فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۵۴۱ تا ۵۶۰ مورد از کل ۱۸٬۰۶۵ مورد.
منبع:
پژوهشنامه مددکاری اجتماعی سال ۱۱ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۴۰
33 - 82
حوزههای تخصصی:
هدف اصلی این مطالعه، تحلیل کیفی دلایل، زمینه ها و پیامدهای ازدواج زودرس از منظر دانش آموزان دختر دوره متوسطه است. چارچوب مفهومی این مطالعه بر مفاهیم و نظریه های جامعه شناسی خانواده استوار است. پژوهش حاضر از نوع کیفی (زمینه ای) است. در این مطالعه با استفاده از روش های نمونه گیری هدفمند و نظری، 16 نفر از دانش آموزان دختر متأهل بخش سردرود شهرستان رزن به عنوان نمونه انتخاب شده اند؛ معیار تعیین حجم نمونه، رسیدن به اشباع نظری است. داده ها با استفاده از ابزارهای پرسشنامه باز و مصاحبه عمیق فردی جمع آوری شدند و با استفاده از تکنیک تحلیل مضمون در چارچوب 3 مقوله اصلی، 8 مقوله فرعی و 27 مفهوم تحلیل و تفسیر شده-اند.نتایج این تحقیق نشان می دهد از منظر دانش آموزانی که در سن پایین ازدواج کرده اند، برای ازدواج زودرس دو دلیل عمده فردی و خانوادگی وجود دارد. دختران متأهل دلایل فردی ازدواج زودرس را «رقابت فردی»، «کاهش ریسک مجردی»، «نداشتن آینده روشن (غیر از ازدواج»، «کسب رضایت والدین» و دلایل خانوادگی آن را «کنترل و سلطه بر زن»، «تقویت پیوندهای خویشاوندی» و «سروسامان دادن به فرزندان» می دانند. از نظر دختران بسترهای فرهنگی ازدواج زودرس «ارزش های عرفی و مذهبی ازدواج» و بسترهای اجتماعی آن را «فروپاشی خانواده»، «شبکه های اجتماعی»، و «انعطاف پذیری قانون (منع ازدواج با کودکان)» فراهم می کنند. پیامدهای ازدواج زودرس «بزرگ سالی زودرس»، «سلب سوژه گی از زن»، «محصورشدن به فضای خصوصی»، «دخالت دیگری در زندگی خصوصی»، «ناسازگاری نقش ها» و «منزلت اجتماعی» هستند.
طراحی و سنجش شاخص ترکیبی سنجش علم مبتنی بر صورت بندی اسلامی علم (پیشنهادی برای ارائه گزارش های ملّی علم و فناوری جمهوری اسلامی ایران)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
راهبرد فرهنگ سال ۱۷ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۶۸
39 - 74
حوزههای تخصصی:
سیاست گذاران علم و فناوری، میزان موفقیت و شکست خویش را دائماً با ارجاع به رتبه خود بر اساس شاخص ها، ارزیابی می کنند. اما از یک سو، این شاخص ها، منفردند و ابعاد و مؤلفه های مختلف علم، در یک چارچوب با همدیگر ترکیب نشده اند و از دیگر سو، چارچوب نظری شاخص های ترکیبی بر اساس مبانی مختلف، به نحو متفاوتی صورت بندی می شود. ازاین رو هدف پژوهش حاضر، این است که یک شاخص ترکیبی برای سنجش علم مبتنی بر صورت بندی اسلامی علم طراحی کند. در این پژوهش روش شناسی ده مرحله ای ساخت شاخص ترکیبی، ارائه شده توسط سازمان همکاری های اقتصادی و توسعه مبنا بوده است. این روش شناسی از تدوین چارچوب نظری، شروع و به ارائه و انتشار، ختم می شود. این پژوهش، با صورت بندی دیدگاه های سه متفکراسلامی(امام خمینی، شهید مطهری و آیت الله خامنه ای) و با استفاده از روش تحلیل مضمون و با رویکرد استقرایی- قیاسی و درنهایت از طریق خوانش جمعی صورت بندی ها، چارچوب نظری شاخص را به دست آورد. سایر مراحل نیز مطابق با روش شناسی مذکور طی شد. یافته ها نشان داد دو مفهوم «اقتدارزا بودن» و «زنجیره مندی»، توضیح دهنده ماهیت علم از منظر اندیشمندان اسلامی است که منجر به ترسیم سه بُعد «مرجعیت فکری و علمی»، «نظام اقتصادی قوی» و «نظام سیاسی اجتماعی عزتمند» به عنوان ابعاد علم در حیات اجتماعی می شود. این ابعاد، با 12 متغیر و 36 نشانگرِ متناظر خود، اجزای شاخص ترکیبی علم را به وجود آورده اند. سنجش علم ایران در بازه زمانی 5 ساله (1398-1394)، نشان دهنده رشد همواره صعودی ولی نامتوازن آن به میزان 28.03% است. به طوری که بُعد «مرجعیت فکری و علمی»، 38%، بعد «نظام سیاسی اجتماعی عزتمند»، 1.07% و بعد «نظام اقتصادی قوی»، 17.41% رشد کرده است. بنابراین علی رغم رشد قابل توجه علم در بعد مرجعیت علمی، علم، عزت آفرینی چندانی را به بار نیاورده و ثانیاً میزان توانایی اقتصادی و تولید ثروت از علم، کمتر از رشد شاخص کلی آن بوده است.
طراحی الگوی سیاست گذاری مبتنی بر هوش مصنوعی در سازمان های آموزشی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
راهبرد فرهنگ سال ۱۷ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۶۸
199 - 231
حوزههای تخصصی:
هوش مصنوعی یکی از ابزارهایی است که می تواند تغییرات قابل توجهی را در روش یادگیری ایجاد کند. پژوهش حاضر کاربردی و به لحاظ روش پژوهش، آمیخته، از نوع طرح اکتشافی متوالی بود. در مرحله کیفی با توجه به سطح اشباع نظری 30 سند خارجی با روش تحلیل مضمون تحلیل شدند. روایی کدها با استفاده از روش خود بازبینی محقق و پایایی با استفاده از پایایی باز آزمون و پایایی بین دو کد گذار تأیید شدند. در مرحله کمی، پس از بررسی روایی(صوری) و پایایی(آزمون آلفا کرانباخ) پرسشنامه محقق ساخته، با توجه به جامعه آماری(70 نفر) از طریق جدول مورگان تعداد 59 نفر به عنوان نمونه تعیین و به روش نمونه گیری تصادفی در بین نمونه آماری توزیع شد. نتایج نشان داد الگوی سیاست گذاری مبتنی بر هوش مصنوعی در سازمان های آموزشی شامل ضرورت ها، ویژگی ها، الزامات و پیامدها است. همچنین چالش های این الگو شامل حوزه تکنیکی، حوزه آموزش و حوزه اخلاق اجتماعی بود که در بعد تکنیکی، ناتوانی در مطالعه مهارت های نرم مرتبط باشخصیت، نگرش، تعهد و رفتار انسان، در بعد آموزش، تشدید نابرابری های آموزشی با افزایش شکاف دیجیتالی در بین فراگیران و در بعد اخلاق اجتماعی، امکان تصمیم گیری غیراخلاقی بالاترین رتبه را بین چالش ها دارند.
ارائه الگوی تعامل مدیران آموزشگاهی با نو معلمان دانش آموخته دانشگاه فرهنگیان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جامعه شناسی آموزش و پرورش دوره ۱۰ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۱
424 - 433
حوزههای تخصصی:
هدف: محیط های آموزشی مکانی برای توسعه علم، پیشبرد اهداف آموزشی و انتقال فرهنگی است. در نتیجه، هدف این مطالعه ارائه الگوی تعامل مدیران آموزشگاهی با نو معلمان دانش آموخته دانشگاه فرهنگیان بر مبنای انسان شناختی تربیت اسلامی بود.
روش شناسی: این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر شیوه اجرا کیفی بود. جامعه آماری این پژوهش مدیران و اساتید آشنا به حیطه پژوهش در دانشگاه های فرهنگیان استان خراسان رضوی در سال 1400 بودند. در این مطالعه، نمونه ها طبق اصل اشباع نظری 8 نفر لحاظ شد که بر اساس ملاک های ورود به مطالعه و با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. ابزارهای گردآوری داده ها شامل فرم اطلاعات جمعیت شناختی و مصاحبه نیمه ساختاریافته با مدیران و اساتید بود که روایی آن با روش مثلث سازی تایید و پایایی آن با روش ضریب توافق بین دو کدگذار 86/0 محاسبه شد. همچنین، برای تحلیل داده ها از روش تحلیل مضمون استفاده شد.
یافته ها: یافته های پژوهش حاضر نشان داد که برای الگوی تعامل مدیران آموزشگاهی با نو معلمان دانش آموخته دانشگاه فرهنگیان بر مبنای انسان شناختی تربیت اسلامی 42 مضمون فرعی در 11 مضمون اصلی شناسایی شد. مضمون های اصلی شناسایی شده در پژوهش حاضر شامل احترام مدیر نسبت به نو معلمان، اصل تکریم انسان، اصل گفتگو، اصل تسامح و تساهل، اصل نوع دوستی، اصل تقیه، اصل عقلانیت معتدل، اصل پذیرش اختلافات فکری و مذهبی، مهارت های مدیریتی، مهارت های بین فردی و مهارت های ارتباطی بودند. در نهایت، الگوی مضمون های اصلی تعامل مدیران آموزشگاهی با نو معلمان دانش آموخته دانشگاه فرهنگیان بر مبنای انسان شناختی تربیت اسلامی طراحی شد.
بحث و نتیجه گیری: با توجه به نتایج این مطالعه، برای بهبود تعامل مدیران آموزشگاهی با نو معلمان دانش آموخته دانشگاه فرهنگیان بر مبنای انسان شناختی تربیت اسلامی می توان زمینه را برای تحقق مضمون های فرعی و اصلی شناسایی شده برای آن فراهم نمود.
تأثیر بازنمایی رسانه ای جرم بر دادرسی منصفانه با تأکید بر پرونده آتنا اصلانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رسانه سال ۳۵ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۳ (پیاپی ۱۳۶)
131 - 153
حوزههای تخصصی:
یکی از مهم ترین کارکردهای جرم شناسی فرهنگی تمرکز بر بازنمایی رسانه ای جرم و جرم انگاری رسانه ای است. امّا بازنمایی رسانه ای همان گونه که بر وقوع جرم تأثیر گذار است و از طریق رمزگذاری پیام های خاص در انواع رسانه ها سعی در پیشبرد اهداف کارفرمایان اخلاقی در جامعه جهت بهره برداری از هراس اخلاقی شهروندان برای جرم انگاری دارد به همان میزان و با همان روش توان تحت تأثیر قرار دادن جریان دادرسی منصفانه را دارد؛ به گونه ای که بعد از ارتکاب بعضی جرایم در راستای اقناع کارفرمایان اخلاقی جامعه قبل از اتمام رسیدگی در مراجع قضایی اقدام به محکومیت متهمان می کنند. شدت و میزان تحمیل این بازنمایی در روند دادرسی کیفری بستگی به میزان گرایش و وابستگی این رسانه ها به کارفرمایان اخلاقی در جامعه دارد. در این مقاله از طریق تحلیل محتوای پرونده قتل آتنا اصلانی در رسانه اعم از نوشتاری و دیداری سعی شده است که تأثیر بازنمایی رسانه ای بر اصول دادرسی منصفانه مورد بررسی قرار بگیرد. نتیجه حاصل از این پژوهش این است که بازنمایی رسانه ای آن به دلیل تأثیرپذیری از پوپولیسم کیفری و از طرفی نقش صاحبان قدرت قبل از صدور حکم قطعی، محکومیت رسانه ای متهم پرونده در قالب نمادسازی های رسانه ای رخ داده و لذا دادرسی در این پرونده به دلیل خدشه به اصولی چون برائت و رسیدگی در مدت معقول نقض شده است.
طراحی و اعتباریابی مدل مدرسه آینده مبتنی بر نقش هوش مصنوعی در مدارس ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جامعه شناسی آموزش و پرورش دوره ۱۰ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۳
231 - 248
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف از این پژوهش، طراحی و اعتباریابی مدل مدرسه آینده مبتنی بر نقش هوش مصنوعی در مدارس ابتدایی بود. روش شناسی: این پژوهش از روش تحقیق کیفی استفاده کرده و در دو بخش طراحی و اعتباریابی اجرا شده است. در بخش طراحی، از روش داده بنیاد و نمونه گیری گلوله برفی برای انتخاب ۱۸ خبره در زمینه هوش مصنوعی و آموزش استفاده شد. در بخش اعتباریابی، ۲۰ خبره از اساتید دانشگاه و مدیران آموزش و پرورش استان گلستان با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. تحلیل داده ها در بخش کیفی با استفاده از کدگذاری باز، محوری و انتخابی و در بخش اعتباریابی با روش دلفی طی سه مرحله انجام شد. یافته ها: مدل طراحی شده شامل ۱۲ طبقه اصلی و ۲۴ مقوله فرعی بود که در پنج محور اصلی طبقه بندی شدند: شرایط علی (آمادگی فرهنگی، زیرساخت ها و تعاملات خانواده محور با هوش مصنوعی)، شرایط زمینه ای (شبکه های مجازی و مراودات اجتماعی مبتنی بر هوش مصنوعی)، شرایط مداخله ای (چالش های فنی و نهادی)، راهبردها (ارزیابی مبتنی بر هوش مصنوعی و یادگیری خلاقانه)، و پیامدها (بهبود کیفیت و سرعت آموزش، افزایش عدالت آموزشی و انگیزش تحصیلی). نتایج نشان داد که هوش مصنوعی می تواند به بهبود قابل توجهی در کیفیت یادگیری و عدالت آموزشی منجر شود. نتیجه گیری: پژوهش حاضر نشان داد که هوش مصنوعی پتانسیل بالایی برای ارتقای فرآیندهای آموزشی و ایجاد عدالت تحصیلی در مدارس ابتدایی دارد. با این حال، موفقیت اجرای این فناوری نیازمند فراهم سازی زیرساخت های مناسب، آماده سازی فرهنگی و مدیریتی است. این پژوهش به ارائه راهکارهایی برای مواجهه با چالش های نهادی و فنی در مسیر هوشمندسازی مدارس پرداخت.
سیاست گذاری مسکن اقشار کم درآمد در ایران: آموزه ها و شواهد(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
برنامه ریزی رفاه و توسعه اجتماعی پاییز ۱۴۰۳ شماره ۶۰
235 - 280
هدف: سیاست مسکن اقشار کم درآمد در ایران پس از سی سال هنوز نتوانسته نیاز سکونتی اقشار گروه های هدف را پاسخگو باشد و مساله مسکن روز به روز حادتر می شود. از این رو باید یک تجدید نظر اساسی در فرایند سیاستگذاری صورت گیرد. روش شناسی: پژوهش به کمک روش مصاحبه تک به تک، تحلیل گفتمان و مدلسازی ساختاری-تفسیری با مشارکت 41 خبره هدایت شده است. روش نمونه گیری نیز از نوع نمونه گیری هدفمند می باشد.یافته: سیاست مسکن اقشار کم درامد در ایران با موفقیتی همراه نبوده است و اصلاحات ساختاری و رادیکال باید در آن انجام شود. به منظور تدوین یک سیاست موفق باید (۱) همه علوم در فرایند سیاستگذاری به کار گرفته شوند، (۲)سیاستگذاری زمین اصلاح شود، (۳) سیاست مسکن به صورت استانی تهیه شود، (۴) اصلاحات اساسی در سیستم مالیات و اجاره داری انجام شود و (۵) خانه های خالی به چرخه مصرف وارد شوند. دولت باید این اصلاحات را برای تحقق هر چه بیشتر سیاست های مسکن اقشار کم درامد مد نظر قرار دهد . اصالت: مقاله حاضر سیاست مسکن اقشار کم درامد را نقد و چالش های پیش روی آن را تشریح می کند و پیشنهاداتی برای اصلاح محتوای سیاست ها ارائه می دهد.
ارتباط تجربه خشونت خانگی و علایم اختلال استرس پس آسیبی در زنان: نقش واسطه ای ذهنی سازی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
خانواده پژوهی سال ۲۰ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۷۹
93 - 106
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر بررسی ارتباط خشونت خانگی و ذهنی سازی با علایم اختلال استرس پس آسیبی در زنان بود. طرح پژوهش همبستگی و از نوع تحلیل مسیر بود. جامعه پژوهش، زنان دارای تجربه زندگی با شریک زندگی در شهر تهران بودند. تعداد 306 نفر از افراد جامعه به شیوه در دسترس و از طریق فراخوان اینترنتی انتخاب شدند و مقیاس تجدیدنظر شده تأثیر رویداد، مقیاس آزاردیدگی مرکب و مقیاس ذهنی سازی را تکمیل کردند. نتایج تحلیل مسیر حاکی از ارتباط معنادار خشونت خانگی و ذهنی سازی با اختلال استرس پس آسیبی بود. نتایج نشان دهنده برازش مدل و تأیید نقش واسطه ای ذهنی سازی خود در رابطه تجربه خشونت خانگی و علایم اختلال استرس پس آسیبی بود، اما مؤلفه های ذهنی سازی دیگران و انگیزه ذهنی سازی نتوانستند نقش واسطه ای در رابطه تجربه خشونت خانگی با علایم اختلال استرس پس آسیبی داشته باشند. به نظر می رسد خشونت خانگی یکی از علل اصلی تجربه علایم اختلال استرس پس آسیبی در زنان است و می تواند از طریق مختل کردن ظرفیت ذهنی سازی مربوط به حالات روانی خود، در پدیدآیی علایم اختلال استرس پس آسیبی نقش داشته باشد.
سفرنامه های فرنگی دوره آقا محمدخان و ناصرالدین شاه قاجار با نگاهی به آموزش در جامعه ایرانی
منبع:
اجتماعیات در ادب فارسی سال ۳ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۸
73 - 88
حوزههای تخصصی:
دوره قاجار یکی از مهم ترین دوره های سفرنامه نویسی محسوب می شود. آموزش در جامعه دوره قاجار را می توان از زوایای مختلف بررسی کرد. گروهی از سفرنامه نویسان اروپایی از اعتلای آموزشی، اجتماعی و فرهنگی ایران سخن به میان آورده اند و گروهی دیگر از نقاط ضعف آموزش ایران پرده برداشته اند. در این پژوهش سعی شده است ابهامات اساسی همچون مراحل مختلف سیر تحول آموزش علوم، عناصر اساسی در نهادهای آموزشی، آموزش در عصر قاجار و به طور کلی نگرش و عملکرد دولتمردان، متخصصان و قشرهای مختلف جامعه نسبت به آموزش و مراکز آموزشی مطالعه و بررسی شود. بر این مبنا با توسل به منابع کتابخانه ای و روش توصیفی و تحلیل داده ها می توان دریافت که در اوایل دوره قاجار آموزش به صورت سنتی بود. از جمله نقایص این روش، پایین بودن سطح دانش مکتب داران، تنبیه بدنی، نبودن امکانات آموزشی در مکتب خانه ها و یادگیری متکی بر جنبه حفظ مطالب بود که سبب شکل گیری مدارس جدید شد و آموزش از شیوه سنتی به شیوه نوین درآمد. در این زمان روشنفکرانی همانند امیرکبیر و میرزا حسن رشدیه توانستند تحولات عظیمی به وجود آورند. اگرچه در باور عمومی، باسوادی زنان، مخالف اسلام و برای جامعه خطرناک و ننگ محسوب می شد اما در همین دوران ضرورت آموزش زنان نیز احساس شد. به طور کلی واکنش روحانیون درباره آموزش و پرورش نوین، پیچیده بود، عده ای از آن ها به شیوه های مختلف با این اسلوب مخالفت داشتند و برخی دیگر موافق این تغییر و تحولات بودند و به ساختن مدارس متعددی همت گماشتند.
پیش بینی رفتارهای پرخاشگرانه بر اساس جو عاطفی خانواده و جهت گیری مذهبی والدین در جوانان مرد دارای خودزنی غیر انتحاری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
خانواده پژوهی سال ۲۰ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۷۸
126 - 142
حوزههای تخصصی:
مطالعه حاضر با هدف پیش بینی رفتارهای پرخاشگرانه در مردان دارای خودزنی بر اساس جو عاطفی خانواده و جهت گیری مذهبی والدین انجام شد. روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری کلیه مردان دارای خودزنی که به بهداری کل استان آذربایجان غربی در سال 140۲ مراجعه کرده بودند می باشد. از بین این افراد ۱۹۰ نفر به صورت نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و به طور کامل به پرسشنامه های جو عاطفی خانواده (۱۹۶۴)، پرسشنامه جهت گیری مذهبی والدین (۱۹۹۸) و پرخاشگری بری و باس (199۲) پاسخ دادند. نتایج نشان داد متغیر جهت گیری مذهبی والدین پرخاشگری را پیش بینی می کند (R2=0.469, P>0/001) و جهت گیری مذهبی مادر با پرخاشگری رابطه منفی (β=-0.528, P>0/001) و جهت گیری مذهبی پدر با پرخاشگری نیز رابطه منفی داشت (β=-0.222, P>0/001). همچنین جو عاطفی خانواده (به غیر رابطه پدر-فرزند) نیز متغیر پیش بین خوبی برای پرخاشگری می باشد (R2=0.196, P>0/001) و رابطه مادر-فرزندی با پرخاشگری رابطه معکوس دارد (β=-0.421, P=0/001). در نتیجه، این مطالعه رابطه معنی داری را بین جو عاطفی خانواده، جهت گیری مذهبی والدین و رفتار پرخاشگرانه در مردانی که درگیر خودزنی هستند روشن می کند. این یافته ها بر اهمیت مداخله زودهنگام و رویکردهای درمانی که هم به تجربیات مذهبی و هم جو عاطفی خانواده برای جلوگیری از تمایلات پرخاشگرانه می پردازد، تأکید می کند.
فاصله فرهنگی و تقابل گفتمان های سفر(نمونه های مورد مطالعه: استان های آذربایجان غربی و گیلان)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
اهداف: امروزه صنعت گردشگری، نقشی مهم در توسعه کشورهای مختلف اعم از توسعه یافته یا در حال توسعه، ایفا می کند. این صنعت بسیار متأثر از فرهنگ گردشگری است. یکی از مؤلفه های مهم در فرهنگ گردشگری، «فاصله فرهنگی» است. این مقاله که بر پایه مطالعات میدانی در دو استان آذربایجان غربی و گیلان نوشته شده است، با تأکید بر نظام ارزش های موجود در فرهنگ گردشگری این دو منطقه، به موضوع فاصله فرهنگی میان جامعه میزبان و جامعه مهمان (گردشگر داخلی/خارجی) می پردازد و در این جهت، با ابداع مفهوم فاصله زیست محیطی به مثابه بدیل فاصله فرهنگی که بر پایه احساس تعلق یا عدم تعلق به محیط زیست است، به نکاتی مهم دست می یابد. روش مطالعه: این پژوهش در دو حوزه فرهنگی و میدان آذربایجان غربی و گیلان بر پایه روش کیفی مردم نگارانه بر اساس مطالعه میدانی، مشاهده مشارکتی، گفت وگو با مطلعان کلیدی در بازه زمانی 1398 تا 1400 انجام شده و در آن منظر شناختی روش مطالعه بر پایه وجود ذی نفعان چندگانه در حوزه های فرهنگی است. یافته ها: در میدان و مورد نخست، برخلاف آن چه رایزینگر در یافته های خود مطرح می کند، با پدیده متفاوتی روبه رو می شویم که در آن برخی از عناصر موجود در نظام ارزش ها و هنجارهای جامعه میزبان و مهمان به هم نزدیک تر است. در میدان و مورد دوم، نظریه آنتونی الیور اسمیت، بیرگیت موسگات و همکاران، جرمی بولتجنس و همکاران، چین چین وانگ و کارل کاتر، برنت ریتچی، آلفانسو وارگاس سانچز برای درک و فهم شرایط گردشگری در بحران، مصداق می یابد. نتیجه گیری: از نتایج جالب این پژوهش آن است که فاصله زیست محیطی و فرهنگی کم تری میان جامعه میزبان و جامعه مهمان (گردشگر خارجی) در مواردی چون وندالیسم در میدان نخست (آذربایجان غربی) به چشم می خورد. در میدان دوم (گیلان)، الگوی مهم اخوت بر پایه درد در وضعیت گردشگری در بحران (بازه همه گیری) به تعریف رابطه میزبان-مهمان گسترش می یابد.
نفی به رسمیت شناسی دانش آموزان از سوی معلمان و اولیای مدرسه (مطالعه ای درخصوص دانش آموزان دوره دوم مقطع متوسطه شهر تهران)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جامعه شناسی نهادهای اجتماعی دوره ۱۱ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۲۳
211 - 237
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر در پی این است که به وضعیت و فعلیتِ سطوح به رسمیت شناسی دانش آموزان دوره دوم مقطع متوسطه شهر تهران از سوی معلمان و اولیای مدرسه، همراه با مفاهیم فرعی ملازم با آن، بپردازد. نظریه به رسمیت شناسی هونت چارچوبی را برای فهم تجربه زیسته دانش آموزان فراهم می کند که ناظر بر روابطشان با معلمان و اولیای مدرسه است. روش مطالعه: در این پژوهش پدیدارشناسی تفسیری بود و انتخاب مشارکت کنندگان (13 نفر) با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند با استراتژی حداکثر تغییرات و تکنیک مصاحبه عمیق نیمه ساختاریافته انجام شده است. یافته ها: سه مضمون اصلی برای بیان تجارب زیسته دانش آموزان از داده ها استخراج شده است: «نظام شخصیتی معلمان و اولیای مدرسه»، «تبعیض» و «ترویج ایدئولوژی رسمی مذهب بنیاد». تجارب منفیی صورت بندی شده ذیل مضمون «ترویج ایدئولوژی رسمی مذهب بنیادْ» بیشتر با سطوح دوم و به خصوص سوم بی احترامی نزد هونت در تناظرند و مجموعه تجارب منفی ای که با مضامینِ «نظام شخصیتی اولیای مدرسه» و «تبعیض» از آن ها یاد کردیم شامل هر سه سطح بی احترامی در نظریه وی هستند. محبت نکردن به دانش آموزان و حمایت نکردن از آن ها، القای احساسات منفی به دانش آموزان و نداشتن همدلی با آن ها همگی احساساتی هستند که به سطح نخست بی احترامی اشاره دارند و زمانی که با مجبورکردن دانش آموزان به تبعیت از ایدئولوژی خاصی روبه رو هستیم، نفی هرگونه کثرت در میان است که همه مصداق بی احترامی در سطح دوم اند؛ و درنهایت ایدئولوژی مرکزگرایی و همچنین تجویز نحوه مشخصی از زیست/ بودنْ بی احترامی در سطح سوم است. نتیجه گیری: یافته های این پژوهش بیانگر این است که فرآیند به رسمیت شناسی دانش آموزان در مدرسه مخدوش است و این می تواند باعث شود آ ن ها برای شناخت امر جمعی، به وجه عام، با مشکل مواجه شوند. درواقع می توان مدرسه را اجتماعی در نظر گرفت که مطالبه به رسمیت شناسی در آن با اخلال مواجه است.
نقش سینمای دفاع مقدس در فروپاشی کلان روایت های سینمای جنگ جهان بر پایه آرای لیوتار (مطالعه موردی فیلم های «موقعیت مهدی» و «در جبهه غرب خبری نیست»)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
راهبرد فرهنگ سال ۱۷ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۶۸
173 - 198
حوزههای تخصصی:
این جستار مطالعه ای پیرامون امکان کاربست مفهوم فروپاشی «کلان روایت ها» در سینمای جنگ است. بنابراین آرای ژان فرانسوا لیوتار در مورد کلان روایت ها در دوران جدید و نابسندگی آن ها برای ارائه تفسیر صحیح از جهان، و نیز سلطه فرهنگی این کلان روایت ها از یک سو، و از سوی دیگر لزوم مبارزه با این تمامیت ها، از طریق منطق شکنی مورد توجه قرار گرفته است. بنابراین با استفاده از مفاهیمِ «ترافع» و «جهان ناهمگن» در اندیشه لیوتار و بازتاب آن در هنر و زیبایی شناسی، به توان سیاسی و اخلاقی هنرها، به ویژه سینما، در جهت مقاومت در برابر کلان روایت ها و مبارزه برای فروپاشی این نظام ها پرداخته شده است. در این راستا به بررسی برخی نظام هاى روایی و صورى در سینما می پردازیم که دنیای فیلم را در خدمت ابرگفتمان ها و کلان روایت ها در می آورند. با به کارگیری روش تحقیق توصیفی- تحلیلی و با استفاده از شیوه گردآوری اطلاعات کتابخانه ای، تلاش کرده ایم به این پرسش ها پاسخ دهیم که «ایده فروپاشی کلیت های سیاسی و صوری در روایت های سینمایی چگونه امکان پذیر است؟ آیا سینمای دفاع مقدس ظرفیت تحقق این ایده را در عرصه سینمای جهان دارد؟». بنا بر نتایج تحقیق، سینمای دفاع مقدس در ایران، با مؤلفه های روایی منحصر به فردی که مشخصا در سینمای جنگ جهان نمود پیدا نمی کنند، با منطق شکنی نظام صورى (ژانر) جنگی در سینمای جهان، نه تنها قواعد پیشین آن نظام را مورد تردید و فروپاشی قرار می دهد، بلکه باعث ابداع قواعد جدید در این ژانر (سینمای جنگ) شده است. برای بررسی موردی، فیلم های «موقعیت مهدی» و «در جبهه غرب خبری نیست» مقایسه و بررسی شده اند.
مراقبت آموزشی مادران: شکل دهنده سرمایه فرهنگی کودکان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف اصلی مقاله تبیین عملکرد مادران در فرآیند شکل دهی به سرمایه فرهنگی کودکان و شناخت چالش های آن ها در این مسیر است. روش مورد استفاده در این پژوهش، مردم نگاری بود و برای گردآوری اطلاعات از تکنیک مصاحبه مردم نگارانه نیمه ساختاریافته و مشاهده استفاده شد. مشارکت کنندگان شامل 20مادر 33 تا 48ساله بودند که فرزندان زیر هفت سال خود را به کلاس نمایش خلاق و موسیقی می آوردند. نمونه گیری در ابتدا هدفمند و در ادامه به صورت نظری انجام شد. میدان تحقیق، دو مرکز آموزشی در دو منطقه مختلف در تهران در نظر گرفته شد. پس از پیاده سازی با روش تحلیل مضمون و استفاده از مشاهده نامه ها مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. به منظور حساسیت نظری، نظریات مربوط به سرمایه فرهنگی بوردیو و سرمایه عاطفی و رویکردهای فمینیستی مرور شد. یافته های پژوهش حاکی از آن است که مادران به واسطه سرمایه عاطفی خود، منابعی را برای پیوند قوی با فرزندان به کار می گیرند تا ویژگی هایی را که جامعه برای آن ارزش قائل است (سرمایه فرهنگی)، در فرزندان خود پرورش دهند. آن ها با از خودگذشتگی و صرف وقت بسیار به کودک آموزش می دهند یا با ثبت نام در کلاس های گوناگون او را با مهارت های مختلف تجهیز می کنند و از این طریق سرمایه فرهنگی فرزندان خود را شکل می دهند. مادران در مسیر تولید و انباشت سرمایه فرهنگی برای فرزندان، دچار چالش هایی می شوند که عبارتند از: 1) مادر کافی یا کامل؛ 2) تعارض مادری با اشتغال و پیشرفت؛ 3) احساس کمبود سرمایه فرهنگی.
Designing the Framework of Specialization in the Recruitment of Non-Teaching Staff in Iran's Ministry of Education(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Purpose: The present study aimed to design a framework for recruiting non-teaching educational staff in Iran’s Ministry of Education.
Method: The present study pursues a qualitative approach. The statistical population of the research included experts and professors in the field of specialization and the senior managers of the General Department of Education of Semnan province in the academic year of 2023-2024, among which 15 were chosen as the samples using theoretical saturation sampling and targeted sampling. The research instruments were a semi-structured interview and a review of the existing documents on this subject. The collected data were validated using member checking. The data validity was evaluated and confirmed using the quality criterion (reliability). The research data analysis method was thematic analysis in three levels: basic themes, organizing themes and Global Themes.
Findings: The data analysis led to the identification of 393 basic themes, 33 number-one organizing themes, and 13 number-2 organizing themes in the field of specialization in recruiting non-teaching educational staff in the Ministry of Education. These themes were categorized under 4 global themes including expertise management with two organizing themes (expertise management and performance management), resource management with four organizing themes (human, time, material, and information), change management with three organizing themes (change in organizational structure, change in competitive atmosphere, and change in attitude), and management of organizational development with four organizing themes (managerial capabilities, human resource planning, creation of specialization culture, and organizational interactions).
Conclusion: The use of elite and expert employees in the nonteaching sector of the educational system, as a leading institution in providing extensive services to the general public, depends on the presence of a specialization pattern in the recruitment of non-teaching staff. Identification of specialization criteria in the non-teaching sector, which has been done in this research, helps with the formulation of an appropriate specialization model to employ skilled and specialist staff in this sector.
Design and Elaboration of the Neuro-Coaching Education Model (Neuroscience of Coaching)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
iranian journal of educational sociology, Vol ۷, Number ۲ (۲۰۲۴)
181 - 189
حوزههای تخصصی:
Purpose: The aim of the present study was to design and elaborate the neuro-coaching model (neuroscience of coaching) at Isfahan Steel Company.
Methodology: This research is an applied study and, in terms of methodology, a mixed-methods (qualitative-quantitative) research. The statistical population of the study consisted of 15 experts from Islamic Azad Universities and managers of the Isfahan Steel Company. In the qualitative section, their opinions were used to identify and code the categories. For modeling purposes, the statistical population included a group of officials from the Isfahan Steel Company. Cochran's formula was used for sampling, resulting in a sample size of 384, and the sampling method was randomly accessible. To identify the factors, interviews were conducted initially, and with the help of open coding, selective coding, and axial coding, categories and concepts were extracted.
Findings: The results of included 41 axial codes and 251 open codes. Subsequently, in the next stage, using confirmatory factor analysis, the axial, causal, contextual, intervening conditions, strategies, and outcomes were examined. Finally, consensus was reached on 209 open codes and 40 selective codes. For modeling, structural equations and partial least squares (PLS) with Smart PLS software were utilized. The results indicated that the neuro-coaching model (neuroscience of coaching) at Isfahan Steel Company is underpinned by 8 causal conditions, 8 contextual conditions, 6 intervening factors, and 7 strategies, leading to 11 major outcomes for Isfahan Steel Company. These outcomes include: improved neural process performance, personal growth and development, empowerment and psychological improvement, enhanced interactions and satisfaction, improved performance and cost reduction, psychology and personal relationships, interaction and communications, personal and psychological growth, individual and professional development, interactions and exercises, and the quality and effectiveness of neural solutions.
Conclusion: In conclusion, the neuro-coaching model holds significant promise for transforming coaching practices and enhancing organizational outcomes. The integration of neuroscience principles provides a robust framework for developing more effective and scientifically grounded coaching interventions.
مطالعه جامعه شناختی تاثیر هوش مصنوعی بر الگوهای تعاملات اجتماعی شهری تحلیلی بر نسل زد در اصفهان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات جامعه شناختی شهری سال ۱۴ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۵۳
107 - 139
حوزههای تخصصی:
با شتاب روزافزون فناوری های هوش مصنوعی، نحوه تعاملات اجتماعی نسل زد در بستر شهری اصفهان دچار دگرگونی های اساسی شده است. هدف پژوهش حاضر، بررسی تأثیر هوش مصنوعی بر الگوهای تعاملات اجتماعی نسل زد در شهر اصفهان است. این پژوهش از نظر روش، پیمایشی؛ از حیث زمان، مقطعی؛ از نظر هدف، کاربردی؛ و از لحاظ گستره، پهنانگر است. جامعه آماری شامل ۴۵۱۰۳۸ نفر از افراد نسل زد ساکن شهر اصفهان در سال ۱۴۰۴ بوده که با استفاده از نرم افزار Sample Power، حجم نمونه ۳۴۰ نفر تعیین و به روش نمونه گیری سهمیه ای متناسب با حجم جامعه انتخاب شد. ابزار گردآوری داده ها، پرسش نامه محقق ساخته ای بود که روایی آن از طریق اعتبار صوری، با نظر متخصصان و پایایی آن با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ تأیید شد. برای تحلیل داده ها از نرم افزارهای SPSS و AMOS نسخه ۲۴ استفاده گردید. نتایج نشان داد میانگین تعاملات اجتماعی شهری نسل زد ساکن اصفهان با مقدار 50.93 اندکی بالاتر از حد متوسط ارزیابی شده است. در مقابل، میانگین استفاده از هوش مصنوعی با رقم 93.76 پایین تر از معیار نظری بوده و بیانگر فاصله این نسل با بهره برداری تخصصی از ظرفیت های این فناوری است. همچنین، تحلیل مدل معادلات ساختاری نشان داد هوش مصنوعی ۶۳ درصد از واریانس الگوهای تعاملات اجتماعی را تبیین می کند (۰٫۷۹β = ، ۰٫۰۰۱p ≤)؛ که این ضریب مسیر بالا و معنادار، حاکی از تأثیر قابل توجه و مثبت فناوری های هوشمند بر نحوه شکل گیری و تقویت تعاملات اجتماعی در میان نسل زد ساکن شهر اصفهان است.
تحلیل زمینه ای (علل و پیامدهای) هم باشی در شهر تهران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه مددکاری اجتماعی سال ۱۱ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۴۲
225 - 271
حوزههای تخصصی:
هم باشی به عنوان یکی از نمودهای مدرنیته در روابط خانوادگی، بیانگر تغییرات هنجاری و ساختاری در الگوی روابط عاطفی میان زوجین است. این پژوهش با هدف واکاوی زمینه ها، راهبردها و پیامدهای هم باشی در شهر تهران انجام شده است و می کوشد به این پرسش پاسخ دهد که این پدیده در چارچوب چه شرایط اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی شکل می گیرد. برای دستیابی به این هدف، از روش نظریه ی زمینه ای (گرندد تئوری) استفاده شده و داده ها از طریق مصاحبه های عمیق نیمه ساختاریافته با ۱۷ نفر از افراد دارای تجربه هم باشی گردآوری و از طریق کدگذاری باز، محوری و گزینشی تحلیل شده اند. یافته های پژوهش، در چارچوب نظریه ی «رابطه ی ناب» آنتونی گیدنز، نشان می دهند که هم باشی بازتابی از گذار نسلی، فردگرایی، سیالیت روابط عاطفی و کمرنگ شدن پیوندهای سنتی در بستر مدرنیته ی شهری است. در سطح علّی، عواملی همچون مهاجرت به کلان شهر، تجربه های شکست خورده از ازدواج رسمی، فشارهای اقتصادی، کمرنگ شدن نظارت خانوادگی، و باور به برابری جنسیتی در انتخاب این سبک زندگی نقش دارند. تعاملات میان هم باشان نیز بیشتر بر استقلال فردی، نیازهای عاطفی متقابل و ساختارهای برابر مبتنی است. در عین حال، این سبک رابطه با پیامدهایی چون بی ثباتی روانی، طرد اجتماعی، و محرومیت از حمایت های قانونی همراه است.
شناسایی مولفه های نظارتی راهبران آموزشی و تربیتی مدارس ابتدایی به منظور ارائه الگوی جامع برای آموزش وپرورش دولتی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جامعه شناسی آموزش و پرورش دوره ۱۰ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۱
295 - 304
حوزههای تخصصی:
هدف: نظارت و راهنمایی در آموزش وپرورش نقش مهمی در کاهش مشکلات و ارتقای عملکردها دارد. بنابراین، هدف این مطالعه شناسایی مولفه های نظارتی راهبران آموزشی و تربیتی مدارس ابتدایی به منظور ارائه الگوی جامع برای آموزش وپرورش دولتی ایران بود.
روش: با توجه به هدف، این مطالعه از نظر هدف کاربردی و از نظر روش اجرا توصیفی از نوع کیفی بود. جامعه پژوهش اساتید رشته علوم تربیتی و خبرگان آموزش وپرورش استان هرمزگان بودند که طبق اصل اشباع نظری تعداد 12 نفر از آنها با روش نمونه گیری هدفمند به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش حاضر فرم اطلاعات جمعیت شناختی و مصاحبه نیمه ساختاریافته بود که روایی مصاحبه ها با روش مثلث سازی تایید و پایایی آنها با روش ضریب توافق بین دو کدگذار 80/0 محاسبه شد. داده ها با روش کدگذاری باز، محوری و انتخابی در نرم افزار MAXQDA تحلیل شدند.
یافته ها: یافته ها نشان داد که مولفه های نظارتی راهبران آموزشی و تربیتی مدارس ابتدایی به منظور ارائه الگوی جامع برای آموزش وپرورش دولتی ایران شامل 53 مفهوم، 14 مولفه و 8 مقوله بود. در الگوی مذکور مقوله ها شامل رهبری در بهسازی آموزشی (شامل مولفه های شناخت مشکلات و بهبود آموزشی)، رهبری در بهسازی برنامه درسی (شامل مولفه های استراتژی حرفه ای و مهارت های حرفه ای و اجتماعی)، رهبری در بهسازی کارکنان (شامل مولفه های اخلاق مداری حرفه ای، اخلاق مداری روابطی و مهارت های تفکر انتقادی)، مهارت نظری و علمی (شامل مولفه های آشنایی با تئوری و توانمندی عملی)، مهارت فنی و فناوری (شامل مولفه های سواد رسانه ای و بهبود فنی و فناوری)، مهارت اخلاقی و حرفه ای (شامل مولفه هدفمند و تلاشگر)، مهارت مدیریت و رهبری (شامل مولفه اقتدارگرا) و مهارت ارتباطی (شامل مولفه روابط دوستانه و قابل اعتماد) بودند. در نهایت، الگوی جامع نظارتی راهبران آموزشی و تربیتی مدارس ابتدایی برای آموزش وپرورش دولتی ایران ترسیم شد.
نتیجه گیری: با توجه به نتایج این مطالعه و الگوی جامع نظارتی طراحی شده برای راهبران آموزشی و تربیتی مدارس ابتدایی برای آموزش وپرورش دولتی ایران، می توان گام موثری در جهت بهبود وضعیت سازمان آموزش وپرورش ایران برداشت.
ارزیابی تطبیقی کنشگری رسانه ای دانشجویان (مورد مطالعه: قطب جغرافیایی 4 دانشگاه فرهنگیان)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رسانه سال ۳۵ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۳ (پیاپی ۱۳۶)
107 - 129
حوزههای تخصصی:
رسانه ها نقش تعیین کننده در نوع و نحوه هدایت کنشگری مسائل اجتماعی دارند. ارتباط دانشگاه و دانشجویان با رسانه های متعدد و متنوع اجتماعی بیشترین تأثیر را در هدایت افکار و اندیشه های آنان به ویژه در رخ داد مسائل اجتماعی سیاسی دارد. این پژوهش با روش تحقیق توصیفی - تبیینی و با هدف کاربردی منطبق بر رویکرد تطبیقی به بررسی نقش رسانه های اجتماعی در واپایش و هدایت افکار دانشجویان دانشگاه مأموریت گرای فرهنگیان در ارتباط با وقایع مهر سال 1401 پرداخته است. روش گردآوری داده ها به شیوه میدانی در قالب پرسش نامه از دانشجویان پردیس های استان های قطب 4 جغرافیایی (زنجان، آذربایجان شرقی و غربی، اردبیل، گیلان، قزوین) بوده است. داده های با تکیه بر سه مؤلفه اصلی منابع رسانه، عملکرد رسانه و بازخورد رسانه جمع آوری شده و با استفاده از مدل رادار تمرکز، مدل تعقیبی مبتنی بر روش شفه تجزیه وتحلیل صورت پذیرفت. نتایج نشان می دهد کنشگری رسانه ای دانشجویان قطب 4 دانشگاه فرهنگیان با اختلاف میانگین 12/0 و واریانس 25/0(در جهت مثبت)، نزدیک به متوسط بوده و دانشجویان استان های مورد مطالعه علی رغم داشتن فاصله جغرافیایی با مقدار F برابر با 204/0 و سطح معناداری 922/0 در کنشگری رسانه ای تفاوت معنادار با همدیگر نداشته و دارای اختلاف شدید نگرشی نیستند. علی رغم متوسط بودن کنشگری رسانه ای دانشجویان و نبود تفاوت معنادار بین استان های مورد مطالعه با توجه به ساختار مأموریت گرای دانشگاه فرهنگیان (تربیت معلم برای نسل های فعلی و آتی) کنشگری رسانه ای در این دانشگاه نیازمند پیاده کردن سیاست های ارتقادهنده است