ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱ تا ۲۰ مورد از کل ۳٬۳۴۶ مورد.
۱.

توصیف و تفسیر سازوکارهای قومیت سازی در میان مراغیان الموت(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۳ تعداد دانلود : ۳۷
هدف : این پژوهش با هدف تحلیل هویت قومی مراغیان الموت از منظر رویکرد کهن گرایی و با استفاده از روش توصیف فربه کلیفورد گیرتز انجام شده است. پرسش اصلی پژوهش بر این محور استوار بود که آیا مراغیان می توانند به عنوان یک قومیت مستقل تعریف شوند و چگونه هویت فرهنگی و اجتماعی آنان در مواجهه با تغییرات اجتماعی و فرهنگی باقی مانده است. هدف مقاله، ارزیابی امکان تعریف مراغیان الموت به عنوان قومیت مستقل از رهگذر سنجش شاخص های نظری کهن گرایی در پرتو داده های تفسیری (توصیف فربه) است. روش شناسی : برای پاسخ به این پرسش، از روش توصیف فربه گیرتز استفاده شد که تمرکز آن بر مشاهده دقیق، تحلیل نمادها و تفسیر معانی فرهنگی در رفتارهای اجتماعی مراغیان است. این روش، که به عنوان یکی از اصلی ترین تکنیک های مردم نگاری شناخته می شود، به محقق این امکان را می دهد تا لایه های پنهان معانی فرهنگی در آیین ها و رفتارهای اجتماعی را شناسایی کند. داده های این تحقیق از طریق مشاهدات میدانی و مصاحبه های نیمه ساختاریافته جمع آوری شدند. پژوهشگر با سفر به روستاهای مراغیان در منطقه الموت، تعاملات اجتماعی، مراسم ها و آداب و رسوم مردم را از نزدیک مشاهده کرده و با بررسی اعتقادات دینی، باورهای فرهنگی و نمادهای قومی، ازدواج، مراسم مربوط به مرگ و رفتارهای خاص گروه مراغیان به تحلیل هویت قومی آنان پرداخت. یافته ها : یافته های این تحقیق نشان می دهد که مراغیان با حفظ ویژگی های فرهنگی و آیینی خاص، به ویژه رفتارهای فرهنگی و باورهای دینی، ترکیبی از سنت های کهن و آموزه های شیعه، توانسته اند هویت قومی خود را حفظ کنند. برخی رفتارهای فرهنگی مانند ازدواج درون گروهی، محدودیت طلاق و انجام آیین های اختصاصی مذهبی، از ویژگی های متمایزکننده هویت فرهنگی مراغیان است. همچنین، مراسم های مذهبی، جداسازی محل دفن مردگان، و حفظ اسرار آیینی از نشانه هایی هستند که هویت قومی مراغیان را تقویت می کنند. این نمادها و رفتارها به عنوان عناصر فرهنگی با اهمیت در شناسایی مراغیان الموت به عنوان یک گروه قومی مستقل عمل می کنند. نتیجه گیری : نتایج این پژوهش نشان می دهد که مراغیان الموت با توجه به رویکرد کهن گرایی، می توانند به عنوان یک قومیت مستقل تعریف شوند. این گروه با حفظ ویژگی های فرهنگی، اجتماعی و آیینی خود، در برابر تغییرات و تهدیدات اجتماعی مقاومت کرده اند. همچنین، برخی شخصیت های محلی مانند ملاپیراحمد در انتقال آیین ها و سنت های فرهنگی مراغیان نقش داشته اند و این نقش ها در استمرار برخی ویژگی های هویتی بازتاب یافته است. در مجموع، این پژوهش نشان می دهد که هویت قومی مراغیان الموت حاصل پیوند عناصر فرهنگی کهن و رفتارهای اجتماعیِ بازتفسیرشده در بستر معاصر است؛ به گونه ای که حتی با بروز چالش های مدرن سازی و تغییرات اجتماعی، مرزهای هویتی این گروه با تکیه بر بازخوانی سنت و پویایی مناسبات حفظ می شود. نوآوری پژوهش در تأکید بر ضرورت رویکرد چندبعدی یعنی ارزش گذاری همزمان مؤلفه های سنتی و نیروهای پویای اجتماعی برای فهم و بازتعریف قومیتی محلی است
۲.

مشکله هویت دیاسپورای ایرانی در حاشیه جنوبی خلیج فارس؛ نمونه پژوهی دیاسپورای لارستانی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۶ تعداد دانلود : ۲۶
هدف: این مقاله به بررسی مسئله هویت در میان دیاسپورای ایرانی ساکن حاشیه جنوبی خلیج فارس می پردازد و تمرکز ویژه ای بر جامعه لارستانی به عنوان یکی از کهن ترین و گسترده ترین گروه های مهاجر ایرانی در این منطقه دارد. دیاسپورای لارستانی با سابقه ای چندسده ای از مهاجرت، نمونه ای برجسته از تداوم و بازسازی فرهنگی در بسترهای اجتماعی و سیاسی گوناگون است. مسئله اصلی پژوهش، فهم چگونگی بازتعریف هویت فردی و جمعی در مواجهه با ساختارهای چندلایه جامعه میزبان و نیز بررسی راهبردهای فرهنگی مهاجران در حفظ یا بازآفرینی پیوندهایشان با جامعه مبدأ است. این مطالعه بر آن است تا نشان دهد که مفهوم هویت در میان مهاجران لارستانی نه امری ثابت و ایستا، بلکه پدیده ای فرایندی، چندبعدی و در حال دگرگونی است که در پیوندی پویا با زمینه های تاریخی، فرهنگی، مذهبی و سیاسی معنا می یابد. روش شناسی : پژوهش حاضر در چارچوب پارادایم تفسیری و با بهره گیری از رویکرد کیفی و روش مردم نگاری انجام شده است. داده ها از طریق مصاحبه های عمیق و روایتی با مهاجران ایرانی لارستانی ساکن در کشورهای جنوب خلیج فارس گردآوری شده است. این مصاحبه ها امکان دسترسی به روایت های زیسته و بازنمایی های ذهنی مهاجران را درباره تعلق، تفاوت، بازگشت و انطباق فراهم کرده اند. استفاده از مردم نگاری چندمیدانی، به پژوهشگر اجازه داده است تا ضمن مقایسه بسترهای مبدأ و مقصد، جریان و چرخش معنا را در میان موقعیت های مختلف فرهنگی و اجتماعی دنبال کند. تحلیل داده ها بر اساس الگوی تفسیر درون مایه ای انجام گرفته و هدف آن، استخراج معانی نهفته در روایت های شخصی و جمعی بوده است. یافته ها : یافته های تحقیق نشان می دهد که هویت دیاسپورایی لارستانیان به صورت شبکه ای از لایه های فرهنگی، مذهبی، اقتصادی و سیاسی شکل گرفته است. در این میان، زبان، دین، روابط خانوادگی، و مناسبات اقتصادی میان دو سوی خلیج فارس نقشی تعیین کننده در بازتولید احساس تعلق و مرزبندی اجتماعی ایفا می کنند. هویت آنان در فرایند تعامل مستمر با جامعه میزبان، میان ارزش های سنتی مبدأ و فشارهای همسان ساز مدرن در نوسان است و از این رو، ماهیتی سیال، چندپاره و درعین حال خلاق دارد. نتیجه گیری : نتایج این مطالعه نشان می دهد که تجربه دیاسپورایی لارستانیان، بازتابی از چالش های گسترده تر مهاجرت ایرانی در سطح منطقه ای است؛ چالش هایی که میان خاطره جمعی، سیاست های هویتی و منطق بقا در جامعه میزبان تداوم می یابد. در نهایت، پژوهش حاضر بر ضرورت بازخوانی مفاهیم هویت، تعلق و بازنمایی در مطالعات دیاسپورایی ایران تأکید می کند و پیشنهاد می دهد که برای فهم واقعیت های زیسته مهاجران ایرانی، باید از رهگذر دیدگاه های تفسیری و مردم نگارانه، به لایه های معنایی و بین ذهنی تجربه مهاجرت توجه بیشتری شود
۳.

بررسی مردم شناختی نقش تغذیه در شیوع سرطان (جامعه مورد مطالعه: قوم ترکمن)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۶ تعداد دانلود : ۳۰
هدف : موضوع سلامت از اساسی ترین و بدیهی ترین نیازهای جوامع انسانی است. تأمین این نیاز اولیه، نه تنها در دستورالعمل های پزشکی و بهداشتی، بلکه در پرتو شناخت دیدگاه ها و باورهای فرهنگی جوامع ممکن می گردد. انسان شناسی در رویکردی میان رشته ای عوامل فرهنگی مرتبط با انسان و بیماری را شناسایی کرده و جوامع را در امر پیشگیری و بهبود یاری می رساند. هدف این مطالعه شناسایی عوامل فرهنگی نظام تغذیه در جامعه مورد مطالعه و نقش آن در شیوع بالای سرطان گوارش در میان ترکمن ها بود. نقش تغذیه همواره یکی از عوامل مهم ابتلا به بیماری ها در دانش پزشکی است. اما از دیگر سوی تغذیه عاملی فرهنگی است که در ساختارهای اجتماعی یک قوم یا ملت رسوب کرده و از گذشته های یک قومیت سرچشمه گرفته و از این منظر قابل مطالعه و بررسی خواهد بود. روش شناسی : این مقاله از نوع مطالعات کیفی است و از رویکرد مردم نگاری استفاده شد.  بیشترین تکنیک در این مطالعه تکنیک مصاحبه نیمه ساختاریافته انتخاب شد. افزون بر این گردآوری بخشی از داده ها از طریق مطالعات اسنادی و مشاهده صورت پذیرفت. روش تحلیل و تفسیر داده ها مبتنی بر نظریه ساختارگرایی لوی استروس به ویژه مثلث غذایی  او که نمایانگر الگوی فرهنگی طبخ غذا در جوامع است، استوار گردید. استورس سه گانه پخته، خام و گندیده را به عنوان شیوه های استفاده از فرآورده های غذایی در نظر گرفت. غذای پخته همان غذای خام است که توسط وسائل موجود در فرهنگ دگرگون شده است. غذای گندیده غذای خام است که به صورت طبیعی دگرگون شده است. این تقابل بین فرهنگ و طبیعت منجر به حالت های متفادت از طبخ می شود که توسط آن تغذیه را در ساختارهای فرهنگی می توان مورد مطالعه قرار داد. همچنین نشانه شناسی تفسیری کلیفورد گیرتز به عنوان روشی که عناصر نمادین را همراه با توصیف ژرف مطالعه می کند و مسائل یک زیست بوم را بر اساس دانش و فرهنگ بومی مورد مطالعه قرار می دهد، انتخاب شد. یافته ها : حاکی از آن است که برخی از عوامل در بروز بیماری سرطان نقش دارد. ترکمن ها در موارد زیادی از الگوهای غذایی خطرآفرین، شیوه طبخ ناسالم و نامناسب در تغذیه سنتی خود بهره می برند. نظام تغذیه در این مقاله از سه منظر مواد اولیه، شیوه طبخ و نقش نمادین باور ها در شکل دهی به طبخ و روش های آشپزی در جامعه مورد مطالعه پرداخت. مواد اولیه در سبدغذایی جامعه مورد مطالعه به ترتیب عبارت است از غلات به ویژه گندم و فرآورده های آن که بیشتر به شکل نان مورد مصرف قرار می گیرد؛ گوشت قرمز و برنج. شیوه طبخ غذاهای سنتی بیشتر مبتنی بر سرخ کردن با روغن داغ که از روش های ناسالم طبخ است و در مثلث غذایی استروس بیشترین سهم را به طبخ گنداندن ناقص اختصاص می دهد. در پخت هم بیشتر به پخت نیم پز به روش تنوری یا کباب کردن عمل می شود که محصول آن پخت ناقص مواد غذایی است. نتیجه گیری : حاکی از آن است که نظام تغذیه در جامعه مورد مطالعه به سمت افزایش ریسک بیماری های گوارشی از جمله سرطان میل دارد. مصرف بیش از حد برخی مواد غذایی مانند غلات و گوشت قرمز و شیوه طبخ نامناسب و عدم استفاده از برخی مواد غذایی مفید و مؤثر در پیشگیری، از جمله سبزیجات و میوه جات از عوامل ارتقای ریسک سرطان گوارش در این منطقه است. همچنین نظام باورها و اعتقادات ریشه دار در ساختار فرهنگی قوم ترکمن، به این سبک تغذیه دامن می زند. این سه در شکل گیری نوعی از تغذیه که استعداد ابتلا به سرطان را بالا می برد، موثر تشخیص داده شد. مواد اولیه و شیوه طبخ به طور مستقیم و نظام باورها به صورت تسهیل کننده بر طریقه استفاده از مواد غذایی، از عوامل ارتقادهنده سطح ریسک سرطان گوارش در نظام فرهنگی جامعه مورد مطالعه هستند.
۴.

مردم نگاری شبکه ای کنش های فم تریپ های ایرانی در بستر شبکه های اجتماعی (مطالعه چندموردی: اینستاگرام و یوتیوب)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۳ تعداد دانلود : ۳۲
هدف : سفرهای آشنایی یا به اختصار فم تریپ ها، عنصر مهمی برای اپراتورهای تور برای تبلیغ مقاصد گردشگری، هتل ها و فعالیت های گردشگری هستند. یکی از بزرگ ترین چالش های گردشگری ایران، تصویر نامطلوب در رسانه های جهانی است. فم تریپ می تواند با دعوت از: تورگردان های معتبر، خبرنگاران و روزنامه نگاران، بلاگرها و اینفلوئنسرهای سفر، مسیر «بازسازی تصویر» ایران را هموار کند. وقتی این افراد تجربه مستقیم، امن و جذاب از ایران داشته باشند، روایت های مثبت آنها بسیار اثرگذارتر از تبلیغات رسمی است. هدف این پژوهش واکاوی نحوه کنشگری فم تریپ های ایرانی در شبکه های اجتماعی «اینستاگرام و یوتیوب» است.   روش شناسی : در این مطالعه از استراتژی کیفی نتنوگرافی (مردم نگاری شبکه ای) استفاده شده است. داده ها شامل محتوای تولید شده توسط کاربران در واکنش به فم تریپ های مربوط به مقاصد و جاذبه های گردشگری ایران در 9 صفحه منتخب در اینستاگرام و یوتیوب بود. به علاوه، داده ها با استفاده از نشانه شناسی تحلیل شد. بازه انتش ار فم تریپ ها از ابتدای سال1400 تا اخر مرداد 1403 بود. یافته ها : نتایج نشان داد که انتظارات عمده گردشگران بالقوه از فم تریپ های ایران عبارتند از «شفافیت، واقع گرایی و اعتماد به محتوا»، «تجربه گرایی فرهنگی و تعامل انسانی» و «آموزش سفر و الهام بخشی دیجیتال». افزون بر این، نتایج حاکی از آن بود که تصور گردشگران بالقوه از فم تریپ های ایرانی آن است که «ایران؛ کشوری با جاذبه های تاریخی و فرهنگی غنی» است و «چالش ها و تناقض هایی در روایت های رسانه ای» وجود دارد. سرانجام، مشخص شد که توصیه های کاربردی برای توسعه صنعت گردشگری ایران شامل «شفاف سازی و واقع گرایی در روایت ها»، «توجه به تنوع فرهنگی و اجتماعی»، «استفاده مؤثر از شبکه های اجتماعی» و «مدیریت نقدها و بازخوردها» است. نتیجه گیری : یافته های این مطالعه نتنوگرافی نشان می دهد که فم تریپ های ایرانی نقش مهمی در شکل دهی به تصویر مقصد در شبکه های اجتماعی دارند و بر ضرورت انتخاب راهبردی اینفلوئنسرها و طراحی روایت های هدفمند تأکید می کنند. تحلیل داده ها بیانگر آن است که سازمان های گردشگری باید از رویکردهای تبلیغاتی یک سویه فاصله گرفته و به جای آن، شیوه های هم آفرینی را تقویت کنند تا اینفلوئنسرها بتوانند محتوای اصیل و تجربه محور تولید کنند و در نتیجه تعامل مخاطبان را افزایش دهند. علاوه بر این، نتایج نشان می دهد که اثربخشی پایدار فعالیت های فم تریپ مستلزم ایجاد همکاری های بلندمدت با تولیدکنندگان محتوای معتبر و هم سویی میان ارزش های مقصد و برند شخصی اینفلوئنسرهاست. در مجموع، این دلالت ها بر لزوم استفاده از راهبردهای دیجیتال هدفمندتر و مبتنی بر رابطه برای ارتقای دیده شدن و اعتمادپذیری مقصدهای گردشگری ایران تأکید می کنند
۵.

کنش مندیِ زنانِ خانواده در تعاطی با پیشران های حکمرانی در عصر صفویه(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۴ تعداد دانلود : ۲۱
هدف : تأمل بر خانواده به مثابه زیستِ پایه، نیازمند نگاه به تاریخ اجتماعی است اما گم گشتگیِ بُعد اجتماعیِ تاریخ در ایران، مانعی سرسخت در برابر این تأمل بوده است.  خانواده به رغم آنکه همواره به عنوان اجتماعِ پایه معرفی می شود، نهادی به غایت اثرگذار در زیست عمومی جامعه است و مقیاس خُردِ آن به معنای کم اهمیت بودن آن نیست و دقیقاً به همین سبب، اثرگذاری های متقابل این نهاد با دیگر نهاد، همواره محل اندیشه ورزی بوده است. خانواده به رغم آنکه همواره به عنوان اجتماعِ پایه معرفی می شود، نهادی به غایت اثرگذار در زیست عمومی جامعه است و مقیاس خُردِ آن به معنای کم اهمیت بودن آن نیست و دقیقاً به همین سبب، اثرگذاری های متقابل این نهاد با چهار نهاد مطرحِ دیگر در جامعه شناسی، همواره محل تتبع و اندیشه ورزی بوده است. از اساس جامعه شناسی استانداردهای سخت گیرانه ای برای انتساب عنوان نهاد به برخی ساختارها داشته است و تنها پنج ساختار موفق به کسب سایر این استانداردها شده اند که عبارت از نهاد سیاست، نهاد اقتصاد، نهاد آموزش، نهاد دین، و نهاد خانواده هستند. حتی صرف عظمت ساختارهایی غیر از خانواده که جامعه شناسی عنوان نهاد را به آنها اطلاق کرده است می تواند گویای اهمیت خانواده در این مجموعه باشد. بخشی از این اهمیت ناشی از آن است که خانواده می تواند منشأ کنش هایی باشد که در صورت تداوم و محیا بودن شرایط، سایر نهادها را متأثر سازد. به عنوان مثال و متناسب با موضوع پژوهش حاضر، کنش های زنان به عنوان جزء اساسی خانواده، در صورت تنوع و در صورت شکستن برخی قالب های مکرر می تواند بر نهادهایی با مقیاس های بزرگتر نیز تأثیر بگذارد. خانواده در عین حال می تواند محل اثرپذیری از سایر نهادها نیز باشد و فی المثل نوع سیاست گذاری های ساختار حکمرانی می تواند به پیشران هایی در حوزه خانواده بدل شود. روش شناسی : بر این اساس، سؤال اصلی پژوهش آن است که آیا کنش های زنان عصر صفوی یکدست بوده است یا متنوع؟ و آیا نسبتی احتمالی میان این کنش ها با پیشران های حکمرانی صفویه وجود داشته است؟ پژوهش حاضر بر این فرضیه که نسبت هایی میان کنش های زنان با پیشران های حکمرانی در عصر صفویه وجود دارد، تمرکز کرده است اما در ادامه، کنش سنتی و عاطفی را جستجو کرده است. پژوهش حاضر با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی به اعتبار تحلیل داده های تاریخی در نظریه ماکس وبر، گویای وجود کنش زنانِ عصر صفوی به رغم برخی کلیشه های محدودکننده خانواده است. یافته ها : رویکرد بینارشته ای پژوهش حاضر با مبنا قرار دادن نظریه سنخ بندی انواع کنش ها توسط وبر و جستجوی این کنش ها بر اساس داده های کم شمار مربوط به زنان دوره صفویه سعی در انعکاس این معنا داشت که صفویه به رغم آنکه نمونه ای نسبتاً درخشان از دگرگونی های کم سابقه در سپهر سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بوده است به نظر می رسد آنجا که نوبت به گشودن دروازه نقش های متهورانه به روی زنان است مواجهه ای بسیار تخفیف آمیز داشته است. زنان را تنها شایسته نقش هایی محدود به چارچوبه خانواده دانسته و در چارچوبه گفته شده نیز صرفاً به نقش های محول بسنده کرده است و چنین وضعیتی را عمدتاً از طریق برخی پیشران های حکمرانی ایجاد نموده است.کنش های سنتی و کنش های عاطفی عموماً تابعی از پیشران هایی چون پایگاه اخباری صفویه و اِعمال قوانین محدودیت زا بوده اند. این کنش ها متأثر از پیشران هایی چون تربیت فرزندان تا مرحله ای، فرزندآوری، ظرفیت های جنسی، خانه داری، فعالیت های یدی، دامداری، زراعت، پشم ریسی و نظایر آن و مادرانگی درباره کنش های سنتی و عاطفی یادشده می باشد
۶.

تحلیل استعاری مفهوم سازی از «مردبودگی» و «مردانگی» در توییتر فارسی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۵ تعداد دانلود : ۳۴
هدف : امروزه با تشدید روند رسانه ای شدن، به ویژه گسترش بهره گیری از رسانه های اجتماعی، این رسانه ها با زندگی روزمره بسیاری از مردم درهم تنیده اند و بسیاری از فعالیت های تخصصی و روزمره آن ها در رسانه های اجتماعی انجام می گیرد. رسانه های اجتماعی تبدیل به حوزه عمومی گسترده ای شده اند که بستری برای بسط و نشر گفتمان ها فراهم می کنند. بنابراین برای درک پویایی های گفتمان های گوناگون نمی توان از مطالعه کنش های مختلف افراد در رسانه های اجتماعی چشم پوشید. پی بردن به نحوه برساخت مفاهیم در یک حوزه فرهنگی، راهی برای مطالعه و شناخت آن حوزه فرهنگی است. مرد، مرد بودگی و مردانگی مفاهیم جنسیتی انتزاعی هستند که از مهم ترین راه های مفهوم سازی از آن ها استعاره های مرتبط با این مفاهیم هستند. استعاره در نظریه معاصر استعاره (رویکرد شناختی به استعاره) تنها ابزاری بلاغی نیست بلکه اساس درک ما است و بخش عمده ای از نظام مفهومی ما توسط استعاره های مفهومی ساخته شده است. بر این اساس، هدف از  مطالعه پیش رو، تحلیل استعاری مفهوم سازی از مردبودگی و مردانگی در توییتر فارسی است. روش شناسی : در این پژوهش با استفاده از ابزارهای موجود در زبان شناسی شناختی به چگونگی مفهوم سازی مردبودگی و مردانگی در توییتر فارسی پرداخته شد.  توییت های به اشتراک گذاشته شده در برنامه توییتر (X) که به مناسبت روز مرد ر بازه های زمانی دوماهه (دی و بهمن 1402 و دی و بهمن 1401) به اشتراک گذاشته شده اند، تحلیل شد. با استفاده از روش تحلیل نشانه شناسی به عنوان روش تحلیل داده ها، استعاره های مفهومی موجود در هر توییت به  مثابه دال اصلی استخراج شد و با توجه به مولفه های استعاره مفهومی، درباره دلالت های ضمنی و کلان تر استعاره ها بحث شده است. یافته ها :  بر اساس تحلیل توییت های به اشتراک گذاشته شده با هشتگ های روز مرد، مرد و مردانگی، مشخص شد مفهوم سازی استعاری «مردبودگی» و «مردانگی» در 14 حوزه مفهومی کلان «عام گرایی و عدم این همانی با مردانگی»، «قوت و قدرت»، «سرمایه و دارایی»، «عمل و عملکرد»، «اشیا»، «خصلت های نیک»، «سازه های مستحکم»، «ماوراءالطبیعه»، «نمایش»، «طبیعت و عناصر طبیعی»، «مقصد و هدف»، «عاطفه»، «جنگ و مبارزه»، «حیوان»، و «دانش و مهارت» صورت گرفته است. نتیجه گیری : استعاره های استخراج شده در این پژوهش، با گفتمان مردسالاری همسو هستند و جایگاه مردان را به مثابه موجوداتی برتر و دارای قدرت ذاتی بازتولید کرده و این قدرت را مشروع و طبیعی جلوه می دهند. این استعاره ها، تفاوت های اجتماعی و فرهنگی میان مردان و زنان را، که اغلب ناشی از ساختارهای اجتماعی و تاریخی است، به مثابه ویژگی های ذاتی و تغییرناپذیر به تصویر می کشند. بنابر این مفهوم «مردبودگی» نه تنها به معنای قدرت و اقتدار مردانه تعریف می شود، بلکه این قدرت به مثابه حق طبیعی و استحقاقی مردان توجیه و مشروعیت پیدا می کند.
۷.

بررسی تطبیقی سیمای جنگاور در اساطیر هندوایرانی و اسلاوی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۸ تعداد دانلود : ۲۶
هدف : این پژوهش به بررسی تطبیقی سیمای جنگاور اژدهاکش در اساطیر دو سنت هندوایرانی و اسلاوی می پردازد و به ویژه بن مایه های مشترک این روایت در هر دو فرهنگ را مورد تحلیل قرار می دهد. اگرچه میان این دو حوزه فرهنگی فاصله های زمانی و مکانی قابل توجهی وجود دارد، متون اسطوره ای و حماسی آن ها از لحاظ مفهومی و معنایی حاوی اشتراکات برجسته ای است که نشان از خاستگاهی مشترک در زیربنای هندواروپایی دارد. محور روایت ها در هر دو سنت، جنگاوری است که با یاری قهرمان یا ایزد آهنگر و سلاحی جادویی، در نبرد با اژدهای سه سر به پیروزی می رسد. غالباً این نبرد با حضور زنان جادوگر همراه است و در نهایت، شاه دختِ اسیرِ اژدها آزاد می گردد که نمادی از بازگشت باروری و تداوم نظم اجتماعی است. هدف اصلی این پژوهش، شناسایی و تحلیل تطبیقی این بن مایه حماسی در دو فرهنگ مذکور می باشد. روش شناسی : روش تحقیق به صورت تحلیلی-توصیفی و با استناد به منابع متنی، فولکلور و مظاهر زبان شناسی است. یافته ها : یافته ها نشان می دهد که جنگاور اژدهاکش نماینده کارکرد دومِ جامعه، یعنی طبقه جنگاوران در ساختار سه گانه جامعه هندواروپایی است. این جنگاوران با بهره مندی از سلاح ویژه ای که توسط آهنگر جادویی ساخته شده، به نابودی دشمنی که نمادی از آشوب و خشکسالی است، مبادرت می ورزند. از این پیروزی، بازتولید نظم، باروری و هم بستگی اجتماعی حاصل می شود. نکته تأمل برانگیز در این دست روایت ها، استفاده جنگاور از حیله و نیرنگ برای کشتن اژدهاست؛ عملی که برخلاف آداب و الگوهای شجاعت جنگاوری تلقی شده و بر اساس آن، قهرمان دچار آلودگی آیینی می شود و ناگزیر به طی مراسم تطهیر و یا تبعید می گردد. این وضعیت نمادی از تعارض میان خشونت و اخلاقیات در اسطوره های هندواروپایی و بازتاب ساختار سه گانه اجتماعی است که با کارکردهای پادشاهی، جنگاوری و باروری پیوند دارد. مطالعه همچنین به نقش محوری آهنگر به عنوان واسطه ای میان این کارکردها تأکید می کند که با قدرت جادویی خویش، سلاح ویژه جنگاور را می سازد و زمینه تحقق پیروزی و بازتولید نظم را فراهم می آورد. نزدیکی واژگانی و مضمونی میان نام های قهرمان و آهنگر در هر دو فرهنگ، نشانگر اصل مشترک و میراث هندواروپایی این اساطیر است. بر اساس این یافته ها، می توان نتیجه گرفت که روایت جنگاور اژدهاکش نه تنها بازتابی از ساختار اجتماعی فرهنگی جوامع هندواروپایی است، بلکه نشان دهنده پیوند عمیق میان اسطوره، آیین و هویت تاریخی این اقوام می باشد. افزون بر آن، این مطالعه بر استمرار و انعطاف پذیری بن مایه های اسطوره ای در مواجهه با تغییرات فرهنگی و دینی تأکید می کند و اهمیت تحلیل تطبیقی در بازشناسی ریشه ها و تحولات اسطوره های باستانی را نمایان می سازد. همچنین این پژوهش با شناسایی وجوه مشترک و تفاوت های فرهنگی، زمینه ساز مطالعات آینده در حوزه اسطوره شناسی تطبیقی و تحلیل کارکردهای اجتماعی اسطوره ها می گردد. در نهایت، نتایج به دست آمده می تواند به درک بهتر نقش اساطیری جنگاوران در شکل گیری نمادهای هویتی و فرهنگی در اقوام هندواروپایی یاری رساند و پارادایم هایی نوین برای بررسی تعامل میان اسطوره، فرهنگ و جامعه فراهم آورد
۸.

تفاوت های میان نسلی در بازنمایی هویت کدبانو مطالعه موردی: فرهنگ آشپزی و اقتصاد خوراک در گفتمان روزمره مادران ودختران(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۸ تعداد دانلود : ۳۶
هدف : در اثر گسترش ارتباطات، پیشرفت های تکنولوژیکی وسایل زندگی، تغییرات سریع فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی  سبک زندگی، به ویژه در جوامع در حال گذار، ادارک نسل های جدید از کدبانوگری، متفاوت از نسل های قبل شده است. کدبانو بودن به معنای مدیریت کارآمد و موثرخانه و خانواده هویتی است که شامل نقش ها، مهارت ها و ویژگی های مختلفی می شود.  یکی از این ویژگی ها، مهارت آشپزی و مدیریت خوراک است. تفاوت بین نسلی در فرهنگ آشپزی، در بسیاری موارد منجر به اختلاف و کشمکش میان مادران و دختران می گردد. یکی از مسائل مهم در حوزه آسیب شناسی خانواده، عدم توجه و ادارک صحیح از  تفاوت های نسل مادران و دختران در تدبیر منزل است که باعث تغییرات شدید ساختار روابط، نابسامانی و بحران های میان والدین و فرزندان و در نهایت شکاف نسلی می شود. بحرانی بودن روابط خانوادگی، باعث تزلزل  نقش خانه به عنوان نخستین کانون زندگی مشترک در جامعه پذیری فرزندان است. سوال اصلی پژوهش چگونگی تفاوت های بین نسلی در بازنمایی هویت کدبانو است.  برای یافتن پاسخ، پژوهشگر از میان وجوه مختلف کدبانوگری، به مطالعه موردی تبیین  تفاوت های فرهنگ آشپزی و مدیریت خوراک در میان دو  نسل از  مادران و دختران گونئی (شبستر مرکزی) مقیم تهران پرداخته است.    روش شناسی : روش پژوهش کیفی با رویکرد  پدیدارشناسانه و تحلیل مصاحبه های نیمه ساختارمند با 30 نفر از مادران و دختران گونئی (شبستر مرکزی) مقیم تهران در خصوص فرهنگ آشپزی و مدیریت خوراک است. مشارکت کنندگان (مادران متولد دهه های 40 و 50 / دختران متولد دهه های 70 تا 80)  از طریق نمونه گیری هدفمند و روش گلوله برفی انتخاب شدند. از تحلیل متن مصاحبه ها و گفتار روزمره مابین مادران و دختران، واحدهای معنایی شناسایی و با تجمیع آنها، درون مایه های فرعی و درون مایه های اصلی مشخص و در نهایت درون مایه مرکزی هویت کدبانو از منظر فرهنگ آشپزی و مدیریت خوراک  استخراج گردید. . درون مایه های اصلی شامل 1- دانش آشپزی و غذاهای معیار  2- دانش ذخیره سازی و انبار مواد خوراکی 3- دانش مصرف مواد خوراکی و توزیع غذا 4- فرهنگ خوراک و مشارکت در وفاق اجتماعی 5- نقش خوراک در عاملیت زنان است.  یافته ها :  یافته ها بیانگر: 1 – هویت سیال کدبانو در میان نسل ها و تغییر معیارهای  فرهنگ آشپزی و مدیریت خوراک. 2- تفاوت نگاه نسل ها به  سرمایه اجتماعی دانش آشپزی و اقتصاد خوراک 3- تغییر ماهیت انگ های اجتماعی با توجه به تغییر نقش های زنان در خانه 4- تفاوت ادارک دو نسل از قدرت و عاملیت اجتماعی زنان در فرهنگ آشپزی با توجه به تغییر سبک زندگی 5- تغییر دایره واژگانی در گفتار میان مادران و دختران  در خصوص کدبانوگری و فرهنگ آشپزی 6-  تاثیر اینترنت و شبکه های مجازی در تغییر معیارهای فرهنگ آشپزی و مدیریت خوراک. 7- بروز مقایسه مداوم مهارت های آشپزی میان نسل ها و ایجاد تعارض و کشمکش میان مادران و دختران 8- افزایش خشونت کلامی و پرخاشگری میان مادران و دختران به دلیل اختلاف ادراک در امور آشپزی و مدیریت خوراک که می تواند به شکاف عمیق میان نسلی منجر گردد. نتیجه گیری : تفاوت های میان نسلی در خصوص مدیریت امور خانه اگر به درستی تبیین نگردد، انتقال فرهنگ و ارزش های خانوادگی با اشکال مواجه می شود که تاثیرات آن می تواند به شکاف نسلی و گسست عاطفی میان اعضاء خانواده منجر گردد. عدم درک ارزش ها و الگوهای رفتاری هر نسل از سوی نسل دیگر، عصبیت و عدم انعطاف در قبول نوآوری ها و خلاقیت در فرهنگ آشپزی نسل جوان  از سوی مادران، عرصه را بر فرزندان تنگ می کند و موجب دلسردی، عدم اعتماد به نفس و از تکاپو افتادن جوانان می گردد . نتایج نشان می دهند هرچند در خصوص کسب دانش آشپزی و مدیریت مواد غذایی به عنوان یکی از ویژگی های زنان کدبانو میان مادران و دختران اختلافی وجود ندارد ولی در بازنمایی معیارها و شاخصه های آن، تفاوت میان نسلی وجود دارد و پیشنهاد می شود به این موارد توجه شود: 1- تغییر نظام ارزشی نسل های مادران و فرزندان 2- تغییر نظم اجتماعی و تفاوت در سبک زندگی میان نسل ها  3- توجه به مسائل مربوط به تمایل به کنترل در نسل مادران و تمایل به استقلال در نسل دختران 4- توجه به میزان پذیرش تفاوت ها از سوی نسل ها 4- توجه  به رابطه تعاملی و هم افزایی میان زبان با بخش های دیگر فرهنگ و جایگاه نشانه شناسی خوراک در گفتار خانوادگی نسل های مختلف  5- لزوم ورزیدگی و تقویت نگاه پژوهشگران جوان به مقوله گفتار روزمره (به عنوان اموری محسوس) در بازشناسی تفاوت های نسلی (به عنوان امری نامحسوس و پیچیده) در جوامع در حال گذار 4- لزوم توجه پژوهشگران به اهمیت نتایج برای مطالعات تطبیقی هویت زنان در جمعیت های قومی و تاثیر مهاجرت و تغییر سبک زندگی
۹.

تقابل های بنیادی در حماسه های آفرینش ایران و بین النهرین باستان(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۳ تعداد دانلود : ۳۷
هدف : هدف این مقاله بررسی موضوع تقابل ها در اساطیرآفرینش ایران و بین النهرین باستان است و براساس مطالعه گروهی از نمادهای کلیدی در اسطوره های آفرینش شکل گرفته است. روش انجام پژوهش، مطالعه ساختاری و تطبیقی اساطیر و ادیان است.روش شناسی: ابزار گردآوری اطلاعات استفاده از منابع مکتوب و کتابخانه ای؛ به  طور خاص منابع و کتاب های اسطوره شناسی و باستان شناسی است. اسطوره های آفرینش روایات متعدد و نظام های پراکنده ای را در برمی گیرد و ملاک ما در انتخاب این اساطیر به عنوان اساطیر آفرینش مضامینی است که به بحث آفرینش پرداخته است. در انجام پژوهش تقابل هایی که به صورت صریح  ذکر شده است مانند نزاع و جدال و به صورت ضمنی مانند مناظره و گفتگو در متن اسطوره ها امده است، مورد توجه بوده است. یافته ها: براساس یافته های این پژوهش زنجیره ای از تقابل ها در بطن اساطیر آفرینش تکرار شده است که ساختار معنایی این اساطیر را تعیین می کند. تقابل هایی مانند دامداری-کشاورزی، گیاه-درخت، قوچ-گاونر، عدد سه – عدد هفت، لاجورد – طلا از جمله این تقابل هاست. این تقابل ها بر اساس تقابل اولیه و بنیادی تاریکی- روشنایی یا قدسی-ناقدسی شکل گرفته است که جهان و کائنات را به دو بخش اصلی تقسیم می کند و مطابق با آن، هستی و کائنات در نهایت به یکی از این دو قلمرو کیهان شناختی تاریکی- روشنایی تعلق دارند. ساختار تقابلی در اساطیر آفرینش، به مثابه زیرساختی است که تعدد روایات و اختلاف دیدگاه ها و نمادهای مختلف را حول یک معنای مشترک و مشخصی نظم می دهد. زوج های متقابل مضمونی فراتر از بیان تقابل پدیده هاست، بلکه نشان دهنده وجود قانون تعامل و دوگانگی و به عبارتی زوجیتی است که هدایت کننده  اصل حیات و جهان هستی است. نتیجه گیری : از این منظر روایات آفرینش همزمان مشخص کننده ماهیت و جایگاه نمادین و هستی شناختی پدیده هاست. این اساطیر تنها  بیانی مبهم و نمادین از پیدایش نیستند؛ بلکه روابط پدیده های خلقت و امور هستی با یکدیگر و قوانین حاکم بر آن را مورد بحث قرار می دهند. این موضوع بیش از بیش جایگاه مهم این نوع از اسطوره ها را در مطالعات اساطیر و ادیان را خاطر نشان می کند. با توجه به این یافته ها، گروه مهمی از ابهامات مطالعه اساطیر، مانند معنای نمادین درخت و یا گیاه زندگی در اساطیر خلقت و بحث پیدایش در ادیان مختلف را تا حدود زیادی توضیح می دهد. قواعد و کلیات در اسطوره نقش کلیدی دارند و برای مطالعه اسطوره ها و متون باستانی ناگزیر از شناخت این قواعد هستیم که از مهمترین این قواعد تقابل ها و دوگانه هایی است که ریشه در دو بن بودن نظام آفرینش دارد. این دو بُنی یا دوگانگی چنان اهمیت دارد که تمام پدیده ها بر اساس آن می توانند رمزگشایی شوند. بر این اساس گرچه نشام اسطوره ای مجموعه ای نمادین و گاه با مضامین ساده را مطرح می کند، در پشت آن نظام سترگی از معنا و نظم آفرینش قرار دارد که به شیوه ای خاص از آن بهره می گیرد. حتی خدایان و پدیده های خردتری مانند انواع کانی ها، گاهشماری و تقویم و مناسک فرهنگی بر اساس این دوگانه شکل گرفته اند
۱۰.

بررسی اثرات زلزله بر ساختار خانواده های روستایی (مطالعه ی موردی روستاهای کوییک سر پل ذهاب پس از زلزله ۱۳۹۶)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۲ تعداد دانلود : ۲۲
هدف : این پژوهش به بررسی تغییرات اجتماعی خانواده ها پس از وقوع زلزله سرپل ذهاب در سال ۱۳۹۶ می پردازد. سؤال اصلی این است که تغییرات اجتماعی پس از فاجعه در خانواده کدامند و آیا وقوع زلزله و فرایند امدارسانی آن، بر بنیان های سنتی خانواده از جمله ساختار قدرت و الگوهای رفتاری خانواده اثر گذاشته است؟ روش شناسی : روش پژوهش، کیفی با استفاده از مصاحبه های عمیق نیمه ساخت یافته و برگزاری گروه های کانونی متمرکز در روستاهای «کوییک» «شمشیری» و «تیمی حواس» بوده و تحلیل داده ها با تکنیک تحلیل تماتیک صورت پذیرفته است.حجم نمونه سیزده گروه کانونی متمرکز و دوازده مصاحبه ی عمیق با مطلعین کلیدی بوده است. یافته ها: در مقوله بندی داده های مستخرج از مصاحبه ها، مقولات محوری «پیشرانی و پیشتازی زنانه»، «گسست هنجاری»، «فردگرایی رو به تزاید در خانواده»، «افزایش استقلال اقتصادی زنان»، «تغییر عادات غذایی»، «تغییر چرخه خواب و بیداری و افزایش شب بیداری» و «تغییر پوشش دختران جوان به سبک شهری» تعبیه شده و تحولات خانواده بر این اساس تحلیل شده است. در این میان نتایج،  موضوع تضعیف فرهنگ پدرسالاری قبل از زلزله و پیشتازی نوین زنان در فعالیتهای  خانواده و تغییرات اجتماعی تازه قابل تاکید است که با خود اشکالی دیگر از تغییرات را در سبک زندگی، بهداشت و عادات غذایی به همراه آورده است. پژوهش حاضر، اگرچه توانسته است تصویری از تغییرات اجتماعی پس از زلزله ارائه دهد، اما این تصویر، مربوط به یک مقطع زمانی خاص است. برای درک کامل تر پیامدهای زلزله، لازم است که این تغییرات در طول زمان پیگیری شوند و روند آن ها مورد بررسی قرار گیرد. نتیجه گیری : تغییرات حاصل شده در فرایند زلزله، در عین حال که به چالش هایی مانند افزایش تعارضات خانوادگی منجر شده، فرصت هایی برای بازتعریف هنجارها و ارزش های نوین در خانواده و گروههای محلی آفریده است. پژوهش حاضر، کوشیده است تصویری از تغییرات اجتماعی پس از زلزله ارائه دهد، اما این تصویر، مربوط به مکان و مقطع زمانی خاص است. و برای درک کامل تر پیامدهای زلزله، به تحقیقات متعدد و تطبیق یافته های بیشتر برای طرح سیاستهای کاربردی و اجرایی در میدان فاجعه است
۱۱.

بررسی عشق در افسانه سارای آذربایجان و نمایشنامه هملت بر اساس مطالعات تطبیقی مکتب آمریکایی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۲ تعداد دانلود : ۲۵
هدف - این پژوهش با هدف مطالعه اشتراکات و تفرق ها در اندیشه و فرهنگ عشایری آذربایجان و فرهنگ درباری اروپایی در قرن های گذشته درباره درون مایه عشق ورزی و جایگاه معشوق و نحوه نگاه وی به موضوع عشق و نیز مفاهیمی که در مناسبت با عشق می باشند با بررسی تطبیقی شخصیت سارای در افسانه های آذربایجان و اوفلیا در نمایش نامه هملت بر پایه مکتب آمریکایی در ادبیات تطبیقی انجام می شود و در عین حال فایده این نوع پژوهش ادبی وصف و فهم و درک هر چه بهتر آثار ادبی است. روش شناسی- روش پژوهش حاضر از نوع توصیفی_تحلیلی و شیوه تجزیه و تحلیل اطلاعات به شکل کیفی صورت می پذیرد. برای انجام کار ابتدا افسانه سارای به صورت کتابخانه ای مطالعه و مشهورترین و محبوب ترین روایت از آن از منابع مختلف استخراج شد. سپس نمایشنامه هملت از زاویه دید عشق میان هملت و اوفلیا واکاوی شد و برای بررسی تطبیقی دو شخصیت سارای و اوفلیا و عشقی که بحث می شود؛ در مورد نظرگاه های مکتب آمریکایی در ادبیات تطبیقی اطلاعاتی گردآوری شد و پژوهش حاضر با این رویکرد برای نیل به هدف ذکر شده به توصیف، تحلیل، تطبیق، قیاس و نتیجه گیری می پردازد. یافته ها- نتیجه این بررسی روشن شدن افتراق و اشتراک دو فرهنگ عشایری آذربایجانی و فرهنگ درباری اروپایی نسبت به مفاهیم جایگاه زن، صداقت و وفاداری در عشق و مساله خودکشی به خاطر عشق است. در فرهنگ ایل آذربایجان زن مستقل و صاحب نظر است اما در فرهنگ خواص درباری اروپا که در نمایشنامه هملت نمایانده می شود زن مطیع و نفوذپذیر است. این آزادی زن را می توان یکی از وجوه تمایز فرهنگ ایلات آذربایجان از فرهنگ اشرافی و خواص قرن پانزده اروپا لحاظ کرد که نمایشنامه هملت باز می گوید. در فرهنگ ایل آذربایجان صداقت به خصوص در جریان عشق، نهادینه و چیزی جز بی آلایشی و یگانگی نیست اما در فرهنگ درباری اروپایی، فریبکاری در عشق برای رفع تمنای جنسی و هوس رانی محتمل تر به نظر می رسد که می تواند مصداق و نمونه ای از آزادی روابط عاطفی از قید و بند تعهد در فرهنگ اروپایی آن زمان به خصوص میان طبقه اشراف باشد. از این منظر شاید بتوان این تفاوت را مهم ترین اختلاف در دو فرهنگ مورد بررسی آذربایجانی و اروپایی در زمان و مکان بحث شده دانست. همچنین موضوع وفاداری در عشق به عنوان یک فضیلت اخلاقی به ویژه از جانب زنان در هر دو فرهنگ درک و فهم می شود. موضوع خودکشی به خاطر عشق نیز با التفات به انگیزه آن که در افسانه سارای برای پاسداری از عشق بوده در فرهنگ ایل آذربایجان ستایش می شود ولی خودکشی اوفلیا تحت تاثیر رفتار متناقض هملت، هنجارشکنی و در تضاد ارزش های فرهنگی درباری اروپا و نشان دهنده شکنندگی انسان در مواجهه با دسیسه ها و کشمکش های اخلاقی است. نتیجه گیری- در نهایت این بررسی تطبیقی، تشابهات و تفاوت های دو فرهنگ عشایری آذربایجانی و فرهنگ درباری اروپایی در قرن های گذشته در نحوه عشق ورزی و مسائل مشغول و مربوط با عشق و نسبت به موضوعات جایگاه زن و صداقت و وفاداری در عشق و خودکشی برای عشق را مشخص می کند و نشان می دهد عشق، اگرچه یک تجربه جهانی است اما معانی و نمودهای آن در بسترهای مختلف فرهنگی، متفاوت و منحصر به فرد است
۱۲.

کنشگری خدمت در تجربه زیسته کنشگران عراقی زیارت اربعین(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۹ تعداد دانلود : ۳۶
هدف : آیین زیارت اربعین، از بارزترین جلوه های مواجهه جامعه شیعی با امر قدسی به شمار می رود و با آداب و رسوم، و به عبارتی زیست جهان شیعیان عراق و در نگاهی گسترده تر، بخش قابل توجهی از مردم آن سرزمین گره خورده است. امروزه با افزایش زائرانی از سرتاسر دنیا و به ویژه شمار گسترده زائران ایرانی، عرصه بروز مناسبات انسانی جدیدی است که کارکردهای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مهمی را در پی داشته و اهمیت انجام پژوهش به منظور شناخت و تحلیل این پدیده و کارکردهای آن بر کسی پوشیده نیست. وانگهی مطالعه علمی و بررسی روشمند نوع مناسبات زائران ایرانی و میزبانان عراقی و تبیین چگونگی تعاملات آنها، در پرتو شناخت فرهنگ جامعه میزبان و هماهنگی با ویژگی های آن، امری بایسته به نظر می رسد. پژوهش حاضر با منطقی استقرایی بر تعاملات بین این کنشگران تمرکز کرده تا معانی نهفته در فرهنگ را کشف و توصیف کند. روش شناسی : تحقیق پیش رو از سنخ تحقیق کیفی، و از نوع توصیفی- تحلیلی است و در گردآوری داده ها از سه ابزار مصاحبه باز و محاوره ای، مشاهده مشارکتی و فعّال و نیز یادداشت های میدانی بهره گرفته ایم و می کوشیم زوایای کنش محوری این آیین برای خادمان عراقی را که عبارت است از شرافت خدمت، در تجربه زیسته این کنشگران بازکاوی نماییم. برای نیل به این مقصود، بیش از 30 مصاحبه بر مبنای نمونه گیری هدفمند و به صورت تصادفی انجام شده و پژوهشگر با استفاده از روش تحلیلِ مضمون و دسته بندی الگوهای معنایی از دل مجموعه داده ها، به کشف درون مایه های اصلی و فرعی از خلال تجربه زیسته مشارکت کنندگان پرداخته و آنها را صورت بندی نموده است. یافته ها: یافته های تحقیق حاکی از آن است که پنج درون مایه اصلی را به عنوان مؤلّفه های اساسی علل قداست و اهمیت خدمت رسانی و پذیرایی از زائران اربعینی برشمرد که عبارتند از: ادراک امر قدسی و مواجهه با آن، خدمت به زائران امام حسین به مثابه شرافت، برکت و گشایش زندگی ثمره میزبانی، ظهور گفتمان هویت اربعینی و تعلیق سلسله مراتب اجتماعی و تعلیق عقلانیت ابزاری در فرایند کنشگری خدمت. همچنین عمده مضامین فرعی برآمده از تحقیق عبارتند از: اتصال معنوی با امام حسین(ع) و محبت به ایشان، احساس خشیت نسبت به امام حسین(ع)، احساس آرامش و بهجت و تقرّب به خداوند، قداست زائر به عنوان مهمان امام حسین(ع)، باور به شفاعت و دستگیری امام، کرامات و رخدادهای معجزه وار در طی خدمت به زوّار، تأمین رزق مادی و معنوی سال در اربعین، برآورده شدن حاجات مادی و معنوی، ارتباطات درون فرهنگی، پیوندهای میان فرهنگی، مناسک فراملّیتی، بازتولید فرهنگ بخشش و ایثار (مواسات)، طرد لذت محوری و سودگرایی دنیوی و حس جذبه و عنایت امام حسین(ع) به خادمان.
۱۳.

تحلیل نشانه بوم زیست رابطه طبیعت و فرهنگ در داستان «مینا و پلنگ»(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۷۹ تعداد دانلود : ۲۰۷
هدف: مینا و پلنگ یک داستان فولکلور عشقی میان پلنگ و دختر سرخ چشم مازنی به نام مینا است که نه تنها به دلیل محتوای عشقی بی مانند، بلکه از دیدگاه بوم زیست و عشق به جانوران نیز مورد اهمیت است . نشانه شناسی با بررسی رابطه بین «فرهنگ»، «طبیعت» و «انسان» و نشان دادن نوع رابطه های حاکم در یک جامعه ، می تواند به بازسازی روابط اشتباه انسان با دنیای پیرامونی و بهبود تعامل های درست ، کمک کند. در این تحقیق، با استفاده از یک نظام فرآیندی که بر رابطه بین سطوح زبانی (سطح صورت و محتوا) متکی است، به شناسایی اسباب و لوازم تولید معنا در قالب فرآیندها و در ابعاد مختلف کنشی، تنشی، شوِشی، شناختی، زیبایی شناختی و ... پرداخته می شود. این تحقیق با روش نشانه معناشناسی گفتمانی ، روایت مینا و پلنگ را شناسایی کرده و به تحلیل فرآیندهای معناسازی و تبیین نظام های گفتمانی پرداخته است. سپس بااستفاده ازاصول نشانه شناسی بوم زیست رابطه انسان و حیوان را مورد تحلیل قرار داده است. روش شناسی: دو کنش گر اصلی داستان یعنی مینا و پلنگ، روند طبیعی زیست انسانی و حیوانی خود را به دلیل شوش دلبستگی به یکدیگر از دست داده و در واقع با هیجان و جادوی حس عاطفی عشق ، یک «کنشگر حیوانی» یعنی پلنگ از سپهر نشانه ای حیوانیت دور شده است. پلنگ دراین فرآیند در گام اول هویتی فراحیوانی یافته و به موجودی انسان گونه و با ویژگی های روحی و احساسی انسانی تبدیل گردید و در گام بعدی وارد سپهر نشانه ای عشق به معشوقه شده است و جان خود را در راه رسیدن به دلدارش فدا می کند. در نقطه مقابل، مینا با فارغ شدن از نفسانیات و امیال انسانی ، دل در گرو عشق حیوانی می بندد و در گام اول وارد سپهر نشانه بوم زیستی گردید و در گام دوم با نیروی عشق به استعلایافتگی رسیده است و او نیز وارد سپهر نشانه ای عشق گردید و بدین ترتیب هر دو برای همیشه تاریخ در بین مردم کندلوس زنده و جاودانه شده اند.  یافته ها: یافته های این تحقیق نشان می دهد که چگونه بر اثر دگردیسی روابط انسان و طبیعت درون سپهر نشانه ای، بوم زیست نشانه ای شکل می گیرد و تقابل بین انسان و حیوان در بوم زیست این روایت ، تبدیل به وضعیت تعامل و آمیختگی شده و این رابطه تعاملی راه برای بروز اسطوره عشق هموار شده است . تعامل دو سپهر نشانه ای انسان و حیوان موجب تبدیل «من» و «دیگری» به «مای» فرهنگی شده و در نتیجه قدرت عشق ، حیوان وحشی ، رام انسان گردیده و با همین نیرو، کنشگر اصلی داستان تبدیل به اسطوره عشق به حیوانات و محیط زیست و نماد دوستی انسان و حیات وحش شده است . انتقال نشانه ها و نمادها از نظام مادی و زمینی به نظام استعلایی و اسطوره ای از مجرای فرهنگ و تاریخ است . در این فرآیند، انتقال از عنصر مادی به اسطوره گی ، موضوعی حیاتی و کلیدی است . آمیختگی دو سپهر نشانه ای متفاوت انسان و طبیعت منجر به شکل گیری سپهر نشانه بوم زیست جدیدی شده است که ویژگی های آن، محبت و دوست داشتن یکدیگر، ورود به دنیای عشق و عاشقی و جاودانگی است .
۱۴.

واکاویِ مردم شناختیِ سیمای مردم در داستان های "آبجی خانم" و "مرده خورها" ی صادق هدایت(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۰۸ تعداد دانلود : ۲۴۴
هدف: در این جستار، موضوع  اصلی، شناخت عناصر مردم شناختی و واکاوی سیما و رفتار مردم در داستان های «آبجی خانم» و «مرده خورها» و پرداختن به دو مبحثِ چیستی اجتماعی و کیستی مردمانی است که در این دو داستان به آنها اشاره شده است. روش: با توجه به کیفی بودن تحقیقات مردم شناختی، و ارتباط پژوهشگر با محتوای داستان های کوتاه هدایت، از روش تحلیل محتوا بهره گرفته شده است. همچنین از روش های مطالعه اسناد و مدارک (کتابخانه، آرشیو، اینترنت) و ابزارهایی مانندکتاب ها، اسناد، مقالات، اینترنت و فیش برداری استفاده شده است. در این پژوهش مکاتب نظری کارکردگرایی، ساختارگرایی و فرهنگ و شخصیت مورد استفاده قرار گرفت. یافته ها: دورانی که هدایت در آن زیسته است، مصادف است با دوران گذار از سنت به مدرنیته. این دوران بر روی هدایت و خلق شخصیت داستان هایش تأثیر داشته است. میزان تعلق خاطر هدایت به فرهنگ عامه و تبلور عناصر فرهنگی و استفاده از آن ها در نوشته هایش، اهمیت او را در میان نویسندگان ایرانی دو چندان نموده است. در خلال داستان های آبجی خانم و مرده خورها، رگه هایی از عناصر فرهنگ عامه ایران که شامل سرزنش ها، دشنام ها، نفرین ها، دعاها، اشعار عامیانه، اصطلاحات و ضرب المثل ها بود، شناسایی و تحلیل مردم شناختی شد. نگاه ویژه هدایت به طبقات پایین جامعه و ساختار فرهنگی خاص آنان و تأکید بر شخصیت ها و سیمای مردمان آن دوران، او را وارد قلمرو مردم شناسی نموده است. در این پژوهش سیما و رفتار پدر، مادر، زن، مرد، خواهر، هوو، همسایه و کارگر مورد واکاوی قرار گرفت. در داستان های آبجی خانم و مرده خورها شاهد تأثیر هر چه بیشتر اجتماع و فرهنگ حاکم در آن دوران بر روی شخصیت های اصلی داستان ها هستیم. هدف هدایت از خلق چنین آثاری، آشنایی هرچه بیشتر مردم با عناصر و مؤلفه های فرهنگی و نقش آنها در زندگی روزمره مردم می باشد و یاد آوری این نکته که رفتار، اعتقادات و باورهای عامیانه اطرافیان می تواند زمینه تباهی افراد دیگر را به دنبال داشته باشد. نتیجه گیری:  از نتایجی که از این پژوهش به دست آمد می توان به این موارد اشاره نمود: تجلی نقش فولکلور در داستان های کوتاه آبجی خانم و مرده خورهای هدایت و تأثیر مدرنیته بر تغییر جایگاه پدر در خانواده (داستان آبجی خانم) که قبلاً ریاست خانواده را بر عهده داشته است. همچنین ترسیم موشکافانه سیمای شخصیت های داستان ها و شناسایی مؤلفه های مردم شناختی توسط پژوهشگر. هدایت بر روی برخی اعتقادات خرافی و نادرست انگشت می گذارد و آن ها را به سخره می گیرد و برخی از مناسک و آداب و رسوم را دست و پاگیر می داند که همین ها از دید او، موجبات عقب افتادگی مردم و به تبع آن، بحران های شخصیتی و اجتماعی را به همراه داشته است
۱۵.

تکلیف ناگهانی؛ مردم نگاری از جشن تکلیف دختران 9 ساله در مشهد(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۱۱ تعداد دانلود : ۲۶۴
هدف: جشن تکلیف در کشور ایران دو سال بعد از برپایی جمهوری اسلامی، در عرصه عمومی به مثابه آیین گذار مذهبی برای دختران تعریف شد. با گذشت زمان این جشن تبدیل به یک رویداد مهم برای دختران گردید تا جایی که با تبلیغات گسترده در رسانه ملی و حتی حضور شخصیت های سیاسی تراز اول مملکت برگزار گشت، از طرفی این جشن در عرصه های عمومی همچون حرم مطهر رضوی، تالارها، هتل ها و مدارس برگزار می شود. هدف این مقاله بررسی دقیق چگونگی برگزاری جشن تکلیف به مثابه آیین گذار و مبدائی برای انجام فرایض دینی برای دختران در عرصه عمومی بود.روش شناسی: ما در این پژوهش با شرکت در چند جشن تکلیف برای شناسایی اینکه چه اتفاقاتی در آن رخ می دهد و چگونه رخ می دهد نیازمند روش کیفی و رویکردی مردم نگارانه بودیم. به این منظور میدان های مطالعاتی این پژوهش 4 مدرسه دخترانه، حرم مطهر رضوی، تالارها و هتل های منتخب برای برگزاری جشن در شهر مشهد در نظر گرفته شدند. داده ها با استفاده از مشاهده مشارکتی و گفت وگوی غیررسمی جمع آوری و مقوله بندی شد و سپس یک روایت کلی از این جشن در جهت ایجاد یک فهم تئوریک ارائه شده است.یافته ها: براساس یافته های این پژوهش، هفت مقوله ی مشترک از دل 4 جشن تکلیف برگزارشده، استخراج شد که به ترتیب عبارتند از: 1- تولدی دیگر؛ پرتاب از کودکی به بزرگ سالی، 2- مداحی بر وزن ترانه؛ جبران در مرحله ی بحران، 3- سرودها؛ آوای انتظارات جامعه از دختران، 4- پوشش خاص؛ ارائه تصاویر یک وجهی 5- هدایای مذهبی، 6- مسابقه ای برای آموزش و تحکیم مرزهای جنسیتی، 7- سوگندنامه؛ غلبه ی فرایض سیاسی بر فرایض دینی.نتیجه گیری: این آیین گذار مذهبی به دنبال تعریف هویتی جدید برای دختران است. آن چه از یافته های مطرح در جشن دریافت می شود این است که کودکان توسط جشن تکلیف، طبق نظریه ون جنپ و ترنر مرحله پیشاگذار را طی کرده و در مرحله گذار یا بحران قرار دارند. در این مرحله این جشن ها نه تنها برای پذیرش تکالیف دینی بلکه برای تعهد به ارزش های انقلابی نیز طراحی شده اند. این جریان در سوگندنامه ها، سخنرانی ها و سرودها به وضوح دیده می شود. به علاوه این جشن به دنبال پررنگ کردن و مهم جلوه دادن برخی از واجبات دینی و ارائه تصاویری یک وجهی از آن است. در این رابطه مشخصا رعایت حجاب و خواندن نماز برای دختران به عنوان مهم ترین واجب شرعی معرفی شده و تاکید بر آن در مقوله هایی مثل سرودها، پوشش خاص و هدایای مذهبی دیده شده است. از طرفی داشتن حد و مرز با نامحرم با تعریف هویت جدید و پرتاب به بزرگسالی قرابت دارد چراکه با تعریف هویت جدید برای کودکان می شود این قبیل مرزبندی ها و قبول واجبات شرعی دیگر را عملی کرد. مجموع این مقوله ها نقش مهمی در شکل گیری هویت دینی و انقلابی دختران دارند. در نهایت این مقاله توصیف عمیقی از جشن تکلیف و چگونگی برگزاری آن با رویکرد انتقادی ارائه کرده است
۱۶.

بررسی نقش عوامل اجتماعی مؤثر بر گرایش به ارتکاب جرم در بین جوانان (مطالعه موردی: دانشجویان دانشگاه کاشان)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۸ تعداد دانلود : ۲۲
جرم  به عنوان یک پدیده اجتماعی که در محیط اجتماع روی می دهد، حالت بالفعل رفتار است. با این وصف، «گرایش به جرم» حالت بالقوه رفتار است که به منصه ظهور نرسیده و فعلیت نیافته است. این تلاش فکری با هدف بررسی نقش عوامل اجتماعی مؤثر بر گرایش به ارتکاب جرم در بین جوانان، درصدد است نشان دهد که جوانان تحت تأثیر کدام یک از عوامل اجتماعی، گرایش به ارتکاب جرم دارند. این تحقیق از منظر روشی، در زمره پارادایم اثبات گرایی، مبتنی بر استراتژی قیاسی و چشم انداز کمی قرار گرفته که از روش توصیفی- همبستگی با رویکرد زمانی مقطعی و با هدف کاربردی بهره برده و به طور ویژه از روش تحقیق پیمایشی نیز استفاده نموده است. جامعه آماری این پژوهش، دانشجویان دانشگاه کاشان با حجم نمونه 520 نفر در سال 1401 بودند. به منظور گردآوری داده های تجربی پژوهش، از روش میدانی و ابزار پرسش نامه استفاده شده است. همچنین، در این پژوهش به منظور تجزیه و تحلیل توصیفی و استنباطی داده ها از نرم افزار SPSS23 بهره گرفته شده است. در مجموع، یافته های تحقیق و نتایج فعالیت های آماری مربوط به آن، وجود رابطه و همبستگی معنادار بین متغیرها را مورد تأیید قرار داده است. این رابطه به صورت منفی و معکوس بین هریک از متغیرهای تفاهم اجتماعی دولت – ملت، امنیت اجتماعی، هویت ملی، تعلق اجتماعی، پایبندی به قانون، مشارکت سیاسی، انسجام اجتماعی و اعتماد نهادی با گرایش به ارتکاب جرم به ترتیب برابر با 162/0- =** r ، 436/0- r= ** ، 220 /0- r= ** ، 487/0- r=** ، 006/0- r= ** ، 136/0- r= ** ، 196/0- r=** و 247/0- =** r نشان داده شده است. بر این اساس، اهتمام به مؤلفه های ذکرشده می تواند گرایش به جرم را در بین جوانان کاهش دهد.
۱۷.

بررسی تاریخی نقش ابوالرضا راوندی در روایت نهج البلاغه(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۹ تعداد دانلود : ۱۹
استقرار حکومت سلاجقه بر بیشتر نقاط جهان اسلام بعد از انقراض آل بویه تا حدود زیادی عرصه را بر عالمان شیعی برای ترویج و انتقال میراث شیعی تنگ کرد. این پژوهش بر آن است تا با بررسی اسناد و منابع موجود بیان کند ابوالرضا راوندی به عنوان یکی از علمای شیعه شهر کاشان در قرن ششم هجری و هم زمان با غلبه سلاجقه سنی مذهب بر قسمت بزرگی از جهان اسلام، چه نقشی در روایت نهج البلاغه به عنوان یکی از مهم ترین میراث شیعی داشته است. این پژوهش بر مبنای منابع کتابخانه ای و با روش تحلیلی، متون و منابع مرتبط با موضوع را بررسی نموده است. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می دهد در شرایطی که سلاجقه سنی مذهب در کنار خلفای عباسی بر جهان اسلام غلبه داشته و نه تنها حمایتی از علمای شیعه نداشتند بلکه محدودیت هایی نیز برای شیعیان ایجاد می کردند، علمایی همچون ابوالرضا راوندی با مسافرت به شهرهای مختلف و بهره گیری از علما و همین طور استفاده از نسخ مختلف نهج البلاغه در سایه حمایت رجال متمول و قدرتمند شیعه در این دوره با استنساخ و روایت این اثر شیعی برای دیگر معاصران و شاگردان خود نقش مؤثری در انتقال و ترویج این میراث ارزشمند شیعی در دوره غلبه سیاسی اهل سنت بر جهان اسلام داشته است.
۱۸.

خان ننه، آینه ای برای زمان: بازخوانی جامعه شناختی سرمایه اجتماعی بین نسلی در شعر شهریار(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۱۵ تعداد دانلود : ۱۶۲
هدف: سرمایه اجتماعی به طور عام و سرمایه اجتماعی بین نسلی به طور خاص، از مفاهیم کلیدی در جامعه شناسی محسوب می شوند که با تسهیل ارتباط بین اعضای نسل های مختلف، به تقویت انسجام اجتماعی و تثبیت هویت ملی و فرهنگی کمک می کنند. بر این اساس، هدف این پژوهش، بررسی نقش شعر «خان ننه» اثر استاد شهریار به عنوان ابزاری هنری و ادبی برای انتقال مفاهیم اجتماعی و تقویت پیوندهای بین نسلی در مواجهه با چالش های مدرنیته است. این مطالعه با به کارگیری نظریات جامعه شناختی، در پی نشان دادن این است که چگونه شعر می تواند به عنوان رسانه ای قدرتمند، ارزش های فرهنگی و اجتماعی را میان نسل ها منتقل کرده و در حفظ هویت جمعی در عصر جهانی شدن نقش ایفا کند.  روش شناسی: برای فهم شعر «خان ننه»، با توجه به ضعف روش های تجربی در تحلیل پدیده های پیچیده انسانی و اجتماعی، از روش هرمنوتیک نظری به عنوان یک روش کیفی، استفاده شد. در گام نخست، عواطف و احساسات نهفته در متن شعر بررسی شد، سپس روابط بین بخش های مختلف شعر تحلیل گردید تا ساختار کلی و پیوندهای مفهومی آن درک شود. در ادامه، زمینه های اجتماعی و سیاسی مرتبط با شعر مورد توجه قرار گرفت تا متن در بستر تاریخی و فرهنگی خود تفسیر شود. برای اطمینان از اعتبار و پایایی یافته ها، اقداماتی مانند بازخوانی مکرر متن، توجه به ابعاد مختلف مفاهیم و دریافت بازخورد از خبرگان انجام شد.یافته ها: با توجه به روش شناسی به کارگرفته شده در این مطالعه، یافته ها نشان می دهند، مادربزرگ ها به عنوان محورهای خانواده، نقش مهمی در انتقال فرهنگ، ارزش ها و تجربیات به نسل های بعدی دارند. این انتقال اغلب از طریق ابزارهای نمادین مانند سوغات ها صورت می گیرد. در شعر «خان ننه»، سوغات ها نمادی از انتقال ارزش ها و خاطرات هستند و نشان دهنده نقش مادربزرگ ها در حفظ فرهنگ های محلی هستند. این انتقال ارزش ها با نوستالژی نیز پیوند عمیقی دارد. نوستالژی به عنوان یک احساس مثبت و گذشته محور، به حفظ صمیمیت و تقویت پیوندهای اجتماعی کمک می کند. مادربزرگ ها با بازگو کردن خاطرات گذشته، حس نوستالژی را در نسل های جوان برمی انگیزند و به حفظ هویت های محلی در عصر جهانی شدن کمک می کنند. این نقش مادربزرگ ها در انتقال ارزش ها، به جامعه پذیری دینی نیز گسترش می یابد. آن ها با انتقال آموزه های دینی و مذهبی، نقش مهمی در شکل دهی هویت دینی نسل های بعدی ایفا می کنند. علاوه بر این، مادربزرگ ها در شکل دهی نگرش های فرهنگی نسبت به مرگ نیز تأثیرگذار هستند. آن ها با انتقال نگرش های دینی و فرهنگی درباره مرگ، به نسل های جوان کمک می کنند تا زندگی را با عمق بیشتری درک کنند. در شعر «خان ننه»، این مفاهیم به وضوح دیده می شوند و نشان دهنده نقش مادربزرگ ها در حفظ انسجام خانوادگی و انتقال ارزش ها در عصر جهانی شدن هستندنتیجه  گیری: در عصر جهانی شدن، علیرغم پیشرفت های مادی و فناوری، هویت تاریخی، فرهنگی و جایگاه خانواده تا حد زیادی تضعیف شده اند. این روند، نگرانی هایی جدی درباره گسست نسلی و کاهش سرمایه اجتماعی بین نسلی ایجاد کرده است. شهریار در شعر «خان ننه» با زبانی هنرمندانه، بر ضرورت انتقال و حفظ میراث فرهنگی و اجتماعی تأکید می کند. او با محوریت قراردادن ارتباط پایدار بین نسل ها، هشدارهایی درباره پیامدهای فردگرایی افراطی و نادیده گرفتن ریشه های فرهنگی ارائه می دهد. شهریار در این شعر با نگاهی ژرف نگرانه، هشدار می دهد که بی توجهی به میراث فرهنگی و اجتماعی، بنیان های جامعه را سست کرده و روابط بین نسلی را در معرض خطر قرار می دهد. این دغدغه ها به ویژه در ارتباط با حذف یا کمرنگ شدن کانال های سنتی جامعه پذیری مطرح می شوند. چنین خطری نه تنها هویت خانوادگی نسل ها را تهدید می کند، بلکه می تواند به گسست هویت نسلی و در نتیجه، گسست هویت قومی و ملی منجر شود. از این رو، شعر «خان ننه» به عنوان اثری ادبی و جامعه شناختی، ضرورت بازسازی و تقویت پیوندهای بین نسلی را برای حفظ هویت جمعی در عصر جهانی شدن یادآور می شود
۱۹.

بازاندیشی در روابط معنایی کافه به مثابه سبک زندگی جوانان در شهر تهران(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۸۶ تعداد دانلود : ۱۸۹
هدف: این نوشتار با هدف بازاندیشی درباره تجربه حضور جوانان در کافی شاپ و بازاندیشی در نظام روابط معنایی کافه به دنبال پاسخ به پرسش، چرایی استقبال جوانان از کافه ها در شهر تهران است. این مقاله به بررسی کافه روی به مثابه سبک زندگی جوانان مناطق 2 و 6 تهران می پردازد و تلاش می کند ویژگی های سبک زندگی این گروه از جوانان را مشخص کند. روش شناسی: رویکرد مسلط بر پژوهش، مردم نگاری تفسیری است که سعی در شناسایی نظام روابط معنایی حاکم بر کافه ها از خلال مصاحبه های نیمه ساختار، مشاهده و مشاهده مشارکتی با روش نمونه گیری هدفمند با 30 نفر از جوانان ( 18 تا 30 سال ) تهرانی حاضر در کافه ها، دارد  یافته ها: اغلب مخاطبان این فضاهای فرهنگی شهری گروهی از جوانان طبقه متوسط شهرنشین هستند که برای دستیابی به تجربه ای متفاوت و برای تعاملات غیر رسمی آن را انتخاب می کنند. کافی شاپ بخشی از سبک زندگی یا اوقات فراغت این جوانان است. محدودیت مکان برای فراغت، رهایی از سلطه ساختاری، امنیت مکان، رهایی و آزادی، رؤیت پذیری اجتماعی، عدم پیشداوری و خودسانسوری از جمله مسائلی است که میل و رغبت جوانان برای حضور در کافی شاپ ها را افزایش داده است که در نهایت به فعالیتی منظم و متداوم تبدیل شده است و بخشی از سبک زندگی آنان را پوشش می دهد نتیجه گیری: یافته های پژوهش نشان داد که کافی شاپ برای جوانان مکان رهایی از خشونت های فرهنگی و مکان نمایش اختیار عاملیت در برابر جبر ساختار است. همچنین به جوانان این امکان را می دهد، در فضای خصوصی سازی شده ی خود که هنجارهای خرده فرهنگ آنان پذیرفته شده است، به دور از کنترل گری بزرگترها و دیگری ناظر بر آنها در جامعه، تصویر واقعی خود را در کنار دیگر همسالان و همالان به نمایش بگذارند. نتایج پژوهش حاکی از آن است که کافه ها از معنای اولیه و مکانمندی خود خارج شده اند و این محیط اجتماعی روابط و شبکه زنجیره ای پیچیده و درخور توجهی را در خود شکل داده است که می توان ارزش ها و فرهنگ جوانان را در آنها جست و جو کرد و این احساس رهایی و پذیرش می تواند به ما در درک نیاز امروزه  جوانان و حل شکاف های ایجاد شده در میان این گروه و خانواده ها کمک کند.
۲۰.

تجلی زمان و مکانِ اسطوره ای در آیین های موسیقایی خانقاه های کُردستان(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۸۴ تعداد دانلود : ۱۸۶
هدف: هدف از انجام پژوهش حاضر بررسی نقش نمادین زمان و مکان در آیین های مختلفِ خانقاه های کُردستان، شناسایی و دسته بندی مفاهیم چندلایه ای مرتبط با سازهای موسیقایی راه یافته به این خانقاه هاست. طریقت های قادری و نقش بندی از معدود رویکردهای عرفانی پدیدآمده در دوران اسلامی هستند که همچنان توانسته اند استمرار آیینی خود را در مناطقی از کُردستان حفظ نمایند. مشخصه ویژه این دو طریقت، استفاده از موسیقی در برگزاری آیین های مختلف و سماع و ذکر دسته جمعی است. حاصل هم زمانی این عوامل سبب ایجاد تغییر حالت روحانی در برخی از مریدان می شود که در اصطلاح عارفانه به آن جذبه می گویند. با آنکه مدت زمان جذبه کوتاه است و غالباً  بیش تر از نیم ساعت به درازا نمی کشد، این تجربه با فریادهای مکرر و بالا پایین پریدن های مریدان همراه می گردد. استفاده از سازهای موسیقایی دف، تاس، دوتَه پلَه و شمشال در آیین های خانقاهی با مجموعه ای از کنش های ذهنی، اعتقادی و تاریخی همراه است. استفاده از آلات موسیقی در برگزاری برخی از آیین ها، نوع خاص سماع مذهبی و ذکر دسته جمعی و آمیختگی آن ها با موقعیت های زمانی مشخص، پژوهش حاضر را با این پرسش مواجه ساخت که استفاده از آلات موسیقی و اشارت های زمانی و مکانی در این طریقت ها دارای چه معانی هستند و بر چه مفاهیمی دلالت می کنند؟ این مقاله در پی آن است تا نشان دهد که چگونه یک گفتمان عرفانی اسلامی بر مبنای چارچوبی اسطوره ای، جهان بینی ها و اصول خود را بنیان گذاشته و توانسته است تا در طول سده های متمادی به حیات فرهنگی خود در همین ساختار ادامه دهد. روش شناسی: پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و به شیوه توصیفی تحلیلی به نگارش درآمده است. اطلاعات مورد استفاده در آن به صورت کتابخانه ای و میدانی گردآوری شده اند. برای پاسخ دادن به پرسش مطرح شده و یافتن ابعاد نمادینی که بر سازهای موسیقی و جلسات ذکر و سماع دروایش و صوفیان سایه افکنده است، از آراء میرچاه الیاده در باب امر مقدس و نامقدس بهره برده شد. در دستگاه فکری الیاده تقابل مقدس/نامقدس به صورت ناملموسی در هستی و هر آنچه در آن حضور یافته است، وجود دارد. از آنجا که نشانه های این تقابل در نزد انسان مذهبی پررنگ تر است در تحلیل داده های این پژوهش از این تقابل استفاده گردید. یافته ها: یافته های تحقیق نشان می دهند که زمان و مکان در آیین های خانقاهی بازنمایی نمادینی از زمان و فضا در جهانِ اساطیری هستند و طریقت ها برای گذار از جهان نامقدس با ایجاد شکاف در زمان و مکان فیزیکی و انجام رفتارهای نمادین در موقعیت های مختلف، مقدمات راه یافتن به جهان مقدس را فراهم ساخته اند. بازنمایی نمادین زمان و فضا در آیین های مختلف خانقاه ها به صورت های متنوعی بروز یافته است و از جمله آن ها می توان به انعکاس یافتن شکل هندسی مقدس در قالب دایره در ساختار فُرمی سازها و ساختار خاص سماع و ذکر مذهبی، در نواختن نمادین سازهای موسیقی و همچنین در تکرار قاعده مند و ادواری آیین ها اشاره کرد

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان