مقالات
حوزههای تخصصی:
از جمله مبانی و آبشخورهای مهم در بازشناسی و تبیین شاخص های جهانی شدن در ابعاد عام و خاصّ آن، آشنایی موردی با آثار اندیشمندان مطرح و نامدار حوزه علوم انسانی است؛ از این رو، در این جستار، بر آنیم به روش استقرایی و با تأکید بر داده ها و مطالعات کتابخانه ای و اسنادی، به بررسی برخی از ترجمه ها و تعلیقات آثار رضا سیّدحسینی، به عنوان اندیشمندی برجسته در حوزه مطالعات علوم انسانی اجتماعی بپردازیم و با تأکید بر بسامدها، روشن سازیم که کدام یک از مؤلفه های جهانی شدن در در نوشته های او برجسته است و کدام یک در مقایسه با دیگر مؤلفه ها در آثار او نمود بارزتری دارد. ضمن این که در نگاهی دقیق، چرایی و فلسفه وجودی کاربرد این مؤلّفه ها را بررسی می کنیم. برآیند پژوهش نشان می دهد که بروز و ظهور این شاخص ها در ترجمه ها و تعلیقات رضا سیّدحسینی، نشان از گستره فکری او و تلاشی که برای معرفی آثار خود به خواننده داشته است، دارد. تسلّط به چند زبان زنده دنیا، آشنایی با آثار مختلف فرهنگ بشری، دوری از یک سونگری و خودبرتربینی، ژرف بینی و ژرف نگری، باور به اندیشه جهان وطنی، پاسداشت مقام دانش و فضیلت در گسترش روح فراملّی گرایی، تأکید بر جغرافیای فرهنگی در گسترش مرزهای دانش و آگاهی و غیره، از جمله نمودهای محور اندیشگانی در آثار رضا سیّدحسینی برای هم سویی با واقعیت ها و آرمان های جهانی شدن است.
نگاهی به ویژگی های مناسب فرامرزنامه برای اقتباس بازی رایانه ای
حوزههای تخصصی:
اقتباس از ادبیات کلاسیک فارسی برای ساخت بازی های رایانه ای، یکی از بزنگاه های مناسبی است که با تکیه بر غنای محتوایی و تناسب استاندارد ساختار آثار حماسی با شیوه ی بیان مرسوم در این هنر صنعت، این ظرفیت را دارد که با ترکیبی از هنرهای سینما، موسیقی و گرافیک، در بستر فناوری مدرن، به تولید محصولاتی با گستره ی وسیع مخاطب داخلی و خارجی منجر گردد. با این توصیف هدف مقاله ی پیش رو، این است که با بررسی و تحلیل اثر حماسیی فرامرزنامه، به روش توصیفی تحلیلی به این پرسش پاسخ داده شود که در آثار حماسی و خاصه متن برگزیده، چه شاخص هایی شرایط اقتباس را برای بازی رایانه ای مناسب نموده و با تکیه بر چه عناصری می توان از این متون در بازتولید محصولات پرمخاطب بهره بردای کرد. از این زاویه، به نظر می رسد ویژگی هایی مانند وجود داستان مصور، روایت پرهیجان، نقش آفرینی ابرقهرمان های خیر و شر، تعدد انواع شخصیت های جذاب انسانی و موجودات شگفت انگیز با ظرفیت ایجاد تعامل در گستره ای از انواع چالش ها و وجود توصیفات پرجزئیات اغراق شده در این متن و نمونه های مشابه، این آثار را به انتخاب هایی مناسب برای تولید بازی های رایانه ای اقتباسی تبدیل می نماید.
نگاهی تطبیقی به گفت وگوی دراماتیک در رمان های بره گمشده راعی از هوشنگ گلشیری و وسوسه از گراتزیا دلددا
حوزههای تخصصی:
قدمت گفت وگو به آغاز سخن گفتن و مکالمه بشر برمی گردد. نخستین گفت وگو با عمل همراه بوده است. از این رو، درام که ماهیتی کنشی دارد، بیانگری خود را در قالب گفت وگو یافته است. گفت وگو در نمایشنامه یا فیلم، یک گفتار دراماتیک خیالی است که همه موارد اضافه گفت وگو را حذف می کند. این نوع گفت وگو، مجموعه مشخصی از اهداف و زمان محدودی را برای رسیدن به آن ها دارد. از کارکردهای گفت وگوی دراماتیک، عمق بخشیدن به شخصیت ها و پیشبرد طرح است. این ویژگی می تواند در داستان هم کارکرد داشته باشد؛ یعنی در عین تفاوت میان عنصر گفت وگو در داستان و درام؛ یک اثر داستانی می تواند واجد گفت وگوی دراماتیک باشد که این موضوع به معنای داشتن ظرفیت نمایشی و قابلیت اقتباسی است. در این پژوهش، دو رمان بره گمشده راعی از هوشنگ گلشیری و وسوسه از گراتزیا دلددا به شیوه تطبیقی از منظر دیالوگ دراماتیک بررسی شده اند. شیوه پژوهش توصیفی تحلیلی و به روش کتابخانه ای و اسنادی است. بررسی این عنصر برجسته نمایشی، ضمن تأیید ظرفیت نمایشی این دو اثر، نشان داد که در این دو رمان، گفت وگو از عناصر مورد نظر این نویسندگان بوده و بر بار دراماتیک آثار آن ها افزوده است. با این اوصاف می توان به این دو اثر به عنوان منبعی برای اقتباس سینمایی یا نمایشی نگاه کرد.
بررسی تطبیقی آداب ضیافت در مقامات حمیدی و حریری
حوزههای تخصصی:
دو کتاب مقامات حمیدی و حریری که اوّلی به زبان فارسی و دومی به زبان عربی نوشته شده است، سرشار از روایات و داستان های متعددی است که به مسائل مهم اجتماعی همچون آداب مهمانی پرداخته است. مهمانی دادن و به مهمانی رفتن سبب انس و الفت میان امّت اسلامی و اتحاد و برادری شده است. در این کتب، اشاره های زیادی به آداب مهمانی شده است. بررسی مطالب این دو کتاب در مورد مهمانی نشان می دهد که حمیدی و حریری در انشاء این مطالب، متأثر از آموزه های دین اسلام می باشند. مهمان و میزبان، دو طرف این رفتار اجتماعی اند و حرکات و وظایفی در قبال یک دیگر دارند. در مقامات حمیدی و حریری، وظایف میزبان؛ اکرام و استقبال از مهمان، پذیرایی کافی و مناسب از وی، خوشرویی با مهمان و بدرقه کردن وی و وظایف مهمان در برابر میزبان؛ همراه نبردن غیر مدعو، کوتاه کردن زمان مهمانی و به رنج نیفکندن میزبان می باشد.
واکاوی تطبیقی تئوری ویلیام گلاسر و هرم نیازهای مازلو در مجموعه داستان های کوتاه مثل همه عصرها اثر زویا پیرزاد(مطالعه موردی داستان خرگوش و گوجه فرنگی).
حوزههای تخصصی:
تئوری انتخاب به گروه روان شناسی کنترل درونی تعلّق دارد، یعنی منشأ رفتار آدمی را درون می داند نه بیرون و محیط. از دیدگاه تئوری انتخاب، تمام رفتارهای فرد از درون او و برای ارضای نیازهای پنج گانه اش (نیاز به بقا، عشق و احساس تعلّق، قدرت و ارزشمندی، آزادی و اختیار و تفریح) صادر می شود. پس او رفتارهایش را انتخاب می کند و برای رفتاری که انجام می دهد مسئول است. بر خلاف مازلو که معتقد بود نیازها، سلسله مراتب دارند و تا یکی از آن ها ارضاء نشود، نیاز دیگر در وجود ما سر بر نمی آورد، گلاسر معتقد است که اولویت نیازها برای هرکسی متفاوت است و شیوه انتخاب ارضای این نیازها و اولویت هایشان در هر فرد، ریشه انتخاب های مهم زندگی او را تشکیل می دهد. هدف این پژوهش، واکاوی تطبیقی تئوری ویلیام گلاسر و هرم نیازهای مازلو در مجموعه داستان های کوتاه مثل همه عصرها ، اثر زویا پیرزاد است. روش پژوهش، توصیفی-تحلیلی و به شیوه کتابخانه ای است. یافته های پژوهش نشان می دهد که در عین تئوری انتخاب گلاسر، هرم نیازهای مازلو به طور کامل در این داستان قابل انکار نیست و کنش و ارتباط متقابل این دو نظریه با همدیگر بسامد بالایی دارد.
جلوه های انواع هویّت در پنجاتنتره
حوزههای تخصصی:
پنجاتنتره از کتاب های ارزشمند و تأثیرگذار ادبی و منبع اصلی کلیله و دمنه محسوب می شود که حکایات پندآمیز کهنی را دربرمی گیرد. پنجاتنتره اثر حکیم بزرگ هند یعنی پاندیت ویشنو شرمه است که قدمتش به سال های 200 پیش از میلاد می رسد. بررسی این اثر با نگرشی بین رشته ای با موضوع هویت، زمینه را برای تحلیل ابعاد تأثیرگذاری این اثر در متون بعد از آن فراهم می کند. تحلیل محتوای حکایت های پنجاتنتره، هویّت شخصیّت های خلق شده در آن را نشان می دهد؛ زیرا شخصیّت های حکایت غالباً متأثر از جامعه، هویّت خود را نشان می دهند و در روند شکل گیری حوادث تأثیر می گذارند. در این پژوهش با روش تحلیل محتوای کیفی با تکیه بر منابع کتابخانه ای هویّت شخصیّت ها در ابعاد گوناگون در پنجاتنتره، بررسی شده است. انواع هویّت بر اساس شواهد متنی شامل هویّت فردی، اجتماعی، سیاسی، دینی، ملّی، قومی و جنسیتی شرح شده است. یافته ها نشان داده است که هویّت های غیر فردی بیشترین میزان کاربرد را نسبت به هویّت فردی دارند و شواهد هویّتی با اصول اخلاقی و ارزشهای انسانی رایج در زمان مؤلف، هماهنگ بوده است که این امر بر ساختار تعلیمی اثر صحّه می گذارد.
تحلیل لکانی جایگاه «امر غریب» در داستان «سکته قبلی» محمد سهرابی
حوزههای تخصصی:
کمدی و طنز جزو مؤلفه هایی است که با روان انسان پیوند داشته و در حوزه دانش روانکاوی، پژوهشگران درباره آن، آثار متعددی نوشته اند. فروید و به تبع او لکان، باور داشتند که ظهور امر غریب، دال کمیک را بازنمایی کرده است. در این پژوهش، با استفاده از آموزه های روانکاوانه لکان و با تکیه بر روش تحلیل کیفی، نسبت بین امر غریب و دال کمیک را در داستان «سکته قبلی» مشخص کرده ایم. قراین به دست آمده از تحلیل لکانی این داستان نشان می دهد، اولاً، ظهور امر غریب برای سوژه، دلیلی روانکاوانه برای خلق امری کمیک است. ثانیاً، نویسنده در مقام سوژه هیستریک، با استفاده از امر کمیک، فقدان موجود در دیگری را بازنمایی کرده است. در ساحت ناخودآگاه، نویسنده در پی احراز نمودن فالوس نیست، بلکه می کوشد در مقام سوژه هیستریک بر آن غلبه کند؛ درحالی که راوی داستان، سوژه روان نژند وسواسی ای است که می خواهد فالوس را احراز کند؛ اما کوشش های پیاپی وی با شکست مواجه می شود و همین مسئله، امری کمیک در داستان خلق می کند. ثالثاً، راوی در مقام سوژه وسواسی، هرگز نتوانسته است فالوس را احراز کند و ابژه α برای وی محقق نشده است. با وجود کوشش های راوی، جلسه شعر برگزار می شود؛ اما راوی در آن مازادی را می بیند که برای وی ناخوشایند است.
تأثیرجلوه های کهن الگوهای یونگی بر تفکر کودک با نگاهی به افسانه های نامادری
حوزههای تخصصی:
افسانه های نامادری، از جمله افسانه هایی است که می توان نسخه بدل های متفاوت ایرانی و غیرایرانی آن را مشاهده کرد. این افسانه ها با وجود تفاوت های روساختی، مفاهیم آشکار و پنهان مشترکی را در ژرف ساخت به خواننده منتقل می کنند. اندیشه های روانکاوان، بویژه یونگ، خواننده را به سوی این اشتراکات ژرف ساختی رهنمون کرده اند. هدف این پژوهش، مطالعه و استخراج افسانه های نامادری ایرانی و سایر ملل به روش تحلیلی - توصیفی و براساس کهن الگوهای یونگی و بیان شباهت ها و تاثیرهای مثبت و منفی آن ها، بر تفکر کودکان است. نتایج به دست آمده، نشان می دهد که اساطیر بازتاب یافته در کنار کهن الگوها، علاوه بر تبیین لایه های ژرف معنا، ریشه های مشترک افسانه های ملل را بازنمایی می کنند و مخاطبان خود را به کمک تفکری همذات پندارانه، به کمالی فردیت یافته در جهانی که برتری خیر بر شر قطعی است، هدایت می کنند . بنابراین محتواهای خشن نه تنها کودک را ناامید نمی کنند، بلکه درهای رهایی و رستگاری را می گشایند. اشتراکات این افسانه ها خود را در ثنویت خیر وشر،کمال یابندگی قهرمانان، دست یابی به فردیت و ختم شدن افسانه ها به ازدواج نشان می دهد. هرچند قهرمانان، رشد فردی را تجربه می کنند؛ ولی این رشد به جامعه تسری داده نمی شود.
بازتاب مکتب گوتیک و گروتسک در رمان خفاش شب سیامک گلشیری
حوزههای تخصصی:
گوتیک، مکتب و یا به اصطلاح از جمله ایسم های ادبی رایج در دوران کلاسیک و معاصر است که می توان آن را زیربنای رمانتیسم قرن هجدهم به شمارآورد. این سبک ادبی که در ساختار روایت شناسی با اصلی ترین عناصر روایت شناسانه یعنی زمان با مؤلفه معنایی شب و تاریکی، مکان با مؤلفه خلوتی و فضا با مؤلفه هراس انگیزی شناخته می شود هدفی جز القای ترس، اضطراب و برانگیختگی حال و هوای مخاطب، فراتر از ادراکات عقلی و حرکت وی به سوی رمزآلودی و خوفناکی را نمی جوید. مفهوم گروتسک یا به عبارتی عجیب پردازی، که نوعی از طنز تلخ و وهم آلود است، بیان حالت های ترس، خنده های پلید، رعشه آور و مضحک به شکل توأمان، و به طور کلی حوادث زشت و غیرعادی، انحراف از هنجارها، ناهماهنگی، مسخ شدگی و هرگونه مسائل ناخوشایند است. سیامک گلشیری از جمله نویسندگانی است که در اغلب رمان های خود ضمن طرح مسائل اجتماعی و سیاسی به الگوی وحشت به شکلی فراگیر می پردازد. رمان خفاش شب ، رمانی است برگرفته از پرونده قاتلی زنجیره ای با فضاسازی موحش، که یاریگر نویسنده در راستای هدف خویش یعنی تعلیق ترس در مخاطب است. در این پژوهش قصد داریم با تکیه بر روش کیفی و توصیفی- تحلیلی به واکاوی و تبیین شاخصه های سبک گروتسک و گوتیک در رمان مذکور بپردازیم و ضمن بیان مشابهت و تفاوت های این دو سبک مشخص کنیم که کدام یک از این دو سبک، ظرفیت بیشتری در رمان گلشیری دارد. نتایج پژوهش حاضر بیانگر آن است که رمان خفاش شب نمونه آشکاری است که مضامین مکتب گروتسک و گوتیک در آن با کمیت های گوناگون جلوه گر می شود.
مؤلفه های توسعه فردی و رشد معنوی انسان در کلام الملوک باباجان قزوینی بر اساس نظریات وین دایر
حوزههای تخصصی:
کمال الدین حاجی بابا بن میرزاجان قزوینی، یکی از برجسته ترین شاگردان شیخ بهایی است. او کلام الملوک را به سال ۱۰۴۳ق تالیف کرده است؛ که نسخه یگانه آن به شماره ۱۰۲۹۴ در کتابخانه مجلس نگهداری می شود. موضوع کلام الملوک باباجان قزوینی، درمقامات عرفانی، احوالات و سخنان عرفا و اولیاء الهی است. استفاده از دستاوردهای دانش روان شناسی در ادبیّات، ابزاری سودمند در تحلیل علمی متون ادبی است. به این منظور در مقاله حاضر، با تکیه بر روش توصیفی تحلیلی و رویکرد تطبیقی، دیدگاه باباجان قزوینی با نظرات وین دایر(1940- 2015م) نظریه پرداز آمریکایی که مروج نظریه توسعه فردی و رشد معنوی است، مقایسه شده است. از دیدگاه باباجان قزوینی و وین دایر، انسان اهمیت زیادی دارد. تحلیل آراء این دو شخصیّت نشان می دهد که او همسو با آزمودنی های وین دایر، در ارتباطات خود با مردم، نگرشی کل گرا و همراه با مهربانی و مودّت داشته است. همچنین در ساختار منش مردمگرای باباجان و آزمودنی های وین دایر، موضوعاتی چون توجّه به مفاهیم اخلاقی انسانی، دوری از ذمایم و رذایل اخلاقی مشترک است. با استناد به یافته های این پژوهش میان رشته ای، اندیشه و شخصیّت خودشکوفا و مردمگرای باباجان به اثبات می رسد.
مطالعه تصویرشناسی در رمان ناپاکزاده استانبول اثر الیف شافاک
حوزههای تخصصی:
بین المللی سازی و نوسازی جهان، نقش خود را در روند تعامل فرهنگی جوامع جهانی ایفا کرده است و راه خود را به جهان ادبیات، تحت عناوینی چون «تصویر شناسی» باز کرده اند. تصویر شناسی، این امکان را به خواننده می دهد تا با افکار و قضاوت های نویسنده آشنا شود. تحقیق حاضر، کوششی است برای بررسی تصاویر بینا فرهنگی که در رمان حرامزاده استانبول اثر نویسنده محبوب ترک فرانسوی، الیف شافاک تصویر کشیده شده است. در این رمان، سبک های زندگی، سنت ها، عادت ها و هنجارهای اجتماعی ترکی، آمریکایی و ارامنه نشان داده شده است. نویسنده بر آن است که با اندوه از قتل عام ارامنه، تصویر غامض تری از چند فرهنگی بودن ترک ها ارائه دهد. با در نظر گرفتن روش شناسی تصویرشناسی، سومین جنبه قوم شناسی که بررسی اثر در سطح متنی[1] است، برای مطالعه به کار گرفته شده است. نتایج مطالعه حاضر، نشان می دهد که حرامزاده استانبول، با ترکیبی از شیوه های زندگی و گفتمان های مختلف، نه تنها تصاویری از فرهنگ شرقی، بلکه فرهنگ غربی را هم به خواننده معرفی می کند. این بدان معناست که نویسنده سعی کرده است با تداعی تاریخی و فرهنگی، «فردیت» خود را که در نهایت منتهی به ساختن هویت خودی و هویت دیگری شده است، بسازد.
«نقد فلسفی شعرهای اجتماعی احمد شاملو بر اساس عقلانیت ارتباطی یورگن هابرماس»
حوزههای تخصصی:
یکی از محورهای اصلی مدرنیته، پرداختن به مقوله عقل و عقلانیت است. یورگن هابرماس به عقلانیت ابزاری حاکم بر مدرنیته، نقدهایی داشته و برای بازسازی آن، نظریه عقلانیت ارتباطی را مطرح کرده است. پژوهندگان بر آن بوده اند که این پرسش را پاسخ گویند که میان عقلانیت هابرماس و دغدغه بازسازی مدرنیته و عقلانیت جاری در شعر شاملو، مشابهت و قرابتی می توان یافت؟ در تحلیل عقلانیت موجود در شعرهای اجتماعی شاملو و میزان هماندیشگی وی با عقلانیت مورد نظر هابرماس، آشکار شد که بر برخی از سروده ها، عقلانیت ارتباطی مورد نظر هابرماس و مشابهت در روش حاکم است؛ از آن جهت که شاعر، گفتمانی دو یا چندسویه را درباره موضوعی مشترک مطرح می کند؛ سوهای گفتمان، ادعاهایی را طرح و با ارایه استدلال از آن دفاع می کنند و به نقد استدلال هم می پردازند. تفاهم نهایی همگانی با پذیرفته شدن استدلال برتر، به منظور رفع اختلاف نظرها در مسایل مربوط به ارزش ها و باورها، به دست می آید. بر پاره دیگر از سروده ها، عقلانیت معطوف به هدفی از پیش تعیین شده حاکم است؛ اما این عقلانیت ابزاری در بسیاری موارد از نوعی نیست که هابرماس و وبر بر آن نقد داشته و آن را مانع پیشبرد مدرنیته دانسته اند، بلکه بیشتر معطوف به هدفی مثبت است که شاعر به عنوان یک روشنفکر آن را در معرض پذیرش مخاطبان قرار داده است و در نهایت به پشیبرد اهداف ارزشی و فرهنگی جامعه می انجامد.