فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱٬۵۸۱ تا ۱٬۶۰۰ مورد از کل ۳۷٬۶۹۷ مورد.
منبع:
پژوهش های نوین روانشناختی سال ۲۰ بهار ۱۴۰۴ شماره ۷۷
208 - 223
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی درمان روان نمایشگری بر ترس از صمیمیت، نشخوار فکری و علائم آسیب شناختی روانی زنان آسیب دیده از خیانت زناشویی بود. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل همراه با مرحله پیگیری دوماهه بود. در این پژوهش جامعه آماری کلیه زنان آسیب دیده از خیانت زناشویی مراجعه کننده به مراکز مشاوره منطقه 1 شهر تهران در سال 1401 بودند. در مرحله اول با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس تعداد 30 نفر انتخاب و سپس به شیوه تصادفی ساده در یک گروه آزمایش (15 نفر) و یک گروه کنترل (15 نفر) جایگزین شدند. سپس گروه آزمایش تحت 10 جلسه 90 دقیقه ای درمان روان نمایشگری قرار گرفت. از مقیاس ترس از صمیمیت (FIS) دسکاتنر و ثلن (1991)، مقیاس پاسخ نشخوار فکری (RRS) نولن-هوکسما و مارو (1991) و چک لیست اختلالات روانی (SCL-25) نجاریان و داوودی (1380) به منظور گردآوری اطلاعات استفاده شد. برای تحلیل داده های به دست آمده از تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر با نرم افزار SPSS استفاده شد. نتایج نشان داد مداخله مذکور در مرحله پس آزمون و پیگیری اثربخشی معناداری بر ترس از صمیمیت، نشخوار فکری و علائم آسیب شناختی روانی داشته است (0/05>P). بر اساس نتایج پژوهش حاضر، می توان گفت که درمان روان نمایشگری می تواند به عنوان شیوه درمانی مناسب برای کاهش ترس از صمیمیت، نشخوار فکری و علائم آسیب شناختی روانی زنان آسیب دیده از خیانت زناشویی در مراکز مشاوره به کار برده شوند.
Qualitative exploration of the attitudes towards childbearing in Childless working women(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective: The purpose of this study was to explore the attitudes towards childbearing among working women without children in Golpayegan city.
Methods: This study used a qualitative approach and the grounded theory method. The study population was childless working women in Golpayegan city with public and private jobs in 2022 -23. Data were collected using a semi-structured interview and analyzed using Strauss & Corbin’s three-stage method.
Results: Findings revealed that 87 primary codes were obtained based on the analysis of the interviews through open coding. After axial coding, 24 themes were extracted, which were summarized in the following 11 central categories after selective coding: reluctance to childbearing, marital problems, economic problems, lack of public and social facilities, organizational and occupational problems, personal problems, cultural and environmental barriers, nuclear family system, replacement, suppression, and being used to a childless life.
Conclusion: According to the current research findings, women’s attitude towards childbearing is influenced by many intrapersonal and interpersonal factors. Therefore, to strengthen the attitude towards childbearing among working women, paying attention to all these factors in educational and support programs is necessary.
Exploring the Cognitive Systems and its Distortion(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Aim: This article explores the cognitive operations of the mind, examining components such as basic cognitive systems, cognitive distortion, thinking, memory, perception, feelings, and emotions. Our goal is to provide a comprehensive understanding of how these elements interact and their roles in information processing. Method: By analyzing each cognitive component, we aim to clarify the complex mechanisms of human thought and behavior. Our conscious experience evolves alongside the development of cognitive faculties, and as these faculties improve, our capacity for rational thought and conscious awareness increases. Finding: This study investigates the processes involved in the formation of logical patterns in the human mind, as well as the mechanisms underlying the emergence of cognitive distortion. Results: Cognitive distortion can significantly impact our perceptions and judgments, leading to inaccurate decisions. Recognizing and understanding these cognitive biases such as the availability heuristic, anchoring effect, and self-serving bias are crucial for enhancing critical thinking and decision-making skills. By fostering a greater awareness of our cognitive limitations, we can strive for more objective analyses in our interactions with the world, ultimately improving both our personal and collective decision-making outcomes. Conclusion: Conscious experience is essential for enhancing logical abilities by shaping cognitive processes through sensory input and interactions. It enriches reasoning with creativity and empathy, allowing our understanding of the mind to evolve as we gather new information.
تدوین و ارزیابی مداخله مبتنی بر نظریه دلبستگی و ذهنی سازی برای ارتقای رابطه معلم-دانش آموز در مقطع متوسطه اول با رویکرد نقشه نگاری مداخله(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۴ زمستان (دی) ۱۴۰۴ شماره ۱۵۴
1 - 25
حوزههای تخصصی:
زمینه: کیفیت رابطه معلم-دانش آموز نقش مهمی در پیشرفت تحصیلی و بهزیستی روانی دانش آموزان دارد. اما اغلب مداخلات مبتنی بر نظریه های دلبستگی و ذهنی سازی بر بهبود این روابط در دوران کودکی متمرکز بوده و دوره حساس نوجوانی کمتر بررسی شده است. بعلاوه، بیشتر این مداخلات در فرهنگ های فردگرای غربی توسعه یافته اند و تعمیم آن ها به فرهنگ های جمع گرا مانند ایران، نیازمند پژوهش بومی است. هدف: این پژوهش با هدف تدوین و ارزیابی اثربخشی یک برنامه مداخله ای هشت جلسه ای، مبتنی بر نظریه دلبستگی و ذهنی سازی و با استفاده از رویکرد نقشه نگاری مداخله، به منظور ارتقای کیفیت رابطه معلم-دانش آموز در مقطع متوسطه اول انجام شد. روش: روش این پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه گواه با پیگیری یک ماهه بود. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی معلمان و دانش آموزان مقطع متوسطه اول شهر یزد در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۴ بود. از این جامعه، 5 مدرسه و از هر مدرسه، ۳۲ معلم به روش نمونه گیری در دسترس و از میان دانش آموزان هر معلم، ۸ نفر روش تصادفی انتخاب شدند. معلمان به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه قرار گرفتند. گروه آزمایش در برنامه مداخله ۸ جلسه ای شرکت کردند که براساس رویکرد نقشه نگاری مداخله و با محوریت بهبود ارتباطات معلم-دانش آموز تدوین شده بود. ابزارهای پژوهش شامل نسخه اصلاح شده پرسشنامه رابطه معلم-دانش آموز (جعفرپور و همکاران، 1403) و پرسشنامه ذهنی سازی (دیمیتریویچ و همکاران، 2018) برای معلمان و پرسشنامه ادراک از حمایت معلم (بنزن و همکاران، ۲۰۱۷) و مقیاس احساس تعلق به مدرسه (براون و ایوانز، ۲۰۰۲) برای دانش آموزان بود. داده ها به کمک روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر توسط نرم افزار SPSS25 تحلیل شدند. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد این مداخله تأثیر معناداری بر بهبود کیفیت رابطه معلم-دانش آموز (01/0 >p) داشت. همچنین، دانش آموزان گروه آزمایش در مقایسه با گروه گواه، افزایش معناداری در ادراک حمایت معلم (01/0 >p) و احساس تعلق به مدرسه (01/0 >p) نشان دادند و معلمان، نمره بالاتری در مهارت های ذهنی سازی (01/0 >p) کسب کردند. نتیجه گیری: با توجه به اثربخشی مداخله مبتنی بر نظریه های دلبستگی و ذهنی سازی در بهبود روابط معلم–دانش آموز در مقطع متوسطه اول، پیشنهاد می شود که از این رویکرد در محیط های آموزشی برای تقویت کیفیت ارتباطات و ایجاد محیط یادگیری حمایتی استفاده شود.
Investigating the Role of Laufer’s three “I” model on Students’ Engagement in Vocabulary Learning: A Progressive Perspective on Input, Instruction, Involvement, Interaction, and Interpretation in Digital Contexts(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۴ زمستان (دی) ۱۴۰۴ شماره ۱۵۴
136 - 155
حوزههای تخصصی:
Background: While vocabulary acquisition models have been widely studied, the comparative role of Laufer’s frameworks in digital environments—particularly their effects on learner engagement and perception—remains underexplored. This research addresses this gap by examining how these models mediate vocabulary learning outcomes among Iranian EFL learners. Aims: This study aimed to investigate the impact of Laufer’s Three "I" model (Input, Instruction, Involvement) and the extended Five "I" model (adding Interaction and Interpretation) on Iranian EFL learners' deliberate and incidental vocabulary learning engagement in digital contexts. Methods: The study employed a sequential mixed-methods design with 93 intermediate-level male EFL learners (aged 16–20) selected via convenience sampling from private language institutes in Tehran. After homogeneity screening using the Oxford Quick Placement Test (OQPT), 60 participants were randomly assigned to experimental (digital-based instruction) and control (traditional face-to-face) groups. Data were collected through vocabulary tests, engagement surveys, and semi-structured interviews, analyzed using SPSS (v.26) for quantitative data (ANOVA, t-tests) and thematic analysis for qualitative responses. Results: Results indicated that the Five "I" model significantly outperformed the Three "I" model in both deliberate (p< 0.05, d= 0.85) and incidental (p< 0.05, d= 0.72) vocabulary learning. Qualitative data revealed enhanced engagement, reduced anxiety, and improved metacognitive awareness among learners using the progressive model, particularly through its Interaction and Interpretation components. Conclusion: The findings suggest that Laufer’s expanded Five "I" model offers a more effective framework for digital vocabulary instruction by integrating social-interactive and interpretive elements. Educators should prioritize structured yet interactive digital activities to maximize lexical acquisition and learner motivation in EFL contexts.
نقش الگوهای تعاملی زوجین بر دلزدگی زناشویی و طلاق عاطفی با میانجیگری پختگی هیجانی در مراجعین متقاضی طلاق(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
روان پژوهی و مطالعات علوم رفتاری سال ۳ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
84 - 104
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر بررسی نقش الگوهای تعاملی زوجین بر دلزدگی زناشویی و طلاق عاطفی با میانجی گری پختگی هیجانی بود. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر نحوه گردآوری داده ها همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش مراجعین متقاضی طلاق اداره بهزیستی شهرستان سرپل ذهاب در بهار 1401 بودند که با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس 149 نفر از آنان به عنوان نمونه انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از مقیاس طلاق عاطفی گاتمن (1995)، پرسشنامه دلزدگی زناشویی پاینز (1996)، پرسشنامه پختگی هیجانی سینگ و بهارگاوا (1984) و پرسشنامه الگوهای ارتباطی زوجین کریستنسن و سالاوی (1984) استفاده شد. فرضیه های پژوهش با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و مدل سازی معادلات ساختاری مورد بررسی قرار گرفت. نتایج ضریب همبستگی پیرسون نشان داد که بین الگوهای تعاملی زوجین با پختگی هیجانی، دلزدگی زناشویی و طلاق عاطفی رابطه مثبت و مستقیم وجود دارد. نتایج حاصل از مدل سازی معادلات ساختاری نشان داد که پختگی هیجانی در رابطه الگوهای تعاملی زوجین با دلزدگی زناشویی و طلاق عاطفی نقش میانجی را دارد و 53 درصد از اثر کل الگوهای تعاملی زوجین بر دلزدگی زناشویی و 55 درصد از اثر کل الگوهای تعاملی زوجین بر طلاق عاطفی از طریق غیرمستقیم توسط متغیر میانجی پختگی هیجانی تبیین می شود. این نتایج تأکید بر اهمیت پختگی هیجانی در بهبود روابط زوجین و کاهش دلزدگی زناشویی و طلاق عاطفی دارد و پیشنهاد می شود که برنامه های آموزشی و مشاوره ای بر تقویت مهارت های ارتباطی و پختگی هیجانی زوجین متمرکز شوند.
رابطه مادرشوهر-عروس و کیفیت رابطه زناشویی: اثر میانجی عوامل درون فردی و بین فردی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روانشناسی سال ۲۹ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۱۱۴)
274 - 284
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، بررسی نقش میانجی عوامل درون فردی و بین فردی در رابطه بین مادرشوهر-عروس و کیفیت رابطه زناشویی بود. طرح پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه زنان متأهل شهر دزفول بودند که 506 نفر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. زنان متاهل در این پژوهش مقیاس کیفیت رابطه مادرشوهر وعروس، مقیاس کیفیت روابط زناشویی، مقیاس صفات همدلی زناشویی، مقیاس تمایزیافتگی، مقیاس راهبردهای مقابله ای و خرده مقیاس توافق پذیری را تکمیل کردند. داده های پژوهش از طریق ضریب همبستگی ساده پیرسون و تحلیل مسیر تحلیل شدند. نتایج این پژوهش نشان داد همه متغیرهای پیش بین با کیفیت رابطه زناشویی رابطه معناداری دارند. نتایج تحلیل مسیر نشان داد که مدل پیشنهادی برازش لازم را ندارد. پس از حذف سه عامل تمایزیافتگی، توافق پذیری و مساله مداری، مدل اصلاح شده تحلیل شد و مورد تایید قرار گرفت. نتایج این پژوهش نشان داد نقش واسطه ای همدلی شوهر و راهبردهای هیجانی، رابطه تعارض مادرشوهر-عروس و کیفیت رابطه زناشویی را تحت تاثیر قرار می دهد. پیشنهاد می شود زوج درمانگران در مداخلات درمانی یا غنی سازی روابط زناشویی به نقش همدلی شوهر توجه ویژه ای داشته باشند.
اثربخشی آموزش ذهن آگاهی بر شدت درد و تحمل پریشانی در دانشجویان مبتلا به اختلال ملال پیش از قاعدگی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات روانشناختی دوره ۲۱ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
95-110
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر باهدف بررسی اثربخشی آموزش ذهن آگاهی بر شدت درد و تحمل پریشانی دانشجویان مبتلا به اختلال ملال پیش از قاعدگی انجام شد. روش پژوهش، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون_پس آزمون و پیگیری 3 ماهه با گروه کنترل بود. از میان جامعه آماری که کلیه دانشجویان زن با اختلال ملال پیش از قاعدگی در دانشگاه علوم پزشکی آزاد اسلامی تهران در سال تحصیلی 1403- 1402 بودند، تعداد 32 دانشجوی زن با نمونه گیری هدفمند و با توجه به ملاک های ورود و خروج انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دوگروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. گروه آزمایش 8 جلسه آموزش ذهن آگاهی دریافت کردند، ولی گروه کنترل برنامه ای دریافت نکرد. ابزار پژوهش شامل مقیاس درجه بندی شدت درد و مقیاس تحمل پریشانی بود. ارزیابی ها در پیگیری 3 ماهه نیز انجام شد. داده ها با روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر تحلیل شدند. طبق یافته ها ذهن آگاهی بر شدت درد و تحمل پریشانی این مبتلایان اثر داشت و باعث کاهش شدت درد و افزایش تحمل پریشانی شد و نتایج در پیگیری 3 ماهه باقی ماند. بر اساس این یافته ها می توان نتیجه گرفت که آموزش ذهن آگاهی می تواند به عنوان روشی برای کاهش شدت درد و افزایش تحمل پریشانی مبتلایان به اختلال ملال پیش از قاعدگی مورد استفاده قرار گیرد.
وضعیت جاری برنامه درسی رشته آموزش تاریخ دانشگاه فرهنگیان: رویکرد نظریه داده بنیاد(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اندیشه های نوین تربیتی دوره ۲۱ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
127-144
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر، بررسی برنامه درسی رشته آموزش تاریخ دانشگاه فرهنگیان بود. به این منظور از روش داده بنیاد طبق رویکرد اشتراوس و کوربین استفاده گردید. حوزه پژوهش، استادان و دانشجو معلمان و فارغ التحصیلان دانشگاه فرهنگیان خراسان جنوبی در رشته آموزش تاریخ بودند. داده های پژوهش با استفاده از مصاحبه های فردی نیمه ساختاریافته جمع آوری شد، نمونه آماری شامل 14 نفر از دانشجو معلمان، 6 نفر از دانش آموختگان دانشگاه فرهنگیان در رشته آموزش تاریخ و 8 نفر از استادان رشته تاریخ دانشگاه فرهنگیان بودند که به شیوه نظری هدفمند انتخاب شدند. داده ها با استفاده از روش کدگذاری سه مرحله ای اشتراوس و کوربین (1990) تحلیل شده اند. یافته های پژوهش بیانگر این است که برنامه درسی ناسازگار با کنش های کلاسی درس تاریخ، به مثابه پدیده_محوری عمل می کند و زمینه های فردی، دانشگاهی و فرادانشگاهی در این بخش تأثیرگذارند. همچنین شرایط علی شامل ضعف در برنامه ریزی کلان، ضعف تخصصی استادان، بی انگیزگی و بی توجهی به توسعه فردی در دانشجو معلمان بود. عوامل مداخله گر مشتمل بر سطح علمی و توانمندی دانشجومعلمان، میزان توجه استادان به ارتقای فردی، پایگاه علمی رشته در مجامع تخصصی بودند و راهبردهای پیشنهادی شامل، مشارکت در طراحی های برنامه درسی، بهسازی آموزشی مبتنی بر تخصص، پژوهش محوری پیرامون برنامه درسی رشته آموزش تاریخ احصا شدند. در نهایت، پیامد وضعیت جاری برنامه درسی آموزش تاریخ دانشگاه فرهنگیان، ضعف در تربیت معلم طراز جامعه، متأثر از نبودن تجانس ابعاد مختلف برنامه درسی عنوان گردید. با توجه به یافته ها، می توان نتیجه گرفت که در طراحی برنامه درسی رشته تاریخ به رویکردهای مشارکتی باید توجه شود.
بررسی ساختار عاملی شاخص های مؤثر بر بالندگی نوآوری و توسعه ایده جویی کودکان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اندیشه های نوین تربیتی دوره ۲۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
57-71
حوزههای تخصصی:
بذر طلایی نوآوری که به ذهن کودکان انرژی و طراوت می بخشد، همان ایده است که در فرایند ایده جویی به بار می نشیند. ایده جویی که از مهارت های اساسی کودکان است، در برنامه درسی دوره ابتدایی، مغفول واقع شده است؛ لذا این مطالعه به منظور اولویت بندی عوامل و شاخص های بالندگی و توسعه ایده جویی و نوآوری کودکان در دوره ابتدایی انجام شد. پژوهش حاضر از دیدگاه هدف، کاربردی و از نظر روش، کمی بوده و پیمایش و گردآوری داده ها به منظور اولویت بندی عوامل ایده جویی صورت پذیرفت. روش پژوهش، روش تحلیل عاملی تأییدی، جامعه آماری معلمان ابتدایی شهر تهران و حجم نمونه 260 نفر از معلمان مدارس ابتدایی بود. ابزار گردآوری داده، پرسشنامه محقق ساخته و روایی ابزار با نظر متخصصان و پایایی با آلفای کرونباخ 814/0 تأیید شد. نتایج پژوهش، رتبه بندیِ عوامل را به ترتیب نشان داد: کاربست ابزارهای ایده جویی، کوچینگ، پرسشگری، فعالیت های نوآورانه، اولیای مشوق، بازی وارسازی دروس، تخیل و تصویرسازی ذهنی، فضای کالبدی، معلم کنشگر و حاکمیت پذیرندگی. یافته ها نشان داد، در جریان فرایند ایده جویی، وجوه مختلفی در کودکان توسعه می یابد و آنان با ذهن ورزی برای یافتن ایده های نو، از زوایای متعدد به مسائل می نگرند که منجر به شکسته شدن قالب های ذهنی تکراری، خلق ایده ها و راه حل های بدیع و توسعه استعدادهای کودکان می شود. برگرفته از رساله دکتری
ویژگی های روان سنجی مقیاس تاب آوری تحصیلی در دانش آموزان دوره دوم متوسطه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی ویژگی های روان سنجی مقیاس تاب آوری تحصیلی کوی و همکاران(2023) انجام شد. روش این پژوهش همبستگی و تحلیل ماتریس واریانس-کوواریانس بود. جامعه آماری دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه تهران بوده که با نمونه گیری طبقه ای 400 نفر از آن ها به صورت تصادفی انتخاب شدند. به منظور بررسی روایی سازه از تحلیل عاملی تاییدی مرتبه اول استفاده شد که شاخص های برازش آن مقادیر قابل قبولی داشت (GFI=90/0، AGFI=87/0، CFI=89/0، TLI=87/0، RMSEA=06/0 و CMIN/DF=61/2). تحلیل چندگروهی بر اساس وضعیت اجتماعی-اقتصادی برای چهار مدل تغییرناپذیری انجام و مشخص شد این ابزار در این دو گروه تفاوت معناداری ندارد. جهت روایی همگرا از پرسشنامه درگیری تحصیلی ریو(2013) استفاده شد که همبستگی بین این دو ابزار مثبت و معنادار(618/0+) بود. برای بررسی روایی واگرا از مقیاس اهمال کاری تحصیلی سواری (1390) استفاده شده که همبستگی رابطه منفی و معناداری (591/0-) داشت. به منظور سنجش پایایی ضریب آلفای کرونباخ و امگای مک دونالد محاسبه شد که پایایی مطلوبی را نشان داد. در مجموع نتایج نشان داد نسخه فارسی مقیاس تاب آوری تحصیلی برای سنجش تاب آوری تحصیلی دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه ایرانی مناسب است.
نقش میانجیگری تنظیم هیجانی در رابطه بین سپاسگزاری و بهزیستی روان شناختی در دانشجویان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف از این پژوهش، بررسی نقش میانجی گری تنظیم هیجانی در رابطه بین سپاسگزاری و بهزیستی روان شناختی در بین دانشجویان بوده است. روش پژوهش، همبستگی از نوع مدل یابی معادلات ساختاری بوده و جامعه آماری، تمامی دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی تهران در تمامی مقاطع در نیم سال دوم سال تحصیلی 1402-1401 می باشد. حجم نمونه 376 نفر تعیین گردید و برای گرد آوری داده ها از پرسشنامه سپاسگزاری GQ-6 مک کلاف و همکاران (2002)، مقیاس بهزیستی روان شناختی ریف (2002) و مقیاس تنظیم هیجان ERQ گراس و جان (2003) استفاده شد. داده های این پژوهش از طریق نرم افزار SPSS و نرم افزار AMOS تجزیه و تحلیل شدند. نتایج نشان داد که بین متغیر سپاسگزاری و بهزیستی روان شناختی رابطه معنادار آماری وجود دارد (001/0>p ،51/=0β). همچنین بین متغیر سپاسگزاری و تنظیم هیجانی، رابطه مثبت و معنادار وجود دارد (001/0>p ،42/=0β) و بین متغیر تنظیم هیجانی و بهزیستی روان شناختی رابطه معنادار وجود دارد (001/0>p ،17/=0β). با توجه به اهمیت بهزیستی روان شناختی در دانشجویان که آینده سازان جامعه هستند و تأثیر مستقیم و غیرمستقیم سپاسگزاری بر بهزیستی روان شناختی، نتایج این تحقیق می تواند به صورت یک برنامه آموزشی در دانشگاه ها توسط روان شناسان در راستای ارتقای بهزیستی روان شناختی و بهبود تنظیم هیجانی مورد توجه قرار گیرد.
شبیه سازی یا انتزاع؟ نقش وجه نحوی و حسی در درک استعاره(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: میان نظریه پردازان توافق گسترده ای وجود دارد که پردازش معنای استعاری شامل اختصاص ویژگی های معنایی حامل به موضوع است. با این حال، درباره ماهیت معنایی که در طول پردازش استعاره فعال می شود، اختلاف نظرهایی وجود دارد. مدل دسترسی مستقیم (طبقه بندی) که به دیدگاه شبیه سازی نزدیک است، تصریح می کند که پردازش استعاره و عبارات تحت اللفظی می توانند به طور موازی انجام شده و از مسیرها و مکانیسم های یکسانی پیروی کنند. در مقابل، در مدل های دسترسی دوگانه (قیاس)، درک استعاره تنها پس از ایجاد نقاط مشترک و استنتاج از حامل به موضوع رخ می دهد. هدف این مطالعه بررسی این است که کدام یک از این نظریه ها بهتر می تواند پردازش استعاره را توضیح دهد. روش کار: با استفاده از بسته استعاره Cardillo (2010)، تأثیر وجه نحوی (جملات اسمی و فعلی) و وجه حسی _حرکتی (جملات شنیداری و حرکتی) به عنوان متغیرهای مستقل و سهولت درک به عنوان متغیر کنترل بررسی شد. ۴۱ شرکت کننده (۲۲ تا ۴۴ سال) جملات را خوانده و میزان درک پذیری آنها را قضاوت کردند. زمان واکنش به عنوان شاخص پردازش ثبت شد. یافته ها: نتایج نشان داد که پردازش جملات اسمی نسبت به فعلی و جملات حرکتی نسبت به شنیداری زمان بیشتری نیاز دارد و دشوارتر است (001/0>P). نتیجه گیری: این نتایج با مدل های دسترسی مستقیم مانند طبقه بندی، که تأکید دارند تفاوت معناداری در پردازش جملات با کنترل عوامل مختلف وجود ندارد، همسو نیست. علی رغم کنترل عوامل تأثیرگذار، هزینه شناختی بیشتری هم در وجه نحوی و هم در وجه حسی مشاهده شد. این نتایج با نظریه های دسترسی غیرمستقیم نظیر قیاس و به ویژه با فرضیه کارراهه استعاره Bowdle و Gentner (2005) همسو است. این فرضیه تأکید می کند که معنای استعاری با جملات تحت اللفظی تداخل دارد و هزینه های شناختی بالاتر می تواند نشان دهنده دشواری دسترسی به سطوح معنایی یا مفهومی در حافظه بلندمدت باشد.
مطالعه کیفی نقش سرمایه اجتماعی معلمان در تحقق اهداف شغلی-سازمانی مدرسه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در عصر مدرن و پسامدرن که روند آموزش یک طرفه و رسمی در سازمان بوروکراتیک مدارس در نقاط مختلف دنیا موردنقد قرار می گیرد، معلمانی با سرمایه اجتماعی بالا چون دریچه ای روشن، مسیر تربیت صرفً آموزشی را از انجماد به الگوهایی تربیتی می کشانند. هدف پژوهش حاضر واکاوی و فهم نقش سرمایه اجتماعی معلمان در تحقق اهداف شغلی- سازمانی مدرسه است. روش شناسی پژوهش با رویکرد کیفی و با راهبرد گراندد تئوری انجام شد. به این منظور با 21 نفر دبیران و آموزگاران مدارس در شهر تهران که با روش نمونه گیری هدفمند و استراتژی گلوله برفی انتخاب شده بودند، در طول بیش از 8 ماه مصاحبه های عمیق و نیمه ساختاریافته انجام شده و فرایند جمع آوری داده ها تا اشباع نظری ادامه یافت. 8 مقوله اصلی و یک مقوله هسته از خلال نظام کدگذاری داده ها استخراج شد: 1) از بین رفتن خصلت بی تفاوتی معلمی: تعلق حرفه ای معلم به مدرسه، 2) فهم از خرده فرهنگ های دانش آموزان: ایجاد همدلی و احترام ، 3) ایجاد گرایش به تحصیل و انگیزه برای ماندن در مدرسه، 4) ایجاد اعتماد بین دانش آموز و مدرسه، 5) ارتباط و همکاری بین معلمان و مدیران ،6) جامعه پذیری مدرسه محور، 7) استراتژی های ارتقا سرمایه اجتماعی در مدرسه و 8) پیامدها: بسط تعلق به مدرسه و ارتقا عملکرد مدرسه در دست یابی به اهداف تربیتی-آموزشی. همچنین، «سرمایه اجتماعی معلم: معماری نامرئی رسیدن به اهداف سازمان مدرسه» به عنوان مقوله هسته انتخاب شد. یافته های پژوهش نشان می دهد که سرمایه اجتماعی بالای یک معلم در سازمان مدرسه، نه تنها در محیط کلاس کارکرد داشته بلکه بر اتمسفر جمعی مدرسه اثرگذار است،
رابطه کارکردهای اجرایی و خودکارآمدی تحصیلی با اعتیاد به بازی های آنلاین(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه: امروزه انجام بازی های آنلاین به بخشی جدایی ناپذیر از سرگرمی های نوجوانان تبدیل شده است، آنچنان که برای برخی از آنان جدا ساختن زندگی از این نوع بازی ها ناممکن شده و اعتیاد به این بازی ها منجر می شود. بررسی ها نشان داده است که برخی توانمندی های شناختی نظیر کارکردهای اجرایی مناسب و باورهای خودکارآمدی می توانند عامل بازدارنده و ضربه گیر اعتیادهای رفتاری مشابه با اعتیاد به بازی های آنلاین شد. هدف: این مطالعه با هدف رابطه کارکردهای اجرایی و خودکارآمدی تحصیلی با اعتیاد به بازی های آنلاین انجام شده است. روش: روش پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش را کلیه نوجوانان متوسطه دوم شهر تهران در سال تحصیلی 1403-1402 تشکیل دادند. نمونه پژوهش 250 نفر از دانش آموزان مقطع متوسطه شهر تهران بود که به روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های اختلال بازی اینترنتی (پونتز، 2014)، پرسشنامه توانایی های شناختی (نجاتی، 1392) و پرسشنامه خودکارآمدی تحصیلی (مورگان- جینگز و همکاران، 2004) استفاده شد. داده های جمع آوری شده با استفاده از نرم افزار SPSS.27 و با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندمتغیری انجام شد. یافته ها: نتایج حاصل از ضریب همبستگی پیرسون نشان داد که بین خودکارآمدی تحصیلی و کارکردهای اجرایی با اعتیاد به بازی های آنلاین رابطه منفی و معنی داری وجود دارد (05/0 ≥P). نتایج حاصل از رگرسیون چندگانه نشان داد که 20 درصد از واریانس اعتیاد به بازی های آنلاین توسط کارکردهای اجرایی و خودکارآمدی تحصیلی تبیین می شود. نتیجه گیری: بنابراین کارکردهای اجرایی و خودکارآمدی تحصیلی تلویحات کاربردی فراوانی در زمینه های پژوهشی، سبب شناسی و درمان اعتیاد به بازی های آنلاین دارد.
رابطه بین سبک های دلبستگی و ترومای دوران کودکی با مشکلات هیجانی-اجتماعی نوجوانان: نقش میانجی گری نشانگان شخصیت مرزی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روانشناسی بالینی سال ۱۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۶۶)
19 - 36
حوزههای تخصصی:
مقدمه: نوجوانی به عنوان حیاتی ترین مرحله رشد مملو از چالش هایی است که رسیدگی به آن ها احتمال شکل گیری مشکلات اجتماعی-هیجانی نوجوانان را کاهش می دهد؛ برهمین اساس هدف این پژوهش رابطه بین سبک های دلبستگی و ترومای دوران کودکی با مشکلات هیجانی_اجتماعی نوجوانان: نقش میانجی گری نشانگان شخصیت مرزی بود. روش: این پژوهش نظر روش شناسی توصیفی همبستگی از نوع معادلات ساختاری بود که طی آن از بین جامعه آماری نوجوانان دختر و پسر 14 تا 18 شهر مشهد در سال 1403-1402 تعداد 631 نفر به روش در دسترس انتخاب و مورد مطالعه قرار گرفتند. ابزارهای گردآوری اطلاعات سیاهه مشکلات هیجانی اجتماعی وودورث (WPI)؛ مقیاس دلبستگی کولینز و رید (RAAS) و پرسشنامه های ترومای کودکی برنستاین و همکاران (CTQ) و شخصیت مرزی کلاریج و بروکس (STB) بود. برای تحلیل یافته ها از شاخص های میانگین، انحراف استاندارد و آزمون های هم بستگی پیرسون و معادلات ساختاری به کمک نرم افزارهای SPSS-27 و AMOS-24 استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد مدل مفهومی پژوهش از برازندگی مناسبی برخوردار است و سبک های دلبستگی اثر مستقیم معنی داری بر مشکلات هیجانی نوجوانان دارند (0/01> p) اما این درحالی است که ترومای کودکی اثر مستقیمی بر مشکلات هیجانی ندارد (0/05<p). هم چنین نتایج تحلیل میانجی نشان داد شخصیت مرزی در رابطه بین سبک های دلبستگی و ترومای دوران کودکی با مشکلات هیجانی نوجوانان نقش میانجی دارد (0/01>P) نتیجه گیری: از نتایج این پژوهش می توان در طراحی مداخله های مشاوره ای _درمانی جهت کاهش احتمال بروز مشکلات هیجانی استفاده نمود. هم چنین با توجه به عدم اثرگذاری مستقیم ترومای کودکی بر بروز مشکلات هیجانی، پیشنهاد می شود در پژوهش های آینده نقش این عامل مجدداً مورد بررسی قرار گیرد.
اثربخشی درمان پذیرش و تعهد متمرکز بر ضربه بر نشانگان ضربه ی عشق و علائم افسردگی در دانشجویان با تجربه ضربه ی عشق(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روانشناسی بالینی سال ۱۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۶۷)
33 - 48
حوزههای تخصصی:
زمینه: ضربه ی عشق، می تواند ماشه چکان پریشانی روانشناختی قابل توجهی مانند افسردگی، نشانگان ضربه ی عشق و اختلال در عملکرد روزمره شود. پژوهش حاضر با هدف ارزیابی اثربخشی درمان پذیرش و تعهد (اکت) متمرکز بر ضربه بر نشانگان ضربه ی عشق و علائم افسردگی در دانشجویان با تجربه ضربه ی عشق انجام شد. روش: روش پژوهش، شبه آزمایشی، از نوع پیش آزمون-پس آزمون–پیگیری 3 ماهه با گروه کنترل بود. جامعه آماری، شامل دانشجویان دارای تجربه ضربه ی عشق دانشگاه های شهر کرمانشاه در سال 1403 بود. به روش نمونه گیری در دسترس، 28 نفر انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل گمارش شدند. از پرسشنامه نشانگان ضربه ی عشق و پرسشنامه افسردگی بک (ویرایش دوم) در سه بازه زمانی (پیش آزمون، پس از مداخله و پیگیری) استفاده شد. گروه آزمایش 10 جلسه درمانی 75 دقیقه ای بر اساس پروتکل اکت متمرکز بر ضربه (هریس، 2021) دریافت کردند. داده ها با تحلیل واریانس آمیخته با اندازه گیری مکرر تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد اثر زمان و اثر تعامل زمان * گروه روی متغیرهای وابسته در سطح 0/001 و برای گروه در سطح 0/05 معنادار است. آزمون تعقیبی بنفرونی برای مقایسه میانگین ها، نشان داد تفاوت میانگین ها در گروه آزمایش در مرحله پیش آزمون-پس آزمون و پیش آزمون-پیگیری به لحاظ آماری معنادار است(0/05 >p) اما در مرحله پس آزمون-پیگیری معنادار نیست (p>0/05). نتیجه گیری: بر اساس یافته ها می توان نتیجه گرفت که اکت متمرکز بر تروما می تواند به عنوان رویکردی مؤثر برای کاهش نشانگان ضربه ی عشق و علائم افسردگی در افراد دارای تجربه ی ضربه عشق، مورد استفاده روان درمانگران قرار گیرد.
رابطه الگوهای ارتباطی با وابستگی به فضای مجازی با نقش میانجی گر نیازهای اساسی روانشناختی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر مطالعه رابطه الگوهای ارتباطی با وابستگی به فضای مجازی با توجه به نقش میانجی گر نیازهای اساسی روانشناختی بود. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش توصیفی از نوع همبستگی به روش معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه دانشجویان دانشگاه فرهنگیان خوزستان در سال تحصیلی 1403-1402 بود. تعداد 360 نفر از طریق روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه اعتیاد به شبکه های اجتماعی (آندریسن، 2012)، پرسشنامه تجدیدنظر شده الگوهای ارتباطی خانواده (ریچی و فیتزپاتریک، 1990)، و مقیاس نیازهای اساسی روانشناختی (سوربو و همکاران، 2006) بود. ارزیابی الگوی پیشنهادی از طریق الگویابی معادلات ساختاری و با استفاده از نرم افزارهای SPSS و AMOS ویراست 23 انجام گرفت. نتایج تحلیل مسیر نشان داد الگوهای ارتباطی خانواده بر نیازهای اساسی روانشناختی و وابستگی به فضای مجازی تأثیر مستقیم و معناداری داشت (P<0/01). تأثیر غیرمستقیم الگوهای ارتباطی خانواده بر وابستگی به فضای مجازی از طریق نیازهای اساسی روانشناختی نیز معنادار بود (P<0/01). بنابراین می توان با بکارگیری الگوی ارتباطی مؤثر در خانواده علاوه بر ارضای نیازهای اساسی روانشناختی نوجوانان زمینه کاهش وابستگی آنان به فضای مجازی را فراهم نمود. در محیط خانواده به والدین پیشنهاد می شود در برخورد و ارتباط با فرزندان به ویژه نوجوانان، راهبردهایی مبتنی بر گفت وشنود را اتخاذ کنند تا آنها امیال، نیازها و یا کمبودهای خود را درجایی دیگر نجویند.
نقش دلبستگی به والد و همسال در خوش بینی تحصیلی با واسطه گری دشواری در تنظیم هیجان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، نقش دلبستگی به والد و همسال در خوش بینی تحصیلی با واسطه گری دشواری در تنظیم هیجان بود. روش پژوهش همبستگی از نوع معادلات ساختاری بود. جامعه پژوهش شامل کلیه دانش آموزان متوسطه دوره دوّم در سال تحصیلی 1403-1402 مدارس شهر اردکان با ۳۵۱۰ نفر بود. به روش نمونه گیری تصادفی ازنوع خوشه ای چند مرحله ای، ۳۵۱ دانش آموز به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار پژوهش پرسش نامه دلبستگی به والد و همسال (IPPA) از ارمسدن و گرینبرگ[1] (۱۹۸۷) ، پرسش نامه دشواری در تنظیم هیجان (DERS) از گراتز و روئمر[2] (2004) ، خوش بینی تحصیلی (SAOS) از اسچنن - موران[3] و همکاران (2013) بود. به منظور تحلیل داده ها از نرم افزارهای SPSS26 و AMOS20 استفاده شد و برای تحلیل داده ها از ضریب همبستگی پیرسون و روش بوت استراپ استفاده شد. نتیجه های حاصل از مدل یابی معادلات ساختاری نشان دادند دشواری در تنظیم هیجان در رابطه با دلبستگی به والد و خوش بینی تحصیلی با مقدار (12/0 B=؛ 002/0P=) نقش واسطه ای، ایفا می کند. همچنین نتایج تحلیل مسیر نشان داد مسیرهای مستقیم دلبستگی به والدین، خوشبینی تحصیلی، دشواری در تنظیم هیجان و نیز مسیرهای مستقیم دلبستگی به همسالان و خوشبینی تحصیلی معنادار شده است. نتایج پژوهش ارتباط معناداری بین دلبستگی به همسالان و دشواری در تنظیم هیجان نشان نداد. براین اساس کسانی که دارای دلبستگی ایمن به والدین هستند، توانایی بیشتری در کنترل هیجان خود دارند و در پی آن نسبت به مسائل تحصیلی خوشبین تر هستند و امکان موفقیت تحصیلی در آنان بالاتر است.
مدل سازی محاسباتی تمایز بین دو مقدار ناهمگونی در یک جفت محرک در ناحیه V4 قشر بینایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: این پژوهش سازوکارهای محاسباتی تمایز ناهمگونی دوچشمی را در ناحیه V4 قشر بینایی با رویکردی نوین در مدل سازی بررسی می کند. هدف، تحلیل توانایی نورون های V4 در تشخیص ناهمگونی های ظریف نزدیک به صفحه تثبیت و ارائه چارچوبی محاسباتی برای تبیین این فرایند است. فرضیه اصلی بیان می دارد که تمایز ناهمگونی در V4 به اختلاف مطلق جفت ناهمگونی ها و نزدیکی آنها به ناهمگونی صفر وابسته است. روش کار: داده های الکتروفیزیولوژیک از ۱۵۶ نورون V4 در میمون های ماکاک با ارائه استریوگرام های نقطه ای تصادفی (RDS) با ناهمگونی های 2°/1±، 6°/0±، 3°/0± و ۰° و ضرایب همبستگی متغیر گردآوری شد. شاخصی نوین به نام «شاخص توانایی تمایز ناهمگونی» (DDAI) معرفی شد که توانایی جمعیت نورونی در تفکیک جفت ناهمگونی ها را با تحلیل ROC کمی سازی می کند. این شاخص میانگین سطح نرمال شده زیر منحنی ROC برای هر جفت محرک است. مدل محاسباتی DCM برای پیش بینی الگوهای DDAI توسعه یافت. یافته ها: نتایج نشان داد نورون های V4 برای ناهمگونی های نزدیک به صفر تنظیم پذیری بالایی دارند و تغییرپذیری پاسخ (ضریب تغییرات) در این محدوده کمینه است. با افزایش قدر مطلق ناهمگونی، تغییرپذیری پاسخ افزایش یافت. مدل DCM با دقت بالا (ضریب همبستگی پیرسون= 969/0، ضریب اسپیرمن= 887/0) الگوهای DDAI را پیش بینی کرد. آزمون هم ارزی (TOST) تأیید کرد که پیش بینی های مدل عملاً با داده های تجربی معادلند (میانگین اختلاف= 00018/0، فاصله اطمینان 90% در بازه ±03/0). نتیجه گیری: یافته ها فرضیه اصلی را تأیید می کنند که توانایی تمایز ناهمگونی در V4 به اختلاف مطلق جفت ناهمگونی ها و نزدیکی آنها به ناهمگونی صفر وابسته است. ناحیه V4 از راهبرد رمزگذاری کارآمدی بهره می برد که دقت را در ناهمگونی های نزدیک به عمق تثبیت اولویت بندی می کند و برای ناهمگونی های بزرگ تر رمزگذاری خشن تری ارائه می دهد. چارچوب DCM پایه ای محکم برای درک پردازش ناهمگونی در سطح جمعیت نورونی فراهم می کند و کاربردهایی در سیستم های بینایی مصنوعی و ارزیابی اختلالات استریوسکوپیک دارد.