سنجش تضاد درونی با تنازع واقعی و آرمانی در انسان شناسی افلاطون(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
آیین حکمت سال ۱۷ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۶۶
127-152
حوزههای تخصصی:
تضاد در سایه نزاع و بحران میان قوای درونی انسان و در قلمرو انسان شناسی افلاطون ساختار پیدا می کند. مسئله مقاله حاضر این است که با توجه به امکانات مفهومی فلسفه افلاطون، نسبت میان نزاع درونی قوا با معرفت و اخلاق را بسنجد؛ سپس با صورت بندی نوآورانه این نزاع در قالب دوگانه «تضاد آرمانی و واقعی» پیامد متفاوت هر کدام از آن دو نوع را مطرح کند. این پژوهش با رویکرد توصیفی - تحلیلی درصدد پاسخ به این پرسش محوری است که نزاع درونی در چه حالتی به تضاد آرمانی یا واقعی تبدیل می شود؟ یافته ها نشان می دهد که سرانجام تنازع، تعیین کننده نوع تضاد است. هرگاه میل یا اراده با تحمیل خود بر دیگر قوا، نفس را به محسوسات متوجه کنند، نزاع واقعی خواهد بود؛ در این تنازع سایر قوا حذف و تلاش برای حفظ بقاست. اما اگر عقل بر پایه حکمت و اقناع سایر قوا را به سمت عالم مُثُل متوجه کند، در این حالت نزاع شکل آرمانی خواهد داشت و پیامد آن هماهنگی قوای انسانی در حرکت به سمت بقای متعالی خواهد بود. سعادت در مدیریت نزاع قوای نفس توسط عقل و تبدیل آن به یک تضاد آرمانی است