فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱٬۵۶۱ تا ۱٬۵۸۰ مورد از کل ۸۲٬۵۵۱ مورد.
منبع:
پژوهش های اخلاقی سال ۱۶ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۶۲)
127 - 152
حوزههای تخصصی:
یکی از مهم ترین مسائلی که زمینه ساز بروز مشکلات فراوان در کلیه کشورهای جهان شده است. فساد اداری و آلوده شدن کارگزاران و کارگزاران و کارکنان اداری سازمان های مختلف به کارهای خلاف و استفاده غیرقانونی آن ها از مقام و اختیارات اداری خویش برای منافع خویش است. هدف کلی این پژوهش شناسایی چارچوب خط مشی رفتاری در مبارزه با فساد اداری مبتنی بر مضامین نهج البلاغه می باشد. پژوهش حاضر از نوع آمیخته، کیفی و کمی می باشد. همچنین از منظر هدف، اکتشافی بوده و از منظر ماهیتی، توصیفی می باشد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی است و از نظر ماهیت و شیوه ی جمع آوری داده ها، توصیفی - پیمایشی است. جامعه آماری و محتوای مورد استفاده در تحقیق شامل کلیه اسناد مکتوب در حوزه چارچوب خط مشی رفتاری در مقابله با فساد اداری مبتنی بر مضامین نهج البلاغه، در بازده زمانی 2000 تا 2023 خواهد بود. روش نمونه گیری هدفمند و مبتنی بر ملاک می باشد. بخش کمی این پژوهش با استفاده از ابزار پرسش نامه و از طریق نمونه 50 تایی گردآوری شده است؛ جهت تجزیه وتحلیل داده ها از نرم افزارSMART – PLS3 , SPSS24 استفاده شده است. در بخش کیفی در ابتدا مصاحبه های نیمه ساختاریافته طراحی و سپس به خبرگان و مصاحبه شوندگان ارائه گردید و بعد از آن، مصاحبه ها به صورت متنی تهیه و تحلیل مضمون با نرم افزارهایی مانند نرم افزار Maxqda و استخراج شاخص های اولیه صورت گرفت. ب ا مطالعه داده ها واطلاع ات استخراج شده در نهایت، 134 کد شناسایی شدند که پس از مرور و بازبینی ، 134 مضامین پایه، 22 مضامین سازمان دهنده و 6 مضمون فراگیر شن اس ایی شدن د که این مضامین و مفاهیم عمدتا از نهج البلاغه و از طریق بررسی اسناد و مدارک کتابخانه ای و آرشیوی بدست آمدند، این مضامین چندین بار توسط محقق ب ازبینی و اصلاح شد و مضامین مش ابه و یکس ان در یک دسته قرار گرفتن د که عبارتنداز: " عوامل سیاسی"، "عوامل اداری"، "عوامل اقتصادی"، "عوامل اجتماعی"، "هنجارها و ارزش ها" ، " رفتاری - روانشناختی" را تشکیل می دهند..
گریز از پاسخ گویی؛ دام برادران دروغین و انگاره های منفی
حوزههای تخصصی:
پاسخ گویی یکی از فضایل بنیادین اخلاقی است؛ بااین حال، گسترش و نهادینه سازی آن همانند سایر فضایل با موانعی روبه روست و گاه عواملی سبب گریز از آن می شود. مسأله اصلی این پژوهش بررسی یکی از مهم ترین عوامل این گریز است. فرضیه مقاله بر شکل گیری مثلثی مفهومی استوار است که سه ضلع آن عبارت اند از: «برادران دروغین»، «انگاره های منفی» و «گریز از پاسخ گویی». هدف این مطالعه، تبیین این سازوکار پیچیده ذهنی است؛ بدین معنا که چگونه انگاره های منفی پدید می آیند، چه تأثیری بر ادراک و رفتار می گذارند و چگونه زمینه فرار از پاسخ گویی را فراهم می سازند. این بررسی با بهره گیری از تحلیل مفهومی، تبیین چیستی پاسخ گویی و تبیین نسبت آن با مسئولیت پذیری، همچنین معرفی و واکاوی دو مفهوم «برادران دروغین» و «انگاره ها» صورت گرفته است. داده ها بر اساس مطالعات کتابخانه ای و تجارب زیسته گردآوری و با روش تحلیلی- منطقی تحلیل شده اند. یافته ها نشان می دهد ذهن انسان تحت تأثیر عوامل متنوع، به فضیلت انگاری رذایل و خودفریبی یا دیگر فریبی گرایش پیدا می کند و در دام برادران دروغین می افتد. این روند با ایجاد انگاره های وارونه از خود و دیگران، و تقویت مواضع نقابدارِ گریز، فرآیند پاسخ گویی را مختل می سازد.
مبانی هستی شناختی معقولات از منظر استاد فیاضی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معرفت فلسفی سال ۲۲ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۸۷)
65 - 75
حوزههای تخصصی:
تقسیم معقولات به اولیه و ثانویه از ابتکارات فلاسفه اسلامی است. برخلاف برخی فلاسفه اسلامی که مقسم معقولات را مفهوم و یا عارض قرار داده اند، از دیدگاه استاد فیاضی «معنا» مقسم معقولات است و از منظر ایشان، معقول اول معنایی است که شأنیت دارد مابازای خارجی داشته باشد. در مقابل دیدگاهی که معقولات اولیه را مساوی با مفاهیم ماهوی می داند، از منظر استاد فیاضی، معقولات اولیه علاوه بر معانی ماهوی، معانی فلسفی نیز دارند. از مشخصه های استحکام مکتب فلسفی استاد فیاضی، هماهنگی مسائل فلسفی، ازجمله تقسیم معقولات با مبانی هستی شناختی ایشان است. این مقاله که با روش توصیفی تحلیلی انجام گرفته، تلاشی است برای پاسخ به این مسئله که چگونه مبانی هستی شناختی در معقول اول و یا ثانی دانستن معانی فلسفی نقش دارند؟ این موضوع گرچه به صورت ارتکازی در بین کلمات فیلسوفان مطرح شده، ولی به صورت مجزا از آن بحثی نشده است. استاد فیاضی در مواضع متعددی به نقش و تأثیر مبانی هستی شناختی (همچون اصالت وجود، واقعیت داشتن عدم و وجود ذهنی داشتن مفاهیم غیرماهوی) اشاره کرده است.
ارزیابی نظریه «فاعلیت بالتجلی» خداوند از منظر آموزه های دینی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معرفت فلسفی سال ۲۲ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۸۷)
77 - 96
حوزههای تخصصی:
نظریه «فاعلیت بالتجلی» ابتکار صدرالمتألهین در تبیین فاعلیت الهی است که با سیر فلسفی و شهودی وی و ارائه تفسیری جدید از علیت آغاز شد و با الهام از اندیشه های عرفانی در مباحث تجلی، صورت کامل تری یافت. این نظریه حقیقت فاعلیت واجب الوجود را در قالب تجلی می داند؛ بدین معنا که ذات الهی با علم اجمالی (بسیط) به خود، کشف تفصیلی از اشیا دارد و تمام اشیا تجلی همان علم واجب تعالی هستند. با توجه به اهمیت ارزیابی دیدگاه شریعت درباره مسئله فاعلیت الهی، پژوهش حاضر با عرضه نظریه «فاعلیت بالتجلی» بر متون دینی، به دنبال بررسی میزان هماهنگی آن با آموزه های دینی است. این مطالعه بین رشته ای، با روش تحلیلی توصیفی و با تبیین فلسفی نظریه صدرا، استظهار از آیات و روایات، و تجمیع قرائن، به بررسی عقلی مفاهیم پرداخته و تطابق این نظریه با متون دینی را ارزیابی کرده است.
نتایج پژوهش نشان می دهد که این نظریه در مقایسه با سایر دیدگاه ها درخصوص فاعلیت الهی، بیشترین قرابت را با آموزه های دینی دارد و می تواند تبیین جامعی از نحوه فاعلیت خداوند ارائه دهد.
بررسی تطبیقی امدادهای الهی در ساخت و نجات کشتی نوح(ع) از دیدگاه عهد عتیق و قرآن کریم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معرفت ادیان سال ۱۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۶۲)
7 - 22
حوزههای تخصصی:
این پژوهش به مقایسه روایت عهد عتیق و قرآن درباره ساخت و نجات کشتی نوح(ع) و نقش امدادهای الهی در این رویداد می پردازد. هدف اصلی پژوهش یافتن شباهت ها و تفاوت های دو روایت، میزان تأکید هریک بر توحید و قدرت خدا؛ همچنین بررسی تحریف های احتمالی در روایت عهد عتیق است. روش پژوهش، مطالعه تطبیقی روایت عهد عتیق و قرآن و توصیف و تحلیل آن است. هر دو کتاب امدادهای الهی را نشانه ای از توحید، صداقت وعده های خدا و نجات مؤمنان می دانند؛ با این تفاوت که روایت قرآن با جزئیات بیشتر و تأکید قوی تر بر امدادهای الهی، صبغه توحیدی بیشتری دارد و قدرت مطلق خدا را بهتر نشان می دهد. قرآن طوفان و نجات نوح(ع) را معجزه ای الهی معرفی می کند. این پژوهش نشان می دهد که هر دو کتاب، داستان حضرت نوح(ع) را دلیلی بر وجود خدا و قدرت او می دانند؛ اما روایت قرآن با جزئیات بیشتر و تأکید قوی تر بر معجزات الهی، تصویر روشن تری از این رویداد تاریخی ارائه می دهد؛ همچنین روایت قرآن به دلیل تأکید بیشتر بر توحید و امدادهای الهی، به واقعیت اصلی این رویداد تاریخی نزدیک تر است.
مزیّت سنجی «رویکرد اجتهادی» به مثابه روش تحقیق در اخلاق اسلامی(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
اخلاق پژوهی سال ۸ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۲۷)
27 - 48
حوزههای تخصصی:
به کارگیری «روش اجتهادی» در دانش اخلاق در قالب های متعددی از سوی پژوهشگران پیشنهاد شده است، اما به دلیل ناشناخته بودن یا تشکیک در کارایی این روش علمی در اخلاق، این روش هنوز به رویکرد غالب در این دانش تبدیل نشده است. هدف این تحقیق، شناسایی ظرفیت و مزیت های روش اجتهادی در اخلاق اسلامی برای «نظریه پردازی» و «مدیریت دانش» (به عنوان یکی از سیاست های کلی ابلاغی مقام معظم رهبری مد ظله العالی) است. پس از تبیین چیستی «اخلاق» و «روش اجتهادی در اخلاق»، با بهره گیری از روش توصیفی و استنباطی، مشخص شد که روش اجتهادی در اخلاق، «هم آهنگ با قرآن و سنت»، «جامع نگر و عمیق»، «معتبر و دارای حجیّت شرعی»، «سازگار با فقه و حقوق»، «اصیل و منعطف»، «دارای ظرفیت حل تعارض»، «عقل محور»، «تعیین کننده در مطالعات بنیادین» و «ارتقادهنده اخلاق با معیارهای الهی» است. از یافته های تحقیق این نتیجه به دست آمد که «روش اجتهادی در اخلاق اسلامی» می تواند به عنوان «روش معیار» در مطالعات اخلاق اسلامی مورد توجه قرار گیرد و ایده مدیریت کلان دانش را از مسیر مدیریت روش آن میسّر سازد.
بررسی راهبردهای تدریس مکالمه زبان عربی در عصر دیجیتال: چالش ها و فرصت ها(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
آموزش مکالمه زبان عربی به عنوان یکی از زبان های رسمی در جهان، نیازمند استفاده از راهبردهای تدریس مؤثر و متنوع است. این پژوهش با روش کیفی _ توصیفی به بررسی راهبردهای تدریس مکالمه زبان عربی در عصر دیجیتال و تأثیر آن ها بر فرآیند یادگیری زبان آموزان می پردازد. هدف اصلی تحقیق شناسایی و تحلیل چالش ها و فرصت های ناشی از استفاده از فناوری های نوین در تدریس مکالمه زبان عربی است. در این راستا، روش های تدریس مبتنی بر فناوری و تدریس مبتنی بر پروژه به عنوان راهبردهای کلیدی معرفی می شوند. همچنین، تأثیر روش های یادگیری تعاملی و استفاده از ابزارهای دیجیتال در فرآیند یادگیری بررسی می گردد. بررسی ها نشان می دهد که ادغام فناوری در یادگیری زبان منجر به پیشرفت های قابل توجهی در مهارت زبان شده است. دانش آموزان به جای حفظ کردن و به خاطر سپردن مطالب، با استفاده از فناوری و از طریق تفکر، مطالب درسی را فرا می گیرند. در یادگیری بر مبنای پروژه نیز به زبان آموزان اجازه می دهد تا با انجام پروژه های واقعی، زبان را در زمینه های عملی یاد بگیرند. یادگیری مبتنی بر پروژه می تواند انگیزه و علاقه زبان آموزان را افزایش دهد و به آن ها کمک کند تا مهارت های ارتباطی خود را تقویت کنند. از چالش های پیش رو اینکه برخی از معلمان ممکن است با ابزارها و فناوری های نوین آشنا نباشند و بسیاری از معلمان هنوز به روش های سنتی تدریس وابسته هستند و از روش های نوین استفاده نمی کنند. علاوه بر این، ملاحظات آموزشی، مانند همسویی با اهداف یادگیری، برای ادغام موفق فناوری بسیار مهم است.
تحلیل خوشه ای و ترسیم نقشه علمی مطالعات نهج البلاغه در پایگاه استنادی جهان اسلام(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ساختار مفهومی واژگان به شبکه ای از ارتباطات معنایی بین واژگان اشاره دارد که نشان می دهد چگونه مفاهیم و کلمات در یک متن یا مجموعه داده ها به هم مرتبط هستند. به عبارت دیگر، ساختار مفهومی واژگان، چارچوبی است که نشان می دهد واژگان چگونه در کنار هم معنا می سازند و چه مفاهیمی بیشترین اهمیت را دارند. بررسی ساختار مفهومی مفاهیم نهج البلاغه اهمیت زیادی دارد، لذا این پژوهش، به تحلیل کمّی مطالعات مرتبط با نهج البلاغه می پردازد. در این مطالعه، ساختار علمی این حوزه از سال 1378 تا 1402ه.ش بررسی شده و خوشه های اصلی پژوهشی، ابعاد مفهومی و موضوعات کلیدی هرخوشه شناسایی شده است. این پژوهش با بهره گیری از فنون کتاب سنجی و تحلیل هم رخدادی واژگان انجام شده است. تعداد 1345 مدرک از پایگاه استنادی پایش علم و فناوری جهان اسلام (ISC) استخراج گردید تا روند پژوهش های مرتبط با نهج البلاغه را، در بازه زمانی 25 ساله، شناسایی کند. تحلیل خوشه ای و نمودار راهبردی برای ترسیم ساختار مفهومی پژوهش ها و شناسایی زیرحوزه ها و روابط بین آن ها در این حوزه به کار گرفته شده است. یافته های پژوهش نشان داد که ساختار مفهومی این حوزه از دوازده خوشه به این شرح تشکیل شده است: 1. نامه ها و خطبه های نهج البلاغه؛ 2. درونمایه های نهج البلاغه؛ 3. نهج البلاغه و جامعه؛ 4. حکومت و حکمرانی در نهج البلاغه؛ 5. قرآن و نهج البلاغه؛ 6. تأثیر نهج البلاغه بر شعر و شاعران؛ 7. تحلیل مضمون های نهج البلاغه؛ 8. شایسته سالاری در آموزه های نهج البلاغه؛ 9. اخلاق کارگزاران در نهج البلاغه؛ 10. مدیریت و زیباشناسی در نهج البلاغه؛ 11. امام علی(ع) و 12. نهج البلاغه و تربیت. علاوه بر این، با تحلیل محتوای مقالات منتشر شده، موضوعات نوظهور در حوزه نهج البلاغه شناسایی شدند. خوشه ها، ابعاد و موضوعات کلیدی این حوزه را بازتاب می دهند. این پژوهش می تواند به سیاست گذاران و پژوهشگران در تدوین برنامه های راهبردی و شناسایی شکاف های پژوهشی کمک کرده و مسیر پژوهش های آتی را روشن سازد
بررسی عرفان معناگرا در غزلیات شمس بر پایه نظریه بوطیقای معناگرای روون تسور(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان اسلامی سال ۲۱ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۸۵
141 - 158
حوزههای تخصصی:
عرفان معناگرا و صورتگرا به مانند دو رویکرد عرفانی، دارای مؤلّفه هایی هستند که بسامد وجود هریک از آن ها در متون عرفانی روشنگر معناگرا یا صورتگرا بودن آن اثر است. ویژگی بنیادین معناگرایی، دیدگاه های برجسته شاعر درباره یک یا چند موضوع با ارزش عرفانی است به گونه ای که، جانب معنا برتری می یاید؛ درحالی که، اساس در صورتگرایی پرداختن به وجوه ادبیت است. رووِن تسور، اندیشمند برجسته رومانیایی، در کنار این دو رویکرد، گونه سومی را با نام بوطیقای معناگرا معرفی نموده که آمیزه ای از دو گونه پیشین و دربرگیرنده دو مؤلفه اصلی کلان مفهوم و وجوه ادبیت است. در باور وی شاعرانی که به این سبک دست یافته اند به برترین درگاه شاعری رسیده اند. پژوهش پیش رو که با هدف بهره مندی ازگنجایش نظریه بوطیقای معناگرای تسور در واکاوی متون عرفانی و به گونه بارزتر در بازبینی غزلیات شمس و به دست دادن درک و دریافت های تازه تری از متون عرفانی است؛ به شیوه تحلیلی انجام شده است. یافته ها نشان می دهند کلان مفاهیم حرکت حبی و دیالکتیک اضداد برجسته ترین اندیشه محوری چشمگیر مولانا بوده که از بسامد بالایی برخوردارند و او برای بخشیدنِ وجوه ادبیت به شعر، سوی استعاره ها و تشبیه های گنگ و پیچیده نرفته بلکه، از انواع هنجارگریزی (زبانی، لغوی و نحوی) و آفرینش موسیقی درونی از راه سجع و جناس، تشخیص های منسجم و ابهام های لایه ای به عنوان چهار مایه پربسامد در ادبی ساختن مفاهیم همسانش بهره برده-است. بنابراین، ابهام چندلایه و تشخیص انسجامی برجسته ترین ابزار مولانا برای پدیداری وجوه ادبیت می باشند. کلیدواژه ها: مولوی، غزلیات شمس، عرفان معناگرا، رووِن تسور، کلان مفهوم، وجوه ادبیت.
تأثیر قاعده فقهی دفع افسد به فاسد بر دیپلماسی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران؛ با تأکید بر حقوق فرهنگی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فقهی دوره ۲۱ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
269 - 285
حوزههای تخصصی:
اساساً دو نوع دیدگاه درباره امر سیاسی وجود دارد: امر سیاسی مبتنی بر ستیز و امر سیاسی مبتنی بر تفاهم که اولی روابط دولت ها را بر اساس دوستی-دشمنی و دومی بر اساس خود-دیگری تنظیم می کند. قاعده فقهی دفع افسد به فاسد از کدام امر سیاسی پشتیبانی می کند و پیامدهای آن برای سیاست خارجی و دیپلماسی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران چیست؟. بر اساس یافته های این مقاله قاعده فقهی دفع افسد به فاسد هرچند با امر سیاسی مبتنی بر دوستی-دشمنی مطابقت دارد، به دلیل تأکید بر شدت و ضعف دشمنی و اقتضاگرایی در این حوزه می تواند پلی به سوی امر سیاسی مبتنی بر تفاهم با دیگری باشد. نتیجه اینکه می توان دشمنان را دسته بندی کرد و آن ها را به دیگری بزرگ و دیگری های کوچک تر تقسیم کرد و بر اساس موقعیت، اقتضا، و کنش متقابل با دیگری گفت وگو کرد. بر این اساس ما با دیگرهایی مواجهیم که گاه منافع هم سو با ما دارند و بر اساس اصل کمینه کردن ضرر می توان با آن ها گفت وگو کرد. به تعبیر دیگر بر اساس این قاعده می توان به جای رابطه دوستی-دشمنی دائم بر رابطه موقعیت مند خود-دیگری تأکید کرد. این قاعده در حوزه سیاست خارجی و دیپلماسی فرهنگی متضمن پیامدهای جدی از جمله تنش زدایی و شناسایی تفاوت های فرهنگی است.
زبان دین از دیدگاه قاضی عبدالجبار معتزلی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه دین سال ۲۲ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۶۴)
177 - 188
حوزههای تخصصی:
در پژوهش حاضر به بررسی دیدگاه قاضی عبدالجبار معتزلی درباره زبانِ دین با روش توصیفی تحلیلی پرداخته ایم. هدف اصلی تحلیل نظریه های قاضی عبدالجبار درباره شکل گیری زبان، رابطه زبان و دین، و چگونگی انتساب صفات به خداوند است. قاضی عبدالجبار معتقد است که زبان از طریق توافق و قصد انسان ها شکل می گیرد و اسامی خاص و اسم جنس ها صرفاً برای ارجاع و فاقد معنای وصفی هستند. دیدگاه وی در این باره تا حدی به برخی نظریات معاصر در فلسفه زبان نزدیک است. در مبحث زبان دین، وی با تأکید بر اشتراک معنوی صفات بین انسان و خدا معتقد است که این اشتراک به تشبیه نمی انجامد و بحث مجاز را راهکار مناسبی تلقی می کند. دیدگاه نهایی وی تا حدی به دیدگاه استنادی آکویناس در نظریه تمثیل شباهت دارد.
بررسی انتقادی رابطه «علم و دین» در ادراک حقیقت معنوی از دیدگاه دن براون(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه دین سال ۲۲ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۶۴)
203 - 213
حوزههای تخصصی:
براون در قالب داستان های معنوی رمزآلود به مفاهیم گوناگونی اشاره دارد که جملگی بر بنیاد رابطه علم و دین تحلیل پذیر است. بدین سان، پرسش این است که آیا دیدگاه او درباره «علم و دین» می تواند درک جدیدی از حقیقت معنوی ارائه دهد؟ مقاله حاضر، با روش تحلیلی انتقادی، به بررسی خوانش براون تحت ایده «نمادشناسی» می پردازد؛ بدین معنا که دوگانه علم و دین برای فهم حقیقت در دو نسبت قوام می یابند: «نزاع علم و دین» و «پیوستگی حقیقت و معنویت». لکن، یافته های پژوهش نشان می دهد که ایده براون از اعتبار کافی برخوردار نیست. چون ارزیابی داده های اولیه که شالوده معرفتی داستان ها را شکل می دهند به لحاظ سندیت و پشتوانه مخدوش است. از یک سو، در تبیین رابطه بر نوعی اندیشه تعارض و تمایز تأکید می کند؛ حال آنکه در «رویکرد تعاملی» نه علم به عنوان تنها ابزار کشف حقیقت معرفی می شود نه دین مانعی در برابر پیشرفت علمی به شمار می رود، بلکه هر دو در چارچوبی مبتنی بر گفت وگو و هماهنگی به درک عمیق تر حقیقت یاری می رسانند. از سوی دیگر، علم را به عنوان ابزار اصلی رمزگشایی حقیقت مطرح می سازد؛ حال آنکه این رویکرد یک جانبه نگرانه نقش دین را در کشف حقیقت کم رنگ می کند و اهمیت باورهای دینی را در فهم حقیقت معنوی نادیده می گیرد. بدین سان، نگرش او به لحاظ روش و محتوا و به دلیل عدم ارائه مدل جامع برای تعامل محل تردید است.
واکاوی فقهی قتل زن و کودک غیرمسلمان در جنگ
منبع:
پژوهش های فقه اجتماعی سال ۱ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱
113 - 129
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر واکاوی فقهیقتل زن و کودک غیرمسلمان در جنگ است. روش پژوهش تحلیلی- انتقادی بوده و با استفاده از منابع معتبر فقهی و حقوقی انجام شده است. از چالش های اصلی تحقیق پیش رو تعیین اصل اولی در مسئله قتل این دو دسته است؛ اگرچه تمسّک به اصل احتیاط، رویکرد بسیاری از فقهاست، اما بیان فنی آن با اختلاف نظر و اشکالاتی همراه بوده و همین امکان، جریان اصل برائت را نیز محتمل ساخته، به گونه ای که حتی برخی بر این باورند که اصل اولی برائت است. نتایج پژوهش نشان می دهد که اصل اولی در قتل زن و کودک غیرمسلمان در نبرد، اصل احتیاط است. از طرفی، با توجه به ادلّه فقهی، قتل آن ها به طور کلی جایز نیست، مگر در شرایط اضطرار که موجب برتری دشمن یا سوءاستفاده وی به نحو سپر قرار دادن این افراد شود. در چنین شرایطی، حکم به جواز قتل صادر می شود؛ اما این حکم نیز با محدودیت ها و شرایط خاصی همراه است. همچنین با وجود اجماع کلی بر عدم جواز قتل زنان و کودکان، موارد استثنایی وجود دارد که نیاز به بررسی دقیق تر و تصمیم گیری مبتنی بر شرایط خاص دارند.
حدوث و قدم عالم از منظر صدرالدین محمد دشتکی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
خردنامه صدرا دوره ۳۱ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۱۲۱)
61 - 74
حوزههای تخصصی:
یکی از مباحثی که همواره در تاریخ علوم عقلی اسلامی، میان متکلمان و فلاسفه مورد بحث و مناقشه بوده، مسئله حدوث و قدم عالم است. متکلمان قائل به حدوث و مشهور فلاسفه قائل به قدم عالمند. در اینباره تحقیقاتی گسترده صورت گرفته، اما از آنجا که آثار صدرالدین محمد دشتکی شیرازی بصورت نسخ خطی بوده و منتشر نشده، تحقیقی درباره نظر وی در مورد حدوث و قدم عالم انجام نشده است. نوشتار پیش رو با اتکا بر حاشیه قدیم و جدید وی بر شرح تجرید قوشچی، نظر او درباب مسئله مذکور را بصورت کتابخانه یی و تحلیلی مطالعه کرده است. حاصل بحث آنکه، نمیتوان قول به حدوث عالم را به دشتکی نسبت داد، چراکه او برای حل مشکل چگونگی ربط حادث به قدیم، نظر برخی از حکمای پیش از خود را پذیرفته و با پذیرش حرکت ازلی، قدیم بودن بعضی از موجودات عالم را قبول کرده و قائل به ماده ازلی شده است. با توجه به اینکه او علاوه بر موجودات مادی، قائل به موجود مجرد نیز هست، نمیتوان نظر وی در مورد موجودات مجرد را از بصراحت حاشیه قدیم و جدید بدست آورد.
تحلیل جامعه شناختی رمان «برید اللیل» با تکیه بر نظریه جورج لوکاچ(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله و هدف: میان رویکردهای متنوع نقد ادبی، جامعهشناسی ادبیات جایگاه ویژهای دارد؛ این رویکرد با تکیه بر معیارهای اجتماعی به بررسی محتوای آثار ادبی میپردازد و به دنبال کشف و تبیین روابط پیچیده بین اثر ادبی و بسترهای اجتماعی شکلدهنده آن است. جورج لوکاچ (1885-1971م)، منتقد و نظریهپرداز برجسته معاصر، با ارائه نظریات بدیع، تحولی عمیق در رویکرد جامعهشناختی نقد ادبی ایجاد کرد. در نظریه او پیرامون رمان مفاهیمی نظیر رئالیسم، شخصیت نوعی، رابطه علی و معلولی و محتوای اجتماعی بهمثابه ارکان اساسی تحلیل ادبی مطرح میشود. از دیدگاه لوکاچ، رئالیسم ناب باید تصویری یکدست و هماهنگ از انسان و جامعه ترسیم کند و در تلاش برای بازنمایی وحدت و یکپارچگی این دو عنصر اساسی باشد. رئالیسم مدنظر لوکاچ دارای سه ویژگی اساسی است؛ نخست انتقادی بودن آن است؛ لوکاچ بر این باور است که دورانهای مهم تاریخی دورههایی گذرا و سرشار از تغییر و تحول است که با چالشها و تحولات فراوانی مواجه است. ازاینرو، نویسندگان واقعگرا باید با نگاهی انتقادی به جامعه بنگرند و نابرابریها، بیعدالتیها و سایر معضلات اجتماعی را به تصویر بکشند. ویژگی دوم رئالیسم لوکاچ چیرگی واقعیت است. این بدان معناست که نویسنده باید تشنه حقیقت باشد و واقعیت را صادقانه و بیپرده بیان کند. لوکاچ تأکید میکند که نویسنده واقعگرا باید تصویری عینی از واقعیت ارائه دهد، حتی اگر این تصویر با باورها و اعتقادات شخصی او در تضاد باشد. سومین اصل رئالیسم لوکاچی مردمیبودن است. این اصل حکم میکند که نویسنده مسائل اساسی و ژرف جامعه را در بالاترین سطح ممکن بازگو کند و به عمق دردها، احساسات، افکار و رفتارهای انسانی راه یابد. رمان «برید اللیل»، اثر نویسنده لبنانی، هدی برکات، که برنده جایزه بوکر عربی است، نمونهای درخشان از آثاری است که، با رویکردی انتقادی و واقعگرایانه، تصویری تلخ و گزنده از اوضاع نابسامان و آشفته جامعه امروز به مخاطب عرضه میکند. هدف اصلی این پژوهش تحلیل این رمان براساس اصول رئالیسم لوکاچی و برجستهساختن نقش حیاتی و اثرگذار ادبیات در راستای فهم، تحلیل و بهبود کاستیها و نابسامانیهای جامعه است.
روششناسی: جامعهشناسی ادبیات، بهمثابه رویکردی میانرشتهای، پیوندی عمیق بین دو حوزه مطالعاتی مجزا، یعنی جامعه و اثر ادبی، برقرار میسازد. این رهیافت با بررسی دقیق و تحلیل انتقادی روابط و تأثیرات متقابل در این دو حوزه در پی کشف چگونگی بازتاب نابسامانیهای ساختاری جامعه در ابعاد اقتصادی و اجتماعی بر ذهنیت و وجدان هنری نویسنده است. پژوهش حاضر با اتخاذ شیوهای توصیفی- تحلیلی و با تکیه بر چهارچوب نظری جورج لوکاچ به واکاوی رمان «برید اللیل» اثر هدی برکات میپردازد. هدف غایی این پژوهش پاسخگویی به این پرسش کلیدی است که چگونه نابسامانیهای ساختاری جامعه، از طریق تمهیدات هنری و بازنماییهای روایی، در تاروپود رمان بازتولید و منعکس شده است.
بحث و تحلیل: رمان «برید اللیل» اثر هدی برکات، بهعنوان اثری رئالیستی، به کاوش عمیق در معضلات اجتماعی میپردازد و تلاشی هدفمند را برای ارائه تصویری بیپرده از واقعیتهای تلخ و ناگوار جامعه به نمایش میگذارد. از برجستهترین مؤلفههای سبکشناختی برکات در این اثر، اتخاذ رویکردی انتقادی است که در قالب نقدی بنیادین بر شرایط نامطلوب جوامع عربی و جهان غرب تبلور مییابد. این نقد طیف گستردهای از مسائل و معضلات، ازجمله فقر موجود در جوامع عربی، توزیع نابرابر ثروت، پدیدههایی چون کودکهمسری، کودکان کار، ازدواجهای اجباری و... را دربرمیگیرد. نویسنده، در این رمان، معضلات اجتماعی و آسیبهای فرهنگی را بیپرده بیان میکند؛ ازجمله آنها میتوان به بیسوادی اشاره کرد که، از منظر او، معلول فقر و علت برخی نابسامانیهای دیگر است. برکات، علاوهبر معضل بیسوادی، که بخش عظیمی از جامعه را از کنشگری مؤثر بازمیدارد، به پدیدههایی نظیر انحرافات جنسی، تنفروشی و روسپیگری نیز اشارات صریحی دارد. برکات به بازتاب اساسیترین چالشهای زنان در عصر معاصر مبادرت میورزد و انتقاد شدید خود را از خشونت، تنبیه بدنی و آزار جنسی زنان، که از موارد شایع ستم بر آنان بهشمار میآید، ابراز میدارد. پیامدهای ویرانگر جنگ، ازجمله دستگیریهای بیدلیل، وضعیت اسفبار زندانها، شکنجه و تجاوز به زندانیان از دیگر موضوعاتی است که نویسنده به شیوهای دردناک به روایت آنها میپردازد. براساس دیدگاه لوکاچ، رئالیسم سترگ و راستین باید دربردارنده اساسیترین و حادترین مشکلات جامعه باشد. در همین راستا، برکات نیز بر یکی از مسائل مهم جهان معاصر، یعنی مسئله مهاجران و پناهندگان تمرکز میکند و مشکلات آنها را بهتصویر میکشد. با بررسی رمان برید اللیل در چهارچوب نقد جامعهشناختی بر مبنای نظریه لوکاچ شواهد متعددی دال بر حضور رئالیسم انتقادی، پیروزی رئالیسم و مردمیبودن، که بهعنوان سه اصل بنیادین این نظریه شناخته میشود، مشاهده شد.
دستاوردها: نتایج این تحلیل نشان میدهد که روح رئالیسم لوکاچی به شیوهای پویا در این رمان تجلی یافته است. نویسنده جهانی را بهتصویر کشیده است که ضربان نبض واقعیتهای اجتماعی در بافت روایی آن بهوضوح احساس میشود. برکات در این اثر به بازنمایی عینی و نقادانه مسائلی ازجمله فقر و فاصله طبقاتی، جنگهای ویرانگر و شیوع بیسوادی پرداخته که به زعم وی جامعه بشری را بهسوی سراشیبی انحطاط سوق داده است. بازتاب این معضلات ساختاری در ظهور پدیدههایی چون کودکان کار و کودکآزاری، ازدواجهای اجباری و کودکهمسری، بیکاری، اعتیاد، انحرافات جنسی و... مشهود است.
سبک شناسی شناختی استعاره های مفهومی اجتماعی در برگزیده داستان های «النظرات» منفلوطی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله و هدف: سبکشناسی شناختی رویکردی نوین در قلمرو مطالعات سبکشناسی است که در دهه نخست قرن بیستویکم و بلافاصله پس از پیدایش نظریههای زبانشناسی شناختی و تحتتأثیر جدی این مکتب پدیدار شد. این رویکرد با تکیه بر نظریههای زبانشناسی شناختی به بررسی نحوه بازنمایی مفاهیم، تجربهها و ساختارهای ذهنی در زبان ادبی میپردازد. برخلاف سبکشناسی سنتی، که بیشتر بر ویژگیهای زبانی و بلاغی تمرکز دارد، سبکشناسی شناختی بهدنبال کشف سازوکارهای ذهنی و شناختیای است که نویسنده و خواننده در فرایند تولید و دریافت متن بهکار میگیرند. یکی از مهمترین این سازوکارها استعاره مفهومی است. در نظریه استعاره مفهومی، که لیکاف و جانسون مطرح کردهاند، استعاره نه صرفاً آرایهای ادبی و زینتی، بلکه سازوکاری بنیادی برای اندیشیدن و فهم جهان بهشمار میآید. برایناساس، ذهن انسان مفاهیم انتزاعی را از طریق مفاهیم عینی و ملموس درک میکند و زبان بهمنزله ابزاری برای بازنمایی این فرایند ذهنی عمل میکند. ازجمله ادیبان معاصر، که دیدگاهها و جهانبینی خود را با کاربست استعارههای شناختی به مخاطب نمایانده است، مصطفی لطفی منفلوطی است. کتاب النظرات او، با بهرهگیری از شبکهای غنی از استعارههای مفهومی، تصویری روشن از نگاه نویسنده به مسائل اجتماعی، اخلاقی و ارائه میدهد. بررسی سبکشناسانه این اثر در چهارچوب رویکرد شناختی نشان میدهد که چگونه منفلوطی، از طریق زبان استعاری و بازنماییهای ذهنی، تجربههای فردی و دغدغههای اجتماعی خود را ساختارمند به خواننده منتقل میکند و او را در درک و بازآفرینی این جهانبینی شریک میسازد. ازاینرو، هدف این پژوهش شناسایی و تحلیل مهمترین ویژگیهای سبکی استعارههای مفهومی منفلوطی در گزیده داستانهای النظرات ازجمله «الکأس الأولی»، «إلی الدیر»، «عبره الدهر»، «غرفه الأحزان»، «البائسات»، «التوبه»، «علی سریر الموت» و «قتیله الجوع» و تبیین نقش آنها در بازنمایی دیدگاههای اجتماعی نویسنده است. بررسی این مسئله که منفلوطی در کاربست حوزههای مبدأ برای حوزههای مقصد، در استعارههای مفهومی اجتماعی این اثر، بیشتر از کدام دامنههای مبدأ بهره برده، ازجمله اهداف این پژوهش است.
روششناسی: شیوه گردآوری اطلاعات در این پژوهش کتابخانهای است و روش تحقیق بهصورت توصیفی ــ تحلیلی و با رویکرد سبکشناسی شناختی انجام شده است. دادههای گردآوریشده با استفاده از روش تحلیل محتوا طبقهبندی و پردازش شده است. در گام نخست، مبانی نظری سبکشناسی شناختی و دیدگاههای صاحبنظران این حوزه تبیین شد. سپس، مصادیق مرتبط با استعارههای مفهومی اجتماعی از داستانهای کوتاه کتاب النظرات منفلوطی استخراج گردید. در مرحله پایانی، دادهها براساس حوزههای مبدأ و مقصد تجزیه و تحلیل شد تا، ضمن روشنشدن دامنههای مبدأ و گسترههای مقصد و تنوع استعارههای اجتماعی، نقش آنها در بازنمایی دیدگاههای اجتماعی نویسنده بیان و ویژگیهای سبکی نثر او شناسایی شود.
بحث و تحلیل: منفلوطی در داستانهای منتخب النظرات با سبک ویژه و منحصربهفرد خویش توانسته است مفاهیم پیچیده و انتزاعی اجتماعی را در قالب پدیدههایی عینی و محسوس بازنمایی کند؛ پدیدههایی که بر تجربه ادراکی و زیسته مخاطب استوار است، ازهمینرو، درک و دریافت آنها را آسان و ملموس ساخته است. او این مهم را از طریق نظامی گسترده و متنوع از استعارههای شناختی ساختاری، هستیشناختی و جهتی تحقق بخشیده است. در این میان، استعارههای ساختاری از بسامد بالاتری برخوردارند، زیرا این نوع استعارهها قابلتجزیه به نگاشتهای متعددی است که امکان بازنمایی روابط و ساختارهای اجتماعی را در قالبی روشنتر و قابلفهمتر فراهم میکند. آنچه در تحلیلهای شناختی بهروشنی دیده میشود، توانایی منفلوطی در مفهومسازی چندبعدی است؛ به این معنا که او هر حوزه مقصد مفهومی مانند ازدواج، فساد، عشق و میگساری را نه به یک مبدأ، بلکه به چندین حوزه مبدأ متنوع پیوند میدهد. این رویکرد لایههای تازهای از معنا میآفریند و امکان میدهد تا یک پدیده اجتماعی از زوایای گوناگون تبیین شود. برای نمونه، ازدواج در نگاه او تنها پیمانی انسانی نیست، بلکه عرصهای است که در قالب تجارت، آزمایش، نبرد و مبارزه تصور میشود. فساد اخلاقی نیز نه صرفاً یک انحراف رفتاری، بلکه با مفاهیمی استعاری همچون سرقت و تجارت بازنمایی میشود. عشق، در سیمای راهی پرخطر، همچون سمی کشنده یا نوشیدنیای تلخ جلوه میکند. موضوع میگساری نیز بهمثابه فریفتگی، قتل، پوشش عقل و عامل نابینایی تصور میشود. این تنوع در پیوند حوزههای مبدأ و مقصد تنها ابزاری برای زیباترشدن زبان نیست، بلکه به سبک منفلوطی بُعدی تأثیرگذار و عاطفی میبخشد و او را قادر میسازد تا با بیانی تکاندهنده به سراغ مشکلات اجتماعی زمانهاش برود. درحقیقت، خواننده نهتنها در سطح عقلانی پیام او را دریافت میکند، بلکه در سطح عاطفی و حسی نیز با متن درگیر میشود. در این میان، تنیدگی استعارههای هستیشناختی و جهتی نقشی کلیدی در غنای مفهومسازیهای او دارد، زیرا این استعارهها مفاهیم انتزاعی را با عناصر بنیادین تجربه انسانی همچون فضا، جهت، مسیر، شیء و ماده پیوند میدهد و درک و لمس مفاهیم دشوار را برای مخاطب عمیقتر میسازد.
دستاوردها: سبک منفلوطی در النظرات جلوهای خاص از بهکارگیری استعارههای شناختی اجتماعی را نشان میدهد. او با تأکیدهای بلاغی همچون اسلوب قصر، کاربست اسم اشاره و جملات موصولی، همچنین، با بهرهگیری از زبانی احساسی و خطابی، معنا را برجستهتر و اثرگذارتر ساخته است. از برجستهترین ویژگیهای سبکی او تقابلهای دوگانه، توازن موسیقایی و لحن هشداردهنده است که متن را هم از نظر عاطفی و هم از نظر معنایی غنی کرده است. بدینسان، منفلوطی توانسته است با بهکارگیری استعارههای مفهومی متنوع، مفاهیم انتزاعی اجتماعی را به شیوهای ملموس و چندلایه بازنمایی کند و اثری بیافریند که نه تنها انتقالدهنده معنا، بلکه برانگیزاننده احساسات و اندیشههای خواننده است.
الگوی مفهوم شناختی رثای اهل بیت علیهم السلام در شعر دعبل خزاعی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله و هدف: ادبیات رثایی یکی از گونههای برجسته و ماندگار در میراث شعری عربی و اسلامی است که ریشه در سنتهای دینی، فرهنگی و اجتماعی دارد. این گونه ادبی، فراتر از بیان اندوه شاعر نسبت به فقدان عزیزان یا شخصیتهای برجسته جامعه، بازتابدهنده باورها، ارزشها و شرایط اجتماعی شاعر نیز هست. در این چهارچوب، مرثیههای مربوط به اهلبیت (علیهمالسلام) جایگاه ویژهای دارند، زیرا، در کنار ابعاد عاطفی، مضامین اعتقادی و تاریخی و انتقادی را نیز دربرمیگیرند. این مراثی با بهتصویرکشیدن ستمهایی که بر خاندان پیامبر (ص) بهویژه در واقعه کربلا روا داشته شد، نقش مؤثری در شکلگیری هویت شیعی و انتقال مفاهیم اعتقادی ایفا کردهاند. دِعبل خُزاعی، از برجستهترین شاعران دوره عباسی و از پیروان وفادار اهلبیت (علیهمالسلام)، نقشی کلیدی در گسترش و تثبیت این گونه شعری داشته است. مراثی او، بهویژه «قصیده تائیه کبری»، نهتنها از نظر هنری و زبانی برجستهاند، بلکه از نظر مفهومی نیز ژرف بوده و اندوه شخصی شاعر را با رنج جمعی جامعه شیعی پیوند میدهند. ویژگی شاخص مراثی دِعبل کاربرد واژگان احساسی، تصویرسازیهای برانگیزاننده و مضامین دینی است که تأثیر عمیقی بر مخاطب میگذارد و در بازتولید حافظه جمعی شیعیان نقش دارد. با وجود پژوهشهای انجامشده درباره شعر عباسی و مراثی اهلبیت (علیهمالسلام)، تحلیل نظاممند مؤلفههای ساختاری و مفهومی در آثار دِعبل همچنان ضرورتی علمی است، چراکه فهم این مؤلفهها نهتنها الگوهای بیانی شعر او را آشکار میسازد، بلکه در تحلیل عمیقتر کارکردهای فرهنگی، دینی و اجتماعی آن مؤثر است. این پژوهش بهصورت کیفی به بررسی محتوای مراثی دِعبل خُزاعی که در رثای اهلبیت (علیهمالسلام) سروده شدهاند میپردازد و درصدد آن است که مؤلفههای اصلی شکلدهنده این گونه شعری را شناسایی کند. هدف این تحقیق ارائه الگویی مفهومی است که، ضمن تبیین شیوههای بیانی شاعر، نقش مراثی او را در تقویت هویت دینی و بازنمایی باورهای شیعی در دوران عباسی نشان دهد.
روششناسی: با توجه به تمرکز پژوهش بر تحلیل مضامین رثایی مرتبط با اهلبیت (علیهمالسلام) در شعر دِعبل خُزاعی، این مطالعه بر پایه رویکرد کیفی انجام شده است. دادههای اصلی از دیوان دِعبل خُزاعی، شرح حسن حماد و نسخه تدوینشده توسط عبدالصاحب عمران الدجیلی گردآوری شد. همچنین منابع تاریخی و ادبی مانند الاغانی، وفیات الاعیان و تحلیل، شرح و ترجمه دیوان دِعبل خُزاعی نیز برای دقت و جامعیت بیشتر مورد استفاده قرار گرفت. واحد تحلیل تمام قصاید و ابیاتی بود که به موضوع رثای اهلبیت (علیهمالسلام) مربوط میشد. پس از کدگذاری دادهها، در سه مرحله پایه و سازماندهنده و فراگیر، دادهها با استفاده از نرمافزار Citavi ساماندهی، سپس با نرمافزار MAXQDA تحلیل شد. درنهایت، مدل مفهومی پژوهش ترسیم گردید. برای اطمینان از روایی و پایایی یافتهها نیز از روشهایی چون مثلثسازی، تحلیل اسناد و بازکدگذاری تصادفی استفاده شد.
بحث و تحلیل: تحلیل محتوای دیوان دِعبل خُزاعی نشان میدهد که این شاعر برجسته عباسی مرثیه را صرفاً وسیلهای برای بیان اندوه عاطفی نمیدانست، بلکه آن را چهارچوبی برای بازنمایی هویت شیعی، اعتراض سیاسی و تثبیت جایگاه اهلبیت (علیهمالسلام) بهکار میبرد. دادههای استخراجشده از نرمافزار MAXQDA نشان میدهد که مقوله «مصیبت و مظلومیت» فراوانترین و جامعترین کد سازماندهنده در شعر اوست. این امر بیانگر آن است که دِعبل ساختار مراثی خود را عمدتاً بر محور توصیف فجایع تاریخی و ستمهایی بنا کرده که بر خاندان پیامبر (ص) وارد آمده است؛ امری که نوعی همدلی و همنوایی جمعی را میان مخاطبان ایجاد میکند. در کنار این محور، کدهای «فضیلت و منزلت» و «ارادت و محبت» جایگاهی برجسته دارند. دِعبل، با بازنمایی فضایل اهلبیت و تأکید بر منزلت والای آنان در تاریخ و دین، نوعی بازتعریف از مرجعیت دینی و اخلاقی در برابر گفتمان رسمی خلافت عباسی ارائه میکند. «ارادت و محبت» نیز، بهعنوان عنصری عاطفی و آیینی، پیوند درونی شاعر با اهلبیت را بازتاب میدهد و شعر او را به متنی آکنده از عشق و وفاداری تبدیل میکند. کدهای «شهید و شهادت»، «گریه و اشک»، «مضجع و مدفن»، «اشاره به ویرانهها»، «تشنگی» و «سر بریده» نیز بُعد تصویری و حسی شعر را برجسته میسازند و به بازآفرینی صحنههای رثایی در ذهن مخاطب کمک میکنند. این مضامین فضایی اندوهبار پدید میآورند، به حافظه تاریخی شیعه زندگی میبخشند و از اماکن و یادگارهای اهلبیت (علیهمالسلام) بهعنوان نشانههای هویتی بهره میگیرند. افزونبراین، «هجو دشمن» در شعر دِعبل بازتابدهنده رویکردی انتقادی است که مرثیه را از حد سوگواری صِرف فراتر برده و آن را به متنی اعتراضی و سیاسی در برابر دستگاه خلافت بدل میسازد. نتیجه این تحلیل نشان میدهد که دیوان دِعبل از شبکهای چندلایه از معانی برخوردار است که بر ترکیب عناصر عاطفی، تاریخی، اعتقادی و انتقادی استوار است. ازاینمنظر، شعر دِعبل خُزاعی فراتر از بازتاب اندوه فردی است و بیانگر هویت جمعی، مقاومت سیاسی و تداوم فرهنگی تشیع در برابر سلطه عباسیان محسوب میشود. این ویژگیها جایگاه او را در تاریخ ادبیات آیینی شیعه برجسته ساخته و اشعارش را به سندی تاریخی و گفتمانی تبدیل کرده است.
دستاوردها: نتایج پژوهش حاضر نشان میدهد که سرودههای دِعبل خُزاعی در حوزه رثای اهلبیت (علیهمالسلام) صرفاً روایت اندوه و سوگ نیستند، بلکه حامل شبکهای از مضامین گوناگوناند که در لایههای معنایی متعدد درهم تنیده شدهاند. مضمون «رنجها و ستمهای واردشده بر اهلبیت (علیهمالسلام)» بیش از دیگر عناصر در دیوان او برجسته است و بهعنوان ستون اصلی ساختار رثایی شعرش جایگاهی ویژه دارد. در کنار این محور، مضامینی همچون «فضایل خاندان پیامبر (ص)» و «ابراز مهر و دلبستگی» بهعنوان عناصر تقویتی عمل کرده و ابعاد اعتقادی و شناختی شعر را برجسته میسازند. همچنین، اشاره شاعر به مکانهای مقدس و آرامگاهها همراه، با تصویرسازی از صحنههای غم و اندوه، تجربهای حسی و آیینی برای مخاطب پدید میآورد. زبان تند و گزنده شاعر در نکوهش دشمنان نیز بُعدی انتقادی و اعتراضی به متن میبخشد و شعر او را از مرثیه صِرف به بیانیهای اجتماعی ـ سیاسی ارتقا میدهد. برایناساس، میراث ادبی دِعبل خُزاعی را میتوان بهعنوان یک سند اعتقادی و فرهنگی مهم در بازنمایی هویت شیعی دانست.
وحدت نفس در انسان؛ بررسی انتقادی نظریه استاد فیاضی درباره نفس انسان در پرتو «نظریه صدرالمتألهین»(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
آیین حکمت سال ۱۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۶۴
70-53
حوزههای تخصصی:
صورت هایی که بر هیولی حلول می کنند، دارای ترتّب اند؛ چراکه نمی توان فرض کرد صورت عنصری قبل از صورت جسمیه در هیولی حلول کند. به همین جهت، در ترتیب صوَر ابتدا صورت جسمیه، سپس صورت عنصریه و سپس صورت معدنیه حلول می کند و هر کدام از این صوَر، آثار خاصی متفاوت از دیگری دارند؛ اما هر صورتی که بر صورت قبلی می آید، آثار صورت قبلی را دارا است. لذا، کامل تر از قبل و در عین حال چون به ترکیب قبلی اضافه شده است، پیچیده تر خواهد بود؛ تا به مرتبه ای از پیچیدگی می رسد که به آن «نفس» یا «صورت نفسی» می گویند و نقطه تمایز آن با صورت های قبلی، ویژگی «حیاتی» آن است (نمو، احساس، نطق و عقل). از مباحث مهم در انسان شناسی فلسفی، مسأله «نفس» انسان است. درباره نفس مسائل فراوانی مطرح است، یکی مسائل آن است که آیا انسان دارای یک نفس است و یا نفوس متعدد دارد؟ این مسأله معمولاً ذیل بحث صور طولی متراکب در ماده واحد مطرح می شود. همچنین آیا با فعلیت صورت جدید در ماده، فعلیت صورت قبلی از بین می رود و یا در طول صورت جدید باقی می ماند. به نظر ابن سینا صور عنصری چه مفرد یافت شوند و چه مرکب، همواره صورت اند، اما به نظر صدرالمتألهین این صور در حال افراد صورت بوده و در حال ترکیب قوه. به همین جهت از نظر ملاصدرا هر وجودی یک صورت بالفعل دارد. این مسأله در نفس ظهور و بروز بیشتری یافته و تقریباً تمام فلاسفه اسلامی در این باب نظریه داده اند. برخی معتقد به تعدد نفوس شده اند و برخی وحدت نفس را در انسان پذیرفته اند. آیا در هریک از افراد انسان یک نفس وجود دارد و تمام افعال انسان از یک نفس صادر می شود و یا انسان نفس های متعددی دارد که هرکدام مبدأ صدور افعال مرتبط با آن نفس هستند؟ در میان فلاسفه متقدّم، فیلسوفی که معتقد به کثرت نفس در انسان بوده، افلاطون است. اما فلاسفه دیگر مانند فارابی، ابن سینا و ملاصدرا هر فرد انسان را دارای نفس واحده می دانستند، ولی معتقدند که نفس در افعالش محتاج قوا است؛ تا جایی که ملاصدرا این ویژگی را معرّف نفس می داند؛ با این تفاوت که وی نفس را دارای مراتب دانسته و معتقد است خودِ نفس مبدأ صدور افعال متفاوت می باشد و به تنهایی کل القوی است. از نظر وی، چون نفس دارای مراتب و درجات وجودی است، برای توجیه افعال و آثار متفاوت، نیازی به نظریه تعدد قوا نداریم و اگرچه برای توجیه آثار متفاوت از نفس دو نظریه را مطرح می کند (تعدد قوا و مراتب نفس)، اما در انتها شقّ دوم را می پذیرد و مبدأ صدور آثار مختلف را درجات و مراتب خود نفس می داند. در میان فلاسفه معاصر استاد فیاضی معنقد به تراکب صور و صورت های بالفعل در یک موجود می باشد، و انسان را دارای نفس واحده نمی داند. از نظر ایشان انسان دو نفس دارد؛ نفس نباتی که با قوای خود (تغذیه، تنمیه و...) اتحاد دارد، و نفس انسانی که با قوای خود (کارهای ادراکی و تحریکی اختیاری) اتحاد دارد. در پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی، نظریه استاد فیاضی هم از جهت ادلّه و هم خود نظریه نقد و بررسی شده است. در نهایت نظریه ملاصدرا تبیین و پذیرفته شد. از نظر ملاصدرا نفس در عین بساطت و وحدت، دارای مراتب است و خود نفس در مراتب شدید و ضعیفش مبدأ تمام افعال ادراکی و غیرادراکی است. از نظر ملاصدرا افعال غیرادراکی نفس با وجود نفس سنخیّت دارد، لذا، تغذیه انسانی با تغذیه نباتی ماهیتاً دو نوع تغذیه می باشند. طبق نظریه وی درباره رابطه تشکیکی در علت و معلول، نفس و قوا یک سنخ حقیقت اند؛ هنگامی که به نحو کامل تر و بسیط تر یافت می شود، با مفهوم نفس از آن حکایت شده و هنگامی که به نحو ناقص تر، محدودتر و تفصیلی تحقق می یابد، با مفهوم قوا به آن اشاره می شود. نتیجه آنکه، طبق نظریه «ان النفس کل القوی»؛ اولاً: انسان یک نفس بیشتر ندارد و آن نفس ناطقه یا نفس انسانی است؛ چراکه در صورت نفوس متعدد، در نظام تدبیر انسانی اختلال ایجاد می شود. ثانیاً: نفس، علت فاعلی قوا است؛ چنانچه تمام فلاسفه به آن معتقدند. ثالثاً: رابطه علت و معلول، رابطه تشکیکی است و هرآنچه معلول دارد، علت به نحو کامل تر دارا است.
سنجش تضاد درونی با تنازع واقعی و آرمانی در انسان شناسی افلاطون(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
آیین حکمت سال ۱۷ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۶۶
127-152
حوزههای تخصصی:
تضاد در سایه نزاع و بحران میان قوای درونی انسان و در قلمرو انسان شناسی افلاطون ساختار پیدا می کند. مسئله مقاله حاضر این است که با توجه به امکانات مفهومی فلسفه افلاطون، نسبت میان نزاع درونی قوا با معرفت و اخلاق را بسنجد؛ سپس با صورت بندی نوآورانه این نزاع در قالب دوگانه «تضاد آرمانی و واقعی» پیامد متفاوت هر کدام از آن دو نوع را مطرح کند. این پژوهش با رویکرد توصیفی - تحلیلی درصدد پاسخ به این پرسش محوری است که نزاع درونی در چه حالتی به تضاد آرمانی یا واقعی تبدیل می شود؟ یافته ها نشان می دهد که سرانجام تنازع، تعیین کننده نوع تضاد است. هرگاه میل یا اراده با تحمیل خود بر دیگر قوا، نفس را به محسوسات متوجه کنند، نزاع واقعی خواهد بود؛ در این تنازع سایر قوا حذف و تلاش برای حفظ بقاست. اما اگر عقل بر پایه حکمت و اقناع سایر قوا را به سمت عالم مُثُل متوجه کند، در این حالت نزاع شکل آرمانی خواهد داشت و پیامد آن هماهنگی قوای انسانی در حرکت به سمت بقای متعالی خواهد بود. سعادت در مدیریت نزاع قوای نفس توسط عقل و تبدیل آن به یک تضاد آرمانی است
تحلیل منطقی و تطبیقی رابطه میان «نظریه تکامل» و «آموزه آفرینش حضرت آدم و حوا(ع)» با تکیه بر بررسی متون اسلامی دالّ بر «خلقت نسناس پیش از آفرینش آدم(ع)»(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه دین سال ۲۲ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴ (پیاپی ۶۵)
263-274
حوزههای تخصصی:
یکی از چالش هایی که در حوزه ارتباط علم و دین در دنیای معاصر مطرح شده نسبت میان تکامل داروینی و آموزه خلقت حضرت آدم و حوا(ع) در ادیان توحیدی است؛ با این توضیح که طبق نظریه فرگشت انسان ها حاصل تکامل موجودات ساده تری هستند، به طوری که موجود خاصی به عنوان جدّ مشترک انسان و میمون در نظر گرفته می شود. در نتیجه انسان از نسل موجودات ساده تر است. درحالی که در ادیان توحیدی انسان امروزی از نسل آدم و حوا(ع) است که خداوند آن دو را از خاک آفریده است. ازاین رو تحقیق حاضر با روش تحلیل مفهومی، گزاره ای، و سیستمی و با قطع نظر از صحت یا بطلان فرضیه تکامل درصدد پاسخ به این سؤال است که میان خلقت حضرت آدم و حوا(ع) که متون دین اسلام مطرح می کنند با آنچه امروزه نظریه فرگشت نامیده می شود چه ارتباطی از حیث سازواری یا عدم سازواری وجود دارد؟ این نوشتار ابتدا، ضمن بیان مقتضای منطقی و فلسفی بحث، توضیح می دهد خلقت تدریجی الهی (در صورت اثبات نظریه تکامل و پس از اثبات لزوم وجود خالقی حکیم و علیم در ورای آن) ناسازگاری و تعارضی با خلقت دفعی الهی (یعنی خلقت حضرت آدم و حوا) ندارد. و در گام بعد، ضمن بررسی تحلیلی آیات و روایات اسلامی به توضیح مصداقیِ «قابلیت و امکان جمع میان تکامل و خلقت» می پردازد.