نوآوریهای آموزشی

نوآوریهای آموزشی

نوآوری های آموزشی سال نوزدهم تابستان 1399 شماره 74

مقالات

۱.

طراحی مدل مشارکت نظام دانشگاهی ایران در فرآیند تربیت معلم

تعداد بازدید : ۷۹ تعداد دانلود : ۱۴۴
پژوهش حاضر با هدف شناسایی ابعاد و مؤلفه های مشارکت نظام دانشگاهی در فرایند تربیت معلم کشور و طراحی مدلی در این زمینه، به اجرا درآمد. این پژوهش با استفاده از رویکرد تفسیری و روش اکتشافی صورت پذیرفت. برای گردآوری داده ها از روش مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده شد. به این منظور، با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند و فنون نمونه گیری موارد مطلوب و زنجیره ای، 15 نفر از صاحب نظران، متخصصان و اعضای هیئت علمی جامعه علوم تربیتی و تربیت معلم ایران انتخاب شدند. داده های کیفی پس از گردآوری، با روش تحلیل مضمون، به صورت استقرایی یا مبتنی برداده مورد تحلیل و تفسیر قرار گرفتند. یافته های پژوهش بیانگر شناسایی و استخراج 36 مؤلفه فرعی و 9 مؤلفه اصلی، در قالب 5 بُعد شامل ابعاد «چالشی»، «نظری»، «عملی»، «پیوند نظریه و عمل» و «توسعه ای» بودند. فرایند اعتباربخشی و روایابی یافته ها، علاوه بر سه سوسازی در مراحل گردآوری و تحلیل داده ها، با استفاده از روش دلفی و اجرای آزمون دوجمله ای، و همچنین روش های بررسی اعضا و جلسات گفت وگو با هم طرازان صورت پذیرفت. بر این اساس «مدل مشارکت نظام دانشگاهی در فرایند تربیت معلم کشور» طراحی و ارائه شد.
۲.

بررسی رابطه رهبری تحولی با عملکرد شغلی معلمان دوره دوم متوسطه شهر تهران

تعداد بازدید : ۱۳۳ تعداد دانلود : ۲۵۹
پژوهش حاضر بر مبنای نوع، کاربردی و بر اساس روش، توصیفی از نوع همبستگی است. جامعه آماری آن همه معلمان دوره دوم متوسطه دولتی شهر تهران در سال تحصیلی 98-1397 بودند (29756 = N). حجم نمونه این پژوهش 380 معلم بود که با روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای از بین دبیران دبیرستان های دوره دوم متوسطه مناطق آموزشی شهر تهران انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسش نامه های استاندارد بأس و آولیو (2000) و عملکرد شغلی پاترسون (1999) استفاده شده است. برای اطمینان از روایی پرسش نامه ها از روش های روایی محتوا و روایی صوری استفاده شد. برای آزمون پایایی پرسش نامه، دو پرسش نامه در یک نمونه آزمایشی 30 نفره توزیع آلفا، پرسش نامه رهبری تحولی 0/93 و پرسش نامه عملکرد شغلی 0/85 برآورد شد. نتایج حاصل از تحلیل داده ها نشان داد که همه ابعاد رهبری تحولی رابطه مثبت و معناداری با عملکرد شغلی معلمان داشتند که در بین آن ها ضریب هم بستگی انگیزه الهام بخش (0/491 =r) بیشتر از سایر مؤلفه ها بود. نتایج رگرسیون گام به گام نشان داد که از بین مؤلفه های رهبری تحولی، مؤلفه انگیزه الهام بخش در گام اول به تنهایی بیش از 23 درصد از عملکرد شغلی معلمان را تبیین می کند. در گام دوم،10 مؤلفه انگیزه الهام بخش به همراه ترغیب ذهنی، بیش از 26 درصد از عملکرد شغلی معلمان را بیان می دارند. در گام سوم نیز مؤلفه های انگیزه الهام بخش، نفوذ آرمانی و ترغیب ذهنی به همراه هم بیش از 27 درصد عملکرد شغلی معلمان را پیش بینی می کنند. ضرایب بتا نشان داد، متغیرهای انگیزه الهام بخش (0/38= B)، ترغیب ذهنی (0/32= B) و نفوذ آرمانی (0/23= B)، متغیر عملکرد شغلی را پیش بینی می کنند. بنابراین می توان با استفاده از رهبری تحولی، عملکرد شغلی معلمان را بهبود بخشید.
۳.

بسترها و مبانی نظری شکل گیری جوامع یادگیری حرفه ای: الگوهای جوامع یادگیری و مقایسه آن ها

تعداد بازدید : ۲۷۴ تعداد دانلود : ۳۵۸
جوامع یادگیری حرفه ای مؤثرترین راهبرد ارتقای سطح آموزش و یادگیری در مدارس محسوب می شود. در این جوامع، فرهنگ مشارکت و همکاری ارتقا یافته، معلمان، هنرآموزان و مربیان نقش بیشتری در یادگیری حرفه ای خود و دانش آموزان ایفا می کنند. آن ها از طریق همکاری، شیوه های آموزشی را به صورت سازنده مورد نقد و بررسی قرار داده و از یکدیگر می آموزند؛ درنتیجه این همکاری هم دانش حرفه ای و مهارت های خود را افزایش می دهند، و هم دانش آموزان از آموزش بهتر برخوردار می شوند. همچنین ضمن آن می آموزند که چگونه شبکه ای از دانش و مهارت ایجاد و آن را مدیریت کنند. مقاله حاضر می کوشد تا با استفاده از روش توصیفی– تحلیلی، مبانی نظری و بسترهای شکل گیری جوامع یادگیری حرفه ای را مشخص کند و با معرفی و تبیین چهارچوب پنج الگوی متفاوت جوامع یادگیری شامل: الگوهای باما (PDSA)، آبشاری، تشخیصی، منطقی و فضای سوم، ضمن تشریح چگونگی تشکیل جوامع یادگیری مدرسه ای، طی سه مرحله توصیف، تحلیل و تفسیر، ملاک های ارزیابی بر اساس مؤلفه های اساسی جوامع یادگیری حرفه ای استخراج شده و الگوها بر اساس آن ها مورد قضاوت قرار گرفتند. نتایج مقایسه آن ها در چهار سطح تعیین شده نشان داد، هیچ یک از الگوهای مورد بررسی مطلوب نبوده اند زیرا، همه شاخص های تعیین شده را در سطح بالا نداشتند، لذا برای معرفی الگوی پیشنهادی از میان الگوهای مورد مطالعه، ترجیجاً شایسته است تلفیقی از اجزاء، مؤلفه ها و ویژگی های کلیدی الگوهای مورد مطالعه باشد. الگویی تلفیقی، جامع (عناصر، مؤلفه ها و ویژگی های کلیدی الگوها) و بومی شده همراه با قابلیت اجرا و پیاده سازی عناصر و اجزاء آن در مدرسه به گونه ای که از سوی اعضا قابل درک و پذیرش باشد.
۴.

بازشناسی مفهوم و تبیین جایگاه زبان امکان در برنامه های درسی و آموزش با تأکید بر دوره ابتدایی

نویسنده:
تعداد بازدید : ۹۰ تعداد دانلود : ۱۳۵
مقاله حاضر از نوع پژوهش فلسفی تحلیل مفهومی بوده است. لذا نخست با روش «تفسیر مفهومی»، به بازشناسی مفهوم «زبان امکان» پرداخته و معانی گوناگون آن را به اجمال بررسی کرده است. بحث مقدماتی روشن ساخت که زبان امکان یک ظرفیت و قابلیت ارجمند به جای مطلق صحبت کردن است که فرضیه ها را به چالش می کشد و دانش آموزان را از تفکر محدود خود بیرون می آورد. سپس درباره کاربرد زبان امکان در برنامه های درسی و آموزش به روش مفهوم پردازی بحث شد. این موضوع متضمن پذیرش اصل تازه ای در طراحی آموزشی است تا چگونگی پاسخ گو بودن آموزش به قدرت زبان امکان را، به عنوان یک ابزار ذهنی و یک منبع مغتنم در فرایند یاددهی - یادگیری، در کانون توجه قرار دهد. در بخش بعدی، به روش ارزیابی ساختار مفهومی، ضرورت پرورش زبان امکان معلمان در نظام های تعلیم وتربیت از ابعاد گوناگون مورد بحث واقع شده است. از جمله این ابعاد می توان به نقش برنامه درسی در فعلیت بخشیدن به ظرفیت های بالقوه ذهنی یا «ساختن ذهن» با استفاده از نظر دانش آموزان و معلمان، نقش زبان امکان معلمان در پرورش خلاقیت، طرح مسئله، و پرورش سوادهای چندگانه در دانش آموزان اشاره کرد. در آخرین بخش مقاله و در مقام جمع بندی، برای خروج از وضعیت نامطلوب کنونی ارائه طریق شده است.
۵.

بررسی نتایج ارزشیابی برنامه درسی کسب شده فارسی دوره اول ابتدایی: نقاط قوت و ضعف دانش آموزان در کسب مهارت های یادگیری زبانی

نویسنده:
تعداد بازدید : ۴۷۸ تعداد دانلود : ۲۳۲
ارزشیابی برنامه درسی کسب شده فارسی دوره اول ابتدایی، سطح سوم از ارزشیابی دوره ای برنامه درسی فارسی ابتدایی است که پس از ارزشیابی برنامه درسی قصدشده و اجراشده، هدفش تعیین شایستگی ها و نارسایی های برنامه درسی کسب شده در پایه های اول تا سوم دوره ابتدایی است. از نظر روشی، در چارچوب الگوی ارزیابی «تحقق هدف ها» در سطح ارزشیابی برنامه درسی کسب شده فارسی دوره اول ابتدایی، از طریق بررسی میدانی و اجرای سه آزمون کتبی و شفاهی- مهارت های نگارش فارسی، املای فارسی، و روان خوانی و درک مطلب- در جامعه و نمونه انتخاب شده از استان های مورد نظر پژوهش انجام گرفت. برای پاسخ به سؤالات پژوهش، از روش مقایسه، تحلیل و استنتاج قیاسی بر اساس نتایج تفصیلی آزمون ها استفاده شد. در اولین مرحله ویژگی های تحقق اهداف از طریق اجرای پرسش نامه در نمونه ای هدفمند از جامعه مؤلفان کتاب های فارسی و معلمان منتخب دوره ابتدایی مشخص شد. سپس، با توجه به ویژگی های مورد انتظار، آزمون های کتبی و شفاهی در جامعه و نمونه خوشه ای طبقه بندی شده از مدارس چهار استان اجرا شد. آزمون های سنجش پیشرفت یادگیری دانش آموزان پایه های اول تا سوم، بر اساس مبنای نظری و ماهیت و اهداف ارزشیابی دوره ای درس زبان آموزی فارسی دوره اول ابتدایی، تماماً محقق ساخته اند و کاملاً از روایی برخوردارند. در طراحی و بازبینی سؤالات آزمون ها، از سؤالات طراحی شده مدارس و معلمان همکار در استان ها پس از چند دور غربال شدن استفاده شد. در جهت ایجاد روایی دقیق تر محتوایی و صوری سؤالات آزمون، از نظرات سه معلم صاحب نظر و متخصص منتخب، در تصحیح سؤالات آزمون ها در دو مرحله بهره گرفته شد. در جهت اعتبارسنجی آزمون ها، در دو روز متوالی آزمون ها در دو مدرسه ابتدایی پسرانه و دخترانه و در یک کلاس از هر پایه به اجرا درآمدند و تصحیحاتی در متن و نحوه تنظیم سؤالات آزمون ها به عمل آمد. در تصحیح و ارزیابی نتایج آزمون ها در پایه های متفاوت، ملاک های مشخصی بعد از رواسازی و کسب توافق موردتوجه بوده است. از مهم ترین یافته ها آن است که از نظر مهارت های نگارش فارسی، پیشرفت دانش آموزان پایه های اول تا سوم، بسیار پایین تر از تسلط نسبی و در حد تسلط محدود و نسبتاً ضعیف قرار دارد. در اکثر ملاک های مربوط به مهارت های خوانداری، درک مطلب و تسلط واژگان، دانش آموزان مدارس پسرانه کاستی قابل توجهی را نسبت به سطح مطلوب آموخته ها و انتظار یادگیری مهارت خواندن که در حدی بالاتر از تسلط نسبی است، نشان دادند. از نظر مهارت نوشتاری املای فارسی، خوانانویسی، درست نویسی، و روی خط نویسی پیشرفت مجموعی دانش آموزان، به خصوص در میان دانش آموزان مدارس پسرانه، نامناسب و ناهم خوان بود و نزدیک به هم در حدی پایین تر از تسلط نسبی و در حد تسلط محدود و ضعیف قرار داشت. دانش آموزان بیشترین کمبود و ضعف را از نظر تسلط بر مهارت های دستخط تحریری نشان دادند.
۶.

مقایسه تطبیقی ریخت شناسی مدارس معاصر ایران با استفاده از روش چیدمان فضا

تعداد بازدید : ۱۴۲ تعداد دانلود : ۲۲۵
هدف از پژوهش حاضر تجزیه وتحلیل ویژگی پیکره بندی فضایی و بررسی تأثیر نوع چیدمان و سازمان دهی فضایی در الگوی شکلی (ریخت شناسی) پلان مدارس مورد مطالعه بر میزان شاخص های هم پیوندی، عمق، اتصال (نفوذپذیری)، قابلیت اتصال بصری (شفافیت) و وضوح است. به همین منظور مدرسه دارالفنون به عنوان نخستین بنای آموزشی به سبک نوین با ترکیب چیدمان مرکزی و خطی در پلان و مدرسه شاهپور (بهشتی) به عنوان شاخص مدارس نوین با چیدمان خطی در پلان برای تجزیه وتحلیل انتخاب شد. سؤال اصلی در پژوهش حاضر این بود که چه رابطه ای میان چگونگی سازمان دهی فضایی و میزان شاخص هم پیوندی، عمق، اتصال (نفوذپذیری)، قابلیت اتصال بصری (شفافیت) و وضوح در الگوی شکلی (ریخت شناسی) پلان مدارس مورد مطالعه وجود دارد؟ روش پژوهش از نوع توصیفی-تحلیلی و تطبیقی است و ابزار پژوهش، شامل مطالعات کتابخانه ای، مشاهده و برداشت میدانی و درنهایت شبیه سازی با نرم افزار چیدمان فضا است. یافته ها نشان داد که در بخش فضای مرکزی هر دو مدرسه بیشترین میزان هم پیوندی، اتصال (نفوذپذیری) و قابلیت اتصال بصری (شفافیت) و کمترین میزان عمق وجود دارد و مقادیر عددی شاخص های ذکرشده در مدرسه دارالفنون که در سازمان دهی فضایی آن از ترکیب دو الگوی مرکزی و خطی استفاده شده، بیشتر از مدرسه شاهپور با سازمان دهی خطی است. همچنین هر دو مدرسه دارای میزان وضوح با مقدار عددی بالای 7/0 هستند. بنابراین می توان گفت میان نوع سازمان دهی فضایی و میزان شاخص ها در مدارس موردمطالعه رابطه معنادار وجود دارد و سازمان دهی مرکزی با شاخص های هم پیوندی، وضوح، اتصال (نفوذپذیری)، اتصال بصری (شفافیت) همبستگی مثبت و با شاخص عمق همبستگی منفی دارد و هر چه فضا دارای چیدمان مرکزی تر باشد میزان شاخص های یادشده در آن بیشتراست. بنابراین به نظر می رسد که استفاده از الگوی مرکزی در پلان مدارس می تواند به عنوان یک راهکار طراحی عوامل اساسی برای ایجاد انسجام فضایی، یکپارچگی و پیوستگی در میان فضاهای مدرسه مورد استفاده طراحان قرار گیرد.
۷.

طراحی الگوی داده بنیاد به کارگیری شبکه های مجازی در تحقق آموزش کم سوادان و بی سوادان استان لرستان

تعداد بازدید : ۱۳۵ تعداد دانلود : ۲۴۲
هدف این مطالعه، شناسایی عملکرد شبکه های اجتماعی مجازی در آموزش بی سوادان و کم سوادان استان لرستان بوده است. این پژوهش به روش کیفی با رویکرد نظریه داده بنیاد انجام شد. جمعیت مورد مطالعه متخصصان حوزه آموزش مجازی، متخصصان و صاحب نظران حوزه نهاد رسانه، آموزش وپرورش، و سوادآموزی بودند. روش نمونه گیری نیز به صورت «نمونه گیری هدفمند و نظری» بود. ابزار گردآوری داده ها «مصاحبه عمیق» بود که بر این اساس بعد از مصاحبه با 15 نفر از متخصصان این حوزه، اشباع نظری حاصل شد. به منظور تحلیل داده ها از رویکرد «اشتروس و کوربین» استفاده شد و بر اساس آن، از سه مرحله کدگذاری باز، محوری و گزینشی برای تجزیه وتحلیل داده ها استفاده شد. یافته ها نشان می دهند که پدیده محوری این مطالعه «فقر دانش رسانه ای» است. شرایط علی حاکم بر این پدیده شامل سه مقوله «فرودستی مجازی، باورها و تفکرات سنتی، و جامعه ناپذیری مجازی» است. بسترهای حاکم نیز «موانع قانونی در آموزش توسعه مجازی، فقر دانش تخصصی، و فهم واپس گرا از آموزش مجازی» هستند. شرایط مداخله گر بر پدیده محوری نیز سه مقوله بدین شرح اند: «انطباق ناپذیری مجازی، نگاه هزینه-فایده محور، و ضعف انگیزه های یادگیری». راهبردهایِ رفع فقر دانش رسانه ای عبارت اند از: توجه به «آموزش نیازمحور، انسجام بخشی به آموزش مجازی و ارزیابی عملکرد دائمی» که بر اثر آن، شاهد پیامدهایی نظیر «حس اثربخشی سواد مجازی، خلق محتوای کاربردی، توانمندسازی آموزشی و نوین سازی سازمانی» خواهیم بود. نتایج نشان می دهند، فقر سیاست گذاری در حوزه آموزش مجازی، و خلأ قانونی در سوادآموزی، بسترها و سازوکارها، دشواری غلبه بر فقر دانش رسانه ای را مضاعف کرده است. این امر در کنار حس فرودستی مجازی، باورها و تفکرات سنتی، جامعه (نا)پذیری سوادآموزان مجازی، به انطباق ناپذیری و رغبت کم مخاطبان (بی سوادان و کم سوادان) نسبت به فضا و به تبع آن آموزش مجازی منجر شده است.

آرشیو

آرشیو شماره ها:
۷۷