فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱ تا ۲۰ مورد از کل ۳٬۷۸۵ مورد.
منبع:
کاوش نامه ادبیات تطبیقی سال ۱۵ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۵۸
125 - 153
حوزههای تخصصی:
ترجمه، فرآیندی است مبتنی بر بازآرایی متن که در پرتو روش ها و سبک های ویژه ی مترجم، ممکن است ترجمه ای خاص نسبت به دیگر ترجمه ها مقبولیت افزون تری بیابد. پیوند ژرف و ناگسستنی ادبیات و فرهنگ فارسی و عربی، سبب پدیدار شدن انبوهی از متون ترجمه شده میان این دو زبان گردیده که بستری غنی برای پژوهش های ترجمه شناسی فراهم می آورد. کتاب « الصهیونیه و العنف من بدایه الاستیطان إلی إنتفاضه الأقصی » اثر عبدالوهاب المسیری، اندیشمند برجسته ی مصری و صهیونیسم پژوه، از مهم ترین آثار این نویسنده به شمار می رود که فصول چهارم تا هفتم آن توسط سیدعدنان فلاحی به فارسی ترجمه شده است. در گستره ی کنونی مطالعات ترجمه، نقد ترجمه بر آن است تا با سنجش ترجمه در قیاس با متن مبدأ، کیفیت آن را ارزیابی و عملکرد مترجم را واکاوی نماید. در این میان، الگوی خوزه لمبرت و هندریک فان گورپ با عنوان «مکتب دخل و تصرف یا دستکاری»، که در زمره ی مطالعات توصیقی ترجمه جای می گیرد، از الگوهای راهگشا محسوب می شود. این الگو با تکیه بر چهار محور «داده های مقدماتی»، «سطح کلان»، «سطح خرد» و «بافت نظام مند»، در پی یافتن روش هایی کارآمدتر برای توصیف فرآیند ترجمه و تعیین هنجارهای رفتاری مترجم در مواجهه با فرهنگ و متن است. پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی، درصدد ارزیابی و سنجش راهبردها و عملکرد مترجم در ترجمه ی یادشده، شناسایی دخل وتصرف های اعمالی و تبیین چگونگی انتقال اطلاعات است. با توجه به گستردگی متن اصلی، پیکره ی پژوهش به فصول چهارم تا هفتم محدود گردید. یافته ها حاکی از آن است که فلاحی بر پایه ی الگوی یادشده، ترجمه ای عمدتا تحت اللفظی و نارسا ارائه نموده که در فرآیند انتقال، لغزش هایی نیز در آن مشاهده می شود. همچنین، تحلیل جامع در سطح «بافت نظام مند» - به عنوان آخرین مرحله ی الگو - نشان می دهد که هنجارهای آغازین و عملیاتیِ حاکم بر متن مقصد، در تبیین رفتارها و راهبردهای مترجم نقشی تعیین کننده ایفا کرده اند.
کارکردِ عشق در شعر ابن رومی و صائب تبریزی براساس نظریه روان درمانگریِ اگزیستانسیال اروین یالوم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
کاوش نامه ادبیات تطبیقی سال ۱۵ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۵۹
25 - 46
حوزههای تخصصی:
نقد روان شناسی و روانکاوی در دوره معاصر، تحت تأثیر گسترش روز افزون نقد ادبی و مطالعات میان رشته ای، بخش وسیعی از پژوهش های ادبی را به خود اختصاص داده و با توجه به رابطه تنگاتنگ ادبیات با روانشناسی از نظر بازتاب هیجانات، احساسات و عوامل روحی و فردی این رویکرد، توجّه ویژه ای به آن شد. در میان موضوعات روانکاوی، مضمون عشق و تبیین ابعاد و هویّت این پدیده بنیادین بشری، از اهمیّت بسزایی برخوردار است و می توان جهان بینی های شاعران درباره این موضوع را با بررسی این اشعار سنجید. مفهوم عشق یکی از مسائل مورد بحث در روان درمانگری اگزیستانسال است. این مفهوم را به دلیل تعارضات و کشمکش هایی که ایجاد می کند و پویایی که از آن برخوردار است، می توان در اشعار و اندیشه شاعران از طرق نظریه «اروین یالوم» بررسی کرد. براین اساس پژوهش حاضر با تکیه بر روش توصیفی – تحلیلی و مکتب آمریکایی درصدد بررسی عشق در شعر صائب تبریزی و ابن رومی بر اساس نظریه اروین یالوم است. نتایج تحقیق نشان می دهد که صائب و ابن رومی، عشق را توأم با مسأله تنهایی مطرح کرده و آن را زمینه ای برای برون رفت از حالت تنهایی اگزیستانسیال مطرح کرده اند. با این حال، شعر صائب بیشتر جنبه عرفانی و تعارضات الهی عشق و شعر ابن رومی بیشتر جنبه دنیوی و تعارضات مادی عشق را بیان کرده است.
گفتگو در لایه های شعر حمید مصدق با تکیه بر منطق مکالمه میخائیل باختین(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارنامه ادبیات تطبیقی سال ۸ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۲
1 - 43
حوزههای تخصصی:
باختین، نظریّه پرداز برجسته روسی، معتقد است که متن ادبی ماهیّتی چندصدایی دارد و در آن صداها و دیدگاه های مختلف در ارتباطی متقابل و گفت وگومحور قرار می گیرند. این نظریّه به تحلیل چگونگی شکل گیری دیالوگ میان شخصیّت ها، راوی و مخاطب و حتی میان شاعر و جامعه می پردازد. شعر حمید مصدق به عنوان یکی از شاعران برجسته معاصر، سرشار از گفت وگوهای درونی و بیرونی است که اغلب به شکلی پویا با موضوعات اجتماعی، سیاسی، و عاطفی ارتباط می گیرند. در این پژوهش، به شیوه توصیفی- تحلیلی تلاش می شود با تکیه بر اصول مکالمه گرایی باختین، نحوه تعامل صداها و لایه های مختلف معنایی در اشعار مصدق تحلیل شود. نتایج پژوهش بیانگر آن است که مصدق در اشعارش از دیالوگ به عنوان ابزاری برای بازنمایی تنش ها، هم زیستی صداهای متّضاد و بیان دغدغه های فردی و جمعی بهره برده است. این گفتگوها با بهره گیری از زبان ساده و صمیمی، امکان برقراری ارتباطی نزدیک با مخاطب را فراهم می کنند و بازتاب دهنده فضایی از تکثر و تضارب آرا هستند. پژوهش حاضر بر این نکته تأکید دارد که گفتگو در شعر مصدق نه تنها ابزاری هنری بلکه رویکردی فلسفی است که به کشف حقیقتی چندبعدی و تأمل برانگیز منجر می شود. ازاین رو، اشعار او نمونه ای شاخص از ادبیّات معاصر ایران به عنوان بستری برای مکالمه و تعامل فرهنگی ارائه می دهند.
تحلیل تطبیقی اشعار وندل بری و سهراب سپهری از منظر بوم نقد و زیبایی شناسی زیست محیطی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
ادبیات تطبیقی سال ۱۷ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۲
151-175
حوزههای تخصصی:
بوم نقد رویکردی در مطالعات نقد ادبی است که رابطه انسان و طبیعت را در متون ادبی مورد مطالعه قرار می دهد. یکی از زیر مجموعه های این رویکرد مطالعاتی، بوم نقد تطبیقی است که به بررسی دو شاعر یا نویسنده از منظر نقد بوم گرا می پردازد. وندل بری شاعر، نویسنده و فعال محیط زیست معاصر آمریکایی شاعری طبیعت گراست که طبیعت و نمود های آن در اشعارش نقشی پر رنگ ایفا می کند و با خواندن اشعار او بلافاصله ذهن خواننده گرایش به اشعار سهراب سپهری می یابد. در این نوشتار قصد داریم تا با بیان اشتراکات نقد بوم گرا و رمانتیسیسم به بررسی اشعار سپهری و بری با رویکرد بوم نقد تطبیقی بپردازیم و دغدغه های مشترک آن ها را در مواجهه با دنیای مدرن، مشکلات و بحران های آن تحلیل کنیم و تفاوت های فکری شان را در این مواجهه، به نمایش بگذاریم. در چنین تحقیقی ناگزیریم زیبایی شناسی زیست محیطی را دست مایه کار خود کنیم. در این پژوهش روشن شد که بری و سپهری هر دو با رویکردی طبیعت محور و متأثر از سنت های رمانتیستی، از طبیعت به عنوان بستری برای بازنمایی ارزش های اخلاقی، زیبایی شناختی و انتقادی بهره می گیرند. آن ها با ستایش سادگی، نفی زندگی شهری و تأکید بر بازگشت به زیست بوم اصیل به بازخوانی رابطه انسان و طبیعت می پردازند. با این حال تفاوت آن ها در خاستگاه فکری، نوع مواجهه با مدرنیته و شدت انتقاد از مداخلات انسانی در طبیعت بروز می یابد.
تحلیل گفتمان روایی« إمرأه عند نقطة الصفر» نوال السعداوی و « طوبی و معنای شب» شهرنوش پارسی پور بر اساس نظریه ژرار ژنت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات ادبیات تطبیقی دوره ۱۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۷۳
150 - 171
حوزههای تخصصی:
تحلیل گفتمان روایی یکی از شیوه های بررسی ساختاری داستان است که با تکیه بر توضیح و تفسیر راههای پرداخت روساخت یک متن روایی، راه را برای کشف معنا و مفهوم پنهان نویسنده فراهم میآورد. دو داستان« إمرأه عند نقطه الصفر» نوال السعداوی و « طوبی و معنای شب» شهرنوش پارسی پور ، دارای زبان و سبک زنانه هستند و هر دو نویسنده سعی کرده اند با تمرکز بر شخصیت زنان در داستان خود، نوع نگرش زنان به جامعه را نشان دهند. این مقاله سعی دارد تا با بررسی تطبیقی این دو داستان، و ترسیم تکنیکهای گفتمان روایی آنها، علاوه بر کشف الگوی ساختاری، به معنا و مفهوم پنهان در متن نیز دست یابد. روش پژوهش، تحلیلی توصیفی بوده و با استناد به منابع کتابخانهای و مطالعه موردی نمونه های داستانی دو نویسنده، به ترسیم تفاوتها و شباهتهای این دو داستان بدون توجه به بحث تأثیر و تأثرپرداخته است. در پایان مشخص شد که هر دو داستان صرف نظر از مکاتب مختلف، در کنارشباهت محتوایی، از منظر ساختاری قابلیت بررسی بسیاری از منظر تحلیل گفتمان روایی را دارند. بازگشتهای زمانی، تکرار، وقفه توصیفی، خلاصه، کانون بیرونی، راوی دانای کل، کانونی سازی دوگانه و عنصر گفتگو از مهمترین تکنیکهای روایی این دو داستان است. داستان شهرنوش پارسی پور بر آشفتگی ذهنی و روحی شخصیت اصلی استوار است، اما داستان السعداوی ، از حدت و صراحت لهجه استواری شخصیت اصلی داستان حکایت دارد.زن و چالش های جنسیتی موجود در بستر فرهنگی تقریبا مشابه، هر دو داستان را به نمونه های ارزنده ای تبدیل نموده است.
بررسی تطبیقی مؤلفه های گوتیک در مجموعه داستان های حکایه الغرفه 207 و سرطان جن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
کاوش نامه ادبیات تطبیقی سال ۱۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۷
25 - 41
حوزههای تخصصی:
رویکرد سبک گوتیک در هنر و ادبیات ، پرداختن به موضوعاتی؛ مانند وحشت، هراس و دلهره است. این سبک در داستان نویسی با استفاده از شخصیت های عجیب و غریب و با تلفیق عناصر رازآلود با خشونت و به نمایش گذاشتن تصاویر جنایت و محیط های متروکه و خالی از سکنه جایگاه قابل توجهی پیدا کرده است. احمد خالد توفیق (1962-2018م) و رامبد خانلری (1362ش) دو رمان نویس معاصر عربی و ایرانی هستند که آثاری داستانی در حوزه گوتیک به رشته تحریر درآوردند. مجموعه داستانی حکایه الغرفه 207 (2008م) از احمد خالد توفیق شباهت های قابل توجهی در محتوا و ساختار با مجموعه داستانی سرطان جن (1397ش) خانلری دارد. هدف این پژوهش بررسی تطبیقی مؤلفه های گوتیک در مجموعه داستان های حکایه الغرفه 207 و سرطان جن است. نتایج حاکی از آن است که اصلی ترین مؤلفه های مشترک گوتیک در مجموعه داستان های حکایه الغرفه 207 و سرطان جن به ترتیب اهمیت عبارت است از: شخصیت پردازی، فضای رمزآلود، رخدادهای غیرقابل باور، تسخیر و خشونت. کمیت استفاده از این مولفه ها در هر دو اثر نشان از توجه مشابه هر دو نویسنده به این مولفه ها دارد با این تفاوت که در داستان های حکایه الغرفه 207در بخش شخصیت پردازی و فضاسازی تعمق بیشتری در وحشت ذهن داشته و در مجموعه داستان سرطان جن مولفه خشونت بیشتر از تسخیر نمود داشته است.
پاستورال ایرانی و ظرفیت های مغفول آن در ادب فارسی: تحلیل مصداقی حکایت موسی و شبان مولوی و پی دارو چوپان نیمایوشیج(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
ادبیات تطبیقی سال ۱۷ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۲
177-200
حوزههای تخصصی:
ادب شبانی (پاستورال) یکی از کهن ترین ژانرهای ادبی در سنت غربی است که از یونان و روم باستان تا قرائت های معاصر اکوکریتیکی، همواره بستر بازاندیشی در نسبت انسان و طبیعت و نیز تقابل میان شهر و روستا بوده است. با وجود اهمیت این ژانر در مطالعات جهانی، در بوطیقای فارسی تاکنون به عنوان گونه ای مستقل شناخته نشده و اغلب ذیل «ادب روستایی» یا «ادب اقلیمی» تقلیل یافته است. این غیبت نظری سبب شده بخش قابل توجهی از متون فارسی با مختصات شبانی، از چشم انداز گونه شناختی مغفول بمانند. این پژوهش با هدف پرکردن این خلأ، ضمن مرور مبانی نظری پاستورال در سنت غربی، به تحلیل دو نمونه از متون فارسی پرداخته است: نخست، حکایت کلاسیک «موسی و شبان» در مثنوی مولوی که می توان آن را تجلی «پاستورال عرفانی» دانست، دوم، روایت بلند «پی دارو چوپان» نیما یوشیج به عنوان نمونه ای معاصر که با بهره گیری از عناصر سنتی پاستورال (چوپان، عشق چوپان، طبیعت و شکار) اما با دگرگونی در کارکرد نمادین، نوعی «پاستورال ایرانی» خلق می کند که در آن طبیعت به عنوان کنشگری فعال در سرنوشت انسانی عمل می نماید. یافته ها نشان می دهد که ادب فارسی ظرفیت بازتعریف ژانر شبانی را دارد؛ نتیجه پژوهش آن است که توجه به پاستورال در ادبیات فارسی می تواند هم خلأ گونه شناختی بومی را پر کند و هم امکان پیوندزدن این ادبیات با گفتمان های تطبیقی و محیط زیستی معاصر را فراهم سازد.
بررسی رمزگان هرمنوتیک منظومه خسرو و شیرین نظامی و تحلیل روابط پیچیده شخصیت های داستان بر مبنای نظریه ی رولان بارت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارنامه ادبیات تطبیقی سال ۸ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳۳
91 - 135
حوزههای تخصصی:
زبان به طور عام و ادبیّات به طور خاص، می تواند در قالب مجموعه ای وسیع از معانی و نشانه ها، به عنوان ابزاری قدرتمند برای انتقال آزادانه افکار و نیز خلق و کشف مفاهیم جدید، مورد استفاده قرار گیرد. پژوهش حاضر با بهره جستن از نشانه شناسی ساختارگرایانه و به کارگیری روش توصیفی-تحلیلی، تلاش کرده است تا لایه های زیرین معناشناسی منظومه خسرو و شیرین نظامی را با استفاده از تعریف ده مرحله ای رمزگان هرمنوتیکی رولان بارت، مورد بررسی قرار دهد. هدف این پژوهش آشکارسازی روابط و تعاملات نهان میان شخصیّت ها و ارائه خوانشی جدید، امّا مستند به ابیات این اثر است. تحلیل های این متن، نشان داد که نظامی با دقّت و زیرکی، داستانی عاشقانه را با ساختاری پیچیده از رمزگان ادبی در اثر خود پی ریزی کرده است. شخصیّت های داستان، به ویژه خسرو و شیرین، در این تحلیل از بر اساس دیدگاه بارت، مورد بررسی قرار گرفته است و یافته ها نشان می دهد برخلاف تصوّر که خسرو به عنوان عاشقی دل سوخته شناخته نمی شود، در حقیقت رمز اصلی داستان بوده است. شاپور در ابتدا به عشق شیرین مبتلا بوده، ولی به سرعت به نیّت نهان اولیه خود بازگشت و با تمام ذکاوت و فریبکاری، تلاش کرد تا از پس وصال خسرو و شیرین به نقشه خود که رسیدن از غلامی به پادشاهی بود، دست یابد. در نتیجه، نظامی با استفاده از رمزگان معنایی، نه فقط در پی روایت یک داستان عاشقانه، بلکه در تلاش برای برقراری لایه های معنایی پیچیده و پرمحتوا در متن خود بوده است.
نگاهی تطبیقی به قصه ی انیمیشن ژاپنی ماجرای شاهزاده کاگویا و حکایت سیاه پوشان از هفت پیکر نظامی و بررسی نشانه های تعامل فرهنگی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های ادبیات تطبیقی دوره ۱۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۴۳)
147 - 171
حوزههای تخصصی:
نگاه تطبیقی به فرهنگ و آثار ادبی و هنری دو کشور ایران و ژاپن یکی از راه هایی است که می تواند برخی از همانی ها در این حوزه های تمدنی غنی را برای محققان به نمایش گذاشته و بسا به مسیری برای کشف تعاملات بیشتر منجر گردد. از این منظر در این مقاله تلاش می شود به روش توصیفی- تحلیلی و با رویکردی تطبیقی و بینامتنی به این پرسش اصلی پاسخ داده شود که با توجه به همزمانی حدود شکل گیری افسانه ی ژاپنی مرد بامبوشکن (که مبنای اقتباس انیمیشنی با نام ماجرای شاهزاده کاگویا است) و حکایت سیاه پوشان از هفت پیکر نظامی، چه تشابهاتی بین آنها وجود داشته و چه نتایجی از آن قابل تصور است. بر این اساس به نظر می رسد چارچوب داستانی مشابه در آغاز و انجام و پایان تراژیک، کارکرد نزدیک شخصیت های اصلی و فرعی با مرکزیت درون مایه ی غنایی و اهمیت نقش آفرینی زنانه در جایگاه بلند معشوق و ساخت اتمسفر شبیه به هم در دو داستان در چارچوب بیان نمادین، همگی از مواردی است که نشان می دهد علی رغم تفاوت های عمیق دو تمدن شرق و غرب قاره، این دو داستان شباهت های قابل توجهی با یکدیگر داشته و می توان وجود نوعی از تعاملات فرهنگی میان ادبیات ایران و ژاپن را محتمل در نظر گرفت.
جدال هم افزایِ تخیلات واقع گرا؛ بررسی گزاره های رئالیسم جادویی در دور رمان کافکا در کرانه اثر موراکامی و شجره العابد اثر عمار علی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
کاوش نامه ادبیات تطبیقی سال ۱۵ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۵۹
69 - 94
حوزههای تخصصی:
نمادهای واقعی تخیُّل گریز بوده و مفاهیم و صور انتزاعی نیز به صورت بنیادین پیوندی با نمادهای رئالیستی ندارند، اما محمل ادبیات آوردگاهی است که این دو سویه ناهمگون از تأملات منطق گریز را واجد پیوندی ناگسستنی می کند، به گونه ای که گاه مرز میان آنها قابل تشخیص نیست، بخصوص در مؤلفه هایی چون رازگونگی، پوچ گرایی، فضای وهم آلود، دگردیسی و مسخ شدگی و تا حدودی صوفی گری. شاید شرایط سیاسی و اجتماعی موجود در جوامع نکبت زده جهانی، نویسندگان را به این سبک فراخوانده و باعث شده نویسنده با زبانی رمزگونه و تلفیق نمادین واقعیت وخیال، واقعیت های جامعه را به تصویر کشد. این پژوهش به روش توصیفی- تحلیلی به بررسی مؤلفه های رئالیسم جادویی در دو رمان شجره العابد از عمار علی و « کافکا در کرانه » از موراکامی پرداخته است. نتایج این پژوهش نشان می دهد که عناصر وهم وخیال، تنهایی، اوضاع سیاسی-اجتماعی، سکوت و بایکوت اختیاری، حضور موجودات فراحسی، ورازگونگی وپوچ گرایی در این دو رمان استعمال شده است. عناصری چون استحاله و دگردیسی و صوفی گری تنها در رمان شجره العابد، و مؤلفه هایی چون پوچ گرایی وفضای متعفن فقط در رمان کافکا کاربرد داشته است. برجسته ترین این مؤلفه ها در شجره العابد ترسیم فضای تعفن آلود و جنبه متصوفانه بوده، و مؤلفه های برجسته رمان کافکا تقابل، پوچ انگاری و رازگونگی بوده است. عمار علی به اوضاع نابسامان جامعه، مسائل اجتماعی و نمادهای عرفانی پرداخته است، اما موراکامی به مسائل انسانی در جامعه خود از جمله به تنهایی، پوچی ومرگ ومسائل فرهنگی اشاره کرده است. گاه نیز اشارات فراواقعی موراکامی قهری، انقباضی، انزواطلبانه و از روی اعتماد به عناصر مادی بوده، در حالیکه نگاه غالب در نزد عمار علی انبساطی، خودخواسته، غیرمادی وعاطفه محور بوده است.
بررسی مقایسه ای مطلق گویی امثال و حکم در غزلیات حافظ و سعدی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
حافظ و سعدی، هر دو در زمینه پند و اندرز و صدور احکام زندگی، مطلق گویی هایی در دیوان غزلیات خود دارند و به شکل مسلّم و قطعی، حکم داده اند، هرچند قطعاً مهمترین نصایح و احکام سعدی در گلستان و بوستان مشهود و معروف است. ضرب المثل شدن و تکرار بسیاری از ابیات و مصاریع این دو شاعر بزرگ، گواهی است بر اهمّیت کاربرد امثال و حکم ایشان، نه تنها در ایران، که در جهان؛ امثال و حکمی که قطعی صادر شده و انتظار می رود مطلقاً پذیرفته و به کار گرفته شوند. هدف از این پژوهش، بررسی و تطبیق امثال و حکم حاوی مطلق گویی در دیوان غزلیات حافظ و سعدی است. در این پژوهش که به روش کتابخانه ای انجام شده است، احکام و اندرزهای مطلق این دو شاعر از دیوان غزلیات ایشان استخراج، بررسی و مقایسه شده اند. سوال های اساسی پژوهش این است که حافظ و سعدی در امثال و حکم غزلیات خود، در چه زمینه هایی مطلق گویی کرده اند و اهمیت اندرزها و احکام مطلق گوی ایشان در چیست و مطلق گویی در اشعار این دو شاعر چه تفاوت ها و چه همانندی هایی دارد. یافته های تحقیق نشان می دهد که هردو شاعر، از پشتوانه دانش، معرفت، تجربه و کمال یافتگی که شرط لازم برای مطلق گویی است برخوردار بوده اند. هر دو از واژه هایی خاص مطلق گویی استفاده کرده اند. همچنین اغراق های مطلق گویانه سعدی نسبت به حافظ بیشتر است و شیرین تر بیان شده است، اما در باب نصایح، برتری با حافظ است. همچنین در موضوعات فلسفی و پرسش ها و پاسخ های مهّم زندگی، حافظ بر سعدی برتری دارد.
تحلیل تطبیقی ژانر فانتزی در دو داستان کره ای و ایرانی بازارچه مرزی و کابوس باغ سیاه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
امروزه ژانر فانتزی در جهان، یک گونه ادبی پر مخاطب، نه تنها در میان نسل کودک و نوجوان که حتی در میان بزرگسالان است. این گونه ادبی به خاطر داشتن تعاریف و انواع فراوان هنوز به طور کامل شناخته نشده اما می توان گفت وجه مشترک تمامی این انواع فانتزی، ویژگی تخیلی و غیرواقعی بودن آن و گریز از جهان با در هم شکستن قوانین طبیعت است. برای انجام پژوهش حاضر ده ها داستان مختلف از زبان کره ای و فارسی مورد بررسی قرار گرفت اما به دلیل عدم وجود شباهت های اساسی میان آن ها در نهایت دو داستان بازارچه مرزی نوشته "کیم سئونگ جونگ"و کابوس باغ سیاه نوشته"آرمان آرین"که از لحاظ درونمایه داستانی شباهت هایی با یکدیگر داشتند انتخاب شدند. دو داستان مذکور با در بر داشتن عناصر بومی دو کشور ایران و کره به مضمون هویت از دریچه های متفاوتی پرداخته اند که به خوبی بیانگر نگرش جامعه آنان نسبت به این مسئله مهم است. همچنین هر دو داستان دارای درونمایه ای از نقد نسبت به اجتماع برآمده از آن نیز هستند. در نوشتار حاضر در ابتدا به بررسی چیستی ژانر فانتزی پرداخته و درادامه شباهت ها و تفاوت های عناصرداستانی ، اصول، کنش، نشانه شناسی و دیگر ویژگی های ژانر فانتزی در این دو داستان را مورد واکاوی قرار داده و سپس به بررسی میزان به کارگیری عناصر بومی چون خرافه، اسطوره و دین در درونمایه در این دو داستان می پردازیم. لازم به ذکر است که این مقایسات با استناد به کتاب عناصر داستان نوشته جمال میر صادقی و فانتزی در ادبیات کودکان نوشته محمد هادی محمدی انجام گرفته است.
تحلیل شناختی-فرهنگی استعاره «بلا» در متون منتخب عرفانی فارسی و عربی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش به بررسی تطبیقی مفهوم سازی استعاری «بلا» در متون منتخب عرفانی فارسی و عربی می پردازد. مسئله اصلی، شناسایی شباهت ها و دسته بندی ابعاد تنوع مفهوم سازی «بلا» و توصیف دقیق «کانون معنایی» استعاره در هر سنت است. چارچوب نظری، نظریه استعاره شناختی-فرهنگی کِوِچِش (۲۰۰۵) با تمرکز بر تعامل مفاهیم جهان شمولی و تنوع فرهنگی است. پژوهش با روش ترکیبی (کمی-کیفی) انجام شده و داده ها با استفاده از تحلیل محتوا و رویکرد کیفی تحلیل نگاشت های استعاری بررسی شده اند. نتایج نشان می دهد حوزه های مبدأ مشترکی چون «ظرف»، «بار»، «آتش» و «خوردنی» برای مفهوم سازی «بلا» در متون مورد بررسی هر دو زبان وجود دارد. با این حال، تفاوت های قابل توجهی در ترجیحات شناختی-فرهنگی و بسط استعاره ها مشاهده می شود که در چهار سطح قابل دسته بندی است: ۱) تفاوت در بسامد استعاره ها، ۲) مفهوم سازی همخوان و بدیل، ۳) دامنه حوزه مقصد و ۴) تنوع در نگاشت ها و استنتاج های استعاری. تحلیل کیفی این ابعاد، نشان می دهد که کانون معنایی «بلا» در سنت عرفانی عربی، با برجستگی و بسامد بالای حوزه مبدأ «نیرو و حرکت» بلا را به عنوان مواجهه با نیروی قوی و محتوم الهی که از بالا به پایین جهت دهی شده است مفهوم سازی می کند در حالیکه کانون معنایی «بلا» در سنت عرفانی فارسی، با برجستگی و بسامد حوزه مبدأ «آتش و ظرف» بلا را به عنوان تجربه ای فعال برای رسیدن به کمال و پختگی در مسیر سلوک مفهوم سازی می کند. این یافته ها بر لزوم طبقه بندی توصیفی ابعاد تنوع استعاری مفاهیم انتزاعی عرفانی در پرتو نظریه شناختی-فرهنگی تأکید می ورزد.
بررسی تطبیقی رمان ذاکره الجسد احلام مستغانمی و رمان عادت می کنیم زویا پیرزاد از منظر زنانه نگاری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات ادبیات تطبیقی دوره ۱۹ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۷۵
145-161
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر با هدف کشف ارتباط میان متغیّر اجتماعی جنس و ویژگی های زبانی داستان نویسان زن، تلاش دارد با تکیه بر روش توصیفی-تحلیلی و مولفه های مختلف زنانه نگاری را در دو رمان ذاکره الجسد احلام مستغانمی با رمان عادت می کنیم زویا پیرزاد بررسی کند. از آن جا که در هر دو رمان نویسنده، زن است و در هر دو رمان قهرمان اصلی نیز زن است، مسائل و دغدغه های زنان نیز موضوع محوری هر دو رمان است. نتایج اولیه حاکی از آن است که هر دو رمان از لحاظ زنانه نگاری شباهت های زیادی دارند. مولّفه های مشترک هر دو اثر در زمینه زنانه نگاری عبارت است از: توجه به ویژگی های جسمانی و ظاهر زنان و دغدغه های مرتبط با جسم برای زنان در هر دو رمان، انعکاس طرز سخن گفتن زنان و کلمات تکراری مخصوص زنان در هنگام صحبت کردن در هر دو اثر، توجه به نیازهای روانی و عواطف زنانه و مسائل فرهنگی مربوط به زنان در هر دو کتاب و توجه به مشکلات مربوط به نگاه فرودستانه به زن در جامعه مربوط به هر دو رمان. در مجموع می توان گفت با توجه به شباهت های فوق هر دو اثر از مولفه های زنانه نگاری به خوبی بهره برده اند و بخش زیادی از این شباهت ها حاصل مراودات فرهنگی و اجتماعی جوامع فارسی زبان و عربی زبان است.
بررسی تطبیقی قلمرو طنز کودک در داستان های «حذاءالطنبوری و العرندس» از کامل الکیلانی و «دیو دیگ به سر و نوش جون آقا بزه» از فرهاد حسن زاده(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات ادبیات تطبیقی دوره ۱۹ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۷۴
121 - 142
حوزههای تخصصی:
طنز در داستان های کودکانه، متناسب با دنیای آن ها است به گونه ای که کودک با مطالعه و شنیدن داستان، خود را در فضایی جذاب تصور می کند نویسنده ها هم سعی می کنند کودکان را از طریق فضای مفرح، با شیوه ای ادبی خاص، تربیت و آموزش دهند و آن ها را به اندیشیدن وادار نمایند و روحیه کنجکاوی و پرسش گری را در آن ها تقویت کنند. اگر لایه های سطحی و زیرین طنز کودک در داستان ها در یک فضای واقعی و متناسب با زندگی و نیازها بین دو زبان، مقایسه شود قرابت فرهنگ ها را مشخص می کند و باعث غنی شدن طنز در یک مرز و بوم می شود.از این رو با توجه به این مهم، در این جستار سعی شده است با بهره گیری از تحلیل محتوا، قلمرو های طنز کودک حذاءالطنبوری و العرندس از کامل الکیلانی، نویسنده مصری، و دیو دیگ به سر و نوش جون آقا بزه از فرهاد حسن زاده نویسنده ایرانی، با روش تطبیقی مکتب آمریکایی، بررسی شود. یافته های پژوهش حاکی از آن است که قلمرو طنز این داستان ها: سرگرم کنندگی، تعلیمی – آموزشی و تفکر ساده انتقادی با زبانی ساده است در این میان ،داستان های کامل الکیلانی برای کودکان در سنین بالاتر مناسب تر دیده می شود و در مقابل داستان های حسن زاده به گونه ای خلق شده است که برای کودکان در سنین پایین تر، بسیار جذاب و دلنشین است.
بررسی مضامین مقاومت در رمان «قناع بلون السماء» بر اساس نظریه پسااستعماری «ادوارد سعید»(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
رمان «قناع بلون السماء» نگاشته نویسنده فلسطینی «باسم خندقجی» (1983) نمونه ای برجسته از ادبیات مقاومت سرزمین فلسطین، به موضوعاتی همچون استعمار، هویت و مبارزه با اشغالگری می پردازد. پژوهش حاضر به روش تصیفی- تحلیلی مضامین پایداری این رمان را بر اساس نظریه اندیشمند و نظریه پرداز فلسطینی «ادوارد سعید» (1935- 2003 ) به ویژه مفاهیم گفتمان قدرت، شرق شناسی و مقاومت فرهنگی، واکاوی کند، نتایج پژوهش نشان می دهد نویسنده با بهره گیری از تکنیک های روایی نوین همچون شخصیت پردازی، گفت وگوهای درونی، ساختارهای چندلایه داستانی و پایانی باز، توانسته مفاهیمی همچون مقاومت در برابر استعمار، امیدبخشی به جامعه و بازپس گیری هویت تحریف شده را در قالبی هنری و تأثیرگزار ارائه دهد. خندقجی با به کارگیری تکنیک های ادبی و استفاده از نمادها و استعاره های عمیق، به شکلی هنرمندانه روایتی خلق می کند که فراتر از یک اثر ادبی معمولی، به عنوان یک بیانیه فرهنگی و سیاسی در برابر گفتمان استعماری عمل می کند. این رمان نه تنها بازتاب دهنده تاریخ پرفراز و نشیب فلسطین بوده، بلکه پاسخی کوبنده و دقیق به تلاش های اشغالگران برای تحریف تاریخ و هویت این ملت است.
تبیین رابطه خدا با انسان در آثار منظوم و منثور ملاصدرا و اسپینوزا: از فلسفه تا ادبیّات(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارنامه ادبیات تطبیقی سال ۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳۱
220 - 257
حوزههای تخصصی:
اسپینوزا و ملاصدرا، از جمله فیلسوفان برجسته ای هستند که با رویکردهای متفاوت به مسئله شناخت مستقیم خداوند پرداخته اند. یکی از نقاط تمایز مهم در اندیشه اسپینوزا و ملاصدرا، مفهوم بی نهایت و ذات در فلسفه آنهاست. اسپینوزا، که به شدت تحت تأثیر عقل گرایی و ماتریالیسم فلسفی بود، معتقد است که دانش بی واسطه تنها از طریق شناخت نسبی امکان پذیر است و حقیقت این نوع معرفت در ارتباط آن با نسبیت نهفته است. در مقابل، ملاصدرا که به سنت فلسفی اسلامی تعلق دارد، بر این باور است که شناخت مستقیم خداوند محدود به ذات و وجود مخاطب است و این شناخت، فراتر از هر گونه ادراک حسی و عقلانی، در سطحی از وجود تحقق می یابد که بالاترین مرتبه دانش و معرفت محسوب می شود. نویسنده در این پژوهش با شیوه اتوصیفی - تحلیلی به بررسی ارتباط خدا با انسان از دیدگاه ملاصدرا و اسپینوزا پرداخته است. نتایج پژوهش بیانگر آن است که از منظر ملاصدرا، علم بی واسطه به خداوند یک معرفت وجودی است که بر اساس وحدت وجود و شناخت مستقیم از طریق حضور و شهود به دست می آید.. در مقابل، اسپینوزا بر این باور است که معرفت بی واسطه از طریق ادراک شهودی از یکپارچگی طبیعت با خداوند حاصل می شود. در نهایت، مقایسه دیدگاه های اسپینوزا و ملاصدرا نشان می دهد که هر یک از این دو فیلسوف، با توجه به نظام فلسفی خود، به نوعی شناخت بی واسطه خداوند رسیده اند که در نهایت، عالی ترین نوع دانش و معرفت را تشکیل می دهد و به نوعی نشان دهنده بالاترین سطح تعامل انسان با حقیقت الهی است.
کارکرد انتقادی درونمایه در رمان های مهاجرت اولاد الغیتو اسمی آدم از الیاس خوری و همنوایی شبانه ارکستر چوب ها از رضا قاسمی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
کاوش نامه ادبیات تطبیقی سال ۱۵ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۵۸
51 - 74
حوزههای تخصصی:
پدیده مهاجرت، یکی از بزرگترین تجربه های بشری از دیرباز بوده است؛ اما نگرش به آن در دوران معاصر، بانگریستن به وضعیت انسان تغییر نموده است و ابعاد معنایی متفاوتی دارد؛ به ویژه نمود آن در ادبیات مهاجرت داستانی، تصویری از تنش و چالش میان شخصیت ها با سنت ها، هنجارها و سیاست های حاکم در دو سرزمین مبدأ و میزبان است. از این رو در آثار داستانی مهاجرت می توان با نگاهی رئالیستی انتقادی، بازتابی از تجربه ای عینی و دقیق از واقعیت را با نگاهی به مسائل و معضلات اجتماعی انسان در عصر جدید یافت. همین امر ضرورت پژوهش های تطبیقی و همسان نگر در حوزه ادبیات مهاجرت را می طلبد تا لایه های پنهان آن را هویدا سازد. این پژوهش با هدف بررسی کارکرد انتقادی درونمایه دو رمان نام آشنای ادبیات عربی و فارسی اولاد الغیتو اسمی آدم از الیاس خوری 1 و همنوایی شبانه ارکستر چوب ها از رضا قاسمی در پی آن است تا درون مایه مطرح شده در دو رمان را که منجر به گفتمانی انتقادی گشته است را با رویکردی رئالیسم انتقادی واکاوی نماید. این جستار با روش توصیفی و تحلیلی و بر بنیان مکتب تطبیقی آمریکایی، کارکرد انتقادی درونمایه را مورد بررسی قرار داده است و دستاوردهای این پژوهش نشان می دهد که موضوعات انتقادی همسان در دو رمان، شامل مسائل سیاسی، سازه های استعماری و نقش روشنفکران است. در رمان اولاد الغیتو این موضوعات با تأکید بر زمینه های تاریخی و بازنمایی واقعیت های اجتماعی مطرح شده اند، در حالی که در رمان همنوایی به شکلی نمادین و تمثیلی به مسأله استعمار پرداخته شده است.از موضوعات اجتماعی مطرح در دو رمان، مسأله گم شدگی و حاشیگی مهاجران است که در رمان اولاد الغیتو، مسأله ای فراتر از گمشدگی مهاجر مطرح شده است و به موضوع فلسطینیانی که در حاشیه تاریخ گم شده اند پرداخته است. در رابطه با مسائل فرهنگی، دو نگاه متفاوت در پیوند با هویت دینی در دو رمان دیده می شود.
تحلیل تطبیقی بازنمایی طبیعت و نمادپردازی های مرتبط در شعر فرخی سیستانی و دو فو(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
شعر، به دلیل ایجاز زبانی و قابلیت های بازنمایی تصاویر با نمادپردازی و بهره مندی از عناصر خیال، بستر مناسبی برای تحلیل تطبیقی نظام های زیباشناختی و فرهنگی به شمار می رود. از آنجا که در بسیاری از سنت های شعری، به ویژه در حوزه های کلاسیک، طبیعت به عنوان عنصری زیباشناختی و نمادین نقش برجسته ای دارد، مطالعه تطبیقی تصویرپردازی طبیعت در سنت های شعری مختلف می تواند به شناخت مؤلفه های فرهنگی و زیباشناختی آن ها یاری رساند. پژوهش حاضر به بررسی نحوه بازنمایی عناصر طبیعی در اشعار دو شاعر شاخص از دو نظام ادبی و فرهنگی متفاوت—فرخی سیستانی از ایران و دو فو از چین—می پردازد. انتخاب این دو شاعر به دلیل جایگاه ممتاز آن ها در ادبیات کلاسیک و همچنین حضور پررنگ عناصر طبیعت در شعر ایشان صورت گرفته است. با وجود تفاوت ها در زمینه های تاریخی، اجتماعی، فرهنگی و... هر دو شاعر از عناصر طبیعی بسیار بهره برده اند که برخی از آنها چون «خورشید»، «ماه» و «گل» و مانند آن از نظر بسامد شاخص تر است، و می تواند برای این پژوهش تطبیقی از زاویه بلاغت ادبی و عناصر زیبایی شناسی در شعر مورد مطالعه قرار گیرد. دو فو از طبیعت به عنوان ابزاری برای بازتاب اندوه، ناپایداری و تجربه های فردی–اجتماعی بهره می گیرد؛ در حالی که فرخی طبیعت را در خدمت ساخت تصویری باشکوه از نظام سلطنتی و به عنوان ابزاری برای پربار کردن مضمون مدح به کار می برد. این مقاله تلاش دارد با تکیه بر خوانش دقیق و تحلیل تطبیقی، نشان دهد که بازنمایی طبیعت چگونه می تواند بازتابی از نگرش فرهنگی، جهان بینی و ساختار عاطفی در دو سنت شعری متمایز باشد.
خوانش امر روزمره در سروده های فروغ فرخزاد بر مبنای سه گانه فضایی هانری لوفور(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
ادبیات تطبیقی سال ۱۷ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۳۳
173-188
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف تحلیل امر روزمره در شعر فروغ فرخزاد از منظر نظریه تولید فضای هانری لوفور سامان یافته است.پرسش اصلی تحقیق آن است که چگونه شعر فروغ از بازنمایی منفعل امر روزمره، به خلقی آگاهانه و زیسته از فضا و زندگی روزمره گذر می کند.از آنجایی که نظریه لوفور در سه سطح«فضای ادراک شده»،«فضای تصور شده»و«فضای زیسته»سامان دارد،مقاله حاضر کوشیده است تا با تکیه بر تحلیل محتوای کیفی و خوانش تطبیقی،سه مرحله اصلی تطور شعری فروغ را با این سه ساحت فکری تطبیق دهد.روش پژوهش برمبنای تحلیل گفتمان انتقادی و نشانه معناشناسی فرهنگی است که امر روزمره را نه صرفاً در سطح موضوع یا مضمون،بلکه به مثابه ساختار زبانی و فضایی درون متن بررسی می کند.در مرحله نخست،سه دفتر ابتدایی فروغ (اسیر، دیوار، عصیان)به مثابه نمود«فضای ادراک شده»تحلیل شده اند،جایی که بدن و فضا در وضعیت ابژکتیو و انفعالی قرار دارند و نظم مسلط روزمرگی بازتولیدمی شود.در مرحله دوم،دفتر تولدی دیگر نماینده«فضای تصورشده»است؛فضایی که در آن شاعر به آگاهی از ساختارهای سلطه دست می یابد و بدن و زبان را به ابزار بازآفرینی فضا تبدیل می کند.در مرحله سوم،با تحلیل دفتر شعر ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد،امر روزمره به سطح«فضای زیسته» ارتقاءمی یابد،جایی که تجربه شاعرانه با زیست فلسفی درهم می تند و فضا به بطن آگاهی شاعر بدل می شود.نتایج تحقیق نشان می دهد که شعر فروغ،هم چون طرحی میکروسکوپیک از نظریه لوفور،فرایند تاریخی آگاهی از فضا را درون زبان و بدن شاعر بازتاب می دهد.در این مسیر،فروغ با عبور از روزمرگی به مثابه تکرار،به سوی روزمرگی به مثابه آفرینش حرکت می کندو از خلال همین فرایند،شعر او به پدیدارشناسی زیست زنانه و بازتولید خلاق امر روزمره در متن بدل می شود.