فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۹۲۱ تا ۹۴۰ مورد از کل ۵۸٬۸۵۴ مورد.
حوزههای تخصصی:
زنجیره های تامین با قابلیت اطمینان بالا ضمن سرمایه گذاری روی تاب آوری به منظور کنترل و کاهش آسیب پذیری و صدمات بالقوه، در مواجهه با عدم قطعیت و تغییرات ناشی از آن، ناگزیر از ریسک پذیری و به کارگیری نوآوری به منظور توسعه قابلیت های آتی هستند. نظر به چالشی بودن مدیریت چنین روند دوگانه ای در قلمرو سیستم های بحرانی با تهدیدهای حوزه ایمنی و امنیت، پژوهش حاضر با بهره گیری از مفهوم دوسوتوانی سازمانی در صدد پاسخ گویی به چالش مذکور با هدف طراحی زنجیره تامین تاب آور با قابلیت اطمینان بالا مبتنی بر نوآوری با رویکرد قابلیت های پویا، ضمن مطالعه زنجیره تامین شرکت های صنایع مختلف ایرانی مبتنی بر مدل سازی معادلات ساختاری حداقل مربعات جزئی برآمده است. نتایج تحلیل عاملی تاییدی از موفقیت سنجش ابعاد شناسایی شده و نتایج تحلیل معیارهای کیفیت و برازش مدل از تایید اعتبار ساختار و تناسب قابل قبول آن در ارتباط با داده های تجربی حکایت دارد. عطف به نتایج آزمون فرضیات مبتنی بر تایید اثر غیرمستقیم نوآوری بر قابلیت اطمینان بالای زنجیره تامین از طریق میانجی قابلیت های پویا و عملیاتی تاب آوری زنجیره تامین و همچنین نتایج موید آزمون قابلیت تعمیم پذیری مدل، یافته های پژوهش نشان می دهد که کارایی و اثربخشی زنجیره تامین تاب آور با قابلیت اطمینان بالا، مرهون سهم چشمگیر ارتقا و حفظ یکپارچگی قابلیت های پویا و عملیاتی تاب آوری در تقارب با قابلیت ها و عوامل اصلی قابلیت اطمینان بالای زنجیره تامین از طریق پیاده سازی نوآوری در سطوح بهره برداری و اکتشاف با استفاده از دوسوتوانی ساختاری و زمینه ای است.
تبیین جامعه شناختی مدل اسلامی توسعه اقتصادی در صدر اسلام(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
پژوهش های بازاریابی اسلامی دوره ۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۲
80 - 93
حوزههای تخصصی:
اقتصاد و تحول در این حوزه از ضروریات زندگی بشر در طول تاریخ بوده و تامین مایحتاج و ایجاد رفاه به عنوان دغدغه اصلی مطرح و هر یک از ادیان و مکاتب در قلمرو خود همواره وعده برآورده کردن بهتر و بیشتر نیازمندیهای بشر را دادهاند. در این میان اسلام به عنوان دینی آسمانی برنامه خود در این حوزه را در قالب مدل اقتصادی، چهارده قرن پیش ارائه نمود که هدف این پژوهش مطالعه و تبیین مدل اسلامی توسعه اقتصادی در صدر اسلام است که چه تغییراتی بوجود آورده بود که در راستای نظریههای ماکس وبر پیرامون نقش و کارکرد دین در توسعه اقتصادی و دیدگاه متفکران مسلمان در مورد کارکرد و تاثیر برنامه اسلام در تغییر و توسعه زندگی بشر با بهرهگیری از روش تحقیق تحلیل محتوا و تحلیل اسنادی-تاریخی انجام شده است جامعه آماری این پژوهش آیات قرآن و احادیث نبوی و وقایع و رویدادهای صدر اسلام میباشد. نتایج پژوهش نشان میدهد که 10 درصد آیات و 15 درصد احادیث، مرتبط با مفهوم توسعه اقتصادی با محوریت مولفههای تغییر در نگرش نسبت به کسب و کار و معاملات و اهمیت زکات و صدقات و موضوع ارث و مسئولیتهای مالی هریک از افراد جامعه است.
حکمرانی پایدار در آموزش عالی: یک مطالعه فراترکیب در پرتو دانشگاه های نسل پنجم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمرانی و توسعه دوره ۵ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴
153 - 186
حوزههای تخصصی:
با ورود دانشگاه ها به عصر جدید، مفهوم دانشگاه های نسل پنجم به عنوان مؤسسات آموزشی پیشرفته و پاسخگو به چالش های جهانی ظهور کرده اند. این دانشگاه ها نه تنها به آموزش و پژوهش می پردازند، بلکه به عنوان نهادهای تأثیرگذار در جامعه، مسئولیت های اجتماعی و زیست محیطی خود را نیز بر عهده می گیرند. در این راستا، حکمرانی پایدار در آموزش عالی به عنوان یک رویکرد مدیریتی و ساختاری نوین مطرح می شود که هدف آن تحقق توسعه پایدار در آموزش عالی از طریق مشارکت تمامی ذی نفعان است. پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش حکمرانی پایدار در آموزش عالی و ارائه مدلی در این زمینه، با روش فراترکیب انجام شده است. این پژوهش کاربردی و ماهیت آن اکتشافی است. جامعه آماری شامل مقالات منتشرشده در پایگاه های علمی خارجی (اسکوپوس، ساینس دایرکت، امرالد) طی سال های ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۵ بود که درنهایت 52 پژوهش مرتبط انتخاب و با تحلیل محتوای آن ها، ابعاد و کدهای الگوی موردنظر استخراج شدند بر اساس یافته ها، ۲۱ مؤلفه در پنج دسته (اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و زیست محیطی) به عنوان ابعاد اصلی حکمرانی پایدار در آموزش عالی شناسایی و برچسب گذاری شدند. طبق چارچوب مفهومی به دست آمده در این پژوهش، حکمرانی پایدار در آموزش عالی با تمرکز بر شفافیت، مشارکت فعال ذی نفعان، تأمین مالی پایدار و ارتقای فرهنگ مسئولیت پذیری، موجب بهبود کیفیت آموزشی، افزایش اثربخشی پژوهش ها و توسعه نوآوری در دانشگاه ها می شود. در نهایت، این حکمرانی به ایجاد محیط های آموزشی پایدار و مسئول در سطح جهانی کمک می کند.
Presenting a Model of Organizational Vitality Through a Positive Organizational Behavior Approach in the Era of Digital Management: A Meta-Synthesis Study(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
International Journal of Digital Content Management, Vol. ۶, No. ۱۱, Spring & Summer ۲۰۲۵
191 - 219
حوزههای تخصصی:
Purpose : This study aims to develop a model of organizational vitality through a positive organizational behavior lens for the digital management era, utilizing a meta-synthesis approach.
Method : A comprehensive search of various databases was conducted using keywords related to organizational vitality and positive organizational behavior, informed by data mining techniques. The initial search yielded 2,151 publications from 2011 to 2019. Following a systematic screening process, 1,468 works were excluded based on title, 429 based on abstract, and 217 based on a full-text review, as they did not align with the study's purpose and research questions. Consequently, 37 publications that were pertinent to organizational vitality and positive organizational behavior in the context of digital management were selected for in-depth analysis via meta-synthesis.
Findings : A meticulous review of the selected sources led to the extraction of components and indicators constituting organizational vitality within the framework of positive organizational behavior in the digital management context. The resultant model is organized into 2 overarching concepts, 16 distinct components, and 123 specific indicators.
Conclusion : The findings from prior research were systematically evaluated and analyzed using a qualitative research approach and a seven-step meta-synthesis methodology grounded in data mining. This process culminated in the proposed integrative model.
ارائه الگوی معادلات ساختاری تاثیر هوش سیاسی مدیران بر عملکرد پایدار با نقش میانجیگری گروه های تسهیم تجربه در مدیران مدارس
منبع:
مدیریت دانشگاهی سال ۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
46 - 19
حوزههای تخصصی:
هدف تحقیق حاضر، ارائه الگوی معادلات ساختاری تاثیر هوش سیاسی مدیران مدارس بر عملکرد پایدار با نقش میانجیگری گروه های تسهیم تجربه در مدیران مدارس می باشد. از نظر هدف، جزء تحقیقات کاربردی و از نظر ماهیت پژوهش از نوع توصیفی- همبستگی با تاکید بر معادلات ساختاری است. جامعه آماری را کلیه مدیران مدارس شهرستان پلدشت در سال تحصیلی 1404-1403 که مساوی 104 نفر (56 نفر زن و 48 نفر مرد) می باشد و نمونه آماری مساوی جامعه آماری به تعداد 104 نفر می باشد و از روش نمونه گیری سرشماری استفاده شد. جهت جمع آوری داده ها از پرسشنامه های عملکرد پایدار زید و همکاران(2018)، هوش سیاسی ممبینی و همکاران(1399) و گروه های تسهیم تجربه ممبینی و همکاران(1399) استفاده گردیده شد، روایی پرسشنامه های مذکور توسط اساتید متخصص تایید و پایایی آن ها از طریق ضریب آلفای کرونباخ بالای7/0 بدست آمد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش های آمار توصیفی و آمار استنباطی (معادلات ساختاری) استفاده شد. با توجه به غیرنرمال بودن توزیع داده ها از تحلیل از معادلات ساختاری و تحلیل مسیر با استفاده از نرم افزار pls استفاده گردید. نتایج نشانگر این بود که الگوی معادلات ساختاری تاثیر هوش سیاسی مدیران مدارس بر عملکرد پایدار با نقش میانجیگری گروه های تسهیم تجربه در مدیران مدارس دارای برازش مطلوبی است، به علاوه، نتایج نشانگر این بود که هوش سیاسی مدیران مدارس بر عملکرد پایدار و گروه های تسهیم تجربه تاثیر مثبت و معنی داری دارد. به علاوه، نتایج نشان داد که تاثیر گروه های تسهیم تجربه بر عملکرد پایدار مدیران مدارس مثبت و معنی دار است.
ارائه چارچوب مفهومی خط مشی گذاری مبتنی بر شواهد به عنوان طرحی از رابطه علم-سیاست(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات مدیریت دولتی ایران دوره ۸ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
83 - 108
حوزههای تخصصی:
هدف: خط مشی گذاری مبتنی بر شواهد به عنوان یک طرح از رابطه علم و سیاست، در سال های انتهایی قرن ۲۰ ام، در انگلستان پیشنهاد شد. با گذشت حدود ۲۵ سال از طرح آن، این رویکرداخیرا به ادبیات مدیران دولتی کشور وارد شده و مورد توجه قرار گرفته است. مواجهه آگاهانه و بهره مندی و از این ادبیات با هدف ارتقا شواهد محوری در نظام خط مشی گذاری کشور، مستلزم تعمق در ادبیات و نسبت سنجی آن با کشور است. در این راستا پژوهش حاضر در وهله اول به دنبال دستیابی به کلان تصویری از این ادبیات است. سپس تحلیل این چارچوب مفهومی از منظری عمیق تر، به عنوان طرحی از رابطه علم-سیاست و نسبت سنجی آن با شرایط کشور را مدنظر دارد. روش شناسی: این پژوهش در مرحله اول با انجام یک مرور نظام مند ادبیات، به گردآوری مهم ترین پژوهش ها پرداخت. در مرحله بعد این پژوهش ها با هدف کاوش عمیق محتوایی و ارائه یک چارچوب نظری پالایش شدند. سپس تعدادی مصاحبه با پژوهشگران و اساتید این حوزه با هدف امکان سنجی و نسبت سنجی این ادبیات با کشور صورت گرفت. در انتها از یک تحلیل مضمون استقرائی برای تحلیل پژوهش ها و مصاحبه ها کمک گرفته شد. یافته های پژوهش: پس از مرور نظام مند ادبیات با هدف ترسیم محدوده دانشی، ۲۹۲ پژوهش انتخاب شدند. در مرحله بعد ۴۴ پژوهش بر اساس تطابق با اهداف این پژوهش انتخاب شده و با هدف نسبت سنجی با کشور و تطابق با زمینه، در کنار مصاحبه با خبرگان این حوزه در کشور، تحلیل شد. در انتها چارچوب مفهومی این ادبیات ذیل مضامین فراگیر: مفهوم شناسی، سیر تطور، زیست بوم شواهد، پیشران ها و بازدارنده ها، دسته بندی و ارائه شد. نتیجه گیری: این پژوهش نشان داد که خط مشی گذاری مبتنی بر شواهد، سهل ممتنع است. به این معنی که ایده ورود شواهد به قلب تصمیم گیری در بدایت امر ساده و جذاب و امکان پذیر به نظر می رسد. با این حال این ایده در مواجهه با پیچیدگی های محیط خط مشی گذاری و اقتضائات عملی، رنگ باخته و اگر ابزار سوء استفاده سیاستمداران نشود، در عمل نقش حاشیه ای در تصمیم گیری خواهد داشت. زیرا: ۱- اطلاعات جهت تبدیل به شواهد نیازمند تحلیل هستند و شواهد نیز جهت تبدیل به راه حل های توصیه شده، نیازمند تحلیل مجدد هستند. هر کدام از این تحلیل ها متأثر از علایق، فرآیندهای سیاسی و اجتماعی و ارزش های افرادی است که در این فرآیند دخیل هستند. بنابراین عینی و جهان شمول تصور کردن شواهد درست نیست. ۲- خط مشی گذاری، عرصه برهم کنش و رقابت ارزش ها و منافع و حتی افراد است. بنابراین سعی بر فنی قلمداد کردن مسئله خط مشی گذاری و تلاش برای حل آن با تقلیل گرایی و ساده سازی، راه به جایی نخواهد برد. بنابراین نباید تاکید بر شواهدمحوری به سمت تکنوکراسی متمایل شود. ۳- پژوهش های شواهد محور اغلب نیازهای خط مشی گذاران را نادیده می گیرد و به جای آن بر اولویت های محققان تمرکز می کند. در حالی که ضروری است پژوهشگران، درک واقع بینانه تری از محیط کار، ارزش ها و دغدغه های دولتمردان داشته باشند و دنیا را از دید سیاستمداران و خط مشی گذاران ببینند. ۴- بستر شکل گیری این ادبیات انگلستان بوده که از یک نظام دانشگاهی قوی و ریشه دار برخوردار بوده و ضمنا عینیت گرایی و ارتباط نزدیک بین علم و سیاست در آن وجود داشته که بستر مناسبی برای توسعه خط مشی گذاری مبتنی بر شواهد است. در حالیکه این موارد در کشور ما مورد تردید است. مخصوصا اینکه نظام تصمیم گیری در کشور ما با عینیت گرایی، شفافیت و عمل در چارچوب رویه و ساختار مشخص، زاویه جدی دارد. این امر موجب در حاشیه نگه داشته شدن نظام علمی و عدم رشد این نظام متناسب با خواسته هایی حاکمیت شده است. بنابراین با هدف ارتقا شواهدمحوری، لازم است سه نهاد اصلی مرتبط با خط مشی گذاری مبتنی بر شواهد در کشور یعنی نهاد علم(دانشگاه ها)، نهاد سیاست پژوهی(مثلا مرکز پژوهش های مجلس) و نهاد سیاست( سیاستمداران و مدیران دولتی)، بازنگری هایی در اندیشه ها، رویکردها و کنش های خود داشته باشند.
مدلسازی تغییرات بازده در پیش بینی سود بر سوگیری لنگرگاه با رویکرد مالی رفتاری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر مدلسازی تغییرات بازده بر اساس تغییرات پیش بینی سود مبتنی بر سوگیری لنگرگاه بوده است. سوگیری لنگر به قضاوت یا تصمیم گیری بر اساس اطلاعات اولیه دریافتی گفته می شود. داده های اولیه و قبلی که درباره یک موضوع وجود داشته باشد بر سرمایه گذار درمورد یک موضوع تأثیر می گذارد یا سبب می شود که تصمیمی جانب دارانه گرفته شود. برای این منظور از اطلاعات دوره زمانی 1402-1390 با فراوانی فصلی استفاده گردید. در این راستا ابتدا به مدلسازی بازده بر اساس تغییرات پیش بینی سود با استفاده از مدل خودهمبسته میانگین متحرک (ARMA) پرداخته شد و نوسانات این بازدهی با استفاده از روش واریانس ناهمسان شرطی تعمیم یافته (GARCH) مدلسازی شد. در ادامه با استفاده از رویکرد شبکه عصبی به پیش بینی سود پرداخته شد و دقت این مدل در مقایسه با روش های سری زمانی مقایسه گردید. نتایج بدست آمده در این پژوهش نشان می دهد بین سوگیری لنگرگاه و خطای پیش بینی سود رابطه مثبت و معنی داری وجود دارد. به عبارت دیگر، تورش اطلاعات دریافتی اولیه و عدم شفافیت آن می تواند منجر به افزایش در خطای پیش بینی بازده باشد. به علاوه، دقت روش شبکه عصبی در پیش بینی تغییرات سود نسبت به مدل های ARMA و GARCH بالاتر بوده است.
تحلیل توسعه مدیریت منابع انسانی مبتنی بر هوش مصنوعی با رویکرد اهمیت-عملکرد در سازمان امور مالیاتی کشور(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمرانی و توسعه دوره ۵ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
123 - 146
حوزههای تخصصی:
این مطالعه با هدف تحلیل توسعه مدیریت منابع انسانی مبتنی بر هوش مصنوعی انجام گرفت. پژوهش حاضر از نظر هدف، یک پژوهش کاربردی-توسعه ای واز منظرروش گردآوری داده ها، پیمایشی-مقطعی است. جامعه مشارکت کنندگان بخش کیفی شامل 20 نفرازاساتید مدیریت منابع انسانی و مدیران سازمان امور مالیاتی است که باروش نمونه گیری هدفمندانتخاب شدند. حجم نمونه بخش کمی نیز با روش اندازه اثر و توان آزمون برای تحلیل شکاف،280 نفر برآورد گردید و نمونه گیری با روش خوشه ای-تصادفی انجام شد. برای گردآوری داده ها از مصاحبه نیم ساختاریافته وپرسشنامه محقق ساخته استفاده شد. تجزیه وتحلیل داده ها در بخش کیفی با روش تحلیل مضمون و نرم افزارMaxqda انجام شد و دربخش کمی ازروش تحلیل اهمیت-عملکرد با نرم افزارSPSS استفاده شد. براساس یافته های پژوهش، به3مضمون فراگیر،10مضمون سازمان دهنده و 60 مضمون پایه پیدا شد. نتایج نشان داد، در زمینه نیروی انسانی متخصص، مقدار اهمیت و عملکرد بسیار به هم نزدیک است و شکاف معناداری وجود ندارد.درزمینه عوامل مدیریتی و فنی هوش مصنوعی، توسعه منابع انسانی، نظام سنتی منابع انسانی، مقاومت منابع انسانی، فرصت های توسعه مدیریت منابع انسانی، مسائل اقتصادی، قانونی وامنیتی، شکاف عملکردی قابل توجه است و با شرایط مطلوب فاصله معناداری دارد. همچنین حیطه بی تفاوتی وحیطه اتلاف وجود ندارد.عوامل فنی هوش مصنوعی،توسعه منابع انسانی ونیروی انسانی متخصص درناحیه قابل قبول قراردارند.از سوی دیگر عوامل مدیریتی هوش مصنوعی، نظام سنتی منابع انسانی، مقاومت منابع انسانی، فرصت های توسعه، مسائل اقتصادی، مسائل قانونی و مسائل امنیتی در وضعیت مناسبی نیستند.
تبیین عوامل مؤثر بر سرمایه فکری جهت تسهیل بهره وری در کسب و کارهای دانش بنیان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مهندسی سیستم و بهره وری سال ۵ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۱۵)
149 - 174
حوزههای تخصصی:
کسب وکارهای دانش بنیان، با تکیه بر سرمایه فکری خود، نقش کلیدی در توسعه اقتصادی دارند. شناسایی عوامل مؤثر بر سرمایه فکری این شرکت ها برای موفقیت، رقابت پذیری و درنتیجه بهره وری آن ها ضروری است. بر همین اساس، پژوهش حاضر با هدف بررسی و شناسایی عوامل کلیدی تأثیرگذار بر سرمایه فکری در کسب وکارهای دانش بنیان انجام شده است. به منظور دستیابی به اهداف پژوهش، یک مطالعه فراترکیب انجام شده است. در این راستا، کلیه تحقیقات مرتبط با سرمایه فکری که در بازه زمانی بین سال های 2000 تا 2024 میلادی و 1389 تا 1402 شمسی منتشر شده بودند، موردبررسی قرار گرفتند. فرآیند تحلیل داده ها بر اساس گام های هفت گانه روش ساندلوسکی و باروسو و با استفاده از نرم افزار مکس کیودا انجام شد. ابتدا با جستجوی واژگان کلیدی در پایگاه های علمی داخلی و خارجی، 1343 منبع مرتبط شناسایی گردید. پس از حذف موارد تکراری و غربالگری منابع بر اساس معیارهای مرتبط با اهداف پژوهش، 154 مقاله به عنوان مقالات نهایی در فراترکیب مورداستفاده قرار گرفتند. به منظور سنجش پایایی و اعتبار مدل از ضریب کاپا استفاده شد. نتایج نشان داد که عوامل مؤثر در چهار مقوله اصلی شامل 20 مفهوم و 53 کد شناسایی شده اند. ضریب کاپا برابر با 746/0 محاسبه شد که نشان دهنده سطح توافق عالی است. یافته های پژوهش نشان می دهد که مؤلفه هایی نظیر آموزش کارکنان، دانش، تجارب و سوابق کارکنان، زیرساخت فناوری و سیستم های اطلاعاتی دارای بیشترین ضریب اهمیت هستند. به عبارت دیگر، این عوامل در پژوهش های انجام شده در حوزه سرمایه فکری بیشتر موردتوجه و بررسی قرار گرفته اند.
Presenting an Export Market-Oriented Model On Competitive Intelligence in the Age of Digital Economy:A Grounded Theory Study(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
International Journal of Digital Content Management, Vol. ۶, No. ۱۰, Autumn & Winter ۲۰۲۵
49 - 68
حوزههای تخصصی:
Purpose: The purpose of this research is to develop a model of export market orientation based on competitive intelligence in the era of the digital economy.
Method: This study employed a qualitative approach, utilizing grounded theory as the research method. Sampling was conducted purposefully and continued until theoretical saturation was achieved, involving a total of 15 managers and experts from selected exporting companies. The systematic research process comprised open coding, axial coding, and selective coding, facilitated by strategies such as analysis, questioning, comparison, reminders, schemas, and paradigms. During the coding process, revisions were made, and classifications were validated through feedback from the participants.
Findings: The findings revealed the paradigmatic pattern of export market orientation based on competitive intelligence in the era of digital economy including six main categories of causal conditions, context, phenomenon or central category, intervening conditions, strategies and the consequences. Causal conditions have three sub-categories of learning abilities promotion of customer-oriented culture, knowledge of export technology and R&D processes and identification of export market needs; background conditions include three sub-categories of competitive thinking, competitive export processes (technical evaluation) and competitive governance; intervening conditions include three sub-categories of market technical structure (new technologies), environmental uncertainty and global markets (export risks); the central phenomenon has three sub-categories of value chain (reward strategy), human resource empowerment and employee training (export intelligence); The strategies include three sub-categories of competitive value creation, development of export competitiveness and strategic evaluation of resources and competitive agility and strategic entrepreneurship; The results include three sub-categories of developing entrepreneurial activities, competitive advantage and promoting innovation and dynamic export capabilities.
Conclusion: Based on the results, successful implementation of the export market orientation model, grounded in competitive intelligence, requires managers of exporting companies to develop a deeper understanding of the export market. This can be achieved by allocating greater effort to market-oriented activities. Furthermore, by emphasizing competitive intelligence, these companies can improve the perception of their services and create a positive association with their brand in the minds of international customers.
کاوش کیفی در مؤلفه های هوشمندسازی آمیخته بازاریابی جهت توسعه ورزش های غیررایج(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت استراتژیک هوشمند سال ۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
275 - 290
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف واکاوی مفهومی و طراحی مدل نظری آمیخته بازاریابی در راستای ارتقای جایگاه ورزش های غیررایج، بر مبنای رویکرد کیفی و داده بنیاد انجام شد. به منظور دستیابی به درکی ژرف از پویایی های بازاریابی در این حوزه، از مصاحبه های نیمه ساخت یافته با خبرگان دانشگاهی و مدیران میانی در حوزه بازاریابی ورزشی بهره گیری شد. داده های گردآوری شده به روش تحلیل مضمون و طی فرآیند کدگذاری سه مرحله ای (باز، محوری و انتخابی)، به استخراج ده مقوله ی مفهومی منجر گردید که شامل راهبردهای بومی سازی شده در بازاریابی ورزشی، نقش ساختاریافته رسانه های دیجیتال، ظرفیت سازی برای کنش های فرامرزی، روایت پردازی تبلیغاتی، موانع نهادی و فرهنگی، الگوهای تفکیک شده تحلیل بازار هدف، ظرفیت های آموزشی در فضای بازاریابی، ضعف زیرساختی و در نهایت، چالش های نگرشی و ارزش محور در پذیرش عمومی ورزش های خاص می باشد.فرایند نظریه پردازی، به شکل گیری مدلی اولیه انجامید که در آن، تعامل میان مؤلفه های زمینه ای، مداخله گر و راهبردی در بستری علی، مسیرهای احتمالی کنش بازاریابی را ترسیم می کند. یافته ها حاکی از آن است که بازاریابی ورزش های غیررایج نیازمند نگاهی فراتر از ابزارهای کلاسیک، و مستلزم درک تحلیلی از نظام باورها، ارزش ها و ظرفیت های رسانه ای نوین است. از منظر مشارکت کنندگان، نبود انسجام نهادی، ضعف در تولید محتوا و فقر روایت گری فرهنگی، از موانع محوری در مسیر گسترش این ورزش ها تلقی می شود.پژوهش حاضر با تأکید بر بازنگری انتقادی در نظام های مرسوم بازاریابی ورزشی، توصیه می کند که هرگونه مداخله ی توسعه ای در این حوزه، باید بر مبنای شناخت عمیق اجتماعی فرهنگی، طراحی مدل های ارتباطی هوشمند و فعال سازی ذینفعان چندسطحی بازتعریف گردد. این مطالعه، ضمن ترسیم نقشه ای ابتدایی از مدل آمیخته بازاریابی متناسب با اقتضائات ورزش های خاص، بستری را برای توسعه مطالعات آینده در قالب پارادایم کیفی و بومی شده فراهم می آورد.
تحلیل ساختار وابستگی بین ریسک های بیمه ای در شرکت سهامی بیمه ایران: رویکرد هم انباشتگی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه بیمه دوره ۱۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۴
347 - 360
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: بررسی روابط بلندمدت و هم انباشتگی میان شاخه های مختلف بیمه برای درک مدیریت ریسک و پایداری مالی در صنعت بیمه اهمیت زیادی دارد و این روابط به دلایلی همچون ماهیت ریسک های مشابه، وابستگی به متغیرهای اقتصادی (مانند نرخ بهره، تورم، یا رشد اقتصادی) و همچنین مدیریت سرمایه مشترک در بلندمدت پدیدار می شوند. در این مطالعه، ساختار وابستگی بین شاخه های مختلف بیمه ای بررسی می شود. روش شناسی: در این مطالعه، ساختار وابستگی بین شاخه های مختلف بیمه ای از روش های هم انباشتگی خطی یوهانسن و هم انباشتگی غیرخطی هنسن و سئو و وجود فرایندهای تعادلی در روابط بلندمدت بین آن ها مورد بررسی می شود. در این راستا مجموعه داده هایی شامل خسارت های ماهانه (بدون بازیافت) حاصل از رشته های بیمه غیرعمر مسئولیت، شخص ثالث و بدنه خودرو به دلیل ماهیت درجه انباشتگی غیر صفر و یکسان آن ها طی دوره ماهانه 1402:12-1390:01 به کار برده شده است. یافته ها: نتایج به وجود حداقل یک بردار هم انباشتگی خطی بین ریسک شاخه های بیمه ای اشاره می کند. اما بررسی وجود روابط غیرخطی بین خسارات سه شاخه بیمه ای در قالب مدل های تصحیح خطای برداری آستانه ای نشان می دهد زمانی که شکاف بین خسارت ها در بیمه های مسئولیت و بدنه کمتر یا بیشتر از مقادیر آستانه ای برآورد شده باشد، تعدیل به سمت تعادل بلندمدت ایجاد می شود، اما فرایند تعدیل در مواردی که شکاف خسارت ها بیشتر از آستانه باشد تعدیل به سمت تعادل بلندمدت با سرعت بیشتری صورت می گیرد. همچنین، اثر تصحیح خطای بسیار قوی تری برای شاخه بیمه مسئولیت نسبت به دو شاخه دیگر وجود دارد. پس از آن بیمه بدنه نسبت به بیمه شخص ثالث تصحیح خطای بالاتری دارد. در نهایت بیمه شخص ثالث از تصحیح خطای بسیارکمتری نسبت به بقیه برخوردار است. نتیجه گیری: بیمه های مسئولیت از ریسک نظام مند بالایی برخوردارند و مجموعه شرایط اقتصادی کشور مانند نرخ های تورم بالا و تنگناهای اقتصادی ناشی از تحریم ها که به کاهش کیفیت خودروها و افزایش خسارات در بخش بیمه های ثالث و بدنه منجر شده است به افزایش ریسک نظام مند در بخش بیمه های مسئولیت نیز می انجامد، زیرا این شاخه از بیمه سرعت تعدیل بالایی در روابط خود با بیمه های ثالث و بدنه دارد. این موضوع در ارتباط با بیمه بدنه نیز صادق است و افزایش خسارات شخص ثالث می تواند ریسک نظام مند بیمه بدنه را نیز افزایش دهد و شکاف بین ریسک های شخص ثالث و بدنه را در بلندمدت از میان بردارد. بنابراین مدیریت ریسک و سرمایه در شرکت های بیمه مستلزم توجه به چنین وابستگی هایی در شاخه های بیمه ای است و مدیریت پرتفوی این شرکت ها بدون توجه به وجود تعدیل در روابط بین ریسک انواع شاخه های بیمه ای می تواند این شرکت ها را در معرض زیان های قابل توجهی قرار دهد.
طراحی الگوی فعالیت های راهبرد تحول دیجیتال برای سازمان های تولیدی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
مطالعات مدیریت و توسعه پایدار سال ۵ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
21 - 44
حوزههای تخصصی:
با توجه به تأثیرات دگرگون کننده فناوری های دیجیتال بر تقریباً تمامی جنبه های محیط درونی و بیرونی سازمان، تدوین و اجرای یک راهبرد تحول دیجیتال به یک نگرانی کلیدی برای بسیاری از سازمان ها تبدیل شده است. بر همین اساس، هدف این پژوهش طراحی الگوی فعالیت های راهبرد تحول دیجیتال برای سازمان های تولیدی بوده و روش تحقیق توصیفی-علی بوده است. جامعه آماری این پژوهش شامل دو بخش خبرگان و کلیه مدیران شرکت های تولیدی در استان آذربایجان شرقی می باشد. در این پژوهش 14 نفر از خبرگان در بخش اول مشارکت داشته و 338 نفر از مدیران شرکت های تولیدی در بخش دوم پژوهش به پرسشنامه ها پاسخ داده اند. برای گردآوری داده ها از دو پرسشنامه استفاده شده است. برای تجزیه و تحلیل داده ها از مدلسازی ساختاری تفسیری و مدلسازی مسیری ساختاری بهره گرفته شده است. یافته های بخش مدلسازی ساختاری- تفسیری نشان می دهد که الگوی فعالیت های راهبرد تحول دیجیتال در سازمان های تولیدی استان آذربایجان شرقی در شش سطح قرار می گیرد. فعالیت محرک های تحول دیجیتال بیشترین تأثیر گذاری و پیامدهای تحول بیشترین تأثیرپذیری را در الگوی فعالیت های راهبرد تحول دیجیتال در سازمان های تولیدی داشته اند. همچنین، آزمون الگوی طراحی شده نشان دهنده روایی و پایایی مناسب الگو و تأیید روابط مستقیم و غیر مستقیم فعالیت های راهبرد تحول دیجیتال در سازمان های تولیدی و تأیید الگوی طراحی شده بر اساس داده های تجربی بوده است.
طراحی الگوی توسعه منابع انسانی دوسوتوان در صنعت نفت با رویکرد قابلیت های پویا(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش ارائه مدل توسعه منابع انسانی دوسوتوان در صنعت نفت با رویکرد قابلیت های پویا است. روش تحلیل داده ها در بخش کیفی شامل تحلیل داده بنیاد است. جامعه آماری پژوهش در بخش کیفی شامل 15 نفر از خبرگان و مدیران منابع انسانی شرکت ملی نفت ایران است. داده ها از روش مصاحبه نیمه ساختاریافته در بخش کیفی و پرسشنامه محقق ساخته در بخش کمی جمع آوری شد. روایی پرسشنامه و روایی سازه و پایایی با استفاده از آلفای کرونباخ محاسبه و تأیید شد. نتایج پژوهش در قالب شش عامل علی، پدیده محوری، راهبردها، شرایط زمینه ای و مداخله گر و پیامدها دسته بندی شدند. عوامل علی شامل عوامل سازمانی، محیطی، فردی؛ و عوامل زمینه ای شامل عوامل مدیریتی و ساختاری و عوامل پدیده محوری شامل آموزش دوسوتوانی، ترکیب و بازطراحی قابلیت های منابع انسانی، توسعه دوسوتوانی و راهبردها شامل رویکرد توسعه ای به منابع انسانی دوسوتوان و بازطراحی قابلیت های پویای منابع انسانی دوسوتوان و عوامل مداخله گر شامل عوامل قانونی، سازمانی، انگیزشی و پیامدها شامل بهبود قابلیت های پویای منابع انسانی دوسوتوان، بهبود قابلیت های پویای سازمانی و بهبود بهره وری هستند.
چالش های پیاده سازی اصول مدیریت ناب در فرایندهای تجاری پروژه ها در سازمان های شهری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اقتصاد و مدیریت شهری سال ۱۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۰
۱۱۳-۱۰۱
حوزههای تخصصی:
مدیریت اثربخش پروژه ها به ویژه در ابعاد تجاری و اقتصادی، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. بخش تجاری پروژه ها که شامل تأمین مالی، قراردادها، تدارکات، تعامل با بخش خصوصی، و مدیریت منابع اقتصادی می باشد، نقش کلیدی در تضمین موفقیت پروژه های شهری دارد. با این حال، بسیاری از سازمان های شهری در اجرای این فرایندها با مشکلاتی؛ مانند اتلاف منابع، طولانی بودن زمان تصمیم گیری، عدم شفافیت و ضعف در مدیریت هزینه ها مواجه هستند. براین اساس در پژوهش حاضر به بررسی چالش های پیاده سازی اصول مدیریت ناب در فرایندهای تجاری پروژه ها در سازمان های شهری پرداخته شده است. این پژوهش کیفی-اکتشافی بوده و تجزیه و تحلیل داده ها با روش تحلیل تم انجام گرفته است. جامعه آماری شامل خبرگان، مدیران و متخصصین حوزه طرح های شهری است. روش نمونه گیری به صورت گلوله برفی بوده و محققان طی مصاحبه نیمه ساختاریافته با 9 نفر از خبرگان به اشباع نظری دست یافتند. بررسی عمیق داده های کیفی و کدگذاری منظم آنها به استخراج پنج تم اصلی منجر شد که هر کدام دربرگیرنده چالش های ساختاری، فرهنگی، آموزشی، فناورانه و راهبردی هستند. با وجود تمام چالش های ذکر شده، داده های پژوهش نشان می دهد که پیاده سازی مدیریت ناب در سازمان های شهری امکان پذیر است، به شرط آنکه این امر به صورت مرحله ای، با پایلوت های محدود، آموزش های هدفمند و حمایت جدی مدیریت ارشد انجام شود.
پیامدهای سبز و غیرسبز مدیریت منابع انسانی سبز در شرکت های پتروشیمی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات راهبردی در صنعت نفت و انرژی سال ۱۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۶۶
203 - 226
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با کمک گرفتن از تئوری هویت اجتماعی بندورا و مدل توانایی انگیزش فرصت سعی در تشریح هرچه بیشتر مدیریت منابع انسانی سبز و پیامدهای سبز و غیرسبز آن در سازمان ها را دارد. ازاین رو، هدف اصلی پژوهش حاضر شناسایی پیامدهای سبز و غیرسبز مدیریت منابع انسانی سبز و همچنین سنجش تأثیر مدیریت منابع انسانی سبز بر این پیامدها است. جامعه آماری پژوهش حاضر، کارکنان و مدیران شرکت پالایش پارسیان سپهر با حدود 500 کارمند بوده است. نمونه آماری پژوهش با استفاده از فرمول کوکران 217 نفر برآورد شد که برای تعمیم پذیری بیشتر یافته های پژوهش 230 نفر انتخاب شد. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه بوده است. روایی ابزار پژوهش با روش محتوایی و سازه مورد سنجش قرار گرفت. پایایی ابزار پژوهش نیز با استفاده از روش آلفای کرونباخ مورد سنجش قرار گرفت که مقدار آن 89 درصد محاسبه گردید. با بررسی مبانی نظری پژوهش 4 متغیر رفتارهای سبز مرتبط با وظیفه، رفتارهای سبز داوطلبانه، اشتیاق کاری سبز و تعهد زیست محیطی به عنوان پیامدهای سبز و متغیرهای عملکرد وظیفه ای، رضایت شغلی و تعهد سازمانی به عنوان پیامدهای غیرسبز مدیریت منابع انسانی سبز شناسایی شده و وارد مرحله بعد پژوهش شدند. یافته های پژوهش حاکی از این است مدیریت منابع انسانی سبز تأثیر مثبت و معناداری روی پیامدهای سبز و غیرسبز شناسایی شده در جامعه آماری مورد بررسی دارد. با توجه به یافته های پژوهش می توان نتیجه گرفت که مدیریت منابع انسانی سبز در عصر کنونی از ارکان اصلی موفقیت شرکت ها بوده و به شرکت های پتروشیمی توصیه می شود برای دستیابی به تعالی، اقدامات مدیریت منابع انسانی سبز را با در نظر گرفتن استراتژی شرکت با هم همسو کنند.
ارائه مدل تلفیقی بهبود مدیریت بنادر کانتینری با تمرکز بر توسعه پایدار(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
چشم انداز مدیریت صنعتی سال ۱۵ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۵۹
118 - 140
حوزههای تخصصی:
مقدمه و اهداف: با توجه به نقش حیاتی بنادر در تجارت جهانی و زنجیره های تأمین، توسعه مدل های مدیریت پایدار بنادر به یکی از اولویت های اصلی در صنعت دریایی تبدیل شده است. این پژوهش با تمرکز بر یافته های تحقیقات صورت گرفته در زمینه مدیریت پایداری تلاش دارد تا یک مدل تلفیقی برای ارزیابی و اولویت بندی عوامل مؤثر بر پایداری بنادر کانتینری تدوین نماید. هدف اصلی این تحقیق، بررسی و وزن دهی معیارهای پایداری در سه بعد محیط زیست، اجتماعی و اقتصادی است تا به حاکمیت بنادر در تصمیم گیری جامع در مدیریت بندر کمک کند. بر این مبنا، این مدل به دنبال کاهش پیچیدگی های ارزیابی پایداری و افزایش دقت در سنجش عوامل کلیدی مؤثر بر عملکرد پایدار بنادر است.
روش ها: در این پژوهش، از روش دلفی فازی برای غربالگری و تأیید عوامل پایداری مبنا استفاده شده است. ابتدا با درنظر گرفتن یافته های موجود در ادبیات و نظرسنجی از ۱۴ خبره، 26 معیار پایداری بررسی و تأیید شدند. سپس، از روش فوکام فازی برای وزن دهی و اولویت بندی این معیارها استفاده شد. در این مرحله، ۸ خبره دارای تجربه مرتبط در حوزه مدیریت بنادر و پایداری، داده های لازم را از طریق پرسشنامه های طراحی شده ارائه کردند. روش فوکام فازی به دلیل کاهش تعداد مقایسات زوجی و امکان لحاظ کردن عدم قطعیت ها، انتخاب شده است. طی این فرآیند، معیارها بر اساس اهمیت نسبی شان رتبه بندی شدند و وزن های نهایی عوامل اصلی و معیار های متناظر آنها محاسبه گردید.
یافته ها: نتایج این پژوهش نشان می دهد که در بین ابعاد پایداری مرتبط با بنادر کانتینری، بعد زیست محیطی با وزن ۰.۵۴۱ بالاترین اهمیت را دارد، در حالی که ابعاد اقتصادی و اجتماعی به ترتیب با وزن های ۰.۳۰۴ و ۰.۱۵۴ در اولویت های بعدی قرار می گیرند. در بین زیرمعیارهای زیست محیطی، مدیریت آلودگی آب (با وزن نسبی ۰.۱۸۶۴) بالاترین رتبه را به خود اختصاص می دهد و پس از آن، مدیریت آلودگی هوا (با وزن نسبی ۰.۱۳۸۸) و حفاظت از اکوسیستم ها و زیستگاه ها (با وزن نسبی ۰.۱۰۵۱) به لحاظ اهمیت در جایگاه های بعدی قرار می گیرند.
در بعد اقتصادی، بازدهی عملیاتی بندر (وزن نسبی ۰.۱۷۶۰) بیشترین اهمیت را داشته، و پس از آن، بهره وری ارزش افزوده (وزن نسبی ۰.۱۳۲۱) و تأمین مالی توسعه بندر (وزن نسبی ۰.۱۱۹۲) در رتبه های بعدی قرار می گیرند که نشان دهنده نقش این عوامل در توسعه اقتصادی بندر است. در بعد اجتماعی، سلامت و ایمنی (با وزن نسبی ۰.۲۲۲۸) به عنوان مهم ترین معیار شناخته شد، در حالی که ایجاد اشتغال و امنیت شغلی (با وزن نسبی ۰.۱۵۷۷) و آموزش مهارت های شغلی (با وزن نسبی ۰.۱۱۷۳) نیز از اهمیت بالایی برخوردار بودند. به صورت کلی نیز، نتایج این پژوهش نشان می دهد که مدیریت آلودگی آب و هوا و حفاظت از اکوسیستم ها و زیستگاه ها به ترتیب با اوزان نهایی ۰.۱۰۰۸، 0.1388 و 0.1051 مهم ترین عامل تأثیرگذار بر پایداری بنادر هستند. این یافته ها مبین آن است که تمرکز بر این عوامل می تواند به طور قابل توجهی به کاهش اثرات منفی زیست محیطی فعالیت های بندری کمک کند، رضایت ذینفعان را افزایش دهد، و از طریق بهبود عملکرد زیست محیطی، رقابت پذیری بنادر را در سطح جهانی ارتقا بخشد. همچنین، این رویکرد می تواند به بنادر در دستیابی به اهداف توسعه پایدار جهانی (SDGs) و همسویی با مقررات بین المللی زیست محیطی کمک کند، که در نهایت منجر به ایجاد یک سیستم بندری پایدارتر و مسئولیت پذیرتر خواهد شد.
نتیجه گیری: این پژوهش یک روش ساختاریافته برای ارزیابی و اولویت بندی عوامل پایداری در بنادر کانتینری ارائه می دهد که می تواند در شناسایی حوزه های بهبود و اجرای استراتژی های پایدار کمک کند. مدل ارائه شده در این تحقیق به عنوان ابزاری کاربردی برای پایش عملکرد پایداری و همسویی با استانداردهای بین المللی پیشنهاد می شود.
شناسایی دارایی های حیاتی ایمنی و انتخاب استراتژی نگهداری آنها با رویکرد تلفیقی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
چشم انداز مدیریت صنعتی سال ۱۵ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۵۹
195 - 213
حوزههای تخصصی:
مقدمه و اهداف: یکی از مهم ترین فرآیندهای تصمیم گیری در سازمان های صنعتی، تعیین استراتژی نگهداری و تعمیرات بهینه است. استراتژی های نگهداری سبب کاهش ریسک ها تا سطح قابل قبول می شوند. این موارد به صورت خلاصه با بکارگیری رویه هایی چون حذف، جایگزین کردن، کنترل های مهندسی و مدیریتی و بهره گیری از تجهیزات حفاظت فردی قابل انجام است که با استفاده از استراتژی های مشخصی چون تعمیر و نگهداری از اجرا تا خرابی (RTFM)، نگهداری پیشگیرانه (PM)، نگهداری مبتنی بر شرایط (CBM) و تعمیر و نگهداری مبتنی بر قابلیت اطمینان (RCM) می توان به هدف دست یافت. انتخاب مناسب ترین استراتژی نگهداری از میان مجموعه ای از گزینه های موجود برای یک قطعه تجهیزات شامل معیارهای ارزیابی متعددی مانند هزینه، ایمنی، زمان، ارزش افزوده، قابلیت اطمینان، پایداری و غیره است. بنابراین، عوامل پایداری، نقش مهمی در ارزیابی استراتژی های نگهداری و تعمیرات ایفا می کنند به طوری که به عنوان الزامات اجرای HSE در سیستم ها می تواند نرخ حوادث را نزدیک به صفر و هزینه ها را به حداقل برساند. از این رو این تحقیق با هدف شناسایی دارایی های ایمنی و انتخاب استراتژی نگهداری آنها در کارخانه کاشی ایفاسرام صورت گرفته است.
روش ها: پژوهش حاضر بر حسب نوع روش، توصیفی- تحلیلی و از لحاظ نوع هدف، کاربردی است. روش گردآوری اطلاعات مبتنی بر روش های اسنادی (کتابخانه ای)، مشاهده (مطالعات میدانی) و مستندسازی می باشد. جامعه آماری تحقیق حاضر که بوسیله پرسشنامه انجام شده است، به تعداد 10 نفر از خبرگان کارخانه کاشی ایفاسرام بود. بر اساس مطالعات صورت گرفته معیارهای اصلی تحقیق شامل هزینه، ایمنی و پایداری بود. در ابتدا شاخص های بدست آمده از مرور ادبیات با استفاده از تکنیک دلفی غربال شدند، سپس با استفاده از رویکرد تلفیقی شامل تکنیک های ANP، DEMATEL و TOPSIS رتبه بندی، صورت گرفت.
یافته ها: تعداد افراد انتخاب شده 10 نفر بودند شامل مدیران و کارشناسان با سابقه ایمنی صنعتی و بهداشت حرفه ای. همه ی خبرگان کارخانه کاشی ایفاسرام که در این تحقیق شرکت کردند مرد بودند. خبرگان با تحصیلات کاردانی 10 درصد، کارشناسی 70 درصد و تحصیلات تکمیلی 20 درصد کل جامعه بودند. از بین تعداد افراد پاسخ دهنده بیشترین فراوانی مربوط به بازه سنی 31 تا 40 سال است که با 157 نفر، 9/40 درصد حجم نمونه را تشکیل دادند. کمترین فراوانی مربوط به افراد با بازه سنی کمتر از 30 سال است که با 26 نفر، 8/6 درصد حجم نمونه را به خود اختصاص داده اند. با توجه به مطالعه ی مبانی نظری و بررسی سوابق موضوع معیارها و زیرمعیارهای مرتبط با دارایی های ایمنی، تعیین گردید و روابط میان هر یک از این معیارها و زیرمعیارها توسط گروهی از متخصصین مشخص شد. در مدل شبکه ای این تحقیق، در سطح اول هدف پژوهش (انتخاب بهترین استراتژی نگهداری دارایی های حیاتی ایمنی) و در سطح دوم، 3 معیار (هزینه، ایمنی و پایداری) در نظر گرفته شد و در سطح سوم، 10 زیرمعیار که با استفاده از تکنیک دلفی و با در نظر گرفتن نظر خبرگان باقی ماندند، قرار گرفتند. در ادامه به منظور تعیین روابط داخلی میان معیارها در سطح دوم از روش DEMATEL استفاده شده است. در مرحله بعد شبکه ANP با استفاده از روابط مشخص شده از روش DEMATEL ترسیم شد و وزن هر یک از معیارها و زیر معیارها نسبت به یکدیگر در نرم افزار Super Decision تعیین گردید. در آخرین مرحله، برای انتخاب بهترین استراتژی نگهداری دارایی های حیاتی ایمنی از تکنیک TOPSIS استفاده شد. نتایج مطالعه حاضر نشان داد که معیار هزینه در اولویت اول میان معیارها و تأثیرگذارترین معیار و معیار ایمنی، تأثیرپذیرترین معیار بود است که بالاترین تعامل را با سایر معیارها دارا بود. زیرمعیار ایمنی سلامت و ایمنی انسان در اولویت اول میان زیرمعیارها تعیین شد. همچنین از میان راهکارهایی مثل تعمیر و نگهداری از اجرا تا خرابی، نگهداری پیشگیرانه، نگهداری مبتنی بر شرایط و تعمیر و نگهداری مبتنی بر قابلیت اطمینان به عنوان مهم ترین راهکارها برگزیده شدند.
نتیجه گیری: در بررسی اولویت بندی معیارهای اصلی پژوهش، معیار هزینه در اولویت اول، معیار ایمنی در اولویت دوم و معیار پایداری در اولویت سوم قرار گرفت. در بررسی ارتباطات میان معیارها، معیار هزینه از بیشترین تاثیرگذاری و معیار ایمنی و پایداری از میزان تاثیرپذیری و تعامل بسیار زیادی برخوردار بودند. زیر معیار هزینه مواد و مواد مصرفی در اولویت اول و زیرمعیار هزینه نیروی انسانی در اولویت دوم قرار گرفت. همچنین زیرمعیارهای معیار ایمنی بدین صورت شد که زیر معیار ایمنی سلامت و ایمنی انسان در اولویت اول و زیرمعیار ایمنی تجهیزات در اولویت دوم قرار گرفت و در انتها در مورد زیرمعیارهای معیار پایداری بدین صورت حاصل شد که زیر معیار مصرف انرژی در اولویت اول و زیرمعیار سیستم مدیریت محیطی در اولویت دهم قرار گرفت. استراتژی تعمیر و نگهداری از اجرا تا خرابی در جایگاه اول، نگهداری پیشگیرانه در جایگاه دوم، نگهداری مبتنی بر شرایط در جایگاه سوم و در نهایت تعمیر و نگهداری مبتنی بر قابلیت اطمینان در اولویت آخر قرار گرفت. به کارخانه کاشی ایفاسرام در راستای بهبود وضعیت سلامت و ایمنی انسان، کاهش هزینه های تولید و محیط کار مناسب و ایمن پیشنهاداتی ارائه شد.
ارائه مدل ساختاری عوامل موثر بر فرسودگی شغلی معلمان ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های رهبری آموزشی سال ۹ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳۵
157 - 185
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش شناسایی الگوی روابط ساختاری عوامل مؤثر بر فرسودگی شغلی معلمان ابتدایی شهرستان های استان تهران بود. روش پژوهش، توصیفی از نوع همبستگی می باشد که به شیوه معادلات ساختاری صورت گرفته است. جامعه آماری پژوهش شامل معلمان ابتدایی شهرستان های استان تهران بودند که از بین آنها 1147 نفر با استفاده از روش نمونه-گیری خوشه ای چندمرحله ای به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. جهت گردآوری داده ها از پرسشنامه محقق ساخته عوامل موثر بر فرسودگی شغلی معلمان استفاده شد که روایی محتوایی پرسشنامه ها توسط متخصصان تأیید و پایایی آن نیز براساس روش آلفای کرونباخ 763/0 برآورد شد. جهت تحلیل داده های پژوهش از ضریب همبستگی پیرسون و معادلات ساختاری استفاده شد. یافته های پژوهش حاکی از آن است که بین عوامل سازمانی، عوامل شغلی و عوامل فردی با ابعاد فرسودگی شغلی در سطح معناداری 01/0 رابطه منفی و معنادار وجود دارد. تحلیل های معادلات ساختاری نیز نشان داد که عوامل شغلی در رابطه بین عوامل سازمانی با فرسودگی شغلی، و در رابطه بین عوامل فردی با فرسودگی شغلی نقش میانجی را به خوبی ایفاء می کند.
بررسی تاثیر هویت دانشی سازمان بر انعطاف پذیری استراتژیک: نقش میانجی هوشمندی دانشی و توانمندسازی دیجیتال دانش (مورد مطالعه: شرکت های دانش بنیان استان ایلام)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت راهبردی دانش سازمانی سال ۸ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۳۱
134 - 154
حوزههای تخصصی:
هدف: این پژوهش با هدف بررسی تأثیر هویت دانشی سازمان بر انعطاف پذیری استراتژیک در شرکت های دانش بنیان استان ایلام انجام شده است. همچنین، نقش میانجی هوشمندی دانشی و توانمندسازی دیجیتال دانش در این رابطه مورد آزمون قرار گرفته است تا مکانیسم های واسطه ای تأثیرگذار شناسایی شوند. روش پژوهش: این مطالعه از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، توصیفی-همبستگی و از نوع پیمایشی با رویکرد کمی است. جامعه آماری شامل تمامی کارکنان شرکت های دانش بنیان فعال در استان ایلام بوده و نمونه گیری به روش تصادفی ساده انجام شد. داده ها از طریق پرسشنامه استاندارد جمع آوری و با استفاده از روش تحلیل مدل یابی معادلات ساختاری در نرم افزار ویژوال پی ال اس تحلیل شدند. تعداد نهایی پاسخ دهندگان 200 نفر بود که از اعتبار و پایایی بالای ابزار اندازه گیری اطمینان حاصل شد. یافته ها: نتایج نشان داد که هویت دانشی سازمان به طور مثبت و معناداری بر هوشمندی دانشی (β = 0.896, t ˃ 1.96)، بر توانمندسازی دیجیتال دانش (β = 0.845, t ˃ 1.96) و بر انعطاف پذیری استراتژیک (β = 0.481, t ˃ 1.96) تأثیرگذار است. همچنین، هوشمندی دانشی (β = 0.859, t ˃ 1.96) و توانمندسازی دیجیتال دانش (β = 0.872, t ˃ 1.96) به طور معناداری بر انعطاف پذیری استراتژیک تأثیر می گذارند. آزمون نقش میانجی نشان داد که هر دو متغیر هوشمندی دانشی و توانمندسازی دیجیتال دانش به صورت مجزا و معنادار، نقش واسطه ای را در رابطه بین هویت دانشی سازمان و انعطاف پذیری استراتژیک ایفا می کنند . نتایج: یافته ها حاکی از آن است که هویت دانشی سازمان نه تنها به طور مستقیم، بلکه از طریق ایجاد ظرفیت های هوشمند و دیجیتال در مدیریت دانش، به افزایش انعطاف پذیری استراتژیک منجر می شود. این امر بیانگر اهمیت تلفیق عوامل فرهنگی (هویت دانشی) و فناورانه (توانمندسازی دیجیتال) در سازمان های دانش محور است. اصالت و ارزش: این پژوهش با ترکیب مفاهیم هویت دانشی، هوشمندی دانشی، توانمندسازی دیجیتال دانش و انعطاف پذیری استراتژیک در یک چارچوب نظری یکپارچه، به ادبیات مدیریت دانش و استراتژی سازمانی غنی تری می افزاید. همچنین، انجام این مطالعه در شرکت های دانش بنیان یک استان محروم و کمتر توسعه یافته مانند ایلام، ارزش بالایی دارد، چرا که نشان می دهد حتی در شرایط محدودیت منابع، تمرکز بر سرمایه های نرم دانشی و دیجیتال می تواند به بهبود عملکرد استراتژیک منجر شود. این یافته ها راهکارهای عملی ارزشمندی برای مدیران شرکت های دانش بنیان و سیاستگذاران منطقه ای در جهت بهبود عملکرد نهایی آنها ارائه می دهد.