۱.
پژوهش پیش رو باهدف فهم تجربه زیسته دختران دهه هشتادی از حضور در شبکه های اجتماعی مجازی انجام شده است. این دختران از مهم ترین گروه هایی هستند که به سبب ویژگی های دوران نوجوانی بیشترین حضور را در این فضا تجربه می کنند. این پژوهش بر اساس روش شناسی کیفی و به روش تحلیل تماتیک صورت گرفته و داده ها از طریق مصاحبه ی نیمه ساختاریافته جمع آوری شده است. مصاحبه ها با 30 نفر از دختران دهه هشتادی از شهر قم انجام شد. پس از کدگذاری مصاحبه ها، نتایج نشان داد تجربه دختران دهه هشتادی از کنشگری در شبکه های اجتماعی را می توان در قالب مضمون اصلی «نفوذ اجتماعی» مورد تحلیل قرار داد. اهدافی که دختران دهه هشتادی از حضور در شبکه های اجتماعی مجازی دارند در شش مقوله ی تفریح و سرگرمی، آموزشی، برقراری تعامل و ارتباط با دیگران، دسترسی به اطلاعات، ارضای نیازهای روانی و حفظ فردیت دسته بندی می شوند که همگی ذیل مضمون اصلی «رها زیستن» قابل بررسی است.
۲.
در عصر دیجیتال، روزنامه نگاری سنتی با چالش های متعددی مانند کاهش تعامل مخاطب و گسترش رسانه های نوین مواجه شده بود. در این شرایط، روزنامه نگاری فرارسانه ای به عنوان رویکردی نوین برای ارتقای اثربخشی ارتباطات رسانه ای و پاسخ به نیازهای نوپدید مخاطبان مطرح شده بود. این پژوهش باهدف شناسایی و تحلیل استراتژی های به کارگیری تکنیک های داستان سرایی فرارسانه ای در روزنامه نگاری ایران انجام شد. مطالعه حاضر با طراحی پژوهش توسعه محور و رویکرد ترکیبی، از روش دلفی کیفی برای گردآوری داده ها بهره برد. جامعه آماری شامل ۱۳ نفر از متخصصان حوزه رسانه و روزنامه نگاری بود که با نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. برای تحلیل داده ها، از تکنیک تحلیل SWOT جهت ارزیابی عوامل درونی و بیرونی تأثیرگذار بر پیاده سازی این رویکرد استفاده شد. یافته ها نشان داد که به کارگیری تکنیک های فرارسانه ای باعث ارتقای کیفیت محتوای خبری، افزایش مشارکت و وفاداری مخاطبان و ایجاد انعطاف پذیری در فرایند مصرف اطلاعات شده بود. همچنین نتایج تحلیل ها حاکی از آن بود که روزنامه نگاری ایران از ظرفیت های درونی بالایی برای توسعه این رویکرد برخوردار بوده و در موقعیتی تهاجمی برای اجرای راهبردهای تحول آفرین قرار داشت. در جمع بندی، پژوهش تأکید کرد که استفاده هدفمند از روایت فرارسانه ای می تواند جایگاه حرفه ای رسانه ها را در ایران ارتقا دهد و بر ضرورت توسعه زیرساخت های فناورانه و سیاست گذاری حمایتی برای تحقق این تحول تأکید کرد.
۳.
طی چند سال گذشته هوش مصنوعی صنایع گوناگون را تحت تأثیر قرار داده است.در این میان صنعت تبلیغات نیز دستخوش تغییراتی شده است.به گونه ای که شاهد استفاده از هوش مصنوعی در مراحل مختلف فرایندهای تبلیغاتی هستیم.ما در این پژوهش با بررسی کاربردهای تبلیغاتی هوش مصنوعی در سطح جهانی به دنبال پاسخ به این سؤال بودیم که تاکنون در صنعت تبلیغات ایران چه استفاده هایی از هوش مصنوعی شده است.ما همچنین به دنبال شناسایی چالش ها و فرصت های هوش مصنوعی برای صنعت تبلیغات ایران بودیم. به همین منظور با استفاده از روش کیفی و نمونه گیری گلوله برفی با 6 نفر از متخصصان حوزه ی تبلیغات و هوش مصنوعی مصاحبه ی نیمه ساختاریافته و عمیق انجام شد.در کدگذاری اولیه به 20 کددست یافتیم که در مرحله دوم در سه مقوله محوری دسته بندی شدند.درمقوله ی محوری اول «چالش های پیش روی صنعت تبلیغات ایران برای استفاده از هوش مصنوعی»،در مقوله ی محوری سوم «اقدامات بایسته ی شرکت های تبلیغاتی برای استفاده از هوش مصنوعی» موضوع اصلی بحث است. با توجه به اینکه استفاده از هوش مصنوعی در تبلیغات ایران هنوز در مراحل اولیه خود به سر می برد هنوز شاهد استفاده های گسترده از آن نیستیم و بیشترین کاربرد هوش مصنوعی در صنعت تبلیغات ایران برای طراحی و تولید محتوای تبلیغاتی است. علاقه ی شرکت های تبلیغاتی برای رشد و پیشرفت، عامل بسیار مهمی در گام نهادن آنها در این مسیر جدید است. شناخت هوش مصنوعی و استفاده از فرصت های بزرگی که به وسیله ی آن ایجادشده است برای فعالین حوزه ی تبلیغات ضرورتی انکارناپذیر است.
۴.
نحوۀ ارتباط میان اعضای خانواده، بهتدریج تغییر کرده است. اکوسیستمهای مجازی پیچیده امروزی فضای ارتباطی همسران را تغییر دادهاند. تغییر فضای ارتباطی، کیفیت زندگی روزمره و خصوصیترین وجوه تجربیات اعضای خانواده را تحت تأثیر قرار داده است. در الگوی خانواده دو فضایی بر اساس مختصات فضای مجازی مفاهیمی چون فضای خانه، حضور در خانه، ارتباطات خانوادگی، حریم خصوصی و بسیاری دیگر از مسائل مرتبط دچار بازسازی معنایی شده است. کنترل و ارتباطات تعادل جدیدی در ارتباطات رسانههای اجتماعی یافتهاند: کنترل ازدسترفته و ارتباطات در حال کسب قدرت است. کاربران صرفاً به کنترل تکیه نمیکنند بلکه برای ایجاد هنجارها و اعتماد تلاش میکنند. درواقع حریم خصوصی توسط ارتباطات میانفردی بازتعریف میشود. این پژوهش در پی پاسخ به این پرسش است که مرزها و قلمروهای ارتباطی چگونه توسط زوجها مذاکره میشود و خانوادۀ امروز چه خوانشهایی از مفهوم حریم خصوصی و نظارت دارد؟ در این پژوهش با سه گروه از پاسخگویان، مصاحبه نیمهساختاریافته انجام شده است: این گروهها شامل همسران، افراد اطلاعرسان و زوج درمانگران است که درمجموع نمونهها شامل 47 نفر است. نتایج نشان میدهد مرزهای حریم خصوصی آنلاین میان همسران بسیار ژلهای شده است، دو مضمون فراگیر «حریم خصوصی سیال» و «نظارت سیال» بیانگر وجود طیف گستردهای از تعاریف در میان زوجهای کاربر فضای مجازی است که هرکدام شامل پنج مضمون سازمان دهنده میباشد. یافتهها نشان میدهد چگونه تعریف و مرزهای حریم خصوصی در پرتو ظهور رسانههای اجتماعی بین زوجهای کاربر، بازبینی و مذاکره مجدد میشود.
۵.
رسانه های اجتماعی نقش برجسته ای در ساخت گفتمان های مختلف سیاسی دارند. در این میان شبکه اجتماعی ایکس (توییتر سابق) به عنوان یکی از پرمخاطب ترین رسانه های اجتماعی میدان فعالیت کنشگران سیاسی مختلف است. این فعالیت در زمان رویدادهای سیاسی نظیر انتخابات مجلس افزایش پیدا می کند و عملاً قادر است تا ارزیابی نسبی از نگرش های و بینش های سیاسی و اجتماعی ارائه دهد. گفتمان های مختلف سیاسی از مجموعه این بینش ها، نگرش ها، دیدگاه ها و نقطه نظرات سیاسی به وجود می آیند. این پژوهش به دنبال شناخت گفتمان های سیاسی است که پیرامون دوازدهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی در شبکه اجتماعی ایکس شکل گرفته و از مرجعیت برخوردار شده اند. برای این منظور شبکه لایک های محتواهای انتخاباتی با استفاده از نرم افزار گفی ترسیم و متغیر مرجعیت محاسبه شد. سپس تحلیل انتقادی گفتمان های مرجع با استفاده از رهیافت فرکلاف انجام شد. یافته های پژوهش نشان داد که گفتمان های رسمی، اصلاح طلب و میانه رو، اصولگرا، منتقد، اپوزیسیون و سلطنت طلب، گفتمان های شکل گرفته پیرامون انتخابات مجلس بوده است. همچنین تطور گفتمان های دارای مرجعیت حداکثری پیرامون انتخابات مجلس از گفتمان رسمی آغاز و به گفتمان انتقادی و غیررسمی ختم می شود. شکایت از رواج بی اخلاقی و فحاشی؛ ضرورت پرهیز از برچسب زنی به کاندیداهای متخصص؛ و لزوم کنشِ سیاسیِ عقلانی ازجمله مؤلفه های گفتمان انتقادی بوده است. نتایج تحقیق بیانگر آن است که گفتمان های مرجع شبکه ایکس پیرامون انتخابات مجلس در بازه های زمانی مختلف همواره از زبان کنایه و طنز استفاده کرده اند؛ به نظر می رسد این نوع از زبان راهی برای ابراز عقیده با حداقل عواقب ناشی از آن است.
۶.
رسانه های مجازی، برنامه های کاربردی مبتنی بر اینترنت هستند که به کاربران اجازه ایجاد و تبادل تولید محتوا را می دهد. دسترسی آزادانه و سهل به این رسانه ها سبب شده است، رقابت جدی برای جلب نظر مخاطبان و کسب درآمد بالا شکل گیرد. این پژوهش با هدف آسیب شناسی نظام رقابت در ساختار رسانه های مجازی ایران به انجام رسیده که از لحاظ هدف کاربردی، از لحاظ رویکرد، اکتشافی و از لحاظ نحوه تجزیه و تحلیل داده ها، کیفی می باشد. به منظور طراحی مدل بر اساس روش نظریه داده بنیاد، گروهی از خبرگان رسانه، اساتید دانشگاه، مدیران اجرایی و مشاوران انتخاب شدند و مورد مصاحبه عمیق قرار گرفتند. روش نمونه گیری، هدفمند بود که این فرایند تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت و ۱۵ مصاحبه انجام پذیرفت. نتایج تحقیق منجر به طراحی مدل فرایندی آسیب های مرتبط با نظام رقابتی در ساختار رسانه های مجازی ایران شد و روابط فرضی مدل مورد آزمون و تأیید قرار گرفتند. بر اساس نتایج حاصل، آسیب های مرتبط با نظام رقابتی در ساختار رسانه های مجازی ایران عبارتند از موانع قانونی (پایدار نبودن قوانین و سیاست ها و مشکلات تنظیم گری)، مشکلات زیرساختی، فیلترینگ، تجهیزات نرم افزاری و سخت افزاری، نقص مدل های موجود کسب وکار و مقاومت در برابر پذیرش دیجیتالی شدن . این پژوهش با توجه به ماهیت جهانی رقابت رسانه ای، تلاش می کند تا ضمن شناسایی آسیب های بومی، به درک عمیق تر پدیده های رقابتی در زمینه رسانه های مجازی در بستری ملی و در مقایسه با تجربیات بین المللی کمک کند و از این رو، به سیاست گذاران و فعالان این حوزه، بینش های نوآورانه و جامع تری ارائه دهد.
۷.
هدف پژوهش حاضر تعیین رابطه بین سواد رسانه ای والدین و میزان اعتیاد به رسانه های دیجیتال در دانش آموزان دختر مقطع متوسطه استان قم در سال 1403 بود. این پژوهش،کاربردی و از رویکرد کمّی (پیمایشی توصیفی) جهت گردآوری داده ها استفاده شد. جامعه آماری دانش آموزان دختر مقطع متوسطه استان قم در سال 1403 بود که با فرمول کوکران و پس از تکمیل پرسشنامه ها، در نهایت تعداد 257 نفر به عنوان نمونه آماری در نظر گرفته شد. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه 20 سوالی یانگ و همکاران (1998) بود. نتایج حاکی از وجود رابطه معنادار و منفی بین تمامی ابعاد سواد رسانه ای والدین (ابعاد شناختی، عاطفی، زیبایی شناختی و اخلاقی برگرفته از نظریه سواد رسانه پاتر) و اعتیاد به رسانه های دیجیتال در دانش آموزان مورد نظر بود. در بین ابعاد رسانه ای بعد اخلاقی در اولویت اول، سپس بعد زیبایی شناختی، و بعد از آن بعد عاطفی سپس بعد شناختی در بین والدین بیشتر وجود داشت. بعد اخلاقی (با ضریب همبستگی اسپیرمن 0.312-)، در اولویت اول، بعد عاطفی در اولویت دوم (0.257-)، بعد شناختی (0.145-) در اولویت سوم و در نهایت بعد زیبایی شناختی (0.117-) با اعتیاد به رسانه های دیجیتال، رابطه معکوس دارند. بین سن و تحصیلات والدین و اعتیاد به رسانه های دیجیتال رابطه معناداری وجود دارد (سطح معنی داری 0.002). با توجه به ضریب کا اسکوئر در سطح تحصیلات، 46.035 است لذا بین سطح تحصیلات والدین و اعتیاد به رسانه های دیجیتال در دانش آموزان رابطه قوی تری وجود دارد.
۸.
این پژوهش به مطالعه دیالکتیک عاطفی در زیست جهان دوگانه معاصر می پردازد و الگوهای تعاملی و تجربیات احساسی کاربران را در تقاطع فضای فیزیکی و دیجیتال واکاوی می کند. روش شناسی پژوهش از نوع کیفی است و جامعه موردبررسی را کاربران جوان تهرانی (18 تا 35 سال) تشکیل می دهند. نمونه ها با استفاده از شیوه نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. حجم نمونه با ملاک اشباع نظری 15 نفر تعیین گردید. برای گردآوری داده ها از شیوه مصاحبه نیمه ساخت یافته استفاده گردید و داده ها با بهره گیری از روش تحلیل مضمونی مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفتند. یافته های پژوهش آشکار می سازد که دوگانگی فضای واقعی-مجازی منجر به شکل گیری نوعی شکاف عاطفی می شود که در آن، تجربیات احساسی در فضای دیجیتال، علی رغم سطحی تر و گذراتر بودن، تأثیرات ژرفی بر ساختار روان شناختی کاربران می گذارند. محدودیت های ذاتی ارتباطات دیجیتال، مانند فقدان نشانه های غیرکلامی و بازنمایی های ایده آل سازی شده، منجر به پیدایش الگوهای متمایزی از مدیریت عاطفی می شود که در آن، کاربران به طور فعال از راهبردهای متنوع تنظیم هیجان همچون بازسازی شناختی، سرکوب عواطف منفی و انتخاب موقعیت بهره می گیرند. این مطالعه با ارائه چارچوبی نظری برای درک پویایی های عاطفی در عصر دیجیتال، پیامدهای روان شناختی و اجتماعی زیست در فضای دوگانه را تبیین می کند و راهکارهایی برای ارتقای کیفیت تعاملات آنلاین، کاهش آسیب های روانی-اجتماعی ناشی از شکاف های عاطفی و مقایسه های اجتماعی در بستر شبکه های مجازی پیشنهاد می دهد. دستاوردهای این پژوهش می تواند در حوزه های روان شناسی دیجیتال، مطالعات ارتباطی، سیاست گذاری های فضای مجازی و برنامه ریزی های فرهنگی کاربرد داشته باشد.