ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۹۸۱ تا ۱٬۰۰۰ مورد از کل ۵۴٬۵۰۲ مورد.
۹۸۱.

گابریل گارسیا مارکز، نویسنده ای اومانیست و تاریخ گرا(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۰۴ تعداد دانلود : ۱۶۰
معمولاً مخاطبان ایرانی، گابریل گارسیا مارکز را با «صد سال تنهایی» و صرفاً با سبک رئالیسم جادویی می شناسند؛ در حالی که او در طول دوران پربار زندگی اش، مسیر نوشتنش را در عین نگه داشتن همان سبک، تغییر داد. هدف اصلی این تحقیق، نشان دادن آبشخورهای اصلی آثار او و پاسخ به این پرسش اساسی است که آیا نگاه او در روایت داستان هایش، می تواند خواننده را به نوعی تاریخ گرایی و اومانیسم، هدایت کند؟ اغلب، مارکز را حاصل تحولات قرن نوزدهم و آمریکای لاتین دانسته و دلیل استقبال اکثر ایرانی ها از آثار آمریکای لاتین در ایران را نیز وجود شباهت های تاریخی، سیاسی، اقتصادی و... بین ایران و آمریکای لاتین دانسته اند؛ در حالی که نگارندگان، می کوشند نشان دهند که ریشه های فکری نوشته های این نویسنده، به قرن شانزدهم و آثار کسانی همچون دسیدریوس اراسموس و فرانسوا رابله برمی گردد و آثار نویسندگان آمریکای لاتین، ادامه آثار بزرگ اروپایی و آمریکایی و روس، ازجمله گوستاو فلوبر، ویلیام فاکنر، ژان-پل سارتر، آلبر کامو، ارنست همینگوی، لئو تولستوی، فیودور داستایفسکی و... است. این نوشته نمی خواهد جنبه اصلی آثار مارکز را که نویسندگی، قصه گویی، داستان نویسی و روایت، در حد اعلاست، به تاریخ یا فلسفه سیاسی تقلیل بدهد. بی شک، ارزش داستان گویی مارکز، از دیگر جنبه ها و ابعاد آثار او بیشتر است؛ اما می توان گفت که آثار او فقط منعکس کننده سبک رئالیسم جادویی نیست و برخی آثار او همچون «ژنرال در هزارتوی خویش»، «خزان خودکامه» و حتی برخی قسمت های «صد سال تنهایی» را می توان از منظر تاریخ گرایی کهن و تاریخ گرایی نوین، خواند و به نتایجی جالب رسید.
۹۸۲.

معرفی شمسی بغدادی و متن شناسی مثنوی منظرالابرار او(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۱۶ تعداد دانلود : ۹۷
مقاله حاضر ضمن معرّفی و بررسی نسخه منحصربه فرد منظومه منظرالابرار، به شرح احوال سراینده آن، شمسی بغدادی، می پردازد. شمسی بغدادی از شاعران پارسی سرای سده 10ق (زنده در 975ق) در آسیای صغیر است که اطّلاعت زیادی از او در دست نیست. هرچند ارباب تذکره، اصل وی را از بغداد دانسته اند، امّا قراین نشان می دهد که تبار عجمی داشته است. در بغداد به شغل کفش دوزی می گذرانده و سال ها با ریاضت کشی می زیسته است. هواخواه اهل بیت و پای بند شَعایر اسلامی بوده و نسبت به مذهب تشیّع، تعصّب می ورزیده است. خاندان او همه اهل دانش و فضل و شعر بودند و فرزندش، عهدی بغدادی، از شاعران و تذکره نویسان مشهور سده 10و آغاز سده 11ق (د: 1002ق) و مؤلّف تذکره گلشن شعرا است. شمسی در سرودن غزل، قصیده و مثنوی تسلّط داشت و علاوه بر اشعار پراکنده ای که از او باقی مانده، منظومه منظرالابرارِ او نیز در دست است که به تتبّع مخزن الاسرار نظامی گنجه ای سروده و به سلطان سلیمان (900- 974ق) اتحاف کرده است. این مثنوی، تنها نظیره فارسی مخزن الاسرار در جغرافیای آناتولی و آسیای صغیر به شمار می رود. این مقاله به شیوه تحلیلی-توصیفی، و با استناد به منابع ادبی، تاریخی و شواهد درون متنی نوشته شده است.
۹۸۳.

قاب بندی های روایی در شاهنامه فردوسی (با تکیه بر بخش های اسطوره ای و پهلوانی)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۲۳ تعداد دانلود : ۱۱۷
روایت شناسی دانش بررسی و تحلیل روایتهاست که از عناصر و اجزایی تشکیل شده است. یکی از این عناصر، قاب بندی های روایی است که خالق روایت با تکیه بر آن، موضوعات خود را در اشکال مختلف بیان می کند. قاب بندی ها، برش هایی جزئی از زمینه و پیرنگ داستان است که حضور و غیابی ایجابی خلق می کنند. در این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی به قاب بندی های روایی در شاهنامه فردوسی پرداخته شده است. انواع قاب ها با تکیه بر بخش های اسطوره ای و پهلوانی مشخص و تفسیرشده اند.نتایج پژوهش، حاکی از آن است که:با تکیه بر این دوبخش ازشاهنامه می توان چهارنوع قاب بندی در نظر گرفت. الف)قاب بندی های تعلیمی، ب)قاب بندی به شکل براعت استهلال، پ)قاب بندی با برجسته کردن سوژه سخنگو و ت)قاب بندی به مثابه ایجاد تعادل در ترکیب بندی رخدادها. هر چهار قاب بندی، تفسیرهایی از جهان روایی به دست می دهند و فردوسی با تکیه بر این شگردها، سعی کرده است گاه، مفاهیم تعلیمی مورد نظر خود را بیان کند؛ گاه با پیشواز زمانی، مخاطب را به رخدادهای آتی رهنمون شود و لزوم رخدادها را توجیه کند؛ گاه نقش خود را در مقام خالق روایت به مخاطب گوشزد کند و آنِ به تعلیق درآمده را در خدمت امکان روایی در آورد و گاه با قاب بندی رخدادها، تعادل در ترکیب بندی آن ها به وجود بیاورد.
۹۸۴.

سرچشمه های برخی از کلمات قِصار در مقالات شمس تبریزی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۱ تعداد دانلود : ۱۰۳
شمس تبریزی از درویشان درس خوانده سده ششم و هفتم است. تنها اثر باقی مانده او که آن را دیگران گِردآوری کرده اند، مجموعه گفتارهایی مشهور به مقالات است. بخشی از سخنان منسوب به وی، چهل و یک گفتار کوتاه است که در شماری از دست نویس های مقالات و برخی آثار دیگر برجا مانده و مصحّحِ مقالات، آن را به عنوان «کلمات قصار»، در بخشی جداگانه آورده است. این پژوهش بر آن است تا به این پرسش پاسخ دهد که آیا این سخنان از خود شمس و حاصل تأملات اوست یا سخن دیگران است که به نام شمس نقل شده است. ازآنجاکه شمس به منابع سخنان خود یا گویندگان آن گفته ها اشاره ای نکرده است، بنابر بررسی های انجام شده و با تتبّع در منابع متقدّم صوفیانه و...، معلوم گردید که آن سخنان، برخلاف دیگر بخش های کتاب، برگرفته از منابع متقدّمین است و مصحِّح کتابِ مقالات تنها به دو مورد از این اقتباس ها اشاره کرده است. در این مقاله به بررسی بیست و یک مورد از گفته های شمس در بخش «کلمات قصار» پرداخته و مشخص شده که آن جملات برگرفته از احادیث قُدسی و نبوی، سخنان صوفیه و... است.
۹۸۵.

تحلیل و بررسی گفتمانی شعر پایداری سمیح القاسم و علیرضا قزوه، از دیدگاه نظریه لاکلائو و موفه(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۴۲ تعداد دانلود : ۱۴۱
ادبیات پایداری حوزه ای از ادبیات است که در کشورها و زبان های مختلف آثار متنوعی از آن ارائه شده است. در ایران و فلسطین به سبب شرایط سیاسی و جنگ ها و کشمکش های مختلف، خصوصاً در دهه های اخیر ادبیات پایداری رشد قابل ملاحظه داشته است و اشعار عمیق و تأثیرگذار آن را در آثار علیرضا قزوه از ایران و سمیح القاسم از فلسطین وجود دارد. در آثار این دو شاعر، بررسی و تحلیل نوع مرزبندی خود یا طرف خودی با دیگری یا طرف مقابل که همان دشمن است، از این حیث اهمیت دارد که نوع نگاه و جهان بینی شاعر، تفکر او و سیاست هایش برای خط کشی بین دو طرف و مبارزه با دشمن را جلوه گر می سازد و این مهم، هدف اصلی پژوهش پیش رو است. این پژوهش با روش تحلیلی تطبیقی و بر اساس تحلیل گفتمان نظریه لاکلائو و موفه است و به این سوال پاسخ داده است که نحوه بازنمایی «خود» و «دیگری» در اشعار شاعران انتخابی چگونه است؟ یافته های حاصل از پژوهش این است که هر شاعر به کمک معلومات و تفکر و دایره لغات خود، در قالب پنج مؤلفه اصلی شامل دال مرکزی، برجسته سازی، حاشیه رانی، دال خالی و اسطوره سازی به مرزبندی میان خود و دیگری پرداخته است که هر کدام از این مؤلفه ها به زیرمجموعه های دیگر تقسیم می شوند. نتیجه گیری پژوهش این است که در کنار تشابه نسبی روش های اصلی در مرزبندی خود و دیگری، قزوه، جریان را به سمت اعتراض و سمیح، به سمت بیان اسطوره ای برده و از این حیث، شباهت ها و تفاوت های فکری و زبانی در آثار آنان وجود دارد.
۹۸۶.

نگاهی نو به سوره طه بر اساس نظریه افشانش معنای ژاک دریدا(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۰ تعداد دانلود : ۷۷
نظریه افشانش معنا، از مفاهیم بنیادین فلسفه معاصر است که ژاک دریدا آن را در بستر ساختارشکنی طرح کرده است. بر اساس این نظریه، معنا امری سیال و چندلایه است که از طریق زبان، متکثر و منتقل می شود و هیچ متن یا مؤلفی قادر به ارائه معنای نهایی و قطعی نیست. این پژوهش با بهره گیری از روش توصیفی-تحلیلی و مطالعات کتابخانه ای، سوره مبارکه طه را با تکیه بر مؤلفه های نظریه افشانش مورد بازخوانی قرار داده است. تحلیل انجام گرفته، ساختار روایی سوره را به بیست بخش مجزا تقسیم می کند که از این میان، پانزده بخش در قالب افشانش وضعی یعنی تغییر نسبی در خط سیر معنا با حفظ پیوند ضمنی با روایت اصلی و پنج بخش در قالب افشانش انتقالی به معنای گسست کامل و ورود به ساحت معنایی مستقل جای می گیرند. یافته ها نشان می دهد که سوره طه با بهره گیری از گسست های روایی، تمثیل، تفسیر و حکایت های درون متنی، به خلق معنایی چندوجهی دست می زند که با اصول نظریه افشانش دریدا هم راستاست. این امر سوره را به متنی چندلایه و پویا تبدیل کرده و ظرفیت بالای تفسیری آن را برجسته می سازد.
۹۸۷.

شش نوع خشونت در رمان دهه نود افغانستان (بر اساس دو رمان زنانه)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۰۳ تعداد دانلود : ۲۳۰
خشونت علیه زن پدیده ای شایع و نگران کننده است، به ویژه در کشور افغانستان با توجه به شرایط اجتماعی و فرهنگی ابعاد گسترده تری پیدا می کند. این تحقیق به شش نوع خشونت شامل: خشونت روانی، جسمی، اقتصادی، اجتماعی، جنسی و حقوقی اشاره دارد که در دو رمان افغانستانی از دهه 1390 شمسی بازتاب یافته است. نتایج نشان می دهد که رمان روشنایی خاکستر (1394) نسبت به رمان بگذار برایت بنویسم (1396)، بازتاب بیشتری از انواع خشونت را دارد، چراکه نویسنده خود قربانی این پدیده بوده است. پیامدهای این خشونت ها شامل بیماری های روحی و روانی، آشفتگی جو خانواده، احساس حقارت، کینه اندوزی، بدبینی نسبت به خود و دیگران، دین ستیزی، فروپاشی خانواده، مرگ طلبی و حتی خودکشی است. مقاله با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی، به بررسی عوامل ایجادکننده خشونت علیه زنان پرداخته و تأثیرات آن بر زندگی اجتماعی و روانی زنان را تحلیل کرده است. بنیاد نظری مقاله بر نظریات کیت میلت درباره عوامل خشونت و ایدئولوژی مردسالاری نهاده شده است. درنهایت، این پژوهش بر لزوم توجه بیشتر به مسائل زنان در ادبیات و نیاز به تغییرات اجتماعی برای کاهش خشونت علیه زنان تأکید می کند.  
۹۸۸.

بررسی تطبیقی زیبایی شناسی نور و تاریکی در بازنمایی خیر و شر در فلسفه اشراق سهروردی و شعر مذهبی جان میلتون(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۴ تعداد دانلود : ۸۶
مسئله نسبت نور و تاریکی با خیر و شر و چگونگی پیوند آن با حقیقت و زیبایی، از مباحث بنیادین در سنت های فلسفی و دینی است که در حکمت اشراق شهاب الدین سهروردی و شعر مذهبی جان میلتون به دو صورت فلسفی و شاعرانه تبیین شده است. با وجود اشتراک در این دوگانگی، نحوه تبدیل مفاهیم نور و تاریکی به تجربه ای زیباشناختی و ابزار بازنمایی خیر و شر در این دو سنت، به روشنی تبیین نشده است. پرسش اصلی پژوهش این است که نور و تاریکی چگونه در اندیشه سهروردی و شعر میلتون به بنیانی برای بازنمایی خیر و شر و تجربه زیبایی تبدیل می شوند و این فرایند چه تفاوتی در ساختار ادراک و بیان آن ها دارد؟ این پژوهش با رویکرد تحلیلی–تطبیقی و روش کیفی، بر اساس مطالعه دو متن «حکمهالاشراق» و «بهشت گمشده» (Paradise Lost)، به بررسی مبانی زیبایی شناختی این مفاهیم و تحول آن ها از سطح متافیزیکی به زیباشناختی می پردازد. یافته ها نشان می دهد که در حکمت اشراق، نور اصل وجود و منشأ معرفت و زیبایی است و شر فقدان آن است؛ در جهان میلتونی، نور صورت الاهیاتی فیض و ایمان است و تاریکی علاوه بر سقوط، بستر بازگشت به نور است. بدین ترتیب، خیر و شر در هر دو سنت در قالب حضور یا غیبت نور فهم می شوند، اما در حکمت اشراق ادراک زیبایی از طریق عقل شهودی و حضور نور حاصل می شود، در حالی که در شعر میلتون، تخیل شاعرانه تجربه ای دراماتیک شکل می دهد. زبان تمثیل و استعاره در هر دو سنت ابزار تبیین حقیقت و بازنمایی خیر و شر است.
۹۸۹.

بررسی تطبیقی گدای غلامحسین ساعدی و گدای (الشّحاذ) نجیب محفوظ بر اساس دیالکتیک هگل(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۰۸ تعداد دانلود : ۲۵۸
دو نویسنده ادبیات داستانی ایران و مصر، غلامحسین ساعدی و نجیب محفوظ، در دو اثر همنام خود با عنوانِ گدا، به موضوعات اجتماعی مهمی در برخوردِ جامعه با پدیده مدرنیته پرداخته اند. پژوهش حاضر، با تکیه بر دیالکتیک هگل، به تحلیل تطبیقی این دو اثر، پرداخته و برنهاد (تز) سنت، برابرنهاد (آنتی تز) مدرنیته و هم نهاد (سنتز) پیامدهای این تعارض را در دو جامعه ایران و مصر واکاوی می کند. یافته های پژوهش حاکی از آن است که در داستان «گدا»ی ساعدی، سنت از طریق احترام به خانواده، پایبندی به ارزش های روستایی و اعتقادات مذهبی نمایان است و مدرنیته با فروپاشی کانون خانواده، گسترش فساد اخلاقی و بی اعتنایی به دین، برابرنهاد آن را شکل می دهد. در «الشّحاذ»، سنت در وفاداری خانوادگی، نوستالژی گذشته و سادگی و صمیمیت روستایی تجلی می یابد، در حالی که مدرنیته با علم زدگی، سردی روابط اجتماعی و بی حرمتی به مقدسات در تقابل با آن، قرار می گیرد. دیالکتیک هگل نشان می دهد که این تضادها به مثابه نیروی محرکه ای در بطن تاریخ عمل کرده که نطفه های یکدیگر را در خود پرورش می دهند. پیامد این صیرورت (سنتز) در هر دو اثر، اضطراب، ترس و تنهایی است که در ارتباط با عُمر حمزاوی، شخصیت اصلی الشّحاذ، به شکلِ پوچی و گم گشتگی در معنای زندگی نیز، تجلی می یابد. جستار پیشِ رو، با رویکردی توصیفی-تحلیلی، ضمن برجسته سازی جنبه های منفی مدرنیته، نشان می دهد که هر دو نویسنده با نگاهی انتقادی، گذارِ ناتمام از سنت به مدرنیته را به تصویرکشیده و عمیقاً به تبعات اجتماعی این تحول پرداخته اند.
۹۹۰.

بررسی نقش کهن الگویی (اسطوره ای عرفانی) مادر (با تکیه بر داستان های شوهر آهوخانم و چراغ ها را من خاموش می کنم)(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۵ تعداد دانلود : ۱۶۶
پژوهش حاضر با عنوان: چگونگی نقش کهن الگویی (اسطوره ای عرفانی) مادر در رمان های: شوهر آهوخانم و چراغ ها را من خاموش می کنم در نظر داشته است تا با روش تحلیلی توصیفی، نقش «مادر» را در این رمان ها بررسی کرده و از این منظر ابعاد معنوی شخصیت های اصلی داستان یعنی «آهو» و «کلاریس» را به خواننده نشان دهد. آنچه از جستجوی انجام شده به دست آمد به اختصار عبارت از آن است که: هر دو نویسنده توانسته اند فضای اجتماعی سیاسی وقت را تحت شعاع فضای روان شناختی (بر پایه ویژگی های نمادین کهن الگویی) قرار داده و جنبه های معنوی این دو شخصیت زن (= مادر) را برجسته و نگاه خواننده را به آنان همسو گردانند. علی محمد افغانی شخصیّت مادرانگی داستان را با همه فراز و فرودهایی که زندگی یک مادر می تواند داشته باشد به تصویر کشیده است به طوری که وقتی با دیده مدرن نقد روان شناختی به این اثر نگریسته شود، انگاره های اسطوره ای که از مادر در ذهن تداعی می گردد را می توان در جای جای این اثر به روشنی دید. همچنین زویا پیرزاد در داستان خود درونیات پنهان یک مادر حقیقی را با ظرافتی زنانه بیان کرده و از این منظر داستان وی نیز بر پایه کهن الگوی مثبت و معنوی مادر قابل مشاهده است.
۹۹۱.

بررسی تطبیقی تأثیر جنسیّت بر زبان (DSL) در شعر ژاله اصفهانی و سعاد الصباح (با تکیه بر نظریه رابین لیکاف)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۴ تعداد دانلود : ۱۲۷
یکی از نظریّاتی که توسّط رابین لیکاف ارائه گردید، تأثیرپذیری زبان از جنسیّت است؛ بدین معنا که سبک نوشتاریِ زنانه یا مردانه، به دلیل نوعِ جنسیّت آن دو، در زبان ادبیِ آنها نیز تأثیر خواهد نهاد. لیکاف نظریه خود را در چهار محورِ آوایی، واژگانی، نحوی و ارتباطی یا معنایی، ساماندهی کرد و ویژگی های سبکِ زنان را در این چهار حوزه مورد بررسی قرار می دهد. این جستار به روش تحلیلی- توصیفی و در راستای مکتب آمریکایی در ادبیات تطبیقی، به بررسی سبکِ شعری و زبانِ زنانه ژاله اصفهانی، سراینده معاصر ایرانی، و سعاد الصباح، شاعر معاصر کویتی بر اساس نظریه مذکور خواهد پرداخت تا میزانِ تأثیر این نظریه بر زبان شعریِ دو سراینده را مورد تحلیل سنجشانه قرار دهد. یافته های پژوهش گویای آن است که دو شاعر، از شاخصه های متعدّد زنانه در چهار سطح مذکور به طور فراگیر و گسترده ای بهره گرفته اند. از جمله اینکه استفاده از تکرار در سطح زبانی، کاربست کلمات عاطفی در سطح واژگانی، بهره گیری از جملات پرسشی و کوتاه در حوزه نحوی، و دفاع از حقوق هم جنسان خود و بیان دغدغه های زنانه در سطح ارتباطی و معنایی، بیش از دیگر مؤلّفه ها به عنوان ویژگی های زنانه و نشانه های تأثیر جنسیّت بر زبان در شعر دو سراینده، نمود پیدا کرده است.
۹۹۲.

تحلیل روان شناختی کارکتر اصلی رمان عادت می کنیم با تمرکز بر نظریه آرکی تایپ زنانه یونگ و دیدگاه انیاگرام(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۲۷ تعداد دانلود : ۱۱۳
نظریه های روان شناسی شخصیت، خواننده را متوجه بُعد جدیدی از آثار نویسندگان و شخصیت های داستانی می کند؛ نظریه هایی مانند آرکی تایپ زنانه یونگ، سبب می شود تا خواننده به ناخودآگاه ذهنی نویسندگان پی ببرد و نیز درک بهتر و عمیق تری از اندیشه ها و ذهنیات آنان داشته باشد. بر اساس نظریه یونگ، پانزده نوع آرکی تایپ وجود دارد که هفت نوع آن زنانه هستند که خصوصیات، توانمندی ها، استعدادها، علاقه مندی ها و سبک زندگی مختص به خود را دارند. از دیگر نظریه های روان شناسی شخصیت، دیدگاه انیاگرام است. این دیدگاه نیز دارای نُه تیپ شخصیتی است که هر کدام دارای ویژگی های رفتاری مختص به خود هستند. از این رو، با تحلیل اثر ادبی بر مبنای این دو دیدگاه، خواننده با احوال درونی نویسنده آشنا می شود و نیز عواملی را که منجر به خلق اثر و شکل گیری شخصیت ها شده است، کشف و شناسایی می کند. این پژوهش با بهره گیری از روش توصیفی- تحلیلی انجام شده و به بررسی شخصیت قهرمان داستان «عادت می کنیم» اثر زویا پیرزاد بر اساس نظریه آرکی تایپ زنانه یونگ و دیدگاه انیاگرام پرداخته است. هدف اصلی این جستار، واکاوی شخصیت قهرمان داستان و میزان انطباق پذیری او با این دو دیدگاه است. یافته ها و نتایج به دست آمده، بیانگر آن است که قهرمان داستان، دارای ویژگی های رفتاری آرکی تایپ زنانه از نوع آرتمیس است و نیز خصوصیات تیپ هشتم انیاگرام را از خود به نمایش می گذارد؛ همچنین این دو نظریه روان شناسی، دارای ویژگی های رفتاری مشترک هستند که با یکدیگر همخوانی دارند و هر دو به طور یکسان در رفتار قهرمان داستان، قابل مشاهده هستند.
۹۹۳.

عروس پاکستانی اثر باپسی سیدوا: رمانی طبیعت گرا با رنگ و بویی فمینیستی(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۸ تعداد دانلود : ۱۰۱
هرچند رمان «عروس پاکستانی» به اندازه برخی دیگر از آثار باپسی سیدوا مانند «بچه پُرروی آمریکایی» و «هند ترک برمی دارد» در کانون توجه منتقدان نبوده، آثار انتقادی فراوانی را به خود اختصاص داده که بیشتر، جنبه های پسااستعماری یا فمینیستی آن را کاویده اند و از روح طبیعت گرا و جبرگرایانه ای که در رگ رمان جاری است، غافل مانده اند؛ به گونه ای که گویی کثرت درختان، از دیدن جنگل بازشان داشته است. این پژوهش در پی آن است که طبیعت گرایی و جبرگرایی عمیقی را که در جای جای رمان «عروس پاکستانی» ریشه دوانده و شامل جبر زیستی، اجتماعی، فرهنگی، جغرافیایی و سیاسی است و مردان را نیز به همان اندازه زنان، در چنبره خود گرفته است، مورد کنکاش قرار دهد و روشن سازد که دغدغه های فمینیستی این اثر، نتیجه طبیعت گرایی و جبر جهان شمول حاکم بر آن و در نتیجه، فرع بر آن است. رویکرد اتخاذشده، ترکیبی از مطالعات طبیعت گرا و فمینیستی است که همراه با یک نگرش کیفی نسبت به موضوع مورد مطالعه، شالوده این پژوهش را شکل می دهند.
۹۹۴.

عجایب المخلوقات و غرائب الموجودات: تحلیلی سبکی بر اساس خروج سازه(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۱ تعداد دانلود : ۱۲۴
عجایب نامه ها گونه ای از آثار کمتر شناخته شده فارسی هستند که به توصیف پدیده ها و موجودات ناشناخته می پردازند. پژوهش حاضر با انتخاب تمام متن کتاب عجایب المخلوقات و غرائب الموجودات طوسی (متعلق به قرن ششم هجری)، و با هدف تحلیل ساختاری خروج بند موصولی به عنوان یک شاخص سبکی، به بررسی بندهای وصفی و گروه های حرف اضافه ای بر مبنای فرآیند نحوی خروج سازه های آن پرداخته است. نتایج پژوهش نشان دهنده آن است که بیشترین تعداد خروج اختیاری سازه ها، شامل بندهای وصفی توصیف گر یک گروه اسمی است؛ در مقابل نرخ خروج گروه حرف اضافه ای در این اثر، برابر با 36 درصد است. همچنین نسبت میان خروج و حفظ بندهای وصفی در متن کتاب، با 88 نمونه خروج بند وصفی و 79 نمونه حفظ این بند در جایگاه کانونی خود، تقریباً برابر بوده است. نرخ خروج بندهای وصفی از جایگاه های مختلف جمله نشان دهنده آن است که اگرچه جایگاه های اصلی مانند فاعلی و مفعولی بیشترین سهم خروج را دارند(58 درصد)، اما جایگاه های غیر اصلی چون متممی، قیدی و ... نیز به نسبتی قابل توجه (42 درصد) در این فرایند مشارکت داشته اند. تحلیل سازه های خروج یافته از منظر وزن دستوری و طول آن نیز نشان دهنده رویکردی بینابینی در این اثر است که با طول بند 84/6 و وزن دستوری 58/3 آن را در جایگاهی مابین شاخص های نثر مرسل و نثر مصنوع قرار می دهد و بدین ترتیب از منظر شاخص سبکی خروج سازه، سبک آن میانه رو و معتدل ارزیابی می شود. از سوی دیگر، نمونه های بررسی شده در کتاب عجایب المخلوقات و غرائب الموجودات نشان دهنده تنوع آوایی و کاربرد متناوب و همزمان نشانه موصول ساز «که» و «کی» در آن است.
۹۹۵.

رتوریک سیاسی و مؤلفه های آن در متون ادبی با نگاهی به اشعار مهدی اخوان ثالث(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۵ تعداد دانلود : ۹۲
واکاوی نظام مند ظرفیت های رتوریک سیاسی در متون ادبی، مستلزم تعریف دقیق مفاهیم و بهره گیری از چارچوب نظری منسجم و کارآمد است. پژوهش حاضر کوشیده است با اتکا به مبانی نظری کِنِت بِرک در حوزه رتوریک که امروزه در معنای گسترده ارتباطات دریافت می گردد، الگویی برای مطالعه رتوریک سیاسی متون ادبی به صورت ساختارمند ارائه نماید. برک، یکی از نظریه پردازان برجسته رتوریک نو در قرن بیستم، مؤلفه های بنیادین این حوزه را در قالب مفاهیمی چون جداسازی، ایجاد هویت مشترک، سلسله مراتب و فرم دراماتیک پنجگانه (شامل کنش، صحنه، فاعل، واسطه و هدف) تبیین می کند. به کارگیری این مؤلفه ها در بررسی زیرشاخه سیاسی رتوریک، درواقع انطباق یک چارچوب نظری عام و کلی بر یکی از حوزه های فرعی و موضوع محور آن به شمار می رود. این پژوهش به روش تحلیل کیفی، پس از شرح مبانی نظری برک در حوزه رتوریک، منتخبی از اشعار مهدی اخوان ثالث را به عنوان نمونه عملی دارای ظرفیت بررسی با آن رویکرد در حوزه رتوریک سیاسی واکاوی نموده است. نتایج تحلیل اشعار سترون، آنگاه پس از تندر، کتیبه و فریاد نشان می دهد که عنصر ایجاد هویت مشترک غالباً از طریق شگرد ادبی توصیف بازنمایی شده و در بخش عمده ای از اشعار مورد بررسی، نقش محوری ایفا نمود ه است. همچنین، برجسته سازی آگاهانه هر یک از عناصر پنجگانه فرم دراماتیک در نسبت با کنش اصلی شعر یا درام، بیانگر اتخاذ مبنای فلسفی و ایدئولوژیک خاصی است که با تحکیم و جهت دهی گفتمان های سیاسی مورد نظر شاعر در متن همسو است. در بستر دراماتیک این اشعار، شکل گیری منطق مکالمه ای میان شخصیت ها و به گوش رسیدن صدای طبقات مختلف، مفاهیم جداسازی و سلسله مراتب قدرت را در پیوندی معنادار با محتوای سیاسی اثر به مخاطب منتقل می سازد و کارآمدی رویکرد برک را در تحلیل رتوریک سیاسی متون ادبی تأیید می نماید.
۹۹۶.

بررسی طالع های نحس نجوم احکامی در اشعار انوری، نظامی و مسعود سعد سلمان(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۵۶ تعداد دانلود : ۲۴۶
توجه گسترده پیشینیان به افلاک و حوادث فلکی موجب باور به تاثیر افلاک در زندگی انسان ها شد و این امر تا جایی پیش رفت که تمام شئونات زندگی، مانند سرنوشت انسان ها، پیروزی ها و شکست ها، خوشبختی و بدبختی، ترسالی و خشکسالی و.. را در بر گرفت و موجب پدید آمدن مباحث گسترده ای چون سعد و نحس نجوم و طالع بینی ها و اختیارات نجومی شد. این باور عمومی به ویژه پس از نیمه های سده پنجم هجری بسیار مورد توجه شاعران ایرانی قرار گرفت؛ به گونه ای که تفسیر بسیاری از ابیات شاعران بزرگ این دوران، بدون آگاهی کافی از دانش نجوم، باورها و احکام نجومی ناممکن است. در این پژوهش طالع های نحس را در اشعار انوری، نظامی و مسعود سعد که هر سه از حکیمان آگاه به نجوم بوده اند، بررسی کرده ایم. در نتیجه این پژوهش سیزده طالع نحس را از اشعار این شاعران استخراج کرده و با مراجعه به آثار معتبر و کهن نجومی، علت نحس خوانده شدن آن ها را توضیح داده ایم. برای سخن گفتن از طالع های نحس، نیاز بود طالع های سعد را نیز معرفی کنیم؛ اما به سبب گستردگی مطالب، در مقاله ای دیگر آن ها را بررسی کرده ایم.
۹۹۷.

Born-Digital Dialectics: Twitter Literature as a Cyberspace Genre(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۵۳ تعداد دانلود : ۱۳۱
This paper establishes Twitter literature as a born-digital literary genre shaped by the dialectical nature of cyberspace and its constraints and affordances, including enforced brevity, threading modularity, and algorithmic virality. It addresses the gap in studies on electronic literature and digital humanities, traditionally pivoted on studies of hypertext fiction, while pushing the literary potentials of microblogging to the margin. Synthesizing Hayles’s media-specific analysis, Levine’s genre theory, and other ideas on the dynamics of cyberspace, it argues that the constraints of Twitter do not overshadow creative forms of cultural critique, but, on the contrary, they create a space of tension between democratization and hierarchy. This paper contends that the constraints potentially democratize the production of literature through a highly social space of engagement and participation, yet the algorithmic systems usually preserve the hierarchies and attenuate the democratic potential. Through a genealogical analysis, the literary possibilities behind Twitter literature and its evolution are traced to pre-digital fragments, digital precursors, and key movements on Twitter. Analyses of two examples, including Jennifer Egan's Black Box and Teju Cole’s Small Fates, demonstrate how constraints foster aphoristic density, nonlinear narratives, and participatory meaning-making within the contested space. The paper promotes digital humanities by redefining twenty-first-century literariness and placing cyberspace as a potential zone for genre formation.
۹۹۸.

تحلیل داستان گردآفرید و سهراب و فبکی سازی آن به منظور بکارگیری در کلاس درس

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۸۸ تعداد دانلود : ۱۳۲
داستان گردآفرید و سهراب از شاهنامه فردوسی یکی از برجسته ترین نمونه های ادبیات حماسی ایران است که علاوه بر ارزش های ادبی و هنری، ظرفیت های بالایی در آموزش مفاهیم فرهنگی، اخلاقی و اجتماعی در کلاس های درس دارد. این پژوهش با هدف تحلیل روایت این داستان و فبکی سازی آن یعنی تبدیل مفاهیم داستانی به موضوعات فلسفی برای کودکان و نوجوانان، صورت گرفته است. در تحقیق پیشِ رو، ابتدا عناصر اصلی داستان مورد نظر مانند شخصیت پردازی، تقابل های فکری و رفتاری و پیام های نهفته در روایت بررسی می شود. سپس، با بهره گیری از روش فَبک، ساختاری طراحی شده است که از طریق سؤال محوری، گفت وگوهای فلسفی و فعالیت های مشارکتی، دانش آموزان را به تفکر انتقادی، خلاقانه و مراقبتی دعوت می کند. نتایج این تحلیل نشان می دهد که داستان گردآفرید و سهراب به دلیل ویژگی هایی همچون شخصیت زن قهرمان (گردآفرید)، تقابل میان خرد و احساس و پیام های اخلاقی عمیق، می تواند بستری مناسب برای آموزش مهارت های تفکر و ارتقای ظرفیت های فرهنگی دانش آموزان باشد. روش تحقیق، توصیفی-تحلیلی است که در نهایت پیشنهادهایی عملی برای معلمان ارائه می دهد تا با استفاده از این داستان، محیطی پویا و جذاب برای یادگیری ایجاد کنند. نتایج نشان داد که با تمرکز بر این رهیافت، می توان به کودکان کمک کرد تا مفاهیم پیچیده مراقبتی و فلسفی را به زبانی ساده و قابل فهم درک کنند و آن ها را در مواجهه با مسائل زندگی روزمره به کار برند.
۹۹۹.

«جنگِ روایت ها» برایِ تصاحبِ سنایی؛ کالبدشکافیِ دو پارادایمِ کلاسیک و مدرن(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۹ تعداد دانلود : ۱۱۰
«مسئله سنایی» و ناهمخوانیِ بنیادین میانِ ساحت هایِ گوناگونِ آثارِ او از مدایحِ درباری و هزلیاتِ بی پروا تا زهدِ متعالی چالشی دیرپا در تاریخِ ادبیاتِ فارسی است که غالباً به معمایی زندگی نامه ای فروکاسته می شود. واکاویِ تاریخِ خوانش هایِ دیوان های این شاعر آشکار می سازد که دو جریانِ مسلطِ سنایی شناسی، یعنی سنتِ تذکره نویسیِ کلاسیک و پژوهش هایِ متن محورِ مدرن، علی رغمِ تفاوت هایِ روش شناختی، در یک پیش فرضِ معرفت شناختی هم داستان بوده اند: «مغالطه کُل نگری» یا اصرار بر کشفِ وحدتی ارگانیک در آرشیوی ذاتاً ناهمگون. این تمایلِ مفرط به یکپارچه سازی، ریشه در فرافکنیِ ناخودآگاهِ مختصاتِ «فرهنگِ چاپ» بر «فرهنگِ نسخه برداری» دارد؛ جایی که مفهومِ مدرنِ «اثر» (به عنوانِ کلیتی منسجم و بازتاب دهنده مؤلفی واحد) جایگزینِ واقعیتِ سیالِ تولیدِ متن در دورانِ پیشامدرن شده است. در حالی که پارادایمِ کلاسیک می کوشید با ابزارِ «گزینش و سانسور»، تصویری قدیس گونه و پیراسته از شاعر برسازد، پژوهشگرانِ مدرن با بهره گیری از ابزارِ «سنتز»، در پیِ حلِ منطقیِ تناقضات و ترسیمِ شخصیت روان شناختیِ منسجم برایِ شاعر بوده اند. گذر از این بن بستِ تفسیری، نیازمندِ پذیرشِ چارچوبِ «کثرتِ کارکردی» است. در این نگرش، سنایی نه به مثابه مؤلفی با دغدغه وحدتِ درونی، بلکه همچون «صنعت گری» ماهر تصویر می شود که متونی کارکردی را به اقتضایِ «موقعیت» و برایِ کارکردهایِ اجتماعیِ متفاوت از دربار و محافلِ خصوصی تا خانقاه و منبر تولید کرده است. بدین سان، تضادهایِ موجود در «دیوان»، نه بازتابِ آشفتگیِ ذهنِ تولیدکننده، بلکه محصولِ ماهیتِ «آرشیوی» آثار و پیامدِ گردآوریِ پسینیِ قطعاتی است که در واقع برایِ خوانشِ یکجا و همزمان طراحی نشده بودند.
۱۰۰۰.

تبیین صورت بندی ساختاری قالی های محرابی مغولان هند(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۵۱ تعداد دانلود : ۱۸۲
هنر اسلامی در هندوستانِ عهد مغول به واسطه کارگاه های منسجم سلطنتی و با نظارت و حمایت دربار تعالی یافت. فرش بافی در این عهد با حُسن توجه پادشاهان، در ایالت های سلطنتی هند رونق گرفت. ازاین رو برخی تولیدات کارگاه های بافندگی فرشِ مبتنی بر ساختار قالی های محرابی، نسبت به نظایر خود در دیگر ممالک اسلامی (ایران و ترکیه)، از تمایزات بصری قابل تأمل برخوردار هستند. هدف از ارائه این پژوهش، معرفی انواع قالی های محرابی تولیدشده در دوره حاکمیت مغولان هندوستان است. این مقاله به روش توصیفی-تحلیلیِ مبتنی بر منابع مکتوب و تصویری کتابخانه ای و با شیوه تحلیل مضمون، به این پرسش پاسخ می دهد که وجوه بصری مشهود در قالی های محرابی مغولان هند شامل چه محورهایی است. نتایج حاصل از روند پژوهش، معرفی دو شکل متفاوت از محراب در نمونه های مطالعاتی بود. همچنین حاکمیت نقوش گیاهی (ختایی) و هندسی به صورت آرایه های تزیینی در فضاهای مختلف قالی ها مسجل شد. به علاوه دو اصل تقارن و گوشه سازی در حاشیه ها برپایه شیوه های متقارن سازی تحلیل شد. افزون برآن، تناسبات متن و حاشیه مبتنی بر عرض حاشیه هر فرش، در موارد قابل بررسی ارزیابی شد. با بررسی محورهای یادشده محرز شد که نمونه های هندی به واسطه کاربست نوع نقش مایه ها، عمدتاً کارکرد تزیینی داشته اند و اهداف مذهبی از تولید آن ها، به استثنای محرابی های چندگانه (صف ها)، کمتر مورد توجه بوده است.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان