نوآوریهای آموزشی

نوآوریهای آموزشی

نوآوری های آموزشی سال پانزدهم زمستان 1395 شماره 60 (مقاله علمی وزارت علوم)

مقالات

۱.

بازنگری انواع دانش معلمی (دیدگاه لی شولمن) از منظر نظریه خبرگی (دیدگاه الیوت آیزنر) و ارتباط آن با فنّاوری آموزشی نمونه ای از یک پژوهش توصیفی - تحلیلی(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۳۳۸ تعداد دانلود : ۳۷۷
صلاحیت های حرفه ای معلمان در هزاره سوم، آن دسته از مهارت ها و دانش هاست که به معلمان کمک می کند تا در فرایند تدریس با داشتن ورودی های مشخص نتایج مشخص به دست بیاورند. در واقع پرداختن به این صلاحیت ها، تضمین خروجی های مورد انتظار فرایند تدریس (کیفیت تدریس) از یک سو و صحت فرایند آن (تدریس خوب) از سوی دیگر است. بنابراین دسته بندی و پرداختن به همه ابعاد تدریس در این مهم واجب است؛ اما افراط در ایجاد شاخ و برگ های جدید به مهارت ها به نظر می رسد علاوه بر ایجاد فضای ابهام، معلمی را به حرفه ای دست نیافتنی تبدیل خواهد کرد. در این مقاله، نگارندگان با کمک روش توصیفی- تحلیلی به بررسی دو نظریه، یکی«نظریه انواع دانش معلمی» شولمن که از مهم ترین ارکان صلاحیت های حرفه ای معلمان است، و دیگری «نظریه خبرگی» در تدریس آیزنر پرداخته اند و بدین موضوع می پردازند که تا چه میزان دسته بندی های موجود قابل اعتماد و دقیق است. به نظر می رسد آنچه مدنظر اندیشمندان این حوزه بوده رسیدن به نوعی خبرگی در معلمی است؛ اما باید توجه داشت که بدون دست یافتن به مبنای درست تقسیم بندی انواع دانش بعید است که این موضوع محقق شود. در پایان، ضمن مقایسه تحلیلی دامنه این دانش ها با مفهوم خبرگی از یک سو و صلاحیت های فرایند تدریس و یک سیستم خبره از سوی دیگر،  سعی بر آن بوده است تا بر اساس تحلیلی نو مبتنی بر توصیفات پیشین، تقسیم بندی صحیح تری از انواع دانش معلمی به دست آید تا هم مبنای صحیح تقسیم بندی انواع دانش معلمی مشخص شود و هم تعریف درستی از مفاهیمی همچون فنّاوری آموزشی و خبرگی به دست آید.
۲.

روشی نوین در ارزشیابی و رتبه بندی معلمان با استفاده از درخت تصمیم گیری(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۴۰۹ تعداد دانلود : ۳۳۴۴
ارزشیابی معلمان یکی از سیاست های آموزشی مهم محسوب می شود و راهبردی قوی برای بهبود آموزش در جهت رسیدن به پیشرفت تحصیلی بهتراست. ازجمله مدل های ارزشیابی برای رسیدن به این هدف، مدل «چارچوبی برای آموزش» دنیلسون است. این مدل دربرگیرنده چهار حیطه برنامه ریزی، محیط کلاسی، نحوه آموزش و مسئولیت پذیری است که هر یک به نحوی توصیف کننده ویژگی ها و رفتارهای معلمان می باشد. در روش کنونی این مدل ارزشیابی، مقادیر معیارها با اعداد ثابت سنجیده می شود. همچنین پیچیدگی فرآیند ارزشیابی، احتمال بروز خطای انسانی را از جانب ارزیاب افزایش می دهد. به عنوان راه حلی مناسب، در این مقاله، یک سیستم نرم افزاری ارزشیابی با استفاده از منطق« فازی» و درخت تصمیم گیری به عنوان پارادایم های هوش مصنوعی پیشنهاد شده است. در مدل پیشنهادی، امتیاز هر معیار از مدل دنیلسون (که پیش از این با اعداد ثابت سنجیده می شد) به صورت فازی سنجیده می شود و دسته بندی معلمان با استفاده از درخت تصمیم انجام خواهد شد. این مدل نرم افزاری، به دلیل استفاده از متغیرهای کیفی فازی، فرآیند ارزشیابی را برای ارزیاب بسیار آسان تر از روش قبل و با دقت بسیار بالایی انجام می دهد. در این پژوهش فرآیند ارزشیابی و رتبه بندی معلمان چند مدرسه از ناحیه 4 کرج، در بازه زمانی ابتدای مهر تا انتهای اسفند 93 توسط این سیستم ارزشیابی مورد بررسی قرار گرفته است. درمجموع، این مدل می تواند به عنوان یک سیستم پشتیبان تصمیم گیری و نرم افزاری دقیق، توسط مدیران در ارزشیابی و رتبه بندی معلمان مورد استفاده قرار گیرد. 
۳.

مهارت های تولیدی زبان در برنامه درسی فارسی دوره ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۳۱۳ تعداد دانلود : ۲۱۰
مسئله پژوهش حاضر عبارت است از «مقایسه تأثیر کتاب های فارسی بخوانیم و بنویسیم و کتاب های فارسی خوانداری و نوشتاری در تقویت مهارت های تولیدی زبان». روش تحقیق از نوع علّی- مقایسه ای است و جامعه مورد مطالعه دانش آموزان چهارم ابتدایی دبستان های مناطق نوزده گانه شهر تهران در سال تحصیلی 93-92 (زبان آموزان نظام بخوانیم و بنویسیم) و 94-93 (زبان آموزان نظام خوانداری و نوشتاری) هستند. در نمونه گیری، منطقه 9 به صورت هدفمند انتخاب شد که منطقه ای گسترده و شامل مدارس دولتی در سه گروه برخوردار، نیمه برخوردار و محروم است. با نمونه گیری خوشه ای از هر گروه، یک مدرسه دخترانه و یک مدرسه پسرانه انتخاب شد و از هر مدرسه یک کلاس به عنوان نمونه پژوهش تعیین گردید و از آزمون های سنجش مهارت های زبانی نیز به عنوان ابزار پژوهش استفاده شد. یافته های این پژوهش نشان داد که در مهارت های تولیدی زبان، دانش آموزانی که با فارسی «خوانداری و نوشتاری» آموزش دیده اند نسبت به دانش آموزانی که با فارسی «بخوانیم و بنویسیم» آموزش دیده اند، به طرز معناداری عملکرد بهتری دارند. تبیین نتایج همچنین نشان داد که مشخص بودن اهداف برنامه و پرهیز از کلی گویی در بیان آن ها، دستیابی به اهداف را میسر کرده است. به بیان دیگر با طراحی آمورشی مشخص، بر مبنای مدل های علمی و آموزش گام به گام در برنامه فرایند-محور، مهارت های زبانی در دانش آموزان بهبود یافته است.  
۴.

رابطه مدت زمان انجام تکلیف و پیشرفت ریاضی: کاربرد مدل یابی چندسطحی برای تحلیل داده های تیمز 2011(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۶۶ تعداد دانلود : ۶۵
باور عمومی این است که تکلیف شب بر یادگیری و عملکرد تحصیلی اثرگذار است، ولی در تحقیقات موجود این رابطه به طور کامل مورد تأیید قرار نگرفته است. هدف مطالعه حاضر تعیین رابطه مدت زمان انجام تکلیف شب با پیشرفت ریاضی با توجه به داده های تیمز 2011 و در دو سطح دانش آموز و مدرسه است. این رابطه در میان 6029 دانش آموز پایه هشتم شرکت کنده در آزمون تیمز (2816 دختر و 3213 پسر) که پرسش نامه استاندارد آن را تکمیل کرده بودند بررسی شد. نتایج تحلیل چندسطحی نشان دهنده رابطه مثبت بین مدت زمان انجام تکلیف در سطح دانش آموز (در سطح 0/001) و در سطح مدرسه (در سطح 0/01) با پیشرفت ریاضی بوده است. یافته ها حاکی از میزان قوی تر رابطه مدت زمان انجام تکلیف و عملکرد تحصیلی ریاضی در سطح دانش آموز در مقایسه با سطح مدرسه بوده است. به طوری که در مدل کامل 47% و 53% از واریانس عملکرد ریاضی به ترتیب بر اساس زمان انجام تکلیف در سطح مدرسه و دانش آموز تبیین شده است. نتایج همچنین نشان داد که مدل دوسطحی، برخلاف مدل معمولی و یک سطحی، دانش بیشتری در ارتباط با رابطه بین متغیرها ارائه می دهد.  
۵.

فراتحلیل بررسی تأثیر آموزش به کمک رایانه بر یادگیری واژگان زبان انگلیسی(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۷۶ تعداد دانلود : ۲۵۱
هدف پژوهش حاضر، ترکیب نتایج کمّی حاصل از پژوهش های انجام گرفته در زمینه تأثیر رایانه بر یادگیری واژگان زبان انگلیسی، با بهره گیری از روش فراتحلیل است. جامعه آماری تحقیق را کلیه پژوهش های انجام گرفته در چند دهه اخیر در تمامی مقاطع تحصیلی نظام آموزش وپرورش ایران تشکیل می دهد. در مجموع 4104 زبان آموز در 57 مطالعه منتخب مورد تحلیل و بررسی قرار گرفتند، و طی آن، به منظور بررسی شاخص های آماری پژوهش های منتخب از نرم افزار جامع فراتحلیل ویرایش 2 استفاده شد. مقادیر اندازه های اثر ترکیبی برای مدل های ثابت و تصادفی به ترتیب برابر با 0/7 و 0/82 بود. اما بعد از تحلیل حساسیت و حذف 45 اندازه اثر غیرمعنادار از بین 96 اندازه اثر محاسبه شده، میانگین اندازه اثر ترکیبی مدل های ثابت و تصادفی به ترتیب 62/0 و 69/0 محاسبه گردید. سپس بر اساس دو شاخص ناهمگنی مجذور Q کوکران و مجذور I مشخص شد که متغیرهای تعدیل کننده در روابط بین دو متغیر مورد مطالعه نقش معناداری دارند و بنابراین مدل تصادفی به عنوان مدل فراتحلیل انتخاب شد و اندازه اثر ترکیبی 0/69 در نظر گرفته شد؛ به این معنی که آموزش به کمک رایانه تأثیر متوسطی بر رشد دایره واژگان زبان آموزان داشته است. همچنین چهار عامل مهم تعدیل کننده یادگیری واژگان به کمک رایانه شناسایی شد که عبارت اند از: طول دوره آموزش، سطح شرکت کنندگان، یادگیری مشارکتی و شیوه آموزش مربیان. درمجموع، زبان آموزانی که به مدت یک ماه تحت آموزش بودند (0/97=d) نسبت به زبان آموزانی که بیش از یک ماه آموزش دیده بودند (0/46=d) نتایج بهتری کسب کردند. همچنین زبان آموزان مقطع دبیرستان پیشرفت بیشتری (0/81=d) نسبت به زبان آموزان مقاطع ابتدایی و راهنمایی (0/38=d) داشتند. در مطالعات صورت گرفته، گروه هایی که به طور مشارکتی به یادگیری واژگان پرداخته بودند (0/89=d) نسبت به گروه هایی که به طور انفرادی به یادگیری واژگان پرداخته بودند (0/57=d) عملکرد بهتری داشتند. در نهایت، نتایج حاکی از برتری روش زبان آموز- محور (0/78=d) بر روش مربی- محور (0/57=d) در یادگیری واژگان بود. با تفکیک نتایج حاصل بر اساس آموزش هم زمان (0/62=d) و غیرهم زمان (0/71=d) واژگان، تفاوت معناداری مشاهده نشد.  
۶.

مقایسه ابعاد سازگاری تحصیلی و عملکرد تحصیلی در دانش آموزان ایرانی و مهاجر دوره متوسطه با توجه به ملیت   - نوع مدرسه و جنسیت آنان(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۱۱۸ تعداد دانلود : ۷۱
هدف از پژوهش حاضر مقایسه پیشرفت تحصیلی و  ابعاد سازگاری تحصیلی دانش آموزان دوره متوسطه دوم شهر یزد با توجه به ملیت- نوع مدرسه (در سه گروه ایرانی در مدارس تک ملیتی، ایرانی در مدارس چندملیتی و مهاجر در مدارس چندملیتی) و جنسیت آنان در سال 1394 بود. 474 دانش آموز به روش تصادفی چندمرحله ای انتخاب شدند و پرسش نامه سازگاری تحصیلی را تکمیل کردند. برای سنجش عملکرد تحصیلی از معدل پایان ترم اول، نمره کارپوشه های کلاسی و ارزشیابی تکوینی استفاده شد. داده ها با آزمون های MANCOVA و ANCOVA تحلیل شدند. یافته ها نشان داد که اثرات اصلی ملیت- نوع مدرسه و جنسیت بر عملکرد و سازگاری تحصیلی معنادار است؛ به این شرح که عملکرد تحصیلی دانش آموزان ایرانی در مدارس تک ملیتی، بیش از دانش آموزان ایرانی و مهاجر در مدارس چندملیتی بود؛ در کل پسران عملکرد تحصیلی ضعیف تری داشتند؛ بین سازگاری تحصیلی دختران و پسران تفاوت معنادار نبود؛ بین کوشش تحصیلی و رضایت از تحصیل در هر سه گروه تفاوت معنادار، اما بین وضوح اهداف تفاوت معنادار نبود؛ اثر تعاملی ملیت- نوع مدرسه و جنسیت تنها بر بعد وضوح اهداف معنادار، اما بر رضایت از تحصیل و کوشش تحصیلی معنادار نبود؛ بین میانگین کوشش تحصیلیِ دانش آموزان ایرانی در مدارس چندملیتی و دانش آموزان مهاجر در همان مدارس تفاوت معنادار نبود، اما رضایت از تحصیل در دانش آموزان مهاجر بیشتر بود؛ کوشش و رضایت از تحصیل در دانش آموزان ایرانی در مدارس تک ملیتی کمتر از دانش آموزان مهاجر بود؛ در کل، وضوحِ اهداف در دختران ایرانی در مدارس تک ملیتی بالاتر از پسران و دختران ایرانی و پسران مهاجر در مدارس چندملیتی بود. به مشاوران تحصیلی توصیه می شود که نقش ملیت و جنسیت و محیط تحصیلی را در عملکرد و سازگاری تحصیلی دانش آموزان مورد توجه قرار دهند.  
۷.

مقایسه راهبردهای انگیزشی، راهبرد مدیریت منابع یادگیری و رویکردهای یادگیری در دانش آموزان مدارس هوشمند و عادی(مقاله علمی وزارت علوم)

تعداد بازدید : ۹۷ تعداد دانلود : ۱۱۸
رویکردها و راهبردهای یادگیری روش هایی هستند که بر کیفیت یادگیری تأثیر می گذارند و دانش آموزان در حین یادگیری از این راهبردها برای رسیدن به اهداف آموزشی موردنظر استفاده می کنند. هدف از انجام پژوهش حاضر مقایسه راهبردهای انگیزشی، راهبرد مدیریت منابع یادگیری و رویکردهای یادگیری در دانش آموزان مدارس هوشمند و عادی بود. در این پژوهش از روش علّی مقایسه ای استفاده شد و جامعه آماری را کلیه دانش آموزان دختر پایه های هفتم و هشتم دبیرستان های هوشمند و عادی شهر یزد تشکیل می دادند. نمونه آماری شامل 339 دانش آموز دختر (172 دانش آموز مدرسه هوشمند و 167 دانش آموز مدرسه عادی) بود که به شیوه نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند. به منظور اندازه گیری متغیرهای پژوهش از پرسش نامه راهبردهای انگیزشی برای یادگیری (پینتریچ و دگروت،1990) و رویکردهای یادگیری (انتویسل و تیت،2000) استفاده گردید. نتایج تحقیق آشکار کرد که بین مؤلفه های راهبردهای انگیزشی در دانش آموزان مدارس هوشمند و عادی تفاوت معنادار وجود دارد. همچنین، بین دانش آموزان مدارس هوشمند و عادی از لحاظ راهبردهای مدیریت منابع یادگیری و مؤلفه های آن تفاوت معنادار بود. علاوه بر این، بین نمرات رویکردهای یادگیری در دانش آموزان مدارس هوشمند و عادی تفاوت معنادار گزارش شد.

آرشیو

آرشیو شماره ها:
۷۷