۱.
ضحاک (اژی دَهاکَه/ آزی دَهاک) یکی از پیچیده ترین شخصیت ها در اسطوره های ایرانی و ادبیات حماسی فارسی است؛ چراکه او پیوسته نماد بدکاری و بدکیشی و بی دادگری بوده و می توان او را کسی پنداشت که بسیاری از خصوصیات بد شهریاران در تاریخ ایران یا در پیوند با فرهنگ ایران در او جای داده شده است. همین موضوع سبب شده تا داستان و شخصیت او لایه های گوناگونی از شخصیت های اساطیری و تاریخی را بپذیرد و ویژگی هایش با بسیاری از شخصیت های اساطیری و تاریخی مربوط به فرهنگ ایران تطابق یابد؛ از همین روی، پژوهندگان ضحاک را با کسانی سنجیده و همسان یافته اند. در ادامه این سنجش ها، نگارنده همسانی های ضحاک با یکی از پادشاهان سلسله مائوریا در هند یعنی آشوکا را پیش کشیده و به این نتیجه رسیده است که گویا این دو شخصیت، هر دو از سکاها هستند که در کشور هند استقرار می یابند؛ هر دو پدری راهب مسلک (مرداس و چاندرا گوپتا) دارند که حکومت او را تصرف می کنند و به آن پایان می دهند؛ هر دو به خون خواری و ناباکی آوازه دارند و البته با وجود ستمکاری، در نزد گروهی از مردم دارای محبوبیت اند؛ هر دو در زمان عدم حضور خود در کشور، جانشینانی (کندرو و کومار) بسیار مورد اطمینان دارند؛ هر دو آیینی هندی (بت پرستی/ بودیسم) را گسترش می دهند. آشوکا پس از ظلم بسیار طریق دین و یاری به مردم برمی گزیند. درباره ضحاک این ویژگی را نمی بینیم؛ اما برادرزاده یا نواده او یعنی کوش پیل دندان، چنین ویژگی ای دارد که شخصیت او را به آشوکا نزدیک می سازد.
۲.
حافظ و سعدی، هر دو در زمینه پند و اندرز و صدور احکام زندگی، مطلق گویی هایی در دیوان غزلیات خود دارند و به شکل مسلّم و قطعی، حکم داده اند، هرچند قطعاً مهمترین نصایح و احکام سعدی در گلستان و بوستان مشهود و معروف است. ضرب المثل شدن و تکرار بسیاری از ابیات و مصاریع این دو شاعر بزرگ، گواهی است بر اهمّیت کاربرد امثال و حکم ایشان، نه تنها در ایران، که در جهان؛ امثال و حکمی که قطعی صادر شده و انتظار می رود مطلقاً پذیرفته و به کار گرفته شوند. هدف از این پژوهش، بررسی و تطبیق امثال و حکم حاوی مطلق گویی در دیوان غزلیات حافظ و سعدی است. در این پژوهش که به روش کتابخانه ای انجام شده است، احکام و اندرزهای مطلق این دو شاعر از دیوان غزلیات ایشان استخراج، بررسی و مقایسه شده اند. سوال های اساسی پژوهش این است که حافظ و سعدی در امثال و حکم غزلیات خود، در چه زمینه هایی مطلق گویی کرده اند و اهمیت اندرزها و احکام مطلق گوی ایشان در چیست و مطلق گویی در اشعار این دو شاعر چه تفاوت ها و چه همانندی هایی دارد. یافته های تحقیق نشان می دهد که هردو شاعر، از پشتوانه دانش، معرفت، تجربه و کمال یافتگی که شرط لازم برای مطلق گویی است برخوردار بوده اند. هر دو از واژه هایی خاص مطلق گویی استفاده کرده اند. همچنین اغراق های مطلق گویانه سعدی نسبت به حافظ بیشتر است و شیرین تر بیان شده است، اما در باب نصایح، برتری با حافظ است. همچنین در موضوعات فلسفی و پرسش ها و پاسخ های مهّم زندگی، حافظ بر سعدی برتری دارد.
۳.
این پژوهش تطبیقی با بررسی سبک هندی در شعر فارسی و جنبش شعر متافیزیک در ادبیات انگلیسی قرن هفدهم، نشان می دهد که دو سنت ادبی مستقل، علی رغم تفاوت های زبانی و فرهنگی و نبود ارتباط مستقیم، در واکنش به شرایط مشابه تاریخی فرهنگی به نوآوری های موازی دست یافته اند. تحلیل متنی چهار محور اصلی این همگرایی را آشکار می سازد: مضمون سازی نو (از «معنی بیگانه» تا «استعاره بعید») به عنوان ابزار آشنایی زدایی؛ پارادوکس به مثابه شیوه ای معرفت شناختی؛ اغراق هنری با منطق درونی و کارکرد کشف گرانه؛ و ویژگی های باروک شامل پیچیدگی ساختاری، تضاد دراماتیک و شدت عاطفی. یافته ها، با تبیین نقش انقلاب علمی، تحولات مذهبی و تغییرات اجتماعی در شکل گیری این شباهت ها، نظریه ی «همگرایی موازی» را تأیید کرده و نشان می دهد که مدرنیته ادبی پدیده ای صرفاً غربی نیست. سبک هندی، به عنوان نمونه ای از «مدرنیته شرقی»، امکان صورت بندی اصول زیباشناختی فراملی همچون بیگانه سازی، پیچیدگی هنری و نوآوری استعاری را فراهم می آورد و چشم اندازی تازه برای تاریخ ادبیات جهانی با رویکردی شبکه ای ارائه می دهد.
۴.
جامعه شناسی زبان شاخه ای از زبان شناسی است که به بررسی روابط میان زبان و جامعه می پردازد. این رشته به تحلیل چگونگی تأثیر متقابل زبان بر ساختارهای اجتماعی و فرهنگ و نیز تأثیر جامعه بر زبان می پردازد. در جامعه شناسی زبان عواملی نظیر جنسیت، طبقه اجتماعی، تحصیلات، سن و قومیت در ایجاد تنوع زبانی نقش اساسی دارند. پژوهش حاضر به بررسی جامعه شناسی زبان در رمان های «ساعت بغداد» از شهد الراوی و «دومنظره» از غزاله علیزاده بر پایه جامعه شناسی زبان می پردازد و نگارندگان در پی آن هستند که با بهره گیری از شیوه توصیفی- تحلیلی به این پرسش ها پاسخ دهند: مؤلفه های جامعه شناختی زبان در رمان های «ساعت بغداد» و «دو منظره» کدام است؟ این مؤلفه ها در رمان های «ساعت بغداد» و «دو منظره» چگونه نمود یافته است؟ به منظور پاسخ دادن به پرسش های فوق، ابتدا مؤلفه های جامعه شناسی زبان از دو رمان مذکور استخراج و مؤلفه ها برمبنای جامعه شناسی زبان بررسی و تحلیل شده است. دستاورد پژوهش بیانگر آن است که مؤلفه های جامعه شناسی زبان در رمان های مذکور عبارت از تحصیلات، جنسیت، سن، شغل، دین و مذهب، باورها و عقاید است.
۵.
خاطره نویسی یکی از انواع ادبیات داستانی به شمار می رود و می تواند حاصل روزنوشته های ادیب باشد، خاطراتی از مصطفی صادق رافعی «موت الأمّ» و شاهرخ مسکوب «سوگ مادر» به جا مانده که حاوی سوگ نوشته هاست و حول محور فقدان مادر می چرخد. جستار پیش رو باهدف تحلیل تطبیقی خاطره نویسی و تبیین گزاره های پذیرش سوگ به بیان کاربرد نظریه روانشناختی کوبلر راس در ادبیات داستانی می پردازد، روش پژوهش توصیفی تحلیلی با رویکرد تطبیقی است، نوشتار با استفاده از نظریه روانشناختی پذیرش سوگ کوبلر راس بررسی می کند که این دو ادیب به چه میزان موفق شده اند از لحاظ روانی سوگ را بپذیرند و این پذیرش چه اثری روی قلم آن ها داشته است. نتایج پژوهش نشان می دهد زمینه های عاطفی و اعتقادات دینی باعث شده پذیرش سوگ در مسکوب اتفاق نیفتد اما رافعی در نهایت این مرحله از فقدان را پذیرفته و آن را به الهیات رنج گره زده است، موسیقی درونی کلام و به کار بردن واژگانی که با فخامت تلفظ می شوند ناخودآگاه، خشم رافعی و مسکوب را به خواننده منتقل می کنند با این تفاوت که رافعی توانسته هنرمندانه از خشم خود پلی بزند به بیان حقایق تلخ اجتماعی قشر زنان و مرد سالاری جامعه اما مسکوب در سطح فردی سوگواری باقی مانده است.
۶.
در ادبیات داستانی، همیشه دو بخش روایی و توصیفی با هم ارتباط مستقیمی دارند؛ در واقع هر داستان شامل بخشی مربوط به روایت حوادث و اتفاق هاست و بخش دیگر مربوط به توصیف شخصیت ها، اشیا ،مکان و.... دو رکن اصلی داستان توصیف و روایت است که مکمل هم اند. توصیف عینی انتخاب دقیق و درست از جزئیات دریافت های نویسنده از جهان پیرامون است با توجه به اهمیت توصیف در ادبیات داستانی و نیاز به دقت در توصیف این پژوهش به میزان کاربرد و چگونگی توصیف عینی در رمان های حکایت های محله ما اثر نجیب محفوظ، تهوع اثر ژان پل سارتر و عقاید یک دلقک اثر هانریش بل می-پردازد که هر سه برنده جایزه نوبل ادبی بوده اند. در پی بررسی میزان کاربرد عناصر توصیف عینی به کار رفته در سه رمان فوق، مشخص می شود که هر سه نویسنده از همه عناصر توصیف عینی استفاده کرده-اند، ولی با نسبت های متفاوت. رمان حکایت های محله ما بیشترین استفاده از عنصر حرکت داشته است که مقتضای تحرک و فضای انقلابی این رمان است. همه عناصر عینی در هر سه رمان با نسبت های متفاوت و معنادار به کار رفته است و عناصر عینی به کار رفته در هر سه رمان، صرفا معلول دو عامل مهارت و دقت نویسنده و جامعه و اقلیم محل وقوع حوادث رمان است.
۷.
کودکی مفهومی فرهنگ مبنا است و در جوامع و ادوار مختلف تعاریف متفاوتی از آن ارائه شده است. برای دست یابی به شناختی کلی از کودکی، می توان از دانش های مختلف بهره گرفت. در این پژوهش، با روش تحلیل محتوای کیفی محتوایی ، مفهوم کودکی را در آثار صادق چوبک تحلیل می کنیم و تلاش می کنیم در کنار الگوهای شناخته شده جامعه شناختی از کودکی، الگوهای فرهنگی جامعه ایران دوره پهلوی دوم نیز معرفی شود. اگرچه این دوره تاریخی، دوره شکوفایی مفهوم کودکی است؛ اما چالش هایی نظیر فقر، کار کودکان و نابرابری همچنان وجود دارد و سهم کودکان فرودست از امکانات همچنان ناچیز است. چوبک در آثارش با توجه به سبک ناتورالیستی ، توجهی ویژه به کودکان طبقه فروتر دارد و دردها و رنج های آن ها را به شکلی عمیق و عریان به تصویر می کشد.کودکان طبقات متوسط و فراتر اگر در داستانی هم حضور دارند، برای نشان دادن تقابل طبقاتی با کودکان فرودست است. در آثار داستانی چوبک بیش از آن که مسائل اجتماعی عصر پهلوی و راه های برون رفت از فقر و ظلم به تصویر کشیده شود، مطابق با مؤلفه های داستان های ناتورالیستی،کودکان قربانیانی هستند که همچون بزرگسالان روان رنجور در چنبره سرنوشت شوم خود گرفتارند و گریزی از بدبختی و جبر محیط و سرنوشت ندارند. این کودکان معصوم و قربانی در معرض انواع آسیب های جسمی و روانی و اسیر در سنت ها و خرافات پوسیده-اند. تنها در داستان رئالیستی «تنگسیر» فرزند قهرمان در مسیر ظلم ستیزی پدر گام برمی دارد.
۸.
بوم نقد رویکردی در مطالعات نقد ادبی است که رابطه انسان و طبیعت را در متون ادبی مورد مطالعه قرار می دهد. یکی از زیر مجموعه های این رویکرد مطالعاتی، بوم نقد تطبیقی است که به بررسی دو شاعر یا نویسنده از منظر نقد بوم گرا می پردازد. وندل بری شاعر، نویسنده و فعال محیط زیست معاصر آمریکایی شاعری طبیعت گراست که طبیعت و نمود های آن در اشعارش نقشی پر رنگ ایفا می کند و با خواندن اشعار او بلافاصله ذهن خواننده گرایش به اشعار سهراب سپهری می یابد. در این نوشتار قصد داریم تا با بیان اشتراکات نقد بوم گرا و رمانتیسیسم به بررسی اشعار سپهری و بری با رویکرد بوم نقد تطبیقی بپردازیم و دغدغه های مشترک آن ها را در مواجهه با دنیای مدرن، مشکلات و بحران های آن تحلیل کنیم و تفاوت های فکری شان را در این مواجهه، به نمایش بگذاریم. در چنین تحقیقی ناگزیریم زیبایی شناسی زیست محیطی را دست مایه کار خود کنیم. در این پژوهش روشن شد که بری و سپهری هر دو با رویکردی طبیعت محور و متأثر از سنت های رمانتیستی، از طبیعت به عنوان بستری برای بازنمایی ارزش های اخلاقی، زیبایی شناختی و انتقادی بهره می گیرند. آن ها با ستایش سادگی، نفی زندگی شهری و تأکید بر بازگشت به زیست بوم اصیل به بازخوانی رابطه انسان و طبیعت می پردازند. با این حال تفاوت آن ها در خاستگاه فکری، نوع مواجهه با مدرنیته و شدت انتقاد از مداخلات انسانی در طبیعت بروز می یابد.
۹.
ادب شبانی (پاستورال) یکی از کهن ترین ژانرهای ادبی در سنت غربی است که از یونان و روم باستان تا قرائت های معاصر اکوکریتیکی، همواره بستر بازاندیشی در نسبت انسان و طبیعت و نیز تقابل میان شهر و روستا بوده است. با وجود اهمیت این ژانر در مطالعات جهانی، در بوطیقای فارسی تاکنون به عنوان گونه ای مستقل شناخته نشده و اغلب ذیل «ادب روستایی» یا «ادب اقلیمی» تقلیل یافته است. این غیبت نظری سبب شده بخش قابل توجهی از متون فارسی با مختصات شبانی، از چشم انداز گونه شناختی مغفول بمانند. این پژوهش با هدف پرکردن این خلأ، ضمن مرور مبانی نظری پاستورال در سنت غربی، به تحلیل دو نمونه از متون فارسی پرداخته است: نخست، حکایت کلاسیک «موسی و شبان» در مثنوی مولوی که می توان آن را تجلی «پاستورال عرفانی» دانست، دوم، روایت بلند «پی دارو چوپان» نیما یوشیج به عنوان نمونه ای معاصر که با بهره گیری از عناصر سنتی پاستورال (چوپان، عشق چوپان، طبیعت و شکار) اما با دگرگونی در کارکرد نمادین، نوعی «پاستورال ایرانی» خلق می کند که در آن طبیعت به عنوان کنشگری فعال در سرنوشت انسانی عمل می نماید. یافته ها نشان می دهد که ادب فارسی ظرفیت بازتعریف ژانر شبانی را دارد؛ نتیجه پژوهش آن است که توجه به پاستورال در ادبیات فارسی می تواند هم خلأ گونه شناختی بومی را پر کند و هم امکان پیوندزدن این ادبیات با گفتمان های تطبیقی و محیط زیستی معاصر را فراهم سازد.
۱۰.
تجربه وحی ، یکی از بنیادی ترین مفاهیم در ادبیات دینی و عرفانی است که از منظرهای کلامی، تفسیری و ادبی مورد توجه بوده است. پژوهش حاضر با طرح نظریه رؤیای گویا، در پی بازخوانی تأثیر متون مقدس بر ادبیات است. بر این اساس با رویکرد بینامتنی، بازآفرینی مضامین عرفانی را در غزل های شماره ۱۶ و ۱۸۹ دیوان کبیرمولانا بررسی می کند و پیوند آن ها را با سوره یوسف تحلیل می نماید. ضرورت این مطالعه در تبیین چگونگی تبدیل تجربه وحیانی به کلام شاعرانه در شعر عرفانی پارسی نهاده شده است، که پیوند میان ادبیات پارسی و متن وحیانی را از منظر نظریه رؤیای گویا آشکار می سازد. روش پژوهش کیفی- توصیفی است و از تحلیل های بلاغی (استعاره، تلمیح، تکرار)، نشانه شناختی (تصاویر چاه، پیراهن، نور)، و تحلیل بینامتنی بهره می گیرد. یافته ها نشان می دهند که مولانا با تلمیح به روایت یوسف و یعقوب، مضامین هجران و وصال را با تصاویر خیال محور و ساختارهای موسیقایی بازنمایی کرده و شعر خود را به تفسیری عرفانی و نمایشی هنری از قرآن نزدیک ساخته است. این مطالعه با ارائه چارچوبی نوین، پیوند عمیق ادبیات پارسی و قرآن را مستند می کند و بستر را برای پژوهش های تطبیقی عرفانی فراهم می سازد.