ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱ تا ۲۰ مورد از کل ۳۷٬۷۵۵ مورد.
۱.

اثربخشی درمان شناختی رفتاری بر نشخوار فکری و پریشانی روان شناختی مرتبط با نقش مادری در زنان مبتلا به افسردگی پس از زایمان(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۲۰ تعداد دانلود : ۳۵۸
هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی درمان شناختی رفتاری بر نشخوار فکری و پریشانی روان شناختی مرتبط با نقش مادری در زنان مبتلا به افسردگی پس از زایمان بود. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون_پس آزمون و گروه کنترل با دوره پیگیری 3 ماهه بود. جامعه آماری پژوهش شامل زنان مراجعه کننده به مراکز مشاوره بهداشت شهر ارومیه در سال 1403 بود که از بین آنها تعداد 32 نفر به صورت نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و به صورت تصادفی در گروه آزمایش و گواه (هر گروه 16 نفر) قرار گرفتند. داده ها با استفاده از مقیاس نشخوار فکری (RRS، نولن-هوکسما و مارو، ۱۹۹۱) و پرسشنامه پریشانی روان شناختی کسلر (DTQ، 2002) جمع آوری شد. مداخله درمان شناختی رفتاری در 8 جلسه 90 دقیقه ای (هر هفته یک جلسه) در دو ماه برگزار شد. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر مورد تحلیل قرار گرفت. یافته ها نشان داد تفاوت معناداری بین مرحله پیش آزمون و پس آزمون در متغیرهای نشخوار فکری و پریشانی روان شناختی وجود دارد (05/0>p). همچنین بین مرحله پیش آزمون و پیگیری نیز تفاوت معنادار وجود داشت (05/0>p). نتایج پژوهش نشان داد که مداخله درمان شناختی رفتاری به طور معنادار و پایدار موجب کاهش نشخوار فکری و پریشانی روان شناختی شده است.
۲.

نقش میانجی راهبردهای مقابله ای ناسازگار در رابطه بین نگرانی از طرد و پرخاشگری در دانشجویان(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۲۱ تعداد دانلود : ۱۹۱
پژوهش حاضر با هدف تعیین نقش میانجی راهبردهای مقابله ای ناسازگار در رابطه بین نگرانی از طرد و پرخاشگری در دانشجویان انجام شد. این پژوهش توصیفی-همبستگی از نوع مدلیابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری این مطالعه شامل دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم پزشکی تهران در سال 1404 بود. 240 نفر به عنوان نمونه به روش هدفمند بر اساس ملاک های ورود و خروج در یک نظرسنجی آنلاین شرکت کردند. جهت جمع آوری داده ها از پرسشنامه مقابله با شرایط استرس زا (CISS؛ اندلر و پارکر، ۱۹۹۰)، پرسشنامه ی حساسیت به طرد (RSQ؛ داونی و فلدمن، 199۶) و پرسشنامه ی پرخاشگری (AQ؛ باس و پری، 1992) استفاده شد. تحلیل داده ها به روش تحلیل معادلات ساختاری انجام شد. براساس یافته ها شاخص های برازش مدل پیشنهادی از برازندگی مطلوب برخوردار بود. یافته ها نشان داد که نگرانی از طرد و راهبردهای مقابله ای ناسازگار به طور مثبت و معنادار با پرخاشگری رابطه مستقیم داشت (05/0>P)؛ همچنین نگرانی از طرد و راهبردهای مقابله ای ناسازگار به طور مثبت رابطه مستقیم و معنادار داشتند (05/0>P)؛ یافته مربوط به آزمون بوت استرپ نیز نشان داد که راهبردهای مقابله ای ناسازگار در رابطه بین نگرانی از طرد و پرخاشگری نقش میانجی داشت (05/0>P). در مجموع یافته ها دلالت بر این دارند که نگرانی از طرد به صورت مستقیم و همچنین با نقش میانجی راهبردهای مقابله ای ناسازگار با پرخاشگری رابطه دارد.
۳.

اثربخشی آموزش ابراز وجود بر علائم افسردگی، تحمل پریشانی و خودگسستگی در نوجوانان قربانی قلدری(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۱ تعداد دانلود : ۱۶۲
هدف این پژوهش تعیین اثربخشی آموزش ابراز وجود بر علائم افسردگی، تحمل پریشانی و خودگسستگی در نوجوانان قربانی قلدری بود. روش پژوهش، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری نوجوانان پسر قربانی قلدری مراجعه کننده به مراکز روانشناسی شیراز در سال 1403 بود. تعداد 50 نفر از آن ها به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه کنترل و آزمایش قرار گرفتند. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه های قربانی قلدری هارتر (HBVS، 1985)، افسردگی بک (BDI-II، 1996)، تحمل پریشانی سیمونز و گاهر (DTS، 2005) و خودگسستگی سامانی و صادق زاده (SDS، 1386) بود. داده ها با آزمون تحلیل کواریانس چندمتغیره مورد تجزیه و تحلیل قرارگرفت. یافته ها نشان داد که با کنترل اثر پیش آزمون بین میانگین پس آزمون علائم افسردگی، تحمل پریشانی و خودگسستگی در دو گروه آزمایش و کنترل تفاوت معناداری در سطح (003/0≥p) وجود دارد. بنابراین می توان با آموزش ابراز وجود به نوجوان قربانی قلدری در جهت بهبود افسردگی، تحمل پریشانی و خودگسستگی کمک کرد تا منجر به افزایش سلامت روان آن ها شود.
۴.

مقایسه اثربخشی درمان نوروفیدبک و توانبخشی شناختی بر بهبود کارکرد های اجرایی در کودکان مبتلا به اختلال نارسایی توجه/فزون کنشی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۶ تعداد دانلود : ۲۴۳
مطالعه حاضر با هدف مقایسه اثربخشی درمان نوروفیدبک و توانبخشی شناختی بر بهبود کارکردهای اجرایی کودکان مبتلا به اختلال نارسایی توجه/ فزون کنشی انجام شد. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون پس آزمون و گروه کنترل با دوره پیگیری دوماهه بود. جامعه آماری این پژوهش، کودکان مبتلا به اختلال نارسایی توجه/ فزون کنشی شهر تهران در سال 1404 بودند که از این جامعه، 48 نفر داوطلب واجد شرایط به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل تخصیص داده شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های رتبه بندی رفتاری کارکردهای اجرایی، (BRIEF؛ جرارد و همکاران، 2000) و پرسشنامه اختلال نارسایی توجه/ فزون کنشی؛SNAPIV) ؛ سوانسون و همکاران، 1980) استفاده شد. برای تحلیل داده ها از آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و آزمون تعقیبی بنفرونی استفاده شد. یافته ها نشان داد که نمرات هر دو گروه مداخله درمان نوروفیدبک و توانبخشی شناختی در مقایسه با گروه کنترل به طور معنادار نمرات پیش آزمون تا پس آزمون و پیگیری در متغیر کارکرد اجرایی افزایش یافته است (001/0P<)؛ اما تفاوت معناداری بین دو روش نوروفیدبک و توانبخشی شناختی مشاهده نشد (005/0P<). نتایج نشان می دهد که برای حداکثرسازی پایداری و انتقال به زندگی روزمره، در پروتکل های آتی، ترکیبی تلفیقی از این دو مداخله برای پوشش دادن جامع تر ابعاد نوروبیولوژیک و رفتاری نقص توجه توصیه می شود تا از پتانسیل هم افزایی آن ها بهره گیری شود.
۵.

مقایسه اثربخشی رفتاردرمانی دیالکتیک و زندگی درمانی بر نشخوار فکری زنان مبتلا به سرطان تخمدان(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۵ تعداد دانلود : ۱۱۰
هدف از پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی رفتاردرمانی دیالکتیک و زندگی درمانی بر نشخوار فکری زنان مبتلا به سرطان تخمدان بود. پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل با دوره پیگیری سه ماه بود. جامعه آماری شامل زنان مبتلا به سرطان تخمدان مراجعه کننده به کلینیک فوق تخصص سرطان در شهر ساری در سال 1404 بودند. 45 نفر با روش نمونه گیری غیرتصادفی در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی ساده در سه گروه آزمایش 1 (15 نفر)، آزمایش 2 (15 نفر) و کنترل (15 نفر) جایگذاری شدند. جمع آوری داده ها با استفاده از مقیاس پاسخ های نشخواری (RRS؛ نولن- هوکسما و مارو، 1993) انجام شد. رفتار درمانی دیالکتیک بر پروتکل الگوی لینهان و زندگی درمانی بر اساس پروتکل حسن زاده هر یک به مدت هشت جلسه 90 دقیقه ای به صورت گروهی اجرا شدند. داده ها به روش تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر تحلیل شدند. یافته ها نشان داد که نمرات نشخوار فکری هر دو گروه مداخله در مقایسه با گروه کنترل نسبت به پیش آزمون در مراحل پس آزمون و پیگیری کاهش معناداری داشته است (05/0>P)؛ همچنین یافته ها نشان داد که در مرحله پس آزمون و پیگیری بین دو گروه مداخله در کاهش نشخوار فکری تفاوت معنادار وجود داشت (05/0>P)؛ در واقع رفتاردرمانی دیالکتیک در مقایسه با زندگی درمانی تاثیر بیشتر بر کاهش نشخوار فکری داشته است. در مجموع می توان نتیجه گرفت که رفتاردرمانی دیالکتیک و زندگی درمانی هر دو بر کاهش نشخوار فکری موثر بوده اند؛ اما تاثیر رفتاردرمانی دیالکتیک در مقایسه با زندگی درمانی بیشتر بوده است.
۶.

پیش بینی میل به طلاق بر اساس انعطاف پذیری شناختی با میانجی گری تحمل پریشانی در زنان متقاضی طلاق(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۱ تعداد دانلود : ۱۳۳
پژوهش حاضر با هدف پیش بینی میل به طلاق بر اساس انعطاف پذیری شناختی با میانجی گری تحمل پریشانی در زنان متقاضی طلاق انجام شد. روش پژوهش حاضر توصیفی-همبستگی از نوع مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل زنان متقاضی طلاق مراجعه کننده به مراکز مشاوره شهر اراک در بهار سال 1404 بود که از بین آنها 250 نفر با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند به عنوان نمونه انتخاب شدند. داده ها با استفاده از پرسشنامه های میل به طلاق روزبولت و همکاران (1986، DTS)، تحمل پریشانی سیمونز و گاهر (2005، DTS) و انعطاف پذیری شناختی دنیس و واندروال (2010، CFI) جمع آوری گردید. داده های به دست آمده با استفاده از آزمون مدل یابی معادلات ساختاری مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفتند. بر اساس یافته های پژوهش مدل پیشنهادی از برازش مطلوبی برخوردار بود. نتایج نشان داد که بین انعطاف پذیری شناختی و تحمل پریشانی با میل به طلاق رابطه منفی و معناداری وجود دارد (۰۱/0>P). همچنین مشخص گردید تحمل پریشانی در ارتباط بین انعطاف پذیری شناختی و میل به طلاق نقش واسطه ای داشت (۰۱/0>P). بنابراین پیشنهاد می شود در اجرای برنامه های پیشگیری از طلاق به بررسی و ارزیابی انعطاف پذیری شناختی و تحمل پریشانی پرداخته شود.
۷.

روابط ساختاری روان رنجوری با اختلال بدشکل انگاری بدن با میانجی گری حساسیت اضطرابی در متقاضیان انواع جراحی زیبایی صورت(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۷۹ تعداد دانلود : ۶۲۴
زمینه: اختلال بدشکل انگاری بدن اختلالی شایع بوده و تأثیرات منفی بر کیفیت زندگی افراد دارد. از طرفی روان رنجوری موجب افزایش آسیب پذیری در برابر اختلال بدشکل انگاری بدن می شود. از سویی هم حساسیت اضطرابی می تواند عامل میانجی در این رابطه باشد. با این حال، روابط میان این متغیرها در قالب یک مدل منسجم و در جمعیت متقاضیان جراحی های زیبایی نیاز به بررسی بیشتری دارد. هدف: هدف پژوهش بررسی روابط ساختاری روان رنجوری با اختلال بدشکل انگاری بدن با میانجی گری حساسیت اضطرابی در متقاضیان انواع جراحی صورت بود. روش: روش اجرای پژوهش توصیفی، همبستگی و از نوع مدل سازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل تمامی مراجعه کننده به کلینیک های زیبایی شهرستان ارومیه برای انجام جراحی زیبایی صورت در بازه زمانی خرداد الی مرداد 1403 بود. افراد به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شده و به پرسشنامه های وسواسی اجباری ییل-براون برای اختلال بدشکل انگاری بدن (فیلیپس، 1997)، شخصیتی پنج عاملی (مک کری و کاستا، 2004) و حساسیت اضطرابی (ریس و همکاران، 2001) پاسخ دادند. داده ها با استفاده از روش آماری مدل یابی معادلات ساختاری با نرم افزارهای SPSS نسخه 26 و AMOS نسخه 24 تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها: بین روان رنجوری و اختلال بدشکل انگاری بدن رابطه مثبت و معناداری وجود دارد (01/0 p<، 193/0 =β) و حساسیت اضطرابی یک متغیر میانجی در این رابطه است. همچنین تأثیر روان رنجوری بر حساسیت اضطرابی (001/0 p<، 340/0 =β) و تأثیر حساسیت اضطرابی بر اختلال بدشکل انگاری بدن (001/0 p<، 314/0 =β) مثبت و معنادار است. مدل فرضی پژوهش نسبت به مدل های جایگزین برازش مطلوب تری داشته و می تواند به درک بهتری از عوامل مؤثر بر اختلال بدشکل انگاری بدن و ارائه راهکارهای درمانی کمک کند. نتیجه گیری: نتایج چهارچوب مناسبی از سبب شناسی اختلال بدشکل انگاری بدن فراهم آورده و می تواند در طراحی مداخلات درمانی مبتنی بر کاهش روان رنجوری و حساسیت اضطرابی برای بهبود نشانه های این اختلال در متقاضیان انواع جراحی صورت کمک کند.
۸.

نقش روان درمانی با رویکرد قرآنی بر بهبود افسردگی: یک مطالعه موردی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۰۵ تعداد دانلود : ۸۰۲
اختلال افسردگی اساسی، یکی از چالش های مهم در حیطه سلامت روان محسوب می شود.. هدف پژوهش حاضر بررسی کیفی نقش رواندرمانی مبتنی بر قرآن کریم بر روند بهبودی افسردگی در یک نمونه افسرده بود. روش پژوهش، کیفی از نوع «مطالعه موردی» و بر اساس طرح خط پایه -مداخله-پیگیری بود. مورد انتخاب شده خانم 60 ساله ی متأهل ساکن تهران، دارای تحصیلات لیسانس و خانه دار بود که به روش نمونه گیری هدفمند از جامعه آماری زنان دارای تشخیص اختلال افسردگی اساسی ساکن شهر تهران در سال 1402، در دامنه ی سنی 19-60 سال انتخاب شد و طی 10 جلسه، تحت فرایند درمان افسردگی با رویکرد قرآنی قرار گرفت. ابزارهای پژوهش شامل مصاحبه بالینی ساختاریافته تشخیصی (SCID)، پرسشنامه افسردگی بک (BDI-II) و مقیاس افسردگی مبتنی بر قرآن بود؛ نمرات فرد در مقیاس های مذکور در سه مرحله پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری یک ماهه، مورد بررسی قرار گرفت. یافته ها نشان داد نمرات فرد در مقیاس افسردگی بک و مقیاس قرآنی در مرحله پس آزمون به نسبت پیش آزمون کاهش قابل توجهی داشته و پس از پیگیری یک ماهه نیز اثرات درمان حفظ شده بود. در مجموع نتایج حاکی از آن بود که روان درمانی مبتنی بر رویکرد قرآنی در کاهش علائم ناشی از اختلال افسردگی و بهبود این اختلال مؤثر بوده است.
۹.

اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر راهبردهای نظم جویی شناختی هیجان و درگیری تحصیلی دانش آموزان مبتلا به اختلال سلوک(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۸ تعداد دانلود : ۱۳۱
هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر راهبردهای نظم جویی شناختی هیجان و درگیری تحصیلی دانش آموزان مبتلا به اختلال سلوک بود. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری این پژوهش شامل دانش آموزان پسر مقطع متوسطه اول منطقه 6 شهر تهران در سال تحصیلی 1404-1403 بود که از بین آنها 30 نفر با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و به صورت گمارش تصادفی (15 نفر در گروه آزمایش و 15 نفر در گروه کنترل) جایگذاری شدند. ابزارهای سنجش شامل پرسشنامه نظم جویی شناختی هیجان گارنفسکی و کرایج ( 2002، CERQ) و پرسشنامه درگیری تحصیلی ریو (2012؛ AEQ) بود. گروه آزمایش تحت درمان گروهی مبتنی بر پذیرش و تعهد طی 8 جلسه 90 دقیقه ای هفته ای دوبار قرار گرفت. جهت تجزیه و تحلیل از آزمون تحلیل کواریانس چند متغیره (مانکوا) استفاده شد. یافته های پژوهش نشان داد که با کنترل اثر پیش آزمون بین میانگین های پس آزمون در متغیرهای نظم جویی شناختی هیجان و درگیری تحصیلی در دو گروه آزمایش و کنترل تفاوت معناداری وجود داشت (۰۵/0>p). از یافته های فوق می توان نتیجه گرفت که درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر کاهش نظم جویی شناختی هیجان منفی و افزایش نظم جویی شناختی هیجان مثبت و درگیری تحصیلی دانش آموزان مبتلا به اختلال سلوک اثربخش بوده است.
۱۰.

واکاوی مؤلفه های پنهان در فروپاشی ازدواج(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۰۳ تعداد دانلود : ۶۴۶
هدف از پژوهش حاضر، واکاوی «بی ثباتی زناشویی »زوجین در شهر ایلام است. روش پژوهش، مبتنی بر روش کیفی با رویکرد گرندد تئوری « نظریه زمینه ای» است. در این مطالعه،24 نفر از مشارکت-کنندگان مذکور با روش نمونه گیری نظری و هدفمند انتخاب شدند. داده های مورد نظر براساس مصاحبه عمیق، جمع آوری و تجزیه و تحلیل شدند. نتایج پژوهش نشان می دهد، «شاخص های بی ثباتی» در ابعاد شناختی، رفتاری، عاطفی و زمانی (طول مدت زناشویی) متأثر از «موجبات علی» ازجمله؛ شناخت سطحی،کجروی اخلاقی و رفتاری، رویکرد قهری زوجین، ضعف مهارت های حل مسئله وناهمسانی همسران بوده است. در ابعاد« زمینه ای و بسترها»، یافته ها نشان می دهد، بی ثباتیِ زناشویی، متأثرازعلل واگرایی ساختاری، شکاف نسلی، نامتوازن بودن دوران گذار، دگرگونی نقش ها، ارزش ها و جامعه پذیری ناقصِ زوجین است. در بعد «استراتژی ها » بی ثباتیِ زناشویی به نقش سکوت و مدارا، احساس حقارت و مقابله، خشونت و انتقام و گرایش به طلاق می توان اشاره کرد. درنتیجه؛ «پیامدهای» این بی ثباتی شامل تشدید احساس حقارت و سرخوردگی، دگرگونی و ناکارآمدی ارزش های خانواده، بحران هویت و نا امنیِ اخلاقی است. در نهایت «راهکارهایی» ازجمله؛ بسترسازی و تقویت مراکز فرهنگ ساز، ارتقاء الگوهای مهارت های زناشویی و تقویت نظارت، درمان مراکزمشاوره برای کاهش ناپایداریِ زناشویی پیشنهاد شده است.
۱۱.

بررسی نقش میانجی خودکارآمدی تحصیلی در رابطه حمایت گری معلمان و والدین با اضطراب امتحان در دانش آموزان دوره متوسطه(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۲۰ تعداد دانلود : ۲۲۷
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی خودکارآمدی تحصیلی در رابطه حمایت گری معلمان و والدین با اضطراب امتحان در دانش آموزان دوره متوسطه انجام گرفت. روش پژوهش توصیفی_همبستگی از نوع تحلیل مسیر بود. جامعه آماری این پژوهش شامل دانش آموزان دوره متوسطه شهر دیوانیه در سال تحصیلی 1404-1405 بودند. 382 دانش آموز با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شدند. ابزارهای این پژوهش شامل مقیاس پرسشنامه اضطراب امتحان (TAS، دریس کول،2007)، مقیاس حمایت اجتماعی (CASSS، مالکی و همکاران،2000) و پرسشنامه خودکارآمدی تحصیلی (ASS، گرین و همکاران،2004) بود. روش تجزیه و تحلیل داده ها تحلیل مسیر بود. شاخص های برازش نشان داد مدل نهایی از برازش نسبتاً مناسبی برخوردار است. همچنین، یافته ها نشان داد که اثر مستقیم حمایت گری معلم و والدین با اضطراب امتحان در دانش آموزان معنادار بود (01/0>P) و اثر غیرمستقیم حمایت گری معلم و والدین نیز به واسطه ی خودکارآمدی تحصیلی بر اضطراب امتحان در دانش آموزان معنادار بود (01/0>P). بر اساس یافته های این پژوهش می توان نتیجه گرفت، میزان حمایت گری معلمان و والدین با میانجی گری خودکارآمدی تحصیلی می تواند اضطراب امتحان در دانش آموزان را تبیین کند.
۱۲.

مقایسه اثربخشی زوج درمانی آدلری و تلفیقی سیستمی بر انعطاف پذیری شناختی، سازگاری و کیفیت روابط زناشویی در زوجین دارای تعارض زناشویی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۵ تعداد دانلود : ۹۸
این پژوهش با هدف مقایسه اثربخشی زوج درمانی آدلری و تلفیقی سیستمی بر انعطاف پذیری شناختی، سازگاری و کیفیت روابط زناشویی در زوجین دارای تعارض زناشویی انجام گردید. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون – پس آزمون و گروه کنترل با دوره پیگیری سه ماهه بود. جامعه آماری، زوجین دارای تعارض زناشویی مراجعه کننده به مراکز مشاوره زوج درمانی خانه تجربه شهر تهران در سال 1404 بودند. با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس 30 زوج انتخاب و به صورت تصادفی در 3 گروه 10 زوجی (دو آزمایش و یک گواه) جایگذاری شدند. از پرسشنامه انعطاف پذیری شناختی (CFI، دنیس و واندروال، 2010)، مقیاس سازگاری زناشویی (DAS، اسپاینر، 1976)، مقیاس کیفیت زندگی زناشویی (RDAS، باسبی و همکاران، 1995)، پروتکل 10 جلسه ای (هر هفته یک جلسه و هر جلسه 90 دقیقه) برنامه زوج درمانی آدلری و پروتکل 8 جلسه ای (هر هفته یک جلسه و هر جلسه 90 دقیقه) برنامه زوج درمانی تلفیقی سیستمی برای جمع آوری داده ها و مداخله استفاده شد. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر تجزیه و تحلیل شدند. یافته های پژوهش نشان داد که نمرات پیش آزمون انعطاف پذیری شناختی، سازگاری و کیفیت روابط زناشویی با نمرات پس آزمون و پیگیری تفاوت معناداری داشتند (001/0p<). همچنین رویکرد تلفیقی سیستمی در ارتقای کیفیت روابط زناشویی اثربخشی بیشتری نسبت به زوج درمانی آدلری داشت (001/0p<). بنابراین می توان نتیجه گرفت هر دو درمان به عنوان مداخلات پایدار در انعطاف پذیری شناختی، سازگاری و کیفیت روابط زناشویی موثر هستند و رویکرد تلفیقی سیستمی در ارتقای کیفیت روابط زناشویی اثربخشی بیشتری دارد.
۱۳.

بررسی نقش میانجی حمایت از خودمختاری فرزندان در رابطه بین پذیرش والدینی و رضایت والدینی در مادران(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۳ تعداد دانلود : ۹۰
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی حمایت از خودمختاری فرزندان در رابطه بین پذیرش والدینی و رضایت والدینی مادران انجام شد. روش این مطالعه توصیفی-همبستگی از نوع معادلات ساختاری بود. جامعه آماری این پژوهش مادران ساکن شهر تهران در سال ۱۴۰۳ بود و نمونه پژوهش شامل ۲۳۳ مادر بود که با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل زیرمقیاس های حمایت از خودمختاری فرزندان (PBDQ، رید و همکاران، ۲۰۱۵)، پذیرش والدینی (PPF، برک و مور، ۲۰۱۵) و رضایت والدینی (PSOC-R، گیلمور و کاسکلی، ۲۰۲۴) بودند. داده های پژوهشی با استفاده از روش معادلات ساختاری تحلیل شد. نتایج پژوهش حاضر حاکی از برازش مدل بود. نتایج تحلیل معادلات ساختاری نشان داد که پذیرش والدینی اثر مستقیم و معناداری بر رضایت والدینی و حمایت از خودمختاری فرزندان دارد و حمایت از خودمختاری فرزندان نیز اثر مستقیم و معناداری بر رضایت والدینی دارد (۰۰۱/۰P<). همچنین، نتایج پژوهش حاضر نشان داد حمایت از خودمختاری فرزندان در رابطه بین پذیرش و رضایت والدینی نقش میانجی گر ایفا می کند (۰۰۱/۰P<). نتایج پژوهش حاضر بر اهمیت تعامل والدینی مبتنی بر پذیرش و استقلال در بهبود تجربه فرزندپروری تأکید می نماید و می تواند در طراحی مداخلات آموزشی برای والدین مورداستفاده قرار گیرد.
۱۴.

بررسی کارآمدی آزمون خواندن جحش در تشخیص نارساخوانی در کودکان فارسی زبان دوره اول دبستان(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۷۱ تعداد دانلود : ۳۱۴
زمینه: اختلال یادگیری خواندن یکی از شایع ترین اختلالات یادگیری است که می تواند موجب مشکلات بسیاری در زمینه های دیگر یادگیری، اجتماعی، هیجانی و رفتاری شود. بنابراین مداخله زودهنگام در افراد دارای مشکلات خواندن از اولویت های آموزشی و درمانی است. برای مداخله به موقع، ارزیابی و تشخیص افراد دارای اختلال خواندن گام بسیار مهمی است. هدف: این پژوهش با هدف بررسی کارآمدی آزمون خواندن جحش در تشخیص نارساخوانی در کودکان فارسی زبان دوره اول دبستان انجام شد. روش: پژوهش حاضر کاربردی از نوع آزمون سازی بود. جامعه آماری دانش آموزان دوره اول دبستان شهر تهران در سال 1403-1402 بود. نمونه 700 نفر از دانش آموزان دوره اول دبستان به روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند و با آزمون خواندن جحش مورد ارزیابی قرار گرفتند. روایی محتوا با نظر ده متخصص با استفاده از شاخص روایی محتوا (CVI) ارزیابی شد. جهت روایی تشخیصی با مقایسه بین گروهی آزمون خواندن با استفاده از آزمون t و جهت بررسی روایی سازه تحولی با مقایسه پایه های تحصیلی در آزمون خواندن با استفاده از آزمون F و پایایی با استفاده از ضریب کودر-ریچاردسون و بازآزمایی با استفاده از نرم افزار SPSS و AMOS ارزیابی شد. یافته ها: نتایج مقایسه میانگین نمرات آزمون خواندن دوره اول دبستان بین دو گروه نرمال و دارای اختلال یادگیری نشان دهنده تفاوت های معنادار در تمام خرده آزمون ها است. این نتایج نشان می دهد که کودکان دارای اختلال یادگیری در تمام جنبه های مرتبط با مهارت های خواندن به طور قابل توجهی ضعیف تر از کودکان نرمال عمل کرده اند و آزمون خواندن توانسته است به خوبی این تفاوت ها را شناسایی کند. همچنین نتایج مقایسه میانگین نمرات آزمون خواندن در سه پایه تحصیلی اول، دوم و سوم دبستان نشان دهنده پیشرفت معنادار مهارت های خواندن با افزایش سن و پایه تحصیلی است. به طور کلی، در اکثر خرده آزمون ها، میانگین نمرات دانش آموزان پایه های بالاتر از پایه های پایین تر بیشتر است و تفاوت ها از نظر آماری معنادار هستند (001/0 >p). نتیجه گیری: نتیجه پژوهش نشان می دهد که آزمون خواندن جحش دارای روایی تشخیصی است و می توان برای تشخیص نارساخوانی در کودکان فارسی زبان دوره اول دبستان از این آزمون استفاده کرد.
۱۵.

مؤلفه های سبک مقابله معنوی مثبت بر اساس دعای هفتم صحیفه سجادیه(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۸۴ تعداد دانلود : ۲۵۲
استرس بخش غیرقابل اجتنابی از زندگی انسان است و نحوه صحیح مقابله با آن، می تواند به سلامت جسمی و روانی فرد منجر شود. دعای هفتم صحیفه سجادیه، یکی از منابع ارزشمندی است که راهکارهایی دقیق برای تسکین زخم های ناشی از حوادث سخت در آن ترسیم شده است؛ لذا این پژوهش با استفاده از ترکیب روش تحلیل شبکه مضامین و روش توصیفی زمینه یابی، به استخراج مؤلفه های مقابله معنوی مثبت با تمرکز بر دعای هفتم صحیفه سجادیه می پردازد. یافته ها نشان می دهد مقابله معنوی مثبت، شامل پنج مضمون فراگیرِ بینش و اقرار در پیشگاه پروردگار، بازسازی شناختی- معنوی، اتصال معنوی، کشف و درک معنا و بازگشت هدفمند به زندگی است. این پنج مضمون پایه، لایه های روان شناختی مشکل ادراک شده را از بینش تا عمل در بر می گیرد. بینش نسبت به عدم پاسخگویی نظام مقابله ای اولیه و نقص در عملکرد و اقرار به آن، گشودگی شناختی در مرحله بازسازی شناختی - معنوی و هشیاری نسبت به خود حقیقی، خدای واقعی،هستی و پنداره زدایی از مبدأ، اتصال معنوی سبب بازسازی نظام پردازشگر و توسعه وجودی، کشف و درک معنا موجب برقراری ارتباط عمیق با معنای درست ضربه و تنظیم هیجانی و در نهایت بازگشت هدفمند به زندگی سبب بازسازی عمل فرد شده و بدین وسیله، در گذر از این مراحل، دعا مخاطب خود را در مقابله با دشواری های زندگی یاری می رساند.
۱۶.

بررسی آنیما در گلستان سعدی بر اساس روانشناسی تحلیلی یونگ(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۰۵ تعداد دانلود : ۳۵۰
زمینه: گلستان سعدی به عنوان یکی از شاهکارهای تعلیمی ادبیات فارسی، همواره از منظرهای گوناگون بررسی شده است. با این حال، علی رغم اهمیت کهن الگوها در روان شناسی تحلیلی یونگ برای درک لایه های عمیق متون ادبی، جایگاه و کارکرد کهن الگوی «آنیما» در حکایات منثور این اثر مغفول مانده است. این پژوهش با هدف پر کردن این خلأ تحقیقی و اثبات نوآوری در این حوزه انجام شده است. هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی آنیما در گلستان سعدی بر اساس روان شناسی تحلیلی یونگ انجام گرفت. روش: این پژوهش با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی و بر مبنای تحلیل محتوای کیفی به انجام رسیده است. داده ها از طریق مطالعات کتابخانه ای و با بررسی مستقیم حکایات منتخب از گلستان که در آن ها ردپای آنیما مشهود است، گردآوری و بر اساس مبانی نظری روان شناسی تحلیلی یونگ تحلیل شده اند. یافته ها: یافته ها نشان می دهد که آنیما در گلستان صرفاً یک تصویر زنانه نیست، بلکه نیرویی روانی و پویا با دو چهره متضاد است: از یک سو، در وجه منفی خود به صورت نیرویی اغواگر و ویرانگر ظاهر می شود که شخصیت ها را به ورطه سقوط روانی می کشاند (آنیمای منفی)؛ و از سوی دیگر، در وجه مثبت خود به عنوان منبع الهام، ایثار و راهنمای رسیدن به تمامیت روانی و فردیّت عمل می کند (آنیمای مثبت). این پژوهش همچنین نشان داد که جدال میان این نیروی ناهشیار و ساختارهای خودآگاه (چون عقل و تقوی) یکی از محورهای اصلی روانشناختی در حکایات است و تجلی آنیما تنها به شخصیت های انسانی محدود نشده و در نمادهای طبیعت (مانند آب و باغ) نیز بازتاب یافته است. نتیجه گیری: نتیجه گیری می شود که تحلیل گلستان از منظر کهن الگوی آنیما، بعدی نوین و روانشناختی به حکایات تعلیمی سعدی می افزاید. این رویکرد نشان می دهد که سعدی نه تنها یک حکیم و آموزگار اخلاق، بلکه یک روان شناس ژرف نگر بوده که به خوبی از تأثیر نیروهای ناهشیار بر سرنوشت انسان آگاهی داشته است. این پژوهش با آشکار ساختن این لایه پنهان در نثر سعدی، به درک عمیق تری از پیچیدگی های شخصیت پردازی در این شاهکار ادبی کمک می کند.
۱۷.

مقایسه اثربخشی آموزش مثبت نگری و درمان راه حل محور بر استرس ادراک شده، تاب آوری و کیفیت تعامل مادر-فرزند در مادران کودکان کم توان ذهنی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۸۴ تعداد دانلود : ۳۶۵
زمینه: مادران کودکان کم توان ذهنی به دلیل مشکلات ناشی از محدودیت های شناختی و رفتاری فرزند و نیاز به مراقبت های ویژه، با چالش هایی مانند استرس، کاهش تاب آوری و مشکلات در رابطه والد - فرزند روبه رو هستند. مداخلات روانشناختی مانند آموزش مثبت نگری و درمان راه حل محور به عنوان روش هایی برای کاهش استرس و افزایش تاب آوری معرفی شده اند. بااین حال، پژوهش های کمی به مقایسه اثربخشی این دو روش پرداخته اند. این مطالعه باهدف مقایسه تأثیر هر یک از این مداخلات انجام شده است. هدف: هدف این پژوهش مقایسه اثربخشی آموزش مثبت اندیشی و درمان راه حل مدار بر استرس ادراک شده، تاب آوری و کیفیت تعامل مادر و کودک در مادران کودکان کم توان ذهنی بود. روش: روش پژوهش یک مطالعه نیمه تجربی با طرح پیش آزمون - پس آزمون با گروه گواه و پیگیری یک ماهه بود. جامعه آماری شامل تمامی مادران کودکان کم توان ذهنی شهر تهران در سال ۱۴۰۳ بود که با استفاده از نمونه گیری هدفمند، ۴۵ مادر انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و یک گروه گواه (هر گروه ۱۵ نفر) قرار گرفتند. گروه های آزمایش به مدت ۸ جلسه ۹۰ دقیقه ای درمان دریافت کردند، درحالی که گروه گواه هیچ مداخله ای دریافت نکردند. داده ها با استفاده از مقیاس تاب آوری توسط کانر و دیویدسون (۲۰۰۳)، مقیاس روابط والدین - کودک توسط پیانتا (1994) و مقیاس استرس درک شده کوهن و همکاران (1983) جمع آوری شد. داده ها با استفاده از روش تحلیل کوواریانس با اندازه گیری مکرر و آزمون تعقیبی بنفرونی از طریق نرم افزار SPSS نسخه ۲۶ مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفت. یافته ها: نتایج نشان داد که هر دو مداخله، آموزش مثبت نگری و درمان راه حل مدار، استرس ادراک شده را به طور معناداری کاهش داده و تاب آوری و کیفیت تعامل مادر و کودک را بهبود می بخشد (01/0 >p) علاوه بر این، تفاوت معناداری در اثربخشی این دو رویکرد مشاهده نشد (01/0 p>). اثرات مثبت هر دو مداخله در طول دوره پیگیری ثابت باقی ماند. نتیجه گیری: آموزش مثبت نگری و درمان راه حل مدار به طور مؤثری استرس را کاهش و تاب آوری و کیفیت تعامل مادر و کودک را در مادران کودکان کم توان ذهنی بهبود می بخشد؛ بنابراین این روش ها می تواند در برنامه های درمانی و مشاوره ای برای مادران کودکان کم توان ذهنی در مراکز روان شناسی و آموزشی مفید باشد.
۱۸.

اثربخشی برنامه اسپارک در تعامل با هوش اخلاقی بر کفایت اجتماعی دانش آموزان دارای قلدر(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۷۷ تعداد دانلود : ۲۵۵
زمینه: قلدری به عنوان یک رفتار پرخاشگرانه محسوب می شود که مشکلات زیادی در مدرسه و جامعه برای دانش آموز و دیگر افراد ایجاد می کند. علاوه بر این؛ قلدری می تواند بر کارکردهای مختلفی در عملکرد دانش آموزان همچون کفایت اجتماعی آنان تأثیرگذار باشد. هدف: هدف از پژوهش حاضر تعیین اثربخشی برنامه اسپارک در تعامل با هوش اخلاقی بر کفایت اجتماعی در دانش آموزان قلدر بود. روش: روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه و پیگیری دو ماه بود. جامعه آماری شامل تمام دانش آموزان قلدر دوره دوم ابتدایی شهرستان شهریار در سال تحصیلی 1402-1401 بود. از جامعه مذکور 48 نفر، با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در چهار گروه آزمایش و گواه جایگزین شدند. ابزارهای جمع آوری اطلاعات شامل پرسشنامه های کفایت اجتماعی (پرندین)، قلدری (ایلیویز) و هوش اخلاقی (لینک و کیل) بود. پس از اجرای پیش آزمون گروه های آزمایش طی 16 جلسه ی 90 دقیقه ای هفته ای یکبار تحت آموزش برنامه اسپارک قرار گرفتند. داده ها به وسیله تحلیل واریانس آمیخته از طریق نرم افزار SPSS-27 تحلیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد با توجه به جدول تحلیل واریانس آمیخته تنها در مؤلفه مهارت رفتاری برون گروهی (گروه و هوش) معنادار نیست ولی تمام مؤلفه های دیگر اثر مرحله، گروه و هوش معنادار است (05/0 >p). بنابراین تغییرات در خرده مقیاس های کفایت اجتماعی متاثر از برنامه آموزشی اسپارک بود. نتیجه گیری: بر اساس یافته های پژوهش حاصل پیشنهاد می شود؛ درمانگران و مشاوران مدارس، از برنامه آموزش اسپارک در جهت بهبود کفایت اجتماعی در دانش آموزان با تشخیص قلدری استفاده نمایند. چرا که برنامه آموزشی اسپارک می تواند کارکردهای اجتماعی دانش آموزان را ارتقاء بخشد و در نتیجه می توان از این روش برای ارتقا کفایت اجتماعی دانش آموزان قلدر استفاده کرد.
۱۹.

اثربخشی روان درمانی پویشی فشرده کوتاه مدت بر احساس گناه، بازداری هیجانی و مسئولیت پذیری افراطی افراد مبتلا به اختلال وسواسی-اجباری(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۴۸ تعداد دانلود : ۳۶۶
زمینه: با توجه به احساس گناه و سطح بازداری هیجانی در بیماران وسواسی به عنوان متغیرهای هیجانی و مسئولیت پذیری افراطی به عنوان یک بعد شناختی بکارگیری راهبردهای درمانی که بتوانند با تمرکز بر زیربنایی وسواس (اضطراب) بخشی از این هیجان بازداری شده و درونی را تعدیل کنند یک ضرورت بنیادی است؛ که با رویکردهای روان پویشی کوتاه مدت می تواند قابل درمان باشد. هدف: این مطالعه با هدف تعیین اثربخشی روان درمانی پویشی فشرده کوتاه مدت بر احساس گناه، بازداری هیجانی و مسئولیت پذیری افراطی افراد مبتلا به وسواس انجام شد. روش: پژوهش حاضر، شبه آزمایشی از نوع طرح های تک آزمودنی A-B-A است. مرحله اول این طرح (A) خط پایه، مرحله دوم (B) مرحله مداخله و پس از اتمام مرحله مداخله، مرحله پیگیری (A) انجام شد. جامعه ی آماری شامل تمامی افراد مبتلا به وسواس مراجعه کننده به مراکز مشاوره و روانشناسی منطقه 7 شهر تهران در بازه زمانی اسفندماه 1401 تا فروردین ماه 1402 صورت گرفت و 5 نفر از افراد جامعه که ملاک های ورود به پژوهش را داشتند با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و به پرسشنامه های احساس گناه کوگلر و جونز (1992)، بازداری هیجانی کلنر (1986) و مسئولیت پذیری کالیفرنیا (1984) پاسخ دادند. روان درمانی پویشی فشرده کوتاه مدت (دوانلو، 1997) توسط پژوهشگر در ده جلسه 45 دقیقه ای برای هر بیمار اجرا شد. در مرحله خط پایه، جلسات روان درمانی (جلسات دوم، چهارم، ششم، هشتم و دهم درمان) و جلسه پیگیری (45 روز بعد از درمان) مجددا شرکت کننده ها به سؤالات پرسشنامه ها پاسخ دادند. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش ترسیم دیداری، درصد بهبودی، شاخص های تغییر روند و شیب برای هر بیمار استفاده و روند تغییرات هر متغیر در طی جلسات روی نمودار به طور جداگانه نمایش داده شد. برای معناداری بالینی از درصد بهبودی و اندازه اثر نیز استفاده شد. یافته ها: نتایج تحلیل های آماری نشان داد که روان درمانی پویشی فشرده و کوتاه مدت بر احساس گناه (با درصد بهبودی کلی 53%)، بازداری هیجانی (با درصد بهبودی کلی 64%) و مسئولیت پذیری افراطی (با درصد بهبودی کلی 33%) با اندازه اثرهای متوسط برای احساس گناه و بازداری هیجانی و اندازه اثر ضعیف برای مسئولیت پذیری افراطی در افراد مبتلا به وسواس اثربخش است (05/0 >P). نتایج نشان داد که میزان اندازه اثر مداخله بر احساس گناه بیش از دو متغیر دیگر بوده است. نتیجه گیری: با توجه به نتایج این پژوهش روان درمانی پویشی فشرده ک وتاه مدت در درک عمیق تر تجربیات عاطفی، محرک ها و الگوهای آزاردهنده و توانایی تحمل آن ها را در بیماران مبتلا به وسواس فکری عملی تسهیل می کند. بنابراین پیشنهاد می شود از روان درمانی پویشی فشرده کوتاه مدت برای کاهش احساس گناه و بهبود بازداری هیجانی و مسئولیت پذیری افراطی در مبتلایان به وسواس استفاده شود. زمینه: با توجه به احساس گناه و سطح بازداری هیجانی در بیماران وسواسی به عنوان متغیرهای هیجانی و مسئولیت پذیری افراطی به عنوان یک بعد شناختی بکارگیری راهبردهای درمانی که بتوانند با تمرکز بر زیربنایی وسواس (اضطراب) بخشی از این هیجان بازداری شده و درونی را تعدیل کنند یک ضرورت بنیادی است؛ که با رویکردهای روان پویشی کوتاه مدت می تواند قابل درمان باشد. هدف: این مطالعه با هدف تعیین اثربخشی روان درمانی پویشی فشرده کوتاه مدت بر احساس گناه، بازداری هیجانی و مسئولیت پذیری افراطی افراد مبتلا به وسواس انجام شد. روش: پژوهش حاضر، شبه آزمایشی از نوع طرح های تک آزمودنی A-B-A است. مرحله اول این طرح (A) خط پایه، مرحله دوم (B) مرحله مداخله و پس از اتمام مرحله مداخله، مرحله پیگیری (A) انجام شد. جامعه ی آماری شامل تمامی افراد مبتلا به وسواس مراجعه کننده به مراکز مشاوره و روانشناسی منطقه 7 شهر تهران در بازه زمانی اسفندماه 1401 تا فروردین ماه 1402 صورت گرفت و 5 نفر از افراد جامعه که ملاک های ورود به پژوهش را داشتند با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و به پرسشنامه های احساس گناه کوگلر و جونز (1992)، بازداری هیجانی کلنر (1986) و مسئولیت پذیری کالیفرنیا (1984) پاسخ دادند. روان درمانی پویشی فشرده کوتاه مدت (دوانلو، 1997) توسط پژوهشگر در ده جلسه 45 دقیقه ای برای هر بیمار اجرا شد. در مرحله خط پایه، جلسات روان درمانی (جلسات دوم، چهارم، ششم، هشتم و دهم درمان) و جلسه پیگیری (45 روز بعد از درمان) مجددا شرکت کننده ها به سؤالات پرسشنامه ها پاسخ دادند. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش ترسیم دیداری، درصد بهبودی، شاخص های تغییر روند و شیب برای هر بیمار استفاده و روند تغییرات هر متغیر در طی جلسات روی نمودار به طور جداگانه نمایش داده شد. برای معناداری بالینی از درصد بهبودی و اندازه اثر نیز ا
۲۰.

اثربخشی رفتاردرمانی دیالکتیک (DBT) بر سازگاری دانش آموزان دبیرستانی دارای رفتار خودجرحی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۸۴ تعداد دانلود : ۳۲۴
زمینه: رفتارهای خودجرحی اغلب به عنوان یک راهبرد ناسازگارانه برای مقابله با پریشانی های روانی توسط دانش آموزان به کار می رود. ازاین رو، تقویت و بهبود مهارت های سازگاری دانش آموزان دارای رفتار خودجرحی امری ضروری به شمار می رود. علی رغم استفاده از روش های درمانی متعدد در بهبود سازگاری دانش آموزان دارای رفتار خودجرحی، در مورد بررسی اثربخشی رفتاردرمانی دیالکتیکی بر سازگاری این دسته از دانش آموزان در ایران، خلا پژوهشی وجود دارد. هدف: هدف این پژوهش، بررسی اثربخشی رفتاردرمانی دیالکتیک (DBT) بر سازگاری دانش آموزان دبیرستانی دارای رفتار خودجرحی بود. روش: روش این پژوهش، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون - پس آزمون با گروه گواه و پیگیری 28 روزه بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانش آموزان دوره دوم متوسطه شهر پارس آباد در سال تحصیلی 1403-1402 بودند که از بین آن ها، تعداد ۴۰ دانش آموز واجد شرایط پس از غربال گری با پرسشنامه آسیب به خود، به صورت هدفمند انتخاب شده و پس از همتاسازی، به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه (هر گروه 20 نفر) گمارش شدند. داده های پژوهش نیز با استفاده از پرسشنامه های آسیب به خود (سانسون و همکاران، 1998) و سازگاری برای دانش آموزان مدرسه (سینها و سینگ، ۱۹۹۳) جمع آوری شدند. هم چنین گروه آزمایش به مدت یک ماه، طی ۸ جلسه ۹۰ دقیقه ای (هفته ای دو جلسه) تحت درمان گروهی مبتنی بر رفتار درمانی دیالکتیکی (مک کی و همکاران، 2019) قرار گرفتند. داده های پژوهش نیز با استفاده از روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر در نرم افزار SPSS-28 تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد که رفتار درمانی دیالکتیکی بر سازگاری دانش آموزان دارای رفتارخودجرحی اثربخش بود (01/0 P<). هم چنین نتایج نشان داد که اثر این نوع درمان در مرحله پیگیری نیز از پایداری مناسب برخوردار بود (01/0 P<). نتیجه گیری: مطابق با یافته های پژوهش حاضر، می توان نتیجه گرفت که رفتاردرمانی دیالکتیکی یک روش درمانی مؤثر در جهت بهبود سازگاری دانش آموزان دبیرستانی دارای رفتار خودجرحی است. ازاین رو، پیشنهاد می شود روان شناسان مدرسه از این شیوه درمانی در جهت بهبود و تقویت سازگاری دانش آموزان دارای سابقه خودجرحی استفاده کنند.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان