وضعیتی که موضوع قدرت مذکور به مسئله ای نظری و مورد اهتمام فقهای شیعی تغییر ماهیت داده است، ذیل دو مفهوم اصلی مشروعیت زدا و مشروعیت زا مورد بررسی قرار می گیرد.
واکاوی نقش بازار در تحولات سیاسی دهه ی چهارم جمهوری اسلامی (1390-1400)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دولت پژوهی ایران معاصر سال ۱۱ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴
111-134
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر به بررسی نقش بازار در سیاست و تحولات سیاسی با تمرکز بر دهه ی چهارم انقلاب اسلامی ایران پرداخته است. این دوره زمانی، به دلیل تحولات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، شرایط خاصی را در نحوه تعامل میان بازار و سیاست به وجود آورد. بازار به عنوان یک بازیگر تعیین کننده در فرآیند تصمیم سازی، تصمیم گیری و اقدامات سیاسی و اجتماعی دیده می شود و تأثیرات متقابل بازار و حکومت در متن حوادث قرار دارد. تأثیر سیاست های اقتصادی دولت بر بازار و به تبع آن، تأثیرات بازار بر سیاست های دولتی و روند تحولات سیاسی کشور از حساسیت خاصی برخوردار گردید. علاوه بر این، نقش نهادهای مدنی و اجتماعی در شکل گیری سیاست های اقتصادی و مدیریت بازار قابل توجه است و تأثیرگذاری شبکه های اجتماعی و فعالیت های اقتصادی غیررسمی بازاریان در تحولات سیاسی نیز برجسته بوده است. سؤال اصلی این است که بازار تهران در تحولات سیاسی دهه چهارم جمهوری اسلامی چه نقشی داشته است؟ برای پاسخ به این سؤال از روش توصیفی تحلیلی استفاده شد، نظریه نهادگرایی و نظریات معطوف به بازار و سیاست در تحلیل و بررسی مورد توجه بوده است. از ابزار مطالعات کتابخانه ای و بررسی اسناد بهره گرفته است. یافته ها حاکی از آن است که در دهه چهارم، نقش بازار در سیاست به صورت ترکیبی از حامی - چالش گر مشهود است.
رسانه، هویت و قدرت نرم در رقابت های منطقه ای ترکیه و عربستان با ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
راهبرد سیاسی سال ۹ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳۴
287-311
حوزههای تخصصی:
رسانه نقش مؤثر و تعیین کننده ای در رقابت های هویتی و ژئوپلیتیکی بازیگران رقیب محیط منطقه ای و سیاست بین الملل دارد. نقش یابی رسانه در فضای سیاست بین الملل در موج سوم انقلاب تکنولوژیک به گونه قابل توجهی ارتقا پیدا کرده است. مؤلفه های رسانه ای و کنش ارتباطی نقش مؤثر و تعیین کننده ای در شکل بندی های روابط سیاسی و راهبردی کشورها پیدا کرده اند. موج سوم انقلاب تکنولوژیک را رسانه شکل داده است. بخش قابل توجهی از رقابت های راهبردی و ژئوپلیتیکی ایران، ترکیه و عربستان در عصر موجود، ماهیت رسانه ای و ارتباطی پیدا کرده است. قدرت رسانه در قرن 21 به گونه ای افزایش پیدا کرده که سطح رقابت بازیگران را از حوزه سخت افزاری به عرصه های نرم افزاری ارتقا داده است. موضوع اصلی رقابت بین المللی، کنترل ذهن و افکار عمومی شهروندان کشورهای رقیب می باشد. پرسش اصلی مقاله آن است که «ابزارهای رسانه ای، هویت و قدرت نرم ایران، ترکیه و عربستان چگونه بر رقابت های منطقه ای تأثیرگذار خواهد بود؟» فرضیه مقاله به این موضوع اشاره دارد که «ابزارهای رسانه ای نقش مؤثری در رقابت های ژئوپلیتیکی امنیتی و راهبردی کشورهای ترکیه و عربستان با ایران به جا گذاشته است. این امر از طریق توسعه فضای مجازی و شبکه های تلویزیونی ماهواره ای حاصل می شود». در تنظیم مقاله از «رهیافت جامعه شبکه ای» و «انتقال هنجاری» بهره گرفته می شود. هر یک از مؤلفه های یاد شده نقش مؤثر و تعیین کننده ای در بازتولید چالش های رقابتی ترکیه و عربستان با ایران محسوب می شود. روش شناسی مقاله بر اساس «تحلیل داده ها» و «تحلیل محتوا» انجام می شود. هدف آن است که سازوکارهای کنش رسانه ای و ارتباطی عربستان و ترکیه در جنگ نرم منطقه ای و در روابط متقابل ایران با کشورهای منطقه ای مورد بررسی قرار گیرد
چالش ها و نقش های جدید سیاست خارجی بریتانیا در دوران پسابرگزیت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
سیاست دوره ۵۵ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴
1007-971
حوزههای تخصصی:
این مقاله با بهره گیری از نظریه نقش، به بررسی سیاست خارجی بریتانیا پس از برگزیت و تلاش این کشور برای تعریف جایگاه جدید خود در نظام بین الملل می پردازد. برگزیت به عنوان یک تحول اساسی، چالش های متعددی را در سیاست داخلی و خارجی بریتانیا ایجاد کرده و فشار زیادی بر ظرفیت های دیپلماتیک، اداری و راهبردی آن وارد ساخته است. پرسش اصلی پژوهش آن است که سیاست خارجی بریتانیا در دوره پسابرگزیت با چه چالش ها و نقش های جدیدی مواجه است. یافته های پژوهش نشان می دهد که بریتانیا همچنان در مسیر تدوین راهبردی منسجم در سیاست خارجی قرار دارد. مهم ترین چالش های پیش روی این کشور شامل کاهش نفوذ در نهادهای سیاستگذاری اتحادیه اروپا، محدودیت در اعمال تحریم ها، حذف از فرایندهای تصمیم گیری کلان در اتحادیه اروپا، تغییر در برداشت جهانی از موقعیت بریتانیا و کاهش مشروعیت بین المللی آن است. در این چارچوب، بریتانیا برای جلوگیری از انزوا و حفظ جایگاه خود در نظام بین الملل، همزمان شش نقش کلیدی را دنبال می کند: «تلاش برای دوری از انزواطلبی، دولت تجاری جهانی متحد راهبردی ایالات متحده، بازسازی جایگاه به عنوان یک قدرت بزرگ جهانی، شریک منطقه ای اتحادیه اروپا، و رهبر کشورهای مشترک المنافع». این پژوهش با هدف تحلیل چالش ها و نقش های نوین سیاست خارجی بریتانیا در دوران پسابرگزیت، با رویکردی کیفی و بهره گیری از روش تحلیل نظری انجام گرفته است. داده های پژوهش از طریق منابع مکتوب، اسناد رسمی و گزارش های معتبر گردآوری شده است.
سیاست گذاری منابع آبی و پیامدهای آن بر امنیت ملی؛ مطالعه تطبیقی ایران و ترکیه در حوضه های آبی فرامرزی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، بررسی تأثیر سیاست گذاری منابع آبی بر امنیت ملی ایران و مقایسه آن با تجربه ترکیه در مدیریت حوضه های آبی فرامرزی است. پرسش اصلی پژوهش عبارت است از: «سیاست های مدیریت منابع آب چگونه بر ابعاد مختلف امنیت ملی ایران تأثیر می گذارند و تجربه ترکیه در این زمینه چه درس هایی می تواند ارائه دهد؟» فرضیه پژوهش دلالت بر این موضوع دارد که سیاست گذاری ناکارآمد منابع آبی ایران باعث تضعیف بخشی از مؤلفه های امنیت ملی می شود، در حالی که تجربه ترکیه در مدیریت حوضه های فرامرزی نشان دهنده تأثیر مثبت سیاست گذاری هماهنگ و استراتژیک بر امنیت ملی است. یافته های پژوهش با استفاده از روش توصیفی تحلیلی و رویکرد تطبیقی و نظریه امنیت منابع آب و مدل سیاست گذاری تطبیقی (که ارتباط میان سیاست گذاری آب و ابعاد اقتصادی، اجتماعی و سیاسی امنیت ملی را بررسی می کند) نشان داد که سیاست های مدیریت منابع آب ایران با وجود چالش های فراگیر، ظرفیت هایی برای ارتقای هماهنگی بین بخشی و بهبود ثبات منطقه ای دارد؛ تجربه ترکیه با رویکرد یکپارچه و استراتژیک در مدیریت حوضه های مشترک، نشان می دهد که سیاست گذاری هماهنگ می تواند پیامدهای مثبتی برای کاهش تنش های منطقه ای و تقویت امنیت ملی ایجاد کند. مقایسه تطبیقی نشان می دهد که تقویت همکاری های فرامرزی و بهره گیری از سیاست های یکپارچه می تواند فرصت های ایران برای ارتقای امنیت ملی را افزایش دهد. نتایج پژوهش نشان دهنده این موضوع است که ارتقای سیاست گذاری منابع آبی ایران و استفاده از تجربیات موفق کشورهای همسایه، می تواند امنیت ملی را در ابعاد اقتصادی، اجتماعی و محیط زیستی تقویت کند و راهبردی برای مدیریت چالش های آبی ارائه نماید.
بازتاب جنگ و تروریسم در منطقه بین النهرین (مطالعه مورد پژوهش: رمان وحدها لا تموت)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات سیاسی بین النهرین دوره ۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
465-492
حوزههای تخصصی:
این مقاله به واکاوی عمیق چالش های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی در «بین النهرین معاصر» می پردازد و نقش مهم «عشق» و «مقاومت» را در رویارویی با پدیده های ویرانگر «جنگ» و «تروریسم» در رمان «وحدها لا تموت» اثر سعد جرجیس سعید، مورد بررسی قرار می دهد. هدف اصلی این پژوهش، تحلیل شیوه های خلاقانه نویسنده در بازنمایی این مفاهیم کلیدی است. تمرکز بر چگونگی استفاده از نمادگرایی، به ویژه قراردادن رود دجله به عنوان نمادی چندوجهی از حافظه جمعی، تاریخ و هویت، و همچنین بهره گیری از زبانی شاعرانه و تغزلی برای به تصویر کشیدن تجربه های زیسته افراد در بستری از آشفتگی های اجتماعی و تاریخی است. این پژوهش با اتخاذ رویکرد توصیفی-تحلیلی، به تحلیل محتوای رمان و بررسی دقیق نمادها، شخصیت پردازی ها و مضامین اصلی پرداخته است. داده های پژوهش از متن اصلی رمان استخراج شده و با استفاده از چارچوب های نظری مرتبط با ادبیات پایداری و مطالعه فرهنگ، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته اند. نتایج نشان می دهد که عشق، که در قالب رابطه مریم و کامل تجسم یافته، نیروی محرکه اصلی مقاومت فردی و جمعی در برابر تبعیض ها، کلیشه ها و فشارهای اجتماعی است. رود دجله به عنوان نماد پایدار حافظه جمعی، شاهد وفادار این عشق و مقاومت بوده و خشم مردم را از بی عدالتی ها و امیدشان به آینده بازتاب می دهد. نویسنده با استفاده ماهرانه از نمادهایی چون آب (حافظه و هویت)، خاک (ریشه و تعلق)، و بازگشت آوارگان (مقاومت در برابر تبعید)، تصویری زنده و چندلایه از جامعه ارائه می دهد. پیام نهایی رمان، توانایی عشق، مقاومت و امید در غلبه بر مشکلات و دستیابی به آینده ای بهتر را برجسته می سازد و بر اهمیت حفظ ارزش های انسانی در بحبوحه ناآرامی ها تاکید می کند.
تحول در سیاست خارجی کره جنوبی در غرب آسیا: از اقتصادمحوری به تعامل چند بُعدی (2024- 2000)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
سیاست خارجی سال ۳۹ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۱۵۶)
199-222
حوزههای تخصصی:
غرب آسیا با برخورداری از موقعیت ژئوپلیتیکی راهبردی، گذرگاه های حیاتی و سهم قابل توجه از ذخایر انرژی، نقشی تعیین کننده در ساختار قدرت، معادلات انرژی و معماری امنیت بین المللی ایفا می کند. برای کره جنوبی که بخش عمده نیازهای انرژی خود را از این منطقه تأمین می نماید، غرب آسیا واجد اهمیتی راهبردی و غیرقابل جایگزین است. اگرچه تعاملات پیشین سئول با این منطقه عمدتاً بر همکاری های انرژی محور متمرکز بود، اما از دهه ۲۰۰۰ به بعد به تدریج حوزه هایی همچون فناوری های نوین، توسعه زیرساخت ها، همکاری امنیتی–نظامی و دیپلماسی فرهنگی را نیز در بر گرفته است. سؤال اصلی پژوهش این است که سیاست خارجی کره جنوبی در غرب آسیا در بازه زمانی ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۴ میلادی چگونه تغییر یافته است؟ این پژوهش با روش توصیفی–تحلیلی و بهره گیری از چارچوب نظری نولیبرالیسم نهادی، سازوکارهای نهادی، اقتصادی و ساختاری این تحول را واکاوی می کند. نتایج نشان می دهد که افزایش وابستگی متقابل اقتصادی و انرژی، توسعه ترتیبات نهادی در حوزه های انرژی، فناوری و زیرساخت، تقویت قواعد همکاری و نقش فزاینده شرکت های بزرگ کره ای در قالب شبکه های همکاری چندسطحی، مهم ترین عوامل انتقال سیاست خارجی سئول از الگوی اقتصادمحور به الگوی تعامل چندبعدی و نهادبنیاد بوده اند. در پی این تحول، روابط کره جنوبی با غرب آسیا از انسجام نهادی بیشتری برخوردار شده و جایگاه این منطقه در راهبرد کلان سیاست خارجی سئول ارتقا یافته است.
بررسی عملکرد مدارس غیر دولتی دوره پهلوی دوم بر شکل گیری انقلاب اسلامی ایران (مطالعه موردی مدرسه احمدیه اصفهان)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات انقلاب اسلامی سال ۲۲ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۸۱
231 - 256
حوزههای تخصصی:
انقلاب ها، صرف نظر از ماهیتشان، ریشه در بسترهای گوناگونی دارند که عمده آنها در طول زمان شکل می گیرند. از آنجا که زمان، متغیر محوری در هر انقلاب است، این پدیده ماهیتی تاریخی دارد. هیچ رویداد تاریخی به طور ناگهانی و بدون زمینه ها و عوامل متعدد شکل نمی گیرد. برای درک دقیق دلایل پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷، نیازمند پذیرش همین سازوکار تاریخی هستیم. باتوجه به حضور بسیاری از نقش آفرینان و فعالان آن دوران، بررسی خاطرات ایشان و تحلیل رویدادها از زوایای مختلف می تواند در شناخت عمیق تر ماهیت انقلاب و عوامل مؤثر در وقوع آن راهگشا باشد. هدف اصلی این مقاله، بررسی عملکرد فرهنگی مدرسه احمدیه و نقش آن در سازمان دهی رویدادهای منجر به انقلاب اسلامی است. روش تحقیق عمدتاً بر مبنای مراجعه به اسناد شفاهی و مصاحبه با فعالان این حوزه استوار است. این پژوهش که بر اساس بررسی عملکرد یکی از مدارس غیردولتی در اصفهان انجام شده، نشان می دهد که زمینه سازی برای تغییرات مبتنی بر آموزه های اسلامی و ایجاد روحیه انقلابی، حداقل از 15 سال قبل از انقلاب اسلامی توسط بخشی از مذهبی ها آغاز شده بود. بنابراین، تحلیل هایی که نقش عوامل بیگانه یا فرصت طلبی روحانیت در مصادره انقلاب را پررنگ می کنند، چندان دقیق و واقع بینانه به نظر نمی رسند.
نظریه دیالکتیک در برابر آرمان زوجیت؛ تجربه زیسته در جمهوری اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این مقاله به مقایسه دو مفهوم «دیالکتیک» و «زوجیت» در تحلیل تحولات تاریخی و اجتماعی جمهوری اسلامی ایران پرداخته است. نظریه دیالکتیک، که ریشه در فلسفه هگل و مارکس دارد، تغییرات را نتیجه تضادها و تعارضات می داند، در حالی که نظریه زوجیت بر تعامل و همراهی عناصر مکمل تأکید می کند. با بررسی دوره های مختلف پس از انقلاب اسلامی، مشخص می شود که نظام موجود بیشتر بر مبنای منطق تضاد و سرکوب شکل گرفته است. این شامل تضادهای طبقاتی، سیاسی و اقتصادی است که به جای حل، معمولاً با حذف یا کنترل نیروهای متضاد مدیریت شده اند. نظریه زوجیت، که اغلب به عنوان یک گفتمان ایدئولوژیک برای توجیه وضع موجود استفاده شده، نتوانسته است راهکار عملی برای رفع تضادها ارائه دهد. نویسندگان استدلال می کنند که برای درک پیچیدگی های جامعه مدرن و حل بحران های کنونی، نیاز به بازنگری در رویکردها و پذیرش تضادها به عنوان بخشی طبیعی از تحولات اجتماعی است. دیالکتیک، به عنوان یک روش تحلیلی قوی، قادر به توضیح دقیق تر تحولات اجتماعی و سیاسی است و می تواند به توسعه گفتمان های علمی و واقع گرایانه کمک کند. همچنین، زوجیت به عنوان یک مفهوم ایدئالیستی، نمی تواند پیچیدگی های مدرن جوامع را مدیریت کند و نیاز به تحلیل های دقیق تری وجود دارد.در نهایت، این پژوهش بر اهمیت پذیرش تنوع و تعامل سازنده با گروه های مختلف داخلی و خارجی تأکید می کند و پیشنهاد می دهد که نظام جمهوری اسلامی باید به جای تمرکز بر تضاد و تقابل، به دنبال همگرایی و همکاری باشد.
تأثیر عادی سازی روابط اسرائیل با کشورهای عربی حوزه خلیج فارس بر روابط خارجی جمهوری اسلامی ایران با کشورهای منطقه(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
علوم سیاسی (باقرالعلوم) سال ۲۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۰۹
100 - 77
حوزههای تخصصی:
در سال های اخیر روند عادی سازی روابط دیپلماتیک میان رژیم صهیونیستی و برخی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، به ویژه امارات متحده عربی، بحرین و تا حدودی عربستان سعودی، به یکی از مهم ترین و تأثیرگذارترین تحولات ژئوپلیتیک در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس تبدیل شده است. این تحولات که به ویژه پس از امضای توافق نامه های موسوم به «توافق نامه های ابراهیم» در سال ۲۰۲۰م. شدت یافتند، موجب ایجاد تغییرهای قابل توجهی در نظم امنیتی، موازنه قدرت و آرایش ائتلاف های منطقه ای شدند. ج. ا. ا. به عنوان یکی از بازیگران کلیدی منطقه، این روند را تهدیدی مستقیم علیه منافع راهبردی، امنیتی و ژئوپلیتیک خود تلقی می کند. هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی تأثیر روند عادی سازی روابط اسرائیل با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس بر روابط خارجی (به ویژه روابط سیاسی و امنیتی) ج. ا. ا. با کشورهای منطقه است. مسئله پژوهش این گونه تعریف می شود: عادی سازی روابط میان اسرائیل و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس چه تأثیراتی بر جهت گیری ها، الگوهای رفتاری و رویکردهای سیاست خارجی ج. ا. ا. در تعامل با کشورهای منطقه به ویژه همسایگان جنوبی خود داشته است؟ در راستای پاسخ به این پرسش، فرضیه اصلی پژوهش بیان می دارد که عادی سازی روابط اسرائیل با کشورهای عربی به برهم خوردن موازنه راهبردی منطقه به نفع اسرائیل، افزایش تمرکز کشورهای عربی بر مسائل امنیتی به جای همکاری های اقتصادی با ایران و همچنین تقویت ائتلاف های امنیتی جدید با مشارکت اسرائیل منجر شده است که این روند به تضعیف جایگاه منطقه ای ج. ا. ا. خواهد انجامید. روش شناسی این پژوهش کیفی و مبتنی بر رویکرد توصیفی- تحلیلی است. گردآوری داده ها از طریق منابع کتابخانه ای، اسناد رسمی، تحلیل های راهبردی، گزارش های اندیشکده ها و مقالات علمی صورت گرفته است. برای تحلیل داده ها و تبیین پدیده مورد بررسی، از چارچوب نظری مکتب امنیتی کپنهاگ استفاده شده است. این مکتب نظری تمرکز خود را بر مفهوم «امنیتی سازی» قرار می دهد؛ به این معنا که چگونه یک بازیگر، یک موضوع خاص (در اینجا ایران) را به عنوان تهدید امنیتی معرفی می کند و از این طریق مشروعیت اقدامات خود علیه آن را افزایش می دهد. بر اساس این چارچوب نظری، ایران در گفتمان سیاسی و امنیتی برخی دولت های عربی و اسرائیل، به عنوان منبع تهدید معرفی شده و همین مسئله باعث تشدید انزوای دیپلماتیک و افزایش فشارهای امنیتی بر ج. ا. ا. شده است. یافته های پژوهش نشان می دهد که تا پیش از وقوع جنگ غزه در ۷ اکتبر ۲۰۲۳م. روند عادی سازی روابط منجر به افزایش تعاملات امنیتی، اطلاعاتی و نظامی میان اسرائیل و برخی دولت های عربی مانند امارات و بحرین گردیده بود. این همکاری ها با هدف مقابله با تهدیدهای مشترک- که یکی از آنها ایران تلقی می شد- سازمان دهی شده بودند و از حمایت ضمنی ایالات متحده آمریکا نیز برخوردار بودند. در نتیجه نقش و نفوذ منطقه ای ایران در برخی از کشورهای عربی کاهش یافت، ائتلاف های سیاسی و امنیتی با محوریت کشورهای عربی و اسرائیل شکل گرفتند و فشارهای دیپلماتیک علیه ایران افزایش یافتند؛ همچنین چشم انداز همکاری اقتصادی میان ایران و برخی کشورهای خلیج فارس تضعیف شد و رویکرد این کشورها به سوی همکاری با اسرائیل در حوزه های فنّاوری، امنیت سایبری، انرژی و تجارت جهت یافت. با این حال، جنگ غزه و رویدادهای پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳م. موجب تغییراتی در این روند گردید. حمله گسترده حماس به اسرائیل و واکنش نظامی سنگین این رژیم، باعث خشم افکار عمومی جهان عرب شد و برخی دولت های عربی برای جلوگیری از فشار داخلی و حفظ مشروعیت، روند رسمی عادی سازی را متوقف یا کُند کردند. با وجود این، به نظر می رسد که همکاری های امنیتی پشت پرده همچنان ادامه دارد. ج. ا. ا. نیز در واکنش به این تحولات، تلاش های خود را برای تقویت توان مندی نظامی، افزایش تعاملات دیپلماتیک با متحدان منطقه ای و استفاده از ابزارهای جنگ هیبریدی و دیپلماسی چندجانبه برای مقابله با تهدیدهای نوظهور افزایش داده است. نتیجه گیری نهایی پژوهش بیانگر آن است که عادی سازی روابط اسرائیل با کشورهای عربی خلیج فارس، به ویژه در دوره پیش از جنگ غزه، موجب تضعیف جایگاه منطقه ای ایران، کاهش روابط دیپلماتیک با برخی کشورهای عربی و شکل گیری بلوک های جدید امنیتی ضدایرانی گردیده است. با وقوع جنگ غزه، هرچند روند رسمی عادی سازی متوقف شد، تهدیدها برای ایران کاهش نیافت و حتی موجب بازنگری راهبردی در سیاست خارجی ج. ا. ا. شد. در نتیجه ایران ناچار به گسترش دکترین بازدارندگی، افزایش تعامل با محور مقاومت و بهره گیری بیشتر از ابزارهای دیپلماسی عمومی و مقاومت غیرمستقیم شده است تا بتواند در برابر چالش های امنیتی جدید ایستادگی کند و نفوذ منطقه ای خود را بازتعریف نماید.
چارچوب مفهومیِ فهمِ تحولات حکمرانی در بحران ها(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: در طول تاریخ، بحران های بسیاری زمینه ساز تحولات اجتماعی بوده اند. یکی از عرصه های تأثیر پذیر از بحران ها، حکمرانی در سطح ملی بوده است. اهمیت بررسی تأثیر بحران ها بر حکمرانی و ایجاد تحول در حکمرانیِ کشورها، دلیل موجهی برای طراحی یک چارچوب تحلیلی در زمینه بررسی تغییرات حکمرانی تحت تأثیر بحران است. در میان آثار موجود درباره تحولات ناشی از بحران ها، در اغلب مواقع قسمت خاصی از عرصه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی مدنظر قرار گرفته است. این آثار با بررسی برش های خاصی از حوزه های اجتماعی به بررسی دقیق تحولات ناشی از بحران های بزرگ بر حوزه های کوچک پرداخته اند. در آثاری هم که مربوط به حکمرانی بوده اند، حکمرانی بیش از همه محدود به بررسی حضور کمی و کیفی حکومت در حکمرانی بوده و جامعه و بخش خصوصی تا حد زیادی مورد غفلت قرار گرفته اند یا بر حسب یک نظام کلان حکمرانی بررسی نشده اند. علاوه بر این، در برخی آثار جدید نیز، رویکردهای بسیار کمی و یا کمی سازی شده به شدت گمراه کننده اند و هیچ چارچوب تحلیلی یا مفهومی کلان نگری را درجهت فهم همه جانبه تأثیر بحران ها بر حکمرانی کشورها در سطح ملی ارائه نداده اند. بر همین اساس، ارایه الگوی تحلیلیِ مناسب جهت بررسی تحولات حکمرانی تحت تأثیر بحران هدف اصلیِ پژوهش حاضر به شمار می آید. روش: با توجه به گستره مفهومی و درهم تنیدگی روابط در عرصه حکمرانی، رهیافت انتقادی هنجاری به عنوان کارآمدترین رویکرد برای بررسی ابعاد کلان و گسترده تحولات ناشی از بحران های بزرگ مورد استفاده قرار گرفته است، چراکه علاوه بر بهره مندی از نگاه مساله محور، سعی در دوری از افراط و تفریط موجود در دو رهیافت تبیینی و تفسیری دارد و در عین حال، خود را از توانایی ها و ظرفیت های این دو رهیافت محروم نمی سازد. در این مقاله، تلاش می شود در چارچوب رهیافت انتقادی هنجاری و با توجه به ویژگی های مفهوم حکمرانی، روش مقایسه ای برای فهم تحولات حکمرانی در برهه های قبل و بعد از یک بحران مورد استفاده قرار گیرد. بحث و یافته ها: مفهوم بحران در ابعاد مختلف تشریح می شود و افزون بر این، مفهوم حکمرانی در معنای موسع آن، به عنوان صدور و اجرای احکام، بر حسب نقش آفرینیِ سه رکن جامعه، حکومت و بازار و رابطه آنها با یکدیگر مد نظر قرار می گیرد و بر همین اساس، پنج الگوی حکمرانی اقتدارگرایانه، سرمایه دارانه، مردم سالار، متوازن و ناحکمرانی مطرح می شود و در پرتوی آنها الگوی تحلیلی حکمرانی تحت تاثیر بحران ارایه می شود. یافته های پژوهش حاکی از آن است که جایگاه جامعه، حکومت و بازار در صدور و اجرا احکام نشان دهنده وضعیت حکمرانی است. در این راستا، چگونگی تغییر در جایگاه هر رکن یا حتی تغییر در تفسیر و پیاده سازی احکام در چارچوب های عملیِ متفاوت، مسیر فهم تغییر جایگاه ارکان حکمرانی، تحت تأثیر بحران است. بر این اساس، تمامی تغییرات رخ داده در بازه زمانی بحران را هم نمی توان به عنوان معلول بحران در نظر گرفت، بلکه در عوض، نقش و چگونگی ایفای نقش بحران در تغییر جایگاه جامعه، حکومت و بازار در حکمرانی نیز باید تا حد امکان در درون یک روند تاریخی کلان تشریح شود، بطوریکه خطوط تمیز نسبتا مشخصی میان عوامل و متغیر های مزاحم و کنترل ترسیم شود و پس از آن، نقش بحران در تحولات مذکور مورد بررسی قرار گیرد. نتیجه گیری: می توان بررسی وضعیت ارکان حکمرانی و تحولات آن تحت تأثیر بحران را در صدور و اجرای قوانین و همچنین مقاومت در برابر صدور و اجرا قوانین ردیابی کرد. البته، واضح است که بازیگران، سرمایه های ارکان سه گانه، روابط پیچیده ای در فرایند اعمال نفوذ در حکمرانی با یکدیگر دارند.
چین و استراتژی کلان آمریکا در غرب آسیا (2024-2008)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات راهبردی آمریکا سال ۵ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۱۸)
173 - 195
استراتژی کلان ایالات متحده در هر دوره تحت تأثیر عوامل منطقه ای و فرامنطقه ای پدید آمده که باعث ایجاد فرصت یا تهدید در عرصه نظام بین الملل می شود. در همین راستا، هدف پژوهش حاضر نگاه توصیفی- تحلیلی به نقش چین بر استراتژی کلان ایالات متحده آمریکا در غرب آسیا در بازه زمانی ریاست جمهوری اوباما تا بایدن است. پرسش این است که چگونه چین بر استراتژی کلان آمریکا در منطقه غرب آسیا از سال 2008 تا 2024 اثر گذاشته است؟ نتایج نشان داد اقدامات چین در حوزه های سیاسی، اقتصادی و نظامی- فناوری موجب شده است تا آمریکا درصدد ائتلاف سازی در مقابل تهدید نفوذ چین در مناطق استراتژیک از جمله غرب آسیا برآید. از این جهت چین متغیر مهم فرامنطقه ای برای سوق دادن آمریکا به سمت استراتژی موازنه فراساحلی در منطقه غرب آسیا است که با ابتکارهای چندوجهی منافع آمریکا را در حوزه های سیاسی- دیپلماتیک، اقتصادی و نظامی با تهدید روبرو کرده است. عمده ائتلاف سازی آمریکا در منطقه غرب آسیا به دلیل خنثی سازی و جلوگیری از مداخله و نفوذ چین صورت می گیرد که تلاش دارد متحدان خود یعنی اعضای شورای همکاری خلیج فارس را از پیوستن به ائتلاف با چین برحذر دارد. مدیریت در سایه، استفاده از هنجارهای دموکراسی لیبرال، ائتلاف سازی، تأکید همزمان بر موازنه تهدید به منظور موازنه قدرت و تلاش جهت احاله مسئولیت به شرکا و متحدین در منطقه غرب آسیا در تنظیم نظم امنیتی مورد نظر، از تاکتیک های استراتژی موازنه فراساحلی است. مطالعه حاضر از نوع کیفی و روش پژوهش اسنادی می باشد و از شیوه کتابخانه ای برای بررسی و گردآوری داده ها و اطلاعات استفاده شده است.
علم نافع تمدن ساز در اندیشه آیت الله خامنه ای(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات سیاسی تمدن نوین اسلامی سال ۵ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۹
204 - 237
حوزههای تخصصی:
اهتمام به علم از مهم ترین دغدغه های حیات بشری بوده است. تلاش بشر بر این بوده تا با دسترسی به علم، زمینه های رفاه و آسایش بیشتر را برای خود فراهم آورد. جوامع طالب علم توانسته اند زمینه های برتری جویی را در عرصه های مختلف در پیش بگیرند. در اسلام علم موردتوجه اساسی قرارگرفته آیات آغازین نازل شده به علم اختصاص یافته است. متفکران جهان اسلام تلاش کرده اند اهمیت علم و توجه اسلام به مبانی علم را مورد کنکاش قرار دهند. در این پژوهش تلاش بر این بوده است تا اندیشه ی آیت الله خامنه ای به عنوان متفکر و رهبر نظام اسلامی در باب علم، علم نافع و تأثیر آن در ظهور و بروز تمدن نوین اسلامی به بحث گذاشته شود. روش به کاررفته در این پژوهش روش تحلیل مضمون است. سؤال نویسنده این که علم نافع در نگاه آیت الله خامنه ای شامل چه شاخصه هایی است و این علم در فرآیند ظهور و بروز تمدن چه جایگاه و نقشی را بر عهده دارد؟ یافته ها بیانگر این است که علم در باور فکری آیت الله خامنه ای زمانی موردتمجید است که برای جامعه و حیات بشری در ابعاد مختلف مادی و معنوی سعادت آفرین باشد و انسان را در مسیر هدایت الهی قرار دهد و نیازهای ضروری او را تأمین کند. برای علم نافع ویژگی هایی چون رفع نیازهای ضروری انسان، تأمین سعادت مادی و معنوی، کاربردی بودن، مانع دین نبودن، اخلاص و امثال آن طرح بحث شده است.
فرقه گرایی و تأثیر آن بر امنیت ملی عراق طی سال های 2003 تا 2024(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات سیاسی بین النهرین دوره ۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
203-236
حوزههای تخصصی:
فروپاشی رژیم عراق در نتیجه یک شوک برون زا از سوی نیروهای آمریکایی و ائتلاف تحت رهبری آن جنبه عینی به خود گرفت و فرصت تحول و تحقق سازوکارهای تکوین بخش را برای ساخت عراقی نوین و دموکراتیک پیشِ روی جامعه و نخبگان جدید قرار نهاد؛ اما ناپایداری نظام هویتی و گسست در سازه های تشکیل دهنده آن سبب شد تا فرقه گرایی به عنوان یک واقعیت کتمان نشدنی بر بدنه سیاسی و امنیتی عراق تحمیل شود و با نوع تعاملات و مطالبه گری های غیرملی و غیرمدنی نیروهای موجود در سپهر سیاسی کشور، در یک سیر زمانی و به تدریج تقویت و فربه تر شود. هدف پژوهش حاضر آن است تا با رمز گشایی از الگوها و عناصر حاکم بر تعامل و کنش ورزی بازیگران مختلف عراقی بر مدار فرقه گرایی، نقش و تأثیر این مؤلفه بر امنیت ملی عراق در دوران پساصدام مورد مداقه قرار گیرد. پرسش اصلی این است که فرقه گرایی چگونه امنیت ملی در عراق پساصدام (2024-2003) را تضعیف نموده است. در پاسخ، این فرضیه طرح ریزی شده که فرقه گرایی سیاسی، مذهبی و قومی در عراق در بازه سال های 2003-2024، با دامن زدن به بحران هویتی، عدم وفاق نیروهای سیاسی و مداخله خارجی را به همراه داشته و از این طریق به عنصر تضعیف کننده امنیت ملی عراق تبدیل شده است. یافته های پژوهش حاکی از آن است که فرقه گرایی زمینه ساز منازعات حقوقی، سیاسی و اقتصادی در عراق شده و این به نوبه خود ناکارآمدی نهادی، خیزش تروریسم، فساد و مداخله بازیگران خارجی را به همراه آورده و از این منظر امنیت ملی عراق به مخاطره افتاده است. پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی تهیه شده است. داده ها نیز با استفاده از شیوه فیش برداری و بهره گیری از منابع و متون فارسی و انگلیسی، پژوهش ها و تحقیقات دانشگاهی موجود در کتابخانه ها و پایگاه های الکترونیک گردآوری شده است. تجزیه و تحلیل داده ها نیز با استفاده از روش تحلیل محتوا انجام شده است.
نگرش سنجی از نخبگان ایرانی نسبت به نقش آفرینی چین در ایران و جهان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روابط خارجی سال ۱۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
1 - 38
حوزههای تخصصی:
در چهارچوب یک رویکرد اجتماعی به تحلیل سیاست خارجی باید گفت که افراد ساکن در یک اجتماع موجودیت های منفعل نیستند؛ بلکه آن ها سهم بسیاری در شناخت پدیده های اجتماعی و ساخته شدن واقعیتی مرتبط با آن ها دارند. واقعیت هایی که می توانند در ذهنیت ساکنان جامعه تثبیت شود و پیامدهایی را به دنبال داشته باشند. ازاین رو، دیدگاه و نگرش شهروندان یک جامعه و به طور خاص نخبگان آن، نسبت به نقش آفرینی و حضور یک کشور خارجی می تواند در روند تدوین سیاست خارجی کشورشان تأثیرگذار باشد. این مقاله با یک رویکرد توصیفی-تحلیلی درصدد است تا به این پرسش پاسخ دهد که «دیدگاه نخبگان ایرانی در مورد نقش آفرینی چین در ایران و جهان در سه حوزه اقتصادی، فرهنگی- اجتماعی و سیاسی- امنیتی چیست؟» فرضیه ما در مورد پرسش مقاله این بود که «نگاه نخبگان ایرانی نسبت به چین در حوزه های اقتصادی، فرهنگی- اجتماعی و سیاسی- امنیتی مشابه و در یک سطح نیست؛ بلکه نگرش نخبگان با توجه به عواملی چون میزان حساسیت هریک از این سه حوزه، نحوه عملکرد چین در هر یک از آن ها و تجربه و مشاهدات عینی ایرانیان، متفاوت خواهد بود». ما برای پاسخ به پرسش مقاله از روش نگرش سنجی کمک گرفته ایم؛ به این منظور در این پژوهش، جمعی از نخبگان ایرانی در حوزه های اقتصاد، رسانه و سیاست به سؤالات پرسش نامه ای آنلاین و بسته به سبک نگرش سنجی لیکرت پاسخ داده اند؛ سؤالات پرسش نامه به تفکیک در سه حوزه اقتصادی، فرهنگی- اجتماعی و سیاسی- امنیتی طراحی شده است. برای بررسی کامل نگرش نخبگان، سؤالات پرسش نامه ذیل چهار متغیر (عملکرد، اعتماد، اهمیت، فرصت) و در دو سطح داخلی و بین المللی تنظیم شده است. تحلیل حاصل از یافته های پژوهش از طرفی کمکی خواهد بود برای آشنایی سیاست گذاران جمهوری اسلامی ایران با افکار نخبگان در مورد چین و از طرف دیگر زمینه تدوین سیاست خارجی کارآمدی را با محوریت منافع ملی ایران در مورد چین فراهم خواهد کرد.
نقش قدرت سیاسی در نظام تفسیری کلیسای ارتدوکس روسیه: جنگ اوکراین(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
جنگ روسیه در اوکراین، جنگی ترکیبی است. در این چارچوب، یکی از مهم ترین ابعاد و زوایای این جنگ نقش مذهب و کلیسای ارتدوکس روسیه در پیشبرد هدف های این جنگ است. در این نوشتار با هدف بررسی این موضوع به این پرسش پاسخ می دهیم که نقش مذهب و جایگاه کلیسای ارتدوکس روسیه در پیشبرد جنگ روسیه در اوکراین چیست؟ یافته های پژوهش نشان می دهد دستگاه استنباطی کلیسای ارتدوکس روسیه، در چارچوب الزام های ساخت قدرت مستقر برای پیشبرد این جنگ پشتوانه های ایدئولوژیک و مذهبی فراهم می کند که نمود آن را دست کم در این محورها به روشنی می بینیم: معرفی مفهوم سیاسی فرهنگی جهان روسی به عنوان روس مقدس، خروج از سنت صلح طلبی مسیحی و تأکید بر ادامه جنگ تا رسیدن به پیروزی تاریخی بر دشمنان متافیزیکی روسیه مقدس، پذیرش جنگ اوکراین به عنوان جنگ مقدس و نبرد برای برقرای عدالت، تشویق به فداکاری و تقدیس کشته های جنگ، غیریت سازی و دشمن انگاری تمدن غربی در بافتار نبرد متافیزیکی که در اوکراین تبلور یافته است. چارچوب نظری که از یافته های نوشتار پشتیبانی می کند نظریه دانش و قدرت فوکو است که بر اساس آن گفتمان های سیاسی تنها به آن نوع از دانش و نظام آگاهی اجازه پیدایش می دهند که مشروعیت بخش خواسته های ساخت قدرت باشد. روش پژوهش تحلیل محتوای کیفی (از نوع تحلیل ساختاری) است.
بازپردازی مفهوم زیارت در نظام و تمدن اسلامی براساس جهان بینی توحیدی برآمده از مفهوم عهد(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
از زیارت تعاریف متعددی صورت گرفته است. هدف این پژوهش بازپردازی مفهوم زیارت در جهان بینی توحیدی و برآمده از مفهوم عهد است. این پژوهش با روش تحلیل مفهومی و استدلال منطقی و نیز با استفاده از مطالعات کتابخانه ای و اسنادی صورت پذیرفته است. بنا بر آیات و روایات، یگانه هدف آفرینش بشر و غایت مسیر جامعه اسلامی رسیدن و دیدار الهی است و برای این هدف بهره مندی از آیات الهی به خصوص آیات خاص الهی مورد توجه است. حضور در جوار این آیات مایه رشد و تقرب انسان به حضرت حق می شود. زیارت به معنای روبه رو شدن با آیات خاص الهی جایگاهی ویژه در جهان بینی توحیدی و رسیدن جامعه به قرب الهی دارد. درواقع زیارت پدیده ای دوسویه است؛ بدین معنا که از یک سو زائر در مواجهه با اولیای الهی دین خود را عرضه می کند و از سوی دیگر با تجدید عهد الهی در برابر اولیاءالله، نسبت و جایگاه خود را در نظام هستی و جامعه اسلامی مشخص می کند. با تعریف جدید صورت گرفته از مفهوم زیارت، می توان این گونه نتیجه گرفت که در نظام اسلامی، زیارت نقشی بی بدیل برای رشد فرد و جامعه ایفا می کند؛ به گونه ای که هیچ یک از اعمال عبادی اجتماعی دیگر نمی توانند جایگزینی برای او باشند.
واکاوی پدیدارشناسانه ی تجارب دانشجویان علوم سیاسی از چالش های بنیادین در فرآیند یادگیری و آموزش دروس تخصصی
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف تحلیل پدیدارشناسانه ی تجارب زیسته ی دانشجویان علوم سیاسی از چالش های اساسی فرایند یادگیری و تدریس دروس تخصصی این رشته انجام شده است. این مطالعه با اتخاذ رویکرد کیفی و بهره گیری از راهبرد پدیدارشناسی تفسیری انجام شده است. جامعه پژوهش را دانشجویان مقاطع تحصیلات تکمیلی رشته علوم سیاسی در دانشگاه های ایران در سال ۱۴۰۳ تشکیل دادند. نمونه گیری به شیوه هدفمند و با رعایت معیار اشباع نظری صورت گرفت و طی آن با ۱۸ دانشجو مصاحبه نیمه ساختار یافته ی عمیق انجام شد. داده های گردآوری شده بر مبنای نظریه داده بنیاد و از طریق کدگذاری سه مرحله ای (باز، محوری و گزینشی) تحلیل شدند. یافته ها حاکی از آن است که چالش های تجربه شده توسط دانشجویان در قالب ۷ مقوله اصلی شامل: «ویژگی های فردی»، «برنامه درسی و ارزشیابی»، «اخلاق گرایی»، «دوره های آموزشی»، «منابع و امکانات»، «مسائل سازمانی» و «ارزیابی» دسته بندی شدند. این مقولات در سه حوزه ی کلی چالش های آموزشی، زیرساختی و فردی سازمان دهی شدند. نتایج نشان داد که تحقق فرایند یادگیری مؤثر مستلزم تدوین برنامه های ارتقای توانمندی آموزشی اساتید، بهبود زیرساخت های فیزیکی و تجهیزاتی و بازنگری در سرفصل های درسی به منظور تسهیل پیوند میان دانش نظری و مهارت عملی است. این پژوهش بر ضرورت تدوین یک برنامه راهبردی جامع جهت بهره گیری بهینه از ظرفیت های آموزشی، ارتقای فرایند یاددهی- یادگیری و کاهش تنگناهای ساختاری در آموزش دروس علوم سیاسی تأکید می ورزد.
تبیینی از نیاز تمدنی جامعه اسلامی به تربیت رسانه ای(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
موضوع سواد رسانه ای بیش از چند دهه است که مورد توجه جوامع غربی قرار گرفته و به عنوان یک دانش تخصصی در مراکز علمی مورد بحث است. هدف این پژوهش بررسی وضعیت سواد رسانه ای در ایران و اشکالات وارد به رویکرد آموزش محور در این زمینه است. سوال اصلی پژوهش این است که آیا سواد رسانه ای برای جامعه اسلامی مکفی است؟ رویکرد تربیت رسانه ای چه تمایزی نسبت به سواد رسانه ای دارد؟ روش انجام این پژوهش کیفی است. داده های مورد مطالعه پژوهش از منابع کتابخانه ای و مقالات علمی – پژوهشی معتبر جمع آوری می شود. نتایج پژوهش نشان می دهد که رویکرد سواد رسانه ای موجود در جامعه ایرانی سه ایراد اساسی دارد: 1- تمرکز بر امر شناخت و آموزش محور بودن 2- محوریت داشتن امر رسانه در آن و 3- تمرکز بر فرد برای مواجهه با آسیب های رسانه ای. پژوهش حاضر رویکرد «تربیت رسانه ای» را به عنوان رویکردی تربیتی-تمدنی در جامعه اسلامی پیشنهاد می کند. تربیت رسانه ای «پویشی آزادانه و آگاهانه برای به فعلیت رساندن فطریات انسان در جهان اشباع از رسانه ها با محوریت نهاد خانواده است که هدف نهایی آن، تحقق کمال وجودی انسان و رسیدن به قرب الهی است». سه مؤلفه اصلی 1- رشد دهنده بودن 2- خانواده محور بودن و 3- جامع نگر بودن به عنوان اصلی ترین مؤلفه های تربیت رسانه ای مورد بحث قرار می گیرد. در پایان نیز ضرورت رویکرد تربیت رسانه ای در نگاه تمدنی تذکر داده می شود.