فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۳۸۱ تا ۴۰۰ مورد از کل ۳۷٬۷۱۹ مورد.
منبع:
علوم خبری سال ۱۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۵۴
121 - 141
حوزههای تخصصی:
هدف : هدف این مقاله معرفی مفهوم "اقتصاد توجه" و بررسی تأثیر آن در اقتصاد رسانه است. در دنیای امروز، رسانه ها به عنوان ابزارهای کلیدی در انتقال اطلاعات و محتوا عمل می کنند و این محتوا به طور مستقیم یا غیرمستقیم به اهداف اقتصادی می انجامد. با توجه به افزایش روزافزون رسانه ها و حجم اطلاعات، توجه مخاطب به یک کالای نادر تبدیل شده است. این مقاله به بررسی این تغییرات و چالش های ناشی از آن می پردازد و به دنبال ارائه راهکارهایی برای مدیریت مؤثر توجه مخاطب در رسانه ها است. روش : روش تحقیق در این مطالعه، مرور مستندات است که به تحلیل و بررسی ادبیات موجود در زمینه اقتصاد رسانه و مدیریت توجه مخاطب می پردازد. این روش به ما این امکان را می دهد که به طور جامع به مفاهیم کلیدی مانند اقتصاد رسانه، مدیریت توجه مخاطب و چالش های مرتبط با آن بپردازیم. با استفاده از منابع معتبر و مقالات علمی، این تحقیق به شناسایی الگوها و روندهای موجود در اقتصاد توجه و تأثیر آن بر رسانه ها می پردازد. یافته ها : یافته های این تحقیق نشان می دهد که توجه مخاطب به یک منبع نادر در بازار رسانه تبدیل شده است. در عصر دیجیتال، حجم بالای اطلاعات و رقابت شدید برای جلب توجه مخاطب، رسانه ها را وادار کرده است تا استراتژی های جدیدی را برای جذب و حفظ توجه مخاطبان خود اتخاذ کنند. این مقاله به بررسی روش های مختلفی که رسانه ها برای جلب توجه مخاطب استفاده می کنند، می پردازد و تأکید می کند که تکنیک های اقناعی و محتوای هدفمند نقش مهمی در این فرآیند دارند. همچنین، احساس همدلی و ارتباط میان کاربران در زمان انتشار و شکل گیری کمپین های مجازی، می تواند به طور قابل توجهی بر جلب توجه مخاطب تأثیر بگذارد. نتایج: نتایج این تحقیق نشان می دهد که مدیریت مؤثر رسانه نیازمند اجرای برنامه های کارآمدی است که بر مشارکت، تنوع و خلاقیت تأکید دارند. موفقیت در مدیریت رسانه به سیاست هایی بستگی دارد که باز و چندجهتی هستند. استراتژی های تبلیغاتی که با نیازهای مخاطب همسو هستند، استفاده از رسانه های مجازی مدرن و پیش بینی روندها، از جمله مؤلفه های کلیدی هستند که می توانند تأثیر قابل توجهی بر اقتصاد توجه داشته باشند. در نهایت، این مقاله پیشنهاد می کند که رسانه ها با شناسایی ارزش توجه مخاطب و اجرای شیوه های مدیریت مؤثر، می توانند به بهبود عملکرد خود در بازار رسانه و دستیابی به اهداف اقتصادی خود کمک کنند.
راهبردهای اجتماعی و فرهنگی دانشگاه در برابر کودکان و نوجوانان: مطالعه اسناد حقوقی قانونی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
راهبرد اجتماعی فرهنگی سال ۱۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۵۷
809 - 836
حوزههای تخصصی:
این پژوهش حاضر با هدفِ شناسایی راهبردهای اجتماعی و فرهنگی دانشگاه در برابر قشر کودک و نوجوان در ایران انجام شده است. روش پژوهش حاضر، کیفی و با طرح پژوهش تحلیل اسنادی، اقدام به جستجو، بررسی، گزینش و تحلیل اسناد مربوطه شد. تحلیلها نشان میدهند که برنامه عمل جامع، مهمترین سند در رابطه با موضوع پژوهش حاضر است. نتایج نشان میدهند که نهاد دانشگاه در ایران راهبردهای اندکی که بهطور مستقیم و غیرمستقیم در جهت انجام اقداماتی برای قشر کودک و نوجوان تعریف شدهاند، را دارا است. تحلیل راهبردهای مذکور بیانگر نقش بسیار مهم دانشگاه و نخبگان دانشگاهی در زمینه کودک و نوجوان است؛ زیرا قشر مذکور نسبت به اقشار دیگر، توان کنشگری و عاملیت و آگاهی مستقلی ندارند و نیازمند نماینده و کنشگر نیابتی از جانب خود هستند، کنشگرانی که با آگاهی و ابراز وجود، بتوانند مسئولیت عمومی خود در قبال قشر کودک و نوجوان را انجام داده و سهم جامعه را نیز مطالبه نمایند؛ بنابراین لازم است که نهاد دانشگاه توجه بیشتری به پیوند دانشگاه با جامعه در زمینه قشر کودک و نوجوان نماید و در رابطه با قشر مذکور برنامهها و سیاستهای مدونی را در پیش گیرد.
بررسی تأثیر هوش مصنوعی بر دینداری انسان معاصر (در سه حوزه انسان شناسی، ارزش شناسی و معرفت شناسی)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دین و ارتباطات سال ۳۲ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۶۸)
789 - 820
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش، واکاوی پیامدهای گسترش هوش مصنوعی برای الهیات اسلامی با تأکید بر ابعاد انسان شناختی، معرفت شناختی و ارزش شناختی است. در این مطالعه، از یک طرح ترکیبی کمّی کیفی با رویکرد اکتشافی متوالی استفاده شده است. در بخش کمّی، داده ها از طریق یک پرسش نامه محقق ساخته با ۳۰ مؤلفه و مقیاس پاسخ لیکرت ۵ درجه ای از ۳۰ نفر از استادان الهیات و فلسفه اسلامی گردآوری شد. در بخش کیفی، مصاحبه های نیمه ساختاریافته با ۱۲ پرسش راهنما انجام گرفت و مصاحبه ها به صورت صوتی ضبط و سپس متنی شدند. داده های کمّی با استفاده از آزمون های آماری مناسب t-test) و همبستگی پیرسون) برای سنجش رابطه و تفاوت میان متغیرها تحلیل شدند و داده های کیفی نیز بر اساس فرایند کدگذاری باز، محوری و انتخابی و استخراج تم ها بررسی شدند. یافته ها نشان می دهد هوش مصنوعی در کنار ایجاد فرصت هایی برای تعمیق آموزش دینی، فهم متون و گسترش دسترسی به منابع، پرسش های جدیدی را درباره ماهیت فاعل شناسا، مرجعیت معرفتی و ارزش های اخلاقی در سنت اسلامی پدید می آورد. نتایج همچنین حاکی است که استادان الهیات ضمن اذعان به ظرفیت های فناوری، بر ضرورت بازاندیشی در برخی مبانی انسان شناسی و معرفت شناسی و نیز تدوین ضوابط ارزشی و فقهی متناسب با عصر هوش مصنوعی تأکید دارند. نوآوری اصلی پژوهش در تمرکز هم زمان بر الهیات اسلامی و به کارگیری روش ترکیبی برای ادغام داده های تجربی و تحلیلی است که می تواند الگویی برای مطالعات بین رشته ای آینده در قلمرو دین و فناوری فراهم آورد.
تحلیل نقش خود انضباطی کارکنان در شکل گیری رفتار نوآورانه باتأکیدبر بسترهای محیطی و تغییرات اجتماعی-فرهنگی سازمان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تغییرات اجتماعی - فرهنگی سال ۲۲ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۸۵
81 - 89
حوزههای تخصصی:
در دنیای پررقابت امروز، نوآوری نیروی انسانی به عنوان یک مزیت رقابتی کلیدی برای سازمان ها محسوب می شود. بااین حال، شکل گیری رفتار نوآورانه کارکنان صرفاً به توانایی های فردی وابسته نبوده و تحت تأثیر عوامل درون فردی مانند خودانضباطی و نیز بسترهای محیطی و تغییرات اجتماعی-فرهنگی سازمان قرار دارد. این پژوهش باهدف بررسی نقش خودانضباطی در شکل گیری رفتار نوآورانه باتأکیدبر بسترهای محیطی و تغییرات اجتماعی-فرهنگی سازمان انجام شد. تحقیق حاضر ازنظر هدف، کاربردی و گردآوری داده ها، توصیفی-پیمایشی است. جامعه آماری شامل کارکنان سازمان های خدماتی شهر تبریز در سال ۱۴۰۴ش، بود که بااستفاده از فرمول کوکران، ۳۸۴نفر به صورت تصادفی طبقه ای انتخاب شدند. داده ها ازطریق 3پرسش نامه استاندارد – خودانضباطی، بسترهای محیطی و رفتار نوآورانه، گردآوری شد. روایی ابزارها به کمک نظر خبرگان و تحلیل عاملی تأییدی، و پایایی آن ها با آلفای کرونباخ (به ترتیب 81/0، 78/0 و 84/0)، تأیید شد. برای تجزیه وتحلیل داده ها از مدل سازی معادلات ساختاری در نرم افزار AMOS استفاده گردید. نتایج نشان داد خودانضباطی کارکنان اثر مثبت و معناداری بر رفتار نوآورانه دارد و این رابطه در سازمان هایی با بستر محیطی حمایت گر و تغییرات اجتماعی-فرهنگی مطلوب تقویت می شود. براساس این یافته ها، می توان نتیجه گرفت توسعه مهارت های خودانضباطی همراه با بهبود شرایط محیطی و توجه به تحولات اجتماعی و فرهنگی سازمان، نقش مهمی در ارتقای نوآوری کارکنان ایفاء می کند.
تأملی انتقادی بر زندگی اجتماعی افراد دارای معلولیت در ایران؛ یک مطالعه فراترکیب(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات راهبردی فرهنگ سال ۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۱۷)
115 - 145
حوزههای تخصصی:
زیست افراد دارای معلولیت در جامعه، یکی از مهم ترین مسائلی است که در چند دهه اخیر مورد توجه بسیاری از محققین و خصوصاً صاحب نظران حوزه علوم انسانی قرار گرفته است. بر این اساس هدف پژوهش حاضر، بررسی مسائل و مشکلات زیست اجتماعی افراد دارای معلولیت در جامعه ایرانی است. روش این پژوهش از نوع فراترکیب بوده و از الگوی هفت مرحله ای سندلوسکی و بارسو استفاده شده است. بر این اساس با تکیه بر معیارهای روش فراترکیب، نتایج پژوهش های پیشین بین سال های 1380 تا 1402 مورد بررسی قرار گرفته است. با استفاده از کلیدواژه های مرتبط، مطالعات گذشته شناسایی و از بین 317 سند علمی معتبر، در نهایت 56 مقاله علمی و پایان نامه با استفاده از معیارهای فراترکیب انتخاب شدند. همچنین برای بررسی کیفیت و پایایی یافته های این مطالعه، از شاخص کاپا استفاده شده است که نتایج آن حکایت از کیفیت مناسب یافته های پژوهش دارد. یافته های این پژوهش منجر به شکل گیری کدهای متفاوتی شد و پس از رفت و برگشت های مداوم و بررسی و اِدغام یافته های اولیه این پژوهش در زمینه های فرعی؛ هشت زمینه اصلی به دست آمد که به ترتیب فراوانی عبارت اند از: خودمدیریتی، تاب آوری، نابرابری فضایی و مکانی، کنشگری رسانه ای، ناکارآمدی حقوقی، تبعیض، نابرابری شغلی و طردشدگی. درنهایت نتایج پژوهش حاضر نشان داد که زمینه های یاد شده بیشترین تأثیر را بر زیست معلولین در جامعه ایرانی در دو دهه اخیر داشته است.
مقایسه نقش و راهبردهای روشنفکران معاصردر توسعه سیاسی ایران ( تحلیل اندیشه های سیاسی میرزا ملکم خان، فروغی، شریعتی و سروش)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات راهبردی فرهنگ سال ۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۱۷)
209 - 241
حوزههای تخصصی:
هدف اصلی این پژوهش مقایسه نقش و راهبردهای روشنفکران معاصر در توسعه سیاسی ایران است و جریان های روشنفکری ۲۰۰ ساله اخیر در دوره های زمانی مشروطه، پهلوی اول، پهلوی دوم و بعد از انقلاب اسلامی و گفتمان های روشنفکری با نحله های فکری گوناگون موردبررسی قرار گرفته است. روش این پژوهش کیفی با رویکرد تحلیل محتوا و استفاده از ابزار کتابخانه ای و مقالات بوده که محقق با رویکرد استقرایی و کدگذاری سه گانه به استخراج و تحلیل مطالب پرداخته است. یافته های پژوهش بیانگر دو ضعف اساسی جریان روشنفکری است که راهبردهای آنان اثربخشی لازم در سیاست گذاری ها را نداشته باشد: الف. فقدان مبانی تئوریک و تحلیل درست از شرایط عینی جامعه ب. اختلافات و پراکندگی درونی جمعیت روشنفکران. نتایج پژوهش نیز نشان دهنده آن است روشنفکران معاصر راهبردهای متفاوتی داشته اند که می توان به سکولاریسم در روشنفکران عصر مشروطیت، صنعتی شدن در روشنفکران عصر پهلوی اول، پیشرفت در علم روشنفکران پهلوی دوم و رفع وابستگی به غرب در بین روشنفکران بعد از انقلاب اسلامی اشاره کرد. همچنین استنتاج تحقیق بیانگرد و رویکرد برون زا (نگرش تجددگرایانه) و رویکرد درون زا (نگرش بومی سازی) روشنفکران معاصر به توسعه سیاسی است. ملکم خان آزادی و مساوات را منشاء پیشرفت کشور دانسته و راهبردش برپایی حکومت قانون بود. فروغی توسعه فکری، ترویج ایده های مدرن و آشنایی با اصول دموکراسی را مهم دانسته، راهبردش آگاهی بود. شریعتی بر اساس اندیشه های اسلامی به توسعه سیاسی پرداخت و راهبردش توسعه دینی بود. سروش معتقد به جامعه مدنی بر پایه های حق و کثرت گرایی بوده و راهبردش اخلاق و قانون برای رسیدن به توسعه سیاسی است.
مدیریت گنبدی، الگویی برای تحول مدیریت شبکه های استانی صدا وسیما(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات فرهنگ - ارتباطات سال ۲۶ پاییز ۱۴۰۴شماره ۷۱
183 - 216
حوزههای تخصصی:
هدف: مدیریت رسانه، فرآیند به کارگیری بهینه همه امکانات مادی، انسانی، فناورانه و غیره برای تولید، بازتولید و توزیع پیام های هدفمند، در چارچوب نظام ارزشی پذیرفته شده و با هدف غایی اثرگذاری مطلوب بر مخاطبان است. داشتن نظام رسانه ای قوی نیز در گرو روش، الگو و نظام مدیریت سیاستگذاری صحیح در حوزه مدیریت است. لذا هدف اصلی پژوهش، تدوین الگوی تحولی مدیریت شبکه های استانی می باشد. روش پژوهش: تحقیق حاضر از نظر هدف، کاربردی است که با روش کیفی داده بنیاد و طرح اکتشافی انجام شد. جامعه آماری مطالعه حاضر شامل خبرگان مدیریت رسانه در استان مازندران و کشور با سن بیشتر از 40 سال، سابقه بیشتر از 20 سال و تحصیلات دکتری و کارشناسی ارشد بودند که با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند و با در نظر گرفتن قانون اشباع تعداد 16 نفر به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. یافته ها: الگوهای موجود مدیریت رسانه شبکه استانی مازندران شناسایی شد که شامل سبک مدیریت دستوری، آنومیک و سبک مدیریت ترکیبی (گاهی اقتضایی و گاهی مشارکتی) است. یافته ها همچنین نشان داد "نظام مدیریت گنبدی"، مطلوب ترین الگوی مدیریت رسانه شبکه استانی است. نتیجه گیری: الگوی مدیریت گنبدی که برپایه عنصر علم اعم از مادی و طبیعی و علوم معارف الهی و توحیدی است ابعادی چندگانه دارد و می تواند گرهگشای مدیریت شبکه استانی باشد. بهره گیری از این الگو می تواند بهبود عملکرد (افزایش اثربخشی) از طریق توزیع انرژی یکسان و مداوم برای همه کارکنان توسط مدیر گنبدی را در پی داشته باشد.
نقش هوش مصنوعی در رسانه های نوین در زمینه دین باوری
منبع:
مطالعات دینی رسانه دوره ۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۲۵
109 - 126
حوزههای تخصصی:
هدف: این مقاله به بررسی نقش هوش مصنوعی در رسانه های نوین و تأثیر آن بر ترویج دین باوری می پردازد. هدف اصلی تحقیق، تحلیل فرصت ها و چالش های مرتبط با استفاده از هوش مصنوعی در انتشار محتوای دینی و بررسی تهدیدهای احتمالی مانند سانسور الگوریتمی است.روش شناسی پژوهش: تحقیق به روش توصیفی-تحلیلی و با استفاده از منابع علمی داخلی و بین المللی انجام شده است. داده ها و اطلاعات به روز مرتبط با موضوع جمع آوری و بر اساس رویکردهای تحلیلی مورد بررسی قرار گرفته اند.یافته ها: نتایج نشان می دهد که هوش مصنوعی می تواند نقش مؤثری در تولید و توزیع محتوای مذهبی ایفا کند و از طریق تحلیل رفتار کاربران در رسانه های اجتماعی، محتوای دینی خلاقانه و تعاملی تولید شود. در عین حال، خطراتی مانند سانسور الگوریتمی و تحریف اطلاعات مذهبی وجود دارد که می تواند تهدیدی برای آزادی مذهب و بیان در فضای آنلاین باشد.بحث و نتیجه گیری: استفاده از هوش مصنوعی در رسانه های مدرن می تواند به گسترش دین باوری کمک کند، اما این امر نیازمند نظارت دقیق و چارچوب های اخلاقی است تا از تهدیدات احتمالی جلوگیری شود. در نهایت، هوش مصنوعی به عنوان یک ابزار نوین، همزمان با ایجاد فرصت های جدید برای تبلیغ دین، چالش هایی نیز به همراه دارد که باید به طور کامل مدیریت شود.
«خانه عنکبوت»، تبیین حک شدگی بازاریابی شبکه ای در پارادایم جامعه شناسی اقتصادی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بازاریابی شبکه ای، نوعی فروش مستقیم است که از طریق آن، کالاها از طریق تماس مستقیم مشتری و توزیع کنندگان مستقل، به فروش می رسند. سازمان های فروش مستقیم، اغلب به شکل محیط های شبه خانگی به تصویر کشیده می شوند که ویژگی اصلی آن ها، همکاری افقی به همراه پیوندهای عاطفی ا ست. در این سازمان ها، فرایند شبکه سازی از دو بخش عمده تشکیل شده است؛ ابتدا، توزیع کنندگان، انواع گوناگون روابط شخصی را برای ایجاد معاهده های تجاری فعال می کنند؛ دوم، توزیع کنندگان، شکل و جوهر شبکه های اجتماعی/تجاری خود را به منظور تحکیم اعتماد و حل تنش های ذاتی موجود در کنش های اقتصادی مبتنی بر شبکه، تغییر می دهند. این همپوشانی کسب درآمد و دوست یابی در فروش مستقیم، پرسش های جامعه شناختی بنیادینی را ایجاد می کند: «توزیع کنندگان چگونه اعتماد را حفظ و شبکه های خود را تحکیم می کنند؟» «آن ها چگونه روابط شخصی را به سوی کنش های اقتصادی سودآور هدایت می کنند؟» مقاله حاضر که پژوهشی اکتشافی کیفی به روش مرد م نگاری مجازی است، برای پاسخ به این پرسش ها از مفهوم حک شدگی جامعه شناسی اقتصادی بهره گرفته است. در این مقاله، فرایند حک شدگی بازاریابی شبکه ای در چهار سطح شبکه، منفعت، سازمان، و فرهنگ تبیین شده است. مقوله های خفقان اطلاعات و تجاری سازی پیوندها به سطح شبکه، فردگرایی لیبرال و بازاریابی اعتقادی به سطح منفعت، اجتماع شبه خانوادگی و رهبران عقاید به سطح سازمان، و سرانجام، رؤیای کارآفرینی و تحقق عدالت به سطح فرهنگ تعلق دارند.
Political Polarization Mechanics on Persian Twitter (X): A Social Network Analysis of the 2024 Iranian Presidential Election
منبع:
Cyberspace Studies,Volume ۹, Issue ۱, January ۲۰۲۵
175 - 201
حوزههای تخصصی:
Background: The 2024 Iranian presidential election intensified political polarization on Persian Twitter (X), where ideological factions engaged in networked contestation. This study employs social network analysis to examine polarization mechanics, mapping key actors, echo chambers, and discursive strategies. Findings illuminate digital factionalism, algorithmic amplification, and the role of influencers in political mobilization.Aims: This study explores the mechanisms driving political polarization on Persian Twitter (X) during the 2024 Iranian presidential election.Methodology: Utilizing computational social science methodologies, the research combines social network analysis (SNA) and thematic analysis to examine over 133,000 active users and numerous election-related hashtags. Data collection spanned June 1–16, 2024, leveraging Twitter's API to identify clusters, user interactions, and thematic trends. Key tools included the Louvain algorithm for community detection and centrality measures for network analysis, visualized through Gephi software.Findings: Findings reveal a fragmented political landscape characterized by ideological divides, echo chambers, and limited interaction between opposing factions. Analysis identified six major clusters, each aligned with distinct political affiliations, including reformists, conservatives, and opposition groups. Thematic analysis further highlighted the rhetoric surrounding leading candidates Masoud Pezeshkian and Saeed Jalili, revealing polarized sentiments and distinct narratives among their supporters and detractors. The study also underscores the role of platform algorithms, influencer strategies, and group identities in deepening polarization.Conclusions: This research contributes to the understanding of digital polarization within Iran's socio-political context. It emphasizes the dual role of social media as both a space for public discourse and a driver of ideological segregation. Recommendations include strategies for promoting digital literacy, fostering inclusive discussions, and enhancing algorithmic transparency to mitigate polarization in Iran.
بررسی پدیده تمارض اجتماعی و زمینه های شکل گیری آن از دیدگاه متخصصان علوم اجتماعی و عامه مردم(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تمارض اجتماعی به عنوان روشی برای فرار از مسئولیت، پدیده ای است که در زندگی روزمره ایرانیان مشاهده می شود. فهم چیستی و چگونگی زمینه های شکل گیری آن در تعاملات اجتماعی و زندگی روزمره از نگاه خبرگان علوم اجتماعی و عامه مردم و مقایسه این دو دیدگاه هدف اصلی این پژوهش است. از نظرگاه متخصصان، تمارض اجتماعی شامل تعاملات خاصی است که با مسئولیت گریزی به شیوه های متنوعی چون دلیل تراشی و توریه همراه است. این کنش اجتماعی که به انحاء گوناگون در تعاملات روزمره ظهور و بروز پیدا می کند پیچیدگی های خاص خود را دارد و نباید آن را صرفاً به یکی از وجوه آن ساده سازی کرد؛ تحلیل و بررسی مصاحبه های انجام شده نشان می دهند از نظر متخصصین شرایط علّی، زمینه ای و مداخله گرِ متعددی در شکل گیری تم ارض اجتماعی به مثابه راهبردی برای مواجهه با مسئولیت های زندگی و پیامدهای شان درگیر هستند که به نوعی اعتراض به شرایط فرهنگی و اجتماعی را رقم می زنند اما از نظرگاه عمومی تمارض اجتماعی در نوسانی میان از هم گسیختگی و وابستگی اجتماعی، راهبردی برای بقاءء در شرایط آشفتگی اجتماعی است. در واقع کاهش سرمایه اجتماعی از یک سو و وجود انگیزه های بسیار برای انتقام از جامعه از سوی دیگر، افراد را به مسئولیت گریزی و شانه خالی کردن از انجام وظایف قانونی و اخلاقی و به بیانی دیگر پناه بردن به تمارض اجتماعی سوق می دهد. این پژوهشِ کیفی نشان می دهد برداشت های عمومی مؤید دیدگاه های تخصصی است؛ با این تفاوت که در دیدگاه های تخصصی میان خبرگان علوم اجتماعی تأکید بر روی پدیده محوریِ اعتراض به شرایط فرهنگی و اجتماعی است ولی در دیدگاه های عمومی میان عامه مردم تأکید بر روی راهبردهای بقاءست که هم بقاءی افراد و هم بقاءی جامعه را در پی دارد.
شیوه های بهره گیری از نظریه در پژوهش های جامعه شناسی؛ مروری نظام مند برای شناسایی چالش ها(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
موضوع این تحقیق ناظر بر شیوه های بهره گیری دانشجویان جامعه شناسی از نظریه در پژوهش بوده و با هدف شناسایی چالش ها در این خصوص انجام شده است. مطالعه حاضر با اتکا به مرور نظام مند 176 پژوهش در رشته جامعه شناسی و در بازه زمانی 1400-1391، به این نتیجه دست یافت که چالش های موجود را می توان ذیل چهار محور خلاصه کرد: 1) اختلال در نسبت یابی تحلیلی (اشتباه در انتخاب نظریه)؛ 2) ضعف در درک، تفسیر و تطبیق مفاهیم نظری (ناتوانی در پردازش نظریه)؛ 3) اختلال در فاصله گذاری تحلیلی با نظریه (باور قلبی به صادق بودن نظریه)؛ 4) تحمیل پیش فرض نظری به واقعیت (تمایل قلبی به صادق بودن نظریه). یافته ها گویای آن است که این مشکل به ساختارهای آموزشی و فرهنگی مسلط بر تولید علم در کشور باز می گردد؛ اگرچه بخش اندکی از آن را می توان به مهارت های فردی نیز نسبت داد. از این رو، برای عبور از وضع موجود نیازمند تحول در سه سطح راهبردی هستیم: 1) تحول در گفتمان نظریه پردازی؛ 2) بازآرایی نهادی نظام آموزش عالی؛ 3) تقویت تربیت نظری دانشجو. دستیابی به چنین افق هایی نیز تنها از مسیر تقویت اراده جمعی در دانشگاه، بازاندیشی در سنت های رایج و تقویت روحیه گفت وگوی انتقادی ممکن است. در غیراین صورت، بهره گیری از نظریه در میان بخشی از جامعه دانشگاهی همچنان در سطحی نمایشی، صوری و غیرمولد باقی خواهد ماند.
عوامل مؤثر بر نگرش جوانان به همباشی در ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
هدف مقاله حاضر، شناخت نگرش جوانان ایرانی به همباشی یا زندگی مشترک بدون ازدواج و بررسی عوامل تعیین کننده آن با استفاده از تحلیل ثانویه داده های پیمایش ملی ارزش ها و نگرش های جوانان کشور در سال ۱۳۹۹ است. تعداد نمونه بررسی شده شامل ۱۱۵۷۳ نفر از جوانان ۱۸ تا ۳۵ سال ساکن در مناطق شهری و روستایی در ۳۱ استان کشور است. یافته ها نشان داد که بیشتر افراد بررسی شده مخالف همباشی بوده اند و درمقابل، حدود ۱۵درصد پاسخ گویان نگرشی موافق به سبک زندگی همباشی داشته اند. همچنین براساس یافته ها، افراد دارای نگرش موافق به همباشی را مردان، افراد بدون همسر، در سنین 23-18 سال، غیرشاغل، فارس زبان و ساکن شهرها تشکیل می دهند. نتایج تحلیل رگرسیون رتبه ای نشان داد که نگرش به همباشی به طور معناداری متأثر از عوامل جمعیتی، شامل جنسیت، سن، وضعیت تأهل، قومیت، مذهب و محل سکونت است. به علاوه، وضعیت اقتصادی خانوار، نگرش به ازدواج، معاشرت با جنس مخالف و مصرف کالاهای فرهنگی، رابطه مثبت و نظارت و انسجام خانوادگی رابطه منفی با نگرش به همباشی داشته اند؛ بدین ترتیب، یکی از چالش های فراروی ازدواج و تشکیل خانواده در دهه های پیش رو افزایش زندگی های همباشی خواهد بود.
تحلیل نقش میانجی مسئولیت پذیری اجتماعی در رابطه دین داری و مدارای اجتماعی شهروندان تبریز(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مدارای اجتماعی یکی از اصول بنیادین زیست انسانی و پیش نیاز تحقق دموکراسی و زندگی متمدن است؛ ازاین رو، شناسایی عوامل مستقیم و میانجی گر مؤثر بر آن اهمیت ویژه ای دارد. پژوهش با هدف بررسی ارتباط میان دین داری، مسئولیت پذیری اجتماعی و میزان بروز مدارای اجتماعی در میان شهروندان تبریز انجام شد. روش تحقیق از نظر هدف کاربردی و از نوع روش، پیمایشی است. جامعه آماری شامل کلیه شهروندان ۱۸ تا ۷۰ ساله تبریز در سال ۱۴۰۳شمسی به تعداد 1070375 نفر بود که براساس فرمول کوکران، حجم نمونه 384 نفر تعیین شد. نمونه گیری به صورت تصادفی طبقه ای و متناسب با مناطق شهرداری انجام گرفت. ابزار گردآوری داده ها پرسش نامه های استاندارد و محقق ساخته بود. تجزیه وتحلیل داده ها بااستفاده از آزمون همبستگی پیرسون، تحلیل عاملی تأییدی و مدل سازی معادلات ساختاری در نرم افزارهای SPSS و Amos انجام شد. یافته ها نشان داد دین داری تأثیر مثبت و معناداری بر مدارای اجتماعی و مسئولیت پذیری اجتماعی دارد (05/0p < ). همچنین مسئولیت پذیری اجتماعی اثر مثبت و معناداری بر مدارای اجتماعی داشته و نقش میانجی مؤثری در رابطه میان دین داری و سطح مدارا ایفاء می کند. این نتایج بر اهمیت تقویت ارزش های دینی و مسئولیت پذیری اجتماعی در جهت ارتقای مدارا در جامعه دلالت دارد.
انتظام بخشی جغرافیای فرهنگی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش شناخت عوامل ساختاری موثر بر جغرافیای فرهنگی ایران وتاثیرات هویت مذهبی دوره صفویه بر این سازماندهی فضایی است.با توجه به چنین امری پژوهش حاضراز نظر ماهیت تبیینی-تحلیلی و مبتنی بر رویکرد تاریخی-مفهومی در چارچوب ژئوکالچر است.در این مقاله انتظام جغرافیای فرهنگی ایران به مثابه برآیند سه مولفه جغرافیا،مذهب و ساختار قدرت سیاسی تحلیل می شود. شاهان ایران به طور مداوم در انتظام بخشی به فرهنگ و تمدن این سرزمین تلاش کرده اند. اما بعد از دوره هایی، دودمان صفویه با تمرکز بر مذهب تشیع در یک مقطع سرنوشت ساز تاریخی توانست ایران را به "ملت-دولت" مستقل، خودمحور، نیرومند و مورد احترام در جهان آن روز تبدیل کند. با روی کار آمدن سلسله صفویه حکومت بر اساس اندیشه واحدسازی ملی از طریق مذهب تشیع انتظام یافت و این روند در دوره های بعدی استمرار و به غنای آن افزوده شده است. بر این اساس می توان اذعان نمود که حکومت ها در بستر جغرافیایی فلات ایران با مولفه های فرهنگی-مذهبی(تشیع) و شیوه های حکمرانی در ادوار مختلف تاریخی در شکل دهی به انسجام هویتی،یکپارچگی سرزمینی و ثبات فرهنگی-سیاسی نقش آفرینی کرده اند.در این چارچوب مذهب تشیع به عنوان یک عنصر ژئوکالچری هم نقش اتسجام بخش داخلی و هم کارکرد تمایزبخش منطقه ای داشته است.بر این اساس ایران می تواند با ترکیب سنت و مدرنیته و با استفاده از ظرفیت های ژئوپلیتیکی-ژئوکالچری خود الگویی پایدار از انتظام فرهنگی در منطقه بحران زده خاورمیانه ارائه دهد.
شناسایی و تبیین الگوی هوش هیجانی کارکنان یگان ویژه فراجا (مورد مطالعه: مدیران و فرماندهان یگان ویژه فراجا شهر تهران)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
انتظام اجتماعی سال ۱۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
167-194
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف:. به عقیده محققان، توانایی های هوش هیجانی در محیط کار نقش مهمی دارند و موجب بهبود روابط اجتماعی و کنترل عواطف و احساسات می گردد. یگان های ویژه فرماندهی انتظامی جمهوری اسلامی ایران، از منحصر به فردترین یگان های عملیاتی پلیس ایران هستند. هدف از پژوهش حاضر شناسایی و تبیین الگوی هوش هیجانی کارکنان یگان ویژه فراجا بوده است.. روش شناسی: پژو.هش حاضر، از لحاظ هدف کاربردی و از لحاظ روش کیفی و از روش تحلیل مضمون بوده است.مشارکت کنندگان بخش مدیران و فرماندهان یگان ویژه فرماندهی جمهوری اسلامی بودند که از میان آنها به روش نمونه گیری هدفمند 12 به روش نمونه گیری هدفمند با لحاظ کردن شرط اشباع نظری انتخاب شدند.داده ها از طریق مصاحبه ی که روایی آن به صورت صوری و پایایی آن از طریق بازبینی مجدد توسط جامعه آماری انجام شد روش تجزیه و تحلیل داده ها با تکنیک تحلیل مضمون و با استفاده در قالب مضامین پایه،سازمان دهنده و فراگیر و با استفاده از نرم افزار Atlass ti صورت گرفته است. یافته ها:. این مضامین در 4 بعد شامل خودآگاهی هیجانی، مدیریت رفتار سازمانی، مدیریت رفتار عملیاتی و همدلی، 7 مؤلفه شامل تسلط بر مبانی معرفتی و شناختی، تسلط بر مبانی رفتاری، مدیریت رفتار درون سازمانی، مدیریت رفتار برون سازمانی، تسلط نظامی و عملیاتی، رفتار عملیاتی و همدلی سازمانی و 33 شاخص دسته بندی گردیدند که الگوی هوش هیجانی کارکنان یگان ویژه فراجا را تشکیل دادند. نتایج: از نتایج این پژوهش می توان جهت تدوین و تنظیم برنامه های آموزشی به منظور ارتقاء آگاهی، شناخت و مهارت های هوش هیجانی کارکنان یگان ویژه فراجا در سطوح مختلف مدیریتی و عملیاتی بهره برد که در بخش مربوطه تشریح و تفضیل شدند.
تفسیر و نحوه مواجهه نوجوانان با شکاف نسلی در خانواده(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش فهم دیدگاه و نحوه مواجهه دختران نوجوان با شکاف نسلی است. پژوهش حاضر مطالعه ای کیفی است که در شهر یزد انجام شده است. در این پژوهش 29 دختر نوجوان 13 تا 17 سال مشارکت داشتند. روش جمع آوری داده مصاحبه عمیق و گروه متمرکز است. داده ها با رویکرد داده بنیا برساختی تحلیل شد. هفت مقوله اصلی برآمده از داده ها عبارت اند از، خودسازی مقایسه ای، هراس اجتماعی، سازگاری و ارتقاء فردی، مقاومت و گریز، محدودیت جنسی، نابسامانی خانوادگی، بازاندیشی ارزشی. برساخت خویشتن متمایز نیز به عنوان مقوله مرکزی در نظر گرفته شد. نوجوانان در مواجهه با تفاوت نسلی رنج آمیخته با رشد را تجربه میکنند و در واقع شاهد دو شیوه متمایز مواجهه با تفاوت نسلی هستیم یکی منجر به رشد شخصی یا سازگاری در محیط خانواده و دیگری منجر به مقاومت می شود. وجوانانی که رشد شخصی را تجربه می کنند، اغلب مهارت های جدیدی برای کنار آمدن با تفاوت های والدین خود کسب می کنند. زندگی در بستر رسانه ، باعث میشود تا نوجوانان خود را با همسالان خود در سطح جهانی مقایسه کنند.
کنش مندیِ زنانِ خانواده در تعاطی با پیشران های حکمرانی در عصر صفویه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف : تأمل بر خانواده به مثابه زیستِ پایه، نیازمند نگاه به تاریخ اجتماعی است اما گم گشتگیِ بُعد اجتماعیِ تاریخ در ایران، مانعی سرسخت در برابر این تأمل بوده است. خانواده به رغم آنکه همواره به عنوان اجتماعِ پایه معرفی می شود، نهادی به غایت اثرگذار در زیست عمومی جامعه است و مقیاس خُردِ آن به معنای کم اهمیت بودن آن نیست و دقیقاً به همین سبب، اثرگذاری های متقابل این نهاد با دیگر نهاد، همواره محل اندیشه ورزی بوده است. خانواده به رغم آنکه همواره به عنوان اجتماعِ پایه معرفی می شود، نهادی به غایت اثرگذار در زیست عمومی جامعه است و مقیاس خُردِ آن به معنای کم اهمیت بودن آن نیست و دقیقاً به همین سبب، اثرگذاری های متقابل این نهاد با چهار نهاد مطرحِ دیگر در جامعه شناسی، همواره محل تتبع و اندیشه ورزی بوده است. از اساس جامعه شناسی استانداردهای سخت گیرانه ای برای انتساب عنوان نهاد به برخی ساختارها داشته است و تنها پنج ساختار موفق به کسب سایر این استانداردها شده اند که عبارت از نهاد سیاست، نهاد اقتصاد، نهاد آموزش، نهاد دین، و نهاد خانواده هستند. حتی صرف عظمت ساختارهایی غیر از خانواده که جامعه شناسی عنوان نهاد را به آنها اطلاق کرده است می تواند گویای اهمیت خانواده در این مجموعه باشد. بخشی از این اهمیت ناشی از آن است که خانواده می تواند منشأ کنش هایی باشد که در صورت تداوم و محیا بودن شرایط، سایر نهادها را متأثر سازد. به عنوان مثال و متناسب با موضوع پژوهش حاضر، کنش های زنان به عنوان جزء اساسی خانواده، در صورت تنوع و در صورت شکستن برخی قالب های مکرر می تواند بر نهادهایی با مقیاس های بزرگتر نیز تأثیر بگذارد. خانواده در عین حال می تواند محل اثرپذیری از سایر نهادها نیز باشد و فی المثل نوع سیاست گذاری های ساختار حکمرانی می تواند به پیشران هایی در حوزه خانواده بدل شود. روش شناسی : بر این اساس، سؤال اصلی پژوهش آن است که آیا کنش های زنان عصر صفوی یکدست بوده است یا متنوع؟ و آیا نسبتی احتمالی میان این کنش ها با پیشران های حکمرانی صفویه وجود داشته است؟ پژوهش حاضر بر این فرضیه که نسبت هایی میان کنش های زنان با پیشران های حکمرانی در عصر صفویه وجود دارد، تمرکز کرده است اما در ادامه، کنش سنتی و عاطفی را جستجو کرده است. پژوهش حاضر با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی به اعتبار تحلیل داده های تاریخی در نظریه ماکس وبر، گویای وجود کنش زنانِ عصر صفوی به رغم برخی کلیشه های محدودکننده خانواده است. یافته ها : رویکرد بینارشته ای پژوهش حاضر با مبنا قرار دادن نظریه سنخ بندی انواع کنش ها توسط وبر و جستجوی این کنش ها بر اساس داده های کم شمار مربوط به زنان دوره صفویه سعی در انعکاس این معنا داشت که صفویه به رغم آنکه نمونه ای نسبتاً درخشان از دگرگونی های کم سابقه در سپهر سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بوده است به نظر می رسد آنجا که نوبت به گشودن دروازه نقش های متهورانه به روی زنان است مواجهه ای بسیار تخفیف آمیز داشته است. زنان را تنها شایسته نقش هایی محدود به چارچوبه خانواده دانسته و در چارچوبه گفته شده نیز صرفاً به نقش های محول بسنده کرده است و چنین وضعیتی را عمدتاً از طریق برخی پیشران های حکمرانی ایجاد نموده است.کنش های سنتی و کنش های عاطفی عموماً تابعی از پیشران هایی چون پایگاه اخباری صفویه و اِعمال قوانین محدودیت زا بوده اند. این کنش ها متأثر از پیشران هایی چون تربیت فرزندان تا مرحله ای، فرزندآوری، ظرفیت های جنسی، خانه داری، فعالیت های یدی، دامداری، زراعت، پشم ریسی و نظایر آن و مادرانگی درباره کنش های سنتی و عاطفی یادشده می باشد
بررسی مردم شناختی نقش تغذیه در شیوع سرطان (جامعه مورد مطالعه: قوم ترکمن)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف : موضوع سلامت از اساسی ترین و بدیهی ترین نیازهای جوامع انسانی است. تأمین این نیاز اولیه، نه تنها در دستورالعمل های پزشکی و بهداشتی، بلکه در پرتو شناخت دیدگاه ها و باورهای فرهنگی جوامع ممکن می گردد. انسان شناسی در رویکردی میان رشته ای عوامل فرهنگی مرتبط با انسان و بیماری را شناسایی کرده و جوامع را در امر پیشگیری و بهبود یاری می رساند. هدف این مطالعه شناسایی عوامل فرهنگی نظام تغذیه در جامعه مورد مطالعه و نقش آن در شیوع بالای سرطان گوارش در میان ترکمن ها بود. نقش تغذیه همواره یکی از عوامل مهم ابتلا به بیماری ها در دانش پزشکی است. اما از دیگر سوی تغذیه عاملی فرهنگی است که در ساختارهای اجتماعی یک قوم یا ملت رسوب کرده و از گذشته های یک قومیت سرچشمه گرفته و از این منظر قابل مطالعه و بررسی خواهد بود. روش شناسی : این مقاله از نوع مطالعات کیفی است و از رویکرد مردم نگاری استفاده شد. بیشترین تکنیک در این مطالعه تکنیک مصاحبه نیمه ساختاریافته انتخاب شد. افزون بر این گردآوری بخشی از داده ها از طریق مطالعات اسنادی و مشاهده صورت پذیرفت. روش تحلیل و تفسیر داده ها مبتنی بر نظریه ساختارگرایی لوی استروس به ویژه مثلث غذایی او که نمایانگر الگوی فرهنگی طبخ غذا در جوامع است، استوار گردید. استورس سه گانه پخته، خام و گندیده را به عنوان شیوه های استفاده از فرآورده های غذایی در نظر گرفت. غذای پخته همان غذای خام است که توسط وسائل موجود در فرهنگ دگرگون شده است. غذای گندیده غذای خام است که به صورت طبیعی دگرگون شده است. این تقابل بین فرهنگ و طبیعت منجر به حالت های متفادت از طبخ می شود که توسط آن تغذیه را در ساختارهای فرهنگی می توان مورد مطالعه قرار داد. همچنین نشانه شناسی تفسیری کلیفورد گیرتز به عنوان روشی که عناصر نمادین را همراه با توصیف ژرف مطالعه می کند و مسائل یک زیست بوم را بر اساس دانش و فرهنگ بومی مورد مطالعه قرار می دهد، انتخاب شد. یافته ها : حاکی از آن است که برخی از عوامل در بروز بیماری سرطان نقش دارد. ترکمن ها در موارد زیادی از الگوهای غذایی خطرآفرین، شیوه طبخ ناسالم و نامناسب در تغذیه سنتی خود بهره می برند. نظام تغذیه در این مقاله از سه منظر مواد اولیه، شیوه طبخ و نقش نمادین باور ها در شکل دهی به طبخ و روش های آشپزی در جامعه مورد مطالعه پرداخت. مواد اولیه در سبدغذایی جامعه مورد مطالعه به ترتیب عبارت است از غلات به ویژه گندم و فرآورده های آن که بیشتر به شکل نان مورد مصرف قرار می گیرد؛ گوشت قرمز و برنج. شیوه طبخ غذاهای سنتی بیشتر مبتنی بر سرخ کردن با روغن داغ که از روش های ناسالم طبخ است و در مثلث غذایی استروس بیشترین سهم را به طبخ گنداندن ناقص اختصاص می دهد. در پخت هم بیشتر به پخت نیم پز به روش تنوری یا کباب کردن عمل می شود که محصول آن پخت ناقص مواد غذایی است. نتیجه گیری : حاکی از آن است که نظام تغذیه در جامعه مورد مطالعه به سمت افزایش ریسک بیماری های گوارشی از جمله سرطان میل دارد. مصرف بیش از حد برخی مواد غذایی مانند غلات و گوشت قرمز و شیوه طبخ نامناسب و عدم استفاده از برخی مواد غذایی مفید و مؤثر در پیشگیری، از جمله سبزیجات و میوه جات از عوامل ارتقای ریسک سرطان گوارش در این منطقه است. همچنین نظام باورها و اعتقادات ریشه دار در ساختار فرهنگی قوم ترکمن، به این سبک تغذیه دامن می زند. این سه در شکل گیری نوعی از تغذیه که استعداد ابتلا به سرطان را بالا می برد، موثر تشخیص داده شد. مواد اولیه و شیوه طبخ به طور مستقیم و نظام باورها به صورت تسهیل کننده بر طریقه استفاده از مواد غذایی، از عوامل ارتقادهنده سطح ریسک سرطان گوارش در نظام فرهنگی جامعه مورد مطالعه هستند.
بی خانمانی: محصول سیاست های مسکن و نابرابری توزیعی ثروت در شهر کرج
منبع:
زیست سیاست و توسعه دوره اول پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
31 - 48
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با تمرکز بر کلان شهر کرج، به بررسی نقش سیاست های مسکن دولت و نابرابری توزیعی ثروت در شکل گیری و تداوم پدیده ی بی خانمانی می پردازد. برخلاف دیدگاه های رایجی که بی خانمانی را نتیجه ی سستی، ناکارآمدی یا حتی انتخاب فردی می دانند، این مطالعه بر عوامل ساختاری، اجتماعی و اقتصادی تأکید دارد. اهمیت این موضوع از آن جهت است که بی خانمانی نه تنها به عنوان یکی از بارزترین نشانه های فقر شهری مطرح است، بلکه پیامدهای آن بر حوزه های سلامت عمومی، امنیت اجتماعی، کرامت انسانی و توسعه پایدار نیز گسترده است. کلان شهر کرج به دلیل موقعیت جغرافیایی و اقتصادی خود، مقصد بسیاری از مهاجران داخلی است. رشد سریع شهرنشینی، کمبود مسکن مقرون به صرفه، ضعف سیاست های حمایتی و افزایش شکاف طبقاتی، شرایطی را فراهم آورده که این شهر به یکی از کانون های اصلی بروز بی خانمانی در کشور تبدیل شود. از این منظر، انتخاب کرج برای مطالعه ی حاضر می تواند تصویری روشن از چالش های ملی در حوزه ی مسکن و عدالت اجتماعی ارائه کند. هدف اصلی پژوهش، شناسایی رابطه ی مستقیم بین کیفیت و کارآمدی سیاست های مسکن از یک سو و میزان نابرابری توزیعی ثروت از سوی دیگر با نرخ و شدت بی خانمانی در این شهر است. روش : مطالعه ی حاضر به روش کمی و با استفاده از طرح پیمایشی انجام شده است. جامعه ی آماری شامل افراد بی خانمان مقیم در گرمخانه های شهر کرج (میدان قدس، حصارک بالا، پارک چمران و مصلی) و همچنین افرادی است که در پارک ها، چادرها، بوم های اجاره ای و گورها زندگی می کنند. حجم نمونه بر اساس فرمول کوکران ۳۵۰ نفر تعیین شد که بخشی از طریق نمونه گیری خوشه ای احتمالی و بخشی از طریق نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه ای محقق ساخته بر پایه ی طیف پنج گزینه ای لیکرت بود. برای تحلیل داده ها از آزمون های آماری پیرسون و رگرسیون چندمتغیره با نرم افزار SPSS استفاده شد. اعتبار پرسشنامه با نظر خبرگان و آزمون های مقدماتی تأیید شد و پایایی آن از طریق آلفای کرونباخ (بیش از ۰.۸) مناسب تشخیص داده شد. یافته ها: بر اساس یافته های توصیفی این تحقیق، ۷۴ درصد پاسخ گویان مرد بودند و تنها ۲۳ درصد زنان را تشکیل می دادند؛ همچنین ۳ درصد تراجنسیتی گزارش شدند. از نظر تحصیلات، نزدیک به ۶۰ درصد زیر دیپلم بودند که نشان دهنده ی سطح پایین تحصیلی در میان بی خانمان ها است. گروه سنی غالب بین ۳۰ تا ۵۰ سال بود که بیشترین فشار اقتصادی و مسئولیت های خانوادگی را به همراه دارد.از نظر وضعیت اشتغال، حدود ۵۲ درصد دارای شغل با درآمد متغیر و ناپایدار بودند، ۲۲ درصد کاملاً بیکار و تنها ۲۰ درصد دارای شغل ثابت بودند. از لحاظ وضعیت سلامت، ۴۵ درصد از اعتیاد رنج می بردند، نزدیک به ۱۰ درصد بیماری های روانی داشتند و حدود ۱۷ درصد با بیماری های جسمی دیگر مواجه بودند. نکته قابل توجه این بود که اکثریت افراد (بیش از ۹۰ درصد) دارای خانواده ی درجه یک و ۶۴ درصد دارای فرزند بودند؛ این نشان می دهد که بی خانمانی لزوماً به معنای انزوا و گسست کامل از خانواده نیست، بلکه گاه خانواده ها نیز درگیر شرایط ناپایدار سکونتی هستند.بر اساس یافته های استنباطی این پژوهش، دولت مستقیم بر سیاست های مسکن تأثیرگذار است. بطوریکه بر اساسیافته ها، سیاست های مسکن دولت رابطه ای معنادار با کاهش بی خانمانی دارد. ضریب تعیین این متغیر ۰.۱۵۵ بود؛ به این معنا که سیاست های حمایتی و نظارتی دولت بر بازار مسکن (مانند کنترل قیمت ها، ارائه وام های کم بهره و حمایت از خانه اولی ها) می تواند حدود ۱۵ درصد از تغییرات بی خانمانی را توضیح دهد. همچنین نابرابری توزیعی ثروت ، اثرگذاری بیشتری نسبت به سیاست های مسکن داشت و ضریب تعیین آن ۰.۲۴۷ محاسبه شد. یافته ها نشان داد هر چه شکاف طبقاتی و تمرکز منابع در دست گروهی محدود افزایش یابد، احتمال بی خانمان شدن افراد بیشتر می شود.تحقیق حاضر به روشنی نشان می دهد که بی خانمانی محصول ساختارهای اجتماعی و اقتصادی است و نه صرفاً ناشی از ضعف فردی یا انتخاب شخصی. این نتیجه همسو با نظریه های ساختاری-کارکردی است که فقر و بی خانمانی را به عنوان پدیده هایی کارکردی در نظام سرمایه داری تحلیل می کنند. همچنین با دیدگاه مارکسیستی درباره ی تضاد طبقاتی و نقش سرمایه داری در بازتولید نابرابری همخوانی دارد.از سوی دیگر، نظریه ی «پریکاریات» گای استندینگ در این تحقیق انعکاس یافته است؛ طبق این نظریه، سیاست های نئولیبرالی و جهانی شدن اقتصاد منجر به گسترش «کار ناپایدار» و کاهش امنیت شغلی و مسکن شده اند. یافته های پژوهش نیز نشان داد که بخش بزرگی از بی خانمان ها شغل های موقت و بی ثبات دارند که توانایی تأمین مسکن پایدار را از آنان سلب کرده است. همچنین، تحلیل نتایج با رویکرد فوکویی نشان می دهد که انگ اجتماعی بی خانمانی، به عنوان ابزاری برای کنترل اجتماعی عمل می کند. در این نگاه، بی خانمان ها بیشتر به عنوان «افراد ناکارآمد و سربار» تلقی می شوند تا قربانیان ساختارهای نابرابر اقتصادی و اجتماعی. این برداشت، موجب کاهش همدلی عمومی و انفعال سیاست گذاران می شود. نتیجه: سیاست های مسکن کارآمد می توانند سهم قابل توجهی در کاهش بی خانمانی ایفا کنند. برنامه هایی مانند تثبیت قیمت مسکن، کنترل اجاره بها، ارائه وام های قرض الحسنه و حمایت ویژه از گروه های آسیب پذیر از جمله سیاست های مؤثر هستند. برای مقابله با این بحران، ترکیبی از اقدامات ساختاری و حمایتی ضرورت دارد، از جمله؛ ساخت مسکن ارزان قیمت و تأمین مالی پایدار برای گروه های کم درآمد، تقویت سیاست های رفاهی و آموزش مهارت های شغلی، ، همکاری دولت، نهادهای مدنی و بخش خصوصی برای کاهش شکاف طبقاتی و جمع آوری و تحلیل مستمر داده ها برای برنامه ریزی دقیق تر. در مجموع می توان گفت که بی خانمانی در کلان شهر کرج نه یک پدیده فردی، بلکه نتیجه ی مستقیم نابرابری اجتماعی و ضعف سیاست های مسکن است. برای کاهش این معضل، تغییر رویکرد در سیاست گذاری های مسکن و بازتوزیع عادلانه تر منابع ضرورت دارد. تجربه ی کرج می تواند الگویی برای سایر شهرهای ایران باشد که با چالش مشابه روبه رو هستند. در نهایت، تنها با اصلاحات ساختاری و تقویت سیاست های عدالت محور است که می توان گام های مؤثری در جهت کاهش بی خانمانی برداشت.