۱.
تجارب آسیب زای دوران کودکی می توانند تأثیرات بلندمدتی بر ویژگی های شخصیتی و رفتارهای اجتماعی افراد داشته باشند. پژوهش حاضر با هدف بررسی روابط ساختاری بین تجارب آسیب زای دوران کودکی و ویژگی خودبزرگ بینی، با نقش میانجی قلدری سایبری در نوجوانان انجام شد. این پژوهش از نوع همبستگی با روش تحلیل مسیر بود. جامعه آماری شامل دانش آموزان مقاطع متوسطه اول و دوم ناحیه دو شهر تهران در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۴ بود. نمونه ای به حجم ۳۹۰ نفر با روش نمونه گیری خوشه ای تصادفی انتخاب شد. ابزارهای گردآوری داده ها شامل پرسشنامه قلدری سایبری آنتیادو و همکاران (۲۱۰۶)، پرسشنامه ترومای دوران کودکی برنستاین و همکاران (۲۰۰۳) و مقیاس خودبزرگ بینی راسکین و تری (۱۹۸۸) بود. داده ها با استفاده از مدل سازی معادلات ساختاری و با استفاده از نرم افزارهای spss ۲۶ و Amose24 تحلیل شدند. یافته ها نشان داد که تجارب آسیب زای دوران کودکی تأثیر مستقیم و معناداری بر قلدری سایبری (β=.51) و خودبزرگ بینی (β=58.) دارد. همچنین، قلدری سایبری تأثیر مستقیم و معناداری بر خودبزرگ بینی (β=.71) داشت. نتایج تحلیل میانجی نشان داد که قلدری سایبری نقش میانجی معناداری در رابطه بین تجارب آسیب زای دوران کودکی و خودبزرگ بینی ایفا می کند (β=.58، P<.001). شاخص های برازش مدل (RMSEA=.063، CFI=.964) نشان دهنده تناسب مطلوب مدل بودند. نتایج پژوهش نشان داد که تجارب آسیب زای دوران کودکی می توانند از طریق افزایش رفتارهای قلدری سایبری، ویژگی خودبزرگ بینی را در نوجوانان تقویت کنند. این یافته ها بر اهمیت شناسایی و مداخله زودهنگام در مورد تجارب آسیب زای دوران کودکی و طراحی برنامه های آموزشی و روان شناختی برای کاهش رفتارهای قلدری سایبری تأکید دارند.
۲.
هدف پژوهش حاضر توصیف و تحلیل و نتیجه گیری کلی در خصوص اثربخشی مداخلات آموزشی مبتنی بر گیمیفیکیشن (بازی وارسازی) بر یادگیری و عملکرد تحصیلی دانش آموزان ابتدایی بود. روش پژوهش پیش رو فراتحلیل می باشدکه با استفاده از مدل اثرات ثابت و تصادفی انجام پذیرفت.جامعه آماری مطالعه شامل تمامی پایان نامه ها و مقالات انجام شده نیم دهه اخیر در داخل کشور ایران بود که در پایگاه های داده ای نظیر ایران داک، پرتال جهاد دانشگاهی SID، مگ ایران، نورمگز گوگل اسکلار و پورتال جامع علوم انسانی ISC در سال 1403 مورد جست وجوی نظام مند قرار گرفت. پس از مرور و دریافت پژوهش های مختلف بر اساس ملاک ورود و خروج تعیین شده 28 مقاله وارد فرایند تحلیل شدند که برابر با 45 واحد فراتحلیل بود. همین طور تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار CMA-3 انجام پذیرفت. نتایج تحلیل نشان داد که مقدار اندازه اثر ترکیبی در مدل ثابت برابر با 257/1 و در مدل تصادفی برابر با 442/1 است که از نظر آماری معنادار بود (p<0/05)؛ لذا می توان گفت که مداخله های آموزشی مبتنی بر گیمیفیکیشن بر یادگیری و عملکرد تحصیلی دانش آموزان ابتدایی تأثیر بالایی داشته است؛ بنابراین به متولیان مربوطه پیشنهاد می شود برای افزایش بهره وری یادگیری و عملکرد تحصیلی دانش آموزان از آموزش های مبتنی بر گیمیفیکیشن استفاده کنند.
۳.
هدف این مطالعه بررسی نقش واسطه ای خودتنظیمی هیجانی در ارتباط بین سخت کوشی روان شناختی، تاب آوری و خودناتوان سازی تحصیلی در دانشجویان دانشگاه تبریز بود. پژوهش با روش توصیفی_همبستگی و مدل سازی معادلات ساختاری انجام شد. نمونه ای شامل ۳۷۸ نفر به روش تصادفی انتخاب شد و داده ها با استفاده از پرسش نامه های استاندارد جمع آوری گردید. نتایج نشان داد که خودتنظیمی هیجانی در رابطه بین تاب آوری و خودناتوان سازی تحصیلی نقش میانجی دارد، اما این نقش در ارتباط سخت کوشی با خودناتوان سازی تأیید نشد. همچنین، همبستگی منفی معناداری بین تاب آوری و خودناتوان سازی مشاهده شد. یافته ها حاکی از آن است که تقویت سخت کوشی روان شناختی و تاب آوری می تواند به کاهش رفتارهای خودناتوان ساز منجر شود. برنامه های آموزشی و مشاوره ای باید بر بهبود این مهارت ها تمرکز کنند تا عملکرد تحصیلی دانشجویان ارتقا یابد. با این حال، محدودیت هایی مانند عدم تعمیم پذیری نتایج به دیگر گروه ها و احتمال سوگیری در خودگزارش دهی وجود دارد. این پژوهش بر اهمیت توسعه مداخلات آموزشی برای تقویت خودتنظیمی هیجانی و سخت کوشی تأکید می کند تا از رفتارهای خودناتوان ساز پیشگیری شود.
۴.
هدف از این پژوهش، بررسی نقش میانجی گری تنظیم هیجانی در رابطه بین سپاسگزاری و بهزیستی روان شناختی در بین دانشجویان بوده است. روش پژوهش، همبستگی از نوع مدل یابی معادلات ساختاری بوده و جامعه آماری، تمامی دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی تهران در تمامی مقاطع در نیم سال دوم سال تحصیلی 1402-1401 می باشد. حجم نمونه 376 نفر تعیین گردید و برای گرد آوری داده ها از پرسشنامه سپاسگزاری GQ-6 مک کلاف و همکاران (2002)، مقیاس بهزیستی روان شناختی ریف (2002) و مقیاس تنظیم هیجان ERQ گراس و جان (2003) استفاده شد. داده های این پژوهش از طریق نرم افزار SPSS و نرم افزار AMOS تجزیه و تحلیل شدند. نتایج نشان داد که بین متغیر سپاسگزاری و بهزیستی روان شناختی رابطه معنادار آماری وجود دارد (001/0>p ،51/=0β). همچنین بین متغیر سپاسگزاری و تنظیم هیجانی، رابطه مثبت و معنادار وجود دارد (001/0>p ،42/=0β) و بین متغیر تنظیم هیجانی و بهزیستی روان شناختی رابطه معنادار وجود دارد (001/0>p ،17/=0β). با توجه به اهمیت بهزیستی روان شناختی در دانشجویان که آینده سازان جامعه هستند و تأثیر مستقیم و غیرمستقیم سپاسگزاری بر بهزیستی روان شناختی، نتایج این تحقیق می تواند به صورت یک برنامه آموزشی در دانشگاه ها توسط روان شناسان در راستای ارتقای بهزیستی روان شناختی و بهبود تنظیم هیجانی مورد توجه قرار گیرد.
۵.
این پژوهش با هدف بررسی رابطه بین کنش بازتابی والدین و مهارت های حرکتی کودکان پیش دبستانی با در نظر گرفتن نقش میانجی میزان استفاده از صفحات نمایش انجام شد. روش این پژوهش همبستگی و از نوع معادلات ساختاری است. جامعه آماری شامل مادران کودکان ۴ تا ۶ سال استان تهران در سال ۱۴۰۲ بود که ۲۰۱ نفر به روش در دسترس به عنوان نمونه پژوهش انتخاب شدند. داده ها با استفاده از پرسشنامه کنش وری بازتابی والدین(۲۰۱۷)، نسخه سوم پرسشنامه سنین و مراحل (۱۹۸۹) و پرسشنامه میزان استفاده از صفحات نمایش (۲۰۲۰) گردآوری شد و با استفاده از مدل سازی معادلات ساختاری به کمک نرم افزارهای SPSS-26 و SMART PLS-4 تحلیل شدند. نتایج نشان داد بین کنش بازتابی والدین، مهارت های حرکتی کودکان و میزان استفاده از صفحات نمایش رابطه معناداری وجود دارد. همچنین، میزان استفاده از صفحات نمایش در این رابطه نقش میانجی داشت؛ بدین معنا که کنش بازتابی والدین هم به صورت مستقیم و هم غیرمستقیم از طریق تنظیم زمان استفاده از صفحات نمایش، بر رشد حرکتی کودک تأثیرگذار است. ارتقای کنش بازتابی والدین و مدیریت آگاهانه استفاده از صفحات نمایش می تواند نقش مؤثری در بهبود مهارت های حرکتی کودکان پیش دبستانی ایفا کند.
۶.
هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی آموزش مهارت حل مسئله بر خودکارآمدی و انگیزه پیشرفت دانش آموزان دوره دوم متوسطه دارای علائم غیربالینی اختلال وسواس فکری_عملی بود. این مطالعه نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری همراه با گروه کنترل در سال تحصیلی ۱۴۰۲–۱۴۰۱ اجرا شد. جامعه آماری شامل ۲۳۷ دانش آموز مراجعه کننده به مرکز مشاوره روشن در خرم آباد بود که از میان آنها، ۲۴ نفر واجد شرایط به صورت در دسترس انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه ۱۲ نفر) جایگزین شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه وسواسی_جبری مادزلی، پرسشنامه خودکارآمدی عمومی شرر و پرسشنامه انگیزه پیشرفت هرمنس بود. گروه آزمایش طی ۱۰ جلسه ۳۰ تا ۶۰ دقیقه ای آموزش حل مسئله گروهی شرکت کرد. داده ها با تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر تحلیل شدند. نتایج نشان داد که آموزش حل مسئله به طور معناداری خودکارآمدی (در ابعاد میل به آغازگری و ادامه تلاش) و انگیزه پیشرفت را در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل افزایش داد و این اثرات در پیگیری دو ماهه پایدار ماند. این یافته ها بر اثربخشی مداخلات شناختی_رفتاری در بهبود مؤلفه های روان شناختی و حمایت از سلامت روان دانش آموزان در نظام آموزشی تأکید دارد.
۷.
هدف این پژوهش، بررسی اثربخشی روش تدریس تقسیم دستاورد تیم در پیشرفت تحصیلی درس ریاضی و انگیزش دانش آموزان پایه هفتم متوسطه شهر یزد در سال تحصیلی ۱۴۰3-۱۴۰4 بود. این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون - پس آزمون و گروه کنترل انجام شد. جامعه آماری شامل تمامی دانش آموزان پسر مقطع اول متوسطه شهر یزد در سال تحصیلی یادشده بود. برای نمونه گیری، از روش خوشه ای چندمرحله ای استفاده شد و درنهایت، دو کلاس از یک مدرسه که ازنظر جمعیت و سایر ویژگی ها مشابه بودند، انتخاب شدند. به طور تصادفی، یک کلاس ۳۲ نفره به عنوان گروه آزمایش و یک کلاس ۳۲ نفره به عنوان گروه کنترل تعیین گردید. ابزارهای مورداستفاده شامل آزمون محقق ساخته ریاضی برای سنجش میزان یادگیری فراگیران و پرسشنامه انگیزش پیشرفت تحصیلی هرمنس بود. روایی آزمون با استفاده از CVR و پایایی آزمون و پرسشنامه هرمنس با آلفای کرون باخ به ترتیب ۰.۸۲ و ۰.۷۸ محاسبه شد. تجزیه وتحلیل داده ها با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی، شامل میانگین، انحراف استاندارد و تحلیل کواریانس با نرم افزار SPSS انجام شد. نتایج تحلیل کواریانس نشان داد که پیشرفت تحصیلی و انگیزه پیشرفت ریاضی دانش آموزانی که با روش تقسیم دستاورد تیم آموزش دیده بودند، نسبت به دانش آموزانی که به طور معمول آموزش دیده بودند، بیشتر است؛ بنابراین استفاده از روش تدریس تقسیم دستاورد تیم می تواند موجب بهبود یادگیری و عملکرد تحصیلی فراگیران شود.
۸.
هدف اصلی این پژوهش، تبیین مبانی و اصول تربیت عقلانی و دلالت های تربیتی بر مبنای اندیشه های هابرماس است. پرسش اصلی این است که بر مبنای اندیشه های هابرماس، چه اصولی برای تربیت عقلانی قابل استنباط و استنتاج است که بتوان آن را قابل کاربست در تربیت عقلانی برشمرد. برای پاسخ به این پرسش از رویکرد تحلیلی و روش استنتاجی فرانکنا استفاده شده است. به این صورت که ابتدا به توصیف مفاهیم مربوط به موضوع پژوهش پرداخته شده است و سپس ضمن تحلیل مضامین و محتوای اندیشه هابرماس، آن را در مقوله های مجزا قرار داده و سپس با مدد از روش استنتاجی فرانکنا، گزاره های فلسفی واقع نگر مترتب بر آن استخراج و در نهایت، به استخراج اصول تربیت عقلانی از منظر هابرماس پرداخته شده است. نتایج پژوهش بیانگر آن است که اصول تربیت عقلانی قابل استنتاج بر اساس اندیشه هابرماس شامل این گزاره ها هستند: الف) فراهم کردن بستر تفاهم جمعی، ب) پرورش اراده معطوف به تفاهم، ج) بسترسازی برای رشد تفکر نقاد، د) ایجاد تعادل کنشگری و مسئولیت. همچنین استدلال شده است که رعایت این اصول در کنار همدیگر موجب بالندگی عقلانیت ارتباطی شاگردان خواهد بود و آن نیز عقلانی شدن حیات زیستی و جهان زیستِ ارتباطی آنها را در پی خواهد داشت، که در نهایت موجب بروز پتانسیل ها و استعداد های نهفته در نیروی عقلانیت افراد شده و در نهایت دستاورد این روند، بروز پویایی در نظام تربیتی و مناسبات اجتماعی می شود.
۹.
هدف این پژوهش بررسی تأثیر انسجام خانوادگی و الگوی ارتباطات خانواده بر رفتار قلدری نوجوانان دختر با تأکید بر نقش میانجی سبک های فرزندپروری ادراک شده بود. جامعه آماری شامل 384 نفر از دانش آموزان دختر 13 تا 17 ساله در سال 1403 بودند که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. یافته های پژوهش با استفاده از مدل یابی معادلات ساختاری به دست آمدند. ابزار اندازه گیری شامل پرسشنامه انسجام محیط خانوادگی موس (2009)، پرسشنامه الگوی ارتباطات خانواده ریچی و فیتزپاتریک (1990)، پرسشنامه قلدری ایلی نویز (2001) و مقیاس فرزندپروری ادراک شده گرولینک(1997) بود. نتایج تحلیل مسیر نشان داد که انسجام خانوادگی و الگوی ارتباطات خانواده به طور مستقیم تأثیر منفی و معناداری بر رفتار قلدری دارند. از سوی دیگر، یافته ها نشان داد سبک های فرزندپروری ادراک شده نقش میانجی معناداری در رابطه بین متغیرهای خانوادگی و رفتار قلدری ایفا می کند. بر اساس یافته های پژوهش پیشنهاد می شود برای تعمیم بهتر این مسئله بر روی نمونه پسران نیز صورت پذیرد.
۱۰.
20 درصد از کودکان از ابتدای زندگی، با نوعی بیماری مزمن مواجه شده و نحوه «بودن» و مسیر «شدن» آنها در انبوهی از درد ها و رنج های جسمی و روحی شکل می گیرد که تأثیرات عمیقی بر تعلیم و تربیت آنها خواهد داشت و معلم باید در مواجهه با این شرایط، از آمادگی و صلاحیت لازم برخوردار باشد. از این رو، در این پژوهش، با روش استنتاجی_ پدیدارشناختی، صلاحیت های حرفه ای معلم در برخورد و مواجهه با این کودکان، مبتنی بر تعلیم و تربیت پدیدارشناسانه مورد بحث قرار می گیرد. نتایج پژوهش حاضر، نشان می دهد با به دست آوردن مهارت های فهم پدیدارشناسانه، پدیدارشناسی هرمنوتیکی و رابطه شفابخشی، معلمان می توانند خودپنده مثبت کودکان بیمار را افزایش داده و با تقویت مفهوم سلامتی در عین بیماری، آنها را مانند دیگر افراد سالم، برای یک زندگی مطلوب آماده سازند.
۱۱.
هدف این پژوهش درک جامعی از چالش ها و فرصت های ایجاد و توسعه نظام آموزش از راه دور بود. روش انجام این تحقیق برحسب هدف کاربردی و برحسب گردآوری اطلاعات کیفی_ترکیب پژوهی است. منابع مورد مطالعه این تحقیق کلیه مطالعات انجام شده در این زمینه بود و بر این اساس از مجموع 42 مقاله به دست آمده، پس از بررسی دقیق و میزان مرتبط بودن چکیده آنها و بررسی میزان قرابت متن کامل آنها به موضوع پژوهش در نهایت 29 پژوهش به عنوان نمونه هدفمند و در دسترس برای استخراج چالش ها و فرصت ها در این نوع نظام آموزشی در نظر گرفته شد. برای تجزیه و تحلیل داده های به دست آمده از رویکرد ترکیب پژوهی استقرایی که فرایندی تفسیری است استفاده گردید. برای اعتبار داده های پژوهشی از چک لیست کاسپ استفاده شد و کدهای به دست آمده با استفاده از آزمون پایایی کدگذاران، یکدست و هماهنگ شدند. نتایج حاصل از تحلیل داده ها منجر به شناسایی 47 چالش و 29 فرصت به عنوان چالش ها و فرصت های ایجاد و توسعه نظام آموزش از راه دور هر کدام در 5 مقوله محوری فرهنگی- اجتماعی، توسعه آموزشی، توسعه فردی، توسعه ساختاری_ مالی و سازمانی، توسعه فناوری گردید؛ لذا پیشنهاد می شود مدیران و سیاست گذاران نظام آموزش عالی، بسترها و تدابیر و تصمیم های لازم و مقتضی، قوانین و آیین نامه های مورد نیاز و احصاشده از نتایج این تحقیق را جهت ایجاد و توسعه نظام آموزشی از راه دور را مهیا، تدوین و اجرا نمایند.
۱۲.
آینده پژوهی به منزله یک مفهوم میان رشته ای و فرارشته ای، امکان شناسایی رویدادها و روندهای مؤثر در شکل گیری تحولات آینده و دستیابی به تصویری روشن از آینده در قلمرو مدیریت آموزشی دانشگاه ها را فراهم می آورد. پژوهش حاضر مؤلفه های تأثیرگذار بر آینده پژوهی مدیریت آموزشی مبتنی بر رویکرد پویایی رقابتی در دانشگاه های استان مازندران برمبنای تحلیل دیدگاه صاحبنظران ایرانی این حوزه است. این مطالعه به روش کیفی با استفاده از مصاحبه نیمه ساختاریافته و تحلیل محتوای کیفی با رویکرد قیاسی انجام شده است. جامعه پژوهش شامل تمامی متخصصان و صاحب نظران عرصه مدیریت آموزشی و علوم تربیتی بود که در مجموع 13 نفر از آنها، به روش نمونه گیری گلوله برفی، انتخاب و آرا و نظرات آنها تجزیه و تحلیل شد. تجزیه و تحلیل داده در سه مرحله کدگذاری باز، کدگذاری محوری و کدگذاری انتخابی انجام پذیرفت. تحلیل کیفی نتایج حاصل از مصاحبه با صاحب نظران حوزه مدیریت آموزشی نشان داد که آینده پژوهی مدیریت آموزشی مستلزم توجه به 11 مقوله اصلی و 47 زیرمقوله است. یافته های حاصل از مصاحبه ها نشان داده است که رویکرد آینده پژوهی مدیریت آموزشی مبتنی بر مدیریت آموزشی به عنوان مقوله شرایط علی(کادر هیئت علمی مجرب، تنوع برنامه های آموزشی و پژوهشی، گسترش پژوهش های کاربردی، تعامل دانشگاه با صنایع، برنامه درسی انعطاف پذیر و کاربردی)، عوامل زمینه ای (ضرورت تفکر در مورد آینده به عنوان یک عمل تربیتی، امکانات آموزشی متعدد، ارتباطات اجتماعی مناسب)، شرایط مداخله گر (داشتن مهارت های منتقدانه و تفسیری از آینده، وجود سیاست توانمندسازی و آشنایی استادان و دانشجویان با شاخص های آینده نگری)، راهبردها (توانمندسازی منابع انسانی، توسعه ظرفیت های آموزشی و پژوهشی و استفاده از روش های گوناگون تدریس) و پیامدها (ارائه عملکرد فعالانه در برابر رویدادهای آموزشی، ارتقای یادگیری مادام العمر، در نظر گرفتن دانشجویان به عنوان سرمایه اجتماعی، ارزیابی و تجدید نظر منظم) مطرح گردید.
۱۳.
دیدگاه های متفاوت در ارتباط با شرور، حاکی از کارکرد دوگانه آن مبنی بر دو وجهه مثبت و منفی است. با پذیرش این کارکرد دوگانه، مسئله اساسی که در اینجا مطرح می شود این است که در نظام های تربیتی ما، رویکرد مواجهه با شرور تاکنون، یک رویکرد اجتنابی و پرهیز از شرور بوده؛ لذا به شر از دیدگاه مواجهه ای که می تواند دارنده زمینه ای تربیتی باشد نگاه نشده است؛ به همین دلیل این پژوهش با هدف مقایسه دیدگاه مرتضی مطهری و جان هیک به منظور دریافت دلالت های تربیتی در مورد شرور انجام شده است. در انجام این پژوهش با استفاده از روش چهار مرحله ای جرج زد. اف. بردی که شامل چهار مرحله توصیف، تفسیر، همجواری و مقایسه است. ابتدا مبانی شر از دیدگاه هر دو اندیشمند توصیف، تبیین و تفسیر، سپس با هم مقایسه و مورد نقد و ارزیابی قرار گرفت و در نهایت دلالت های تربیتی ارائه شد. نتایج این پژوهش حاکی از آن است که نظرات دو چهره اندیشمند دینی درباره شرور دارای رویکرد غنی تری نسبت به رویکردهای قدیم تر از جمله رویکرد تقدیرگرایانه و مبارزه طلبانه است. رویکرد آنها در این زمینه با عنوان رویکرد مواجهه با شرور به مثابه موقعیت تربیتی شناسایی شد. این رویکرد انسان را به جای گریز، مبارزه و انفعال در برابر شرور، در مواجهه سازنده با آنها قرار داده و از موقعیت عارض شدن شرور به عنوان موقعیتی تربیتی بهره می گیرد. در این رویکرد تهدیدهای ناشی از شرور به فرصت های تربیتی سازنده تبدیل می شود که می تواند در پرورش روح و فضیلت های اخلاقی انسان کارساز باشد.