رهیافت رابطه گرایی در پژوهش اجتماعی: فهم اجتماعی مناسبات همیشه پویایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روش شناسی علوم انسانی سال ۳۰ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۱۱۹
57 - 72
مقدمه: همواره در روش شناسی علوم اجتماعی معاصر کوشش می شود نوآوری های مفهومی و روشی ایجاد شوند که از پس تبیین مناسبات جمعی روبه پیچیدگی و همیشه دگرگون شونده برآیند. ظهور روندهای تازه، پدیده های نوظهور و پیچیده تر شدن مناسبات فعلی ضرورت نوآوری های مفهومی و روش شناختی را یادآور می شوند. به عبارتی، مداخله های روش شناسی میان و فرارشته ای در علوم اجتماعی بیش ازپیش ضروری شده اند؛ از جمله، به علت جهانی شدن فزاینده مناسبات محلی که گیدنز به مثابه ازجاکندگی مناسبات زمان-مکان می فهمد (گیدنز 1401)، ظهور پدیده های دورگه که از مناسبات پیچیده میان عناصر انسانی-ناانسانی ظهور کرده اند و به تکثیر و پیوندهای تازه ادامه می دهند (لاتور، 1993)، و ماهیت به شدت پویا، دگرگون شونده، گسسته و پیشامدی پدیده های نوظهور در مدرنیته متاخر (باومن، 2000) که از دسترس مقوله پردازی های جاافتاده در علوم اجتماعی مرتبط با مدرنیته کلاسیک به دور می مانند. بویژه این مورد آخری اتخاذ رهیافت های روش شناختی راضروری می سازند که به جای ایستایی های اجتماعی بیشتر بر پویایی های اجتماعی تاکید کنند و به دریافت و درک ماهیت شتابان، پیچیده، و پیوسته دگرگون شونده پدیده ها و رخدادهای زندگی اجتماعی بر حسب مناسبات درونی شان بیانجامند یکی از راه هایی که می شود در علوم اجتماعی برای درک و دریافت و تحلیل مناسبات نوظهور پیشنهاد داد توجه به خود این مناسبات و پویایی های مرتبطشان و در نظر گرفتن رابطه ها به مثابه واحد تحلیل است. با این کار، نه تنها پویایی های دگرگونی های اجتماعی در کانون تحلیل قرار می گیرند بلکه نحوه شکل گیری و برقراری مناسبات به علاقه پژوهشی برای آسیب شناسی اجتماعی تبدیل می شوند. در این راستا، مقاله پیش رو، با توجه به شرایطی که در بالا ترسیم شد، رهیافت رابطه ای را راهی برای پاسخ دادن به نیازهای روشی و پژوهشی معرفی می کند. بر این اساس، پرسش های مقاله پیش رو عبارتند از اینکه: «رهیافت رابطه ای در علوم اجتماعی چیست؟»، و «بنیان های هستی شناختی و معرفت شناختی این رهیافت کدامند؟»، و «چگونه نوعی رهیافت رابطه ای در پژوهش اجتماعی به فهم پدیده های نوظهور سده بیست ویکمی مان کمک می کند؟»، در ذیل این دو پرسش اولیه، پرسش ثانویه ای نیز مورد بحث قرار می گیرد که به الزامات کاربست روش شناختی منطق رابطه ای در پژوهش بازمی گردند: «الزامات استدلالی برای کاربست رویه رابطه ای در علوم اجتماعی چیستند؟».روش: در این راستا، این مقاله با رجوع به متن های اصلی متفکران متربط با «رهیافت رابطه گرایی» روش تحلیل متن را اتخاذ می کند. همچنین رهیافت تفسیری-تحلیلی که راینر کِلر در «جامعه شناسی معرفت» بسط داده است (کِلر، 1402 و توکل و منوری، 1395) را به عنوان چشم انداز کلی برای بازسازی روش رابطه مندی برای علوم اجتماعی برمی گیرد. در این راستا، رهیافت تفسیری-تحلیلی دو هدف بهم پیوسته را دنبال می کند؛ 1) گسترش بنیان های نظری و چشم اندازهای پژوهشی کیفی (هرمنیوتیک علوم اجتماعی و جامعه شناسی دانش)، و 2) از این راه امکان پذیر ساختن نوعی پیوند پژوهش کیفی با مبحث مستقر و گسترش روش های کیفی پژوهش اجتماعی درون پارادایم کیفی (کِلر، 1402، 81 به بعد).یافته ها: این مقاله نشان می دهد که رهیافت رابطه ای یا رابطه گرایی روشی مناسب برای درک پویایی های اجتماعی در شرایط همیشه دگرگون شونده و جهان شده جامعه مدرن است. همچنین در اینجا بحث کرد که رهیافت رابطه ای خصوصیات متمایز دارند که از جمله عبارتند از ضداقتدارگرا بودن، حساس بودن به زمینه های پژوهش (زمینه محور)، توجه کردن به تجربیات پژوهشگر در تشخیص و حل مسئله و مناسب بودن این رهیافت روش شناختی برای پژوهش های میان و فرارشته ای. برای توضیح بیشتر این روش و فراهم آوردن زمینه هایی برای بحث های نظری و کاربست های عملی آتی، این مقاله، نخست اهمیت تاکید بر روابط در علوم اجتماعی برای دریافت و تحلیل پویایی اجتماعی را برجسته کرد. سپس، به ترتیب، بنیان های هستی شناختی و معرفت شناختی این رهیافت را معرفی کرد و در این میان به برخی از نقدها نیز اشاره کرد. از آن جایی که رهیافت رابطه ای «روابط» را واحد تحلیل خود تعیین می کند، در اینجا منطق ربایشی یا استدلال تاسیسی که چالرز پیرس بسط داده است را به عنوان روش مناسبی برای فهم و تفسیر روابط اجتماعی معرفی کرد. سرانجام برخی از پیامدهای اتخاذ روش رابطه ای برای آسیب شناسی و نقد اجتماعی جامعه مدرن معاصر را مورد بحث قرار داد. بحث و نتیجه گیری: برای فهم پدیده های نوظهور، دورگه و جهانی شده که در بسترهای دگرگون شونده رخ می دهند، پژوهش اجتماعی نیازمند گشودگی به روی روش های نوین، ترکیبی و میارشته ای است. رهیافت رابطه ای می تواند پاسخی به این نیاز باشد. این رهیافت با آغازیدن از روابط و نحوه گره خوردنشان به یکدیگر نوعی هستی شناسی مسطح را پیش فرض می گیرد که از ذات باوری پرهیز می کند و بواسطه اینکه در آن مناسبات مبتنی بر پایگان جایی ندارد اصولا ضداقتدارگراست. همچنین این رهیافت «روابط» را به مثابه واحد تحلیل خود برمی گزیند و با این تاکید تحلیلی از پیوستارهایی فراتر می رود که در علوم اجتماعی میان دو قطب فرد-جمع و عاملیت-ساختار شکل می گیرند. تاکید بر روابط همچنین تحلیل اجتماعی را به روی مناسباتی جهان انسانی و ناانسانی می گشاید و جهان چیزها را وارد تحلیل اجتماعی می کند. از این رو، نوعی تحلیل رابطه ای مناسب است با جهانی که که به طور روزافزونی با انبوهی از دورگه ها مشخص می شود. به عبارتی، بازشناسی این امر که روابط از توان تاسیسی برخوردارند کمک می کند که پرسش هایی از این دست صورتبندی شوند: چگونه پدیدهای اجتماعی به صورت خاص شکل گرفته اند یا در حال دگرگونی اند؟ همچنین این مقاله منطق ربایشی را به عنوان روش استنباطی مناسب با روش رابطه ای پیشنهاد کرد. این روش نه تنها به زمینه مندی فرایندهای استنباط حساس است بلکه راه را برای تجربه گرایی و درگیری بی واسطه و چندگونه پژوهشگر با محیط پژوهش می گشاید. توجه به دانش زمینه در صورتبندی مساله و حدس و پیشبینی نه تنها به پژوهشگر –دانش زمینه ای، تجربه پیشین و نوع رابطه ای که با محیط برقرار می کند- اهمیت می دهد بلکه بازنگری انتقادی را در فرایند پژوهش همچنین فرضیه سازی در فرایند تحلیل امکان پذیر می سازد. این نکته به جنبه انتقادی رهیافت رابطه مندی غنا می بخشد که بر اساس نحوه بودن ما در جهان نوع رابطه مان را خود و دیگران همچنین دگرگونی احتمالی آینده مان را مشخص می سازد. در اتخاذ رهیافتی رابطه ای پژوهشگر نمی تواند در جهان انسانی و ناانسانی پیرامونش درگیر نباشد و در پایان فرایند تحقیق خود، مورد تحقیق اش و جهان مشترکان در حالت اولیه پیش از تحقیق، بی تغییر مانده باشند.