۱.
این نوشتار به بررسی تطبیقی کارکردهای جادویی سیب در قصه های فولکلور ایرانی و اروپایی بر پایه نظریه ریخت شناسی ولادیمیر پراپ می پردازد. پژوهش بر اساس تحلیل ساختاری پراپ و کدگذاری خویشکاری ها، با بهره گیری از شاخص های آرنه–تامسون و مارزلف، انجام شده است. داده ها از منابعی چون فرهنگ افسانه های مردم ایران و قصه های برادران گریم گردآوری شدند. تحلیل روایت ها نشان می دهد سیب در هر دو فرهنگ دارای کارکردهایی مشابه، از جمله آبستن کنندگی، جوان کنندگی، و دگردیسی است، اما تفاوت های معناداری نیز دیده می شود. در قصه های ایرانی، سیب اغلب نماد حیات و باروری است (برای نمونه با نقش درویش به عنوان بخشنده)، در حالی که در قصه های اروپایی بر جنبه های درمانی یا فریبندگی آن تأکید شده است. یافته ها نشان می دهد سیب در قصه های ایرانی عمدتاً با تیپ های 303 و 550* (باروری) و در قصه های اروپایی با تیپ های 301 و 408 (نجات قهرمان) همخوانی دارد. این اشتراکات و تفاوت ها ریشه در اسطوره های مشترک و مؤلفه های فرهنگی خاص هر منطقه دارند. نتایج پژوهش بیانگر آن است که سیب به عنوان بن مایه ای فرافرهنگی، هم در اسطوره ها و هم در قصه های فولکلور نقشی کلیدی ایفا می کند. با وجود شباهت در ساختار روایی، کارکرد آن تحت تأثیر جهان بینی هر فرهنگ شکل می گیرد. این مطالعه می تواند به درک بهتر اشتراکات ادبیات شفاهی و بازتولید این نماد در رسانه های معاصر یاری رساند.
۲.
هدف: مجمع الخواص یکی از تذکره های عصری دهه اول قرن 11ق است که صادقی افشار آن را در معرفی و سرگذشت شاعران نیمه دوم قرن 10ق و نیمه اول سده 11ق به زبان ترکی جغتایی تألیف و محتوای اصلی آن را در هشت مجمع تنظیم کرده است. عبدالرسول خیامپور مجمع الخواص را در سال 1327ش همراه با ترجمه فارسی آن منتشر کرده و اخیراً هم سجاد حسینی بخش های ترجمه نشده آن را به فارسی برگردانده است که در این مقاله ترجمه گزینشی او بر اساس نظریه معادل یابی کتفورد بررسی تطبیقی شده است. روش پژوهش: شیوه این تحقیق کتابخانه ای و نظری است و ترجمه فارسی حسینی از مجمع الخواص با متن ترکی جغتایی آن مقایسه تطبیقی شده است. یافته ها: مترجم مجمع الخواص به جای پایبندی به قاعده معادل یابی که ارتباط و تناسب بیشتری بین دو متن مبدأ و مقصد برقرار می کند، به قاعده جایگزینی یا تغییرات صوری لغوی و دستوری در ترجمه پرداخته، اما معادل-های جایگزین او نیز عمدتاً با متن مبدأ تطابق چندانی ندارند، چنانکه بیشتر اشکالات او به خیامپور در ترجمه خودش هم نفوذ یافته است. نتیجه گیری: بخش اعظمی از ترجمه حسینی متکی بر تغییرات لغوی است و معادل های او یا برگرفته از ریشه کلمات ترکی نیست یا معنا و مفهوم درستی ندارد. حسینی با اتکای بر تغییرات دستوری نیز گاه برخی از کلمات، جملات و ابیات متن مبدأ را ترجمه نکرده و گاهی نیز واژگانی را به متن ترجمه خود افزوده است. ترجمه او از اشعار ترکی هم تفاوت بسیاری با مفهوم اصلی متن ترکی دارد. از طرفی برخی از نقص ها و خطاهای چاپ
۳.
امروزه ژانر فانتزی در جهان، یک گونه ادبی پر مخاطب، نه تنها در میان نسل کودک و نوجوان که حتی در میان بزرگسالان است. این گونه ادبی به خاطر داشتن تعاریف و انواع فراوان هنوز به طور کامل شناخته نشده اما می توان گفت وجه مشترک تمامی این انواع فانتزی، ویژگی تخیلی و غیرواقعی بودن آن و گریز از جهان با در هم شکستن قوانین طبیعت است. برای انجام پژوهش حاضر ده ها داستان مختلف از زبان کره ای و فارسی مورد بررسی قرار گرفت اما به دلیل عدم وجود شباهت های اساسی میان آن ها در نهایت دو داستان بازارچه مرزی نوشته "کیم سئونگ جونگ"و کابوس باغ سیاه نوشته"آرمان آرین"که از لحاظ درونمایه داستانی شباهت هایی با یکدیگر داشتند انتخاب شدند. دو داستان مذکور با در بر داشتن عناصر بومی دو کشور ایران و کره به مضمون هویت از دریچه های متفاوتی پرداخته اند که به خوبی بیانگر نگرش جامعه آنان نسبت به این مسئله مهم است. همچنین هر دو داستان دارای درونمایه ای از نقد نسبت به اجتماع برآمده از آن نیز هستند. در نوشتار حاضر در ابتدا به بررسی چیستی ژانر فانتزی پرداخته و درادامه شباهت ها و تفاوت های عناصرداستانی ، اصول، کنش، نشانه شناسی و دیگر ویژگی های ژانر فانتزی در این دو داستان را مورد واکاوی قرار داده و سپس به بررسی میزان به کارگیری عناصر بومی چون خرافه، اسطوره و دین در درونمایه در این دو داستان می پردازیم. لازم به ذکر است که این مقایسات با استناد به کتاب عناصر داستان نوشته جمال میر صادقی و فانتزی در ادبیات کودکان نوشته محمد هادی محمدی انجام گرفته است.
۴.
بخشی از آثاری که طی قرن های 15 تا 18 میلادی از ادب فارسی به زبان گرجی ترجمه شده، متعلق به حوزه ادبیات روایی بوده است. مشابهت های فرهنگی دو ملت موجب شده بود که گرجی ها در کنار متون حماسی و تعلیمی ایرانی، از این داستان ها نیز استقبال کنند.مساله اصلی این پژوهش که به شیوه توصیفی تحلیلی به سامان رسیده است بررسی ترجمه های گرجی قصه های ایرانی و تاثیر شان در شکل گیری ادبیات کلاسیک گرجستان است. گرجیان طی قرون و هم زمان با ترجمه، نسبت به تغییر و تبدیل این داستان ها اقدام کرده، به آنها رنگ و بوی گرجی داده اند. بااین همه، علی رغم همه دگرگونی ها، باز هم رنگ و بوی ایرانی اثر همچنان آشکار است. قصه هایی چون بختیار نامه، برام گلندامیانی (بهرام و گلندام)، میریانی (مهر و مشتری)، یوسب زلیخانیانی (یوسف و زلیخا)، قرمانیانی (قهرمان نامه)، سیلانیانی (سهلان نامه)، چاردرویشیانی (چهار درویش) و برخی از داستان های حماسی همچون روستمیانی از زمره این قصه ها هستند. این متون ترجمه شده بعدها خود موجب پیدایش آثار روایی برجسته در ادبیات گرجی شدند. منظومه های پلنگینه پوش (شاهکار ادبیات حماسی گرجی)امیر اندار جانیانی و ورد بلبلیانی از این زمره اند که با وجود استقلال ظاهری، در ساختارروایت و پیرنگ قصه، شیوه روایت پردازی، توصیفات و تصویر پردازی های شعری ، زبانزدها و برخی تعابیر و اصطلاحات و حتی نام گذاری ها نیز تحت تاثیر قصه های ایرانی بوده اند .
۵.
تراژدی و مرگ متعالی از مؤلفه های رمانتیسم است که در قالب راهی برای رسیدن به وصال، رهایی یا جاودانگی معنوی، به شکلی تراژیک اما باشکوه، در پایان بندی های عاشقانه و دراماتیک آثار رمانتیک، به تصویر کشیده می شود. مقاله حاضر به بررسی تطبیقی مفهوم «مرگ» در دو اثر برجسته ادبی، یعنی «لیلی و مجنون» و «گوژپشت نتردام»، با تمرکز بر اصول رمانتیسم می پردازد. «مرگ» در این دو اثر به مثابه نمادی از عشق متعالی، فداکاری و اعتراض در برابر ناملایمات زندگی، بازنمایی شده است. در «لیلی و مجنون»، مرگ لیلی در بستر بیماری و سپس مرگ مجنون بر مزار معشوق، اوج رمانتیسم عاشقانه را به نمایش می گذارد؛ که در آن عشق زمینی، در نهایت به شکل وصالی ابدی و متعالی تحقق می یابد. جایی که عشق این جهانی با مرگ دو دلداده، به پیوندی سرمدی بدل می شود. از سوی دیگر، در «گوژپشت نتردام»، مرگ اسمرالدا به دست نظام فاسد و پیوند اسکلتی کازیمودو با او در سرداب، در بستر رمانتیسم، تراژدی رمانتیک را با نقدی تند بر جامعه و سرنوشت ناعادلانه پیوند می زند. این مطالعه، با تحلیل تطبیقی این دو اثر، نشان می دهد که چگونه رمانتیسم از مرگ در قالب ابزاری برای تعمیق احساسات، ستایش عشقی بی سرانجام، نمایش تقابل میان آرمان های عاشقانه و نقد واقعیت های تلخ اجتماعی بهره می جوید. یافته ها، حاکی از آن است که هرچند هر دو اثر ریشه در فرهنگ ها و زمینه های تاریخی و اجتماعی متفاوت دارند، اما در به کارگیری مرگ به عنوان عنصری تراژیک، همسویی چشمگیری با اصول رمانتیسم دارند و پایان بندی آنها، پیوند دلدادگان را در مرگ به نمادی از جاودانگی عشق تبدیل می کند.
۶.
عرفان حافظ و بررسی مفاهیم و معانی عرفانی در شعر او از مهمترین موضوعات قابل تحقیق در دیوان اوست، که البته در این باره شارحان گذشته و معاصر اختلافاتی نیز داشته اند، اما در آثار عطار و به ویژه در منطق الطیر او، به طور ویژه و با دو رویکرد صریح و تعلیمی، و کنایی و نمادین به سیر و سلوک عرفانی و وادی ها یا مراحل سلوک پرداخته شده است. در این پژوهش که به شیوه کیفی و کتابخانه ای و با روشی تحلیلی و مقایسه ای انجام یافته، غزل نخست دیوان حافظ (با مطلع: الا یا ایها الساقی ادر کأساً و ناولها…) که به نوعی مرامنامه ی سلوکی او به شمار می آید، مورد توجه واقع شده و تأثیر هفت وادی سلوک عرفانی عطار در آن، به اختصار واکاوی و تفسیر و تبیین شده است. از نتایج تحقیق حاضر آن است که حافظ شیرین سخن با زبانی نمادین و بیانی غنایی و غیر مستقیم و ایهامی، هفت وادی عرفانی (طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، و فقر و فنا) را به زیبایی و ظرافتی هنری در هفت بیت این غزل مشهور خود درج کرده و از دغدغه ها و دشواری های سلوکی عرفانی خود رونمایی کرده، و به طور ضمنی نیز این مبانی را به مشتاقان سلوک عرفانی و عموم مخاطبان خود معرفی کرده و آموزش داده است.
۷.
مطلع (بلبلی خون دلی خورد و… ) از غزل ۱۳۴ خواجه شیراز، تمثیل و نمادی از این حقیقت است که زندگی آدمی در مسیر دست یابی به معشوق، همراه با درد، رنج، جدایی و فراق است؛ چراکه به ناگه دشواری ها و تلخی های روزگار، آرامش و شادی را از او گرفته و معنی آن را به پریشانی، رنجوری و تلخی مبدل می سازد. این مطلع زیبا، از دیرباز با استقبال برخی از شاعران ادب فارسی نیز همراه بوده است،اما در روزگار معاصر و فراتر از مرزهای ایران، مورد اقتباس نویسنده مشهور مصری و برنده جایزه نوبل ادبیات؛ یعنی نجیب محفوظ قرار گرفته است. محفوظ در مجموعه «حکایات حارتنا» این بیت را چهار مرتبه در سه داستانک شماره (1) و (4) و(78)به کار برده است.یافته های پژوهش، بیانگر این است؛ اگرچه کاربرد نمادین و تمثیلی این مطلع در سه داستانک مذکور به ژرفای غزل حافظ نمی رسد، اما درعین حال، بیانگر آشنایی او با ادب پارسی و نیز فرهنگ ادبی گسترده و توانایی فنی ایشان در کاربرد نمادین آن مطلع براساس سبک خود و گریز به پرسش ها و اندیشه های نویسنده در باب دین و معمای هستی است. در این پژوهش، ضمن بررسی راه های چگونگی آشنایی محفوظ با غزلیات این سخن-سرای نامدار ایرانی به تحلیل اهداف و شیوه نویسنده در کاربرد این مطلع شعری می پردازیم
۸.
یکی از مهم ترین دغدغه های انسان معاصر، سرگردانی در برهوت بی معنایی است. نیهیلیسم فراگیر، شور و گرمای زندگی را به ملال و سردی تبدیل کرده است. مسأله کانونی این پژوهش که با روش توصیفی – تحلیلی تقریر شده است، تحلیل مقایسه ای راهکارهای حافظ(792-727 ه.ق) و کاستاندا(1998-1925) برای برون رفت از بحران بی معنایی است. نتایج تحقیق نشان می دهد که حافظ با علم و باور به ناپایداری و نامنصفانه بودن هستی، وجود رنج در زندگی، امیدواری و مرگ آگاهی در حوزه نظر، کاربست عشق، رندی و گذران خوش در حیطه عمل را به عنوان درمان پیشنهاد می دهد. کاستاندا اسارت ذهن در قالب های تکراری را عامل اصلی بی معنایی دانسته و برای مقابله با این بحران، سکوت درونی، مرگ آگاهی و پذیرش هستی را ارائه کرده است. تأکید هر دو بر دوری از حاقِ واقعیتِ هستی و زیستن متوهمانه به عنوان اصلی ترین علت بی معنایی است. سکوت درونی و رسیدن به نگاهی نو در آموزه های کاستاندا با ویژگی های رندِ عاشق حافظ همسان است. پذیرش هستی در اندیشه کاستاندا با فهمِ گُلِ زندگی از نظر حافظ که لاجرم خار دارد و پذیرش بدون ناله قسمتِ سرنوشت، یکسان است. هر دو بر مرگ آگاهی و مواجهه مستقیم با مرگ برای دریدن پرده پندار تأکید داشته اند.
۹.
دوران سلسله تانگ (۶۱۸- ۹۰۷م) در چین و دوره غزنویان (۸۶۷- ۱۱۸۷م) (۳۴۴- ۵۸۳ ه . ق) در ایران به عنوان دوران طلایی ادبیات دو کشور شناخته می شود و هر دو سلسله حامیان جدی شعر و ادب به شمار می آمدند. در این پژوهش، اشعار دو فو (۷۱۲–۷۷۰م) و فرخی سیستانی (حدود ۱۰۰۰–۱۰۳۸م) به عنوان نمایندگان ادبیات دوکشور مورد مطالعه قرار گرفته است. بن مایه های منتخب شعری هر دو شاعر با بهره گیری از روش تحلیل متنی و با رویکرد ادبیات تطبیقی، بررسی و تحلیل شده و عوامل فرهنگی، سیاسی و اجتماعی مؤثر بر عملکرد شعری آنان تبیین شده است. نتایج نشان می دهد که اشعار دو فو اغلب شامل انتقاد اجتماعی، رنج های ناشی از جنگ، درد و رنج مردم و ناکامی های شخصی در دستگاه حکومتی است و روحیه مسئولیت پذیری کنفوسیوسی «نگران کشور و مردم بودن» را منعکس می سازد؛ در حالی که اشعار فرخی سیستانی عمدتاً مدیحه های درباری، ستایش دلاوری های پادشاه و شکوه امپراتوری را شامل می شود که بیانگر وابستگی شاعر به دستگاه قدرت سلطنتی است. این تفاوت نه تنها ناشی از ساختار سیاسی دو کشور است، بلکه به طور مستقیم با جایگاه شاعر و سنت های ادبی مرتبط است. پژوهش حاضر درک عمیق تری از چگونگی تأثیرپذیری بن مایه های شعری جنگ، سیاست و سرنوشت فرد از بستر فرهنگی و سیاسی ارائه می دهد و چشم اندازهای جدیدی برای مطالعات تطبیقی و بینافرهنگی ادبی فراهم می سازد.
۱۰.
این پژوهش با هدف تحلیل امر روزمره در شعر فروغ فرخزاد از منظر نظریه تولید فضای هانری لوفور سامان یافته است.پرسش اصلی تحقیق آن است که چگونه شعر فروغ از بازنمایی منفعل امر روزمره، به خلقی آگاهانه و زیسته از فضا و زندگی روزمره گذر می کند.از آنجایی که نظریه لوفور در سه سطح«فضای ادراک شده»،«فضای تصور شده»و«فضای زیسته»سامان دارد،مقاله حاضر کوشیده است تا با تکیه بر تحلیل محتوای کیفی و خوانش تطبیقی،سه مرحله اصلی تطور شعری فروغ را با این سه ساحت فکری تطبیق دهد.روش پژوهش برمبنای تحلیل گفتمان انتقادی و نشانه معناشناسی فرهنگی است که امر روزمره را نه صرفاً در سطح موضوع یا مضمون،بلکه به مثابه ساختار زبانی و فضایی درون متن بررسی می کند.در مرحله نخست،سه دفتر ابتدایی فروغ (اسیر، دیوار، عصیان)به مثابه نمود«فضای ادراک شده»تحلیل شده اند،جایی که بدن و فضا در وضعیت ابژکتیو و انفعالی قرار دارند و نظم مسلط روزمرگی بازتولیدمی شود.در مرحله دوم،دفتر تولدی دیگر نماینده«فضای تصورشده»است؛فضایی که در آن شاعر به آگاهی از ساختارهای سلطه دست می یابد و بدن و زبان را به ابزار بازآفرینی فضا تبدیل می کند.در مرحله سوم،با تحلیل دفتر شعر ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد،امر روزمره به سطح«فضای زیسته» ارتقاءمی یابد،جایی که تجربه شاعرانه با زیست فلسفی درهم می تند و فضا به بطن آگاهی شاعر بدل می شود.نتایج تحقیق نشان می دهد که شعر فروغ،هم چون طرحی میکروسکوپیک از نظریه لوفور،فرایند تاریخی آگاهی از فضا را درون زبان و بدن شاعر بازتاب می دهد.در این مسیر،فروغ با عبور از روزمرگی به مثابه تکرار،به سوی روزمرگی به مثابه آفرینش حرکت می کندو از خلال همین فرایند،شعر او به پدیدارشناسی زیست زنانه و بازتولید خلاق امر روزمره در متن بدل می شود.
۱۱.
قصه های عامیانه همواره به عنوان بازنمایی های فرهنگی و اجتماعی، زمینه ای غنی برای تحلیل جامعه شناسی زبان فراهم می آورند. داستان پریچهر و هفت کوتوله از قصه های محلی اصفهان، نمونه ای بارز از بازنمایی گفتمان های قدرت، حسادت، همکاری و عدالت است که ساختار و محتوای آن با قصه اروپایی سفیدبرفی شباهت های قابل توجهی دارد. این پژوهش با رویکرد جامعه شناسی زبان، به بررسی نقش زبان و گفتمان در شکل دهی به قدرت، هویت، جنسیّت، تعامل اجتماعی، فریب و عدالت در قصه پریچهر و هفت کوتوله می پردازد و در عین حال، تطبیق آن با قصه سفیدبرفی، ابعاد فرهنگی و زبانی مشترک و متفاوت این دو قصه را روشن می سازد. پژوهش حاضر با تمرکز بر این ابعاد زبانی نشان می دهد که قصه های عامیانه فراتر از سرگرمی، ابزار بازتولید و تنظیم روابط اجتماعی، تثبیت سلسله مراتب قدرت و بازنمایی ارزش ها و هنجارهای فرهنگی هستند. تحلیل جامعه شناختی زبان در این متون امکان درک عمیق تر ساختارهای فرهنگی، اجتماعی و قدرت را فراهم می آورد و نشان می دهد که زبان هم ابزار بیان و هم سازوکار مؤثر برای شکل دهی به جامعه و فرهنگ است.
۱۲.
یکی از اهداف رویکرد فرهنگی ترجمه پژوهی در مطالعات تطبیقی ادبیات، واکاوی فرایند بازنویسی متون در انطباق با فرهنگ های پذیرنده است. پژوهش حاضر، به روش تحلیل کیفی و با تکیه بر این انگاره به بازخوانی تحلیلی جریان حذف و جایگزینی شخصیت های اسطوره ای در استحاله متن پنچاتنترا به کلیله و دمنه می پردازد. یافته ها نشان می دهد که انتقال چندمرحله ای این اثر از فرهنگ هند به ایران با تلاش مستقیم مترجمان برای اسطوره زدایی از روساخت متن همراه بوده است. در این راستا، حذف یا دگرگونی شخصیت هایی چون گاو شیوا، ویشنو، گارودا، یَما، بهاروندا، الهه جنگل، گائوری و یاجناوالکیا ساختار روایی و نظام فکری اثر را به گونه ای قابل توجه تحت تأثیر قرار داده است. از این رو، کلیله و دمنه نمونه یک بازنویسی ایدئولوژیک در ادبیات ترجمه به شمار می رود که در آن نظام اسطوره ای هندوییسم به تناسب ارزش های اخلاقی و آیینی فرهنگ ایران دگرگون شده است. نیز، جایگزینی منطق اسطوره ای با نگرش عقل گرایانه، بازتابی از عبور ذهنیت بشری از تبیین جادویی و اسطوره محور پدیده ها به سوی اندیشه خردورزانه است.
۱۳.
سازوکارهای شناختی در بیان مفاهیم ذهنی به کمک امور عینی سبب شد تا نظریه های گوناگونی در باب استعاره شکل بگیرد که در این میان، استعاره مفهومی با طرح دیدگاه های مختلف از طرف لیکاف و جانسون، نگاه سنتی استعاره را به چالش کشید. این امر به کمک نگاشت های مختلف، ارتباط حوزه های مبدأ و مقصد امور ذهنی و عینی را به خوبی نشان داد تا مخاطب بهتر بتواند به درک مفاهیم ذهنی دست یابد. درک این عناصر ذهنی به کمک امور عینی در سروده-های شاعرانی همچون سهراب سپهری و فدریکوگارسیا لورکا نیز به چشم می خورد که در این میان می توان به مفهوم انتزاعی «مرگ» اشاره کرد. آنان با کمک استعاره های ساختاری و درک مفهوم بیان شده با استفاده از مکانمند بودن، عاملیت، حجم پنداری و طبیعت انگاری، مخاطب را به کاربست مفهوم ذهنی «مرگ» آگاه می کردند، در بخش استعاره-های هستی شناختی نیز بهره گیری از طرحواره های انسان انگارانه، جاندار پندارانه، جسم انگاری و عناصر قابل خوردن سبب می گردد تا درک مخاطب به فهم عنصر ذهنی مرگ افزایش یابد. همچنین بهره گیری از طرحواره های جهتی از دیگر مواردی است که فدریکوگارسیا لورکا در عینی سازی مفهوم ذهنی مرگ از آنها مدد گرفته اما در سروده های سپهری، استفاده از طرحواره بیان شده مشاهده نگردید. این پژوهش با روش تحلیل و تفسیر اشعار سپهری و لورکا صورت گرفته تا نشان دهیم شاعران مورد بحث تا چه اندازه از مفهوم ذهنی «مرگ» بهره برده اند و کاربست این مفهوم در طرحواره های مختلف سروده های آنان به چه صورت است
۱۴.
نظریه کنش متقابل نمادین که توسط جرح هربرت مید توسعه یافته است بر این اساس استوار است که معانی اجتماعی از طریق تعاملات اجتماعی شکل می گیرند و تغییر می کنند.این نظریه که به دنبال فهم چگونگی شکل گیری معانی اجتماعی و هویت ها از طریق تعاملات انسانی است، تلاش می کند تا نشان دهد که چگونه افراد با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند و چگونه این ارتباطات به شکل گیری فرهنگ، نهادها و جامعه کمک می کند. هدف اصلی این نظریه بررسی چگونگی تاثیر تعاملات بر رفتارهای فردی و اجتماعی است که به تولید و بازتولید ساختارهای اجتماعی منجر می شود. نوال السعداوی و پرینوش صنیعی در « امرأتان فی امرأه» و « سهم من» کوشیده اند تا با استفاده از عنصر هویت، جنسیت و روابط اجتماعی و چالش های آن مخاطب را به درک بهتر و عمیق تری از مسائل اجتماعی و فرهنگی جامعه خود برسانند. بررسی ها نشان می دهد که نوال السعداوی با استفاده از مولفه های «خود»، « ذهن» و « جامعه» نشان می دهد که چگونه این تعاملات اجتماعی می توانند منجر به بازتعریف هویت زنانه شود و عاملی باشد بر کشف هویت و انتخاب های آزادانه و پرینوش صنیعی با استفاده از همان مولفه ها نشان می دهدکه چگونه فشارهای اجتماعی در زنان می تواند عامل تغییر هویت آنها و تبعات عمیق آن بر سلامت روانی و کیفیت زندگی آنان باشد.
۱۵.
راه های انتقال فرهنگ و ادبیات ایران زمین در زبان و ادبیات عربی بی شمار است؛ از این میان می توان به نقش شاعران عرب ایرانی چونان اسماعیل بن یسار اشاره کرد که با سیاست و ترفند شعوبی گری اش نقش مهمی در انتقال فرهنگ ایرانی به ادبیات عرب داشته است؛ وی با تفاخر به اجداد کسروی اش و برشمردن افتخارات فرهنگ ایرانی همانند احترام به حقوق زن، توانسته است تأثیر فرهنگ ایرانیان را در قالب الفاظ و واژگان و نیز مفاهیمی چون حکمت، ضرب المثل، آیین دوستی و مهرورزی و ... آشکار سازد؛ علاوه بر آن ابن یسار با صراحت بیان و لهجه تهاجمی به مقصود مورد نظر خویش یعنی پررنگ کردن حضور فرهنگ ایرانیان در بنای زبان و ادبیات عربی، رسیده است. این جستار که مبتنی بر مطالعات کتابخانه ای است و با روش توصیفی - تحلیلی انجام شده، کوشیده است تا با واکاوی اشعار شعوبی گری ابن یسار، به تأثیر فرهنگ ایرانی در زبان و ادبیات عربی و همچنین غنای فرهنگ ایرانیان اشاره کند، شاعر در این راستا با استمداد از زبان شعری، این تأثیرگذاری را دوچندان کرده است.