فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱٬۶۴۱ تا ۱٬۶۶۰ مورد از کل ۳۷٬۶۹۷ مورد.
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۴ آذر ۱۴۰۴ شماره ۹ (پیاپی ۱۱۴)
۱۲۴-۱۱۵
حوزههای تخصصی:
مطالعه حاضر با هدف تعیین نقش میانجی ترس از دست دادن در رابطه بین نیازهای روانشناختی و رفتار فابینگ در دانشجویان متاهل انجام شد. پژوهش حاضر توصیفی- همبستگی از نوع مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری در این پژوهش شامل کلیه دانشجویان متاهل دانشگاه آزاد اسلامی واحد رشت در سال 1403 بودند که از بین آن ها به روش نمونه گیری در دسترس 220 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. جهت جمع آوری داده ها از مقیاس ترس از دست دادن (FoMoS؛ وگمانن و همکاران، 2017)، مقیاس عمومی فابینگ (GSP؛ چوتپیتایاسونوند و داگلاس، 2018) و پرسشنامه ارضاء نیازهای روانشناختی پایه (PNSS؛ دسی و رایان، ۲۰۰۰) استفاده شد. تحلیل داده ها به روش مدل یابی معادلات ساختاری انجام شد. نتایج نشان داد که مدل پیشنهادی از برازش مطلوب برخودار بود. همچنین نتایج نشان داد اثرات مستقیم نیازهای روانشناختی و ترس از دست دادن بر رفتار فابینگ معنادار بود؛ اثر مستقیم نیازهای روانشناختی بر ترس از دست دادن معنادار بود (05/0>P)؛ نتایج آزمون بوت استرپ نشان داد که ترس از دست دادن در رابطه بین نیازهای روانشناختی و رفتار فابینگ نقش میانجی داشت (05/0>P). در مجموع می توان نتیجه گرفت که نیازهای روانشناختی به طور مستقیم و با نقش میانجی ترس از دست دادن بر رفتار فابینگ در دانشجویان متاهل اثر داشت.
مقایسه صمیمیت و کیفیت زندگی زناشویی براساس همخوانی تیپ های زمانی صبحگاهی - عصرگاهی زوج ها(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های نوین روانشناختی سال ۲۰ بهار ۱۴۰۴ شماره ۷۷
75 - 86
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف مقایسه صمیمیت و کیفیت زندگی زناشویی بر اساس سطوح همخوانی تیپ های زمانی صبحگاهی-عصرگاهی زوج ها انجام گرفت. روش پژوهش توصیفی و از نوع علی مقایسه ای بود. جامعه آماری تمام زوجین شاغل در ادارات دولتی شهرستان تبریز در سال 1401بود. به روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای تعداد 185 زوج از بین جامعه آماری انتخاب و در این مطالعه شرکت کردند. پرسشنامه های کیفیت زندگی زناشویی (بازبی و همکاران، 1995) و صمیمیت زناشویی (واکر و تامپسون، 1983) توسط مردان تکمیل شد و پرسشنامه تیپ های زمانی صبحگاهی-عصرگاهی (هورن و استرنبرگ، 1976) جهت تعیین سطح همخوانی تیپ های زمانی زوج ها توسط هر دو زوج تکمیل شد. با مطابقت پاسخ های زوج ها در پرسشنامه تیپ های زمانی، شرکت کنندگان در سه گروه همخوانی تیپ های زمانی بالا (80 زوج)، متوسط (65 زوج) و پایین (40 زوج) قرار گرفتند. داده ها به روش آماری تحلیل واریانس چند متغیری یک طرفه و با نرم افزار آماری SPSS24 تحلیل گردید. آزمون تعقیبی LSD نشان داد، صمیمیت و کیفیت زندگی زناشویی در سه سطح همخوانی تیپ های زمانی صبحگاهی - عصرگاهی زوج ها در مقایسه باهم تفاوت معنی دار دارد (0/05>P). همخوانی بالا در تیپ های زمانی زوج ها با صمیمیت و کیفیت زندگی زناشویی بیشتر همراه است. نتیجه گیری می گردد، افرادی که در زندگی زناشویی دارای همخوانی در تیپ های زمانی صبحگاهی- عصرگاهی هستند، صمیمیت و کیفیت زندگی زناشویی بهتری را تجربه می کنند.
اثربخشی برنامه سبک زندگی مبتنی بر تنظیم هیجان بر مدیریت هیجانات دانش آموزان دوره دوم ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های نوین روانشناختی سال ۲۰ بهار ۱۴۰۴ شماره ۷۷
130 - 142
حوزههای تخصصی:
کودکان در خانواده و مدرسه با چالش های گوناگونی همچون مشکلات هیجانی روبرو می شوند. هدف از این پژوهش تعیین اثربخشی برنامه سبک زندگی مبتنی بر تنظیم هیجان بر مدیریت هیجانات دانش آموزان دوره دوم ابتدایی بود. پژوهش از نوع آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل بود. در این پژوهش 60 دانش آموز کلاس ششم دبستان که به روش نمونه گیری در دسترس از مدارس شهر اصفهان انتخاب شده بودند، شرکت داشتند. آزمودنی ها به صورت تصادفی به دو گروه آزمایش (14 دختر و 16 پسر) و دو گروه کنترل (13 دختر و 17 پسر) تقسیم شدند. گروه های آزمایش در 8 جلسه 60 دقیقه ای در برنامه سبک زندگی مبتنی بر تنظیم هیجان شرکت کردند، در حالی که به گروه های کنترل این آموزش ارائه نشد. ابزار پژوهش مقیاس های مدیریت هیجان کودکان بود. داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس تک متغیری و چندمتغیری تجزیه و تحلیل شدند. نتایج نشان داد که مداخله (0/001=P) و جنسیت (0/03=P) اثر معناداری بر مدیریت هیجان داشتند و تاثیر آن بر دانش آموزان دختر نسبت به دانش آموزان پسر بیشتر بود. علاوه بر این، مداخله اثر معناداری بر کاهش خشم دانش آموزان داشت (0/02=P) ولی تاثیر معناداری بر غم (0/61=P) و نگرانی (0/83=P) آنها نداشت. به طورکلی، برنامه آموزش سبک زندگی مبتنی بر تنظیم هیجان توانست مدیریت هیجان و خشم دانش آموزان را بهبود بخشد. بنابراین، این برنامه با افزایش سازش یافتگی، صمیمیت، مردم آمیزی و مسئولیت پذیری و کاهش مشکلات میان فردی، افسردگی و هیجان های منفی سبب شد تا دانش آموزان هیجان های خود را مدیریت و کنترل کنند.
بررسی نقش واسطه ای مهارگری تلاشگر در رابطه بین هویت اخلاقی و رفتارهای ضد اجتماعی نوجوانان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روانشناسی کاربردی سال ۱۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۷۳)
151 - 175
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش واسطه ای مهارگری تلاشگر در رابطه بین هویت اخلاقی و رفتار های ضداجتماعی نوجوانان انجام شد. روش: جامعه آماری شامل تمامی دانش آموزان مقطع متوسطه دوم شهر شیراز در سال تحصیلی ۱۴۰۲-۱۴۰۱ بود که از این جامعه، نمونه ای به حجم ۵۶۷ نفر به روش تصادفی خوشه ای چند مرحله ای انتخاب و پرسشنامه های هویت اخلاقی (آکینو و رید، ۲۰۰۲)، مهارگری تلاشگر (الیس و رتبارت، ۲۰۰۱) و رفتار های ضداجتماعی (بارت و دونلان، ۲۰۰۹) در میان آنان توزیع گردید. تمامی تجزیه و تحلیل ها با استفاده از نرم افزار های SPSS-۲۴ و AMOS-۲۴ انجام شد. ارزیابی مدل پیشنهادی با استفاده از تحلیل مسیر انجام گرفت. یافته ها: یافته ها نشان داد الگوی پیشنهادی از برازش خوبی با داده ها برخوردار است. یافته ها نشان داد ضرایب مسیر های هویت اخلاقی به مهارگری تلاشگر (۰۰۰/۰=p، ۵۰/۰-=β)، مهارگری تلاشگر به رفتار های ضداجتماعی (۰۰۰/۰=p، ۱۳/۱-=β) و هویت اخلاقی به رفتار های ضداجتماعی (۰۰۹/۰=p، ۳۰/۰-=β) در سطح ۰۱/۰ معنی دار بود. همچنین دیگر یافته ها نشان داد مهارگری تلاشگر در رابطه میان هویت اخلاقی و رفتار های ضداجتماعی (۰۰۰/۰=p، ۲۵/۰-=β) در سطح ۰۱/۰ نقش واسطه ای دارد. نتیجه گیری: در نتیجه می توان گفت تقویت هویت اخلاقی به همراه مهارگری تلاشگر می تواند منجر به کاهش رفتار های ضداجتماعی شود. لذا پیشنهاد می شود به منظور کاهش میزان رفتار های ضداجتماعی به دو مفهوم مهارگری تلاشگر و هویت اخلاقی توجه ویژه ای شود.
اثربخشی شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی (MBCT) بر تنظیم شناختی و بهبود کیفیت زندگی زنان مبتلابه اختلال کندن مو(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روان شناسی سلامت سال ۱۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۵۳)
77 - 92
حوزههای تخصصی:
مقدمه: پژوهش حاضر به منظور اثربخشی شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر تنظیم شناختی و بهبود کیفیت زندگی زنان مبتلابه اختلال کندن مو انجام شد.
روش: پژوهش نیمه آزمایشی حاضر، با طرح پیش آزمون- پس آزمون و پیگیری ۴ماهه با گروه کنترل، روی ۳۰ زن مبتلا به اختلال کندن مو مراجعه کننده به مراکز مشاوره درود (سه ماهه آخر ۱۴۰۲) که تشخیص موکنی بر اساس DSM-5 توسط دو روانشناس بالینی دریافت کرده بودند، انجام شد. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه اختلال کندن مو محققان بیمارستان عمومی ماساچوست (1980)، کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی (1990)، تنظیم شناختی هیجان گارنفسکی و همکاران (۲۰۰۱) بود. افراد به صورت هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی با استفاده از نرم افزار اختصاص تصادفی به دو گروه آزمایش (۱۵ نفر) و کنترل (۱۵ نفر) تقسیم شدند. گروه آزمایش هشت جلسه شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی طبق پروتکل سگال و همکاران (2013) دریافت کرد، درحالی که گروه کنترل مداخله ای دریافت نکرد. داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس با اندازه گیری مکرر در SPSS26 تحلیل شدند.
یافته ها: نتایج نشان داد که شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر تنظیم شناختی هیجان و کیفیت زندگی زنان مبتلابه اختلال کندن مو به طور معناداری مؤثر است (۱/۰>p).
نتیجه گیری: شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی می تواند به عنوان یک روش مؤثر برای بهبود تنظیم شناختی هیجان و کیفیت زندگی زنان مبتلابه اختلال کندن مو مورد استفاده قرار گیرد.
اثربخشی آموزش مهارت حل مسئله بر اضطراب: مروری نظام مند و فرا تحلیل(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روانشناسی تربیتی سال ۲۱ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۷۶
255 - 280
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر باهدف مرور اثربخشی آموزش مهارت حل مسئله بر اضطراب در قالب فرا تحلیل انجام گرفت. جامعه آماری فرا تحلیل حاضر، پژوهش های در دسترس مرتبط با اثربخشی آموزش مهارت حل مسئله بر اضطراب در بانک های اطلاعاتی رایانه ای در دسترس در ایران، از قبیل پایگاه علمی جهاد دانشگاهی (SID)، بانک اطلاعات نشریات کشور (مگیران)، پایگاه مجلات تخصصی نور (نورمگز) در بین سال های 1380 تا 1401 و همچنین پایگاه های علمی خارجی Science Direct، PubMed و Google Scholar که در سال های 2000 تا 2022 منتشرشده اند، است. بر اساس ملاک های تعریف شده ورود و خروج پژوهش های اولیه، 21 اندازه اثر از 22 مطالعه اولیه توسط نرم افزار CMA موردبررسی و تحلیل قرار گرفتند. میزان اندازه اثر ترکیبی کل با توجه به معیار کوهن بزرگ ارزیابی شد و بیانگر اثر مثبت آموزش مهارت حل مسئله بر اضطراب است. ازآنجاکه روش آم وزش ح ل مس ئله ب ه ارتق اء مه ارت بالین ی، کاه ش اضط راب و اس ترس منجر می شود، بنابرای ن پیش نهاد می شود آموزش مهارت های ح ل مس ئله در برنامه آموزشی مدارس گنجانده شود
تدوین و اعتباریابی بسته توانمندسازی عادات ذهنی مبتنی بر مدل کاستا و کالیک و اثربخشی آن بر تفکر انتقادی دانش آموزان دختر پایه هشتم(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: به سبب نقش برجسته عادات ذهنی در ارتقاء مهارت های فکری و توانمندسازی افراد برای مواجهه با مسائل پیچیده، این پژوهش باهدف تدوین و اعتباریابی بسته توانمندسازی عادات ذهنی کاستا و کالیک و سنجش اثربخشی آن بر تفکر انتقادی دانش آموزان دختر پایه هشتم انجام شد. روش : پژوهش آمیخته حاضر، در بخش کیفی با روش سنتز چارچوب انجام گرفت. جامعه آماری آن شامل تمامی منابع چاپ شده مرتبط از سال 2000 تا 21 سپتامبر 2024 (31/06/1403) بود. براساس نمونه گیری هدفمند و ملاک های ورود و خروج، 33 منبع تحلیل شد. روایی محتوایی بسته با شاخص های CVR و CVI و نظر 15 متخصص بررسی شد. بخش کمی، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل و پیگیری دوماهه بود. جامعه آماری شامل دانش آموزان دختر پایه هشتم شهر خواف در سال تحصیلی 1403-1404 بود. پس از انتخاب مدرسه به صورت در دسترس، 40 دانش آموز با نمونه گیری تصادفی در دو گروه 20 نفری آزمایش و کنترل گمارده شدند. داده ها با آزمون تفکر انتقادی ربانی پارسا و همکاران (1397) جمع آوری و با تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر تحلیل شدند. یافته ها: مقادیر CVR بین 60/0 تا 1 و مقادیر CVI بین 93/0 تا 1 بود. پس از اعمال بازبینی ها، بسته نهایی در 16 جلسه 90 دقیقه ای تدوین شد. همچنین اجرای بسته در مراحل پس آزمون و پیگیری، تأثیر معناداری بر بهبود تفکر انتقادی گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل داشته است (p<0.05). نتیجه گیری: بسته حاضر می تواند در تدوین محتوای کتاب تفکر و سبک زندگی و نیز فعالیت های فوق برنامه پایه هشتم به کار رود تا ضمن تقویت عادات ذهنی، تفکر انتقادی دانش آموزان ارتقاء یابد.
مقایسه چشم انداز زمان، هیجان ابراز شده، تاب آوری و خردمندی در مادران دارای کودک ناتوان ذهنی و مادران دارای کودک سالم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روانشناسی سال ۲۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۱۱۳)
167 - 176
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش مقایسه تاب آوری، خردمندی، هیجان ابرازشده و چشم انداز زمان در مادران دارای کودک ناتوان ذهنی و مادران دارای کودک سالم بود. پژوهش حاضر یک مطالعه توصیفی از نوع علّی- مقایسه ای بود که نمونه پژوهش شامل تمامی مادران دارای کودکان کم توان ذهنی و مادران دارای کودکان عادی 7 تا 12 ساله در سال تحصیلی 1402-1401 در شهر ارومیه بودند که از میان آنان 120 مادر،60 مادر دارای فرزند کم توان ذهنی و 60 مادر دارای فرزند عادی به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و به پرسشنامه های چشم انداز زمان زیمباردو و بوید، مقیاس تاب آوری کونور و دیودسون، ابرازگری هیجانی کینگ و امونز و پرسشنامه خرد آردلت پاسخ دادند. تحلی ل داده ها با استفاده از تحلیل واریانس چندمتغیری انجام شد و داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS 23 تحلیل شدند. نتایج به دست آمده نشان داد مؤلفه های چشم انداز زمان، هیجان ابرازشده، تاب آوری و خردمندی در مادران دارای کودک ناتوان ذهنی در مقایسه با مادران دارای کودک سالم تفاوت معناداری دارد. به بیان دیگر، مادران دارای کودک ناتوان ذهنی در مقایسه با مادران دارای کودک عادی، خردمندی کمتر، حال جبرگرای بیشتر، گذشته مثبت و حال آینده نگر کمتری، تاب آوری کمتر، هیجان منفی بیشتر و هیجان های مثبت کمتری را تجربه می کنند. این یافته ها اهمیت مطالعه متغیرهای تأثیرگذار بر سلامت روان شناختی مراقبان کودکان کم توان ذهنی را روشن می سازد.
بررسی اثر بخشی درمان هیجان مدار بر حساسیت اضطرابی و عدم تحمل بلاتکلیفی در دانش آموزان مبتلا به اختلال وسواسی – اجباری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش در سلامت روانشناختی دوره ۱۹ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
61 - 75
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی درمان هیجان مدار بر کاهش حساسیت اضطرابی و عدم تحمل بلاتکلیفی در دانش آموزان مبتلا به اختلال وسواسی–اجباری بود. این مطالعه به شیوه نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون–پس آزمون با گروه کنترل انجام شد. جامعه آماری شامل دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه مبتلا به اختلال وسواسی–اجباری در سال تحصیلی ۱۴۰۳–۱۴۰۴ در شهر بابلسر بود. از میان آن ها، ۳۰ نفر به صورت هدفمند انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه ۱۵ نفر) گمارده شدند. گروه آزمایش طی ۸ جلسه ۹۰ دقیقه ای تحت درمان هیجان مدار قرار گرفت، در حالی که گروه کنترل هیچ گونه مداخله ای دریافت نکرد. ابزارهای گردآوری داده شامل پرسشنامه حساسیت اضطرابی (ASI) و مقیاس عدم تحمل بلاتکلیفی (IUS) بود که در دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون اجرا شدند. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس (ANCOVA) و آزمون حداقل تفاوت معنادار تحلیل شد. نتایج نشان داد درمان هیجان مدار به طور معناداری موجب کاهش حساسیت اضطرابی و عدم تحمل بلاتکلیفی در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل گردید (p<0.01). بر این اساس، می توان نتیجه گرفت درمان هیجان مدار رویکردی مؤثر برای کاهش مؤلفه های شناختی–هیجانی مرتبط با اختلال وسواسی–اجباری در نوجوانان است.
تأثیر فاکتورهای جمعیت شناختی بر حافظه روزمره بیماران مبتلا به سکته مغزی، سکته قلبی و دیالیزی
حوزههای تخصصی:
مقدمه: تفاوت های فرهنگی، سن، جنسیت و تحصیلات، زمینه های مهمی در ارزیابی از حافظه روزمره به شمار می روند. هدف: پژوهش حاضر به منظور بررسی تأثیر فاکتورهای دموگرافیک مثل سن، جنسیت، تحصیلات و مدت ابتلا بر حافظه روزمره بیماران مبتلا به سکته مغزی، سکته قلبی و دیالیزی انجام گردید. روش: در این مطالعه توصیفی از نوع علی- مقایسه ای که در میان بیماران مبتلا به سکته مغزی، سکته قلبی و دیالیزی شهر زاهدان انجام گرفت تعداد 90 بیمار مبتلا به سکته مغزی (30)، سکته قلبی (30) و دیالیزی (30) شهر زاهدان به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. داده ها با استفاده از پرسشنامه حافظه روزمره ساندرلند همکاران (1983) و مشخصات دموگرافیک شامل سن، جنس، تحصیلات و مدت ابتلا به بیماری جمع آوری و با استفاده از آزمون های تحلیل واریانس یک طرفه و t برای مقایسه میانگین های گروه های مستقل در نرم افزار spss نسخه 23 تحلیل شدند. نتایج: نتایج نشان داد که عملکرد حافظه روزمره به طور معناداری تحت تأثیر سن و تحصیلات قرار داشت (05/0>P). به این صورت که با افزایش سن و تحصیلات اختلالات حافظه روزمره کمتر می شود. جنسیت بر عملکرد حافظه روزمره تأثیر معنی داری نداشت (05/0<P). با افزایش مدت ابتلا در دو گروه بیماران مبتلا به سکته مغزی و سکته قلبی اختلالات حافظه روزمره کمتر می شود. در صورتی که در گروه دیالیزی با افزایش مدت دیالیز اختلالات حافظه روزمره بیشتر می شود. نتیجه گیری: از آنجایی که حافظه و یادآوری از عوامل مؤثر بر پیروی بیمار از درمان است، می توان نتیجه گرفت به هر میزان که افراد از حافظه بهتر و خطای حافظه کمتری برخوردار باشند، میزان پیروی از درمان در آنان بیشتر می شود.
مقایسه اثربخشی فرزندپروری مبتنی بر شفقت و فرزندپروری مبتنی بر پذیرش و تعهد بر رشد پس از سانحه در مادران با کودک مبتلا به معلولیت جسمی- ذهنی
حوزههای تخصصی:
مقدمه: مراقبت از یک کودک معلول می تواند با پیامدهای روانی و اجتماعی متعددی برای والدین همراه باشد. هدف: پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی فرزندپروری مبتنی بر شفقت و فرزندپروری مبتنی بر پذیرش و تعهد بر رشد پس از سانحه در مادران با کودک مبتلا به معلولیت جسمی- ذهنی انجام شد. روش: تحقیق حاضر یک طرح نیمه تجربی از نوع پیش آزمون-پس آزمون-پیگیری با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل دانش آموزان مرکز آموزشی کودکان با نیازهای ویژه امام جواد شهر ساری در سال 1402-1401 بود که از بین آنها، 45 کودک انتخاب شدند و مادران آنها به طور تصادفی در گروه مداخله فرزند پروری مبتنی بر شفقت، فرزندپروری مبتنی بر پذیرش و تعهد و یا گروه کنترل قرار گرفتند. شرکت کنندگان پرسشنامه رشد پس از سانحه را تکمیل کردند. داده ها با استفاده از آزمون واریانس با اندازه گیری های مکرر تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد که اثر زمان (61/21=F)، اثر گروه (48/13=F) و اثر تعامل گروه زمان (82/7=F) در مورد رشد پس از سانحه در سطح 001/0 معنادار است. نتایج آزمون تعقیبی نشان داد، تفاوت نمرات رشد پس از سانحه در پس آزمون و پیگیری با پیش آزمون از نظر آماری معنادار هستند (001/0P<). نتیجه گیری: طبق نتایج حاصل از این مطالعه، رشد پس از سانحه در مادران با کودک مبتلا به معلولیت جسمی- ذهنی از طریق مداخله فرزند پروری مبتنی بر شفقت و فرزندپروری مبتنی بر پذیرش و تعهد قابل اصلاح است. پیشنهاد می شود در مداخلات مربوط به کودکان دچار معلولیت از این رویکردهای فرزندپروری استفاده شود.
پیش بینی عادات خواب نوجوانان براساس انعطاف پذیری شناختی و تنظیم هیجان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره ۲۴ زمستان (اسفند) ۱۴۰۴ شماره ۱۵۶
257 - 269
حوزههای تخصصی:
زمینه: خواب از پدیده های طبیعی و مورد نیاز برای بقای موجودات زنده تلقی می شودکه در انسان ها نقش مهمی را در سلامت جسم و روان ایفا می نماید. هدف: پژوهش حاضر با هدف پیش بینی انعطاف پذیری شناختی و تنظیم هیجان صورت گرفت. روش: پژوهش حاضر با توجه به هدف از نوع تحقیقات کاربردی و از لحاظ روش یک پژوهش توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه آماری را دانش آموزان دختر دوره متوسطه دوم منطقه 9 آموزش و پرورش شهر تهران تشکیل دادند. براساس نمونه گیری در دسترس و بر طبق جدول کرجسی و مورگان، تعداد 300 دانش آموز دختر دوره متوسطه دوم به عنوان نمونه آماری تعیین و انتخاب شدند. جهت جمع آوری داده ها از مقیاس عادات خواب پیترزبورگ (1989)، انعطاف پذیری شناختی دنیس و اندروال (2010) و تنظیم هیجان گراس (2003) استفاده گردید. داده ها از طریق روش های آماری ضریب همبستگی پیرسون، رگرسیون چندگانه با استفاده از نرم افزار SPSS22 و مدل یابی معادلات ساختاری با استفاده از لیزرل 5/8 تحلیل شدند. یافته ها: یافته ها نشان داد که انعطاف پذیری شناختی و تنظیم هیجان، پیش بینی کننده معنادار عادات خواب هستند (001/0 p<) و بین عادات خواب و انعطاف پذیری شناختی و عادات خواب و تنظیم هیجان همبستگی معناداری وجود دارد (422/0 r=). نتیجه گیری: بر اساس نتایج این پژوهش به نظر می رسد جهت ارتقای عادات خواب می توان از راهبردهای انعطاف پذیری شناختی وتنظیم هیجان سازگارانه بهره مند شد.
بررسی تبیین مدل ساختاری خستگی هیجانی بر اساس جو مدرسه: نقش میانجی اشتیاق شغلی و عاطفه شغلی(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
منبع:
تحقیقات علوم رفتاری دوره ۲۲ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۸۰)
393 - 406
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: خستگی هیجانی معلمان می تواند تاثیر منفی بر عملکرد معلمان بر جای بگذارد، بر این اساس شناسایی عوامل موثر بر خستگی هیجانی معلمان ضروری به نظر می رسد. بنابراین هدف از پژوهش حاضر بررسی تببین مدل ساختاری بین جو مدرسه با خستگی هیجانی با نقش میانجی اشتباق شغلی و عاطفه شغلی است. مواد و روش ها: روش پژوهش حاضر توصیفی- همبستگی و از نوع مطالعات مدل سازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل تمامی معلمان شهر رومشکان بود که در سال 1403-1404 در این شهر تدریس می کردند که از بین آنها تعداد 340 نفر با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و به تکمیل پرسش نامه پژوهش پرداختند. برای تجزیه و تحلیل داده ها از مدل سازی معادلات ساختاری و نرم افزار Amos و Spss در سطح معناداری 05/0 استفاده گردید. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد که مدل پژوهش از برازش مطلوبی برخوردار است. متغیرهای جو مدرسه (337/0-=β)، اشتیاق شغلی (234/0-=β) و عاطفه شغلی (350/0-=β) تاثیر علی مستقیمی بر خستگی هیجانی معلمان داشته اند (05/0>p)، از سویی دیگر متغیرهای اشتیاق شغلی و عاطفه شغلی در ارتباط بین جو مدرسه با خستگی هیجانی معلمان تاثیر نقش میانجی معناداری داشته اند. نتیجه گیری: از یافته های پژوهش حاضر می توان نتیجه گرفت که جو مدرسه به طور مستقیم نقش مهمی در تبیین خستگی هیجامی معلمان دارد، همچنین بخشی از تاثیر جو مدرسه بر خستگی هیجانی معلمان به طور غیر مستقیم از طریق متغیرهای اشتیاق شغلی و عاطفه شغلی معلمان اعمال می گردد.
مقایسه اثربخشی شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی و درمان ذهن آگاهی مبتنی بر خودشفقت ورزی بر باورهای فراشناختی در افراد وابسته به مواد تحت درمان نگهدارنده با متادون(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روانشناسی بالینی سال ۱۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۶۶)
51 - 69
حوزههای تخصصی:
هدف: باورهای فراشناختی از چالش های مهم درمان وابستگی است و روش های مؤثر درمانی می توانند نقش بسزایی در کاهش آن داشته باشند. این پژوهش با هدف پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی و درمان ذهن آگاهی مبتنی بر خودشفقت ورزی بر باورهای فراشناختی در افراد وابسته به مواد بود. روش: این مطالعه از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل ومرحله پیگیری سه ماهه بود. جامعه آماری شامل بیماران وابسته به مواد تحت درمان با متادون مراجعه کننده به مراکز ترک اعتیاد شهر شاهرود در سال 1403 بودند. ۴۸ نفر به صورت نمونه گیری هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در سه گروه 16 نفره شامل دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل گمارده شدند. جهت جمع آوری داده ها از پرسشنامه باورهای فراشناختی ولز و کاترایت- هاتون (2004) استفاده شد. گروه آزمایشی اول، شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی (8 جلسه 90 دقیقه ای) و گروه آزمایشی دوم درمان ذهن آگاهی مبتنی بر خودشفقت ورزی (8 جلسه 90 دقیقه ای) را به صورت یک جلسه در هفته دریافت کردند. داده ها با استفاده از تحلیل واریانس اندازه گیری های مکرر و آزمون تعقیبی بن فرونی در نرم افزار SPSS26 تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد هر دومداخله د بهبود مولفه های باورهای فراشناختی درپس آزمون وپیگیری موثر بوده اند (0/05<p). همچنین، بین دو گروه آزمایش تفاوت معناداری در میانگین پس آزمون و پیگیری مولفه های باورهای فراشناختی وجود داشت و درمان ذهن آگاهی مبتنی بر خودشفقت ورزی نسبت به شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی اثربخش تر بود (0/05<p). نتیجه گیری: این یافته ها بر لزوم بهره گیری ازدرمان ذهن آگاهی مبتنی برخودشفقت ورزی در درمان وابستگی به مواد تأکید دارد.
تدوین مدل ساختاری رابطه بین بی موبایل هراسی (بی موبایل هراسی) و افسردگی با نقش میانجی اضطراب اجتماعی در دانشجویان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات روانشناختی دوره ۲۱ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
107-122
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی اضطراب اجتماعی در رابطه بین بی موبایل هراسی و افسردگی انجام شد. روش پژوهش حاضر، همبستگی از نوع معادلات ساختاری بود. جامعه آماری این پژوهش را تمامی دانشجویان دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره) قزوین در مقاطع تحصیلی متفاوت که در سال ۱۴۰۳ -۱۴۰۲ مشغول به تحصیل بودند، تشکیل دادند و برای حجم نمونه به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای ۲29 نفر از بین دانشجویان انتخاب شدند. داده ها با استفاده از پرسشنامه های اضطراب اجتماعی جرابک، پرسشنامه بی موبایل هراسی یلدریم و کوریا و مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس لاویبوند و لاویبوند گردآوری شد. داده های به دست آمده به روش مدل یابی معادلات ساختاری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها برازش مدل پیشنهادی را مورد تأیید قرار دادند. بررسی مسیرهای مستقیم و غیر مستقیم پژوهش نشان دادند که بی موبایل هراسی و اضطراب اجتماعی با افسردگی رابطه معناداری داشت. همچنین اضطراب اجتماعی در رابطه بین متغیرهای بی موبایل هراسی و افسردگی نقش میانجی داشت. براساس یافته ها می توان این گونه نتیجه گیری کرد که متغیرهای پژوهش به صورت مستقیم و غیر مستقیم با افسردگی دانشجویان ارتباط داشت. از این رو پیشنهاد می شود که متخصصان سلامت روان بر اساس یافته های مدل به کاهش اثرات منفی افسردگی، اضطراب اجتماعی و بی موبایل هراسی در دانشجویان بپردازند.
سواد سلامت روان و عوامل مرتبط با آن در دانشجویان کارشناسی دانشگاه علوم توانبخشی و سلامت اجتماعی
منبع:
سلامت روان در مدرسه دوره ۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
48 - 55
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف: دانشجویان در معرض خطر مشکلات تهدیدکننده روان مانند استرس، اضطراب و افسردگی هستند و یکی از عوامل موثر بر سلامت روان، سواد سلامت می باشد. این پژوهش با هدف بررسی سواد سلامت روان در دانشجویان کارشناسی انجام شد.روش شناسی: این مطالعه، توصیفی همبستگی بود که با مشارکت ۳۰۰ دانشجوی کارشناسی دانشگاه علوم توانبخشی و سلامت اجتماعی تهران در سال تحصیلی ۱۴۰۲-۱۴۰۳ با روش نمونه گیری در دسترس اجرا شد. ابزار پژوهش پرسشنامه الکترونیک شامل پرسشنامه جمعیت شناختی و پرسشنامه سواد سلامت روان اکنور بود. نتایج با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه ۲۵ مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.یافته ها: میانگین و انحراف معیار نمره کل سواد سلامت روان ۱۳.۳۳±۱۱۰.۰۹ بود و با جنسیت، محل سکونت و سن ارتباط معناداری داشت (۰.۰۵>p).نتیجه گیری: افراد با سواد سلامت روان بالاتر بهتر می توانند مشکلات و اختلالات روانی را تشخیص دهند و منابع حمایتی و درمانی مناسب را شناسایی کنند و یافته ها، آموزش سواد سلامت روان جهت ارتقای بهداشت روان دانشجویان را ایجاب می نماید.
Family Economic Hardship and Adolescent Risk-Taking: The Mediating Role of Family Cohesion(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective: This study aimed to examine the mediating role of family cohesion in the relationship between family economic hardship and adolescent risk-taking. Methods and Materials: A descriptive correlational research design was employed with a sample of 520 adolescents recruited from secondary schools in India, determined through Morgan and Krejcie’s sample size table. Data were collected using standardized self-report instruments: the Adolescent Risk-Taking Questionnaire (ARQ), the Economic Hardship Questionnaire (EHQ), and the Family Adaptability and Cohesion Evaluation Scales (FACES IV). Statistical analyses were conducted using SPSS-27 and AMOS-21. Pearson correlation coefficients were calculated to determine associations among variables, and Structural Equation Modeling (SEM) was performed to test the hypothesized mediation model. Model fit was evaluated using Chi-square, χ²/df, GFI, AGFI, CFI, TLI, and RMSEA indices. Findings: Results indicated that family economic hardship was positively correlated with adolescent risk-taking (r = .42, p = .001) and negatively correlated with family cohesion (r = −.40, p = .001). Family cohesion was inversely related to adolescent risk-taking (r = −.36, p = .002). The SEM analysis demonstrated adequate model fit (χ²/df = 2.17, GFI = .93, AGFI = .90, CFI = .95, TLI = .94, RMSEA = .048). Direct paths showed that family economic hardship significantly predicted adolescent risk-taking (β = .38, p = .001) and negatively predicted family cohesion (β = −.41, p = .001). Family cohesion negatively predicted adolescent risk-taking (β = −.29, p = .002). The indirect effect of economic hardship on risk-taking via cohesion was significant (β = .12, p = .006), supporting the mediation hypothesis. Conclusion: Findings highlight that family cohesion partially mediates the link between economic hardship and adolescent risk-taking. Strengthening family cohesion may buffer adolescents from the adverse effects of financial strain and serve as a practical target for interventions aimed at reducing risk behaviors.
Designing a Structural Model of Marital Satisfaction Based on the Components of Systemic–Spiritual Couple Therapy with the Mediating Role of Power Structure in the Family(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective: This study aimed to design and validate a structural model of marital satisfaction based on the components of systemic–spiritual couple therapy, with the mediating role of the family power structure. Methods and Materials: The research adopted a descriptive–correlational design with an applied objective. The statistical population included all couples in Isfahan who had been married for at least five years. Using convenience sampling, 384 participants (192 couples) were selected from counseling centers. Participants completed the ENRICH Marital Satisfaction Questionnaire, the Family Power Structure Questionnaire, and the Systemic–Spiritual Couple Therapy Scale. Data were analyzed using Pearson correlation, multiple regression, and structural equation modeling (SEM) with AMOS software. Findings: Results showed that systemic–spiritual couple therapy had a significant positive effect on marital satisfaction (β = 0.54, p < 0.001) and on the family power structure (β = 0.61, p < 0.001). The family power structure also significantly predicted marital satisfaction (β = 0.24, p < 0.01), confirming its mediating role. The overall model demonstrated good fit indices, supporting the hypothesized relationships among variables. Regression analysis also revealed that the components of systemic–spiritual couple therapy and family power structure together explained 25% of the variance in marital satisfaction (R² = 0.25, F = 66.51, p < 0.001). Conclusion: The findings support the effectiveness of systemic–spiritual couple therapy in enhancing marital satisfaction, both directly and indirectly through improvements in family power dynamics. The proposed model underscores the importance of integrating spiritual and systemic interventions with structural family variables to improve relationship outcomes.
پیش بینی سازگاری اجتماعی و دشواری در تنظیم هیجان بر اساس نیازهای بنیادین روان شناختی و سرمایه های روان شناختی در دانش آموزان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۴ اسفند ۱۴۰۴ شماره ۱۲ (پیاپی ۱۱۷)
۲۳۰-۲۲۱
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر پیش بینی سازگاری اجتماعی و دشواری در تنظیم هیجان بر اساس نیازهای بنیادین روان شناختی و سرمایه های روان شناختی در دانش آموزان بود. روش پژوهش توصیفی- همبستگی بود. جامعه آماری در این پژوهش دانش آموزان مدارس مقطع متوسطه دوم شهر کرج در سال تحصیلی 1404-1403 بود. در این پژوهش 165 دانش آموز به عنوان نمونه به صورت نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. جهت ارزیابی از پرسشنامه سازگاری اجتماعی دانش آموزان سینها و سینگ (SSAQ، 1993)، مقیاس دشواری در تنظیم هیجان گرتز و رومر (DERS، 2004)، پرسشنامه نیازهای بنیادین روان شناختی لاگاردیا و همکاران (BPNQ، 2000) و پرسشنامه سرمایه روان شناختی لوتانز و همکاران (PCQ، 2007) استفاده شد. جهت تحلیل داده ها از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چند متغیره استفاده شد. نتایج نشان داد که نیازهای بنیادین روان شناختی و سرمایه های روان شناختی با سازگاری اجتماعی و دشواری در تنظیم هیجان در دانش آموزان رابطه دارند (05/0P<). نیازهای بنیادین روان شناختی و سرمایه های روان شناختی در مجموع 3/73 درصد سازگاری اجتماعی و 6/70 درصد دشواری در تنظیم هیجان را تبیین کردند (05/0P<). بر همین اساس توصیه می شود که مدارس، محیط های آموزشی را به گونه ای طراحی کنند که بتواند پاسخ گوی نیازهای بنیادین روان شناختی و سرمایه های روانی دانش آموزان باشد، زیرا این مهم می تواند باعث ارتقاء سازگاری اجتماعی و کاهش دشواری در تنظیم هیجان دانش آموزان شود.
اثربخشی درمان پذیرش و تعهد بر تحریف های شناختی، اجتناب تجربه ای، و مهارت خودمهارگری نوجوانان با علائم اختلال وسواس- بی اختیاری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
سلامت روان کودک دوره ۱۲ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۴۲)
۱۳۳-۱۱۷
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: اختلال وسواس- بی اختیاری یکی از اختلالات مزمن و ناتوان کننده در دوره نوجوانی است که با افکار مزاحم، بی اختیاری های ذهنی و رفتاری، و سطوح بالای اجتناب شناختی و هیجانی همراه است. پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر تحریف های شناختی، اجتناب تجربه ای، و مهارت خودمهارگری نوجوانان دارای علائم اختلال وسواسی- بی اختیاری انجام شد. روش : روش پژوهش حاضر شبه تجربی و طرح آن به صورت پیش آزمون- پس آزمون با گروه آزمایش و گواه بود. جامعه آماری پژوهش شامل دانش آموزان مقطع متوسطه یکم استان قزوین در سال تحصیلی 1403-1404 بود. نمونه مورد مطالعه شامل 36 دانش آموز که با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در گروه آزمایش و گروه گواه جایدهی شدند. ابزار گردآوری شامل مقیاس وسواسی- بی اختیاری ییل براون (اسکاهیل و همکاران، 1997)، مقیاس تحریفات شناختی بین فردی (حمامچی و بویوکوزترک، 2004)، پرسشنامه اجتناب تجربه ای پذیرش و عمل (بوند و همکاران، 2011)، و مقیاس خودمهارگری (کندال و ویلکاکس، 1979) بود. گروه آزمایش هشت جلسه 90 دقیقه ای درمام مبتنی بر پذیرش و تعهد هیز و همکاران (2011) را دریافت کردند. در انتها داده های به دست آمده با آزمون تحلیل کوواریانس چندمتغیره توسط SPSS-27 تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد که درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد به صورت معناداری موجب کاهش طرد بین فردی (22/56=F)، انتظارات غیرواقعی از روابط (78/71=F)، ادراک نادرست بین فردی (99/39=F)، اجتناب تجربه ای (91/67=F)، و افزایش خودمهارگری (90/54=F) در نوجوانان دارای علائم اختلال وسواسی- بی اختیاری شد (01/0>P). نتیجه گیری: درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد با کاهش تحریف های شناختی بین فردی و اجتناب تجربه ای، نقش مؤثری در بازسازی باورهای ناکارآمد و افزایش پذیرش تجربیات درونی ایفا کرده است؛ این فرایند به کاهش تنش روانی و شکست چرخه های وسواسی در نوجوانان منجر شد.