فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱٬۰۴۱ تا ۱٬۰۶۰ مورد از کل ۵۳٬۷۸۶ مورد.
حوزههای تخصصی:
ترجمه های کهن قرآن کریم به زبان فارسی؛ به ویژه در تفاسیر نخستین فارسی، از دیدگاه ادبی و تاریخی نمایانگر دوگانه ای از وحدت و گسست است؛ وحدت در حساسیت ویژه، دقت و وسواس در ترجمه کلمات و مفاهیم بنیادی و کلیدی، رعایت امانتداری در انتقال معانی خاص، انتخاب مناسب ترین واژه ها اعم از فعل، اسم، صفت و گسست در مصداق گذاری و تأویل و تفسیرهای مبتنی بر عقاید مذهبی و آراء فکری و عقیدتی-سیاسی فِرَق گوناگون مذاهب اسلامی در گام دوم ترجمه. در این جستار با روش تحلیلی توصیفی و از رهگذر واکاوی و مقایسه ترجمه های سوره حمد و آیات صدر سوره بقره که آنها را به ترتیب می توان بیانیه( مانیفست) اسلام و بیانیه (مانیفست) ایمان نامید، در متن دو تفسیر و ترجمه کهن، «ابوالفتوح رازی» و«عتیق سورآبادی»، به نتایج جالب توجهی در آسیب شناسی و چراییِ پرداختن به مصادیق عبارات ترجمه شده دست یافتیم. در نهایت نتیجه گرفتیم که رویکرد وحدت در ترجمه قرآن کریم به مثابه پیش درآمدی برای وحدت اسلامی و پس از آن وحدت ادیان الهی است و گسست در ترجمه مقدمه اختلافات مذهبی و کلامی بین فرق اسلامی ست که از همان قرون اولیه در نخستین ترجمه ها از قرآن نمایان می شود.
آئین عاشقی در آیینه آثار احمد عزیزی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
عشق، یکی از مهم ترین مسائل عرفان و تصوف است. برخی از صاحبنظران عشق را راهی برای رسیدن به عرفان و برخی دیگر آن را مرحله ای پس از درک عرفان می دانند. عزیزی به پیروی از عارفان کهن، بسیاری از مفاهیم و مضامین عالی عرفانی را در قالب شطح بیان کرده است . او سیر الی الله را با همراهی عشق میسر می داند. بررسی دیدگاه وی با عنوان آئین عاشقی در آئینه آثار احمد عزیزی در حقیقت بررسی روش سلوک عاشقانه عرفانی است. آثار منظوم و منثور عزیزی از جمله یک «لیوان شطح داغ، ملکوت تکلم، ترجمه زخم، شرجی آواز ،قوس غزل» و... محدوده این بررسی است. هدف از این مطالعه، بررسی ﭼارﭼوب فکری و جایگاه عشق و روش عاشقی را در ذهنیت احمد عزیزی و تبیین رویکرد او در سلوک است. در این راستا پاسخ به این سؤال ضروری است که انواع عشق و آداب آن در آثار عزیزی کدام است؟ و در این مسیر از سلوک کدام عارفان تتبع کرده است؟در پایان دریافتیم که عزیزی به اتحاد عشق و معرفت باور دارد و آن دو را جدا از یکدیگر ندیده است. وی در روش عاشقی به روزبهان و در انتخاب قالب بیانی خود به مولوی نظر داشته است.
نقش دستوری ردیف های فعلی در مضمون آفرینی و استعاره سازی در قصاید خاقانی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
موضوع پژوهش حاضر تبیین و تحلیل نقش دستوری ردیف های فعلی در مضمون آفرینی، القای معانی و استعاره سازی در قصاید خاقانی است. تبیین یکی از ظرفیت های ناشناخته ردیف، ارائه الگویی روشمند و قابل انطباق به سروده های دارای ردیف های فعلی در پیوند با دریافت درست مضامین شعری و تعیین محوری ترین موضوع ابیات این سروده ها هدف پژوهش حاضر است. آشنایی با یکی از ظرفیت های ناشناخته ردیف، شناخت نقش ردیف های فعلی در مضمون آفرینی و استعاره سازی از دیگر اهداف این پژوهش محسوب می شود و در این راستا می کوشد به پرسش های زیر پاسخ دهد:
جایگاه دستوری ردیف، چه نقشی در استعاره سازی، القای مفاهیم و مضمون آفرینی دارد؟
چگونه می توان از راه شناخت نقش دستوری ردیف، محوری ترین موضوع مطرح در ابیات را تشخیص داد؟
روش پژوهش توصیفی تحلیلی است. جامعه آماری تمامی قصاید مردّف خاقانی را در بر می گیرد و حجم نمونه، قصاید دارای ردیف های فعلی است. داده ها به صورت کتابخانه ای و سندکاوی گردآوری و نتایج با استفاده از تکنیک تحلیل محتوا تجزیه و تحلیل شده است. نتایج نشان می دهد شناخت میزان توانمندی شاعر در آفرینش تصاویر شعری، مضمون آفرینی و تعیین محوری ترین موضوع هر بیت و گرانیگاه آن و شناخت میزان توان استعاره سازی شاعر با این الگو به آسانی امکان پذیر است. همچنین نتیجه بیانگر توانمندی خاقانی در استفاده از این ظرفیت زبانی است که در متن این پژوهش به تفصیل به آن پرداخته شده است.
بررسی دلایل پیش تازی قصه منثور در عصر صفوی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متن پژوهی ادبی زمستان ۱۴۰۳ شماره ۱۰۲
113 - 138
حوزههای تخصصی:
در این مقاله، بررسی می شود که قصه در عصر صفوی به چه دلیل نسبت به هر دوره ای در طول تاریخ ادبیات، از نظر کمی و کیفی، رشد کرده است. برای این منظور، قصه های عصر صفوی مورد بررسی قرار گرفته است. نتیجه حاصل از این بررسی نشان می دهد که دلیل رشد قصه در این عصر، کارکرد سیاسی و اجتماعی قصه بوده است. اهمیت قصه از منظر سیاسی در این عصر، تحکیم و توسعه مبانی ایدئولوژیک حکومت است که ذیل دو عنوان «عناصر شیعی در قصه های عصر؛ واگردانی مخالفان به مذهب تشیع» و «ادغام قهرمان ملی در پهلوان مذهبی: امام-پهلوان» نشان داده شده است. از منظر اجتماعی نیز نشان داده شده که قصه در این دوره -در میان توده- از محبوبیت قابل توجهی برخوردار بوده و شنوندگان قصه، متعهدانه و البته با اشتیاق برای شنیدن قصه در مکان های نقل قصه به ویژه قهوه خانه ها، حاضر می شده اند. مجموعه این دو عامل سیاسی و اجتماعی، باعث شده است که نقال، همرده ملک الشعرا و گاه جایگاهی والاتر داشته و باعث اهمیت و نیز پیش تازی قصه در این دوره بر انواع دیگر ادبی شده است.
بررسی و تحلیل سبک شناسانه منظومه علی نامه ربیع در سه سطح فکری، زبانی و ادبی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
زبان و ادب فارسی دانشگاه آزاد سنندج سال ۱۶ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۶۱
197 - 221
حوزههای تخصصی:
منظومه علی نامه، نخستیم منظومه حماسی شیعه که در سال های اخیر توسط محققان ادب فارسی کشف و معرفی گردید، دریچه های تازه ای را در پژوهش های ادبی حوزه حماسه دینی بر روی پژوهشگران گشود. در این پژوهش سعی شده است این اثر منظوم ازلحاظ سه سطح فکری، زبانی و ادبی موردبررسی و مقایسه تطبیقی قرار بگیرد. روش تحقیق در این پژوهش، به صورت توصیفی و تحلیلی است که به شیوه کتابخانه ای نوشته شده است. محدوده و جامعه موردمطالعه، علی نامه ربیع به تصحیح رضا بیات و ابوالفضل غلامی است. پس از مطالعه دقیق، نمونه های موجود در این منظومه، در سه سطح مذکور طبقه بندی و موردبحث و بررسی قرار گرفتند. تحلیل نمونه ها تا حد زیادی ویژگی های بارز سبکی این منظومه را روشن ساخت و مهم ترین نتایج این بررسی در بخش نتایج ارائه گردید. در سطح فکری، منابع علی نامه بسیار موثّق بودند و با روایات تاریخی همخوانی زیادی داشتند، در سطح زبانی، اشکالات مختصری درزمینه انتخاب واژه ها، ایرادات دستوری و وزن و قافیه دیده شد؛ در سطح ادبی نیز آرایه های ادبی، بسیار ساده و قابل فهم بودند و شاعر، از فنون و آرایه های دشوار استفاده نکرده است.
بررسی تطبیقی ساختار روایی داستان های پرسه در خاک غریبه و سایل ملخ بر اساس نظریه ژرار ژنت(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
مطالعات زبان و ادبیات غنایی سال ۱۴ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۵۲
98 - 114
حوزههای تخصصی:
آن چنان که هر انقلاب و تحول اجتماعی در همه ساحت ها تأثیر می گذارد و جامعه را به نگاه، اندیشه و روش های تازه می کشاند، انقلاب اسلامی و جنگ هشت ساله ایران با عراق، ادبیات انقلاب اسلامی را رقم زد؛ به طوری که با شروع جنگ، ادبیات داستانی جنگ نیز شکل گرفت. رمان های «پرسه در خاک غریبه» و «سایه ملخ» از آثار مطرح این برهه تاریخی است که در این پژوهش با هدف بررسی بینش نویسندگان این آثار متناسب با مؤلفه های ساختارگرایانه ژرار ژنت مورد مقایسه و تحلیل قرار می گیرند. این امر با بررسی اسنادی، روش گردآوری اطلاعات کتابخانه ای و روش توصیفی–تحلیلی به انجام رسیده است. پژوهش حاضر نشان می دهد که هر دو رمان اگر چه در فضا و مکانی متفاوت نوشته شده اند، اما بر اسلوب نوشتاری واقع گرا و بر پایه پنج مؤلفه ساختار روایی ژرار ژنت یعنی؛ نظم و ترتیب، تداوم روایت و تکرار (بسامد)، وجه (حالت) و لحن (صدا) استوارند. اگرچه در نگاه و زاویه دید هر دو نویسنده تفاوت هایی دیده شده است، اما در نهایت هر دو نویسنده از نظر الگوی ساختاری در راستای مفاهیم جنگ و دفاع مقدس بر محوریت سه مؤلفه ساختار روایی مقدمه جنگ، بدنه جنگ و پیامدهای جنگ تمرکز داشته اند.
ما-روایتگر در زاویه دیدهای ترکیبی: شاخصه هایی برای تمایز روایت های جمعی و غیر جمعی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش زبان و ادبیات فارسی پاییز ۱۴۰۳ شماره ۷۴
29 - 60
حوزههای تخصصی:
ما-روایت با کارکرد عنصر زاویه دید در داستان می تواند به اشکال گوناگونی بروز یابد. یکی از این کارکردها در صورتی حاصل می شود که داستان از دو یا چند زاویه دید برای روایتگری بهره ببرد و یکی از این زاویه دیدها، با ما-راوی ارائه گردد. در این صورت اصالت بخشی به یکی از این زاویه دیدها، چندان ساده نخواهد بود. در واقع موقعیّت بینابین یادشده به الگویی نیاز دارد تا بتوان با تمسّک به آن، روایت جمعی را به مثابه کنش روایی ما-راوی از روایت غیرجمعی که محصول دیگر زاویه دیدهای داستانی است ، متمایز کند. پژوهش پیش ِ رو درصدد است تا با روشی استنتاجی و با بهره گیری از روایت های گزینش شده ای از پیکره ادبیات داستانی فارسی، به این وضعیّت بپردازد. نتیجه چنین مطالعه ای که با استفاده از عناصر داستانی و گفتمانی، روایت ها را مورد خوانش قرار می دهد، چهار عامل را به عنوان شاخصه در مسئله مدّنظر معرفی می کند. این شاخصه ها که ناظر بر جنبه های صوری و محتوایی روایت ها هستند، نشان می دهند که داستان برای جمعی تلقّی شدن، نیازمند نمایش گسترده ما-روایت است. گروه ارائه دهنده ما-روایت باید نسبت به سایر عناصر روایتگرانه داستان، ارجح باشند، درباره موضوع کانونی، تفکری هم راستا داشته باشند و در کنشگری خود، یکپارچگی را بازتاب دهند.
تحلیل و بررسی مرگ دوستی و شبکه تداعی های آن در شعر بیدل دهلوی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان پژوهی در ادبیات دوره ۳ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۸
383 - 422
حوزههای تخصصی:
مرگ یکی از ناگشوده ترین رازها و معماهایی است که انسان در طول اعصار با آن مواجه بوده و می توان گفت جزء اصلی ترین دغدغه های اندیشمندان و آموزه های تمام ادیان الهی بوده است. اقشار مختلف از جمله فلاسفه، عرفا و شعرا رویکردهای متفاوتی نسبت به مرگ داشته و در مورد چیستی آن، نکته نظرهای مختلفی را ارایه کرده اند. بیدل دهلوی یکی از شعرای عارف مسلک سده های یازده و دوازده است که نگاه ویژه و پربسامدی به این موضوع دارد. مرگ دوستی در تمامی آثار وی با کاربست تصاویر بکر، جلوه خاصی یافته است و در حقیقت بیدل دهلوی مرگ را در مسیر چرخه تکامل و یکی از مهمترین مراحل تکامل می داند. جستار حاضر سعی دارد به صورت توصیفی- تحلیلی به این سوال بنیادین پاسخ بدهد که بیدل با چه رویکردی به مساله مرگ می نگرد و برای تبیین ماهیت و چیستی آن و اقناع مخاطبان از چه تعابیر و ترفندهای هنری استفاده می کند؟ نتایج پژوهش نشان می دهد که بیدل دهلوی به عنوان یک شاعر و عارفِ وحدت وجودی، نه تنها از مرگ هیچ واهمه ای ندارد، بلکه آن را می ستاید و رویکردی عاشقانه نسبت به آن دارد و در این راستا، برای تبیین و ملموس جلوه دادن مطلوبیت مرگ، از تعابیری نظیر آزادی از زندان، رسیدن به ساحل نجات، بالا رفتن از نردبان، پرواز، جمعیت و آسودگی، آفت زدای، رمزگشایی معما، نسیمِ شکفتن، پیوستن قطره و حباب و موج و... به دریا، نشئه و مستی، صیقل آینه، توتیای چشم، مضرابی و رقص کردن، شستن دامن از آلودگی ها و... استفاده می کند.
تدوین نظام تعلیم و تربیت عرفانی در اندیشه معصوم علی شاه بر مبنای آموزه های اهل بیت (ع)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه ادبیات تعلیمی سال ۱۶ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۶۴
78 - 111
حوزههای تخصصی:
در سنت عرفانی شیعی، تعلیم و تربیت نه صرفاً فرایندی معرفتی، بلکه امری وجودی، شهودی و مبتنی بر سلوک باطنی است. معصوم علی شاه، از چهره های شاخص عرفان امامیه در دوره قاجار، با اتکا به مبانی معرفتی اهل بیت (ع)، نظامی تربیتی- اخلاقی بنیان می نهد که عناصر اصلی آن شامل علم نوری، تواضع، حلم، سکوت و تهذیب نفس است. از منظر وی، عالم حقیقی نه صرفاً دارنده علوم رسمی و ظاهری، بلکه فردی است که با مجاهدت نفسانی، خشیت الهی و فروتنی، قابلیت دریافت علم لدنی را در خود پرورش داده و واسطه فیض الهی شده است. معصوم علی شاه در تقسیم بندی انسان ها، سه گروه را برمی شمارد: عالمان (که امامان معصوم(ع) نمونه اعلای آن اند)، متعلمان (شیعیان اهل بیت) و سایر مردم که در احادیث اهل بیت(ع) با عنوان «همج رعاع» توصیف شده اند. وی ویژگی هایی برای متعلمان حقیقی بیان می کند که تخلق به آن ها، فرد را در زمره شیعیان واقعی قرار می دهد. آموزه های تربیتی او در دو ساحت عقیده و اخلاق قابل تحلیل اند: در بُعد اعتقادی، ایمان به وصایت اهل بیت (ع) به صورت متسلسل و با وجود نص الهی؛ و در بُعد اخلاقی، التزام به فضائلی چون صبر، حلم، تواضع، دنیاگریزی و سکوت، از جمله ارکان سلوک به شمار می روند. از دیدگاه او، تنها با تحقق این ویژگی هاست که سالک می تواند به تناسب ظرفیت خویش، حامل علم اهل بیت و وارث سیرت معنوی ایشان شود.
بررسی تطبیقی «بَکَتِ الرَّباب» خاقانی و «قِفا نَبْکِ» امرؤالقیس(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
خاقانی، این سراینده ی خودباور از هم روزگارانش کسی را سزاوار همتازی نمی بیند و می گوید: «بل مرا این مراست با قدما». از این روی به هماوردی با شاه شاعران عرب، رأس عمود شعری، جندح بن حجر الکندی نامور به امرؤالقیس برمی خیزد و «قِفا نَبْکِ» او را قفا می زند. روشن است که بررسی چنین ادعایی باید در سروده های تازی خاقانی، این سراینده ی ذواللسانین انجام گیرد پس نگارندگان در پژوهش پیش روی برای رسیدن به شناختی تازه از منش دو سراینده، با بهره گیری از روش ادبیات تطبیقی به سنجش «بَکَتِ الرَّباب» خاقانی و«قِفا نَبْکِ» امرؤالقیس پرداخته و کوشیده اند که نگاه خاقانی را در برخورد با معلقه ی امرؤالقیس ارزیابی کنند. برای دست یافتن به خواسته یاد شده، نخست در روساخت به کاوش وزن، قافیه، زبان و واژگان پرداخته و سپس در زیرساخت، گریه بر اطلال و دمن، زمان و جایگاه آن در اندوه سرایندگان، چگونگی پرداختن به مکان و چرایی آن، شیوه ی شاعری هر یک در خودستایی، صراحت امرؤالقیس و عفت خاقانی در عشق بازی، نگرش سرایندگان به صبح و شب و سرانجام پیوند خاقانی و امرؤالقیس با پدیده ها را بررسی کرده و نشان داده اند که خاقانی فراخور درون مایه، وزن را دگرگون کرده؛ قافیه را همزه آورده تا چامه را بلندتر بسراید؛ به واژگان امروالقیس، کاربردی دیگر بخشیده؛ تصاویری نو آفریده؛ برخلاف سراینده تازی، در گذشته به سر نبرده و آشکارا از سرآمدی ادبی خویش می گوید. عشق ورزی امرؤالقیس بی پروا ولی عشق خاقانی عفیف بوده؛ سراینده ایرانی توصیف گر صبح ولی سراینده تازی همدم شب است. البته خاقانی شیوه پرداختن به پدیده ها را نیز گونه ای دیگر کرده است.
کارکرد عناصر پیرامتنی در آثار داستانی لیلا صادقی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های ادبی سال ۲۱ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۸۶
159 - 184
حوزههای تخصصی:
در میان آثار ادبی جهان، یکی از راه های اثرگذاری بیشتر بر مخاطب، استفاده از عناصر پیرامتنی است. عناصر پیرامتنی به صورت کلاسیک چندان جدی و اثرگذار تلقی نمی شدند اما نسل جدید، نویسندگان آنها را به کار می گیرند تا بخشی از فرایند خلق و انتقال معنا را بر عهده آنان قرار دهند. لیلا صادقی از جمله نویسندگانی است که همواره عناصر پیرامتنی را به بخش مهمی از آثار خود تبدیل کرده است، تا جایی که خوانش آثارش، بدون توجه به عناصر پیرامتنی مانند جلد، تقدیم نامه، فهرست و ... ناقص است. برای بررسی کارکرد عناصر پیرامتنی و هم چنین پاسخ به این پرسش که این عناصر، دقیقاً چه نقشی در انتقال معنا برعهده دارند، از بخشی از نظریه بینامتنیت- پیرامتنیت ژرار ژنت کمک گرفته ایم. در تکمیل نظریه ژنت، بیرک و کریس سه کارکرد برای عناصر پیرامتنی در ادبیات دیجیتال در نظر گرفته شده است: کارکرد تفسیری، کارکرد تجاری و کارکرد هدایتگری. برای پاسخ به پرسش پژوهش این سه کارکرد را نیز در نظر گرفته ایم. در این پژوهش که به روش کیفی و تحلیلی انجام شده، ابتدا داده ها بادقت گردآوری و طبقه بندی شده ، سپس براساس مبانی نظری، تلاش پژوهشگران بر یافتن یک الگوی مشترک بر مبنای نظریه معطوف شده است. در مرحله بعد، داده های مستخرج از آثار براساس نظریه تحلیل شده است. بر طبق آنچه از عناصر پیرامتنی در آثار لیلا صادقی به دست آمده، این عناصر کارکرد تکمیلی دارند؛ به این معنا که بخشی از متن اصلی بشمارمی روند و دریافت معنا، چه به لحاظ روایی و چه غیرروایی، بدون درک آنها امکانپذیر نیست. این مقاله بر آن است تا این کارکرد را که به عنوان «کارکرد تکمیلی» شناسایی می شود به عنوان مشخصه سبکی صادقی تشریح و تبیین کند.
تحلیل نگرش زندگی به مثابه فرصت از منظر عطّار نیشابوری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه ادبیات تعلیمی سال ۱۶ بهار ۱۴۰۳ شماره ۶۱
102 - 122
حوزههای تخصصی:
آدمی به اختیار خود پا به هستی نگذاشته تا به اراده خود نیز از اینجا رخت بربندد. با اندکی تسامح، تنها اختیاری که در اختیار وی قرار داده شده، فاصله تولد تا مرگ است که از آن به زندگی/عمر تعبیر می گردد. البته برخی این اختیار را در اثر عواملی نادیده می انگارند و برخی نیز که عمدتاً بینش الهی دارند این مجال را «فرصتی» می دانند که باید به درستی درک شود؛ زیرا با اتکا به این رویکرد هم زندگی این جهانی را می توان سامان داد هم زندگی آن جهانی را. اینان معتقدند این زندگی، اندک است و زودگذر، و زندگی دیگر بسیار است و دائمی؛ پس باید بهترین بهره را از آن یافت. این شیوه از زیستن، دارای مؤلفه هایی چون زیستِ آگاهانه، زیست اینجایی، اندیشه آنجایی، بهره مندی از زندگی به قدر ضرورت و کفایت، عدم وابستگی و دلبستگی، اراده معطوف به غیر/خویش و هزینه کردِ زندگی در امور شایسته می باشد. آدمی با تکیه بر این مؤلفه ها، زندگی کیفی را تجربه خواهد کرد. اساس این نوع زندگی بر «کیفیت» و «چگونگی» است. به این معنا که طول عمر آدمی مهم نیست، بلکه نوع زیست او اهمیت دارد. آنچه باعث می شود تا نوع انسان ها از این نگاه به زندگی غافل شوند، دو عاملِ تربیت نکردن نفس و عدم توجه به مقوله مرگ است. از این منظر تاکنون به آثار عطار توجه نشده. روش تحقیق، کتابخانه ای و تحلیل محتواست.
تقابل و تعامل جمال و جلال در مثنوی مولانا(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
عرفان و تصوف در هر کجای عالم که شکل گرفته، اساساً وجهه یی دینی داشته است. امّا عارفان، برخلاف اهل شریعت، نگاهشان به دین نگاهی جمال شناسانه بوده است. اینان با تکیه بر تجربه های شخصی و ژرف نگری در شریعت و دریافت های اشراقی خویش، از دین، عادت زدایی کرده و کوشیده اند مردم را با سرچشمه باورهای دینی آشنا کنند. همین طرز تلقی از دین، به تدریج نظام عرفانی را با سازه های مختلف، پدید آورده است. در این میان بنیادی ترین عنصر، اسم یا کلمه است که تمام هستی با تجلّی آن ایجاد می گردد. هم چنان که در اسلام و عرفان اسلامی کلمه کُن، ایجادگر هستی است. در مقاله حاضر تقابل و تعامل دو کلمه یا اسم جلال و جمال، که به یک اعتبار مصدر تمام آفریده ها در دو ساحت قهر و لطف الهی و زمینه ساز حرکت و پویایی هستی است، در مثنوی مولانا، مورد بحث قرار گرفته است. تامل بر داده های تجلّی جمالی و جلالی و قلمرو گسترده آن ها، که با روش کتابخانه یی گردآوری و با روش توصیفی تحلیل شده است نشان می دهد که مولانا، ضمن توجه به تقابل این دو، همه جا جمال را بر جلال مقدم شمرده و با توجه به نگرش عاشقانه اش به هستی، جلال الهی را هم نوعی جمال یا لطف خدا به انسان در نظر گرفته است.
خوانش تطبیقی شعر روایی «اهریمن» سروده لرمانتوف و یکلیا و تنهایی او از تقی مدرّسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
رمان های فارسی دهه سی و چهل مشتمل بر مضامین مشترکی همچون تنهایی، ناامیدی، سرخوردگی، ترس و سوءظن به روابط فردی و اجتماعی است. تقی مدرّسی یکلیا و تنهایی او را، متأثر از فضای سیاسی اجتماعی دهه سی، بویژه اوضاع پس از کودتای 28 مرداد 1332، نوشت. ردپای آشنایی نویسنده با کتاب مقدّس نیز هم در سبک نوشتار و هم در محتوای این رمان مشهود است. فضای خفقان بار آن دوران نویسنده را ناگزیر کرده تا دغدغه های سیاسی خود را در پسِ اسطوره و زبان نمادین بیان کند. میخائیل لرمانتوف، شاعر روس، نیز متأثّر از اوضاع سیاسی اجتماعی روسیه، پس از شکست قیام «دکابریست ها»، برای فرار از سرخوردگی و ناامیدی و طردشدگی قشر روشنفکر، به اسطوره های توراتی پناه برد و منظومه روایی «اهریمن» را که بازتابی از سرخوردگی های او بود سرود. شباهت خاستگاه سیاسی اجتماعی خلق این دو اثر، افکار و عقاید دو نویسنده، مضامین مشترک و بهره گیری خالقان هر دو اثر از عهد عتیق و قصه «تامار»، ضرورت پژوهشی با رویکرد تطبیقی بین این دو اثر ادبی به روش توصیفی تحلیلی را تقویت می کند. این مطالعه نشان می دهد مدرّسی برای خلق اثر خود از داستان «تامارا» در سِفر آفرینش و لرمانتوف از داستان قسمت دوم سموئیل از کتاب مقدّس بهره گرفته اند و مضامین مشترکی همچون ناامیدی، تنهایی، طردشدگی، اعتراض، عشق و...، متأثر از اوضاع اجتماعیِ زمانه خالقان اثر، در هر دو روایت دیده می شود.
بازتاب اوضاع اجتماعی کُردستان در داستان های ابراهیم یونسی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
بسیاری از نویسندگان در داستان های خود به محیط بومی و جغرافیایی خاصی، توجّه ویژه ای داشته اند و تحوّلات اجتماعی آن منطقه را منعکس کرده اند. ابراهیم یونسی هم در داستان هایش زبان حال مردم کُردستان بوده، تحولّات و نابسامانی های این منطقه را نمایانده است. در این پژوهش که به روش توصیفی- تحلیلی انجام شده است، نگارندگان کوشیده اند اوضاع اجتماعی کُردستان را از خلال رمان های شاخص ابراهیم یونسی نشان دهند. یونسی در رمان هایش از مسائل اجتماعی و سیاسی عصر پهلوی اوّل و دوم سخن گفته و کوشیده است از فقر و تنگ دستی مردم مرزنشین به ویژه روستاییان، بیکاری، فقر فرهنگی، فقر بهداشت و نبود امکانات رفاهی، دیدگاه غیر انسانی و تحقیرآمیز جامعه سنّتی نسبت به زنان، فساد مأموران دولت و چپاول مردم، خفقان سیاسی و اجتماعی، بی اعتمادی مردم به حکومت مرکزی، ریاکاری شیوخ محلّی، یأس و سرخوردگی فعالان سیاسی از فعالیت های حزبی و... پرده بردارد. واژگان کلیدی: ابراهیم یونسی، داستان، اجتماع، کُردستان.واژگان کلیدی: ابراهیم یونسی، داستان، اجتماع، کُردستان.
مقدّمه در ترازو (مطالعه ای درباره اهمیّت و کارکرد «مقدّمات» کتب عبدالحسین زرّین کوب)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
کاوش نامه زبان و ادبیات فارسی سال ۲۴ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۶۱
97 - 138
حوزههای تخصصی:
مقدّمه، دیباچه و یا پیشگفتار به منزله مجلس اُنس نویسنده و خواننده و یا درگاه ورود به متن یا بحث تلقّی می شود که ارزش کار نویسنده را نشان می دهد و خواننده پس از مطالعه و تأمّل در آن تصمیم می گیرد که کتاب مورد نظر، سودمند و خواندنی است یا بی فایده و ترک کردنی. اگرچه تا به حال، پژوهشی مستقل درباره مقدّمات محقّقان معاصر بر آثارشان انجام نشده، امّا در این پژوهش کوشش می شود دیباچه ها و از جمله مقدّمه های عبدالحسین زرّین کوب بر آثارش از جوانب مختلف بررسی شود. در این مقدّمات که کارنامه روح نویسنده محسوب می شود، دریایی از اطّلاعات و اندیشه و آگاهی نهفته است؛ از اطّلاعات ادبی مرتبط و گاه غیر مرتبط با موضوعِ کتاب گرفته تا برداشت های پراکنده در حوزه های علم و ادب و تاریخ و فرهنگ، روش تحقیق درست، اطّلاعات مربوط به کتاب شناسی و همچنین روان شناسی شخصیت نویسنده: آرزوها و افسوس ها، موفقیّت ها و شکست ها، تحسین ها و خوارداشت ها، باورها و احساسات و عواطف، نومیدی ها و رنجوری ها و پیشنهاد ها و کارکردها. نگارنده در این نوشته کوشیده است با روش تحلیلی-توصیفی، ذیل پنج عنوان، به اهمّیت، کارکرد و ارزش هایِ گوناگون مقدّمات آثار زرّین کوب اشاره کرده، به اثبات این نکته بپردازد که ارتباط مستقیمی میان «دیباچه و دانایی» برقرار است.
بررسی و تحلیل اقسام دگرگون شدگی در داستان ها و افسانه های حوزه فرهنگی سیستان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش زبان و ادبیات فارسی بهار ۱۴۰۳ شماره ۷۲
111 - 143
حوزههای تخصصی:
داستان ها و افسانه های بومی و محلّی از جمله رازناک ترین پدیده های مردم شناختی و سرشار از بن مایه های اساطیری و کهن الگوهای باستانی اند. این داستان ها و افسانه ها که نشأت گرفته از فرهنگ و آداب و رسوم و سنن و زیست بوم هر قومیّتی است، در بطن خویش حاوی یکی از محوری ترین و مهم ترین عناصر اسطوره ای، یعنی دگرگون شدگی یا همان استحاله است؛ بن مایه ای که در داستان ها و افسانه های ملل و اقوام مختلف، با اشکال و صور گوناگون بروز و ظهور دارد و در این بین یکی از اصلی ترین مایه های اساطیری داستان ها و افسانه های سرزمین سیستان نیز محسوب می شود که در بسیاری از داستان ها و افسانه های این سرزمین بازتاب و نمود یافته است. بر همین اساس در این جستار تلاش شده است تا با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی، به تحلیل انواع دگرگون شدگی در افسانه ها و داستان های حوزه فرهنگی سیستان پرداخته شود و میزان و چگونگی بازنمود آنها در این داستان ها و افسانه ها تحلیل شود. نتایج این تحقیق نشان می دهد که در افسانه ها و داستان های سیستانی، دو نوع دگرگون شدگی عمده دیده می شود که شامل دگرگون شدگی انسانی و دگرگون شدگی مربوط به موجودات فراطبیعی همانند دیو یا بزلنگی است که از میان این دو نوع دگرگون شدگی، بیشترین بسامد مربوط به دگرگون شدگی انسانی است که توانسته بالاترین بازنمود را در افسانه ها و داستان های سیستانی داشته باشد.
اسطوره کاوی الگوی عشق در فرهنگ مشترک گیلان و منطقه الموت (نمونه موردی روایت عزیز و نگار)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های ادبی سال ۲۱ بهار ۱۴۰۳ شماره ۸۳
60-35
حوزههای تخصصی:
یکی از روایتهای شفاهی، داستان عزیز و نگار از خطه طالقان و منطقه الموت است که علاوه بر مردمان آن دیار در استان گیلان و بخشهایی از مازندران نیز نقل می شود. این پژوهش در نظر دارد به روش توصیفی تحلیل محتوا و با استفاده از رویکرد اسطوره کاوی به بررسی این روایت بپردازد. در روش اسطوره کاوی، علاوه بر متن به شرایط گفتمانی، پیرامتنی و فرامتنی نیز پرداخته خواهد شد؛ از این رو با اسطوره کاوی روایت، می توان به مطالعه الگوی عشق در فرهنگ منطقه مورد مطالعه و ضمیر ناخودآگاه آن جامعه پرداخت. در این پژوهش تلاش شده است با استفاده از مراحل ششگانه اسطوره کاوی عشق شامل شرح روایت، تحلیل مضمونی، بیش متنهای روایت، اسطوره شناسی تطبیقی، وضعیت معاصر و تحلیل ترکیبی، کارکرد الگوشدگی اسطوره های روایت و کیفیت حضور آنها به عنوان الگوی عشق در جامعه معاصر بررسی شود. یافته های پژوهش نشان می دهد که با وجود گسترش روابط موقت و ناپایدار عاطفیِ تحت تأثیر دنیای پست مدرنِ غرب در جامعه مورد مطالعه، مضمون عشق ازلی و ابدی به عنوان اصلی ترین مضمون روایت عزیز و نگار هنوز در ضمیر ناخودآگاه جامعه زنده است. این جامعه نه تنها ضرورت وجود اسطوره های عشق ازلی و ابدی را انکار نمی کند، بلکه اقدام به زایش اسطوره هایی با این مضمون در جامعه می کند. در نتیجه اسطوره عزیز و نگار الگوی مناسبی برای عشق ورزی در جامعه است.
درنگی بر نوادرِ لغات و اصطلاحات قهرمان نامۀ ابوطاهر طرسوسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در یکی از نسخه هایِ فارسیِ قهرمان نامه طرسوسی نوادر لغات و اصطلاحاتی دیده می شود که نمونه مشابه آن را در دیگر متون زبان و ادب فارسی به سختی می توان پیدا کرد. این نسخه خطّی محفوظ در کتابخانه ملّیِ ایران بوده و کتابتِ آن در اوایلِ قرن سیزدهم قمری انجام گرفته است. نوادر لغات و اصطلاحاتِ این نسخه از چند منظر قابل توجّه است؛ نخست، به دلیلِ تحریرهای متفاوتی که از قهرمان نامه طرسوسی در دست است، بسیاری از این نوادر در دیگر نسخه هایِ فارسیِ برجای مانده از روایت قهرمان نامه ملاحظه نمی گردد. دوم، در فرهنگ ها یا لغت نامه ها آمده ولی شاهدی برای آن از دیگر متون زبان و ادب فارسی ثبت نشده است. سوم، در فرهنگ ها یا لغت نامه ها مدخل مستقلی برای آن ها ترتیب داده نشده است ولی در دیگر متونِ مصحَّح زبان و ادب فارسی یکی دو نمونه شاهد مثال دارد که به دلیل ناشناختگی و نادر بودنِ لغت یا اصطلاح، مصحّحان درباره معنایِ آن ره به خطا برده اند و یا توضیحِ آنان دقیق و جامع نیست. نگارنده در این مقاله هر یک از این واژگان و اصطلاحات را در مدخلی مستقل آورده است و سپس با ذکر شواهدِ آن در دیگر متون و بررسی آرا و نظریاتِ دیگران، معنایِ پیشنهادیِ خود را به دست داده است
Apprendre Pour la Traduction : Explorer l’Impact de l’Utilisation de Stratégies d’Apprentissage des Langues sur la Compétence en Traduction(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
Recherches en Langue et Littérature Françaises Année ۱۸, No ۳۳, Printemps & été ۲۰۲۴
191 - 212
حوزههای تخصصی:
Contexte : La compétence en traduction a toujours été étroitement liée à l'apprentissage des langues. Les stratégies d'apprentissage sont employées pour renforcer cette compétence en traduction. Cependant, l'incidence de ces stratégies lors du processus de traduction demeure largement méconnue. Objectif : Cette étude vise à analyser les stratégies d'apprentissage des étudiants apprenant le français en utilisant un questionnaire validé par le chercheur. Méthodologie : Les données proviennent de 64 apprenants de langue, évaluant leurs stratégies d'amélioration des compétences de traduction via un questionnaire de 30 items sur une échelle de Likert à 5 points. La validation par des experts et le test de fiabilité avec l'alpha de Cronbach garantissent la cohérence et la fiabilité des analyses. Résultats : Les résultats mettent en lumière la préférence des apprenants pour l'utilisation de stratégies indirectes plutôt que directes, en particulier en ayant recours à des stratégies compensatoires, métacognitives, sociales, cognitives, émotionnelles et mnémoniques. Les conclusions révèlent des différences significatives liées au genre, les étudiantes ayant tendance à privilégier les stratégies indirectes, principalement sociales, tandis que les étudiants favorisent les stratégies directes, notamment cognitives. L'âge et le niveau d'études semblent n'avoir qu'un impact limité sur l'utilisation générale des stratégies, bien que des nuances apparaissent dans les sous-catégories des stratégies cognitives et sociales chez les apprenants de français. Conclusion : Les résultats soulignent l'importance de prendre en compte les différences individuelles pour des stratégies d'apprentissage efficaces, surtout dans des contextes éducatifs variés.