فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱٬۰۰۱ تا ۱٬۰۲۰ مورد از کل ۵۴٬۲۴۵ مورد.
منبع:
پژوهش های بین رشته ای ادبی سال ۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ویژه
129-144
حوزههای تخصصی:
Rhetorical figures correspond to what is now called "foregrounding" in linguistic studies. Extra-regularity and deviation are considered types of foregrounding. Based on the concept, and considering the distinctions, Haghshenas makes among literary modes. Safavi, in his book From Linguistics to Literature, separates verse-creating and poetry-creating tools, proposing "the rhetoric of verse" (Badi'-e Nazm), "the rhetoric of poetry" (Badi'-e She'r), and "the rhetoric of prose" (Badi'-e Nasr).The purpose of this study is to examine whether a clear distinction can be made between the tools of verse-creating and poetry-creating, meaning that we believe techniques based on extra-regularity, which operate outside of language, have no role in creating poetry, whereas techniques that operate within language always transform it into poetry. Drawing on Russian Formalism and employing a documentary method with an analytical approach, this study investigates this possibility. The arguments presented demonstrate that, since the concept of form in Formalism is an interconnected structure, separating word and meaning is inherently unfeasible. Moreover, poetry is a unified whole, and the role of each element becomes meaningful only in relation to other textual components. Thus, figures of word can also contribute to a text's poetic quality, and dividing rhetorical figures into "the rhetoric of verse" (Badi'-e Nazm), "the rhetoric of poetry" (Badi'-e She'r), and "the rhetoric of prose" (Badi'-e Nasr) does not appear logically justified. Although it is very helpful and valuable in understanding the structure of rhetorical devices and grasping the connection between language and literature.
فیلسوف در چشم صوفی؛ جایگاه ابن سینا در اندیشه شیخ علاء الدوله سمنانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
ادبیات عرفانی سال ۱۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۴۰
127-156
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر به بررسی دیدگاه های شیخ علاءالدوله سمنانی، فقیه و عارف قرن هفتم و هشتم هجری، در نقد ابوعلی سینا و حکما می پردازد. سمنانی با رویکردی توصیفی- تحلیلی، مبانی فلسفی و عرفانی را بررسی می کند. این پژوهش با استفاده از شیوه تحقیق کتابخانه ای و روش توصیفی تحلیلی انجام شده و هدف آن ارائه دیدگاه سمنانی به عنوان یک صوفی درباره ابوعلی سینا به عنوان یک فیلسوف است. سمنانی در نقد نظریات مختلف در زمینه های کلامی، فلسفی و عرفانی، انتقادات جدی به آرای ابوعلی سینا وارد کرده و او را در زمره حکما و پیروان حکمت یونانی قرار می دهد. به اعتقاد سمنانی، سخنان حکما در بسیاری موارد غلط و بی اساس است که بیشتر بر مبنای عقل و برخلاف مذهب سنت و جماعت است. سمنانی در چهار مسئله کلیدی، شامل علم خدا به جزئیات، قدیم بودن عالم، انکار معاد جسمانی و تنعم و تألم روح در قیامت، به منازعت با آرا و اندیشه های ابن سینا می پردازد و براساس مشی کلامی و عرفانی خود به آن ها پاسخ می دهد. در بررسی آرای سمنانی و ابن سینا، تفاوت های بنیادینی در رویکردهای کلامی و فلسفی آن ها مشهود است. سمنانی، به عنوان یک عارف و متکلم، بر آموزه های دینی تأکید می کند و علم خدا را جامع و حادث بودن عالم را می پذیرد، درحالی که؛ ابن سینا با تفسیر کلی از علم خدا و تأکید بر پیچیدگی های حدوث و معاد روحانی، رویکردی فلسفی و آزاداندیشانه دارد.
توصیف معشوق در شعر حافظ
حوزههای تخصصی:
معشوق در سنت شعری خواجه شیراز در سه سطح قابل بررسی است: معشوق زمینی، الهی و عرفانی و معشوقی که هم الهی و هم زمینی است. در دیوان حافظ به اشعاری برمی خوریم که ممدوح مذکر خود را همچون معشوقی زیبارو به تصویر کشیده است، همچنین در برخی ابیات معشوق مذکر را در نظر داشته که تنها در صورت آشنایی با سبک سرایش خواجه و با اشراف بر اوضاع اجتماعی و تاریخی دوره زندگی حافظ می توان به منظور اصلی بیت پی برد. از دیرباز در مورد معشوق و ویژگی های معشوقه در شعر حافظ میان محققان و صاحب نظران اختلاف بوده است؛ زیرا کلام خواجه در این زمینه با ابهام و ایهام همراه است. در این جستار، توصیف معشوق در سطح خصوصیات ظاهری و رفتاری موردتوجه است و همچنین به اشعاری که در باب معشوق مذکر سروده شده اند، اشاره می شود. پژوهش حاضر با روش توصیفی تحلیل محتوا به صورت کیفی با گردآوری مطالب و مراجعه کتابخانه ای به منابع معتبر زبان و ادبیات فارسی انجام می شود. یافته های تحقیق نشان می دهد که خواجه شیراز معشوق و ممدوح را در لفافه های زبانی ستایش کرده و برای این منظور از آرایه های ادبی نظیر تمثیل، تشخیص (جاندار انگاری)، استعاره، تشبیه تفضیل و تشبیه مضمر بهره فراوان برده است.
جلوه های زبان بدن در ارتباط عاشق و معشوق در غزلیات خاقانی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ارتباط از دو طریق کلامی و غیر کلامی حاصل می شود. در ارتباط غیر کلامی که دامنه ای گسترده دارد و تأثیرگذاری آن به مراتب بیش از کلام است، با جلوه های گوناگونی از کاربرد زبان بدن مواجهیم. پژوهش حاضر که به روشی توصیفی تحلیلی انجام شده است، بر آن بوده تا به صورت موردی به شناسایی و استخراج عناصر مختلف ارتباط غیر کلامی در غزل خاقانی بپردازد و پیام ها و مفاهیم نهفته ای را رمزگشایی کند که شاعر با استفاده از زبان بدن قصد انتقالشان را داشته است و از ورای آن ها به کشف نوع رابطه بین دو شخصیت اصلی غزل (عاشق و معشوق) نائل شود. براساس یافته های تحقیق، دامنه کاربرد زبان بدن در غزل های خاقانی بسیار گسترده و متنوع بوده است و توجه ویژه شاعر از میان جلوه های گوناگون زبان بدن، به ترتیب به حالات چشم (با تأکید بر گریستن)، آواگری غیر کلامی (با تأکید بر آه کشیدن)، و حالات لب (با تأکید بر خندیدن و بوسیدن) معطوف بوده است و حدود 65 درصد از ارتباطات غیرکلامی میان عاشق و معشوق در غزلیات، به این سه حوزه اختصاص داشتند. البته کاربرد حرکات ترکیبی و تنوع خیره کننده آن ها (22 حالت برای انتقال 45 معنی) و نیز حالات مختلف چهره و توجه خاص به رنگ رخسار نیز در غزل خاقانی تأمل برانگیز بوده است. باتوجه به بررسی های انجام شده، کاربرد زبان بدن در غزلیات خاقانی در بسیاری از موارد نشان دهنده دوری عاشق از معشوق یا امتناع معشوق از برقراری ارتباط کلامی با عاشق بود.
سیمای زنان شرقی در آثار آلکساندر پوشکین(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش ادبیات معاصر جهان دوره ۳۱ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۲
299 - 314
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر به موضوع جایگاه زنان مشرق زمین در آثار آلکساندر پوشکین، مِهر ادبیات روسی می پردازد. داستان های کهن شرقی از قصه های کتاب های مقدس گرفته تا قصه های هزار و یک شب شهرزادِ قصه گو همیشه مورد توجه شاعران و نویسندگان روس بوده است. عطش شناخت فرهنگ مشرق زمین از سوی ادیبان روسی شگفت آور است. برخی با سفر و عده ای نیز با بهره از نوشته ها و شنیده ها، اشعاری با مضامین شرقی سروده اند که نقش زنان در آنها کلیدی است. پوشکین، شاعر و نویسنده سده زرّین ادبیات روسی با بهره گیری از فرهنگ شرقی آثاری آفرید که در آنها به حال و هوای زن شرقی جلوه ویژه ای داده است. هدف پژوهش حاضر پاسخ به این سؤالات است: پوشکین از چه منظری به موضوع زن شرقی در آثار خود پرداخته است؟ او در آثارش زنان شرقی را مورد ستایش و تمجید قرار داده یا نکوهش؟ آیا هدف او از توصیف شخصیت زنان ایجاد گفت و گوی بینافرهنگی است؟ با بررسی موتیو زن شرقی در آثار این شاعر و نویسنده روس به این نتیجه می رسیم که ابعاد گوناگون زندگی فردی و اجتماعی زنان برای او مهم بوده است. او بنا به اقتضای حال و هوای درونی و شرایط خود دست به خلق آثاری درباره زنان شرقی زده است. موضوع زن شرقی، گاهی با بهره گیری از کهن الگوهای کتاب های مقدس، در زمینه های سیاسی، تاریخی، دینی - عرفانی، اجتماعی، اخلاقی و عشق زمینی- احساسی پس زمینه اصلی برخی از آثار او است. آثار پوشکین کمک شایسته ای در شناخت زنان شرقی در ابعاد گوناگون داشته و تأثیر عمیقی بر جامعه روسی گذاشته است.
تحلیل و بررسی عنصر سواد عاطفی در شخصیت «جلال آریان» در شماری از داستان های پلیسی اسماعیل فصیح براساس الگوی گلمن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقد ادبی سال ۱۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۹
116 - 159
حوزههای تخصصی:
سواد عاطفی یا هوش هیجانی از نیازهای ضروری زندگی بشر برای بهبود روابط اجتماعی و دوری از برخی آسیب های حیطه رفتار و کاهش زمینه جرم در جامعه است. سواد عاطفی، آگاهی از هیجانات و چگونگی اثرگذاری آن در مدیریت روابط فردی و اجتماعی است تا فرد به درستی بیندیشد، تشخیص دهد و به بهترین حالت، عواطف و احساسات را دریافت کند و انتقال دهد. هرچند این موضوع بیشتر مربوط به حوزه های روان شناسی و تربیتی است، اما می توان نقش آن را در ادبیات پلیسی نیز بررسی کرد. در این پژوهش با استفاده از روش تحلیل محتوا و بررسی مقایسه ای و تطبیقی و استمداد از منابع کتابخانه ای به بررسی عنصر سواد عاطفی در زندگی «جلال آریان» شخصیت اول رمان های اسماعیل فصیح پرداخته شده و این شخصیت در پنج داستان فصیح ازجمله: «شراب خام»، «فرار فروهر»، «شهباز و جغدان»، «گردابی چنین هایل» و «درد سیاوش» تحلیل و بررسی شده است. براساس نتایج، جلال آریان به دلیل داشتن پیوند قوی بین دو حلقه شناخت و عواطف هیجانی خود توانسته است از تمام عوامل پنج گانه سواد عاطفی (الگوی گلمن) برای گره گشایی از معماهای جنایی فصیح بهره ببرد. دستاورد پژوهش آن است که فصیح از میان این عوامل، بیش از همه به یکدلی و مدیریت روابط، سپس مهارت های اجتماعی،خودآگاهی، کنترل عاطفی و کم تر از سایرین به خودانگیختگی توجه داشته است. او با هنر سواد عاطفی نه تنها پی رنگ داستان هایش را تقویت کرده، بلکه آن ها را جذاب تر و دلپسندتر نیز کرده است.
پیوند ادبیات بومی و ادبیات عامه در داستان بلند باغ زیتونی چشم نوشته حسین میر کاظمی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ و ادبیات عامه سال ۱۳ خرداد و تیر ۱۴۰۴ شماره ۶۲
42 - 70
حوزههای تخصصی:
ادبیات داستانی وجوه و جنبه های گوناگونی دارد که یکی از وجوه آن صبغه اقلیمی است. در این گونه داستان ها علاوه بر زبان، طبیعت و تصاویر برآمده از اقلیم خاص نویسنده، همچنین افسانه های محلی، موسیقی و ملودی های بومی، باورهای عامیانه، ضرب المثل ها، آیین ها و مناسک بومی و محلی و ... بروز و ظهور دارد. فرهنگ عامه با ادبیات اقلیمی رابطه وثیقی دارد. فرهنگ عامه در تقابل با فرهنگ رسمی و نخبگانی است که برعکس فرهنگ عامه که غالباً شفاهی است، مربوط به توده مردم و امری مکتوب است و هرگاه این عناصر در ادبیات به کار گرفته شود رنگ و صبغه خاصی به آن آثار می دهد که به آن ادبیات اقلیمی گویند. از ضرورت های فهم و تحلیل ادبیات داستانی، تحلیل و بررسی نسبت نویسنده و محیط است؛ تأثیراتی که خودآگاه و ناخودآگاه مؤلف از محیط و اقلیم خویش می پذیرد و در ساخت و معنای اثر و گسترش و پیشبرد روایت دخالت دارد. سید حسین میرکاظمی از جمله داستان نویسان معاصر است که صبغه اقلیمی شمال در داستان های او حضور چشمگیر دارد. در این مقاله سعی شده است صبغه اقلیمی یکی از آثار ایشان باغ زیتونی چشم، به روش توصیفی تحلیلی مورد بررسی قرار گیرد که حاصل این بررسی حضور فراوان عناصر اقلیمی شمال ایران خصوصاً حوزه گرگان در این اثر است: عناصر طبیعت و تصاویر برآمده از آن ها، عناصر زبانی و واژگانی، باورها و آداب و رسوم، جای ها، مشاغل و ... حتی حوادث اجتماعی و سیاسی خاص که همگی در خدمت طبیعی کردن فضا و حوادث داستان و نیز حقیقت مانندی شخصیت هاست.
شعر نو: دیالکتیک و معنا نگرشی ساختارگرایانه به شعر نو فارسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
دیالکتیک کلمه ای کهن است، که در طول تاریخ و در مباحث مختلف با معانی متفاوت به کار رفته است. یکی از معانی دیالکتیک که در جستار حاضر مبنای پژوهش قرار گرفته، فرایندی است، که از سازش اضداد چیز جدیدی پدیدمی آید و تجمیع دو نقیض به موجود یا مفهوم سومی دلالت می کند. بر این مبنا در جستار پیش رو تعداد پانزده سروده از نیما و شاعران پس از وی بررسی و تحلیل شده است. جامعه نمونه یادشده از میان سروده های برجسته ای همچون «آی آدم ها» و «زمستان» برگزیده شده اند، که حتی المقدور هم از شاخص های شعری قابل تعمیم به اکثر اشعار نو و پسانیمایی برخوردار باشند و هم انواع مختلف اجتماعی، عرفانی و فلسفی به شیوه های متفاوت مناظره و منولوگ های مختلف را دربربگیرند. بررسی ها نشان می دهد، سرایندگان، فرایند دیالکتیک را در مقیاسی گسترده برای پیام رسانی و معنی سازی ثانویه سخن به کار بسته اند، هر چند در تلفیق و سازش متضادها، حسب سلیقه و سبک سراینده و اقتضای موضوع سروده، از امکانات زبانی و معنایی متفاوت بهره جسته اند. این امر، انواع سروده های نو را واجد ریخت و ساختار مشابهی مبتنی بر سه رکنِ تز، آنتی تز و سنتز می سازد. تأمل خواننده در این ساختار دیالکتیک می تواند، ورود وی به ژرف ساخت معنایی سروده (سنتز) را از مسیر ترکیب مفهوم آفرین و معناسازانه دو رکن بیرونی (تز و آنتی تز) تسهیل نماید.
از معنی بیگانه تا استعاره بعید: مطالعه تطبیقی سبک هندی ایرانی و شعر متافیزیکی انگلیسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش تطبیقی با بررسی سبک هندی در شعر فارسی و جنبش شعر متافیزیک در ادبیات انگلیسی قرن هفدهم، نشان می دهد که دو سنت ادبی مستقل، علی رغم تفاوت های زبانی و فرهنگی و نبود ارتباط مستقیم، در واکنش به شرایط مشابه تاریخی فرهنگی به نوآوری های موازی دست یافته اند. تحلیل متنی چهار محور اصلی این همگرایی را آشکار می سازد: مضمون سازی نو (از «معنی بیگانه» تا «استعاره بعید») به عنوان ابزار آشنایی زدایی؛ پارادوکس به مثابه شیوه ای معرفت شناختی؛ اغراق هنری با منطق درونی و کارکرد کشف گرانه؛ و ویژگی های باروک شامل پیچیدگی ساختاری، تضاد دراماتیک و شدت عاطفی. یافته ها، با تبیین نقش انقلاب علمی، تحولات مذهبی و تغییرات اجتماعی در شکل گیری این شباهت ها، نظریه ی «همگرایی موازی» را تأیید کرده و نشان می دهد که مدرنیته ادبی پدیده ای صرفاً غربی نیست. سبک هندی، به عنوان نمونه ای از «مدرنیته شرقی»، امکان صورت بندی اصول زیباشناختی فراملی همچون بیگانه سازی، پیچیدگی هنری و نوآوری استعاری را فراهم می آورد و چشم اندازی تازه برای تاریخ ادبیات جهانی با رویکردی شبکه ای ارائه می دهد.
مرگ در پایان بندی لیلی و مجنون نظامی و گوژپشت نتردام ویکتور هوگو با تکیه بر رمانتیسم(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تراژدی و مرگ متعالی از مؤلفه های رمانتیسم است که در قالب راهی برای رسیدن به وصال، رهایی یا جاودانگی معنوی، به شکلی تراژیک اما باشکوه، در پایان بندی های عاشقانه و دراماتیک آثار رمانتیک، به تصویر کشیده می شود. مقاله حاضر به بررسی تطبیقی مفهوم «مرگ» در دو اثر برجسته ادبی، یعنی «لیلی و مجنون» و «گوژپشت نتردام»، با تمرکز بر اصول رمانتیسم می پردازد. «مرگ» در این دو اثر به مثابه نمادی از عشق متعالی، فداکاری و اعتراض در برابر ناملایمات زندگی، بازنمایی شده است. در «لیلی و مجنون»، مرگ لیلی در بستر بیماری و سپس مرگ مجنون بر مزار معشوق، اوج رمانتیسم عاشقانه را به نمایش می گذارد؛ که در آن عشق زمینی، در نهایت به شکل وصالی ابدی و متعالی تحقق می یابد. جایی که عشق این جهانی با مرگ دو دلداده، به پیوندی سرمدی بدل می شود. از سوی دیگر، در «گوژپشت نتردام»، مرگ اسمرالدا به دست نظام فاسد و پیوند اسکلتی کازیمودو با او در سرداب، در بستر رمانتیسم، تراژدی رمانتیک را با نقدی تند بر جامعه و سرنوشت ناعادلانه پیوند می زند. این مطالعه، با تحلیل تطبیقی این دو اثر، نشان می دهد که چگونه رمانتیسم از مرگ در قالب ابزاری برای تعمیق احساسات، ستایش عشقی بی سرانجام، نمایش تقابل میان آرمان های عاشقانه و نقد واقعیت های تلخ اجتماعی بهره می جوید. یافته ها، حاکی از آن است که هرچند هر دو اثر ریشه در فرهنگ ها و زمینه های تاریخی و اجتماعی متفاوت دارند، اما در به کارگیری مرگ به عنوان عنصری تراژیک، همسویی چشمگیری با اصول رمانتیسم دارند و پایان بندی آنها، پیوند دلدادگان را در مرگ به نمادی از جاودانگی عشق تبدیل می کند.
گفتمان و بازنمایی تصویر خود و دیگری در سفرنامه جانستان کابلستان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نثرپژوهی ادب فارسی دوره ۲۸ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۵۸
101-116
حوزههای تخصصی:
هدف: این پژوهش با به کارگیری روش توصیفی-تحلیلی و تلفیق سه رویکرد کلیدی تحلیل گفتمان انتقادی، بازنمایی و تصویرشناسی ، به بررسی کیفیت «تصویر» از «خود» و «دیگری» در سفرنامه ای از دهه ۱۳۹۰ می پردازد. هدف آن شناسایی عوامل تأثیرگذار بر این «بازنمایی» است. روش و پژوهش: این تحقیق، سفرنامه «جانستان کابلستان» اثر رضا امیرخانی را با به کارگیری چارچوب نظری سه گانه تحلیل می کند. این چارچوب، نظریات لاکلائو و موف در مورد گفتمان (که در آن همه پدیده های اجتماعی، گفتمانی تلقی می شوند)، دیدگاه استوارت هال در مورد بازنمایی (که تصاویر را برساخته هایی گفتمانی می داند) و تصویرشناسی - به طور خاص الگوی نانکت - را برای طبقه بندی تصاویر «دیگری» ترکیب می کند. یافته ها و نتایج: تحلیل ها نشان می دهد که هویت برساخته نویسنده به عنوان یک ایرانی مسلمان متعهد، اساس شکل گیری تصاویر را تشکیل می دهد. بر اساس رویکرد تصویرشناسی، سه نوع متمایز از «دیگری» شناسایی شد: «دیگری به مثابه غیربیگانه» یا «آلتر» (شامل افغان های هم قابل ستایش و هم قابل سرزنش)، «دیگری به مثابه بیگانه» (نمایندگی شده توسط طالبان و نیروهای غربی) و «دیگری گذرا یا زودگذر» (مانند افراد سازمان ملل). نتیجه گیری: این مطالعه نتیجه می گیرد که هویت ایدئولوژیک نویسنده و گفتمان مذهبی مسلط او، عوامل اصلی تأثیرگذار بر بازنمایی تصاویر در این سفرنامه بوده اند. چارچوب تحلیلی به کار گرفته شده متشکل از تحلیل گفتمان انتقادی، بازنمایی و تصویرشناسی در شکافتن این تصاویر کارآمد بوده و به عنوان الگویی قابل اجرا برای تحلیل سایر سفرنامه ها پیشنهاد می شود.
برساخت روایت های جمعی سوم شخصی مبتنی بر موضع گزینی راوی (نمونه داستانی: ترس ولرز نوشته غلام حسین ساعدی)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نثرپژوهی ادب فارسی دوره ۲۸ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۵۸
193-210
حوزههای تخصصی:
زمینه: در یکی از گونه های روایت جمعی، راوی با وجود بهره گیری از زاویه دید سوم شخص، بازتاب دهنده صدای جمعی است. داستان ترس و لرز نوشته غلام حسین ساعدی نمونه ای شاخص از این الگوست؛ در حالی که کانون روایی در این اثر برون داستانی است، راوی با موضع گزینی خاص خود، در بافت تعاملات اجتماعی و فرهنگی گروه ادغام می شود و نوعی هم سویی با آن ها را بروز می دهد. اهمیّت این مطالعه در تحلیل سازوکارهایی است که بدون به کارگیری ضمیر اوّل شخص جمع، امکان برساخت جمع محور روایت را فراهم می آورند و هم زمان هویت های گروهی را بازنمایی می کنند. در چارچوب نظری پژوهش، عناصر روایی در پیوند با مفاهیم جامعه شناختی چون دیگری و جامعه بسته بررسی می شوند. روش: روش کار توصیفی–تحلیلی است و با تمرکز بر کنشگری و هم داستانی راوی، نام گذاری های سوگیرانه، درون مایه سازی فضا، بازنمایی حافظه جمعی و بازتاب باورپذیر شایعات، نشان می دهد که صدای روایت با حفظ بی طرفی ظاهری، در بازتولید گفتمان های جمعی مسلط نقش ایفا می کند. یافته ها: جمع بودگی در یک روایت را می توان به دو صورت فهمید: از طریق راوی جمعی یا از طریق داستانی که درباره یک گروه است. ۱. داستان «ترس و لرز» در دسته دوم قرار می گیرد. ۲. اگرچه داستان به شکل سوم شخص روایت می شود، راوی با شخصیت ها هم راستا است و دیدگاه و حافظه جمعی آن ها را به اشتراک می گذارد. ۳. صدای روایی از طریق نام گذاری های سوگیرانه، درون مایه سازی فضایی و هم راستایی با دیدگاه شخصیت ها، همبستگی گروه را بازنمایی می کند.۴. با تسهیل غیرمستقیم اعتبار شایعات و اجتناب از قضاوت آشکار، راوی گفتمان جمعی گروه را تقویت می کند. ۵. بنابراین، راوی سوم شخص روایت جمع محوری ایجاد می کند که به طور غیرمستقیم از مواضع جمعی شخصیت ها حمایت می نماید. بدین ترتیب یافته ها نشان می دهند این شکل از روایت جمعی سوم شخصی می تواند افق های تازه ای برای کاربست نظریه های روایت جمعی و تحلیل گفتمان های گروه بنیان در ادبیات معاصر فارسی بگشاید.
بازتاب تخیل رمانتیک در شعر سهراب سپهری
منبع:
نقد، تحلیل و زیبایی شناسی متون سال ۸ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۲۸
94 - 110
حوزههای تخصصی:
ظهور مکتب رمانتیسم در قرن هژدهم، جهان بینی بسیاری از هنرمندان را دگرگون کرد و پایه های بنای عظیمی را بنیاد نهاد که تا روزگار ما همچنان به حیات خویش ادامه می دهد. این مکتب در کنار تحولات متنوع خود نظریه ای در خصوص تخیل ارائه کرد که براساس آن، صور خیال از جنبه تزئینی صرف خارج و به ساحت شهود و اشراق نزدیک می شد. این نظریه بر چهار اصل بنیادین استوار بود: طبیعت گرایی، وحدت عین و ذهن، کشف و شهود، و نمادگرایی. برخلاف شاعران کلاسیک، شاعر رمانتیک نه از طریق آسمان، بلکه از رهگذر طبیعت به حقیقت دست می یابد. او با استغراق در جلوه های گوناگون عالم هستی و به ویژه طبیعت به وحدتی عارفانه با جهان می رسد و در این وحدت عین و ذهن، اشراق را تجربه می کند و سرانجام برای بیان تجربه های شهودی خود به نماد روی می آورد. در این مقاله نگارنده کوشیده است این چهار عنصر اساسی تخیل رمانتیک را در شعر سهراب سپهری بررسی و تبیین کند. به نظر ما نگرش سپهری در مواجهه با طبیعت و کشف حقیقت هستی با نگرش شاعران رمانتیک قرن هژدهم اروپا همسو است. برای بررسی این رویکرد هنری در شعر سپهری ابتدا نگاهی به نظریه تخیل از منظر تاریخی خواهیم انداخت.
سفر قهرمانانه زنان در روایت های تمثیل رؤیا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقد ادبی سال ۱۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۹
194 - 234
حوزههای تخصصی:
این مقاله تلاشی برای توصیف، بررسی و تحلیل چهره زنان در نوع ادبی تمثیل رؤیا از منظر اسطوره شناسی و با تمرکز بر سیر تحول آن از دوران باستان تا دوران معاصر است. با استفاده از روش تحلیل تطبیقی، بیش از پانزده روایت تمثیل های رؤیا از فرهنگ ها و دوره های زمانی مختلف (همچون: اسطوره ایشتر و گیل گمش؛ روایت های زردشتی چون معراج کرتیر و ارداویراف نامه؛ رساله الغفران، کمدی الهی و از متن های معاصری چون نمایشنامه کفن سیاه عشقی، «زن بدوی» سپهری، و فیلم هایی چون چه رؤیاهایی که می آیند و پویانمایی هرکول و...) بررسی و مقایسه شده است و با توجه به متن های پیکره پژوهش، دریافتیم: در روایت های تمثیل رؤیا، زنان اغلب در قالب چهره هایی چون راهنما قدیس، مادر، هدف سفر، شرور و، در مواردی نادر، زن سالک ظاهر می شوند. در این سیر تاریخی، چهره زنان دستخوش تحول شده است و در روایت های دوران معاصر زنان راهنما بار دیگر با چهره هایی خردمند و ستوده دیده می شوند. تحلیل تمثیل های رؤیا نشان دهنده تحول در نقش زنان در طول تاریخ و تأثیر عوامل مختلف فرهنگی و اجتماعی بر آن است؛ چهره زن از خدای ماده، زنان راهنما و درمانگر دوران اساطیر به زنان معذب به عذاب دوزخ نزول می کنند و در روایت های عارفانه فارسی عموماً چهره زن راهنما، با چهره پیری روحانی جایگزین می شود. در تمثیل رؤیاهای معاصر اندک اندک ردپایی از بازگشت راهنمای زن به روایت ها دیده می شود. مسیر سفر قهرمانانه زنان با سفر قهرمانانه مردان نیز تفاوت دارد و الگوی «مارپیچ» موریان مورداک در توصیف سفر قهرمان زنان نسبت به الگوی جوزف کمبل در «سفر قهرمان» مناسب تر به نظر می رسد؛ الگویی که در آن بر اهمیت خودآگاهی و هم آوایی زنان با آگاهی درونی شان تأکید می کند.
تحلیل شخصیت های منظومه ویس و رامین بر اساس الگوی کارپمن (با تأکید بر شخصیت های ویس، رامین، موبد، دایه)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه ادب غنایی سال ۲۳ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۴
173 - 190
حوزههای تخصصی:
مثلث کارپمن که توسط استیون کارپمن طراحی شده است، الگویی روان شناختی بوده و بیانگر عملکرد افراد در یک مثلث روانی درام است. در هر ضلع مثلث کارپمن، یک نقش وجود دارد که افراد درطی تعامل با یکدیگر و با جابه جایی در نقش های سه گانه، در این مثلث، باقی می مانند. نقطه مقابل مثلث درام کارپمن، مثلث تد است که شخصیت های سه گانه با آگاهی ازطریق فکر و رفتار خود، از مثلث درام نجات می یابند. در این مقاله، شخصیت های اصلی منظومه ویس و رامین براساس الگوی شخصیتی کارپمن مورد بررسی قرار می گیرند. پیرو این تحلیل روان شناختی، چهار شخصیت موبد، ویس، رامین و دایه، در جایگاه های آزارگر، قربانی و ناجی، ایفای نقش کرده و با چرخش های رفتاری در این نقش های سه گانه در مثلث درام باقی می مانند. مطابق با نتیجه به دست آمده، الگوی ثابتی بر شرایط و روابط مختلف انسانی حاکم است که در داستان های مختلف نیز بازتاب دارد؛ بر این اساس، افراد در شرایط جبری محتوم، محکوم اند و جز با ذهن آگاه، قادر به تغییر شرایط و رهایی از مثلث درام نیستند.
مقایسه رساله الطیر خاقانی، سنایی و نجم الدین رازی از منظر نمادپردازی پرندگان
منبع:
پژوهش های نوین ادبی سال ۴ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۷
151 - 168
حوزههای تخصصی:
پیش از عطار، شاعران و نویسندگان مختلفی مبادرت به تالیف اثر از زبان مرغان کرده اند. عمده قریب به اتفاق این آثار در حدود اواخر قرن پنج تا اوایل قرن هفت تالیف شده اند و با وجود مشترکات فراوانی که تالیف این نوع اثر می طلبد، تفاوت های آشکاری نیز در میان آن ها به چشم می خورد. یکی از این تفاوت ها، تفاوت در شیوه نمادپردازی پرندگان است. در این پژوهش رساله الطیر خاقانی، سنایی غزنوی و نجم الدین رازی از منظر نمادپردازی پرندگان با یکدیگر مقایسه می شوند چراکه در شیوه پرداخت، هدف نهایی و توصیفات آن ها تفاوت هایی مشاهده شد که آن ها را مستعد قرار گرفتن در مقام مقایسه تحقیق حاضر کرد. در این پژوهش دریافت شده که چطور تفاوت در نگاه و هدف تالیف این آثار، در نهایت باعث تفاوت در نمادپردازی پرندگان شده است. رساله خاقانی شامل توصیفات بی نظیر است و به مدح حضرت رسول (ص) می انجامد. سنایی با محوریت توحید صحنه عبادت پرندگان را تصویر می کند و نجم الدین رازی، مدح وزیر وقت را از مسیر زبان مرغان نگاشته است. یعنی سبک هر شاعر نیز در منحصربه فرد بودن زبان مرغان او اهمیت ویژگی ای داشته که در این پژوهش مرور شده است.
بازتاب مولفه های تئاتر روایی-تعلیمی برشت در بکارگیری حکایات مثنوی و مقالات شمس(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
یکی از راه های شناخت غزلیات شمس و حکایات مقالات تحلیل ساختار درونی قصه های آنهاست. تحقیقاتی در این زمینه با توجه به درون مایه قصه های غزلیات انجام شده؛ اما تاکنون به ساختار قصه های شعری آن وحکایات مقالات در قالب نظام نمایش روایی-تعلیمی اصلاً توجه نشده است. از آنجا که مولوی از شمس در زمینه های گوناگون تأثیر بسیار پذیرفته و به قولی، خود «شمس دیگری» شده بوده است؛ سوال پژوهش این است، آیا قصه های شعری غزلیات (مولوی) و حکایت های مقالات شمس می تواند در قالب نمایش روایی- تعلیمی قرار گیرد؟ هدف این پژوهش بررسی محتوای این دو کار با نگاهی تعلیمی – روایی است. عناصر داستانیِ قصه ها (داستانک های) غزلیات شمس و مقالات به گونه ای ماهرانه؛ یعنی به صورت وضعیت درآغاز، میانه و پایان به کار گرفته شده که بیانگر هنرمندی مولانا و شمس تبریزی در قصه پردازی است؛ همچنین در بعضی از آنها ساختار تقلیل گرایی سبب شده است داستانک ها دارای ایجاز و جذابیت خاص شوند. یکی از راه های شناخت و بررسی ابعاد هنری آثار ادبی عرفا در گام نخست وارد شدن به دنیای حکایات و قصص آثار آنهاست و پس از آن در صورت داشتن عناصر اصلی داستان؛ یعنی شخصیت، کنش، روایت و...حکایات می تواند در قالب نمایش روایی-تعلیمی روی صحنه اجرا شود. مهم ترین اهداف پژوهش تأکید بر مضمون نمایش روایی- تعلیمی قصه های شعری غزلیات شمس و حکایت های مقالات در قالب نظام تئاتر برشت نمایشنامه نویس آلمانی است؛ در واقع در مقاله محتوای این دو اثر با نگاهی تعلیمی – روایی بررسی و برای تبیین بیشتر مسئله از هر کدام نمونه هایی ذکر شده است. گفتنی است چنین قصه هایی علاوه بر سرگرم کنندگی، اخلاقی و دربردارنده مضمون های نیک و آموزنده است؛ زیرا محتوای عرفانی، اخلاقی، دینی و تربیتی آنها مخاطب را به آگاهی و اندیشه وا می دارد.
کاربست نظریه «هژمونی فرهنگی» در رمان طریق بسمل شدن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های ادبی سال ۲۲ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۸۸
101 - 121
حوزههای تخصصی:
طریق بسمل شدن از رمانهای مدرن محمود دولت آبادی، که در زمره پرفروشترین آثار داستانی دهه نود قرار گرفت، ماجرای درگیری نیروهای ایرانی و عراقی در جنگ تحمیلی است که در نقطه ای مرزی به نام «تپه صفر» به روایت درمی آید و کم کم به صحنه طرح افکار و باورهای قومی و نژادپرستانه پارس و عرب تبدیل می شود. نویسنده با ارتباط دادن زنجیره ای از شخصیت های تاریخی خاص به هم، گفتمانی هژمونیک می آفریند و ارزشهای انسانی را در قالب مفاهیم قومیتی برجسته می کند؛ به این منظور، بارها به روایات تاریخی ایران از زمان ظهور اسلام تا میانه قرن سوم هجری می پردازد. براساس نتایج پژوهش، که به روش توصیفی تحلیلی انجام یافته، بهره گیری از گفتمان ملی گرایی، اشاره به برهه ای دلالتمند از تاریخ سیاسی، تحریف روایات تاریخی از زبان قوم عرب به منظور تحریک احساسات ناسیونالیستی و استفاده از رمزگانهایی همچون قلم، شمشیر، ماده شیر و کبوتر در اسطوره سازی از چهره های ملی گرای سردمدار جنبشهای انقلابی ایران از جمله مهمترین ابزارهای هژمونیک در جذب مخاطب و القای مفاهیم ملی گرایانه بوده است؛ بدین ترتیب، تحلیل ساختار هژمونیک رمان براساس آرای استوارت هال، نظریه پرداز مطالعات فرهنگی، رمزگانهای استعاری متن را آشکار می سازد.
نگاهی تطبیقی به گفت وگوی دراماتیک در رمان های بره گمشده راعی از هوشنگ گلشیری و وسوسه از گراتزیا دلددا
حوزههای تخصصی:
قدمت گفت وگو به آغاز سخن گفتن و مکالمه بشر برمی گردد. نخستین گفت وگو با عمل همراه بوده است. از این رو، درام که ماهیتی کنشی دارد، بیانگری خود را در قالب گفت وگو یافته است. گفت وگو در نمایشنامه یا فیلم، یک گفتار دراماتیک خیالی است که همه موارد اضافه گفت وگو را حذف می کند. این نوع گفت وگو، مجموعه مشخصی از اهداف و زمان محدودی را برای رسیدن به آن ها دارد. از کارکردهای گفت وگوی دراماتیک، عمق بخشیدن به شخصیت ها و پیشبرد طرح است. این ویژگی می تواند در داستان هم کارکرد داشته باشد؛ یعنی در عین تفاوت میان عنصر گفت وگو در داستان و درام؛ یک اثر داستانی می تواند واجد گفت وگوی دراماتیک باشد که این موضوع به معنای داشتن ظرفیت نمایشی و قابلیت اقتباسی است. در این پژوهش، دو رمان بره گمشده راعی از هوشنگ گلشیری و وسوسه از گراتزیا دلددا به شیوه تطبیقی از منظر دیالوگ دراماتیک بررسی شده اند. شیوه پژوهش توصیفی تحلیلی و به روش کتابخانه ای و اسنادی است. بررسی این عنصر برجسته نمایشی، ضمن تأیید ظرفیت نمایشی این دو اثر، نشان داد که در این دو رمان، گفت وگو از عناصر مورد نظر این نویسندگان بوده و بر بار دراماتیک آثار آن ها افزوده است. با این اوصاف می توان به این دو اثر به عنوان منبعی برای اقتباس سینمایی یا نمایشی نگاه کرد.
بازنمایی اضطراب شخصیت های مجموعه داستان عزاداران بَیَل بر اساس آرای کارن هورنای(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارنامه ادبیات تطبیقی سال ۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳۱
1 - 33
حوزههای تخصصی:
کارن هورنای از جمله روان کاوانی است که بیش از فروید بر تعامل های اجتماعی به مثابه عواملی موثر بر شکل گیری شخصیت تاکید کرد. او توجه بسیار بر بسترهای اجتماعی که فرد در آن رشد می کند، دارد. هدف پژوهش حاضر بررسی ریشه اضطراب در رفتار شخصیت های اصلی مجموعه داستان «عزاداران بیل» غلامحسین ساعدی است که بر مبنای آرای کارن هورنای به روش توصیفی- تحلیلی مورد واکاوی قرار گرفته است. مجموعه داستان «عزاداران بیل» هشت داستان پیوسته دارد که شخصیت های تمامی داستان ها افرادی روان رنجورند، که ریشه عصبیت آن ها تجربه نکردن امنیت دوران کودکی در بستر خانواده و جامعه ناب هنجار روستای بیل است. بر اساس نظریه هورنای احساس درماندگی کودکان به رفتار والدینشان بستگی دارد. حال آنکه شخصیت های زیادی در بیل پدر و مادر ندارند و در جامعه سنتی روستا جرأت نافرمانی و مخالفت نداشته اند. کودک در چنین شرایطی ناچار به سرکوب خصومت خود شده که باعث اضطراب اساسی در او شده است. اکثر شخصیت های داستان ها روان رنجور و مضطرب هستند، چرا که برای هر موضوع و مسأله ای عزاداری می کنند. خرافات و جنون در ذهن شخصیت ها رسوخ کرده و فقر و ترس های بیرونی، آنها را آزار می دهد. توسل به مقدسات مذهبی و امامزاده ها راه حلی برای کم کردن اضطراب شخصیت ها است. آنها افراد روان رنجوری هستند که به دنبال نیازهای ده گانه خود دست به رفتارهای غیرمتعارف و ناهماهنگ با محیط اجتماعی که در آن زندگی می کنند می زنند.