زمینه و هدف: مطالعه حاضر به نقش عوامل اجتماعی و فرهنگی در تکرار انحرافات (جرم) و بازگشت به زندان در شهر ایلام پرداخته، مسئله ای که همواره یکی از دغدغه های مهم مسئولان قضایی و انتظامی بوده است. لذا هدف اصلی تحقیق حاضر مطالعه نقش عوامل اجتماعی و فرهنگی موثر بر بازگشت مجدد زندانیان به زندان است. روش: مطالعه حاضر از نظر هدف، کاربردی و به لحاظ روش، توصیفی و از نظر نوع مطالعه در زمره تحقیقات کمی است. جامعه آماری پژوهش کلیه زندانیان مرد شهر ایلام می باشند که به دفعات به زندان برگشته اند که تعداد آن ها 265 نفر بوده که از این تعداد براساس فرمول کوکران تعداد 158 نفر به عنوان نمونه تعیین و با استفاده از شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب گردیدند. اعتبار ابزار تحقیق به روش صوری و جهت تعیین پایایی ابزار تحقیق از آزمون آلفای کرونباخ استفاده گردید که نتایج برای عوامل فرهنگی 78 درصد و برای عوامل اجتماعی 80 درصد بدست آمد. یافته ها: نتایج نشان داد که معاشرت (هم نشینی) با سایر زندانیان و زندگی در زندان در اولویت اول و میزان تحصیلات زندانی در اولویت آخر اهمیت در تکرار انحرافات اجتماعی و بازگشت به زندان در شهر ایلام می باشند، ضمن این که حمایت اجتماعی، آموزش، خدمات در زندان، کنترل و نظارت اجتماعی و حمایت خانواده در تکرار انحرافات مؤثر است، نتیجه گیری: براساس نتایج تحقیق، تعداد زندانیان مجرد در مقایسه با زندانیان متأهل بیشتر بود، لذا می توان گفت که مجرد بودن باعث کاهش وابستگی عاطفی نسبت به خانواده شده و آزادی عمل فرد در ارتکاب جرم را افزایش می دهد. همچنین زندانیانی که از سطح تحصیلات کمتری برخوردار بودند میزان تکرار انحراف و بازگشت به زندان بیشتری داشتند، بعلاوه میزان طرد و عدم پذیرش محکومان بعد از آزادی از سوی دوستان، همکاران و حتی خانواده در حد بالایی بود
هدف و زمینه: هدف از انجام این مطالعه بررسی میزان رفتارهای انحرافی در شهروندان شهر اراک و تاثیر سرمایه اجتماعی بر آن بوده است. روش: روش این تحقیق به صورت کمی-پیمایشی و ابزار جمع آوری داده به صورت پرسشنامه می باشد. جامعه آماری این پژوهش، شهروندان مناطق پنج گانه شهر اراک بودند که با نمونه گیری طبقه ای متناسب با حجم انتخاب شدند. حجم نمونه با فرمول کوکران حدود 383 نفر محاسبه شد که به 418 نفر ارتقا پیدا کرد. یافته ها: نتایج تحقیق نشان می دهند که میانگین متغیر رفتارهای انحرافی 1.3 از 6 می باشد که این حکایت از این دارد که میزان متغیر رفتارهای انحرافی در حد کم قرار دارد. نتایج مدل رگرسیونی چندگانه نشان می دهد که قوی ترین پیش بینی کننده های متغیر رفتارهای انحرافی به ترتیب متغیرهای، شبکه روابط پیوندی(بتا=0.30-)، اعتماد اجتماعی (بتا= 0.25-)، مشارکت اجتماعی (بتا=0.14-) و مدت اقامت در شهر اراک (بتا=0.12-) می-باشند. این متغیرهای مستقل توانستند حدود 30 درصد از تغییرات متغیر رفتارهای انحرافی را تبیین کنند. نتیجه گیری: به طور کلی می توان بیان کرد که شبکه روابط پیوندی یا ارتباط با خانواده و آشنایان در شهر اراک یکی از مهمترین عوامل بازدارنده از رفتارهای انحرافی می باشد.
زمینه و هدف: امروزه یکی از اولویت های اساسی جوامع، تأمین احساس امنیت مردم، به ویژه زنان است. زنان نیمی از جامعه را تشکیل داده و نقش حیاتی احساس امنیت آنان در پیشبرد اهداف و تعالی جامعه، ضرورت پژوهش در این زمینه را آشکار می نماید. بر این اساس، هدف پژوهش حاضر، بررسی تأثیر سرمایه های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی بر احساس امنیت زنان در استان همدان بود. روش: پژوهش حاضر از منظر هدف، کاربردی و به لحاظ شیوه اجرا، از نوع همبستگی است. جامعه آماری پژوهش را زنان بالای 18 سال استان همدان تشکیل داده اند. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران 384 نفر تعیین و با روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای از بین جامعه آماری انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها، پرسشنامه محقق ساخته است که پایایی و روایی آن، به ترتیب با آلفای کرونباخ و استفاده از نظر داوران تأیید شده است. برای تجزیه وتحلیل داده ها از آزمون همبستگی پیرسون، آزمون تی با نمونه های وابسته، تحلیل واریانس یک طرفه و تحلیل رگرسیون چندگانه استفاده شد. یافته ها: میانگین احساس امنیت زنان 78/2 و میانگین سرمایه آنها 3 از دامنه 1 تا 5 بود. تحلیل ها حاکی از آن است که میزان سرمایه اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی زنان بر احساس امنیت آنها تأثیر دارد. نتایج رگرسیون چندگانه نیز بیانگر آن است که متغیرهای وارد شده به معادله رگرسیون چند گانه، 42 درصد از واریانس متغیر احساس امنیت را تبیین کردند. نتیجه گیری: زنانی که از سطح بالاتری از روابط و مشارکت اجتماعی مؤثر، آگاهی فرهنگی و وضعیت اقتصادی مناسب برخوردارند، احساس امنیت بیشتری را در جامعه تجربه می کنند. به بیان دیگر، احساس امنیت نه تنها به شرایط محیطی و میزان وقوع جرایم وابسته است، بلکه به سرمایه های ناملموس زنان نیز مرتبط است. بنابراین سیاست گزاری های صحیح اجتماعی و فرهنگی در راستای تقویت و توسعه سرمایه اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی نقشی اثرگذار، تعیین کننده و پایدار بر افزایش امنیت زنان خواهد داشت.
هدف: با توجه به اهمیت زندگی اجتماعی و برقراری روابط اجتماعی سازنده در دوران نوجوانی که پایه و اساس دوران بزرگسالی است، این پژوهش با هدف پیش بینی رابطه ی میان پذیرش اجتماعی و عزت نفس با میانجی گری سرمایه های روانشناختی انجام گرفت. روش: این پژوهش از نوع طرح های همبستگی و روش معادلات ساختاری است. در راستای رسیدن به هدف تدوین مقاله، از پرسشنامه ی آزمون پذیرش اجتماعی کروان و مارلو ، پرسشنامه ی عزت نفس کوپر اسمیت و پرسشنامه ی سرمایه های روانشناختی لوتانز و اولیو استفاده شده است که بعد از به اشتراک گذاشتن لینک پرسشنامه های عنوان شده در اختیار جامعه ی آماری که نوجوانان تهرانی ۱۳ تا ۲۱ ساله بودند قرار گرفت و در نهایت ۱۷۹ پرسشنامه تکمیل و مورد تحلیل و ارزیابی قرار گرفت. و بدین ترتیب پرسشنامه های تکمیل شده به کمک نرم افزار PLS4 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: نتایج تحلیل اطلاعات بدست آمده نشان داد که رابطه ی مستقیم بین عزت نفس و پذیرش اجتماعی، بین پذیرش اجتماعی و سرمایه های روانشناختی و بین عزت نفس و سرمایه ی روانشناختی رابطه ی مثبت معنادار است در حالی که در برقراری رابطه ی بین عزت نفس و پذیرش اجتماعی، متغیر سرمایه های روانشناختی به عنوان میانجی عمل نکرده است. نتیجه گیری: بر اساس یافته ها می توان نتیجه گرفت که برای داشتن زندگی اجتماعی موفق خصوصا در بعد پذیرش اجتماعی، توجه به عزت نفس امری موثری است و می توان با تقویت این سازه، زندگی اجتماعی قابل قبولی برای نوجوانان پیش بینی کرد.
زمینه و هدف: شکاف نسلی به یکی از مسائل اساسی در حوزه آسیب شناسی خانواده جامعه شناختی در عصر حاضر تبدیل شده است که می تواند نقش تعیین کننده ای در بروز آسیب های اجتماعی داشته باشد. پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه میان شکاف نسلی و عوامل روانی نظیر انزوا و افسردگی و تأثیر آنها بر بروز این آسیب ها در شهرستان سمنان انجام شده است. روش: پژوهش حاضر از منظر هدف، کاربردی و به لحاظ ماهیت، پژوهشی کمّی است. جامعه آماری شامل کلیه مددجویان زن و مرد دارای سن 20 تا 29 سال به تعداد 750 نفر بود که بر مبنای فرمول کوکران، حجم نمونه 260 نفر تعیین شد. ابزار جمع آوری داده ها، پرسشنامه محقق ساخته بوده که پایایی آن از طریق ضریب آلفای کرونباخ و اعتبار پرسشنامه از طریق اعتبار صوری، سنجیده شد. تحلیل داده ها از طریق شاخص های آماری مانند میانگین، انحراف معیار و توزیع فراوانی و در سطح استنباطی از رگرسیون چندمتغیره با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 25 استفاده شد. یافته ها: پژوهش حاضر نشان داد که شکاف نسلی به طور معناداری با کاهش انسجام خانوادگی و افزایش انزوا و افسردگی در میان مددجویان مرتبط است. این عوامل نیز به نوبه خود به افزایش بروز اعتیاد و سرقت در خانواده های مورد بررسی منجر شده اند. همچنین نقش وضعیت اقتصادی و اجتماعی خانواده در تشدید این آسیب ها تأیید شد. نتیجه گیری: از تحلیل یافته های پژوهش، به این نتایج دست یافتیم که تقویت انسجام خانوادگی و کاهش شکاف نسلی می تواند به کاهش بروز آسیب های اجتماعی کمک کند. بنابراین، برنامه های آموزشی و مشاوره ای باید برای مددجویان و خانواده های آنها به منظور کاهش تعارضات نسلی و ارتقای سلامت روان طراحی و اجرا شود.
زمینه و هدف: در پژوهش کنونی، هدف اصلی تعیین اثربخشی سرمایه روانشناختی و رضایت از آموزش ضمن خدمت برتاب آوری سازمانی بود. روش: تحقیق کنونی، این تحقیق از حیث هدف کاربردی و جزء تحقیقات توصیفی- همبستگی بودکه جامعه آماری( کارکنان کلانتری های شهر ارومیه ) بصورت تصادفی خوشه ای انتخاب شده و برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه-های استاندارد تاب آوری سازمانی پرایاگ و همکاران (2018) ، سرمایه روانشناختی لوتانز و همکاران (2007) و رضایت از آموزش ضمن خدمت استفاده شد. یافته ها: داده های حاصل از این ابزارها با استفاده از نرم افزار های ، پل اس- اس مارت و اس پی اس اس مورد تحلیل قرار گرفت. که نتیجه در قسمت استنباطی تحلیل فرضیه ها حاکی از آن بودکه سرمایه روانشناختی به مقدار 652/0 رضایت از آموزش ضمن به مقدار 569/0 در تاب آوری با اندازه اثر (مستقیم) مورد پذیرش قرار گرفته است. نتایج: تحقیق حاضر نیز موید رابطه موثر و معنی دار رضایت از آموزش ضمن خدمت بر تاب آوری سازمانی بوده که سرمایه روانشناختی و رضایت از آموزش ضمن خدمت بعنوان دو سازه مهم و تاثیرگذار در تاب آوری سازمانی می باشد و برای افزایش قابلیت های سازمان در مواجهه با بحران ها و مشکلات می توان به تقویت این سازه ها در سازمان توجه نمود.