فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱ تا ۲۰ مورد از کل ۱٬۶۴۷ مورد.
منبع:
فلسفه دین سال ۲۳ بهار ۱۴۰۵ شماره ۱ (پیاپی ۶۶)
45-59
حوزههای تخصصی:
اصل علیت، همچون اصل امتناع تناقض، از ارکان بنیادین معرفت شناسی و هستی شناسی است که نقض یا انکار آن ها، به ویژه در نظریه های چندجهانی، چالش هایی جدّی در فهم فلسفی ایجاد کرده است. این جستار با رویکردی تحلیلی توصیفی و تطبیقی جایگاه اصل علیت را در دو منظومه فکری بررسی می کند: نخست، نظریه های چندجهانی در قالب جهان های ممکن و موازی که با تقلیل علیت به روابط فیزیکی یا ساختارهای ریاضی از ابعاد متافیزیکی آن غفلت کرده و گاه کلیت آن را نقض کرده است؛ دوم، خوانش وجودشناختی فلسفه اسلامی با محوریت آرای آیت الله مصباح یزدی که با تکیه بر «علم حضوری»، «ربط وجودی علل»، و «سلسله طولی» کلیت علیت را تثبیت کرده و پاسخگوی چالش های نظریات موازی، حبابی، و کوانتومی است. این مقاله با تلفیق تحلیل های غربی و اسلامی گامی نو در مطالعات تطبیقی برداشته و به واکاوی کاربردهای اصل علیت در نظریه های برجسته چندجهانی پرداخته است.
دیالکتیک عبادت و یقین در قرآن: تبیین پراکسیس هستی شناختی فهم و پاسخ به اشکال دور هرمنوتیکی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه دین سال ۲۳ بهار ۱۴۰۵ شماره ۱ (پیاپی ۶۶)
73-85
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با رویکردی فلسفی-قرآنی، به تبیین رابطه دیالکتیکی عبادت و یقین در منظومه معرفتی قرآن می پردازد. فرضیه اصلی آن است که قرآن، فهم را نه یک امر نظری محض، بلکه معرفتی می داند که در پراکسیس (کنش وجودی) عبادت تحقق می یابد. با تحلیل آیات کلیدی، استدلال می شود که عبادت به مثابه یک «پراکسیس هستی شناختی»، با تغییر «شیوه بودن» انسان، شرط امکان دستیابی به یقین است و یقین حاصل شده، به نوبه خود، کیفیت عبادت را تعمیق می بخشد. چالش محوری این نظریه - که چگونه می توان پیش از حصول یقین، به عبادت متعهد شد - مورد بررسی قرار گرفته است. در پاسخ به آن، با تفکیک سطوح معرفت (از علم الیقین تا حق الیقین) و با تکیه بر مفاهیم فطرت و پیش فهم، نشان داده شد که این رابطه یک دور باطل نیست، بلکه یک حرکت مارپیچی صعودی است که با حداقلی از معرفت گزاره ای و انگیزش وجودی آغاز شده و در سیر التزام عملی، به معرفتی وجودی و تام می رسد. این خوانش، الگویی اصیل برای نسبت سنجی علم و عمل در معرفت شناسی دینی ارائه می دهد.
سرمقاله: عقلانیت وحیانی و ذکر یک نکته
حوزههای تخصصی:
رابطه تفکرات اگزیستانسیالیستی کرکگور و نگرش اراده گروانه وی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه دین سال ۲۳ بهار ۱۴۰۵ شماره ۱ (پیاپی ۶۶)
31-44
حوزههای تخصصی:
این پژوهش به بررسی رابطه دوسویه میان مبانی انسان شناختی سورن کرکگور با نگرش ایمان گرایانه اراده محور او می پردازد. کرکگور، به عنوان بنیان گذار اگزیستانسیالیسم مسیحی، انسان را موجودی دوبعدی (مادی و روحانی)، صاحب فردیت اصیل، آزاد در انتخاب، فاقد ماهیت پیشینی، و دارای تناقض و هراس وجودی می داند. این ویژگی ها بستر لازم برای شکل گیری ایمان اراده گرایانه را فراهم می سازند؛ ایمانی که در آن عقل به حوزه آفاقی محدود و ورود به سپهر دینی از رهگذر جهش و گزینش ارادی ممکن می شود. در مقابل، برخی مؤلفه های انسان شناسی او نیز تحت تأثیر دیدگاه ایمانی اش شکل گرفته اند؛ از جمله تأکید بر درون نگری، تعلیق اخلاق و عقل در مواجهه با آموزه های مسیحیت، و تفسیر هراس به عنوان زمینه پذیرش آموزه های غیر قابل درک عقلانی یا تناقض نما. نتیجه تحقیق نشان می دهد میان انسان شناسی و ایمان گرایی کرکگور رابطه تعاملی و هم پوشانی برقرار است که ساختار اندیشه او را به صورت یک منظومه پیوسته شکل داده است.
خیر الهی و رنج انسانی: بررسی تطبیقی رویکردهای فلسفی آیت الله مصباح یزدی و پلانتینگا به مسئله شرّ(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با رویکردی تحلیلی تطبیقی به بررسی و مقایسه دیدگاه های علامه مصباح و پلانتینگا درباره مسئله شرّ، با تمرکز بر بُعد منطقی آن، می پردازد. مسئله اصلی پژوهش حاضر تبیین امکان هم افزایی و تکمیل دیدگاه پلانتینگا در خصوص «آزادی اراده» با برداشت مصباح از «حکمت الهی» و مفهوم «شرّ» است. پلانتینگا با تأکید بر آزادی اراده شرّ را معلول انتخاب های آزادانه انسان می داند و بر مسئولیت اخلاقی وی در قبال آن تأکید می کند. در مقابل، علامه مصباح شرّ را جزء لاینفک نظام هستی و زمینه ساز تحقق خیر و کمال انسان تلقی می کند. این پژوهش نشان می دهد، به رغم تفاوت های ظاهری، دیدگاه های این دو متفکر در نقاط کلیدی همپوشانی دارند و مکمل یک دیگرند؛ هر دو فیلسوف بر نقش محوری انسان در مواجهه با شرّ تأکید می ورزند، همچنین هر دو در پی تبیین سازگاری وجود شرّ با صفات خداوند هستند. در نهایت، این مقاله تبیین می کند که درک جامع مسئله شرّ مستلزم توجه هم زمان به جنبه های فردی و اخلاقی شرّ (مطابق نظر پلانتینگا) و نقش آن در نظام هستی و فرایند کمال انسان (مطابق دیدگاه مصباح) است. این رویکردِ تلفیقی به حل تعارض های ظاهری کمک می کند و به درک عمیق تر معنای زندگی، رنج، و مسئولیت های اخلاقی انسان یاری می رساند.
کثرت گرایی ذومراتبی در مقالات شمس تبریزی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه دین سال ۲۳ بهار ۱۴۰۵ شماره ۱ (پیاپی ۶۶)
17-30
حوزههای تخصصی:
در مقالات شمس تبریزی، به نوعی هم با اندیشه انحصارگرایی در حوزه حقانیّت و نجات روبرو می شویم، و هم با دیدگاه شمول گرایی و بیش از همه با نظریه کثرت گرایی؛ و نکته قابل تامّل آن که انحصار گرایی و شمول گرایی در طول نظریه کثرت گرایی اند؛ نه در عرض و در تقابل با آن؛ از این رو، در کنار دعاوی سه گانه متعارض ادیان، دیدگاه شمس تبریزی، و البته نظرگاه بیشتر عارفان مسلمان، را می توان کثرت گرایی ذومراتبی دانست. از منظر شمس تبریزی در سیر به سوی کمال، هم مراتب متعدد و حتّی بی شمار است؛ و هم انسان ها دارای مراتب و ظرفیت های مختلف اند .لذا برخلاف تلقی رایج در الهیات معاصر که با دیدگاه جان هیک پیوند می خورد، و بر این اساس، تمام ادیان در مواجهه با حقیقت غایی از ارزش و حقانیت یکسانی برخوردار اند، در مقالات شمس تبریزی با خوانشی کثرت گرایانه که ذومراتبی است مواجه می شویم. در این نگاه حقایق ذومراتبی و لایه به لایه هستند که شدت و ضعف نزدیکی آنها به منبع انوار آفرینش با هم متفاوت است. این پژوهش با روش تحلیلی و با بهره گرفتن از آراء شمس تبریزی در مقالات، نگاه کثرت گرایانه ایشان را در باب حقانیت ادیان واکاوی می کند و نشان می دهد که در نگاه کثرت گرایی ذومراتبی شمس، رهیافت های ادیان در مواجهه با حقیقت غایی، هرگز در یک نسبت مساوی قابل تصور نیست و با منظر جان هیک تفاوت ماهوی دارد.
تجربه عرفانی به مثابه مبنایی برای تفکر فلسفی، پژوهشی تطبیقی درباره ووهوآ و عوالمِ خیال(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه دین سال ۲۳ بهار ۱۴۰۵ شماره ۱ (پیاپی ۶۶)
61-72
حوزههای تخصصی:
تجربه عرفانی مواجهه ای شهودی با حقایق قدسی و تجلیّات الهی است که منجر به رؤیت هستی به عنوان یک کل واحد می شود. چنین تجربه ای، در صورت مصونیت از القائات شیطانی و نفسانی، می تواند منبعی معتبر برای شناخت حقیقت وجود باشد. مفهوم «ووهوآ» برآمده از تجربه فراحسی چوانگ تزو، فیلسوف برجسته چینی، است. او این تجربه را به اصلی فلسفی برای تبیین حقیقت وجود تبدیل کرده است. از سوی دیگر، مفهوم عوالم خیال نیز محصول تجربه عرفانی ابن عربی، عارف مسلمان، است؛ که وی نیز از این تجربه برای تبیین ساختارهای چندلایه وجود استفاده کرده است. این دو اندیشمند، به رغم فاصله های فرهنگی و تاریخی زیاد، زمینه های فلسفی مشترکی دارند؛ از جمله اینکه هر دو مبنای تفکر خود را بر نوعی ادراک از وجود استوار کرده اند که فراتر از ادراک حسی است. این پژوهش، با رویکردی توصیفی و موضوع محور، به تبیین دو مفهوم ووهوآ و عوالم خیال و تمرکز بر شباهت های این دو می پردازد. با توجه به پیچیدگی مباحث عرفان اسلامی در زمینه وجود و مراتب آن، سادگی بیان چوانگ تزو می تواند به درک بهتر این مفاهیم کمک کند و راهگشایی برای پژوهشگران و علاقه مندان به حوزه عرفان باشد. روش شناسی پژوهش بر پایه منابع کتابخانه ای است. یافته ها نشان دهنده مشابهت های فراوان میان این دو سنت فکری است.
معنای زندگی و تراژدیِ انتخاب؛ مقایسه تحلیلی باب برزویه طبیب کلیله و دمنه و اعتراف تالستوی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه دین سال ۲۲ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۶۲)
17 - 29
حوزههای تخصصی:
تالستوی (در کتاب اعتراف) تجربه خود از مواجهه با پوچی زندگی را در اوج شهرت و ثروت، روایت می کند. او ضمن این روایت به داستانی شرقی (که اصلی هندی دارد) اشاره دارد که در باب برزویه طبیب کتاب کلیله و دمنه نیز آمده است. وجه ارجاع او به این داستان هنگامه استیصال او در حل مسئله پوچی زندگی است اما کلیله و دمنه آن را تمثیلی برای لزوم توجه به کار آخرت می آورد. گویی در هر دو متن در مقابل هلاکت، راه بدیل برای مسافر، ایمان به آرمانی ابدی است. این مقاله ضمن نقل روایت کلیله و دمنه و شرح حال نگاری تالستوی بر مبنای این داستان مدعی است دقیقه ای در آن داستان وجود دارد که هر دو نویسنده مغفول نهاده اند و آن دوراهه مانعه الجمع و ناگزیر پیش روی آدمی (در شکل آن مسافر) است: توسل به امری عینی و متعالی برای معنادارکردن زندگی و دیگری فقدان معنای عینی برای وجود (از جمله وجود ”من“) و آنگاه معنادهی به زندگی (جعل معنا) با تکیه بر خرده لذت های آنی و دم غنیمت شمردن. مقاله حاضر در ادامه با نقل دیدگاه های تعالی گرایانی همچون کریگ و ضدتعالی گرایانی همچون تیلور و ادواردز و کِلمکه، این دوراهه و انتخاب را به عنوان یکی از تراژدی ها در زندگی آدمی در زمینه معنای زندگی برجسته کرده و معتقد است حتی با فرض رد تعالی گرایی و معنای کیهانی می توان به نحوی زندگیِ این جایی را ارزشمند دانست. این جستار با نقدهایی از فلو بر روایت تالستوی به پایان می رسد.
اسلام و مسئله شرّ: بررسی مختصر کتاب شناسی آثار اصلی موجود به زبان انگلیسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
فجایع انسانی حاصل از جنگ جهانی دوم و همچنین تجربه کشتارهای دسته جمعی یهودیان که پس از دوران حاکمیت عقل روشنگری و ارزش های شکل گرفته از آن رخ داده بود، به پرسش های وجودی و فلسفی بسیاری انجامید که منجر به شکل گیری گفتمان شر در سنت فلسفی و الهیاتی غرب گردید. در این فضا، فلاسفه ملحد در معقولیت خداباوری سنتی و دیدگاه آن نسبت به مسئله شرّ تردید نمودند. همچنین جریان های ضدتئودیسه نیز شکل گرفتند که هر گونه تلاش برای توجیه شرور را شرم آور و غیراخلاقی می خواندند. در این پس زمینه، متکلمان یهودی و مسیحی و فلاسفه دین باور به بازخوانی سنت دینی شان و ارائه پاسخ هایی با تاب آوری بیشتر در خصوص مسئله شرّ روی آوردند. اما در جهان اسلام متفکران مسلمان علاقه چندانی به این بازخوانی نشان ندادند. در این مقاله مختصر، با بررسی کتبی که به زبان انگلیسی در زمینه اسلام و مسئله شرّ در دوره معاصر نگاشته شده، نشان داده می شود که این آثار معدود نیز غالباً به واگویی همان پاسخ های کلاسیک و سنتی پرداخته اند و یا این که گفتمان شرّ را دغدغه ای غربی یا بیگانه قلمداد کرده اند. از این رو به نظر می رسد که الهیات اسلامی همچنان نیازمند پرداختن جدی تر به وجه وجودی و انسانی شرّ و ارائه پاسخ ها ی عملی بدان است.
بررسی جایگاه معرفتی دین در فلسفه کندی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه دین سال ۲۲ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۶۳)
147 - 161
حوزههای تخصصی:
بررسی مواجه فیلسوفان مسلمان با سنت عقلانی یونان و نقش تأثیر دین بر فلسفه ورزی آنها یکی از موضوعات مهم در تاریخ فلسفه اسلامی است. در این میان، کندی نقشی کلیدی در انتقال و تلفیق این سنت با تفکر اسلامی ایفا کرده است. کندی در برخی از مسائل فلسفی متأثر از آموزه های دینی بوده است. در این نوشتار با استفاده از روش توصیفی و تحلیلی، نقش دین در شکل گیری مناسبات فلسفی کندی مورد بررسی قرار گرفته و میزان موفقیت کندی در پیوند آموزه های دینی با فلسفه یونانی و نحوه عبور او از مرزهای عقلانیت یونانی در چارچوب باورهای دینی اش تبیین شود. بر همین اساس مشخص می گردد که در فلسفه کندی، دین جایگاه معینی نداشته و تأثیرپذیری او از اندیشمندان یونانی به صورت پراکنده و جزیره ای بوده است. به همین دلیل، کندی در برخی مواضع به عنوان یک متکلم و در موارد دیگر به شیوه فیلسوفانه عمل می کند. این رویکرد دوگانه نشان دهنده آن است که تأثیر پذیری او از اندیشه یونانی همواره منسجم و نظام مند نبوده و در نهایت نمی توان نسبت و رابطه مشخصی میان دین و فلسفه در آثار کندی برقرار نمود. تلاش کندی نهایتا در راستای سازگار نشان دادن دین و فلسفه بوده است.
زیبایی و معنای زندگی در فلسفه فارابی: بازتعریفی برای انسان معاصر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پرسش از معنای زندگی همواره یکی از چالش های اساسی فلسفه بوده است. در این زمینه دو دیدگاه عمده وجود دارد: نخست، معنای زندگی به عنوان امری کشف کردنی که در نظم متافیزیکی هستی نهفته است، و دوم، معنای زندگی به عنوان امری خلق شدنی که فرد آن را بر اساس تجربه های شخصی و ارزش های برساخته خود ایجاد می کند. با بررسی نظام فکری فارابی، در این مقاله کوشش شده به این مناقشه از منظر ارتباط زیبایی و معنای زندگی پاسخ داده شود. فارابی زیبایی را نه تنها به عنوان یک امر زیباشناختی، بلکه به عنوان مسیری برای دست یابی به سعادت و کشف حقیقت معرفی می کند. از دیدگاه او، زیبایی حقیقی در مراتب وجودی مختلف، از محسوس تا عقلی، ظهور می یابد و انسان را به هماهنگی با حقیقت متافیزیکی رهنمون می سازد. این پژوهش نشان می دهد که در نظام فارابی، زیبایی نقشی دوگانه ایفا می کند: از یک سو، راهی برای کشف معنای عینی زندگی از طریق هماهنگی با عقل فعال است، و از سوی دیگر، به فرد امکان می دهد تا در تجربه های جزئی خود معنا را بازتولید و متجلی سازد. بدین ترتیب، فلسفه فارابی نه تنها دیدگاه کشف معنا را تأیید می کند، بلکه جایگاهی برای تجربه های فردی در فرآیند تحقق این معنا قائل است. یافته های این پژوهش بیانگر آن است که فارابی با ارائه ساختاری عقلانی و هستی شناختی برای زیبایی، امکان حل مناقشه میان کشف و خلق معنا را فراهم می آورد.
طرحی از فلسفه دینی در اندیشه فارابی با تمرکز بر «رساله فی أغراض مابعدالطبیعه»(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
فلسفه فارابی برساختی هوشمندانه از پاره ای آیات و اشارات قرآنی و بعضی آموزه های میراث فلسفه یونانی است که سهم خلاقیت های این فیلسوف نیز در آن محفوظ است. این نوع تألیف قبل از فارابی سابقه داشته و به فلسفه دینی نام بردار است. در این الگوی فکری (فلسفه دینی) اصول اعتقادی موجود در هر یک از ادیان ابراهیمی (برای پیروان هر کدام از این ادیان) به عنوان اصل مفروض در نظر گرفته می شود و از میان آموزه های فلسفی، آنهایی که با این اصول موضوعه تقابل نداشته باشند، در برساخت یک نظام فلسفی دینی با تنظیمی سازگار مورد استفاده قرار می گیرند. به زعم ما، می توان طرح اولیه ای از نزدیک شدن به فلسفه دینی در عالم اسلام را در رساله فی أغراض مابعدالطبیعه فارابی مشاهده کرد. او در این رساله ابتدا الله را مبدأ موجود مطلق دانسته و آن بخشی از مابعدالطبیعه را که عهده دار بررسی مبدأ موجودات است شایسته نام علم الهی می داند. در ادامه، موضوع اول مابعدالطبیعه را موجود مطلق معرفی می کند. فارابی از این دو مقدمه نتیجه می گیرد که علم الهی به وجهی همان مابعدالطبیعه است. این برداشت وی منجر به دگردیسی مابعدالطبیعه به الهیات در عالم اسلام شده است. این هرگز به معنای آن نیست که الله موضوع فلسفه اسلامی شده باشد، بلکه می توان گفت الله (به عنوان مبدأ وجود) محور فلسفه اسلامی و اندیشه توحیدی قرار گرفته و به تبع آن مفاهیم اصلی اعتقادی مانند نبوت و معاد وارد فلسفه اسلامی می شود. به علاوه می توان خطوط برجسته از طرح فلسفه دینی را در آثار دیگر این فیلسوف مانند آراء أهل المدینه الفاضله، السیاسه المدنیه، و رساله های الجمع، المله و الحروف مشاهده کرد. این امر بیانگر آن است که الگوی فلسفه دینی در حکم بن مایه و اندیشه بنیادین در نگارش آثار فارابی بوده است.
تحلیل معناشناسانه توسعه نظر و عمل در نظام دانش با تکیه بر دلالت معنایی مبانی حکمت متعالیه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه دین سال ۲۲ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۶۴)
215 - 231
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر مطالعه ای از سنخ مطالعات فرانگرانه درجه دوم ناظر به معناشناسی توسعه نظر و عمل است. توسعه در معنای عام امری انسانی است که مسیر تحقق امکانات وجودیِ انسان است و غایت آن تعالی و بهبود یافتن زندگی انسان در جامعه است. توسعه محصول تمام ابعاد نظری و عملی حیات انسان در جامعه است. بر این اساس ، مطالعه معناشناسانه آن مستلزم تحلیل معنای گستره وسیع ساختار دانش از نظر تا عمل است. برای نیل به این مقصود، مفهوم توسعه در سیمای معنای واژگانی، معنای فلسفی، و معنای آن در قالب ادبیات علوم انسانی و اجتماعی معاصر مورد واکاوی معنایی قرار گرفته است. چارچوب نظری مطالعه معناشناسانه توسعه و همچنین صورت بندی و جمع بندی نظام معنایی مرتبط با توسعه در این مقاله میدان معنایی مورد دلالت مبانی حکمت متعالیه است. در تناسب با این هدف، روش به کار رفته در مقاله برگرفته از الگوی روش معناشناسی شناختی در مفهوم سازی و نگاشت طرحواره است. ماحصل به کارگیری این روش با ابتنای نظری بر دلالت مبانی حکمت متعالیه در فضای بررسی لغوی تأملات فلسفی و معناکاوی ادبیات علوم انسانی و اجتماعیِ معطوف به مقوله توسعه، صورت بندی مفهوم توسعه، به مثابه مفهومی چندلایه، در پنج سطح از مطالعات در ساختار دانش، از عالی ترین مراتب نظری تا پایین ترین مراتب عملی، است.
نفس و رابطه آن با بدن در مقام های چهارگانه (با تأکید بر اندیشه های ابوعلی مسکویه)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه دین سال ۲۲ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴ (پیاپی ۶۵)
299-314
حوزههای تخصصی:
انسان دارای دو ساحت بدن و نفس است. کمالاتی که انسان کسب می کند وابسته به رابطه میان این دو است. این رابطه را از جانب نفس می توان در مراحل مختلفی بررسی کرد؛ هنگام حدوث نفس، در زمان حیات، موقع مرگ، و پس از آن. مقاله حاضر بنا دارد با تمرکز بر اندیشه های ابوعلی مسکویه و با روش توصیفی تحلیلی به پرسش از نفس و ویژگی های آن و رابطه ای که در مراحل چهارگانه فوق با بدن دارد پاسخ دهد. دستاورد این نوشتار هم آن است که نفس ذاتاً جوهری مجرد و مفارق با بدن است و با آن مباینت کامل در ذات، خواص، افعال، و آثار دارد. نفس در مرحله نخست در رتبه ای متأخر از حدوث بدن حادث می شود. البته این تأخر به معنای آن نیست که نفس در بدن منطبع است؛ بلکه وقتی بدن به مرتبه ای از اعتدال مزاج رسید که اثر تدبیر مجرد در آن ظهور یابد نفس حادث می شود. بدن در مرحله حیات صرفاً نقشی ابزاری برای تحقق اراده نفس دارد و حیات ذاتاً برای نفس است و به تبع به بدن نسبت داده می شود. هنگام مرگ، نفس دیگر بدن را تدبیر نمی کند و از آن به عنوان ابزار برای تحقق مقاصدش استفاده نمی کند و اساساً بدن بودن بدن به آن است که تحت تدبیر نفس قرار بگیرد و نفس بودن نفس هم به آن است که بدن را تدبیر کند. با التفات به اینکه هنگام مرگ این ویژگی نفس و بدن از بین می روند، بعد از مرگ، بدن به جسمی تبدیل می شود که به واسطه آنکه تحت تدبیر نفسی قرار ندارد به زوال می رود. حیثیتی از نفس هم که صرفاً تدبیر بدن بود با زوال بدن از بین می رود و حیث لنفسهای نفس باقی می ماند.
تأثیر نظریه رهایی بخشی در آیین کاتولیک بر نظریه محمود ایوب با عنوان رنج رهایی بخش در اسلام(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این مقاله به بررسی چگونگی تأثیرگذاری آموزه رهایی بخشی در الهیات کاتولیک بر نظریه محمود ایوب با عنوان رنج رهایی بخش در اسلام می پردازد. در این راستا، ما نیاز داریم تا دریابیم که چگونه دیدگاه های الهیاتی مسیحیت پیرامون عمل رهایی بخش مسیح (ع)، الهام بخش ایوب بوده و چگونه اصطلاح شناسی مسیحیت به کمک ایوب در مدل سازی افکارش می آید. بنابراین سؤال اصلی این پژوهش عبارت ست از این که مدل رنج رهایی بخش ایوب چگونه از آموزه های الهیات مسیحی تأثیر پذیرفته است؟ بر این اساس، ابتدا سعی می شود نظریه ایوب به اختصار معرفی شود. سپس، سه قلمرو مهم که بر اساس الهیات مسیحی دارای ظرفیت الهام بخشی برای ایوب هستند بررسی می شود. این سه قلمرو عبارت اند از اصطلاح شناسی، کارکرد نظریه و نیز نقش تحمل رنج ها در رهایی بخشی. در قلمرو نخست، تعریف ایوب از رهایی بخشی به فهم یهودی-مسیحی از این اصطلاح چندان وفادار نبوده و سعی کرده با ارائه تعریفی عام از ورود اشکالات احتمالی جلوگیری کند. در قلمرو دوم، کارکرد نظریه ایوب با مبانی مسیحیت اشتراک عمده ای دارد؛ همان طور که مسیح انسان را از بردگی گناه نجات می دهد، شفاعت نیز به کمک گناهکاران برای نجات از کیفر گناهان خواهد آمد. در نتیجه، با وجود دیدگاه های متفاوت اسلام و مسیحیت در مورد تقسیم بندی گناهان، رهایی بخشی در هر دو مورد از گناه رخ می دهد. در نهایت، قلمرو سوم به این مطلب می پردازد که تحمل رنج ها و مصائب توسط مسیح (ع) و امام حسین (ع) الهام بخش اساسی ایوب در نظریه رنج رهایی بخش در اسلام بوده است، هرچند تحمل رنج به تنهایی نمی تواند موجب رهایی بخشی باشد.
تحلیل انتقادی معرفت قدسی و نسبت آن با معنویت در اندیشه سنت گرایانه سید حسین نصر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه دین سال ۲۲ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۶۴)
249 - 261
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش تحلیل انتقادی نسبت میان معنویت و معرفت در اندیشه سید حسین نصر و بررسی موانع تحصیل معرفت قدسی در چارچوب سنت گرایی فلسفی است. نصر با تأکید بر عقل شهودی، بدن معنوی، وحی و عقل قدسی، معرفت را امری قدسی و متعالی می داند که ورای عقلانیت استدلالی و تجربه گرایی مدرن قرار دارد. این پژوهش با روش توصیفی تحلیلی و با بازخوانی انتقادی آثار نصر و دیگر متفکران سنت گرا به بررسی مفاهیم محوری همچون مراتب معرفت، وحدت وجود، تأویل هبوط و نقش وحی در ساحت معرفت می پردازد و چالش های معرفت شناختی این منظومه فکری را تحلیل می کند. یافته ها نشان می دهد اندیشه نصر با مسائلی چون ابهام در تعریف بدن معنوی، کم توجهی به عقل نقاد و روش تجربی، ناسازگاری با عقلانیت علمی معاصر، نسبی گرایی شهودی، و غفلت از تنوع فرهنگی مواجه است. همچنین موانع درونی مانند تعصب، خرافه گرایی، خودشیفتگی و تقلید نیز از موانع اصلی معرفت قدسی اند. نتیجه پژوهش نشان می دهد بازاندیشی در مبانی معرفت قدسی و گشودن آن به روی اقتضائات فکری عصر جدید، همراه با خودکاوی و پالایش درونی، شرط لازم برای احیای معنویت اصیل و دستیابی به معرفت قدسی در جهان معاصر است.
آیا دین ویروس ذهنی است؟! نگاهی انتقادی به ممتیک- فرهنگی دینی ریچارد داوکینز(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه دین سال ۲۲ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴ (پیاپی ۶۵)
315-327
حوزههای تخصصی:
چرایی و چگونگی پیدایش و مانایی دین، شمول و فراگیری، عمق جاذبه و نفوذ و تأثیرات شگرف آن در زندگی بشر از مهم ترین مسائل دین شناختی معاصر است. شماری از تبیین های طبیعی نوظهور در این عرصه تبیین های مبتنی بر نگره تکاملی داروین است. در این دست نظریه پردازی ها، نگره ممتیک و ویروس ذهنی ریچارد داوکینز جنجالی ترین دیدگاهی است که نه تنها مروج طبیعت گرایی و ناواقع گرایی دینی، که به قوت رماننده از دین و برانگیزاننده حس انزجار و تنفر از آن است. با توجه به اهمیت این مسئله و نقش آن در اساسی ترین ارکان و بنیاد های شناختی و عاطفی و رفتاری انسان، مقاله حاضر بر آن است تا دیدگاه یادشده را بررسی کند و در معرض سنجش قرار دهد. روش تحقیق به لحاظ مقام گردآوری اطلاعات کتابخانه ای و در مقام داوری عقلی تحلیلی است. ماحصل تحقیق اجمالاً این است که دیدگاه داوکینز و شیوه بیان وی در این زمینه آمیخته به انواع خطاها و مغالطات است و از هیچ حمایتی توسط علم و دیگر مجاری معرفتی و منطق بشری برخوردار نیست.
یگانگی با خداوند در عرفان مسیحی و عرفان هندی تحلیلی توصیفی- انتقادی بر فلسفه مایستر اکهارت و ودانته سنتی و مدرن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه دین سال ۲۲ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۶۲)
83 - 94
حوزههای تخصصی:
مسئله یگانگی انسان با خداوند یکی از موضوعات بنیادین و چالش برانگیزی است که ذهن متفکران و عارفان شرق و غرب را به خود مشغول کرده است. این پژوهش با روشی توصیفی تحلیلی به بررسی تطبیقی دیدگاه مایستر اکهارت و مکتب ودانته درباره یگانگی انسان با خداوند می پردازد و می کوشد به «امکان یگانگی انسان با خداوند از دیدگاه این دو سنت فلسفی و عرفانی» بپردازد. مایستر اکهارت، عارف مسیحی، یگانگی با خدا را هدف نهایی انسان می داند و بر ضرورت وارستگی از تعلقات دنیوی و خالی شدن از خود برای دستیابی به این یگانگی تأکید می کند. او الوهیت را در اعماق وجود انسان قابل کشف دانسته و به تلفیق عرفان و عمل در زندگی روزمره پرداخته است. در مقابل، ودانته، خصوصا مکتب ادوایته، یگانگی را حقیقتی ازلی معرفی می کند که به دلیل توهم (مایا) از دید انسان پنهان مانده است. این مکتب، با تأکید بر معرفت فلسفی، رهایی از مایا و درک برهمن را راه دستیابی به حقیقت یگانگی می داند. این مقاله، ضمن تحلیل تطبیقی این دو دیدگاه، تلاش دارد مرزهای فلسفی میان عرفان مسیحی و فلسفه هندی را روشن تر سازد. بررسی ها نشان می دهد که هر دو سنت بر وارستگی از تعلقات و اهمیت یگانگی در زندگی روزمره تأکید دارند، اما یکی بر تجربه عرفانی و دیگری بر معرفت فلسفی متمرکز است. با وجود این، چالش های نظری و عملی هر دو دیدگاه در تحقق این یگانگی همچنان پابرجاست.
نسبت دین و انسان در اندیشه ی جوزایا رویس: تحلیلی بر نظریه ی "جامعه ی وفاداران"(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه دین سال ۲۲ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۶۳)
95 - 108
حوزههای تخصصی:
مسئله ی نسبت دین و انسان از مباحث بنیادین در فلسفه، جامعه شناسی و الهیات است که با تحولات فکری و اجتماعی همواره دستخوش تحولاتی بوده است. در دوران مدرن و به طور خاص در غرب، رشد عقل گرایی، سکولاریسم و فردگرایی، منجر به طرح پرسش های مهمی در حوزه دین شده است. در این میان، جوزایا رویس، فیلسوف ایده آلیست آمریکایی، با ارائه ی نظریه ی «جامعه ی وفاداران» کوشیده است تا چارچوب نوینی برای تبیین پیوند دین، اجتماع و هویت انسانی ارائه دهد. او دین را نه صرفاً مجموعه ای از باورهای متافیزیکی، بلکه تعهدی اخلاقی و اجتماعی به یک اجتماع معنوی می داند که در آن، وفاداری به ارزش های متعالی و خیر جمعی، جوهره ی دینداری را تشکیل می دهد. این جستار، با اتخاذ روش تحلیل توصیفی-انتقادی، نظریه ی رویس را در نسبت با چالش های معنویت در جهان معاصر مورد نظر و تأمل قرار داده است. یافته ها نشان می دهد که علی رغم تأکید رویس بر نقش دین در تقویت انسجام اجتماعی، نظریه ی او با نقدهای مهمی مواجه است؛ از جمله ابهام در تعریف جامعه ی وفاداران، نادیده گرفتن ابعاد وحیانی و عرفانی دین، و امکان سوءاستفاده ی ایدئولوژیک از مفهوم وفاداری. مقایسه ی آرای رویس با سنت فلسفی اسلامی نشان می دهد که برخلاف رویکرد او که دین را عمدتاً نظامی اجتماعی-اخلاقی تلقی می کند، در اندیشه ی اسلامی ایمان به وحی و حقیقت متعالی، بنیان دینداری را تشکیل می دهد. نتایج این مطالعه نشان می دهد که نظریه ی جامعه ی وفاداران، با پذیرش ابعاد معرفتی و وحیانی دین، می تواند به مثابه امکانی برای بازاندیشی جایگاه دین در جهان مدرن قلمداد شود. این نوشته، نشان می دهد که دین، باوجود چالش های ناشی از مدرنیته، همچنان نقش مهمی در معنابخشی به حیات انسان معاصر ایفا می کند.
مکانیسم نزول وحی از منظر ملاصدرا و ابن عربی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه دین سال ۲۲ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴ (پیاپی ۶۵)
329-344
حوزههای تخصصی:
وحی، به عنوان عالی ترین مرتبه ارتباط انسان با خداوند، همواره کانون توجه فیلسوفان و عارفان مسلمان بوده است. ملاصدرا و ابن عربی هر یک با مبانی معرفت شناختی، انسان شناختی، و هستی شناختی خاص خود تبیین های متمایزی از کیفیت و مکانیسم نزول وحی ارائه داده اند. پژوهش حاضر با رویکرد تحلیلی تطبیقی به بررسی دیدگاه این دو اندیشمند می پردازد. بر اساس یافته های تحقیق، ملاصدرا نزول وحی را در پرتو نظریه حرکت جوهری و مراتب عقل تحلیل می کند و آن را فرایندی می داند که طی آن معارف الهی از عقل فعال به قوه متخیله نبی منتقل می شود و در قالب الفاظ و صور محسوس ظهور می یابد. در مقابل، ابن عربی نزول وحی را در چارچوب نظریه تجلی و بر مبنای مراتب وجود و لطایف سبعه تبیین می کند؛ بدین معنا که حقیقت محمدیه به عنوان نخستین مظهر الهی واسطه اصلی در دریافت و انتقال وحی به پیامبران است. مقایسه تطبیقی نشان می دهد که هر دو دیدگاه بر چندمرحله ای بودن نزول وحی، نقش محوری قوه خیال، و جایگاه ممتاز نفس نبی تأکید دارند؛ با این تفاوت که ملاصدرا تحلیلی فلسفی و عقل محور و ابن عربی تحلیلی عرفانی و شهودمحور از این فرایند ارائه می دهند. بررسی تطبیقی این دو رویکرد تصویری جامع تر از مکانیسم نزول وحی در سنت اسلامی به دست می دهد.