پایان بی پایان: بازخوانی وقت تقصیر از محمدرضا کاتب براساس نظریه داستان فرانک کرمود(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این مقاله با بهره گیری از نظریه داستان فرانک کرمود، به ویژه تمایز بنیادین او میان کرونوس (زمان خطی، بی معنا و تکراری) و کایروس (لحظه بحران و معنا)، به تحلیل رمان وقت تقصیر نوشته محمدرضا کاتب می پردازد. کرمود بر این باور است که انسان ها برای غلبه بر بی معنایی زمان، روایت هایی منسجم خلق می کنند تا به زندگی ساختار، معنا و هویت ببخشند. اما در جهان معاصر، به ویژه در بافت هایی سرشار از خشونت و بحران ساختاری دائمی، این امکان روایت سازی به شدت تضعیف می شود. وقت تقصیر نمونه ای برجسته از چنین جهانی است: شخصیت ها و روایت ها در حالت تعلیق و تکه تکه زیست می کنند و فاقد آغاز و پایان قطعی اند. شکنجه و رنج نه به عنوان لحظات بحرانی، بلکه به مثابه بخشی از چرخه ای بی پایان و بی معنا عمل می کنند. حکومت در رمان، با تحمیل بحران و خشونت مداوم، هر امکان کایروسی را از شخصیت ها می گیرد و آنها را در کرونوس بی انتها محبوس می سازد. این تحلیل نشان می دهد که سلطه بحران دائمی و فروپاشی روایت و هویت، ساختار رمان و تجربه وجودی شخصیت ها را شکل می دهد؛ به گونه ای که آنها قادر به خلق داستانی یکپارچه و معنادار از خویشتن نیستند و در چرخه ای از رنج و بی معنایی گرفتار مانده اند. تصویر نسناس ها و هویت های درحال فروپاشی، بازنمایی پارادایم آخرالزمانی و پست مدرن است که در آن نه امید به آغاز وجود دارد و نه چشم اندازی به پایان. درنتیجه، وقت تقصیر با فروپاشی روایت و تعلیق دائمی معنا، نقدی رادیکال بر وضعیت انسان معاصر ارائه می دهد و ادبیات را به ابزاری برای فهم و نقد شرایط بحران زده و بی ثبات عصر حاضر بدل می سازد.