فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱٬۶۴۱ تا ۱٬۶۶۰ مورد از کل ۸۲٬۵۵۱ مورد.
منبع:
پژوهش های معرفت شناختی بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۹
181 - 201
حوزههای تخصصی:
از زمان گتیه تعریف معروف و قدیمی معرفت به عنوان باور صادق موجه با چالش مواجه شد، درست است که از همان زمان پاسخ های فراوانی به این موارد داده شده است اما این چالش برای فیلسوفان آزمایشی که گروه جدیدی از فلاسفه هستند که در دهه دوم قرن حاضر میلادی فعالیتشان را گسترش داده اند مضاعف بود، چرا که آنچه مورد استفاده فیلسوفان در مواجه با موارد گتیه بود، شهود بود که نزد آنان بسیار مشکوک شمرده می شد. به این ترتیب معرفت شناسی آزمایشی شکل گرفت و به سوال از شهود و تعریف معرفت پرداخت، با توجه به یافته های این پژوهش ها می توان به صورت رادیکال چنین ادعا کرد که برخلاف تعریف رایج، معرفت گزاره ای ذهنی، تنها باور موجه است و صدق، هر تعریفی که داشته باشد، جزئی از تعریف معرفت نیست و یا به شکل محافظه کارانه ای مدعی شد که مردم عادی در مواجهه با چیستی معرفت شکلی از وثوق گرایی را تایید می کنند.
بررسی میزان تحقق اهداف آموزش زبان عربی در مدارس ایرانی از نظر متخصصان با تمرکز بر محتوای کتاب های درسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
اهداف آموزشی مهم ترین ارکان نگارش کتاب های آموزشی هستند و محتوای آموزشی برای رسیدن به این اهداف نوشته می شود. از مهم ترین اهداف آموزشی کتاب های درسی عربی فهم قرآن و متون دینی ساده است. با توجه به اینکه بیش از 7 سال از نگارش کتاب های عربی جدید التالیف گذشته است، پژوهشی در خصوص بررسی میزان موفقیت این کتاب ها در تحقق اهداف آموزش زبان عربی در مدارس ضروری است. در این پژوهش می کوشیم با روش پیمایشی و ابزار مصاحبه به بررسی کتاب های درسی عربی بپردازیم تا به میزان تناسب محتوای آموزشی عربی با اهداف آموزشی و میزان تحقق اهداف آن پی ببریم. گردآوری اطلاعات با مصاحبه کاملا ساختار یافته انجام شده است. جامعه پژوهش شامل استادان زبان و ادبیات عربی بوده و نمونه گیری به صورت هدفمند شامل ده متخصص زبان عربی آشنا با کتب درسی عربی جدید التالیف انجام شده است. یافته های پژوهش نشان می دهد 63 درصد افراد تناسب محتوای آموزشی عربی با اهداف آموزشی مندرج در برنامه درسی عربی را «ضعیف» و 52 درصد افراد میزان موفقیت محتوا در دستیابی به اهداف درسی را «کم» ارزیابی کرده اند. بخشی از عوامل این عدم موفقیت مربوط به محتوا و بخش دیگر مربوط به عوامل خارجی موثر در تدریس است.
تبیین وظیفه حقوقی حکومت اسلامی در مواجهه با کُنش های ناسازگار با حفظ حجاب و پاسخ به شبهات آن با بهره از دیدگاه آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوه نامه فقه و علوم اسلامی دوره ۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۳
91 - 118
حوزههای تخصصی:
پوشش زنان، موضوعی است که در فرهنگهای گوناگون دینی و اجتماعی مورد توجه است. شریعت اسلامی نیز ضوابطی را برای پوشش بانوان در هنگام حضور در عرصههای غیرشخصی پیریزی کرده است. بااینحال، تخلّف از این احکام شرعی را در جوامع اسلامی بهگونهای میتوان مشاهد نمود که عنوان «پدیده بیحجابی» بر آن صادق خواهد بود. این جستار به روش توصیفی- تحلیلی و با بهره از منابع إسنادی در پی یافتن پاسخ این پرسش میباشد که وظیفه حقوقی حکومت اسلامی در برابر پدیده بیحجابی زنان چیست؟ برای دستیافتن به این هدف، نگره فقهی حضرت آیتالله خامنهای با رویکرد اصطیاد قواعد عمومی و یافتن ادله خاص، کاویده شدند. در این زمینه به ادلّه ذیل برای اثبات مشروع بودن مداخله حکومت اسلامی در مقابله با بیحجابی استناد شده است: عمومات رهنمون بر نهی از منکر حکومتی و اجرای آن در امور اعتقادی، ادله بیانگر تعزیر بر هر عمل حرام شرعی و آسیب اجتماعی، وجوب پیشگیری از اخلال در نظام زیستی و دینی جامعه، عمومات رهنمون بر حفظ احکام دین و ضرورت حفظ نظام اخلاقی. ذیل هر مورد نیز به شبهات احتمالی و ادعایی دیدگاه مبتنی بر عدم الزام حکومتی حجاب تببین شده و پاسخ مناسب آنها فراهم آمده است.
تحلیل انتقادی برداشت کثرت گرایی از آیه ششم سوره کافرون، بر اساس شیوه فهم درون متنی و برون متنی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه کلام سال ۱۲ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۲
183 - 204
حوزههای تخصصی:
مساله کثرت گرایی در اعتقاد نظری و برنامه عملی از مسائل قدیمی تاریخ مواجهه با ادیان است که در دوره های اخیر به جهت اسباب و اغراض مختلف مجدا مورد توجه و بحث قرار گرفت. کثرت گرایی معانی و ابعاد مختلف دارد و طرفدارن کثرت گرایی در اثبات آن به ادله ای از جمله مضامین دینی و آیات قرآنی تمسک کرده اند، یکی از آیاتی که کمتر مورد بحث قرار گرفته، آیه ششم سوره کافرون: «دین شما برای شما و دین من برای من» است. طرفداران کثرت گرایی معتقدند این آیه کثرت گرایی در حقانیت و صدق را تأیید نموده، برای ادیان و اعتقادات مختلف بهره ای از صدق قائل شده و کثرت ادیان را پذیرفته است. سئوال تحقیق این است که آیا مبتنی بر شیوه های رایج فهم قرآن، برداشت این مدعا از آیه صحیح است و بر فرض اشکال، چه نقدی بر آن وارد است؟ در این مقاله به روش تحلیلی، ضمن توضیح روش برداشت درونی و بیرونی، برداشت کثرت گرایی را از جهت انطباق با این دو شیوه مورد بررسی قرار داده و نشان دادیم که چنین برداشتی نه با تکیه بر سیاق و قرائن درونی و نه با اتکا بر قواعد عام بیرونی، قابل قبول نیست.
بررسی تطبیقی بداء از دیدگاه شیعه و اهل سنّت، با تأکید بر قرآن و سنّت(مقاله ترویجی حوزه)
حوزههای تخصصی:
مسئله بداء یکی از مباحث چالش برانگیز در کلام اسلامی است که همواره محل گفت وگوی جدی میان متکلمان شیعه و اهل سنت بوده است. اختلاف در برداشت از این مفهوم، برخی را به سوی تفسیرهای اعتقادی و برخی دیگر را به موضع گیری های انتقادی کشانده است. این مقاله با هدف بررسی تطبیقی دیدگاه های شیعه و اهل سنت درباره بداء، بر پایه آیات قرآن و روایات اسلامی، به تحلیل معنای لغوی و اصطلاحی بداء و بازخوانی تفاسیر متکلمان اسلامی پرداخته است. روش پژوهش، توصیفی تحلیلی با رویکرد کتابخانه ای است و منابع اصلی فریقین در این زمینه مورد واکاوی قرار گرفته است. یافته ها نشان می دهد که در میان علمای شیعه، بداء عمدتاً به معنای «اظهار امر مخفی از جانب خداوند برای بندگان» تفسیر شده و به صراحت از نسبت دادن تغییر در علم الهی پرهیز شده است، مگر در دیدگاه خاص شهید مطهری که امکان تجدید در قضا و قدر را مطرح می کند. در مقابل، علمای اهل سنت با تأکید بر معنای لغوی بداء، آن را مستلزم نقص در علم الهی دانسته و آن را مردود شمرده اند. در نهایت، نتیجه تحقیق آن است که مفهوم بداء همچنان دارای ابهام های جدی است و تاکنون تبیین روشنی که بتواند همسو با مبانی توحیدی و قابل دفاع باشد، ارائه نشده است.
نقد شبهات العنف من سيرة النبي ص في حادثة بني قريظة(مقاله پژوهشی حوزه)
حوزههای تخصصی:
العنف الذی نقل فی التراث الإسلامی فی خصوص سیره النبی الأعظمa صار محلاً لطعن المستشرقین علی الإسلام وتعتبر حادثه بنی قریظه من أهم المستمسکات التی یستند الیها الطاعنون فی سیره النبیa؛ مستفیدین من التراث الروائی بکل نقاط ضعفه واشکالاته وهذا البحث یتکفل بعرض و نقد منهج المستشرقین و مستنداتهم التاریخیه و الروائیه بالمنهج التحلیلی الانتقادی للمتون المنقوله فی الکتب الروائیه و استنتج البحث الی أنّ مجموعه التهم الموجهه الى شخص النبیa لتکوین صوره سلبیه عنه نابعه من الروایات المنقوله فی کتب الحدیث والسیره ویمکن نقد هذه الروایات عن طریق شذوذها و مخالفتها لما اشتهر بین المسلمین فی التاریخ و السیره فضلا عن ضعفها و مخالفتها للواقائع التاریخیه و نصوص القرآن الکریم
ارزیابی تحلیلی انتقادی دیدگاه های مختلف درباره تعبیر «أُخت هارون» در قرآن کریم(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
یکی از شناخته شده ترین شبهات تاریخی درباره قرآن کریم، کاربرد لقب «اُخت هارون» برای مریم، مادر عیسی (ع) است. این مسئله از نخستین موضوعات چالشی در گفتمان میان مسلمانان و مسیحیان بوده است. از همان قرون نخستین، مفسران و صاحب نظران تلاش های بسیاری را برای درک مصداق هارون در این آیه و علت بکارگیری چنین خطابی در قرآن نموده اند. رویکرد ایشان در این زمینه، بیشتر رویکرد سنتی و تاریخی بوده و در مجموع، حدود 14 احتمال را به ارمغان آورده است. مستشرقان نیز در این باره نظرات ارزشمندی را ارائه داده اند؛ بااین حال، برخی از آنان با تأکید بر یکی از این احتمالات یعنی خلط میان مریم (س) و میریام توسط پیامبر (ص) اهداف مغرضانه خویش را دنبال کرده اند. در همین راستا، هدف اصلی این پژوهش، تحلیل و ارزیابی دیدگاه های مختلف درباره تعبیر «أُخت هارون» در قرآن کریم است. پرسش محوری پژوهش، میزان اعتبار احتمالات مطرح شده در مورد تعبیر مذکور و علل آن می باشد. این پژوهش با روش تحلیلی انتقادی و با دو رویکرد تاریخی و ادبی انجام شده است. یافته های پژوهش نشان می دهد که از میان 14 احتمال موجود، قوی ترین احتمال، ارتباط سلالتی و نسَبی غیرمستقیم مریم (س) با هارون است. این دیدگاه، با مؤیدات روایی و سیاقی تقویت شده و موافق تفسیر ادبی قرآن کریم است. پس از آن، احتمال ارتباط نسَبی از طریق برادری ناتنی همنام با هارون، به دلیل عدم تعارض با سیاق آیه و سایر موازین منطقی و درعین حال مخالفت با شیوه بلاغی و رویکرد ادبی تفسیری از جایگاه دوم برخوردار است. در نهایت، احتمال تشابه مریم با هارون در جایگاه کهانت در رتبه سوم قرار گرفته و از جمله محتمل ترین نظریه ها در این باب به شمار می رود.
امکان سنجی ربا زدایی از مفهوم بهره ثمن در کنوانسیون بیع بین المللی کالا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات فقه و حقوق اسلامی سال ۱۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۹
123 - 152
حوزههای تخصصی:
پیش بینی حقّ مطالبه بهره ثمن در کنوانسیون بیع بین المللی کالا موسوم به کنوانسیون ۱۹۸۰ وین، موجب گردیده که بسیاری از کشورهای اسلامی از آن استقبال ننمایند. در مورد ایران اگرچه نمی توان گفت عدم پیوستن به آن به همین خاطر بوده چرا که قانونگذار ایرانی هنوز عطف توجه به آن ننموده تا معلوم شود چه موضعی دارد لیکن حاکمیّت شریعت اسلامی بر کشور از یک سو، و وجود قانون حرمت ربا در فقه امامیه از سوی دیگر، قانونگذار را با چالش عدم مشروعیّت مواجه می سازد. بدیهی است که در صورت انطباق بهره مورد نظر بر ربا، پیوستن به آن منتفی خواهد بود، لیکن بر اساس ادله ای که در مطالعه پیش رو مورد بررسی قرار می گیرد، می توان آن را از شمول ربا خارج انگاشت. گزاره هایی چون بهره به مثابه جبران کاهش ارزش ثمن، بهره به منزله جبران مالیّت تلف شده ثمن، بهره مسؤولیّتی مبتنی بر قاعده علی الید، فقدان مفهومی ربا نسبت به آن، و نظریه عدم حرمت ربای استنتاجی، اموری هستند که می توان بر مبنای آنها خروج از ربا را استنتاج کرد. پژوهش پیش رو با معرّفی اجمالی قلمرو بهره در کنوانسیون و نیز نگاهی کوتاه به ضابطه تعیین ، خروج آن را از شمول ربای ممنوع شرعی بر اساس مبانی مزبور، بررسی می نماید.
تضادها و هم راستایی میان حاکمیت دولت بر نهادهای عمومی در ایران و حقوق بین الملل
منبع:
فقه و حقوق نوین سال ۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۳
1 - 14
حوزههای تخصصی:
در نظام های حقوقی معاصر، نسبت میان حاکمیت دولت ها و الزامات حقوق بین الملل، به ویژه در زمینه نظارت بر نهادهای عمومی، یکی از چالش های بنیادین در تحقق توازن میان منافع ملی و تعهدات فراملی به شمار می رود. این پژوهش با تمرکز بر جمهوری اسلامی ایران، به بررسی ابعاد گوناگون تضاد و هم راستایی میان حاکمیت دولت در کنترل و هدایت نهادهای عمومی از یک سو، و الزامات و موازین حقوق بین الملل از سوی دیگر می پردازد. در این راستا، با بهره گیری از روش توصیفی-تحلیلی، تلاش شده است تا ضمن واکاوی مفاهیم بنیادین چون حاکمیت ملی، صلاحیت دولت در امور داخلی، نهادهای عمومی و اصول حقوق بین الملل، موارد مشخصی از تنش یا تطابق میان عملکرد دولت ایران با تعهدات بین المللی آن در حوزه هایی چون حقوق بشر، حقوق بشردوستانه، و همکاری با سازمان های بین المللی مورد تحلیل قرار گیرد. یافته های پژوهش حاکی از آن است که هرچند اصل حاکمیت دولت در حقوق بین الملل به رسمیت شناخته شده است، اما با گسترش قواعد آمره و تعهدات بین المللی، مرزهای این حاکمیت در مواردی محدود شده و تعارض هایی پدید آمده است. با این حال، از منظر حقوقی و سیاست گذاری، امکان هم راستایی و تفسیر تطبیقی میان الزامات بین المللی و اقتضائات حاکمیتی وجود دارد که می تواند مبنایی برای تدوین راهبردهای حقوقی سازگار و کاهش تنش میان سطح ملی و بین المللی فراهم آورد.
مدل مفهومی پنداره زدایی از دنیا (ابطال تصویرپردازی ساختگی از دنیا) در والدگری معنوی خداسو(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تربیت اسلامی سال ۲۰ بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۱
105 - 127
حوزههای تخصصی:
مقدمه و اهداف: تصورات نادرست از دنیا، ناشی از خطاهای شناختی و باورهای نادرست، زمینه ساز مشکلات روان شناختی و معنوی است. این باورهای هسته ای در متون روان درمانگری، به ویژه درمان های شناختی مورد توجه قرار گرفته اند. خطاهای شناختی منجر به شکل گیری تصورات نادرست از دنیا، مانند جداسازی دنیا از آخرت، تحریف واقعیت دنیا به عنوان بازیچه، انکار آخرت و درهم آمیختگی آن با مکافات های دنیوی، ناسازگارانگاری عمل دنیا و آخرت، و سرمایه گذاری عاطفی صرف بر دنیا و غفلت از آخرت می شود. این تصورات نادرست، مانع از ارتباط صحیح با دنیا شده و خسارات مادی و معنوی به بار می آورد. از این رو، شناخت صحیح از دنیا ضروری است، در حالی که این شناخت در روش های تربیتی موجود به درستی شکل نمی گیرد و والدین در ایجاد آن در ذهن فرزندان غفلت می کنند. شناخت ماهیت هستی، پیش نیاز رشد فردی و معنوی و آمادگی برای حیات جاودان است و مستلزم فرایند تربیتی مداوم با تمرکز بر ابعاد فکری، روحی و معنوی است. در والدگری معنوی خداسو، فرزندان باید درک درست و واقعی از دنیا داشته باشند و از تصویرسازی های ساختگی مصون بمانند. در والدگری معنوی خداسو، دو مفهوم اساسی «پنداره» (تصورساختگی) و «پنداشت» (مفهوم واقعی و تجربه شده) وجود دارد. دنیاپنداره، ساختار شناختی فرد از دنیاست که تحت تأثیر عوامل مختلف، از جمله تعاملات اولیه با والدین، شکل می گیرد و دارای کارکردهای روان شناختی خاصی است. این ساختار ذهنی، قابل شکل دهی و مدیریت است. ناهمگونی پنداره ها با پنداشت ها می تواند زمینه ساز آسیب های روان شناختی و معنوی باشد. دنیا می تواند نقش مثبت و منفی داشته باشد و خوب یا بد بودن آن به زاویه دید و برداشت ما بستگی دارد.روش: پژوهش حاضر با هدف تدوین مدل مفهومی پنداره زدایی از دنیا (ابطال تصویرسازی ساختگی از دنیا) در والدگری معنوی خداسو در دو مرحله کیفی و کمی انجام شده است. مرحله اول: تدوین پیش نویس مدل مفهومی است که از روش تحلیل محتوای کیفی با رویکرد تفسیری برای استخراج مؤلفه های مفهومی پنداره زدایی از دنیا در متون اسلامی استفاده شد. تحلیل محتوا با تمرکز بر جملات توصیفی-تبیینی و با بهره گیری از حوزه های معنایی انجام گرفت. بدین منظور، با بررسی مضمون اصلی جملات و مقوله بندی آنها، به درک عمیق تری از ساختار پنداره زدایی در والدگری معنوی خداسو دست یافته شد. واحدهای تحلیل را جملات توصیفی-تبیینی موجود در آیات و روایات مرتبط با ریشه های «دنو»، «دنی»، «بنو» و «ولد» تشکیل می دادند. در تحلیل متون دینی، روش کلاسیک مطالعات دینی شامل مراحل تشکیل خانواده متون (قرآن و حدیث)، اطمینان از صدور حدیث، تعیین اعتبار کتب، فهم مفردات، فهم ترکیبات و بررسی قرائن به کار رفت. روایات در دو مرحله غربال شدند؛ ابتدا، اعتبار کتاب بر اساس ۱۲ ملاک دسته بندی کتب روایی بررسی و روایات کتب درجه "ج" حذف شدند. سپس، ارتباط مفهومی روایات با ملاک های پژوهش بررسی و روایات فاقد ارتباط کامل حذف شدند. برای تحلیل کیفی داده ها، از شیوه مقوله بندی استفاده شد و مفاهیم پنهان و آشکار موجود در داده ها با روش شمارش داده ها و رویکرد کیفی داده ها شناسایی و طبقه بندی شدند. در مرحله دوم به منظور ارزیابی روایی محتوایی مدل مفهومی، از نظرات سه کارشناس متخصص استفاده شد و کارشناسان میزان ضرورت و مناسب بودن هر مؤلفه را ارزیابی کردند.نتایج: این پژوهش با هدف ترسیم مدل مفهومی پنداره زدایی از دنیا و ابطال تصویرسازی های ساختگی از آن در چارچوب والدگری معنوی خداسو انجام شده است. یافته ها نشان می دهند که در متون دینی، جهان بینی خاصی در مورد دنیا وجود دارد که متفاوت از دیدگاه های رایج در روانشناسی عمومی است. این جهان بینی، با ایجاد ساختاری ذهنی، فرد را برای پذیرش مفاهیم دینی آماده می کند. مدل پنداره زدایی از دنیا از دو مؤلفه اصلی تشکیل شده است: دنیاپنداره ها و دنیاپنداشت. دنیاپنداره ها شامل تصورات نادرست از دنیا مانند تعلق پذیری، امن دانستن، بزرگ پنداری، نزدیک پنداری، همسان پنداری با آخرت و پایدار دانستن آن است. این پنداره ها از طریق روش معکوس سازی از فهم روانشناختی متون دینی استخراج شده اند و با استناد به آیات و روایات، نادرستی آنها تبیین شده است. برای مثال، تعلق پذیری به دنیا با تأکید بر موقتی و ناپایدار بودن آن نفی می شود. در مقابل، دنیاپنداشت، نگرش صحیح و واقع بینانه به دنیا به عنوان گذرگاهی برای جبران فرصت ها و کسب توشه آخرت است. این نگرش، دنیا را به عنوان مزرعه آخرت و محلی برای عبادت و بندگی خداوند معرفی می کند. پنداره زدایی از دنیا زمانی محقق می شود که فرد در عین زندگی در دنیا، آن را به عنوان گذرگاهی برای آخرت درک کند و از پنداره های نادرست فاصله بگیرد. شکل زیر گویای تبدیل پنداره های دنیا به پنداشت از دنیا است که در نهایت پنداره زدایی محقق می شود که تحت عنوان مدل مفهومی پنداره زدایی از دنیا در والدگری معنوی خداسو نشان می دهد.روایی محتوای مدل با استفاده از شاخص های CVI و CVR و نظر سه کارشناس خبره روانشناسی بررسی شد. نتایج نشان داد که تمامی مؤلفه ها از روایی بالایی (بالاتر از ۰/۹۹) برخوردارند و با مستندات دینی مطابقت دارند. این مدل می تواند به والدین در ارائه تصویری صحیح از دنیا به فرزندان و تربیت معنوی آنها کمک کند.بحث و نتیجه گیری: در اندیشه اسلامی، مفهوم دنیا شامل ابعاد هستی شناختی و روان شناختی است. از نظر هستی شناختی، دنیا به عنوان "عالم ناسوت" و پایین ترین مرتبه در سلسله مراتب وجودی توصیف می شود، که این بدان معنا نیست که بی ارزش است، بلکه به لحاظ محدودیت و تغییرپذیری، در مقایسه با عوالم بالاتر (مانند عالم ملکوت) قرار دارد. جنبه روان شناختی دنیا به تجربیات فرد از آزمایش ها و چالش ها مرتبط است. دنیا به عنوان سرای فانی و گذرا، همواره با تغییر و زوال همراه است و این آگاهی می تواند اثرات متضادی بر انسان داشته باشد؛ از اضطراب و ناامیدی تا قدردانی و معناداری. همچنین، دنیا به عنوان "دارُالاِبتِلاء" یا سرای آزمونها در نظر گرفته می شود. این آزمون ها جوانب گوناگونی دارند، از جمله صبر و شکرگزاری، که در مواجهه با چالش ها، می تواند به رشد شخصیت منجر شود. از بعد روان شناسی، تعادل هیجانی-معنوی در مواجهه با این چالش ها یافت می شود، که نشان دهنده ارتباط میان عقل و احساسات امید و خوف است. بنابراین، برای تغییر رغبت انسان از دلبستگی به دنیا، باید الگوی توجه را به سوی ناپایداری دنیا و پایداری آخرت معطوف کرد. این تغییر نیازمند شناخت و یقین است و متون دینی نقش مؤثری در تربیت انان ایفا می کنند. در نهایت، فرزندان باید درک کنند که دنیا محل گذرا و موقتی است و ارزش واقعی در آخرت یافت می شود و این وضعیت، تعادل هیجانی-معنوی آن ها را در مسیر تعالی حفظ خواهد کرد.
نقد و بررسی استنادات فقهی به آیات 3 و 129 سوره نساء در موضوع عدالت میان همسران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
رعایت عدالت میان همسران، از واجبات دین مبین اسلام است که تعیین حدود آن محل گفت وگوست. آیات 3 و 129 سوره نساء که در موضوع چندهمسری و عدالت میان زنان نازل شده است، بخشی از مستندات فقهای شیعه را در این موضوع تشکیل می دهد. با توجه به نقش اساسی قرآن کریم به عنوان منبع شریعت ازسویی، و ناتمام بودن استدلال برخی از فقها به آیات فوق ازسویی دیگر، پژوهش حاضر با روش توصیفی تحلیلی به نقد و بررسی این استنادات می پردازد. نتایج بررسی حاکی از دلالت آیه 3 بر لزوم پرداخت حق نفقه واجب همه زنان و دلالت آیه 129 بر نهی از بلاتکلیف رهاکردن زنان در جنبه های عاطفی و جنسی است. استناد برخی از فقها به آیه 3 در اثبات استحباب رعایت مساوات در نفقه یا ارتباط دادن این آیه به حق قسم قابل نقد است. همچنین استناد برخی از ایشان به آیه 129 در اثبات عدم لزوم رعایت مساوات در نفقه و حق قسم، یا عدم لزوم رعایت مساوات در محبّت قلبی پذیرفتنی نیست.
واکاوی هوش معنوی در داستان «خلیل کافر» جبران خلیل جبران بر پایه دیدگاه رابرت ایمونز
منبع:
نثرپژوهی عربی دوره ۲ بهار ۱۴۰۴ شماره ۲
34 - 47
حوزههای تخصصی:
هوش معنوی به مهارت ها، توانایی ها و رفتارهای لازم برای توسعه و حفظ ارتباط با منشأ غایی همه موجودات، کامیابی در جستجوی اهداف زندگی و یافتن مسیر اخلاقی درست که به رستگاری ما در زندگی کمک می کنند، اشاره دارد. این هوش که مبتنی بر ارزش ها، باورها و عملکردهای انسان است، این توانمندی را به او می دهد که در شرایط گوناگون، رشد و تعالی را در واقعیت های زندگی جستجو کند. رابرت ایمونز (Emmons Robert) (زاده 1958) استاد دانشگاه کالیفرنیا و پژوهشگر روانشناسی شخصیت، روانشناسی عاطفه و روانشناسی دین در زمره نخستین کسانی قرار دارد که به کشف هوش معنوی دست یافته است. از آنجا که جبران خلیل جبران، نویسنده لبنانی (1883-1931) در برخی از آثار خود از آموزه های قرآن کریم و تصوف اسلامی بهره گرفته است، می توان منظومه فکری او را در آثارش مرتبط با هوش معنوی دانست. لذا کارکردها و مؤلفه های این هوش در داستان «خلیل کافر»، موضوع این پژوهشِ مبتنی بر رویکرد کیفی و روش توصیفی- تحلیلی قرار گرفته است. یافته ها حاکی از آن است که گرچه جبران خلیل جبران در داستان «خلیل کافر» مستقیماً به هوش معنوی اشاره نکرده است؛ اما از آنجا که رویکرد آثارش به ابعاد هوش معنوی اعم از بُعد عقیدتی و شناختی، بُعد احساسی و عاطفی و بُعد ارادی بسیار متمایل است؛ بنابراین، این فرضیه را که جبران به طور غیر ارادی در آثارش از تصاویر و مبانی این هوش بهره برده است، قوت می بخشد. با مطالعه داستان «خلیل کافر»، می توان دریافت که وی به طور ناخودآگاه از هوش معنوی در جهت رشد و تعالی انسان های فرودست جامعه و ارتباطشان با خداوند و دیگران بهره گرفته است.
دراسه روایه "بعد رحیل الصمت" لعبدالرضا صالح محمد علی أساس البنیه التکوینیه للوسیان غولدمان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اضاءات نقدیه سال ۱۵ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۵۸
97 - 127
حوزههای تخصصی:
تأتی هذه الدراسهُ لتتناول روایه "بعد رحیل الصمت" للکاتب العراقی المعاصر عبد الرضا صالح محمد، مستندهً إلى المنهج الوصفی التحلیلی ومرتکزهً إلى نظریه البنیویه التکوینیه کما صاغها لوسیان غولدمان، سعیًا إلى إبراز الرؤیه العمیقه للعالم التی تنعکس فی هذا العمل الروائی، بوصفها مرآهً لمرحلهٍ کان فیها العراقُ غارقًا فی الاستبداد والانغلاق. وتوصلت الدراسهُ إلى أنّ الطابع القومی یهیمن على معظم البنى الداله فی النص، إذ إنّ شخصیات الروایه تُجسّد روح المقاومه والرفض لکلّ أشکال القهر والاحتلال والاستعمار، وتعبّر عن وعیٍ قومیٍّ ناضجٍ یرى فی الکفاح والتحرّر السبیلَ الوحیدَ للخلاص من الظلم السیاسی والاجتماعی. کما جاء الاستهلالُ فی الروایه متناغمًا مع العنوان، إذ اتّسم بالغموض المقصود الذی یدفع المتلقی إلى التساؤل دون أن یقدّم إجابهً مباشره، الأمرُ الذی یُحاکی حالهَ الصمت المفروض على المجتمع العراقی آنذاک. وتُعدّ روایه "بعد رحیل الصمت" عملًا غنیًّا بالدلالات، إذ تنسجُ علاقهً وثیقهً بین الصمت کرمزٍ للقمع والکتمان، والکلمه کأداهٍ للتحرّر والکشف. فالروایهُ تُبرزُ ثقافهَ الحظر والتقیید التی کانت تخیّم على المجتمع العراقی، وتکشفُ عن الهمومِ الخفیه التی کانت تسکنُ أعماق الناس، متتبّعهً الأحداثَ من فتره نظام صدام إلى مرحله الاحتلال الأمریکی، وفق تسلسلٍ زمنیٍّ یعکس تحوّلاتِ الوعی الجمعیّ العراقی فی وجهِ القهر والاستلاب.
بررسی انتقادی ایرادات زنوزی بر نظریه وحدت وجود ابن عربی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
خردنامه صدرا دوره ۳۱ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۱۲۱)
99 - 112
حوزههای تخصصی:
«وحدت وجود» بنیادیترین و اصلیترین مسئله یی است که در عرفان اسلامی از سوی ابن عربی و شارحان مکتب وی مطرح شده است. عرفا با استفاده از ظهورات و تجلیات خداوند طبق قابلیت و استعداد اعیان ثابته، وحدت وجود را اثبات کرده اند، اما قابلیت اثبات برهانی وحدت وجود، یکی از چالشهایی است که فلاسفه و متکلمان با آن مواجه بوده اند که در نهایت، با اقامه برهان «رابط بودن معلول نسبت به علّت» توسط ملاصدرا، تبیینی برهانی از این مسئله فراهم آمد. آقا علی مدرس زنوزی یکی از بارزترین شارحان و مدرسان حکمت متعالیه پس از ملاصدراست که انتقاداتی چند نسبت بر این نظریه وارد کرده است. عمده اشکالات وی ناشی از غفلت از اثبات برهانی وحدت وجود با استفاده از برهان وجود رابط است.
فشرده گویی (تکثیف) و انواع آن در ومضه های شعری نجاه عبداللّه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله و هدف: پژوهش حاضر با هدف و بررسی تکنیک فشردهگویی در ومضههای شعری بانو، نجاه عبداللّه، شاعر معاصر عراقی، همچنین تبیین جایگاه این تکنیک در شکل و محتوای ومضههای موجود در دفترهای شعری وی نگاشته شده است. امروزه قالب شعری «قصیده الومضه» با توجه به رشد فزاینده جهان مدرن معاصر از استقبال گستردهای برخوردار بوده است. این نوع شعر برای لحظههای ناب است که از برخورد لحظهای شاعر با یک پدیده حاصل میگردد و بهمانند یک برق در ذهن او میدرخشد. درنتیجه، به شکل عبارتهایی بسیار فشرده نمود پیدا میکند. «قصیده الومضه» در ساختارهای متنی خود از تکنیکهایی برخوردار است که مهمترین آنها عنصر «التکثیف» (فشردهگویی)، «المُفارقه» (تضادّ) و «الختام المُبهِر» (پایان شگفتانگیز) است. شاعر کلاسیک در ساحت شعر با تکیه بر مکانیزم «ایجاز» در تلاش بود تا عنصر تکثیف را برجستهتر جلوه دهد، اما شاعر معاصر پا از این امر فراتر مینهد و سعی میکند تا این ساحت را در حوزه شکل، همچنین ترکیب کلام (ساختار نحوی) نیز با عنصر تکثیف هماهنگ کند. اگرچه پایه و اساس شعر بهطور کلی عنصر تکثیف است و شعر زمانی که موضوعات خود را بیان میکند، معانی را بیش از آنچه در ذهنهای مردم وجود دارد به موضوعات خود تحمیل میکند، اما این عنصر در «قصیده الومضه»، که حاصل لحظههای ناب شاعرانه است، برجستهتر جلوه مینماید و شاعر «ومضه» برای بیان اندیشههای خود در مساحتی اندک به تکنیکهای دیگری در حوزههای معنا، شکل و ترکیب کلام روی میآورد تا این مساحت اندک با لحظههای شاعرانهاش منسجمتر شود. این پژوهش بر آن است تا برای این سؤالات اساسی پاسخی مناسب بیابد که عنصر تکثیف در ومضههای شعری نجاه عبداللّه در بخشهای معنا، شکل و ساختار نحوی با چه اسلوبهایی نمود پیدا میکند؟ همچنین محتوا و بسامد انواع سهگانه این عنصر در ومضههای وی چگونه است؟
روششناسی: این پژوهش با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی انجام شده، بدینصورت که ابتدا دفترهای شعری نجاه عبداللّه مطالعه و بررسی شده است. با توجه به اینکه ایشان بیشتر متنهای شعری خویش را در قالب «قصیده الومضه» سروده، عنصر غالب بر ومضههای ایشان همان فشردهگویی است. در این راستا به منابع مرتبط با موضوع، همچنین به مصادر مختلف اعم از قدیم و جدید مراجعه گردید، سپس دریافته شد که میتوان این عنصر را در سه سطح معنا، شکل و ساختار نحوی تقسیمبندی کرد. شواهد شعری از ومضهها براساس این سه سطح استخراج، دستهبندی و تحلیل شده است. این سه سطح در شیوههایی همچون صور بیانی، همگذاری، سفیدنویسی، نشانههای نگارشی، طولی و عمودینویسی، زدودن قیدهای اضافی از جملهها، حذف یک جمله یا جملهها از نحو کلام، غریبسازی در نظم جمله و... نمود پیدا میکند.
بحث و تحلیل: این پژوهش کوشیده است تا عنصر تکثیف را، که از ارکان مهم در «قصیده الومضه» محسوب میشود، در آثار شعری نجاه عبداللّه واکاوی نماید. مهمترین مواضعی که تکنیک «فشردهگویی» در آنها جلوه مینماید، شامل سه بخش معنا، شکل و ساختار نحوی است. شاعر در موضع تکثیف در معنا از روشهایی همچون، تمثیل، استعاره، ضربالمثل، کنایه، تلمیح، نماد، تناقض، واژگان محوری، تکرار هنرمندانه و... بهره میجوید. وی با استخدام انواع صور بیانی، که در آن صاحبسبک است، همواره ومضهها را با نامأنوسی واژگان و ابهامسازی تعابیر درهم میآمیزد تا از طرفی زمینه را برای خوانشهای متفاوت، همچنین انبوهسازی دلالتها در برابر خواننده فراهم سازد. از طرف مقابل، خواننده نیز با پیشفرضهای گوناگون ازجمله افق سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، رزمی، دینی و... روبهرو شود. نجاه عبداللّه در موضع فشردهگویی در شکل به اسلوبهایی همچون همگذاری، تقسیمبندی سطرهای شعری در فضای صفحه، سفیدنویسی، طولی و عمودینویسی کلمات، استفاده از نقطهچینها، علامتهای نگارشی، و... متوسل میشود. وی با تکیه بر این شیوهها سعی بر آن دارد تا، علاوهبر اینکه به ومضههای خویش شکلی مناسب و ابعاد معنایی عمیقتری (تکثیف) ببخشد، جایگاه نوگرایی را در آنها نیز استوار سازد. ایشان برای تحقق این امر به حالتهای موجود در ذات خود توجه بسیاری دارد و همسو با این حالتها به هنرهای دیگری همچون سینما متوسل میشود تا تکنیک همگذاری را از آن وام بگیرد و فضای تصویری «قصیده الومضه» را استادانه ترسیم نماید. نجاه عبدالله در موضع تکثیف در ساختار نحوی از شیوههایی همچون غریبسازی در نحو کلام، زدودن قیدهای زائد از ساختار جملهها، حذف یک یا چندین جمله از متن شعر، دوری جستن از اغراق در تزیین کلام و... بهره میبرد. وی برای اینکه احساسات شاعرانه و عواطف زنانه خود را در ومضهها به اشتراک بگذارد، تا حد ممکن به ارکان اصلی جمله بسنده میکند تا ومضهها، با حفظ ویژگی تراشخوردگی، حُکم جملههای قصار را به خود بگیرد و بهآسانی در ذهن مخاطب بنشیند.
دستاوردها: یافتههای این پژوهش حکایت از آن دارد که عنصر تکثیف، علاوهبر اینکه از ارکان مهم «قصیده الومضه» در آثار نجاه عبداللّه بهشمار میرود، با ظرافتهای هنری ویژهای در ومضهها آشکار میگردد. بدینصورت تکثیف بهعنوان رکنی اساسی در سه بخش معنا، شکل و ساختار نحوی در ومضههای شعری او خودنمایی میکند و، از میان این امور سهگانه، فشردهگویی در معنا از نظر بسامد بر دو نوع دیگر تقدم دارد. نجاه عبدالله در قسمتهای معنا، شکل و ساختار نحوی با تکیه بر اسلوبهایی که ذکر آنها پیش از این گذشت، سعی بر آن دارد تا هم ساختار کوتاهنویسی را در متن شعری خود شدت ببخشد و هم متن را با عناصری همچون غریبسازی، ابهام، چند پهلو، حذف، جنبههای دیداری، ایجاد شکاف و... همسو کند تا از این رهیافتها بین مخاطب و اثر هنری نوعی چالش ایجاد نماید و خواننده را از حالت انفعال خارج کند و به سمت خواننده فعال بکشاند.
تأملی بر مجازات مجنون مرتکبِ زنا و فاعلِ لواط در فقه امامیه و حقوق موضوعه ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فقه جزای تطبیقی دوره ۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
15 - 28
حوزههای تخصصی:
ازآنجاکه وجود قوه عقل و قصد ارتکاب در شخص مرتکب، از شرایط ثبوت مجازات های شرعی است؛ مردِ مجنونی که مرتکب زنا شده یا فاعل عمل لواط قرار گرفته، ثبوت حدّ زنا یا لواط علیه وی، همواره محل اختلاف فقیهان بوده است که خاستگاه آن، از یک سو، وجود روایات متعارض و از سوی دیگر، نفس ارتکاب چنین اعمالی توسط مجنون، حاکی از وجود قوه مُمَیِّزه و قصد التذاذ در شخص مجنون است که ثبوت مجازات شرعی را علیه وی مشروعیّت می بخشد. ازاین رو هدف ازپژوهش حاضر تأملی بر مجازات مجنون مرتکب زنا و فاعل لواط در فقه امامیه و حقوق موضوعه در ایران می باشد که با روش توصیفی – تحلیلی، کتابخانه ای نگارش شده است. یافته های پژوهش حاکی از آن است که، سه دیدگاه فقهی در اینجا قابل طرح است که مشهور فقیهان و عمده متأخرین، حد الهی را علیه مردِ مجنونِ زناکار یا فاعل لواط ثابت نمی دانند. اما در مقابل مشهور قدما و برخی دیگر، حد کامل زنا و لواط را که در فرض عدم احصان، حد تازیانه و در فرض احصان، حد رجم (در زنا) یا اعدام (در لواط) است، علیه وی ثابت می دانند. گروه سوم از فقیهان امامیه، در هر دو فرض احصان و غیراحصان، فقط حد تازیانه را در خصوص مسأله ثابت می دانند.
The Ethics of Peace in the Radawi Culture
منبع:
Razavi Heritage, Volume ۱, Issue ۲, Summer ۲۰۲۵
35 - 50
حوزههای تخصصی:
Peace is the essential core of all religions, and peacemaking is a telos for which all religions offer guidance. Grounded in principles such as justice, rational and social growth, forbearance, and forgiveness, peace—within the Radawi culture—is counted among the most foundational principles of international relations. The creation of peace is, before anything else, a spiritual act rooted in the honoring of genuine human rights. Unlike the negative definition adopted in much international-legal discourse—i.e., peace as nothing but the absence of war—the Radawi culture treats peace as an affirmative concept: amicable coexistence premised on the preservation of human dignity. This descriptive-analytical study argues that, contrary to the ethnocentric and unrealistic claims of certain Western Orientalists such as Bernard Lewis and Samuel Huntington—who portray Islam as incompatible with peace and democracy and as a font of violence and terrorism—Islam is a bearer of peace and friendship, and it is capacious enough to furnish a new and comprehensive paradigm for international relations. In the Radawi culture, the scope of peace embraces not only the narrow sense (the absence of armed conflict) but also the broader sense (justice-centered social flourishing). In this culture—contrary to what is commonly asserted in the law of armed conflict—there is no doctrine of preemptive self-defense; peace is sacred, and jihād is a fundamentally humanitarian measure meant to expand peace and security under divine sovereignty by negating ṭāghūt (illegitimate domination), defending the oppressed, and combating injustice.
واکاوی دیدگاه آصف محسنی درباره قاعده تصحیح اسناد ضعیف «تهذیبین» با اسناد صحیح «الفهرست»(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم قرآن و حدیث سال ۵۷ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۱۴
287 - 315
حوزههای تخصصی:
تصرف و تعویض و تصحیح سندی، ازجمله روش های مقبول در راستای ترمیم اسناد ضعیف روایات به شمار می روند. از مهم ترین زمینه های اجرای روش مذکور، تصحیح اسناد ضعیف « مشیخه التهذیبین » با اسناد معتبر « الفهرست » است که بسیاری از رجال پژوهان با بهره گیری از آن بر شمار اسناد و طرق معتبر « المشیخه » افزوده اند؛ هرچند در نحوه به کارگیری این قاعده و فرایند آن تفاوت هایی به چشم می خورد. آنچه در تصحیح اسناد ضعیف « المشیخه » مبنای اکثر رجال پژوهان قرار گرفته، واگذاری برخی طرق به الفهرست ازسوی شیخ طوسی است. آصف محسنی، از رجال پژوهان معاصری است که تصحیح سندی را با ارائه شواهدی از خود الفهرست دشوار دانسته و از اِعمال چنین روشی در تصحیح اسناد فاصله می گیرد. مهم ترین دلیل وی، استفاده فراوان شیخ طوسی از عبارت «اخبرنا» در الفهرست است که به نظر وی، مفادی فراتر از آگاهی از «اسامی» کتاب ها و اصل ها به دنبال نداشته و بر دیگر روش های تحمل (روایت و کتاب) چون سماع، قرائت و... دلالتی ندارد. آصف محسنی برخی از دلایل استبعادی را نیز در رد تصحیح مذکور مطرح کرده است که نسبت به دیگر دلایل وی از پشتوانه محکم نظری برخوردار نیست.
واکاوی ادله مخالفان حجیت مذاق شریعت مبتنی بر تحلیل صُوَر استناد به مذاق شریعت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فقه و اصول سال ۵۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۴۰
39 - 59
حوزههای تخصصی:
در خصوص حجیت مذاق شریعت به مثابهِ دلیل بر حکم شرعی میان فقها اختلافِ نظر وجود دارد و جستار حاضر با هدف واکاوی ادله مخالفانِ حجیتِ مذاق شریعت با ابتنا بر صُوَر استناد به مذاق شریعت، به روش توصیفی تحلیلی و بر پایه گردآوری داده ها به شیوه کتابخانه ای به بحث پرداخته است. یافته های تحقیق حاکی از آن است که «برخورداری از تالی فاسدها» و «عدم ذکر مذاق شریعت به عنوان منبع مستقل فقاهتی» ازجمله دلایل فقها بر عدم حجیت مذاق شریعت است. مراد از تالی فاسدهایی که از آن سخن به میان می آید «محتمل الوجهین بودنِ منبع پیدایش مذاق شریعت»، «خلط میان دو عنوان فرضیه و نظریه» و «احداث یک معنای شناور برای مذاق» است. واکاوی ادله این گروه از فقها براساس تحلیل صُوَر استناد به مذاق نشان می دهد، برخی از اِشکال ها و تالی فاسدهای مطرح شده درست و برخی دیگر نادرست است و درعین حال، دلایل دیگری بر عدم حجیت مذاق شریعت مطرح شده که باعث قوّت بخشیدن به فرضیه عدم حجیت مذاق شریعت می شود.
تحلیل رابطه ی ابتنایی-تلازمیِ «اصالت وجود» و «حرکت جوهری» از منظر علامه طباطبایی و شاگردان ایشان(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
نسیم خرد سال ۱۱ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۲۰)
141 - 166
حوزههای تخصصی:
طرح و اثبات «اصالت وجود» در حکمت متعالیه حاوی آثار متعددی است. ملاصدرا بسیاری از این آثار را استخراج و به آن ها تصریح نموده لکن استخراج پاره ای از این آثار و تبیین روابط آن ها بر عهده پیروان مکتبش بوده است. کشف ارتباط بین برخی از این آثار با «اصالت وجود» وظیفه ایست که علامه طباطبایی و شاگردان ایشان به خوبی از عهده آن بر آمده اند. «حرکت جوهری» از جمله مسائلی است که در کلام صدرا و پیروان او مفصلا ایضاح گشته است؛ لکن ابعاد ارتباط و سازگاری آن با «اصالت وجود» در بابی مستقل مورد بررسی واقع نشده است. این پژوهش با بهره گیری از تصریحات و تلویحات علامه طباطبایی و شاگردان او، به دنبال تصویرسازی روشنی از ارتباط مبنایی بین «حرکت جوهری» و «اصالت وجود» می باشد. ابتدا در برهان خلفی بر «اصالت وجود» نشان خواهیم داد که تنها با چنین فرضی است که تصویر صدرایی از حرکت در جوهر توجیه پذیر است. سپس به چرایی ادبیات ماهویِ نهفته در «حرکت جوهری» می پردازیم و اصطلاح «اشتداد وجودی» را اَنسب به حکمت متعالیه می دانیم. آنگاه با طرح شواهدی، از ناسازگاری حرکت و اشتداد با «اصالت ماهیت» پرده برداشته ایم. در نهایت، با بررسی وجوه سازگاری «اصالت وجود» با «اشتداد وجود» و «حرکت جوهری»، ابتنا و تلازم مابین آن ها را نتیجه خواهیم گرفت. پژوهش حاضر -با نظر به اقتضائات فلسفه به عنوان موضوعِ کلی اش- با گردآوری کتابخانه ایِ اطلاعات از منابع و اسناد نوشتاری، به پردازش آن ها از روشی تحلیلی-توصیفی پرداخته است.