زمینه و هدف: اجرای صحیح و بدون جرم و تخلف انتخابات یکی از پایه های اعتماد عمومی در نظام های مردم سالاری است. نهاد های انتظامی- امنیتی با نقش کلیدی خود در کشف جرایم انتخاباتی، می توانند نقش پیشگیرانه ای ایفا کنند که فراتر از برخورد کیفری صرف، به تقویت اعتماد میان رسانه ها، داوطلبان و رای دهندگان منجر می شود. پژوهش حاضر با هدف بازشناسی افتراقی عملکرد این نهاد ها در کشف رفتارهای بزه کارانه و بررسی امکان به رسمیت شناختن شیوه های متفاوت کشف جرایم و تخلفات انتخاباتی انجام شده است. روش: با توجه به ماهیت موضوع، این پژوهش در زمره تحقیقات نظری قرار دارد و روش تحقیق مورد استفاده توصیفی- تحلیلی است. جامعه پژوهش شامل اسناد قانونی، منابع نظری، آرای محاکم قضایی و پژوهش های داخلی و خارجی مرتبط با جرایم و تخلفات انتخاباتی است. ابزار گردآوری داده ها فیش برداری از منابع معتبر علمی بوده است و داده ها به صورت تحلیلی- استنباطی مورد بررسی قرار گرفته اند. در نهایت از ابزارهای طبقه بندی مفاهیم حقوقی برای تحلیل داده ها استفاده شده است. یافته ها: نتایج نشان می دهد که بخش عمده نقش فعلی نیروی انتظامی، پاسخ گویی است نه پیشگیرانه. در حالی که این نهادها می توانند با حضور مؤثر در تمامی مراحل انتخابات، همزمان نقش ضابط خاص و عامل پیشگیرانه را ایفا کنند. همچنین چالش های تقنینی و ساختاری و نبود تفکیک روشن میان انواع کشف جرم و تخلف، مانع تحقق کارکرد مؤثر آنان شده است. نتیجه گیری: عبور از نگرش سنتی و تقویت رویکرد افتراقی در کشف جرایم انتخاباتی، با تفکیک دقیق نوع جرم از تخلف و اصلاح ساز وکارهای تفقینی، می تواند موجب ارتقای مشارکت نهادی و کارآمدی بیشتر در فرآیندهای انتخاباتی شود.
زمینه و هدف: ناآرامی های اجتماعی به عنوان یک پدیده گسترده و پیچیده در جوامع، چالش های بسیاری را ایجاد می کنند که ع دم کنت رل بموق ع، زمینه ساز بروز بحران های دیگر شده و هزینه های جب ران ناپ ذیری را در پ ی دارد و می توانند به تحولات ناخواسته و نامطلوبی نیز منجر شوند. از این رو هدف این پژوهش، ارائه الگوی راهبردی کنترل ناآرامی های اجتماعی می باشد. روش: روش پژوهش از نظر هدف، کاربردی- توسعه ای و از نظر نوع داده، کیفی با استفاده از تحلیل محتوای کیفی می باشد. جامعه مشارکت کنندگان، شامل خبرگان و صاحب نظران حوزه ناآرامی های اجتماعی بودند که تعداد آنها با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند و اصل اشباع نظری به 14 نفر رسید، گردآوری داده ها با استفاده از مصاحبه های نیمه ساختار یافته، انجام و برای اطمینان از روایی و پایایی از معیارهای اعتبار انتقال پذیری، قابلیت اعتماد و تاییدپذیری استفاده شد. یافته های پژوهش: یافته ها بر اساس مصاحبه های انجام شده، در 10 بعد شامل: پیش کنشگری، پیشگیری، اجتماعی، عملیات روانی، اشراف اطلاعاتی، هوشمندی، تعامل، ساختار و سازمان، فناوری و مقابله، 35 مولفه و140 شاخص بدست آمد و مدل نهایی ترسیم شد. نتیجه گیری: نتایج پژوهش حاضر مؤید این مهم است که الگوی راهبردی کنترل ناآرامی های اجتماعی بر اساس شناخت دقیق بسترهای وقوع ناآرامی ها، طراحی شده و با استفاده از رویکردهای چندجانبه از جمله: پیش کنشگری، هوشمندی، فناوری، مقابله و...، می تواند به مدیریت بحران و تقویت توانمندی های اجتماعی و کاهش آسیب های ناشی از ناآرامی ها کمک نماید و مبنایی برای برنامه ریزی از سوی مراجع دخیل در موضوع قرار گیرد.
زمینه و هدف: کودکان و نوجوانان درصد قابل توجهی از جامعه آماری ایران را تشکیل می دهند. گسترش ارتکاب جرم در کودکان و نوجوانان نمایانگر کاهش سن ارتکاب جرم در جرایم گوناگون است که این مسئله تدابیر و کوشش پژوهندگان و متخصصان امر را در یافتن راه حل هایی برای پیشگیری از بزهکاری کودکان و نوجوانان بیشتر کرده است. از جمله ی این تدابیر طرح نماد است که این مدل را مرکز مطالعات جرم شناسی دانشگاه تهران با هدف پیشگیری رشدمدار مدرسه محور در 16 آذر 1397 تهیه و طراحی کرده است که با اجرایی کردن این طرح به صورت عملی زیرنظر آموزش و پرورش در مدارس با خلاها و تعارض هایی در این طرح روبه رو می شویم. از همین رو در این پژوهش به دنبال پاسخ به این پرسش هستیم که چه خلاها و تعارض هایی در برنامه های پیشگیری طرح نماد وجود دارد؟ روش: روش تحقیق حاضر توصیفی- تحلیلی و با نگرش کارکردنگر بوده و روش گردآوری آن، مطابق با اصول کتابخانه ای و فیش برداری احصا شده است. همچنین در راستای واکاوی و تحلیل مضمون طرح نماد از نرم افزار مکس کیودا استفاده شده است. یافته ها: با بررسی طرح نماد و چالش های فراروی عملیاتی کردن آن مشخص شده است که خلاها و تعارض هایی در این طرح دیده می شود. از جمله مهم ترین این خلاها توجه نشدن به مقاطع تحصیلی، توجه نداشتن به نقش سرایدار مدرسه، توجه نداشتن به آموزه های پیشگیری وضعی، نبود نیروی متخصص جرم شناس در طراحی، برنامه ریزی، آموزش و عملیاتی کردن برنامه های طرح نماد بوده همچنین انجام نشدن ارزیابی و اجرا به دست نیروی متخصص است. نتیجه گیری: با توجه به یافته های پژوهش، خلاهای توجه نکردن به پیش دبستانی و مهدکودک، توجه نداشتن به نقش سرایدار مدرسه در طرح نماد، توجه نشدن به آموزه های پیشگیری وضعی، نبود نیروی متخصص جرم شناسی در عملیاتی کردن طرح نماد، برنامه پیشگیری SARA و 5I و وجود تعرض های در تعارض کتابهای درسی با اهداف پیشگیری طرح نماد، نداشتن توانایی شناسایی تمام دانش آموزان آسیب دیده و آسیب پذیر، وجود کودک آزاری دانش آموزان و خوداظهاری کودکان در مقاطع تحصیلی ابتدایی اثبات شده و وجود آنها غیرقابل انکار است و برای اصلاح آن باید رهنمودها و پیشنهادهای عملگرایانه اساسی تبیین و اجرا شود و این نقطه تمایز پژوهش حاضر با پژوهش های مشابه است.
زمینه و هدف: ارزشهای خانواده نقشی محوری در تأمین امنیت اجتماعی زنان متأهل ساکن رشت ایفا می کنند. هدف اصلی این پژوهش، واکاوی تعامل پویای سنت و مدرنیته در شکلگیری تحولات ارزشی و تحلیل پیامدهای چندبُعدی ناشی از این تعامل است. روش: این پژوهش با رویکرد کیفی و بهره گیری از نظریه زمینه ای انجام شد. داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته عمیق جمع آوری و انتخاب نمونه به روش هدفمند صورت گرفت و این روند تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. در مجموع، با ۲۲ زن متأهل مصاحبه صورت گرفت. تحلیل داده ها با استفاده از کدگذاری باز، محوری و گزینشی انجام شد. برای تضمین روایی پژوهش، از راهبرد مثلث سازی شامل مقایسه داده های مصاحبه ها، مشاهدات میدانی (مانند تعاملات خانوادگی در فضای عمومی رشت) و اسناد مرتبط (از جمله اخبار محلی و گزارشهای اجتماعی) استفاده شد. یافته ها: یافته ها نشان می دهند که تغییر ارزش های خانواده، تحت تأثیر عوامل علی، از جمله افزایش دسترسی به آموزش عالی، نفوذ رسانه های دیجیتال و تحولات اقتصادی، و همچنین عوامل زمینه ای مانند هنجارهای جنسیتی، دسترسی به منابع اقتصادی و نفوذ رسانه های محلی رخ داده است. شرایط مداخله گر، از جمله سیاست های دولتی ناکارآمد و مقاومت مردان خانواده، سرعت این تغییرات را تعدیل کرده اند. زنان با اتخاذ راهبردهایی چون سازگاری با نقش های دوگانه (خانه-دار-شاغل)، استفاده هوشمندانه از شبکه های اجتماعی و مذاکره با همسران، به مدیریت تنش ها پرداخته اند. پیامدهای این تغییرات دوگانه بوده است: از سویی، ایجاد امنیت روانی و هویت فردی جدید و از سوی دیگر، بروز تعارضات خانوادگی، احساس ناامنی در فضاهای عمومی و کاهش انسجام خانوادگی. نتایج: نتایج پژوهش حاکی از آن است که تغییر ارزش ها در رشت، نه یک روند خطی، بلکه فرایندی دیالکتیک از تقابل و تعامل سنت و مدرنیته است. اگرچه عواملی مانند استقلال مالی و ارتقای تحصیلات به توانمندسازی زنان انجامیده، اما نبود زیرساخت های حمایتی و چالش های امنیتی، پیامدهای منفی را تشدید کرده است.
زمینه و هدف: مصرف مواد مخدر یکی از معضلات اجتماعی و اقتصادی است که به ویژه در میان جوانان به شدت رو به افزایش است. این تحقیق به بررسی عوامل اقتصادی مؤثر بر گرایش به مصرف مواد مخدر در بین جوانان خوزستان می پردازد. عواملی نظیر سطح درآمد، سطح دسترسی به مواد مخدر، بیکاری و محرومیت نسبی به عنوان متغیرهای اصلی این پژوهش مورد بررسی قرار گرفته اند. روش: این تحقیق از نوع توصیفی-تحلیلی است و با استفاده از روش پیمایشی داده ها جمع آوری شده اند. نمونه ای متشکل از 384جوان (بین ۱۸ تا 25 سال) از مناطق مختلف خوزستان به صورت تصادفی انتخاب شدند. ابزار جمع آوری داده ها شامل پرسشنامه ای استاندارد بود که شامل سؤالاتی درباره وضعیت اقتصادی، دسترسی به مواد مخدر و گرایش به مصرف آن ها بود. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS و pls-smart تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد که بین سطح درآمد و گرایش به مصرف مواد مخدر رابطه معکوس وجود دارد؛ به این معنا که با افزایش سطح درآمد، گرایش به مصرف کاهش می یابد. همچنین، دسترسی آسان به مواد مخدر و بیکاری به طور معناداری با افزایش گرایش به مصرف مواد مخدر مرتبط بودند. محرومیت نسبی نیز به عنوان عاملی مؤثر در تشدید این گرایش شناسایی شد. نتیجه گیری: تحقیق حاضر نشان می دهد که عوامل اقتصادی نقش بسزایی در گرایش جوانان خوزستان به مصرف مواد مخدر دارند. بنابراین، برای کاهش این معضل اجتماعی، لازم است که سیاست های اقتصادی و اجتماعی مناسبی برای افزایش سطح درآمد، کاهش بیکاری و محدود کردن دسترسی به مواد مخدر تدوین شود. همچنین، توجه به موضوع محرومیت نسبی می تواند در برنامه ریزی های اجتماعی و فرهنگی مؤثر باشد.
زمینه و هدف:. به عقیده محققان، توانایی های هوش هیجانی در محیط کار نقش مهمی دارند و موجب بهبود روابط اجتماعی و کنترل عواطف و احساسات می گردد. یگان های ویژه فرماندهی انتظامی جمهوری اسلامی ایران، از منحصر به فردترین یگان های عملیاتی پلیس ایران هستند. هدف از پژوهش حاضر شناسایی و تبیین الگوی هوش هیجانی کارکنان یگان ویژه فراجا بوده است.. روش شناسی: پژو.هش حاضر، از لحاظ هدف کاربردی و از لحاظ روش کیفی و از روش تحلیل مضمون بوده است.مشارکت کنندگان بخش مدیران و فرماندهان یگان ویژه فرماندهی جمهوری اسلامی بودند که از میان آنها به روش نمونه گیری هدفمند 12 به روش نمونه گیری هدفمند با لحاظ کردن شرط اشباع نظری انتخاب شدند.داده ها از طریق مصاحبه ی که روایی آن به صورت صوری و پایایی آن از طریق بازبینی مجدد توسط جامعه آماری انجام شد روش تجزیه و تحلیل داده ها با تکنیک تحلیل مضمون و با استفاده در قالب مضامین پایه،سازمان دهنده و فراگیر و با استفاده از نرم افزار Atlass ti صورت گرفته است. یافته ها:. این مضامین در 4 بعد شامل خودآگاهی هیجانی، مدیریت رفتار سازمانی، مدیریت رفتار عملیاتی و همدلی، 7 مؤلفه شامل تسلط بر مبانی معرفتی و شناختی، تسلط بر مبانی رفتاری، مدیریت رفتار درون سازمانی، مدیریت رفتار برون سازمانی، تسلط نظامی و عملیاتی، رفتار عملیاتی و همدلی سازمانی و 33 شاخص دسته بندی گردیدند که الگوی هوش هیجانی کارکنان یگان ویژه فراجا را تشکیل دادند. نتایج: از نتایج این پژوهش می توان جهت تدوین و تنظیم برنامه های آموزشی به منظور ارتقاء آگاهی، شناخت و مهارت های هوش هیجانی کارکنان یگان ویژه فراجا در سطوح مختلف مدیریتی و عملیاتی بهره برد که در بخش مربوطه تشریح و تفضیل شدند.