فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۴۸۱ تا ۵۰۰ مورد از کل ۳۷٬۷۱۹ مورد.
منبع:
جامعه شناسی فرهنگ و هنر دوره ۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
1 - 13
حوزههای تخصصی:
دوران سلطنتی ناصرالدین شاه دوران ظهور ژانرهای جدید در نقاشی و کاربرد گسترده واقع گرایی در نقاشی ها متاثر از هنر اروپایی است. منظره پردازی یکی از این شیوه های نو در تصویرپردازی بود که پیش از این، به صورت ژانری مستقل و تکنیک ها و شیوه های بازنمایی جدید، متداول نبود. در تاریخ نقاشی ایران، منظره پردازی غالبا جزئی تکمیل کننده تصویر بود و برای پرداخت فضاهای خالی یا جدا کردن بخش های نقاشی از یکدیگر یا برای تصویرسازی در پس زمینه مورد استفاده قرار می گرفت. در مقاله حاضر ضمن بررسی زمینه های ظهور منظره پردازی با اسلوب جدید، این پرسش ها دنبال می شود که نهاد قدرت با مولفه ها و وی ژگی های نقاشی منظره پردازی در عصر ناصری چه رابطه ای داشت؟ چگونه آثار منظره پردازانه عرصه ظهور قدرت شدند و نگاه شاهانه و سوگیری مناسبات قدرت را در عصر ناصری رویت پذیر کردند؟ روش شناسی مقاله حاضر برای پاسخ به پرسش های پژوهش مبتنی بر تحلیل گفتمان است که با مطالعه اسناد، تصاویر و نمونه آثار انتخاب شده، به تحلیل روابط میان نهاد سلطنت، قدرت پادشاه، نظام آموزش جدید و تاثیر عکاسی بر منظره پردازی پرداخته می شود. یافته های پژوهش حاکی از آن است منظره پردازی در عصر ناصری، در ثبت مکان نگاره ها و چشم اندازهای شهری برآمده از گفتمان مدرنیته و تجددخواهی شاه است. منظره هایی از چشم اندازهای سرزمینی در طول سفرهای ناصرالدین شاه و منظره های شهری از چشم انداز بالای کاخ، و تصورپردازی های ناصرالدین شاه همه در امتداد نگاه شاهانه است. تصاویر منظره در واقع مدیوم سیاسی برای ثبت حدود و ثغور ممالک محروسه و متعلقات شاه بود و آپاراتوس نگاه شاهانه، چه دیدن و چگونه دیدن از زاویه نگاه ناصرالدین شاه را تثبیت می کرد.
پزشکی سازی، استعمار بدن زنانه و سرمایه گذاری بر اضطراب تناسلی زنان: مورد مطالعه لابیاپلاستی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های جامعه شناسی معاصر سال ۱۴ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۶
226 - 207
حوزههای تخصصی:
جراحی های زیبایی از جمله لابیاپلاستی در ایران رو به افزایش است. از آن جا که اندام جنسی در معرض نظارت و قضاوت عمومی نیست، و کسب مقبولیت و شمول اجتماعی با این جراحی موضوعیت ندارد، افزایش تقاضای آن قابل تأمل است و نیاز به بررسی جداگانه دارد. این مطالعه با هدف بررسی نقش جراحان در برساخت اندام جنسی زنانه ایده آل و به هنجارسازی و گسترش مداخلات پزشکی زیبایی با تأکید بر لابیاپلاستی انجام شد. روش مطالعه کیفی با رویکرد تحلیل محتوا بود و داده ها از ویدیوهای تبلیغاتی با موضوع لابیاپلاستی که در صفحات اینستاگرام 12 پزشک متخصص زنان و زایمان منتشر شده، جمع آوری شد. تعداد نمونه بر اساس شیوه اشباع نظری تعیین شد. در مرحله تحلیل، داده ها کد گذاری، و کدهای مشابه کنار هم قرار داده شدند و از کدهای مشابه، زیرطبقات و طبقات استخراج شدند. یافته های مطالعه نشان داد که پزشکان در ویدیوهای تبلیغاتی شان، در برساخت اندام جنسی زنانه آرمانی مشارکت و از اندام جنسی زنانه که منطبق با شکل ایده آل نباشد، بیماری نمایی می کنند. آن ها برای حل مشکل زنان جراحی لابیاپلاستی را ترویج می کنند و خود را به عنوان قهرمان و منجی به تصویر می کشند که با جراحی، طیف وسیعی از مشکلات جسمی، روانی و اجتماعی زنان را حل می کنند. بررسی ویدیوهای تبلیغاتی جراحان نشان می دهد که با پزشکی شدنِ زیبایی اندام جنسی زنانه، نقش پزشک درمانگر به پزشک مشاطه و نقش بیمار به زیباجو تغییر یافته و الگوی جدیدی از رابطه پزشک-بیمار خلق شده است. در تبلیغات لابیاپلاستی، پزشکی به عنوان یک کسب و کار دیده می شود که در آن پزشکان با دور شدن از پروفشنالیسم، به تبلیغ کالای زیبایی مشغولند، منش کاسب کارانه جای گزین آلتروییسم شده و از قواعد و اقتضائات بازار پیروی می کنند. مطالعه حاکی از آن است که پزشکی سازی بدن زنانه، شرایط را برای استعمار بدن زنان فراهم کرده است؛ و با عروج پزشکی تجاری، جراحان با پاتولوژیک نشان دادن زشتی لابیامینور بر اضطراب تناسلی زنان، سرمایه گذاری می کنند.
عوامل مؤثر بر نگرش جوانان به همباشی در ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
هدف مقاله حاضر، شناخت نگرش جوانان ایرانی به همباشی یا زندگی مشترک بدون ازدواج و بررسی عوامل تعیین کننده آن با استفاده از تحلیل ثانویه داده های پیمایش ملی ارزش ها و نگرش های جوانان کشور در سال ۱۳۹۹ است. تعداد نمونه بررسی شده شامل ۱۱۵۷۳ نفر از جوانان ۱۸ تا ۳۵ سال ساکن در مناطق شهری و روستایی در ۳۱ استان کشور است. یافته ها نشان داد که بیشتر افراد بررسی شده مخالف همباشی بوده اند و درمقابل، حدود ۱۵درصد پاسخ گویان نگرشی موافق به سبک زندگی همباشی داشته اند. همچنین براساس یافته ها، افراد دارای نگرش موافق به همباشی را مردان، افراد بدون همسر، در سنین 23-18 سال، غیرشاغل، فارس زبان و ساکن شهرها تشکیل می دهند. نتایج تحلیل رگرسیون رتبه ای نشان داد که نگرش به همباشی به طور معناداری متأثر از عوامل جمعیتی، شامل جنسیت، سن، وضعیت تأهل، قومیت، مذهب و محل سکونت است. به علاوه، وضعیت اقتصادی خانوار، نگرش به ازدواج، معاشرت با جنس مخالف و مصرف کالاهای فرهنگی، رابطه مثبت و نظارت و انسجام خانوادگی رابطه منفی با نگرش به همباشی داشته اند؛ بدین ترتیب، یکی از چالش های فراروی ازدواج و تشکیل خانواده در دهه های پیش رو افزایش زندگی های همباشی خواهد بود.
Cultural Critique and Authority in the Digital Media Era: A Rhetorical Analysis of Instagram Vernacular Film Reviewers
منبع:
Cyberspace Studies,Volume ۹, Issue ۱, January ۲۰۲۵
107 - 125
حوزههای تخصصی:
Background: The emergence of amateur critics and vernacular reviewers as non-institutional cultural voices is one of the consequences of social media's development and widespread use.Aims: This study aims to better understand reviewers and their types by examining how they establish critical authority in comparison to institutional critics and their potential influence on cultural valuation.Methodology: This subject is explored through the rhetorical analysis of their linguistic strategies. The research draws theoretically on existing literature regarding cultural criticism and review in social media. Methodologically, it combines qualitative content analysis and rhetorical analysis, emphasizing identifying Aristotelian persuasive elements within the data, including ethos, pathos, and logos. The study sample consists of 350 Instagram posts gathered from 30 film review pages.Findings: The findings indicate that most reviewers adopt a consumer-oriented perspective, distancing themselves from institutional critics. They have also emphasized using Instagram's affordances, particularly its interactive and participatory features, to construct their cultural authority. Furthermore, they have employed rational and emotional appeals in alignment with presenting "summaries and supplementary movie information" and expressing "emotional appeal and affective experience of consumption". These strategies, along with the reviewers' focus on "addressing the audience's emotional needs", "personal growth and self-improvement", and "less dependence on institutional critics", reflect their disinterest in delving into deeper levels of critical evaluation and rhetorical directness in constructing their authority. In the final section of the article, the impact of reviewers on cultural valuation is further discussed, distinguishing three types: "film-style bloggers", "cinema influencers", and "critical reviewers".Conclusions: Based on the results, the first two types of reviewers demonstrate how Instagram’s platform-specific features primarily shape critical authority. While diverse reviewers enhance access to information, they often marginalize critical evaluation and cultural value in favor of consumerism and commercial competition. Only "Critical Reviewers" have successfully integrated critical evaluation with Instagram’s affordances through distinct rhetorical strategies, emphasizing the need to increase their numbers in the era of digital media.
شناسایی شاخصه ها، چالش ها و راهکارهای دین داری در جامعه امروز در میان جوانان از منظر دانشجویان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، شناسایی شاخصه ها، چالش ها و راهکارهای دین داری در جامعه ی امروز در میان جوانان از منظر دانشجویان بود. با توجه به هدف پژوهش از پارادایم انتقادی، رویکرد کیفی و روش پژوهش هنجاری: ابعاد و دیدگاه ها و همچنین روش پژوهش انتقادی، بهره برده شد. میدان پژوهش، شامل 26 نفر از دانشجویان دختر و پسر ترم چهار گروه آموزشی ابتدایی دانشگاه فرهنگیان استان کردستان، در سال تحصیلی 1403-1402 بود. انتخاب دانشجویان به روش نمونه گیری هدفمند و در دسترس بود. ابزار گردآوری داده ها، مصاحبه ی نیمه ساختاریافته محقق ساخته بود. یافته های پژوهش در سه بخش 1. شاخصه های دین داری در زمینه ی فردی و اجتماعی، 2. چالش های دین داری در زمینه ی اجتماعی، آموزشی و ذهنیتی و 3. راهکارهای غلبه بر چالش ها، ارائه شد. نتایج نشان داد، چالش های موجود در مسیر دین داری چندبعد ی اند و هم از محیط افراد و شرایط تربیتی و آموزشی، سرچشمه می گیرند و هم تحت تأثیر نگرش و درونیات افرادند؛ لذا برای ریشه یابی این چالش ها نیاز است که هر دو حیطه ی درون فردی و برون فردی افراد، مورد توجه قرار گیرد. در این جهت، تحلیل راهکارها نشان داد که نیاز است به جای تأکید بر آموزش دین، بر زمینه سازی در حیطه ی اجتماعی و تربیتی و پرورش فکری، تأکید شود.
واکاوی رمزواژه های حِکمی دوزبانه در اشعار ابن حُسام (با تکیه بر مناقب نبویّ و علویّ)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
رمزواژهها بازتاب احساسات و حالات روحی شاعر هستند و در واقع عرصهای مناسب برای تبلور مکنونات درونی و تبیین ظرایف و زیباییهای گویشی. اشعار ابنحُسام، شاعری آیینی و نامدار در ادبیات، بهویژه در مدح و منقبت، به رمز گرایش دارد. او، علاوه بر تبحّر در حوزهی نظم، عارف، فقیه و اندیشمندی است که بهواسطهی پایبندی و التزام به اعتقادی راستین، همهی ارادت و مهر خویش را به پیامبر (ص) و اهلبیت (ع) در اشعارش به رشتهی نظم آورده و با نوایی شیوا به مدح فضایل و مناقب برجسته آنان پرداخته است. از جمله شاهکارهای ادبی ابنحسام منظومههای دوزبانهی (مُلمّعات) او در بیان ویژگیهای اخلاقی و فضایل انسانی پیامبر(ص) و حضرت علی (ع) است. این پژوهش با روش توصیفی ـ تحلیلی و با نگاهی به مضامین حکمی مُلمّعات سعی نموده تصاویر خیالی و حقیقی آنها را بررسی کند، سپس نمونههایی از اصطلاحات عرفانی را که بهصورت رمز ذکر شده، در قالب مجموعههای رمزی، ریشهیابی کند. نتایج مبیّن این نکته است که شاعر بر صفات پسندیده و اخلاقی در مدح تأکید داشته و، از باب حکمت و وعظ، مخاطبانش را از ناپسندهای رفتاری همچون دلبستگی به دنیا، کبر، ظلم، دروغ و گناه باز داشته است. باورهای عمیق و اندیشهی عالمانه و خالص ابنحسام در قصاید مدحیهی او تصویر سخنوری آگاه و پارسا را به ذهن متبادر میسازد؛ زیرا فضای مضامین اشعار دو زبانهی او مبتنی بر اعتقاد به خداوند، مقدمات مذهبی، تجلی روح انساندوستی، گرایش به نیکیها و سجایای حمیده، عدالتخواهی، مناعت طبع، ایثار و بخشندگی است که تمام این مضامین رمزواژههایی هستند که علاوه بر اینکه مراتب اخلاص و اعتقاد راسخ شاعر به اهلبیت را به ما مینمایانند، بر اعتبار و تأثیر کلام و آوازهی وی در عرصهی ادبیات آیینی نیز میافزاید.
طراحی الگوی بومی سیاست گذاری محتوای رسانه های اجتماعی بر اساس اسناد بالادستی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
سهم روبهرشد فضای مجازی و تأثیر آن بر فرایندهای تصمیمگیری، سیاستگذاری در حوزه رسانههای اجتماعی را به موضوعی راهبردی تبدیل کرده است. سیاستگذاران میکوشند سیاستهایی تدوین کنند که قابلیت اجرا داشته و با منافع متنوع و گاه متعارض ذینفعان نیز همراستا باشند. این مطالعه با هدف طراحی الگوی جامع برای سیاستگذاری محتوای رسانههای اجتماعی، مبتنی بر اسناد بالادستی انجام شده است. پژوهشگر با بهرهگیری از روش نظریه دادهبنیاد، بررسی ادبیات مرتبط، انجام مصاحبه با خبرگان و سه مرحله کدگذاری، در نهایت به طراحی ماتریس شرطی و ارائه الگوی بومی و زمینهمحور دست یافته است؛ الگویی که در پی حل تنشهای موجود میان تدوین سیاست، اجرای آن و تأمین منافع ذینفعان است. یافتههای پژوهش نشان میدهد اسناد بالادستی موجود فاقد انعطافپذیری، انسجام و ظرفیت عملیاتی لازم برای سیاستگذاری مؤثر در حوزه محتوای رسانههای اجتماعی هستند. همچنین چالشهایی نظیر تعدد نهادهای تصمیمگیر، همپوشانی نهادی و شکاف میان شتاب تحولات فناورانه با کندی واکنش نهادی، به عنوان موانع کلیدی شناسایی شدند.الگوی پیشنهادی بر رویکردهای انطباق پذیر، مشارکتی و چرخهای تأکید دارد که با مشارکت ذی نفعان و بهکارگیری آیندهنگاری فناورانه، به افزایش اعتبار و کارآمدی سیاستها کمک میکند.
جهان زندگی انسان دارای معلولیت از منظر نیازها: از واقعیت کالبد محدود تا تجربه ناب سوژگی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم اجتماعی (علامه طباطبایی) سال ۳۲ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۰۹
163 - 204
حوزههای تخصصی:
مسئله مداری تحقیق بر سهم ناچیز انسان های دارای معلولیت در ادبیات علوم اجتماعی، مبتنی است. روش شناسی تحقیق بر رویکرد تلفیقی مبتنی است.جامعه آماری، توان خواهان تحت پوشش بهزیستی اردبیل هستند.داده های کمی با استفاده از پرسشنامه استاندارد و از بین نمونه آماری 374 نفری گردآوری شده است.روش تحقیق در رویکرد کیفی تحلیل مضمون است. داده های کیفی به روش مصاحبه نیمه ساختاریافته با 19 نفر گردآوری شده است. تحلیل داده های کمی نشان دهنده تراکم نیازهای اساسی بی پاسخ مانده در جمعیت نمونه است. فقر، بیماری، نگرانی،آرزومندی، عزت طلبی،مغفول ماندن،حذف شدن و تحقیر مضامین پایه استخراج شده هستند که در قالب سه مضمون درماندگی، تکاپو برای گذر از بدن محدود و دیگری تعمیم نیافته سازماندهی شدند. بر پایه یافته های کمی و کیفی برای توصیف جهان زندگی این افراد از مضمون فراگیر «تقلا برای بودن با تنانگی قیدمند» استفاده شد. جهان زندگی انسان دارای معلولیت نه قابل تقلیل به معلولیت است و نه می توان در شناخت جهان زندگی اش از کالبد محدود او غفلت کرد. مواجهه این انسان با نیازهای خود به واسطه تنانگی قیدمندش، تجربه ای ناب از سوژگی است. تجربه ای که شناخت آن می تواند برای شناخت نوع انسان، راهگشا باشد.
نابرابری و توسعه: تحلیل نهادی فرایند توسعه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
برنامه ریزی رفاه و توسعه اجتماعی تابستان ۱۴۰۴ شماره ۶۲
85 - 130
توسعه که مفهومی برخاسته از فضای اندیشه ای و مفهومی دوران مدرن و دگرگونی های فکری، فرهنگی، سیاسی، علمی و تکنولوژیکی وابسته به آن و پس از آن است، همواره مفهومی در حال تغییر و آبستن برداشت های گوناگون و بنابراین پرچالش و مناقشه برانگیز بوده و هست. از سوی دیگر، نابرابری و رفاه و هم چنین نسبت آن ها با توسعه نیز همیشه محل کنکاش و پرسش بوده است. این ویژگی ها باعث شده است که توسعه، حوزه های گوناگون علوم انسانی و اجتماعی به ویژه جامعه شناسی، اقتصاد، علوم سیاسی و مطالعات فرهنگی را درنوردد و در تقاطع و هم چنین یکی از مهم ترین فصول مشترک آن ها لقب بگیرد. این ویژگی البته سبب شده است که دستیابی به توسعه نیازمند آرایه هایی گوناگون از این بسترهای چندگانه باشد، که بنابر پژوهش های جدیدتر و به بهترین وجه، در سیمای شرایط نهادی بسترساز توسعه رخ می نماید. هدف این پژوهش، تحلیل نهادی شرایط مناسب و مساعد برای توسعه و برابری است، که قدر متیقن آن ساختارهای اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی است، و این هدف را با روی کرد کیفی، روش اسنادی و تکنیک تبیینی-استنتاجی دنبال می کند. یافته ها حاکی از درهم تنیدگی نهادی این ساختارهای چندگانه و کنش و برهم کنش و تاثیر و تاثر جدی میان آن ها با ساختار حقوقی-قانونی و نیز برابری و عدالت در جامعه به گونه ای است که، جز با تحصیل و حصول این شرایط نهادی بسترساز توسعه، هر کوشش های توسعه خواهانه ای جز رویایی دوردست و آرزویی دست نیافتنی در دفتر و دیوان نخواهدبود.
مطالعه نقش سیاست های حمایتی دولت های نهم تا دوازدهم بر وضعیت شاخص فلاکت اقتصادی (مورد مطالعه: استان گیلان)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم اجتماعی (فردوسی مشهد) سال ۲۲ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
67 - 106
حوزههای تخصصی:
فقر و فلاکت اقتصادی از معضلات مهم کشورهای درحال توسعه به شمار می روند. این در حالی است که سیاست های دولت های مختلف در رفع این معضل می تواند نقش بسزایی داشته باشد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، سیاست های مربوط به بخش های سلامت، آموزش، مسکن، رفاه و تأمین اجتماعی به عنوان ابعاد مهم و تأثیرگذار سیاست های حمایتی متأثر از جهت گیری ها، رویکردها، ایدئولوژی و جریان فکری حاکم بر سیاست های دولت ها بوده است. در این راستا، هدف پژوهش حاضر، مطالعه نقش سیاست های حمایتی دولت های نهم و دهم (محمود احمدی نژاد) و یازدهم و دوازدهم (حسن روحانی) در بخش های مسکن، سلامت، آموزش، رفاه و تأمین اجتماعی در فقر و فلاکت اقتصادی شهروندان است. روش تحقیق به کار رفته در این پژوهش، کیفی بوده و از رهیافت پدیدارشناسی به عنوان روش عملیاتی پژوهش استفاده شده است. برای گردآوری داده های پژوهش از مصاحبه های عمیق نیمه ساختاریافته استفاده شده است. جامعه آماری پژوهش، متخصصان و مطلعان کلیدی در بخش های مسکن، آموزش، سلامت، رفاه و تأمین اجتماعی استان گیلان است. روش نمونه گیری، هدف مند و نظری است و پس از به اشباع رسیدن مصاحبه ها، حجم نمونه 24 نفر شده است. پس از اتمام مصاحبه ها، داده های گردآوری شده با بهره گیری از روش موستاکاس مورد تحلیل قرار گرفتند. یافته های پژوهش بیانگر آن است که از نظر مشارکت کنندگان، سیاست های اجتماعی- حمایتی دولت های احمدی نژاد و روحانی در بخش های آموزش، مسکن، سلامت، رفاه و تأمین اجتماعی توفیق چندانی نداشته اند و این سیاست ها باعث افزایش فقر و فلاکت اقتصادی شهروندان شده اند. در واقع، سیاست های اجتماعی- حمایتی دولت های احمدی نژاد و روحانی علی رغم تأثیرپذیری از دو جریان سیاسی متفاوت، درگیر تضاد، سردرگمی و آشفتگی بوده و عملاً سیاست های حمایتی در حوزه های آموزش، مسکن، سلامت، رفاه و تأمین اجتماعی مورد غفلت واقع شده است.
واکاوی گفتمان رسانه ای صدا و سیما در مواجهه با جنگ ۱۲ روزه ایران و رژیم صهیونیستی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات میان رشته ای ارتباطات و رسانه دوره ۸ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۲۹
167 - 200
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف واکاوی گفتمان رسانهای صدا و سیما در مواجهه با جنگ ۱۲روزه ایران و رژیم صهیونیستی (اردیبهشت ۱۴۰۳) انجام شد تا مؤلفههای محوری آن در سه مأموریت راهبردیِ «مشروعیتسازی اقدامات نظامی»، «تقویت انسجام ملی» و «ساخت هویت مقاومتی» شناسایی شود. پرسشهای اصلی عبارتاند از: ۱- مؤلفههای اصلی گفتمان رسانهای صداوسیما در این جنگ چه بود؟۲- ویژگیهای سازنده این مؤلفهها و روایت هویتی آن چگونه شکل گرفت؟پژوهش با رویکرد کیفی و روش ترکیبی انجام شد (تحلیل محتوای کیفی ۱۵ برنامه پربیننده، مصاحبه نیمهساختاریافته با ۱۲ استاد دانشگاه و مدیر رسانهای و نشانهشناسی تصاویر/ زبان). درادامه، دادهها گردآوری و با کدگذاری سه سطحی (باز، محوری، گزینشی) تحلیل شدند. یافتهها شش مؤلفه کلیدی را آشکار کردند: ۱- چهارچوبسازی گفتمان مبتنی بر روایت «پیروزی و دفاع مشروع» در تقابل دوگانه حق/ باطل؛ ۲- مهندسی زبانی با واژگان بارگذاری شده (مقاومت، طوفان موشکی) و نمادهای تصویری/ صوتی حماسی؛ ۳- ساختار ارزشگذاری سهگانه (هویت مقاومتی، انقلابی، وحدتآفرین)؛۴- گزینش منابع خبری (۸۵% اولویت به منابع رسمی و محور مقاومت)؛۵- پیوند هویت ملی با اسلام انقلابی؛۶- غیریتسازی مطلق با برساخت «رژیم صهیونیستی به عنوان دیگری اهریمنی. براساس نتایج، صداوسیما با تبدیل جنگ به «متنی نمادین»، گفتمان انقلاب اسلامی را در مثلث «هویت بخشی، غیریتسازی، مشروعیتسازی» بازتولید کرد که در کوتاهمدت به انسجام ملی و شکست روایت دشمن انجامید، هرچند با حذف صداهای انتقادی، محدودیتهای رسانه دولتی در شرایط بحران را نمایان ساخت.
تبیین مکانیسم های تأثیر سرمایه اجتماعی بر توسعه سیاسی: تحلیلی بر اساس مدل چهارمحوری رابرت پاتنام
منبع:
زیست سیاست و توسعه دوره اول پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
49 - 66
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف این پژوهش، ارائه پاسخی به این پرسش است که سرمایه اجتماعی با چه مکانیزمی بر روند توسعه سیاسی تاثیر می گذارد؟. برای پاسخ به این سوال از رویکرد نظری رابرت پاتنام، که مباحث خود را پیرامون سرمایه اجتماعی در چهار محور مشارکت مدنی، اعتماد اجتماعی، عمل جمعی و رسانه های جمعی ارائه کرده است، بهره جسته ایم. پاتنام با تأکید بر نقش شبکه های افقی مشارکت مدنی (انجمن ها، باشگاه ها) و اعتماد تعمیم یافته به عنوان هسته سرمایه اجتماعی، به این پرسش پاسخ می دهد. امری که در مطالعات صرفا به اثبات رابطه همبستگی بین سرمایه اجتماعی و توسعه سیاسی اکتفا کرده اند و پاسخی مناسبی را ارئه نداده اند. پژوهش حاضر، با گذر از سطح "آیا" به "چگونگی"، و با تفکیک و تبیین چهار مکانیزم درهم تنیدهِ «تقویت فرهنگ همکاری و کاهش هزینه های مبادله»، «تولید سرمایه اعتماد برای کنش جمعی»، «ایجاد حوزه عمومی پویا» و «نقش تعدیلگر رسانه ها»، در پی پر کردن این خلاء نظری و ارائه تحلیلی نظام مند از فرآیند تاثیرگذاری است. روش: این پژوهش برای تحلیل مکانیزم تأثیرگذاری سرمایه اجتماعی بر توسعه سیاسی، مفاهیم کلیدی پاتنام را در چارچوب تحلیلی چهارمحوری بسط مشارکت مدنی (شکل گیری انجمن ها و اجتماعات مدنی)، تحزب گرایی (سازمان یابی سیاسی و نقش شبکه ها)، هم بستگی اجتماعی (تقویت هویت جمعی و اراده جمعی) و اعتماد دولت-ملت و مسئولیت پذیری جمعی (تقویت پاسخگویی نهادی) دسته بندی و واکاوی کرده است. همچنین با استفاده از روش تحلیل پاتنام در پژوهش های میدانی به ویژه مطالعات تطبیقی او در ایتالیای شمالی و جنوبی (کتاب های «دموکراسی و سنت های مدنی» و «بولینگ به تنهایی») به تببین مکانیسم های تاثیرگذار سرمایه اجتماعی بر توسعه سیاسی پرداخته شده است. یافته ها: یافته ها حاکی از آن است که مشارکت مدنی به عنوان نخستین مفهوم محوری پاتنام در مطالعه سرمایه اجتماعی، از طریق اجتماعات مدنی محقق می شود و شرط این امر تقویت جامعه مدنی است که خود مستلزم سه شرط چارچوب قانونی، نهادینه سازی فرهنگ تساهل و ارزش های دموکراتیک و مشارکت فعال شهروندی می باشد. عدم تحقق این شروط، علی رغم وجود قوانین، به مداخله دولت و افزایش هزینه های فعالیت مدنی منجر شده و انگیزه تشکّل یابی را تضعیف می کند. از نظر پاتنام، نهادهای مدنی فعال، نقش محوری در تأثیرگذاری مشارکت مدنی بر توسعه سیاسی ایفا می کنند. این تشکل های مردمی که مستقل از دولت (و نه لزوماً ضد آن) عمل می نمایند، در نظام های دموکراتیک حتی می توانند حامی دولت باشند. با وجود این، پیشبرد توسعه سیاسی در گرو تفکیک کارکردی حوزه های عمومی از دولتی و ظرفیت سازی نهادهای مدنی است. پاتنام با تاکید بر این تمایز، حوزه عمومی را تنها زمانی مؤثر می داند که به مثابه نیرویی توانمند در برابر قدرت طلبی دولت عمل کند. بر این اساس، توانمندی نهادهای مدنی به عنوان مؤلفه ای حیاتی در تأثیر مشارکت مدنی بر توسعه سیاسی، نیاز به به کارگیری ظرفیت های اجتماعی، اثرگذاری چندبُعدی در عرصه های سیاسی-اقتصادی و تقویت اعتماد اجتماعی (در صورت فعالیت قانونمند و مستقل) دارد امر که با جذب نیروهای پراکنده و رسیدن به قرائت و توافق مشترکی از مسائل مهم، نظام سیاسی را در سیاست گذاری های خرد و کلان یاری کرده و ثبات سیاسی را تقویت کنند. در همین راستا پاتنام، بر نقش احزاب و فعالیت های حزبی جهت تحقق توسعه سیاسی را مهم و اثرگذار می داند، اما حضور و مشارکت را در مناطق مدنی، مهم تر تلقی می کند؛ چرا که نیت افراد در مشارکت را چیزی فراتر از رفع یک نیاز شخصی می داند. سومین مولفه ی تاثیرگذار از نظر پاتنام، میزان هم بستگی اجتماعی (انسجام اجتماعی) و اعتماد اجتماعی میان دولت و مردم می باشد. انسجام و هم بستگی اجتماعی با ایجاد صمیمیت و هم آهنگی بین نیروهای اجتماعی و تقویت هم گرایی و ایجاد مشارکت فزاینده آن ها در عرصه های عملی، ضمن تحدید قدرت دولت، بر توسعه سیاسی اثر مستقیمی خواهد داشت. همچنین نبود هم بستگی اجتماعی و ارتباطات گروهی، باعث تضعیف نهادهای مدنی و عدم رشد و توسعه سیاسی خواهد شد. اعتماد نیز که زاده ی دو منبع شبکه های مشارکت مدنی و هنجارهای معامله ی متقابل می باشد، پیش شرط عمده و کلیدی برای موجودیت هر جامعه ای محسوب می شود و تسهیل کننده مبادلات در فضای اجتماعی است. عمل جمعی یا مسئولیت پذیری جمعی مولفه های مهم تاثیرگذاری دیگری هستند که در گذار به توسعه سیاسی به معنای تحقق یک انسجام و هم بستگی اجتماعی بین شهروندان می باشند؛ چرا که در این شرایط، تشکل ها و نهادهای مدنی تقویت شده و اعتماد اجتماعی نیز به نسبت رشد می یابد. مسئولیت پذیری اجتماعی از طریق نهادهایی چون خانواده، آموزش، دین و رسانه های گروهی و مطبوعات و همچنین نهاد سیاسی سبب تقویت توسعه سیاسی در جامعه می شود. در نهایت، می توان گفت که سرمایه اجتماعی به عنوان محصول فرعیِ تعاملات اجتماعی در مسائل شهروندی، سطح آگاهی سیاسی را افزایش داده و مشارکت سیاسی را تقویت می کند. تولید این سرمایه در حوزه ی سیاسی، وابسته به تخصص سیاسی در شبکه های اجتماعی فرد، فراوانی تعاملات سیاسی، و اندازه ی شبکه های اجتماعی است. نتیجه: نتایج نشان می دهد سرمایه اجتماعی از طریق چهار مکانیزم درهم تنیده تقویت فرهنگ همکاری و کاهش هزینه های مبادله، تولید سرمایه اعتماد برای کنش جمعی، ایجاد حوزه عمومی مستقل برای الزام به پاسخگویی، و نقش تعدیل گر رسانه بر روند توسعه سیاسی تاثیر می گذارد. این تاثیرگذاری عمدتاً از طریق تقویت شاخص های عینی توسعه سیاسی، یعنی مشارکت، رقابت، پاسخگویی و آزادی های مدنی صورت می پذیرد. تاثیرگذاری این مکانیسم ها، در نهایت به تقویت روحیه و توانایی «عمل جمعی» منجر می شوند. جامعه ای که از مشارکت مدنی، احزاب باکیفیت و اعتماد تعمیم یافته برخوردار است، بهتر می تواند بر معضل اقدام جمعی غلبه کند و شهروندان مسئولیت پذیرتری پرورش دهد. به عقیده ی پاتنام، این فرایندها در مجموع با تبدیل «کنش جمعی» به «سرمایه ی نهادی»، گذار به دموکراسیِ پایدار را ممکن می سازند.
تحلیل جامعه شناختی رابطه پایگاه اقتصادی- اجتماعی و رفتار محیط زیستی ساکنان کلان شهر شیراز
حوزههای تخصصی:
مقدمه: امروزه کلانشهرها با چالشهای متعددی در ابعاد کالبدی، زیستمحیطی، اجتماعی و فرهنگی مواجه اند. رشد شهرنشینی و جمعیت، پیامدهای زیانباری برای این شهرها بدنبال داشته است. شیراز، به عنوان یکی از کلانشهرهای ایران، با مشکلات زیستمحیطی گوناگونی روبروست که سهم انسان در ایجاد آنها قابل توجه است. این مشکلات ریشه در رفتار مادیگرایانه، سلطهجویانه و توسعهطلبانه انسان معاصر دارند. نظر به اینکه، بخش قابل توجهی از باورها و رفتارهای شهروندان با جایگاه اجتماعی آنها مرتبط است، پایگاه اقتصادی-اجتماعی یک عامل مهم در شکلگیری رفتار زیستمحیطی است. پژوهش حاضر با هدف بررسی وضعیت رفتار زیستمحیطی و ارتباط آن با پایگاه اقتصادی-اجتماعی انجام شده است. روش: این پژوهش با استفاده از روش پیمایشی و ابزار پرسشنامه انجام شده است. جامعه آماری، ساکنان ۱۸ سال به بالای شهر شیراز بود که نمونهای ۴۰۰ نفری از آنها با استفاده از روش نمونهگیری طبقهای متناسب با حجم انتخاب گردید. رفتار محیطزیستی با مقیاس میرفردی و همکاران (۱۳۹۶) و پایگاه اقتصادی-اجتماعی با مقیاس رادمان (۱۳۹۶) سنجیده شد. برای اعتبارسنجی، از اعتبار صوری استفاده شد و پایایی ابزار با روش آلفای کرونباخ مورد بررسی قرار گرفت که مقدار آن برای رفتار زیستمحیطی 85/0 و برای پایگاه اقتصادی-اجتماعی 72/0 بود. یافتهها: براساس یافته های توصیفی، میانگین پایگاه اقتصادی-اجتماعی پاسخگویان 3/13 و میانگین رفتار محیط زیستی 3/37 است. نتایج نشان داد، پایگاه اجتماعی- اقتصادی و سن با رفتار محیطزیستی رابطه مستقیم و معناداری دارند. به علاوه، تفاوت معناداری بین میانگین رفتار محیطزیستی زنان و مردان وجود دارد و زنان، رفتار محیطزیستی مسئولانهتری دارند. همچنین، بین رفتار محیط زیستی با توجه به میزان تحصیلات، میزان تحصیلات پدر، میزان تحصیلات مادر و وضعیت تأهل، تفاوت معناداری وجود دارد. افراد با تحصیلات دکتری، تحصیلات دکتری پدر و مادر و متأهلها، رفتار محیط زیستی مسئولانهتری دارند. تحلیل رگرسیونی نشان داد متغیرهای مستقل مورد بررسی توانستند 14 درصد از تغییرات متغیر وابسته را تبیین کنند. نتیجهگیری: بررسی نقش پایگاه اقتصادی- اجتماعی در رفتار محیط زیستی، نیازمند توجه به تمایزات درون پایگاهی و نوع رفتارهای محیط زیستی است. در جامعه مورد مطالعه، طبقات متوسط و بالاتر رفتار مسئولانه تری نسبت به محیط زیست گزارش کردند. از آنجا که محرومیتهای اقتصادی و اجتماعی بر اولویتبندی و رفتار افراد نسبت به محیط زیست تأثیر میگذارد، اجرای سیاستهایی برای کاهش فقر و ارائه آموزشهای مؤثر برای تغییر نگرش و رفتار زیستمحیطی ضروری به نظر میرسد. همچنین، استفاده از ظرفیتهای آموزش رسمی و غیررسمی میتواند در تقویت نگرشها و ترویج رفتارهای مسئولانه زیستمحیطی نقش مهمی داشته باشد و به ویژه جوانان و نوجوانان را به سمت اینگونه رفتارها سوق دهد.
تحلیل نشانه شناختی نقوش هندسی سنگ قبرها در پرتو مقوله فرهنگ عامه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جامعه شناسی فرهنگ و هنر دوره ۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
115 - 132
حوزههای تخصصی:
هدف این مقاله، تأملی در سرشت و مؤلفه های فرهنگ عامه استان گلستان از طریق تحلیل نشانه شناختی نقوش هندسی موجود بر سنگ قبرهای منطقه است. سنگ قبرها جلوه ای از باورهای اسطوره ای و سنن بومی و عرفهای تاریخی یک منطقه است که در متن فرهنگ عامه مردم نمود عینی می یابند. این نقوش در مقام آفریده های ذهن خلاق حجار بازتابگر هویت فرهنگی مردم و حاوی و حامل معناها و دلالتهای تثبیت شده فرهنگی و تاریخی است. پژوهش حاضر می کوشد از طریق تحلیل نشانه شناختی این نقوش طریقی برای شناخت کیفی اسطوره ها، باورهای دینی، کلیشه های فرهنگی و عرف عام مردم منطقه گلستان پیدا کند. نتایج بیانگر آن است که پیوندی عمیق بین نقوش هندسی سنگ قبرهای منطقه و فرهنگ و آداب و رسوم تاریخی مردم وجود داشته است. باورها، آداب و رسوم و فرهنگ جامعه از جمله عواملی است که باعث به وجود آمدن و ماندگار شدن این سنگ قبرها و نقوش آنها تا به امروز گردیده است.
تحلیل محتوای آسیب های خانواده با تأکید بر روابط زوجین در قرآن کریم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
قرآن و علوم اجتماعی سال ۵ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۱۹)
122 - 155
حوزههای تخصصی:
خانواده به عنوان بنیادی ترین نهاد اجتماعی، نقش محوری در تأمین سلامت روانی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعه ایفا می کند. هرگونه اختلال در ساختار یا کارکرد خانواده می تواند پیامدهای منفی و پایدار در سطوح فردی و اجتماعی به همراه داشته باشد. پژوهش حاضر با هدف آسیب شناسی روابط زوجین در خانواده و بر اساس آموزه های قرآن کریم، با روش تحلیل محتوا انجام شده است. بدین منظور، تمامی آیات مرتبط با آسیب های خانواده شناسایی و دسته بندی گردید. در فرایند تحلیل محتوا، ضمن استخراج واحدهای معنایی و دسته بندی آن ها در قالب مقوله ها و محورهای اصلی، از رویکرد تحلیلی-تفسیری برای تبیین و آشکارسازی آسیب ها بهره گرفته شد. یافته های پژوهش نشان می دهد که قرآن کریم با رویکردی چندلایه، آسیب های خانواده را صرفاً به سطح رفتاری محدود نکرده و ابعاد عمیق تری چون باورها، نگرش ها، روابط قدرت و نقش های جنسیتی را نیز موردتوجه قرار داده است. بر اساس تحلیل آیات، مهم ترین آسیب های تهدیدکننده انسجام خانواده شامل فردگرایی، بحران هویت، تغییر در نگرش به نقش های جنسیتی، نقض حقوق متقابل، سلطه طلبی مردانه، تنوع طلبی جنسی، تضعیف باورهای دینی، همسر آزاری روانی و حقوقی است. بر اساس نتایج آماری به دست آمده از مجموع فراوانی 64 آیه، به ترتیب بیشترین آسیب های خانواده مربوط به سوء رفتار مشترک زوجین با بسامد (۴۱ درصد)، سوء رفتار مردان با بسامد (39 درصد) و سوء رفتار زنان با بسامد (20 درصد) است. قرآن کریم در برابر این آسیب ها با تأکید بر اصول بنیادینی چون خدامحوری، عفت، معاشرت به معروف و تقدم مصلحت جمعی بر منفعت فردی، راهکارهای پیشگیرانه و اصلاحی برای تحکیم و بازسازی روابط زوجین ارائه می دهد. نتایج این پژوهش حاکی از آن است که اصول قرآنی با اتکای بر فطرت انسانی و انعطاف پذیری مفهومی، قابلیت انطباق با تحولات و چالش های نوین اجتماعی را دارا هستند. بر این اساس، بهره گیری از چارچوب قرآنی می تواند الگویی مؤثر برای ارتقای سلامت خانواده، بازتعریف سازوکارهای درون خانوادگی و ترمیم روابط آسیب دیده در جوامع معاصر فراهم آورد
مردم نگاری شبکه ای کنش های فم تریپ های ایرانی در بستر شبکه های اجتماعی (مطالعه چندموردی: اینستاگرام و یوتیوب)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های انسان شناسی ایران دوره ۱۵ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۹
234 - 261
حوزههای تخصصی:
هدف : سفرهای آشنایی یا به اختصار فم تریپ ها، عنصر مهمی برای اپراتورهای تور برای تبلیغ مقاصد گردشگری، هتل ها و فعالیت های گردشگری هستند. یکی از بزرگ ترین چالش های گردشگری ایران، تصویر نامطلوب در رسانه های جهانی است. فم تریپ می تواند با دعوت از: تورگردان های معتبر، خبرنگاران و روزنامه نگاران، بلاگرها و اینفلوئنسرهای سفر، مسیر «بازسازی تصویر» ایران را هموار کند. وقتی این افراد تجربه مستقیم، امن و جذاب از ایران داشته باشند، روایت های مثبت آنها بسیار اثرگذارتر از تبلیغات رسمی است. هدف این پژوهش واکاوی نحوه کنشگری فم تریپ های ایرانی در شبکه های اجتماعی «اینستاگرام و یوتیوب» است.
روش شناسی : در این مطالعه از استراتژی کیفی نتنوگرافی (مردم نگاری شبکه ای) استفاده شده است. داده ها شامل محتوای تولید شده توسط کاربران در واکنش به فم تریپ های مربوط به مقاصد و جاذبه های گردشگری ایران در 9 صفحه منتخب در اینستاگرام و یوتیوب بود. به علاوه، داده ها با استفاده از نشانه شناسی تحلیل شد. بازه انتش ار فم تریپ ها از ابتدای سال1400 تا اخر مرداد 1403 بود.
یافته ها : نتایج نشان داد که انتظارات عمده گردشگران بالقوه از فم تریپ های ایران عبارتند از «شفافیت، واقع گرایی و اعتماد به محتوا»، «تجربه گرایی فرهنگی و تعامل انسانی» و «آموزش سفر و الهام بخشی دیجیتال». افزون بر این، نتایج حاکی از آن بود که تصور گردشگران بالقوه از فم تریپ های ایرانی آن است که «ایران؛ کشوری با جاذبه های تاریخی و فرهنگی غنی» است و «چالش ها و تناقض هایی در روایت های رسانه ای» وجود دارد. سرانجام، مشخص شد که توصیه های کاربردی برای توسعه صنعت گردشگری ایران شامل «شفاف سازی و واقع گرایی در روایت ها»، «توجه به تنوع فرهنگی و اجتماعی»، «استفاده مؤثر از شبکه های اجتماعی» و «مدیریت نقدها و بازخوردها» است.
نتیجه گیری : یافته های این مطالعه نتنوگرافی نشان می دهد که فم تریپ های ایرانی نقش مهمی در شکل دهی به تصویر مقصد در شبکه های اجتماعی دارند و بر ضرورت انتخاب راهبردی اینفلوئنسرها و طراحی روایت های هدفمند تأکید می کنند. تحلیل داده ها بیانگر آن است که سازمان های گردشگری باید از رویکردهای تبلیغاتی یک سویه فاصله گرفته و به جای آن، شیوه های هم آفرینی را تقویت کنند تا اینفلوئنسرها بتوانند محتوای اصیل و تجربه محور تولید کنند و در نتیجه تعامل مخاطبان را افزایش دهند. علاوه بر این، نتایج نشان می دهد که اثربخشی پایدار فعالیت های فم تریپ مستلزم ایجاد همکاری های بلندمدت با تولیدکنندگان محتوای معتبر و هم سویی میان ارزش های مقصد و برند شخصی اینفلوئنسرهاست. در مجموع، این دلالت ها بر لزوم استفاده از راهبردهای دیجیتال هدفمندتر و مبتنی بر رابطه برای ارتقای دیده شدن و اعتمادپذیری مقصدهای گردشگری ایران تأکید می کنند
تحلیل جامعه شناختی تعیین کننده های ابتلا به کلسترول بالای خون در دنیای صنعتی معاصر
منبع:
جامعه شناسی صنعتی سال ۲ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۳)
185 - 201
حوزههای تخصصی:
مقدمه: کلسترول بالای خون به عنوان یک مساله حاد اجتماعی و بهداشتی به سرعت در سراسر جهان درحال گسترش است، به طوری که برآورد میشود 39% جمعیت بزرگسال جهان درگیر این بیماری هستند. اگرچه، کلسترول بالای خون ناشی از عوامل متعدد «ژنتیکی» و «زیستی» است اما عامل اصلی آن، شرایط جامعه نوین صنعتی و تغییرات گسترده «سبک زندگی» ناشی از آن مانند «بی تحرکی» است. با توجه به اینکه، نرخ شیوع کلسترول بالای خون، در ایران نزدیک به میانگین جهانی است، و این بیماری پیوند نزدیکی با عوامل اجتماعی دارد، پژوهش حاضر به دنبال آن است که از چشماندازی جامعه شناختی اثر سرمایه های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی بر ابتلا به کلسترول بالای خون را بررسی کند. روش: این مطالعه از نوع کمّی و به روش پیمایشی انجام شده است. فرآیند انجام تحقیق به این صورت بود که از افراد منتخب طی دعوت نامه ای خواسته شد جهت انجام آزمایش خون (که هزینه آن توسط مجری تحقیق پرداخت شده بود) به آزمایشگاه طرف قرارداد در شهر تبریز مراجعه نمایند. در دوره زمانی یکماهه از تحویل دعوت نامه ها، 385 نفر از افرادی که به آزمایشگاه مراجعه کردند، پس از انجام آزمایش، پرسشنامههای تحقیق شامل سرمایه اجتماعی، سرمایه فرهنگی، و سرمایه اقتصادی در اختیار شان قرار داده شد و از آنها خواسته شد به سئوالات آن جواب بدهند. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون رگرسیون لجستیک در نرم افزار SPSS استفاده گردید. یافته ها: براساس یافته های توصیفی تحقیق، 304 نفر از پاسخگویان دارای کلسترول خون نرمال و 81 نفر دارای کلسترول خون غیرنرمال بودند که نشان می دهد نرخ شیوع ابتلا به این بیماری در بین شهروندان تبریزی برابر با 21% است. یافته های تحقیق نشان میدهد، رابطه معناداری بین سرمایة اجتماعی، سرمایه فرهنگی، و سرمایه اقتصادی با عضویت در گروه کلسترول خون نرمال وجود دارد و با بالا رفتن سرمایه های سه گانه، شانس عضویت در گروه کلسترول خون نرمال افزایش می یابد. یافته ها نشان میدهد، متغیرهای سرمایه اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی قادرند 43% از تغییرات متغیر وابسته را تبیین کنند. نتیجهگیری: ابتلا به کلسترول بالای خون به عنوان یک مساله حاد اجتماعی و بهداشتی در ایران درحال شیوع است. با توجه به پیامدهای زیانبار آن از یک سو و پیوند نزدیک آن با تعیین کننده های اجتماعی، یافته های این پژوهش حایز اهمیت است. بر اساس نتیجه پژوهش حاضر، با تغییر در میزان سرمایه های اجتماعی، فرهنگی، و اقتصادی می توان ابتلا به کلسترول بالای خون را کاهش داد.
واکاوی مدیریت تولید محصولات دامی عشایری (موردی: عشایر طایفه حموله ایل بختیاری)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دانش های بومی ایران سال ۱۲ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۳
291 - 318
حوزههای تخصصی:
براساس نتایج آخرین سرشماری اجتماعی – اقتصادی عشایر کوچنده (سال1400)، تعداد 1,186,398 نفر جمعیت عشایری در قالب 212,772 خانوار، سالانه حدود 9 میلیون واحد دامی مازاد بر نیاز وارد بازار می کند و بالغ بر 162000 تن ( 20 درصد تولید گوشت قرمز کشور) می باشد. علاوه بر آن، تولید 400 هزار تن شیر 14 هزار تن پشم، بخشی دیگر از تولیدات دامی عشایر را تشکیل می دهد . شناخت تولیدات عشایری و شیوه های فرآوری آن ها می تواند بر تصمیم گیری های مدیریتی در راستای مدیریت بهینه این محصولات از جنبه های امکان سنجی معرف محصولات جدید به صنعت و رفع موانع تولید و فروش آنها همچنین ورود احتمالی تکنولوژی به عرصه تولیدات مؤثر واقعد گردد. در این راستا تحقیق حاضر با هدف واکاوی مدیریت تولید محصولات دامی عشایری در بین عشایر طایفه حموله ایل بختیاری که سالیان متمادی دامدار بوده و در زمینه مدیریت تولید از"تجربه زیسته" برخوردار بوده و همکاری خود را جهت اجرای پروژه اعلام کرده بودند، صورت پذیرفت. بدلیل اکتشافی بودن نوع مطالعه، رویکرد تحقیق کیفی، با اتکا بر رویکردهای ذهنی و برساخت واقعیت اجتماعی به ترتیب با مرجعیت نظریات کنش متقابل نمادین و روش شناسی مردم نگارانه انتخاب گردید.
تحلیل نظام مند مطالعات بازی در ایران: رویکردها، مفاهیم و دستاوردها(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جامعه شناسی فرهنگ و هنر دوره ۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
175 - 198
حوزههای تخصصی:
بازی ویدئویی، در سه دهه گذشته و در سطح جهانی تبدیل به یکی از مهمترین حوزه های صنعت فرهنگی شده است و میلیون ها گیمر در سراسر جهان، به بازی به عنوان یک محصول فرهنگی مهم نگاه می کنند. به عنوان مصرف کنندگان بازی، کودکان، نوجوانان و جوانان در معرض تأثیرات فرهنگی و اجتماعی هستند. از همین رو محققان ایرانی در سه دهه گذشته، تحقیقات متعددی را در حوزه تاثیرات فرهنگی بازی های ویدئویی به انجام رسانده اند. مطالعه مروری منظم تحقیقات منتشرشده در سه دهه گذشته نشان می دهد که طی این سال ها، ده ها مقاله علمی- پژوهشی در ارتباط با ارزیابی اثرات فرهنگی بازی های ویدئویی منتشر شده است. مطالعه نظام مند 48 نمونه منتخب از این مقالات نشان می دهد که محققان ایرانی بیش از هر چیز اثرات فرهنگی بازی های ویدئویی را با توجه به دو حوزه «بازنمایی» و «مصرف» مورد ارزیابی قرار داده اند و از اهمیت حوزه های دیگر نظیر «هویت»، «تولید» و «تنظیم» غافل شده اند. همچنین فقدان یک چارچوب نظری کلان نگرانه در تحلیل اثرات فرهنگی بازی های ویدئویی مشاهده می شود. با توجه به تنوع ناکافی در طراحی و به ویژه جهت گیری های تحلیلی این مطالعات توصیه می شود که محققان ایرانی با پرداختن به تاثیر بازی های ویدئویی بر هویت، سازوکارهای تولید بازی و همچنین تاثیر قوانین بر مصرف فرهنگی بازی های ویدئویی و استفاده از چارچوب های کلان نگرانه همچون چارچوب «مدار فرهنگی» هال و دوگای، به صورت جامع و همه جانبه اثرات فرهنگی بازی های ویدئویی را ارزیابی کنند.
روی لبه زندگی: چالشی بر آغاز سالمندی موفق(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در جهان معاصر، جمعیت سالمندان در بسیاری از کشورها به سرعت درحال افزایش است؛ ولی هنوز توجه کافی به مسائل مرتبط با سالمندی در نظام اجتماعی و سیاست گذاری های شهری و روستایی وجود ندارد و این غفلت می تواند چالش های جدی برای آیندیه جامعه ایجاد کند. پژوهش حاضر منتج از یافته های تحقیقی با رویکرد کیفی درباریه چالش های سالمندی موفق است که در شهر اراک انجام یافته و عمده ترین مشکلات مطرح شده ازسوی سالمندان را در دستیابی به سالمندی موفق واکاوی کرده است. روش پژوهش نظرییه داده بنیاد است و مشارکت کنندگان، 25 سالمند ساکن شهر اراک هستند که ازطریق نمونه گیری هدفمند و به صورت داوطلبانه در یک مصاحبه عمیق شرکت کرده اند. براساس یافته ها شرایط علّی در قالب دشواری معیشت، به همراه دو مقولیه تسهیلگر شامل دولت نامرئی و تدبیرهای اقتصادی نقش اساسی در این زمینه دارند. برای مقابله با پیامدهای ناشی از احساس ناامنی اقتصادی شامل خدشه دارشدن عزت نفس، جمع گریزی ناشی از تنگ دستی، دغدغیه تورم و خریدهای قسطی، هراس از گرانی، ترس ازآیندیه نامعلوم، تدبیرهای مدیریت مالی به عنوان راهبردهایی برای دستیابی به سالمندی موفق اتخاذ می شوند. برای تأکید بر اینکه طبق یافته ها زندگی سالمندان در مرز باریک بین تأمین و فقدان امنیت اقتصادی قرار گرفته، مقولیه هستیه پژوهش حاضر روی لبیه زندگی نامیده شده است؛ براین اساس تأمین امنیت اقتصادی سالمندان، عامل کلیدی برای بهبود کیفیت زندگی آنها، تسهیل دستیابی به سالمندی موفق و کاهش چالش های اجتماعی سالمندان است.