۱.
نقاشی قهوه خانه ای جلوه ای اصیل و صادقانه از هنر مردمی و بی نام ونشان ایران است که با اتکاء بر ارزش های فرهنگی، مذهبی و سنتی، در بستر اجتماعی دوره قاجار شکل گرفت. پیدایش این گونه هنری به اواخر دوران زندیه و آغاز عصر قاجار بازمی گردد و ریشه در بسترهای اجتماعی، ادبیات مذهبی، ملی و سنت نقاشی ایرانی دارد. این سبک با ویژگی های منحصر به فرد خود، عمدتاً به بازنمایی مضامین حماسی و دینی می پردازد و حضور دین در محتوای آن نقشی پررنگ و مؤثری دارد. برجستگی مضامین دینی در این نوع هنر، آن را به زمینه ای مناسب برای تأملات نظری درباره نسبت میان هنر و دین تبدیل کرده است. از این رو، تحلیل معیارهای دینی بودن آثار هنری ازجمله نقاشی قهوه خانه ای، جایگاهی قابل تأمل می یابد؛ چراکه متفکران سنّت گرا و عرفا در این زمینه دیدگاه های گوناگونی ارائه داده اند و هر یک ملاک هایی متفاوت برای دینی تلقی شدن یک اثر هنری مطرح ساخته اند. همپوشانی این معیارها و فقدان شاخصی فراگیر برای ارزیابی، ضرورت واکاوی این مسئله را دوچندان می سازد. این پژوهش با تبیین مفاهیم کلیدی هنر، دین و نقاشی قهوه خانه ای، و با رویکرد توصیفی-تحلیلی به بررسی ساختار و محتوای این هنر پرداخته است. نتایج نشان می دهد، از آنجایی که در داستان های حماسی صفات متعالیه ای مانند رشادت، شهامت و جوانمردی مشاهده می شود، می توان هنر دینی را به این نوع آثار قهوه خانه ای نسبت داد. بدین ترتیب، در نظام فکری سنت گرایان، نقاشی قهوه خانه ای به مثابه هنری دینی تعریف می شود؛ اما نکته قابل تأمل آن است که در نظام ارزشی این مکتب فکری، هنر دینی در مرتبه ای نازل تر از هنر قدسی و حتی هنر سنتی قرار دارد. چنانچه بخواهیم نقاشی قهوه خانه ای را در چارچوب عرفان مورد بررسی قرار دهیم، می توان گفت که چنین اثری پیش از هرچیز، جلوه ای از تجلّیات الهی است و از این جهت در زمره زیبایی های هستی شناختی قرار می گیرد. علاوه بر این، به واسطه بهره مندی از عناصر بصری و رنگ آمیزی های شگفت انگیز، مشمول اسمای جمالی خداوند می شود. همان گونه که پیش تر بیان شد، اعلی ترین مرتبه زیبایی در وجود انسان متجلّی بوده و عارف همواره در جست وجوی وصول به این کمال است. در این میان، هنر عرفانی دقیقاً در همین نقطه، معنا و جلوه می یابد؛ به این معنا که از آنجا که کمال انسانی با شریعت پیوندی عمیق دارد، هر هنری که در بطن خود حامل معانی دینی و الهی باشد، می تواند مانند چراغی راهنما، عارف را به سوی بالاترین درجات جمال و حقیقت رهنمون سازد و او را در مسیر سلوک معنوی یاری رساند. بر همین اساس، نقاشی قهوه خانه ای نیز به دلیل پرداختن به موضوعات دینی و بازتاب مفاهیم قدسی، در شمار هنرهای عرفانی جای می گیرد.
۲.
سنت های الهی به معنای قوانین افعال الهی، از دیرباز مورد توجه مفسّرین اسلامی و در دوران متأخر مورد توجه متکلمین قرار گرفته است؛ اما مطالعات فلسفی در این حوزه به ندرت یافت می شود. یکی از مسائل کلان در حوزه هستی شناختی فلسفی سنت های الهی، بررسی نحوه وجود این سنت ها است. این تحقیق با روش عقلی- تحلیلی و مبتنی بر مبانی حکمت متعالیه، امتداد این نظام فلسفی را در تبیین نحوه وجود سنت های الهی مورد بررسی قرار داده است. به طور خاص، سوالات این پژوهش بر محور نحوه وجود سنت های الهی، تعلق آن ها به وجود یا ماهیت، وجود خارجی داشتن یا نداشتن و اعتبار ذهنی یا عینی آن ها متمرکز است. در این میان هستی شناختی سنت های الهی بر مبنای علل اربعه آن و همچنین تبیین برخی از ویژگی ها و خصوصیات سنت های الهی مورد بحث قرار گرفته است. نتایج نشان می دهد که سنت های الهی اموری ماهوی نیستند؛ بلکه از احکام وجود و امری واقعی اند که به عین وجود موجودات در خارج تحقق دارند و مفهوم سنت و مفاهیم حاکی از سنت های الهی از سنخ معقولات ثانی فلسفی هستند. همه سنت های الهی تحت سنت عام علیت قرار دارند و این امر سبب عمومیت، تغییرناپذیری و نظام مندی و ترتیب و ترتّب میان سنت های الهی می شود.
۳.
صورت هایی که بر هیولی حلول می کنند، دارای ترتّب اند؛ چراکه نمی توان فرض کرد صورت عنصری قبل از صورت جسمیه در هیولی حلول کند. به همین جهت، در ترتیب صوَر ابتدا صورت جسمیه، سپس صورت عنصریه و سپس صورت معدنیه حلول می کند و هر کدام از این صوَر، آثار خاصی متفاوت از دیگری دارند؛ اما هر صورتی که بر صورت قبلی می آید، آثار صورت قبلی را دارا است. لذا، کامل تر از قبل و در عین حال چون به ترکیب قبلی اضافه شده است، پیچیده تر خواهد بود؛ تا به مرتبه ای از پیچیدگی می رسد که به آن «نفس» یا «صورت نفسی» می گویند و نقطه تمایز آن با صورت های قبلی، ویژگی «حیاتی» آن است (نمو، احساس، نطق و عقل). از مباحث مهم در انسان شناسی فلسفی، مسأله «نفس» انسان است. درباره نفس مسائل فراوانی مطرح است، یکی مسائل آن است که آیا انسان دارای یک نفس است و یا نفوس متعدد دارد؟ این مسأله معمولاً ذیل بحث صور طولی متراکب در ماده واحد مطرح می شود. همچنین آیا با فعلیت صورت جدید در ماده، فعلیت صورت قبلی از بین می رود و یا در طول صورت جدید باقی می ماند. به نظر ابن سینا صور عنصری چه مفرد یافت شوند و چه مرکب، همواره صورت اند، اما به نظر صدرالمتألهین این صور در حال افراد صورت بوده و در حال ترکیب قوه. به همین جهت از نظر ملاصدرا هر وجودی یک صورت بالفعل دارد. این مسأله در نفس ظهور و بروز بیشتری یافته و تقریباً تمام فلاسفه اسلامی در این باب نظریه داده اند. برخی معتقد به تعدد نفوس شده اند و برخی وحدت نفس را در انسان پذیرفته اند. آیا در هریک از افراد انسان یک نفس وجود دارد و تمام افعال انسان از یک نفس صادر می شود و یا انسان نفس های متعددی دارد که هرکدام مبدأ صدور افعال مرتبط با آن نفس هستند؟ در میان فلاسفه متقدّم، فیلسوفی که معتقد به کثرت نفس در انسان بوده، افلاطون است. اما فلاسفه دیگر مانند فارابی، ابن سینا و ملاصدرا هر فرد انسان را دارای نفس واحده می دانستند، ولی معتقدند که نفس در افعالش محتاج قوا است؛ تا جایی که ملاصدرا این ویژگی را معرّف نفس می داند؛ با این تفاوت که وی نفس را دارای مراتب دانسته و معتقد است خودِ نفس مبدأ صدور افعال متفاوت می باشد و به تنهایی کل القوی است. از نظر وی، چون نفس دارای مراتب و درجات وجودی است، برای توجیه افعال و آثار متفاوت، نیازی به نظریه تعدد قوا نداریم و اگرچه برای توجیه آثار متفاوت از نفس دو نظریه را مطرح می کند (تعدد قوا و مراتب نفس)، اما در انتها شقّ دوم را می پذیرد و مبدأ صدور آثار مختلف را درجات و مراتب خود نفس می داند. در میان فلاسفه معاصر استاد فیاضی معنقد به تراکب صور و صورت های بالفعل در یک موجود می باشد، و انسان را دارای نفس واحده نمی داند. از نظر ایشان انسان دو نفس دارد؛ نفس نباتی که با قوای خود (تغذیه، تنمیه و...) اتحاد دارد، و نفس انسانی که با قوای خود (کارهای ادراکی و تحریکی اختیاری) اتحاد دارد. در پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی، نظریه استاد فیاضی هم از جهت ادلّه و هم خود نظریه نقد و بررسی شده است. در نهایت نظریه ملاصدرا تبیین و پذیرفته شد. از نظر ملاصدرا نفس در عین بساطت و وحدت، دارای مراتب است و خود نفس در مراتب شدید و ضعیفش مبدأ تمام افعال ادراکی و غیرادراکی است. از نظر ملاصدرا افعال غیرادراکی نفس با وجود نفس سنخیّت دارد، لذا، تغذیه انسانی با تغذیه نباتی ماهیتاً دو نوع تغذیه می باشند. طبق نظریه وی درباره رابطه تشکیکی در علت و معلول، نفس و قوا یک سنخ حقیقت اند؛ هنگامی که به نحو کامل تر و بسیط تر یافت می شود، با مفهوم نفس از آن حکایت شده و هنگامی که به نحو ناقص تر، محدودتر و تفصیلی تحقق می یابد، با مفهوم قوا به آن اشاره می شود. نتیجه آنکه، طبق نظریه «ان النفس کل القوی»؛ اولاً: انسان یک نفس بیشتر ندارد و آن نفس ناطقه یا نفس انسانی است؛ چراکه در صورت نفوس متعدد، در نظام تدبیر انسانی اختلال ایجاد می شود. ثانیاً: نفس، علت فاعلی قوا است؛ چنانچه تمام فلاسفه به آن معتقدند. ثالثاً: رابطه علت و معلول، رابطه تشکیکی است و هرآنچه معلول دارد، علت به نحو کامل تر دارا است.
۴.
از مهم ترین و چالش برانگیزترین مباحث کلامی، مسئله امامت است. استفاده از روش نوین برای اثبات آن، گامی مهم در زمینه عقائد اسلامی به شمار می رود. شهید صدر در اثبات اصل امامت، رویکردی نوآورانه داشته و علاوه بر روش های سنّتی عقلی و نقلی، از روش حساب احتمالات نیز بهره گرفته است. ایشان برای اثبات امامت امیرالمومنین علی(ع)، سه احتمال برای جانشینی پیامبر(ص) مطرح می کند: غفلت، واگذاری به شورا، و تعیین شخصی برای رهبری. شهید صدر با تحلیل این احتمالات، اثبات می کند که تنها احتمال قابل پذیرش، تعیین علی بن ابی طالب(ع) به عنوان جانشین است. همچنین، در بحث امامت حضرت مهدی(عج)، ایشان با بررسی نمونه های تاریخی و پذیرش امامت در سنین کودکی توسط مردم، آن را امری ممکن و قابل قبول می داند. این پژوهش با روش کتابخانه ای و رویکرد توصیفی-تحلیلی، به تبیین و بررسی این روش نوآورانه شهید صدر در اثبات امامت پرداخته و از شبهات دکتر شریعتی که ذیل مسئله امامت به دیدگاه شهید صدر مطرح شده بود، پاسخ داده است. این نقدها بیشتر به دلیل فهم ناقص از مطالب شهید صدر بوده؛ زیرا شهید صدر پیش تر به برخی از شبهاتی که دکتر شریعتی مطرح کرده، پاسخ داده بودند؛ اما دکتر شریعتی از آن غفلت کرده است
۵.
طبق «نظریه فاعل بالرضا»، خداوند «عالَم هستی» را با «اشراق نور» ایجاد نموده و صور خارجی موجودات، همان علم تفصیلی اوست و قبل از ایجاد، علم واجب تعالی به اشیاء به صورت علم اجمالی می باشد. این اندیشه سهروردی به دو بخش تقسیم می شود: بخش اوّل مربوط به بعد از ایجاد است که شیخ اشراق رابطه بین واجب تعالی با اشیاء را رابطه اشراقی می داند، یعنی خداوند به همه اشیاء در موطن خودشان با اضافه اشراقی علم می یابد. این بخش از دیدگاه سهروردی مورد تایید روایات امام علی(ع) است. بخش دوم دیدگاه شیخ اشراق مربوط به قبل از ایجاد است که اشکالاتی دارد؛ زیرا او علم قبل از ایجاد را «اجمالی» می داند و این امر منجربه فقدان ذات واجب الوجود از «علم تفصیلی» به موجودات می شود؛ در حالی که اساس فاعلیّت خداوند، به علم پیش از ایجاد برمی گردد. در روایات امام علی(ع) این بخش از نظریه شیخ اشراق قابل نقد است؛ چراکه روایات: 1. متعلَّق علمِ واحد و ذاتیِ قبل از ایجاد را، همه اشیاء به صورت «تفصیلی» می دانند، 2. تأکید دارند که با ایجاد اشیاء، علم الهی افزایش نمی یابد، 3. آفرینش اشیاء، براساس علم حادث، صورت نمی گیرد. مجموع این سه دسته از روایات، علم و فاعلیّتی را که شیخ اشراق برای خداوند مطرح می کند، شایسته مقام واجب تعالی نمی دانند. روش پژوهش حاضر در مواجهه با روایات حضرت، روش استظهار و استنباط است و در مرحله تجزیه و تحلیل و مقایسه دیدگاه فاعل بالرضا با آنها نیز، به شیوه تحلیلی- عقلی عمل شده است. در مجموع، علم و فاعلیّتی که شیخ اشراق با مبانی فلسفی خود برای واجب الوجود مطرح می کند، نواقصی دارد و شایسته مقام واجب تعالی نیست.
۶.
حقوق طبیعی درجهان غرب ادوار متفاوتی اعم از سکولار و دینی را پشت سر گذاشته، اما در جهان اسلام کمتر بدان پرداخته شده است. استاد مطهری یکی از معدود فلاسفه و فقهای مسلمان است که به صراحت به مسئله حقوق طبیعی پرداخته و در آثارش به صورت دقیق به بحث های هستی شناختی و معرفت شناختی حقوق طبیعی می پردازد. تحقیق پیش رو با هدف بررسی دیدگاه استاد مطهری در باب ارتباط حق های طبیعی و احکام فقهی انجام شده و سوال اصلی پژوهش این است که ترابط حق های طبیعی با احکام فقهی چگونه است؟ روش تحقیق براساس مطالعات توصیفی - تحلیلی و یافتن ترابط حق های طبیعی و احکام فقهی است. در نگاه استاد مطهری بى توجهى به منزلت عقل و فلسفه احکام باعث شده تا فلسفه اجتماعى اسلام رشد نکند و فقهى غیرمتناسب با سایر اصول و فلسفه اجتماعى اسلام پدید آید. انتقاد شهید مطهری به فقیهان ناوارد بوده و از آنجا که ایشان براساس مبنایی محکم که همان قصور عقل از دریافت مناطات احکام است، به نفی و طرد عقل از ساحت استنباط پرداخته است. پس مادامی که وجه مذکور پاسخ داده نشود، وجهی برای تمسّک به احکام عقل در فرایند استنباط باقی نمی ماند. تاکید همزمان بر عقل گرایی و قطع گرایی در حوزه استنباط ناممکن بوده و در این حوزه امکان سنجی اعتبار و حجّیت ظنون عقلیه قابل مطالعه و ارزیابی است.