فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱٬۱۲۱ تا ۱٬۱۴۰ مورد از کل ۳۷٬۷۱۹ مورد.
منبع:
انتظام اجتماعی سال ۱۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
35-72
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: ناآرامی های اجتماعی به عنوان یک پدیده گسترده و پیچیده در جوامع، چالش های بسیاری را ایجاد می کنند که ع دم کنت رل بموق ع، زمینه ساز بروز بحران های دیگر شده و هزینه های جب ران ناپ ذیری را در پ ی دارد و می توانند به تحولات ناخواسته و نامطلوبی نیز منجر شوند. از این رو هدف این پژوهش، ارائه الگوی راهبردی کنترل ناآرامی های اجتماعی می باشد. روش: روش پژوهش از نظر هدف، کاربردی- توسعه ای و از نظر نوع داده، کیفی با استفاده از تحلیل محتوای کیفی می باشد. جامعه مشارکت کنندگان، شامل خبرگان و صاحب نظران حوزه ناآرامی های اجتماعی بودند که تعداد آنها با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند و اصل اشباع نظری به 14 نفر رسید، گردآوری داده ها با استفاده از مصاحبه های نیمه ساختار یافته، انجام و برای اطمینان از روایی و پایایی از معیارهای اعتبار انتقال پذیری، قابلیت اعتماد و تاییدپذیری استفاده شد. یافته های پژوهش: یافته ها بر اساس مصاحبه های انجام شده، در 10 بعد شامل: پیش کنشگری، پیشگیری، اجتماعی، عملیات روانی، اشراف اطلاعاتی، هوشمندی، تعامل، ساختار و سازمان، فناوری و مقابله، 35 مولفه و140 شاخص بدست آمد و مدل نهایی ترسیم شد. نتیجه گیری: نتایج پژوهش حاضر مؤید این مهم است که الگوی راهبردی کنترل ناآرامی های اجتماعی بر اساس شناخت دقیق بسترهای وقوع ناآرامی ها، طراحی شده و با استفاده از رویکردهای چندجانبه از جمله: پیش کنشگری، هوشمندی، فناوری، مقابله و...، می تواند به مدیریت بحران و تقویت توانمندی های اجتماعی و کاهش آسیب های ناشی از ناآرامی ها کمک نماید و مبنایی برای برنامه ریزی از سوی مراجع دخیل در موضوع قرار گیرد.
مطالعه آیکونوگرافیک خیر و شر در نگاره" نبرد ایرانیان با تورانیان به کوه هماون" از شاهنامه طهماسبی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جامعه شناسی فرهنگ و هنر دوره ۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
58 - 75
حوزههای تخصصی:
صحنه های نبرد از موضوع ات مهم نگارگری ایرانی است که اغلب در شاهنامه های مصور، تجلی یافته است. یکی از این صحنه ها، برگی از شاهنامه طهماسبی به رقم عبدالعزیز، تحت عنوان" نبرد ایرانیان و تورانیان به کوه هماوَن" درقرن دهم ه.ق/ شانزدهم.م، است. از آنجا که تمام وقایع باستانی شاهنامه متأثر از تقابل راستی و ناراستی و نیروهای خیر و شر است، پژوهشگر در تلاش است، نگاره را در خصوص مفاهیم نیروهای خیر و شر، با رویکرد آیکونوگرافی به بحث و تحلیل گذارد. در این راستا هدف پژوهش، گشایش حقایقی است که به خوانش و دریافت معانی این نگاره، یاری می رساند. پژوهش حاضر در پی پاسخ به این سوال اصلی است که چه پیوند و رابطه معنا داری میان نقش مایه ها و مضامین خیر و شر از ورای تصویر مزبور وجود دارد؟ روش پژوهش توصیفی تحلیلی، با رویکرد آیکونوگرافی و منابع آن از نوع کتابخانه ای است. نتایجِ پژوهش نشان می دهد که اشعار متن این نگاره، مربوط به مرحله نبردِ ایرانیان و تورانیان در کوهسارِ منطقه کاسه رود و قبل از نبرد هماوَن است و عنوان نگاره با روایت ادبی آن تطابق ندارد. همچنین شواهد ادبی و تاریخی، گواهی می دهد که توجه به مذهب شیعه و ملی گرایی دوران صفوی، در همانندسازی داستان های باستانی ایران با جنگ های عهد صفوی که جهاد خوانده می شد تأثیر به سزایی در مصورسازی و پیام های تصویری این نگاره داشته است. نقش مایه های نمادینی چون بیرق های سرخ و سبز، سرخ پوشان قزلباش، کلاه حیدریِ سلحشوران ایران و نبرد هم گروه ایرانیان در مقابل تورانیان، محتوای رویارویی خیر و شر را به نمایش گذاشته اند.
صورت بندی تحلیلی مهندسی فرهنگ بر اساس دیدگاه های آیت الله خامنه ای(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مهندسی فرهنگ نگاهی سیستمی به فرهنگ و تنظیم و اداره آن است که رویکردی نوین به فرهنگ به حساب می آید. این رویکرد در کنار مهندسی فرهنگی که از سوی آیت الله خامنه ای بیان شده می تواند به عنوان یک راهبرد در پیشبرد فرهنگ مؤثر باشد. هدف این پژوهش دستیابی به صورت بندی این مفهوم براساس اندیشه آیت الله خامنه ای است. از این رو مسئله چیستی مهندسی فرهنگ و صورت بندی تحلیلی آن در نظر آیت الله خامنه ای است. این مقاله به روش اسنادی در مرحله گردآوری داده ها و با تحلیل مضمون در تحلیل داده ها صورت پذیرفته است. یافته های پژوهش نشان می دهد مهندسی فرهنگ از دیدگاه ایشان شامل پنج مقوله اصلی است: نظارت، هدایت، رشد، ماهیت و ساخت فرهنگ. این مقوله ها در یک فرایند چرخشی و پویا با یکدیگر تعامل دارند و امکان جدایی آن ها از هم وجود ندارد. نظارت فرهنگ به معنای کنترل و مراقبت از فرایندهای فرهنگی، هدایت فرهنگ به معنای جهت دهی به فرهنگ در مسیر اهداف کلان نظام اسلامی، رشد فرهنگ به عنوان توسعه و ارتقای بنیان های فکری و معنوی جامعه، ماهیت فرهنگ به عنوان حرکتی درون زا و کیفیت بخش و ساخت فرهنگ به معنای ایجاد فرهنگ جدید متناسب با نیازهای جامعه است. این مقاله با مقایسه دیدگاه آیت الله خامنه ای با رویکردهای لیبرالیسم و سوسیالیسم، نشان می دهد ایشان راه حلی بینابین بین رهاسازی و کنترل کامل فرهنگ ارائه می دهند. این رویکرد نه تنها به حفظ آزادی های فرهنگی احترام می گذارد، بلکه از طریق هدایت و نظارت هوشمندانه، فرهنگ را در مسیر اهداف نظام اسلامی قرار می دهد.
رابطه شاخص های کلان اقتصادی – اجتماعی و حوادث ناشی از کار در ایران در دوره 1376-1401
منبع:
جامعه شناسی صنعتی سال اول بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
195 - 213
حوزههای تخصصی:
مقدمه: در جامعه صنعتی، جهت بهبود بهره وری، فرایند کار به کارخانه ها منتقل گردید و کارگران در تعامل با هم و فناوری به فعالیت پرداختند. اما به زودی، حوادث ناشی از کار به یکی از نگرانی مهم در کارخانه ها تبدیل شد. حوادث ناشی از کار سالانه باعث مرگ یا مصدومیت میلیون ها کارگر در سراسر جهان می شوند و 4% تولید ناخالص را از بین می برند. حوادث ناشی از کار به دلیل آسیب جسمی و روانی به کارگران، کاهش بهره وری، اثر منفی بر ثبات و بهزیستی جامعه، یک مسئله حاد اجتماعی است. در ایران نیز حوادث ناشی از کار به طور گسترده رو به افزایش است اما از چشم انداز جامعه شناختی چندان مورد توجه قرار نگرفته است. هدف پژوهش حاضر این است که حوادث ناشی از کار را در ایران برحسبِ شاخص های کلان اقتصادی- اجتماعی، یررسی کند.روش: پژوهش حاضر از نوع کمی- طولی است که به روش سری زمانی انجام شده و رابطه متغیرها را در دوره 1401-1376 مد نظر قرار داده است. جهت سنجش حوادث ناشی از کار از آمار تعداد حوادث ثبت شده استفاده شد. به علاوه، جهت سنجش شاخص های اقتصادی اجتماعی از مشارکت نیروی کار زنان، جمعیت شهری، نرخ باسوادی، تورم، مشارکت نیروی کار، و سرانه تولید ناخالص داخلی بهره گیری شد. داده های مورد نیاز از سازمان تامین اجتماعی، مرکز آمار ایران، وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، بانک مرکزی و بانک جهانی، جمع آوری شدند. برای بررسی رابطه کوتاه مدت و بلندمدت، از الگوی خودرگرسیونی با وقفه های توزیعی در نرم افزار مایکروفیت 5 استفاده گردید.یافته ها: براساس نتایج حاصل از تحقیق، در دوره بلند مدت، رابطه منفی و معناداری بین جمعیت شهری (005/0, Prob. = 85/4-T-Ratio = ) و نرخ تورم (003/0, Prob. = 53/5 -T-Ratio = ) با حوادث ناشی از کار وجود دارد. به علاوه، یافته ها نشان می دهند، رابطه مثبت و معناداری بین سرانه تولید ناخالص داخلی (000/0, Prob. = 2/15T-Ratio =)، نرخ باسوادی (001/0, Prob. = 57/6T-Ratio = )، و مشارکت نیروی کار (023/0, Prob. = 23/3T-Ratio = ) با حوادث ناشی از کار وجود دارد. به علاوه، براساس یافته های تحقیق، نرخ مشارکت نیروی کار زنان رابطه معناداری با حوادث ناشی از کار ندارد (130/0, Prob. = 81/1-T-Ratio = ).نتیجه گیری: با استناد به یافته های تحقیق، نتیجه گیری پژوهش حاضر این است که حوادث ناشی از کار در سطح کلان، متاثر از برخی شاخص های اقتصادی- اجتماعی است. این امر به این معناست که با شناخت سازوکار روابط آنها می توان نسبت به کاهش حوادث ناشی از کار و پیامدهای ناگوار آن در ایران، اقدام نمود.
تأثیر سرمایه اجتماعی بر حکمرانی خوب و توسعه انسانی در کشورهای منتخب خاورمیانه رویکرد مدل سازی معادلات ساختاری مبتنی بر کمترین مربعات جزئی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جامعه شناسی اقتصادی و توسعه سال ۱۴ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۲
235 - 265
حوزههای تخصصی:
توسعه انسانی یکی از موضوعات مهم در ادبیات توسعه است که به طور مستقیم بر رفاه فردی و اجتماعی افراد اثرگذار است. توسعه انسانی به ویژه در کشورهای درحال توسعه از اهمیت بیشتری برخوردار است. این پژوهش سعی در کشف روابط علی بین توسعه انسانی، حکمرانی خوب و سرمایه اجتماعی دارد. این مطالعه با هدف تحلیل تجربی این روابط در سه کشور در حال توسعه شامل ایران، لبنان و پاکستان انجام شده است. برای آزمون روابط میان متغیرها از روش مدل سازی معادلات ساختاری مبتنی بر کمترین مربعات جزئی در نرم افزار SMART-PLS استفاده شد. طول دوره مورد مطالعه با توجه به در دسترس بودن داده ها از سال 1999 تا سال 2022 می باشد. داده ها از پیمایش ارزش های جهانی برای سنجش سرمایه اجتماعی، شاخص های حکمرانی خوب از بانک جهانی و گزارش های توسعه انسانی سازمان ملل متحد برای سنجش توسعه انسانی گردآوری شدند. نتایج نشان داد که رابطه بین حکمرانی خوب و توسعه انسانی در ایران و لبنان منفی و با شدت متوسط و در پاکستان مثبت و متوسط است. همچنین رابطه بین سرمایه اجتماعی و حکمرانی خوب در دوکشور ایران و لبنان منفی و در پاکستان مثبت ارزیابی شده است. در مقابل، سرمایه اجتماعی در همه کشورهای مورد بررسی رابطه ای مثبت و نسبتاً قوی با توسعه انسانی دارد، اگرچه این رابطه در لبنان ضعیف تر است. یافته های پژوهش نشان می دهند که سرمایه اجتماعی می تواند به عنوان عاملی مؤثر در ارتقای توسعه انسانی حتی در بستر حکمرانی ضعیف عمل کند. این نتایج بر اهمیت طراحی سیاست هایی تأکید دارند که سرمایه اجتماعی را به عنوان یکی از پیشران های توسعه انسانی در نظر می گیرند و در عین حال اقتضائات فرهنگی و نهادی هر کشور را در تحلیل روابط علی میان متغیرها لحاظ می کنند.
ابزارهای نوین سیاست گذاری جمعیتی: شبیه سازی اثر تغییرات ترجیحات باروری بر میزان باروری کل با رویکرد علوم اجتماعی محاسباتی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
راهبرد اجتماعی فرهنگی سال ۱۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۵۷
699 - 732
حوزههای تخصصی:
در این پژوهش، با بهرهگیری از رویکرد علوم اجتماعی محاسباتی، تأثیر ترجیحات باروری بهعنوان عامل کلیدی بر سطح باروری بررسی میشود. درک رابطه بین ترجیحات و رفتار باروری میتواند در تدوین سیاستهای مؤثر برای افزایش باروری نقش آفرین باشد. هدف اصلی مطالعه، تحلیل و پیشبینی رابطه بین تغییر در تعداد فرزندان مطلوب زنان و رفتار باروری آنها در استان تهران میباشد. دراینراستا، از مدلسازی عامل بنیان بهعنوان روشی کلیدی در تحلیل دادهها در حوزه علوم اجتماعی محاسباتی بهرهگیری میشود تا دادهها در بازه زمانی دهساله (۱۳۹۹-۱۴۰۸) مورد تجزیهوتحلیل و پیشبینی قرار گیرد. فرانامههای مختلف با استفاده از نرمافزار انیلاجیک، طراحی و اثرهای آنها بر شاخص میزان باروری کل بهصورت نظاممند ارزیابی شد. در اولین فرانامه، کاهش ترجیحات باروری زنان از 5/2 فرزند به 2 فرزند، میزان باروری کل را از 3/1 در سال ۱۴۰۰ به 04/1 فرزند در سال ۱۴۰۸ و در دومین فرانامه، افزایش تعداد مطلوب فرزندان به 4 فرزند، میزان باروری کل را با کمی افزایش به 08/1 فرزند در سال ۱۴۰۸ میرساند. نتایج شبیهسازیها نشاندهنده تأثیر معنادار تغییرات در ترجیحات باروری بر روند باروری کل است. لازم به ذکر است که در علوم اجتماعی محاسباتی، هدف از انجام شبیهسازی سیستمهای انسانی و رفتاری، فهم و تحلیل روندهای تغییر در الگوهای رفتاری و اجتماعی است، نه پیشبینی دقیق مبتنی بر اعداد. این روش میتواند در پیشبینی تحولات جمعیتی و ارزیابی تأثیر سیاستهای جمعیتی نقش مهمی ایفا کند.
ضرورت های سیاست گذاری حقوقی در آستانه تحولات شگرف انقلاب چهارم صنعتی و هوش مصنوعی با تاکید بر چالش ها و اولویت ها(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
انقلاب چهارم صنعتی و پیشرفت های سریع در فناوری هایی مثل هوش مصنوعی، زندگی ما را به شدت تغییر داده اند. این تغییرات بزرگ، باعث شده اند که قوانین فعلی دیگر جوابگوی نیازهای جدید نباشند و لازم باشد قوانین جدیدی نوشته شوند تا با این تحولات هماهنگ شوند. مثلاً، فناوری هایی مثل هوش مصنوعی، ربات ها و اینترنت اشیا، سؤال های جدیدی به عبارت صحیح تر چالش هایی درباره حریم خصوصی، امنیت اطلاعات، مسئولیت پذیری و حقوق مالکیت فکری و... به وجود آورده اند که باید به آن ها پاسخ داده شود. در اینجا با نگاهی توصیفی و تحلیلی این مقاله به این موضوع می پردازد که چرا باید قوانین جدیدی برای این فناوری ها نوشته شود و چه چالش هایی در این راه وجود دارد. مثلاً، وقتی یک سیستم هوش مصنوعی تصمیم اشتباهی می گیرد، چه کسی باید پاسخگو باشد؟ یا چگونه می توان از اطلاعات شخصی افراد در دنیایی که هر روز داده های بیشتری جمع آوری می شود، محافظت کرد؟ همچنین، این جستار تأکید می کند که برای حل این مشکلات، کشورها باید با هم همکاری کنند، چون خیلی از این مسائل، مثل امنیت سایبری یا مالکیت فکری، فقط در یک کشور اتفاق نمی افتد و نیاز به قوانین جهانی دارد. اولویت های سیاست گذاری حقوقی شامل تدوین قوانین شفاف و انعطاف پذیر، تقویت زیرساخت های حقوقی برای حمایت از حریم خصوصی و امنیت داده ها، و ترویج اخلاق فناوری است. هدف نهایی این است که با ایجاد تعادل بین پیشرفت فناوری و ارزش های انسانی، آینده ای امن، عادلانه و پایدار برای همه جوامع فراهم شود. در اینجا نوعا بر اهمیت همکاری بین دولت ها، بخش خصوصی و نهادهای بین المللی برای دستیابی به این هدف تأکید می نماید.
تبیین ادراک اجتماعی بر بازنمایی «روح مکان-حس مکان»؛ از منظر معناشناسی در فضاهای فرهنگی هویت مند(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تغییرات اجتماعی - فرهنگی سال ۲۲ بهار ۱۴۰۴ شماره ۸۴
52 - 65
حوزههای تخصصی:
فضاهای فرهنگی همواره بستری برای شکل گیری هویت جمعی و انتقال معانی در بستر اجتماع بوده اند. دراین میان، آنچه به فضا معنا و جان می بخشد، پیوند میان ادراک اجتماعی و بازنمایی «روح مکان-حس مکان»، است. مطالعه حاضر باهدف واکاوی تأثیر ادراک اجتماعی بر نحوه تبلور این مفاهیم در فضاهای فرهنگی هویت مند و از منظر معناشناسی، به دنبال پاسخ به این پرسش است که-چگونه تجربه جمعی و تفسیرهای ذهنی کاربران از مکان، در ایجاد احساس تعلق و هویت فضایی نقش آفرینی می کنند. این پژوهش از روش کیفی با رویکرد پدیدارشناسی بهره می برد تا ارتباطات معنادار میان ادراک اجتماعی و مفاهیم روح مکان و حس مکان، را در فضاهای فرهنگی هویت مند بررسی کند. گردآوری داده ها ازطریق تحلیل متون نظری، منابع تاریخی، و نشانه های فرهنگی انجام پذیرفته و تلاش شده است تا از رهگذر خوانش لایه های معنایی و نشانه شناختی، جایگاه تجربه زیسته و معناهای جمعی در ساختار فضایی تبیین شود. یافته ها برآن است که ادراک اجتماعی نه تنها در تجربه حسی-فضایی افراد از مکان، بلکه در بازتولید معانی نهفته درآن فضاها نیز نقش محوری دارد. «حس مکان»، در بستر تعاملات اجتماعی، حافظه جمعی و نمادهای فرهنگی تقویت می شود و در قالب «روح مکان»، بازتاب می یابد؛ روحی که با لایه های معنایی پنهان در ساختار فضایی گره خورده است. درنتیجه، پژوهش موردتبیین آشکار ساخت که درک اجتماعی از مکان، از رهگذر لایه های معنایی و ادراکی، می تواند بازنمایی های غنی تری از روح مکان و حس مکان در فضاهای فرهنگی فراهم آورد. این ادراک، برساخته ای است از حضور فعالانه کاربران، خاطره های مشترک و معناهای نمادینی که در ساختار کالبدی و نظم فضایی جای می گیرند. ازاین رو، طراحی فضاهای فرهنگی هویت مند در عصر معاصر نیازمند توجه به زبان مشترک کاربران و ارزش های بومی و اجتماعی در قالبی معناشناختی است.
پیش بینی پذیرش اجتماعی نوجوانان شهر تهران بر اساس عزت نفس با میانجی گری ابعاد سرمایه های روانشناختی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
انتظام اجتماعی سال ۱۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
89-116
حوزههای تخصصی:
هدف: با توجه به اهمیت زندگی اجتماعی و برقراری روابط اجتماعی سازنده در دوران نوجوانی که پایه و اساس دوران بزرگسالی است، این پژوهش با هدف پیش بینی رابطه ی میان پذیرش اجتماعی و عزت نفس با میانجی گری سرمایه های روانشناختی انجام گرفت. روش: این پژوهش از نوع طرح های همبستگی و روش معادلات ساختاری است. در راستای رسیدن به هدف تدوین مقاله، از پرسشنامه ی آزمون پذیرش اجتماعی کروان و مارلو ، پرسشنامه ی عزت نفس کوپر اسمیت و پرسشنامه ی سرمایه های روانشناختی لوتانز و اولیو استفاده شده است که بعد از به اشتراک گذاشتن لینک پرسشنامه های عنوان شده در اختیار جامعه ی آماری که نوجوانان تهرانی ۱۳ تا ۲۱ ساله بودند قرار گرفت و در نهایت ۱۷۹ پرسشنامه تکمیل و مورد تحلیل و ارزیابی قرار گرفت. و بدین ترتیب پرسشنامه های تکمیل شده به کمک نرم افزار PLS4 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: نتایج تحلیل اطلاعات بدست آمده نشان داد که رابطه ی مستقیم بین عزت نفس و پذیرش اجتماعی، بین پذیرش اجتماعی و سرمایه های روانشناختی و بین عزت نفس و سرمایه ی روانشناختی رابطه ی مثبت معنادار است در حالی که در برقراری رابطه ی بین عزت نفس و پذیرش اجتماعی، متغیر سرمایه های روانشناختی به عنوان میانجی عمل نکرده است. نتیجه گیری: بر اساس یافته ها می توان نتیجه گرفت که برای داشتن زندگی اجتماعی موفق خصوصا در بعد پذیرش اجتماعی، توجه به عزت نفس امری موثری است و می توان با تقویت این سازه، زندگی اجتماعی قابل قبولی برای نوجوانان پیش بینی کرد.
زمینه ها و پیامدهای کودک همسری در استان لرستان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مسائل اجتماعی ایران سال ۱۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
۱۹۴-۱۶۱
حوزههای تخصصی:
بر اساس آخرین داده های سرشماری کشور در سال ۱۳۹۵، اگرچه سن ازدواج دختران عموماً در حال افزایش است، اما ازدواج های زودرس همچنان در جوامع سنتی با شیوع بیشتری مشاهده می شود. این گونه ازدواج ها، درواقع نوعی خشونت علیه کودکان محسوب می شوند که خواسته و ناخواسته پیامدهای نامطلوبی برای آن ها در پی دارد. پژوهش حاضر با رویکردی کیفی و بهره گیری از نظریه زمینه ای (بر پایه رویکرد اشتراوس و کربین) به بررسی پدیده کودک همسری در استان لرستان پرداخته است. هدف اصلی، شناسایی علل، زمینه ها، شرایط مداخله گر، راهبردها و پیامدهای این پدیده بر اساس تجربه زیسته ۱۵ زن بود که همگی پیش از ۱۸ سالگی ازدواج کرده بودند. داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساخت یافته گردآوری و تا اشباع نظری تحلیل شد. یافته ها شامل ۱۰ مقوله اصلی ازجمله خاستگاه اجتماعی، شرایط بغرنج اقتصادی، مردسالاری، خشونت، آرزوهای ناتمام، گوشه گیری و انزوا، محرومیت، نارضایتی از زندگی و رفتارهای نامتعارف زناشویی، عدم تفاهم در زندگی مشترک و بافت فرهنگی یا شرایط محیطی و سنت ها بود که در به وجودآمدن پدیده کودک همسری و حسرت کودکی نقش دارند. پیامدهایی چون افسردگی و انزوای زوجین، خیانت و عدم تعهد به زندگی، طلاق عاطفی، کودک مادری، خشونت خانگی، اقدام به خودکشی و ترک تحصیل از نتایج عمده این پدیده هستند. تحلیل ها، ضمن تأکید بر نقش ساختارهای فرهنگی و اقتصادی نابرابر، نشان دادند که کودک همسری نه یک انتخاب آگاهانه، بلکه واکنشی منفعلانه به ساختارهای نابرابر و سنتی جامعه است. پژوهش با تکیه بر نظریه های فمینیستی، اریکسون، جامعه پذیری جنسیتی و منابع، بر لزوم سیاست گذاری مبتنی بر آگاهی بخشی، مداخله حمایتی و اصلاح قانون تأکید می کند.
واکاوی شکل گیری ترومای اجتماعی و فرهنگی ترس از ازدواج در بین دختران با استفاده از روش گراندد تئوری مطالعه موردی شهرستان شهرضا(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
علوم اجتماعی شوشتر سال ۱۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
1 - 23
حوزههای تخصصی:
واکاوی شکل گیری ترومای اجتماعی فرهنگی ترس از ازدواج در بین دختران با استفاده از روش گراندد تئوری در شهرضا پژوهش حاضر با رویکرد نظریه پردازی داده بنیاد و روش گلیزر و اشتراوس، به تحلیل ترومای اجتماعی و فرهنگی ناشی از ترس از ازدواج در میان دختران مجرد شهرستان شهرضا می پردازد. این مطالعه با بهره گیری از روش های کیفی نظیر مشاهده، مصاحبه های نیمه ساختاریافته و تحلیل اسناد انجام شده و داده ها از طریق کدگذاری سه مرحله ای (باز، محوری و انتخابی) تحلیل گردیده اند. با رویکردی استقرایی، مفاهیم و تئوری ها مستقیماً از دل تجربیات، نگرش ها و احساسات مشارکت کنندگان استخراج شده و در قالب یک مدل مفهومی سامان یافته اند. یافته ها نشان می دهد که ترس از ازدواج نه صرفاً پدیده ای روانی، بلکه حاصل تعامل پیچیده ای از عوامل اجتماعی، فرهنگی و فردی است. عوامل علی نظیر شکست های عاطفی، کمال گرایی، ترس از تعهد، تجربه طلاق در اطرافیان و روابط ناکارآمد والدین، به همراه تأثیرات جامعه پذیری از طریق رسانه ها، شبکه های اجتماعی، و دوستان مجرد، در شکل گیری این ترس نقش آفرین اند. در سطح زمینه ای نیز، شکاف نسلی و ارزشی بین دختران و خانواده ها، نبود مهارت های ارتباطی، محدودیت های فرهنگی و دینی درباره زندگی زناشویی، نابرابری های جنسیتی و محدودیت های تحصیلی و شغلی از جمله موانع مؤثر شناسایی شده اند. مقوله هسته ای تحقیق «نامفهوم بودن ارزش ازدواج و کمال گرایی افراطی» است که به شکل گیری تضادهای درونی، تردید و اجتناب از ازدواج منجر می شود. در بخش راهبردی، راهکارهایی چون تقویت مهارت های ارتباطی، آموزش انتخاب همسر، ایجاد احساس امنیت و تعلق، و بازنگری در سیاست های فرهنگی پیشنهاد شده است. در نهایت، نتایج پژوهش حاکی از آن است که تداوم این ترس می تواند به پیامدهایی نظیر کاهش فرصت های ازدواج، وابستگی عاطفی ناسالم، و بروز مشکلات اجتماعی و روانی بینجامد. این تحقیق با تبیین علل و پیامدها، گامی مؤثر در جهت ارائه راهکارهایی برای توانمندسازی روانی و اجتماعی دختران برداشته است. تروما، ازدواج، ترس، دختران، عوامل اجتماعی، شرایط فرهنگی، گراندد تئوری، شکاف نسلی، ارتباطات بین نسلی.
تحلیل گفتمان های سیاسی مرجع شبکه اجتماعی ایکس پیرامون انتخابات مجلس دوازدهم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات رسانه های نوین سال ۱۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۴۱
232 - 175
حوزههای تخصصی:
رسانه های اجتماعی نقش برجسته ای در ساخت گفتمان های مختلف سیاسی دارند. در این میان شبکه اجتماعی ایکس (توییتر سابق) به عنوان یکی از پرمخاطب ترین رسانه های اجتماعی میدان فعالیت کنشگران سیاسی مختلف است. این فعالیت در زمان رویدادهای سیاسی نظیر انتخابات مجلس افزایش پیدا می کند و عملاً قادر است تا ارزیابی نسبی از نگرش های و بینش های سیاسی و اجتماعی ارائه دهد. گفتمان های مختلف سیاسی از مجموعه این بینش ها، نگرش ها، دیدگاه ها و نقطه نظرات سیاسی به وجود می آیند. این پژوهش به دنبال شناخت گفتمان های سیاسی است که پیرامون دوازدهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی در شبکه اجتماعی ایکس شکل گرفته و از مرجعیت برخوردار شده اند. برای این منظور شبکه لایک های محتواهای انتخاباتی با استفاده از نرم افزار گفی ترسیم و متغیر مرجعیت محاسبه شد. سپس تحلیل انتقادی گفتمان های مرجع با استفاده از رهیافت فرکلاف انجام شد. یافته های پژوهش نشان داد که گفتمان های رسمی، اصلاح طلب و میانه رو، اصولگرا، منتقد، اپوزیسیون و سلطنت طلب، گفتمان های شکل گرفته پیرامون انتخابات مجلس بوده است. همچنین تطور گفتمان های دارای مرجعیت حداکثری پیرامون انتخابات مجلس از گفتمان رسمی آغاز و به گفتمان انتقادی و غیررسمی ختم می شود. شکایت از رواج بی اخلاقی و فحاشی؛ ضرورت پرهیز از برچسب زنی به کاندیداهای متخصص؛ و لزوم کنشِ سیاسیِ عقلانی ازجمله مؤلفه های گفتمان انتقادی بوده است. نتایج تحقیق بیانگر آن است که گفتمان های مرجع شبکه ایکس پیرامون انتخابات مجلس در بازه های زمانی مختلف همواره از زبان کنایه و طنز استفاده کرده اند؛ به نظر می رسد این نوع از زبان راهی برای ابراز عقیده با حداقل عواقب ناشی از آن است.
آینده پژوهی حکمرانی تبلیغ دینی در ایران؛ تحلیل روند پیشران ها و راهبردها(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دین و ارتباطات سال ۳۲ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۶۸)
585 - 614
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف بررسی آینده تبلیغ دینی در ایران و شناسایی پیشران ها و راهبردهای اثربخش در عصر تحولات دیجیتال انجام شده است. مسئله اساسی پژوهش، چالش هایی نظیر گسترش فناوری های اطلاعاتی، دیجیتال سازی، تغییر سبک زندگی نسل های جدید، کاهش اعتماد به مراجع سنتی و ظهور بازیگران جدید در فضای دیجیتال است که عملکرد تبلیغ دینی را تحت تأثیر قرار داده اند. با بهره گیری از روش تحلیل روند و مطالعه اسنادی، این پژوهش تلاش کرده است روندهای کلان و پیشران های کلیدی، نظیر جهانی شدن، فردگرایی، عدالت رسانه ای و تغییر نقش مبلغان دینی را شناسایی و تحلیل کند. یافته های این پژوهش نشان می دهد که تحول در فناوری های ارتباطی، تغییر در سبک های دینداری و بازتعریف معنویت، نه تنها فرصت هایی برای نوآوری در تبلیغ دینی ایجاد کرده اند بلکه چالش هایی همچون افزایش شبهات دینی، تضعیف مرجعیت سنتی و شکاف نسلی میان مبلغان و مخاطبان جدید را برجسته نموده اند. این پژوهش بر ضرورت ایجاد راهبردهای داده محور، استفاده از فناوری های نوین، تولید محتوای تعاملی و پاسخگو، تقویت عدالت رسانه ای، و بازسازی نقش مبلغان دینی تأکید دارد و نقشه راهی برای سیاست گذاران و مدیران دینی فراهم می آورد تا با رویکردی آینده نگر، تحولات اجتماعی و فناورانه را مدیریت کرده و اثربخشی تبلیغ دین را در مواجهه با تغییرات محیطی افزایش دهند. این مطالعه، بازبینی سیاست های تبلیغ دینی و توسعه الگو هایی تطبیقی و نوآورانه را به عنوان مسیر دستیابی به پویایی و تاب آوری نظام تبلیغ دین پیشنهاد می کند.
واکاوی تصویر پدر در شبکه های اجتماعی (مطالعه موردی: واینرهای ایرانی اینستاگرام)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات فرهنگ - ارتباطات سال ۲۶ زمستان ۱۴۰۴شماره ۷۲
115 - 139
حوزههای تخصصی:
گسترش فضای مجازی و شبکه های اجتماعی تعاملی نظیر اینستاگرام باعث شد تا کاربران به کنشگران اصلی در چرخه تولید، انتشار و مصرف محتوا تبدیل گردند. در این فضا سوژه های مختلفی دستمایه محتواپردازی کاربران قرار گرفته و به دلیل ماهیت سرگرمی این پلتفرم ها، محتواهای تولید شده اقتضای طنز و هجو دارند. یکی از سوژه های کاربران فارسی زبان اینستاگرام، پدر است. براین اساس پژوهش حاضر درصدد واکاوی تصویر بازنمایی شده از پدر در صفحات واینرهای فارسی زبان اینستاگرام می باشد. روش مورد استفاده در این پژوهش، تحلیل محتوای کیفی مبتنی بر نظریه بازنمایی استوارت هال است. محققان ابتدا با استفاده از روش گلوله برفی ۲۰ صفحه واینرهای اینستاگرامی بالای ۲ میلیون دنبال کننده را شناسایی و پس از مشاهده 100 کلیپ مرتبط با موضوع تحقیق در این صفحات، به استخراج ۱۰ مقوله عمده و 82 دلالت اصلی درباره پدر نائل گردیدند. این مقولات عبارت اند از پدر دم دستی، پدر غیرحامی، پدر خودخواه، پدر مادی گرا، پدر بی تدبیر، پدر خودرأی، پدر قدیمی و سنتی، پدر تبعیض گرا، پدر ناراست و پدر بداخلاق. یافته های پژوهش بیانگر آن است که چه تصویری از پدر برای مخاطبان توسط واینرهای اینستاگرامی ساخته می شود و چگونه بر اذهان مخاطب تأثیر می گذارد و طرد پدر افزایش می یابد.
The Unbearable Lightness of Empty Time: The Responses of Iranian Intellectuals to the Time Experiences of Modernity(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
By an approach of the sociology of time, this article seeks to examine the consequences of transformations in the space-time order of society ensuing rapid modernization processes for Iranian intellectuals in the decades succeeding to the 1979 Islamic Revolution. First, it explores how certain Western thinkers and philosophers confronted the spread of “empty time,” and then turns to the works of three influential Iranian intellectuals of that period -Dariush Shayegan, Ali Shari‘ati, and Jalal Al-e Ahmad, aiming to compare their positions. It also asks: How did they during that period engage with the category of modern time? How did it touch their assessment and understanding of the West? And can a kind of relationship be discerned between their time-based assessments and their demand for political changes?This paper takes on a document-based approach, applying the theoretical sampling to analyse the primary texts of three intellectuals under studyThe findings suggest that the dominance of modern empty time constituted a these intellectuals’ discontent with the West, and that their concerns were closely tied to their dissatisfaction with modernity and autocratic modernization processes. Their dissatisfaction, in turn, promoted their estrangement from the Shah’s regime and its western-oriented social reform projects and their receptivity to a fundamental transformation of society grounded in religion and tradition as well.It concludes that while Western philosophers grappled with the hollowing out of time in modernity, seeking to reclaim meaningful moments through Diogenic temporalities or expressive dimensions of modern life. Iranian intellectuals also attempted to offset and fill the unbearable lightness of modern time with the weight of tradition. Despite the post-revolutionary slowdown of processes of modernization and a return to tradition, additionally, the problem of the emptiness of modern time has yet remained an unavoidable and open-ended challenge for Iranian thinkers and intellectuals.
مدل سازی عوامل فرهنگی موثر بر افزایش قابلیت های پویایی پلتفرم های داخلی (چشم انداز و فرصت های آینده)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات فرهنگ - ارتباطات سال ۲۶ بهار ۱۴۰۴شماره ۶۹
123 - 145
حوزههای تخصصی:
شناسایی عوامل فرهنگی مؤثر برافزایش قابلیت های پویایی پلتفرم های داخلی به مطالعه و تحلیل عاملی اشاره دارد که تأثیر بزرگی در افزایش قابلیت های پویایی و توانمندی های پلتفرم های داخلی دارد. ازاین رو این تحقیق از با ماهیت اکتشافی به روش کیفی درصدد مدل سازی عوامل فرهنگی مؤثر بر افزایش قابلیت های پویایی پلتفرم های داخلی (چشم انداز و فرصت های آینده) است. جامعه آماری 30 نفر از کارشناسان و صاحب نظران حوزه تولید محتوا و توسعه دهنده های پلتفرم های تعاملی و رسانه های اجتماعی بودند؛ که محقق در نفر 15 ام به اشباع نظری رسید. پس از تحلیل محتوای داده ها، سه مؤلفه اصلی و زیر مؤلفه های تأثیرگذار بر افزایش قابلیت های پویایی پلتفرم های داخلی مشخص شد: 1. مؤلفه سیاست گذاری کلان فرهنگی شامل؛ فرهنگ کارآفرینی، فرهنگ استفاده از فناوری، فرهنگ همکاری بین بخشی، فرهنگ آموزش و یادگیری و فرهنگ حمایت از نوآوری و 2. مؤلفه خرد یا عمومی فرهنگی شامل؛ فرهنگ مشارکت اجتماعی در رسانه بومی، ترویج و تقویت فرهنگ ملی، فرهنگ هویت بخشی مخاطب، فرهنگ حفظ حریم خصوصی، فرهنگ نوآور بودن مخاطبان و 3. مؤلفه فرهنگ رسانه ای، شامل: فرهنگ تنوع و کیفیت بالای تولید محتوا، فرهنگ هم گرایی رسانه ای، فرهنگ تعاملی بودن و احترام به سلیقه مخاطبان، فرهنگ رشد هویت برند، فرهنگ توسعه قابلیت های پلتفرم، فرهنگ تمرکز بر امنیت و اعتماد کاربران، فرهنگ به روزرسانی و ارتقاء پلتفرم ها در سطح حرفه ای.
هویت جنسیتی کودکان در خانواده های تهرانی: پژوهشی در انسان شناسی روان شناختی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جامعه شناسی فرهنگ و هنر دوره ۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
115 - 132
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر سعی دارد الگوهای فرهنگی و جنسیتی که از طریق ژست های کلامی و غیرکلامی به کودکان منتقل می شود و هویت جنسیتی آنان را شکل می دهد، مورد مطالعه قرار دهد. رویکرد نظری آن مبتنی بر آراء هربرت مید با تاکید بر مفاهیم ذهن، خود و جامعه است. روش این پژوهش مجموعه ای از داده ه ای انسان شناختی اعم از مردم نگاری، مصاحبه و مشاهده مشارکتی است. در مجموع شش میدان پژوهش با روش نمونه گیری هدفمند از خانواده های منطقیه یک تهران انتخاب شدند و با استفاده از روش های کیفی اعم از مشاهده و مصاحبه مورد مطالعه قرار گرفتند. روش تحلیل داده های مربوط به مصاحبه، مبتنی بر تحلیل موضوعی است. نتایج پژوهش نشان می دهد والدین یا مراقبین نزدیک به دلیل تآثر از آموزه های فرهنگی، ارزش های جنسیتی به خصوصی را به کودکان منتقل می کنند که هویت جنسیتی کودک را می سازد و تعاملات او با دیگری به عنوان دختر یا پسر شکل می دهد. همچنین یافته های میدان حاصل از کنش های متقابل والدین و اطرافیان نزدیک با کودکان و تآثیرگذاری آن در ابعاد متفاوت هویت جنسیتی کودکان بود. این ابعاد در پنح حوزیه طبقه بندی جنسیتی، فشار جنسیتی، محرومیت جنسیتی و پیش داوری بین گروهی جنسیتی قرار می گیرد که هریک از این طبقه بندی ها به طرح واریه جنسیتی کودک منجر می شود. طرح واریه جنسیتی به مجموعه ای از الگوها و قوانینی مربوط می شود که تعامل کودک با دنیای بیرون و درون او را شکل می دهد. این امر به این معنا است که کودک مبتنی بر طرح واریه جنسیتی خود در حضور محرک و با فرایند های ذهنی که به صورت واسطه ای عمل می کنند، رفتار متناسب با جنسیت خود را اتخاذ می کند.
نقش پویایی های اجتماعی قومی در توسعه پایدار و انسجام اجتماعی در استان آذربایجان غربی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات راهبردی ناجا سال ۱۰ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۳۷)
173 - 206
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: استان آذربایجان غربی به دلیل تنوع گسترده قومی، از مناطق چندفرهنگی ایران محسوب می شود. این تنوع، هم می تواند به عنوان یک ظرفیت برای توسعه پایدار عمل کند و هم چالشی برای انسجام اجتماعی باشد. هدف این پژوهش، بررسی تأثیر پویایی های اجتماعی قومی (هویت قومی، تعاملات قومی و شبکه اجتماعی قومی) بر توسعه پایدار و انسجام اجتماعی در این استان است. روش: پژوهش حاضر از نوع توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر روش میدانی است. جامعه آماری شامل کارکنان انتظامی بومی استان آذربایجان غربی، نخبگان محلی و فعالان اجتماعی بود که از میان آن ها، نمونه ای ۳۸۴ نفری به روش تصادفی خوشه ای انتخاب شد. ابزار گردآوری داده ها، سه پرسشنامه استاندارد بود که روایی و پایایی آن ها تأیید شد. تحلیل داده ها با استفاده از مدل سازی معادلات ساختاری (SEM) و نرم افزارهای Smart PLS 4 وSPSS انجام گرفت. یافته ها: یافته های تحقیق نشان می دهند که پویایی های اجتماعی قومی تأثیر معناداری بر توسعه پایدار (ضریب اثر 785/0، سطح معناداری 001/0) و انسجام اجتماعی (ضریب اثر 703/0، سطح معناداری 001/0) در استان آذربایجان غربی دارند. نتیجه گیری: مدیریت صحیح تنوع قومی از طریق سیاست های عدالت محور، تقویت برنامه های آموزشی و فرهنگی، بهبود مشارکت اجتماعی و اجرای راهبردهای توزیع عادلانه منابع، می تواند زمینه ساز افزایش انسجام اجتماعی و دستیابی به توسعه پایدار باشد. یافته های این پژوهش می تواند در تدوین سیاست های کلان برای مناطق دارای تنوع قومیتی، مورد استفاده قرار گیرد.
دانش توسعه در ایران: زمینه های شبه استعماری توسعه مدرنیزاسیونی با تأکید بر برنامه های اول و دوم توسعه قبل از انقلاب
منبع:
زیست سیاست و توسعه دوره اول زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴
1 - 20
حوزههای تخصصی:
هدف: توسعه به مثابه مفهومی چندلایه و مناقشه برانگیز، نه تنها دلالت بر رشد اقتصادی یا تحول نهادی دارد، بلکه در سطحی عمیق تر، به عنوان «اندیشه ای از جنس گذار» عمل می کند که نحوه ادراک جوامع از گذشته، حال و آینده خویش را سامان می دهد. در ایران، اگرچه ایده هایی چون «انکشاف» و «ترقی» پیشینه ای طولانی دارند، اما دگردیسی توسعه به صورت یک پروژه منسجم، نهادمند و مبتنی بر برنامه ریزی، به طور مشخص در بستر پس از جنگ جهانی دوم و در دل نظم سیاسی–اقتصادی جدید جهانی شکل گرفت. این پژوهش با تمرکز بر این گسست تاریخی، به بررسی نظام معرفتی توسعه در ایران پیش از انقلاب اسلامی، به ویژه در بستر برنامه های اول و دوم عمرانی، می پردازد و می کوشد نشان دهد که توسعه چگونه نه صرفاً به عنوان یک راهبرد فنی، بلکه به مثابه صورت بندی ای از قدرت–دانش و دانشی شبه استعماری عمل کرده است. هدف اصلی پژوهش، تحلیل چگونگی شکل گیری، انتقال و نهادینه شدن دانش توسعه در ایران در تلاقی میان اراده قدرت های جهانی به ویژه ایالات متحده آمریکا و نیروها و نهادهای داخلی است. پرسش محوری آن است که مراوده دانش میان نهادهای بین المللی توسعه، شرکت های مشاور و دانشگاه های آمریکایی از یک سو و نهاد برنامه ریزی و بوروکراسی ایرانی از سوی دیگر، چگونه ادراک ملی از توسعه را صورت بندی کرد و چه تأثیری بر مسیر و سرنوشت برنامه ریزی توسعه در ایران برجای گذاشت. پژوهش استدلال می کند که پروژه توسعه در ایران نه یک «ماموریت تمدن ساز» بی طرف، بلکه بخشی از نظم قدرت جهانی و منطق تقسیم کار سرمایه داری بین المللی در دوران اقتصاد کربنی بوده است. از نظر چارچوب نظری، پژوهش بر نظریه روی مک لئود در باب نسبت علم، امپریالیسم و قدرت استوار است. این نظریه با تمایز میان «علم کلان شهری» و «علم استعماری»، نشان می دهد که چگونه دانش علمی و تخصصی، به ویژه در جوامع پیرامونی، در قالب تکنیک ها و الگوهای تقلیدی به کار گرفته می شود و در خدمت تثبیت هژمونی فرهنگی، کنترل قلمرو و استخراج منابع قرار می گیرد. بر این اساس، دانش توسعه در ایران به عنوان دانشی شبه استعماری فهم می شود که از طریق شبکه های مشاوره ای، نهادهای بین المللی و برنامه های کمک فنی، نظم خاصی از حقیقت، سوژه مندی و عقلانیت برنامه ریزی را تولید کرده است. روش: روش پژوهش حاضر مبتنی بر رویکرد دیرینه–تبارشناسی فوکویی است. در بعد دیرینه شناسانه، قواعد پیشینی و ناخودآگاهی واکاوی می شوند که تعیین می کردند توسعه چگونه قابل گفتن، اندیشیدن و برنامه ریزی است و چه گزاره هایی به عنوان دانش معتبر شناخته می شدند. در بعد تبارشناسانه، پیوند میان دانش توسعه و مناسبات قدرت بررسی می شود تا نشان داده شود که چگونه نهادهای برنامه ریزی، گزارش های مشاوره ای و سیاست های عمرانی، در بستر کشاکش های سیاسی–اقتصادی و ژئواستراتژیک پدیدار شده اند. داده های پژوهش شامل اسناد آرشیوی وزارت امور خارجه، قوانین و مصوبات دولتی، مکاتبات اداری، گزارش های شرکت های مشاور، خاطرات بوروکرات ها و منابع ثانویه تاریخی است که با تحلیل گفتمانی و توجه به جابه جایی های معنایی مفاهیم کلیدی بررسی شده اند. یافته ها: نشان می دهد که نظم برتون وودز و نهادهایی چون صندوق بین المللی پول و بانک جهانی، بستر نهادی و گفتمانی لازم برای اشاعه پارادایم مدرنیزاسیون را فراهم کردند. ایالات متحده با تکیه بر برتری اقتصادی و سیاسی خود، از طریق وام های بلندمدت، کمک های فنی و برنامه «اصل چهار ترومن»، توسعه را به ابزاری برای مهار کمونیسم و تثبیت بلوک غرب بدل ساخت. ایران به دلیل موقعیت ژئواستراتژیک و منابع نفتی، به یکی از کانون های اصلی این مداخله دانشی تبدیل شد و توسعه کشاورزی به عنوان نقطه ورود اصلی برای هدایت کشور در مسیر مطلوب نظم جهانی تعریف گردید. در این بستر، پارادایم مدرنیزاسیون با پشتوانه نظریه هایی چون نظریات پارسونز و روستو، بر ضرورت تغییر عادتواره ها، نهادها و حتی سوبژکتیویته فردی تأکید گذاشت. توسعه دیگر صرفاً به معنای ساخت زیرساخت نبود، بلکه مستلزم بازسازی فرهنگی، آموزشی و زیست سیاسی جامعه تلقی می شد. ورود تیم های دانشگاهی آمریکایی، به ویژه از ایالت یوتا، به حوزه های کشاورزی، بهداشت و آموزش، نقش مهمی در این فرایند ایفا کرد و سبک زندگی آمریکایی به تدریج به عنوان معیار نرمال پیشرفت معرفی شد. تحلیل نظام مشاوره ای برنامه ریزی در ایران نشان می دهد که این نظام به سه الگوی اصلی تقسیم می شد: مشاوران انفرادی کوتاه مدت با رویکردی فنی و فاقد درک زمینه ای؛ تیم های دانشگاهی با تمرکز بر ظرفیت سازی و مشارکت محلی و پیمانکاران خصوصی کلان مقیاس که اولویت آن ها اجرای سریع پروژه ها و منافع اقتصادی بود. با وجود موفقیت نسبی الگوهای دانشگاهی مشارکتی، در نهای
ارائه مدل حکمرانی مشارکتی در حفاظت جامع بناها و بافت های تاریخی بر مبنای نظریه داده بنیاد(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جامعه شناسی کاربردی سال ۳۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۹۹)
127 - 166
حفاظت جامع و پایدار از بناها و بافت های تاریخی، باتوجه به ارتباط ذاتی میراث فرهنگی و زمینه های اجتماعی-فرهنگی آن، مستلزم مشارکت فعال جامعه است. هدف این پژوهش دستیابی به مدل حکمرانی مشارکتی برای حفاظت جامع بناها و بافت های تاریخی مبتنی بر مشارکت ذی نفعان است. پژوهش به روش کیفی و ازطریق ابزار مصاحبه انجام شده و با تحلیل داده ها برمبنای روش داده بنیاد، مدل مربوط در قالب 26 مقوله اصلی ارائه شده ا ست. مشارکت کنندگان شامل متخصصان و مدیران این حوزه می شوند که به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شده اند. در مدل ارائه شده، شرایط علّی، ماهیت چندوجهی و ارزش های هویتی میراث فرهنگی و ضرورت مشارکت فعال کنشگران اجتماعی را آشکار می سازد. شرایط زمینه ای در پنج بستر شامل بسترهای نهادی-مدیریتی، بستر های چالش برانگیز اجتماعی–اقتصادی و توسعه ای، بسترهای فرهنگی-هویتی و نظام حقوقی-مالکیتی و ظرفیت های توسعه پایدار اقتصادی – گردشگری تبیین پذیر است. شرایط مداخله گر نیز شامل تعارض سنت و مدرنیته، عوامل تسهیلگر و بازدارنده در ساختارهای حقوقی و قانونی، مشارکت اجتماعی و آگاهی عمومی، تعارض منافع ذی نفعان و موانع اعتمادسازی است. همچنین راهبردها در هفت محور شامل مدیریت دانش محور، توانمندسازی جامعه محلی، آموزش و ارتقای آگاهی، مدیریت یکپارچه تخصصی-مشارکتی، حفاظت، احیا و بهره وری پایدار، یکپارچه سازی و هم افزایی نهادی و توسعه شفافیت و اعتمادسازی شکل می گیرند. پیامدهای اجتماعی این مدل عبارت اند از: تقویت سرمایه اجتماعی، افزایش مشارکت فعال شهروندی، تقویت هویت محلی و حس تعلق به مکان و بهبود تعامل حاکمیت و جامعه. کاربست این مدل، ضمن افزایش اثربخشی اقدامات حفاظتی، موجب حفاظت جامع میراث فرهنگی، توسعه گردشگری پایدار، رونق اقتصادی محلی و ایجاد توازن میان حفاظت از میراث فرهنگی و پاسخ گویی به نیازهای معاصر می شود.