فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱٬۰۲۱ تا ۱٬۰۴۰ مورد از کل ۵۸٬۸۵۴ مورد.
حوزههای تخصصی:
هدف: این پژوهش باهدف شناسایی عوامل مؤثر بر اجرای موفق خط مشی گزارشگری جامع مالی، در بخش عمومی ایران و ارائه مدلی بومی سازی شده انجام شد. روش شناسی/ رویکرد: این مطالعه با استفاده از رویکرد ترکیبی کیفی و کمی در مرحله اول با انجام مصاحبه های نیمه ساختاریافته با هجده خبره حوزه مالی، داده ها جمع آوری و با نرم افزار مکس کیودا تحلیل شدند. سپس مدل نهایی با روش مدل سازی ساختاری-تفسیری و تحلیل میک مک تدوین شد. یافته ها: درنهایت دوازده عامل در پنج سطح سلسله مراتبی و سه خوشه (مستقل، پیوندی، وابسته) شناسایی و سطح بندی شدند. عوامل مستقل (حمایت های قانونی، نظارت ذینفعان، ساختار سازمانی منعطف، الزامات محیطی) به عنوان زیربنای مدل، عوامل پیوندی (فرهنگ شفافیت، منابع، ارتباطات سازمانی، سازوکار بازخورد) به عنوان واسطه و عوامل وابسته (عوامل انگیزشی، ابزار تشویقی، آموزش مجریان، تمایل مجریان) به عنوان نتایج نهایی شناسایی شدند. ارزش/ اصالت پژوهش: این مطالعه با بومی سازی مدل برای شرایط ایران، تأکید بر نظارت ذینفعان و سازوکار بازخورد و تلفیق عوامل سخت افزاری (منابع، فناوری) و نرم افزاری (فرهنگ، انگیزه) است. پیشنهادهای اجرایی/پژوهشی: پیشنهادهای اجرایی شامل تدوین قانون جامع شفافیت مالی، استقرار سامانه های یکپارچه گزارشگری و تقویت آموزش کارکنان است. همچنین پیشنهاد می شود مطالعات آتی به اعتبارسنجی کمی مدل، تحلیل تطبیقی با کشورهای موفق و بررسی نقش فناوری های نوین مانند بلاک چین بپردازند. این پژوهش، چارچوبی عملی برای خط مشی گذاری و بهبود شفافیت مالی در بخش عمومی ایران ارائه می دهد.
واکاوی مفهوم رفتار انضباطی: مطالعه ای پدیدارشناختی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات مدیریت دولتی ایران دوره ۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
45 - 70
حوزههای تخصصی:
هدف: رفتار انضباطی اعضای هیئت علمی به عنوان سنگبنای ساختار دانشگاه و یکی از ارکان اساسی آن، اهمیت ویژهای دارد و باید بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد. با توجه به اهمیت رفتار انضباطی در دانشگاهها، هدف این پژوهش ارائه چارچوبی از ماهیت رفتار انضباطی و بررسی دادخواستها و شکایات اعضای هیئت علمی دانشگاههای تبریز، اردبیل و زنجان بود.
روششناسی: این پژوهش از نوع کیفی و مبتنی بر رویکرد پدیدارشناختی است. در این پژوهش، اعضای هیئت علمی دانشگاههای تبریز، زنجان و اردبیل به عنوان مشارکتکنندگان در نظر گرفته شدند. نمونه آماری شامل آن دسته از اعضای هیئت علمی بود که به دلیل ماهیت روش پدیدارشناسی، دارای تجربه مستقیم یا غیرمستقیم درباره موضوع پژوهش بوده و تمایل به شرکت در مصاحبه داشتند. نمونهگیری به روش هدفمند انجام شد و به دلیل ماهیت کیفی دادهها، گردآوری دادهها تا زمان دستیابی به اشباع نظری، یعنی کاهش اندیشهها و ایدههای بدیع، ادامه یافت. در این پژوهش، با تداوم کار تا بیست و دومین عضو هیئت علمی، این روند پایان یافت. دادهها با استفاده از مصاحبه نیمهساختار یافته جمعآوری شد و تحلیل دادهها بر اساس رویکرد پدیدارشناسی توصیفی کلایزی و مدل اصلاحشده هشتمرحلهای او انجام گرفت. برای اعتبار و اعتمادپذیری دادهها از معیارهای اعتبار، انتقالپذیری، اعتمادپذیری و تأییدپذیری استفاده شد.
یافتههای پژوهش: یافتههای پژوهش نشاندهنده وجود ۱۳ جوهره درباره پدیده مورد مطالعه یعنی رفتار انضباطی، شکایت و دادخواست است. این جوهرهها عبارتاند از: آگاهی و رعایت قوانین و مقررات آموزشی و پژوهشی، معنویت در کار، پیروی از قوانین، صلاحیت حرفهای، ساختار سازمانی، نظارت و پایش، مدیریت عملکرد جامع، عدالت سازمانی ادراکشده، عوامل مؤثر خارجی، ویژگیهای فردی، آموزش و توجیه، تشویق و تنبیه و رویههای شکایت و دادخواست.
نتیجهگیری: نتایج این پژوهش نشان میدهد که توجه همزمان به مؤلفهها و شاخصهای رفتار انضباطی، شکایت و دادخواست اعضای هیئت علمی میتواند نقش تعیینکنندهای در تقویت رفتار انضباطی و کاهش شکایت و دادخواست اعضا ایفا کند. پیامدهای علمی این پژوهش شامل ارائه چارچوب مفهومی رفتار انضباطی، شکایت و دادخواست است. این چارچوب میتواند به عنوان راهنمایی برای مسئولان دانشگاهها در مدیریت رفتارهای انضباطی و کاهش شکایت و دادخواستها در جهت بهبود عملکرد اعضای هیئت علمی مورد استفاده قرار گیرد.
ساخت و اعتباریابی ابزار اندازه گیری مدیریت منابع انسانی دیپلماتیک(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات مدیریت دولتی ایران دوره ۸ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴
23 - 44
حوزههای تخصصی:
هدف: مطابق با اصول نظریه های کلاسیک و نوین مدیریت (مانند نظریه کنترل سازمانی یا دیدگاه های مبتنی بر سنجش عملکرد)، بهبود هر پدیده ای در سازمان، مستلزم کنترل و مدیریت مؤثر آن است و این امر، بدون برخورداری از ابزارهای معتبر اندازه گیری، دشوار و یا ناممکن خواهد بود. این رویکرد نشان می دهد که طراحی و اعتبارسنجی ابزارهای سنجش، نقش مهمی در مطالعات سازمانی ایفا می کند. در همین راستا، دیپلماسی سازمانی، به مثابه یک ظرفیت رفتاری برای بهبود تعاملات درون سازمانی، نیازمند تعریف عملیاتی روشن و طراحی ابزار اندازه گیری قابل اتکا است. از این رو، در محیط های کاری معاصر که ویژگی هایی چون تنوع نیروی انسانی، تعارض های درون سازمانی، تفاوت های نسلی، رفتارهای سیاسی و شکل گیری گروه های فشار را شامل می شوند، نظریه های نقش آفرینی اقتضائی مدیران یا مدل های رفتاری مدیریت منابع انسانی، بیانگر آن اند که موفقیت مدیران منابع انسانی در چنین بافت هایی مستلزم ایفای نقش هایی فراتر از چارچوب های سنتی و نزدیک به عملکرد یک دیپلمات حرفه ای است. افزون بر این، هدف اصلی پژوهش حاضر آن است که با ارائه ابزاری معتبر، امکان سنجش و مقایسه وضعیت دیپلماسی منابع انسانی در سازمان های مختلف فراهم شود. این ابزار می تواند به عنوان مبنایی برای تدوین سیاست های راهبردی و برنامه های آموزشی مورد استفاده قرار گیرد. روش شناسی: با مبنا قراردادن الگوی مفهومی مدیریت منابع انسانی دیپلماتیک و استفاده از روش شناسی ده مرحله ای ساخت سنجه اندازه گیری راتری و جونز، سنجه ای برای اندازه گیری و اعتبارسنجی سازه مذکور طراحی شد. ابزار طراحی شده در قالب ۶۶ سؤال، قابلیت سنجش مدیریت منابع انسانی دیپلماتیک را در هشت بعد نشان داد. فرایند اعتبارسنجی این ابزار براساس داده های گردآوری شده در جامعه آماری شامل مدیران، معاونان و کارشناسان منابع انسانی فعال در سازمان های دولتی و غیردولتی انجام شده است. یافته ها: ابزار طراحی شده توانست مدیریت منابع انسانی دیپلماتیک را در هشت بعد کلیدی اندازه گیری کند: نفوذ میان کارکنان از طریق تعامل مثبت، رصد کارکنان با حفظ کرامت انسانی، بّرنامه ریزی دیپلماتیک منابع انسانی، تجزیه وتحلیل شغل دیپلماتیک، تأمین دیپلماتیک منابع انسانی، آموزش و توسعه دیپلماتیک، مدیریت دیپلماتیک عملکرد و نگهداشت کارکنان. این ابعاد، تصویری جامع از نقش های چندگانه مدیران منابع انسانی در مقام دیپلمات سازمانی ارائه می دهند و نشان می دهند که چگونه می توان با بهره گیری از رویکردی مبتنی بر دیپلماسی، روابط کاری را از سطح وظایف اداری به سطحی راهبردی و انسانی ارتقا داد. نتیجه گیری: نتایج به دست آمده، امکان ارزیابی وضعیت موجود مدیریت منابع انسانی دیپلماتیک در سازمان ها را فراهم می آورد و می تواند مبنایی برای برنامه ریزی های راهبردی به منظور نهادینه سازی اصول دیپلماسی در کارویژه های مدیریت منابع انسانی باشد. افزون بر این، پژوهش حاضر می تواند به توسعه ادبیات نظری در حوزه مدیریت منابع انسانی کمک کند و زمینه ای برای طراحی سیاست های آموزشی و توسعه ای فراهم آورد. در عمل، این ابزار می تواند به مدیران کمک کند تا با شناخت دقیق تر از نقاط قوت و ضعف خود، مسیر ارتقای مهارت های دیپلماتیک را طی کنند و در مواجهه با چالش های پیچیده سازمانی، نقش میانجی گر و تسهیل گر ایفا کنند. به این ترتیب، دیپلماسی منابع انسانی نه تنها به بهبود تعاملات درون سازمانی منجر خواهد شد، بلکه می تواند به افزایش رضایت کارکنان، کاهش تعارض ها و ارتقای سرمایه اجتماعی سازمان نیز بینجامد. همچنین، بهره گیری از این ابزار در سطح کلان می تواند به سیاست گذاران سازمانی کمک کند تا چارچوب های آموزشی و توسعه ای متناسب با نیازهای واقعی محیط کار طراحی کنند و از طریق آن، فرهنگ سازمانی مبتنی بر احترام، اعتماد و همکاری را تقویت کنند. در نهایت، این رویکرد می تواند به ایجاد سازمان هایی انعطاف پذیر، یادگیرنده و توانمند در مواجهه با تغییرات محیطی اجتناب ناپذیر سازمان منجر شود.
امکان سنجی و ارزیابی عملکرد الگوریتم فراابتکاری ترکیبیGPC - FHOدر مقایسه با الگوریتم MO برای بهینه سازی شبکه پرسپترون چند لایه در پیش بینی روند قیمتی بیت کوین در شرایط بحران اقتصادی و نوسانات بازار(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
رمزارزها، به ویژه بیت کوین، به عنوان دارایی های دیجیتال مبتنی بر فناوری بلاکچین، به دلیل ویژگی هایی همچون غیرمتمرکز بودن، شفافیت تراکنش ها و سرعت انتقال، توجه روزافزون سرمایه گذاران و پژوهشگران مالی را به خود جلب کرده اند. با این حال، این بازار ذاتاً با نوسانات شدید همراه است و تحت تأثیر عوامل اقتصادی، سیاسی و فناوری قرار دارد. این موضوع در شرایط بحران اقتصادی ایران، ناشی از تحریم های بین المللی، نوسانات نرخ ارز و تورم بالا، اهمیت توسعه مدل های پیش بینی دقیق تر را دوچندان می سازد. هدف این پژوهش امکان سنجی و ارزیابی عملکرد الگوریتم های فراابتکاری در بهینه سازی شبکه های عصبی مصنوعی جهت پیش بینی روند قیمتی بیت کوین است. در این راستا، الگوریتم ترکیبی شاهین آتشین- ساخت اهرام جیزه (FHO–GPC) با الگوریتم بهینه ساز گاومیش مشکی (MO) مورد استفاده قرار گرفت و داده ها به دو بخش آموزش (۸۰ ) و آزمون (۲۰ ) تقسیم شدند. پارامترهای شبکه عصبی پرسپترون چندلایه (MLP) توسط این الگوریتم ها بهینه سازی شدند؛ به گونه ای که FHO جستجوی سراسری را انجام داده و GPC بهینه سازی موضعی را بر عهده داشت. یافته ها نشان داد که الگوریتم MO با کاهش معنادار شاخص های خطا (RMSE) و (MAE) و افزایش ضریب تعیین (R²)، عملکرد دقیق تری نسبت به مدل ترکیبی ارائه کرده است. این برتری به ویژه در شرایط پرنوسان و بحرانی اقتصاد ایران برجسته تر بود. نتایج این پژوهش بیانگر آن است که الگوریتم MO می تواند به عنوان رویکردی کارآمد برای بهبود دقت پیش بینی و کاهش ریسک سرمایه گذاری در بازارهای مالی نوظهور و پرریسک مورد استفاده قرار گیرد.
ارائه مدل ارزش ویژه برند بر پایه مزیت رقابتی پایدار، استراتژی بازاریابی و تصویر ذهنی شرکت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت تبلیغات و فروش دوره ۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۲۲)
112 - 132
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با هدف طراحی و تبیین مدل ارتقای ارزش ویژه برند در فروشگاه های زنجیره ای هایپراستار شیراز انجام شده است. با توجه به نقش حیاتی برند در ایجاد تمایز رقابتی و حفظ مشتریان در بازارهای رقابتی، این تحقیق بر آن است تا با بهره گیری از مؤلفه های مزیت رقابتی پایدار، استراتژی بازاریابی و تصویر ذهنی شرکت، مدلی مفهومی و بومی برای افزایش ارزش ویژه برند ارائه دهد. روش شناسی: این پژوهش از لحاظ هدف، کاربردی از لحاظ نوع پژوهش به صورت آمیخته اکتشافی (کیفی–کمی) طراحی شده است. در بخش کیفی، از رویکرد نظریه داده بنیاد (گرندد تئوری) بر اساس مدل نظام مند استراوس و کوربین استفاده شد. تحلیل داده ها با استفاده از مدل سازی معادلات ساختاری (SEM) و نرم افزار Smart PLS انجام گرفت. یافته ها: یافته های این پژوهش نشان داد که شرایط مداخله گر، به ویژه مسئولیت اجتماعی شرکت، بیشترین تأثیر را بر راهبردهای ارتقای ارزش ویژه برند دارد. از سوی دیگر، عوامل سازمانی برخلاف انتظار، تأثیر معناداری بر راهبردهای برند نداشتند که این یافته می تواند زمینه ساز پژوهش های آینده در حوزه منابع انسانی و نقش آن در استراتژی های بازاریابی باشد. نتیجه گیری: ارتقای ارزش ویژه برند مستلزم برنامه ریزی دقیق در حوزه های مسئولیت اجتماعی، تمایز خدمات، ارتباط با مشتری و تصویرسازی برند است. مدل ارائه شده می تواند به عنوان ابزاری کاربردی در سیاست گذاری برند و بازاریابی در سازمان های خرده فروشی به کار گرفته شود و زمینه ارتقای جایگاه رقابتی برند را فراهم آورد.
ماهیت تبلیغات برنامه ریزی شده در اکوسیستم پلتفرمی: یک مرور نظام مند(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت تبلیغات و فروش دوره ۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۲۳)
175 - 195
حوزههای تخصصی:
مسئله: تبلیغات برنامه ریزی شده به عنوان یک نظام تبلیغات دیجیتال مبتنی بر تحلیل لحظه ای داده های رفتاری کاربران و سازوکارهای مزایده آنی، به یکی از مهم ترین شیوه های تخصیص هوشمند بودجه تبلیغاتی تبدیل شده است. با وجود رشد گسترده این نظام، ادبیات پژوهش همچنان فاقد یک نگاه جامع و یکپارچه به ماهیت و سازوکارهای آن در بستر اکوسیستم های پلتفرمی است. روش: این مطالعه با رویکرد مرور نظام مند ادبیات و با بهره گیری از چارچوب پریسما انجام شد. فرایند جست وجو در دو پایگاه داده بین المللی اسکوپوس وب آف ساینس انجام گرفت و از میان 961 یافته اولیه، 19 مقاله ی مرتبط از مجلات معتبر برای تحلیل انتخاب شدند. داده ها با روش تحلیل مضمون کدگذاری و در سه سطح مفهومی طبقه بندی شدند. یافته ها: نشان داد که ماهیت تبلیغات برنامه ریزی شده را می توان در سه بعد اصلی تبیین کرد: (۱) بعد فناورانه شامل خودکارسازی، داده محوری و یادگیری ماشینی؛ (۲) بعد اقتصادی_مدیریتی شامل کارایی تخصیص، ایمنی برند و تصمیم گیری چند معیاره؛ و (۳) بعد رفتاری_اجتماعی شامل تجربه ی کاربر، نگرانی از حریم خصوصی و اعتماد به پلتفرم. تعامل این ابعاد موجب شکل گیری اکوسیستمی پویا و خودیادگیرنده می شود. نتیجه گیری: نتایج پژوهش با ارائه ی چارچوبی مفهومی از ماهیت تبلیغات برنامه ریزی شده، به توسعه ی نظری ادبیات بازاریابی دیجیتال و مدیریت رسانه کمک می کند.. نوآوری اصلی پژوهش، ارائه ی چارچوب مفهومی سه بعدی یکپارچه برای تبیین ماهیت تبلیغات برنامه ریزی شده در اکوسیستم های پلتفرمی است که تاکنون در ادبیات داخلی و بین المللی به صورت نظام مند ارائه نشده بود.
الگوی جدید بهبود سطح هشداردهی حسابرسان مستقل در ایران با استفاده از تئوری زمینه ای(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حسابداری دولتی سال ۱۱ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۲۲)
105 - 124
حوزههای تخصصی:
موضوع وهدف مقاله :هدف اصلی مقاله حاضر ارایه مدلی برای تعیین عوامل مؤثر بر هشداردهی حسابرسان مستقل با استفاده از تئوری زمینه ای در ایران می باشد، لذا ، ابتدا عوامل مؤثر بر هشداردهی حسابرسان مستقل در ایران شناسایی گردید؛ سپس مدلی جهت تبیین این عوامل مؤثر ارائه شد. روش پژوهش : پژوهش حاضر با توجه به ماهیت، از نوع پژوهش های کاربردی و ازنظر روش نیز در زمره پژوهش های کیفی است . جامعه مشارکت کنندگان شامل مدیران عامل، مدیران ارشد وفنی و اساتید دارای زمینه علمی مرتبط بود، که با استفاده از روش نمونه برداری هدفمند، 13 نفر بعنوان نمونه مشارکت کننده انتخاب شدند یافته های پژوهش : به منظور اجرای مراحل اصلی پژوهش از روش مصاحبه و جهت تجزیه و تحلیل مصاحبه ها از نرم افزار مکس کیودا استفاده شد و در مرحله کدگذاری باز، 106 کد اولیه استخراج گردید که در 8 مقوله اصلی، 10 راهبرد و 4 پیامد زیرکه حاصل بهبود هشداردهی حسابرسان مستقل هستند، دسته بندی شد: 1)افزایش اطمینان حسابرس برای حفظ جایگاه سازمانی 2) تقویت و حفظ منافع عمومی 3) تقویت اخلاق و رفتار حرفه ای 4 ) افزایش کیفیت گزارش نتیجه گیری ، اصالت و ارزش افزوده آن به دانش : در این پژوهش ، عوامل( "فردی و شخصیتی حسابرس"، " شغلی و حرفه ای حسابرس" و " قانونی و مقررات") بصورت مستقیم و عوامل (مدیریتی، محیطی ،ذینفعان ، سازمانی و عوامل مربوط به سهامداران وحرفه حسابرسی) بصورت غیرمستقیم بر هشداردهی حسابرسان اثرگذار هستند.
شناسایی عوامل توانمندسازی کارکنان هیئت های ورزشی استان های ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تحقیق پیش رو با هدف شناسایی عوامل توانمند سازی کارکنان هیات های ورزش استان های ایران انجام گرفت. روش تحقیق حاضر توصیفی- پیمایشی و از نوع کاربردی بود. جامعه آماری پژوهش را کلیه روسای هیات های ورزشی کشور که دارای تحصیلات کارشناسی ارشد و بالاتر در رشته مدیریت ورزشی بودند تشکیل می داد که با توجه به اطلاعات کسب شده از فدراسیون ها، تعداد 189 نفر برآورد گردید و با استفاده از روش نمونه گیری کل شمار جامعه برابر با نمونه تحقیق انتخاب شدند که 167 نفر از ایشان در پژوهش مشارکت نمودند. ابزار تحقیق پرسشنامه محقق ساخته بود که برای تعیین روایی محتوا و صوری پرسشنامه برای 15 تن از اساتید مدیریت ورزشی که به نوعی سابقه مسئولیت در فدراسیون های ورزشی داشتند ارسال شد که به تایید آنها رسید. برای روایی سازه نیز از تحلیل عاملی تاییدی استفاده شد. پایایی پرسشنامه نیز در یک مطالعه مقدماتی بر روی 30 نفر از اعضای جامعه و محاسبه آلفای کرونباخ به میزان (92/0) تائید شد. برای روایی سازه پرسشنامه از روایی ملاک استفاده شد. در نهایت به منظور تجزیه وتحلیل داده های گردآوری شده از آزمون بارتلت و KMO تحلیل عاملی اکتشافی و تاییدی با کمک نرم افزار SPSS نسخه 23 استفاده شد. یافته ها نشان داد که عوامل موثر بر توانمندسازی کارکنان هیات های ورزشی استان های ایران متشکل از 6 عامل آموزش شغلی، غنی سازی شغلی، تفویض اختیار، انگیزه های فردی، مدیریت مشارکتی و نگرش شغلی می باشند که مقتضی است در قالب برنامه های ابلاغی و سیاست های اجرایی برای توانمندی کارکنان هیات های استانی توسط ادارات کل و فدراسیون های ورزشی استفاده شود.
شناسایی پیامدهای وفاداری هواداران مسابقات فرمول یک در ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف اصلی این پژوهش، شناسایی پیامدهای وفاداری هواداران مسابقات فرمول در ایران است تا بستر مناسبی جهت شناخته شدن این مسابقات در ایران ایجاد و گامی بلند در راستای پژوهش های جدید در حوزه مسابقات فرمول در ایران برداشته شود. همچنین شناسایی این پیامدها، منجر به آگاهی بیشتر در زمینه مزایای وفاداری هواداران از مسابقات فرمول یک می گردد. پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی می باشد و به روش کیفی با استفاده از رویکرد پدیدار شناسی توصیفی انجام شد. به منظور تجزیه و تحلیل داده های مصاحبه از شیوه کلایزی استفاده گردید. جامعه شرکت کننده در پژوهش، خبرگان مرتبط با موضوع بودند. ابزار گردآوری داده ها در بخش کیفی مصاحبه نیمه ساختاریافته بود و به منظور بررسی و دسته بندی اطلاعات، از نرم افزار مکس کیودا نسخه20 استفاده گردید. جهت تعیین روایی و پایایی از معیارهای اعتبار، انتقال پذیری، قابلیت اعتماد و تایید پذیری استفاده شد. با تجزیه و تحلیل یافته های حاصل از اطلاعات مشارکت کنندگان در پژوهش؛ پیامدهای وفاداری هواداران مسابقات فرمول یک در ایران شامل: 37 مضمون فرعی در قالب 5 مضمون اصلی توسعه اقتصادی، افزایش آگاهی، افزایش محبوبیت، توسعه رسانه ای و افزایش ظرفیت هواداری می باشد. در نهایت می توان گفت؛ وفاداری هواداران، نقشی محوری در توسعه همه جانبه مسابقات فرمول یک در ایران دارد و زمینه ساز انجام پژوهش های بیشتر در این حوزه می شود.
پادگان نوآوری: چارچوبی برای توسعه نوآوری دفاعی با نقش محوری سربازان وظیفه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دیریت نوآوری سال ۱۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۵۱)
75 - 114
حوزههای تخصصی:
استفاده بهینه از نیروهای وظیفه، یک مسئله شناخته شده در نیروهای مسلح کشور به شُمار می رود. وقفه های تحصیلی و شغلی، هدررفت استعدادها و عدم بهره برداری مؤثر از توانمندی های سربازان، به بروز نارضایتی هایی در میان جوانان و خانواده ها منجر شده و آسیب های اجتماعی را به دنبال داشته است. با توجه به ماهیت تخصصی و فناورانه تهدیدات نوین، توسعه فناوری های دفاعی و ارتقاء توانمندی های نیروهای مسلح، نیازمند استفاده بهینه از استعدادها و مهارت های موجود در میان نیروهای وظیفه است. در این چارچوب، مفهوم «پادگان نوآوری» به عنوان راه کاری برای سازماندهی و هدایت نیروهای وظیفه مستعد و متخصص به سمت پروژه های فناورانه و تحقیقاتی در حوزه دفاعی مطرح می شود. پژوهش کنونی، تلاشی برای شناسایی ابعاد و توسعه مفهوم پادگان نوآوری در بخش دفاعی کشور است که با استفاده از رویکردهای نوآورانه به چالش های خدمت سربازی و برنامه های امنیت ملی پاسخ می دهد. برای رسیدن به هدف پژوهش، مطالعات نظام مند و تحلیل محتوا با رویکردی ترکیبی اتخاذ شد. مطالعه نظام مند شامل بررسی منابع موجود در پایگاه های علمی و استخراج چارچوب نظری برای طراحی شیوه نامه مصاحبه و شناسه گذاری جهت دار یافته های میدانی حاصل از مصاحبه های نیمه ساختارمند تا رسیدن به اشباع نظری بوده است. یافته های پژوهش نشان دهنده سه بُعد سیاستی پادگان نوآوری به همراه مصادیق عملیاتی آنها در کنار الگویی مفهومی برای ایجاد پادگان نوآوری مبتنی بر اکوسیستم نوآوری و الگوی فرایندهای مرکز نوآوری دفاعی می باشد. درنهایت برون داد گفتمان و نقطه نظرات مدیران و سیاستگذاران ذی ربط، به صورت درس آموخته ها و توصیه ها پیشنهاد شده است.
تحلیلی بر ساختار مفهومی و سیر تکامل حوزه نوآوری مقرون به صرفه در بخش عمومی مبتنی بر شبکه های اجتماعی دانشگاهی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دیریت نوآوری سال ۱۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۵۲)
85 - 132
حوزههای تخصصی:
در دهه اخیر، تحت محدودیتهای بودجهای و شکافهای روبهگسترش دسترسی، نوآوری مقرونبهصرفه بهمثابه رویکردی کارآمد برای ارائه کیفیتِ بهاندازهکافیخوب با هزینه قابلپرداخت در بخش عمومی، اهمیت راهبردی یافته است. در پژوهش کنونی با رویکرد کتابسنجی و تکنیک شبکههای اجتماعی دانشگاهی، مجموعهای از ۱۰۲ مقاله داوریشده از وبآوساینس در بازه زمانی 2025-1999 گردآوری، پالایش و در نرمافزار آر تحلیل شده است. نقشه مفهومی و روند تکامل حوزه نوآوری مقرونبهصرفه در بخش عمومی حاکی از آن است که این حوزه طی حدود 25 سال، از نهفتگی اولیه به تنوع مفهومی، سپس همگرایی با دستورکارهای جهانی و درنهایت جهش بحرانمحور در دوره کرونا گذر کرده است. نتایج حاکی از چندبُعدیبودن این حوزه و درهمتنیدگی آن با موضوعات توسعه پایدار، سلامت عمومی، عدالت اجتماعی، سیاستگذاری و راهبرد فناوری است. بررسی خوشهها نشان میدهد نوآوری مقرونبهصرفه در بخش عمومی از چهار مسیر اصلی با دولت پیوند مییابد: نخست، از طریق سیاستهای پایداری و مدیریت منابع که راهحلهای «بهاندازهکافیخوب» را به اهداف توسعه پایدار متصل میسازد؛ دوم، در حوزه سلامت که تجربههای بحرانهایی مانند کووید-19 نشان دادهاند نوآوریهای کمهزینه میتوانند به بازطراحی نظامهای بهداشتی و افزایش تابآوری منجر شوند؛ سوم، از مسیر نوآوریهای اجتماعی و عدالتمحور که دولت با تنظیمگری و حمایت هدفمند، امکان دسترسی گروههای محروم به خدمات ارزان و کارآمد را فراهم میکند و چهارم، از طریق هدایت تحقیقوتوسعه و راهبردهای فناورانه به سمت طراحیهای ساده و قابلاستفاده مجدد. درمجموع، دولت نهتنها بهرهبردار، بلکه هدایتگر و تسهیلکننده اصلی گسترش نوآوریهای مقرونبهصرفه در راستای اهداف توسعه پایدار و عدالت اجتماعی است.
Green Transformational Leadership and Its Impact on Sustainable Performance in Manufacturing Companies: The Role of Organizational Support and Human Resource Management(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
In recent years, escalating environmental crises have prompted a worldwide commitment to sustainable business practices, with the adoption of green initiatives and strategies emerging as a key solution. Organizational improvement is widely acknowledged as a crucial mechanism for implementing strategic programs and facilitating fundamental change within firms. This study examines the effects of green transformational leadership, green human resource management (GHRM), green innovation, and organizational support on the sustainable performance of manufacturing companies operating in the Shiraz Grand Industrial Park. Furthermore, it explores the moderating effect of perceived organizational support on the associations between green transformational leadership, GHRM, green innovation, and sustainable performance. Data were gathered through a structured questionnaire and analyzed using structural equation modeling (SEM) via AMOS software. The findings indicate that green transformational leadership, GHRM, and green innovation each exert a direct and significant positive influence on sustainable firm performance. These findings provide actionable insights for policymakers and managers aiming to design effective strategies for sustainable development.
Evaluating the Role of Urban Green Spaces in Reducing Vulnerability and Enhancing Climate Resilience in Zahedan(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
In the face of escalating climate change and its cascading impacts, urban resilience has become a fundamental approach to achieving sustainable city management. Zahedan, situated in an arid to semi-arid region, experiences severe climatic stressors including rising land surface temperatures, declining soil moisture, intensifying droughts, and increasing occurrences of dust storms. This study investigates the role of urban green spaces in reducing climate vulnerability and enhancing resilience, focusing on two neighborhoods with contrasting environmental conditions: Daneshgah (University) and Shirabad. Utilizing Landsat satellite imagery, spatiotemporal changes in vegetation cover (NDVI) and land surface temperature (LST) were analyzed for the period 1980–2023. Climatic parameters—air temperature, precipitation, humidity, and wind speed—were examined through time-series analysis and validated using the Mann–Kendall trend test. Furthermore, the TOPSIS multi-criteria decision-making model was applied to evaluate and rank neighborhood vulnerability and resilience levels. The results reveal a marked decline in vegetation cover accompanied by a significant rise in land surface temperature over the past four decades. Drought indices suggest that decreasing precipitation and humidity levels are primary drivers of these patterns. The Daneshgah neighborhood, characterized by greater vegetation density, exhibits higher climate resilience compared to Shirabad. Vegetation in Daneshgah enhances urban resilience by absorbing carbon dioxide, releasing oxygen, reducing ambient temperature, and improving soil water retention, thereby mitigating air pollution and urban heat island effects. Conversely, Shirabad’s compact built environment, inadequate infrastructure, and limited green space intensify its climate vulnerability. The findings underscore the critical role of effective green space management—particularly through the cultivation of drought-tolerant species, adoption of smart irrigation technologies, and establishment of urban green belts—in strengthening Zahedan’s urban climate resilience.
تحلیل رفتاری از واکنش بازار سرمایه به تجدید ارائه صورت های مالی با تأکید بر ابعاد روان شناختی سرمایه گذاران
منبع:
حسابداری مدیریت راهبردی سال ۲ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴
92 - 113
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف تحلیل تأثیر تجدید ارائه صورت های مالی بر واکنش بازار سهام و بررسی نقش تعدیل گر احساسات سرمایه گذاران در بورس اوراق بهادار تهران، با استفاده از داده های ترکیبی شرکت های پذیرفته شده طی دوره زمانی ۱۳۹۳ تا ۱۴۰۳ و به کارگیری مدل رگرسیونی با اثرات ثابت انجام شد. یافته ها نشان داد تجدید ارائه صورت های مالی تأثیری منفی و معنادار بر بازده غیرعادی تجمعی سهام دارد. این نتیجه همسو با نظریه اطلاعات نامتقارن و مدل علامت دهی است و حاکی از آن است که تجدید ارائه به عنوان علامتی از کاهش کیفیت اطلاعات مالی، اعتماد سرمایه گذاران را کاهش داده و منجر به افت قیمت سهام می شود. همچنین، احساسات سرمایه گذاران نقشی تعدیل گر معنادار ایفا می کند؛ به گونه ای که در دوره های دارای سطح بالای احساسات، واکنش منفی بازار به تجدید ارائه تشدید می شود. علاوه بر این، ویژگی های بنیادی شرکت (اندازه، سودآوری و شفافیت اطلاعاتی) نیز واکنش بازار را تعدیل نمودند؛ شرکت های کوچک تر، کم سودآورتر و با شفافیت اطلاعاتی پایین تر، واکنش منفی شدیدتری به تجدید ارائه نشان دادند که این امر از نظریه های نقدشوندگی و ریسک شرکتی حمایت می کند. در مجموع، نتایج به طور قوی نشان می دهد که تجدید ارائه صورت های مالی به عنوان یک علامت منفی، واکنش منفی بازار را به دنبال دارد و شدت این واکنش تحت تأثیر قابل توجه احساسات سرمایه گذاران و ویژگی های بنیادی شرکت قرار می گیرد.
از استراتژی زدایی تا عادت سازی هوشمند: راهنمایی نوین برای مدیریت استراتژیک در عصر هوش مصنوعی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت استراتژیک هوشمند سال ۴ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴
11 - 62
حوزههای تخصصی:
در دهه اخیر، مدیریت استراتژیک تحت تاثیر گسترش فناوری های نوین، به ویژه هوش مصنوعی قرار گرفته است. تحول دیجیتال و گسترش هوش مصنوعی، فرصت ها و تهدیدات بی سابقه ای را در حوزه مدیریت استراتژیک هوشمند ایجاد کرده است. پژوهش های متعددی بر مزایای هوش مصنوعی در تحلیل و تصمیم گیری استراتژیک تمرکز کرده اند، اما پیامدهای منفی و پنهان آن کمتر مورد توجه قرار گرفته است هر چند استفاده گسترده و فراگیر از هوش مصنوعی در عرصه مدیریت استراتژیک موجب ارتقای سرعت تحلیل و تصمیم گیری شده است، اما وابستگی زیاد به این فناوری در مدیریت استراتژیک می تواند پیامدهایی چون مهارت زدایی مدیران، کاهش خلاقیت، بی توجهی به خطاهای سیستمی، بازتولید کلیشه های قبلی، مقاومت در برابر تغییر و از بین رفتن مزیت رقابتی را به همراه داشته باشد. این مقاله به کمک روش پژوهش نوآورانه تبارشناسی مبتنی بر مثال نقض، ابتدا آسیب های ناشی از بکارگیری بی رویه هوش مصنوعی در بستر مدیریت استراتژیک را واکاوی می کند و سپس برای نخستین بار، راهنمایی پنج مرحله ای برای استقرار اثربخش هوش مصنوعی استراتژیک ارائه می دهد. این راهنما شامل مراحل استراتژی زدایی هوشمند، انسان گرایی هوشمند، ابزارزدایی هوشمند، مزیت گرایی هوشمند و عادت سازی هوشمند است که می تواند چارچوبی نوین برای بهره گیری متوازن، خلاقانه و پایدار از هوش مصنوعی در مدیریت استراتژیک فراهم آورد. نوآوری پژوهش در ترکیب رویکرد پساکیفی انتقادی با راهکارهای کاربردی است که به مدیران، پژوهشگران و سیاست گذاران کمک می کند تا به جای وابستگی کامل به تکنولوژی، از هوش مصنوعی به عنوان ابزاری در خدمت انسان جهت ارزیابی، بهبود و تغییر عادت ها استفاده نمایند.
پیوندهای عمیق احساسی بین متقاضیان کارِ نسل زد و برندها: از شگفتی برند و برند کارفرما تا جذب و نگهداشت افراد(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت استراتژیک هوشمند سال ۴ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴
115 - 150
حوزههای تخصصی:
برند کارفرما به عنوان یکی از راهبردهای کلیدی در جذب و نگهداشت استعدادها و ایجاد یک تصویر شغلی منحصربه فرد از سازمان و در بُعد کلان، تقویت قدرت برند می باشد. از سوی دیگر با ورود نسل زد به بازار کار و تفاوت های بنیادی آنان با نسل ها دیگر و رویارویی آنها با مدیران و ترجیحات انان از محیط کار و برندکارفرمایی، لزوم توجه به این موضوع را دو چندان نموده است. هدف این پژوهش ارائه مدلی برای ارتباط بین برند داخلی و خارجی و نسل زد می باشد. برای این منظور، بعد از بررسی گسترده پیشینه پژوهش و استخراج مدل پژوهش، داده ها با استفاده از ابزار پرسشنامه جمع آوری گردید و برای آزمون مدل و فرضیه های پیشنهادی، از مدلسازی معادلات ساختاری استفاده شد. جامعه پژوهش، دانشجویانی بودند که به دنبال اشتغال تمام وقت بودند که بر اساس روش نمونه گیری هدفمند و با تکیه بر روش کادن، 340 نفر مورد بررسی قرار گرفتند.این پژوهش نشان داد که چگونه شگفتی برند و قدرت برند می تواند برند کارفرما را تحت تاثیر قرار دهد در ادامه نیز، ارتباط و تعامل برندکارفرما، اعتبار شرکت،همانندسازی سازمانی،تناسب فرد-سازمان،درگیری و هواداری می تواند، جذب کارکنان در نسل زد را تحت تاثیر قرار می دهد.
ارائه الگوی توانمندسازی کارکنان رسانه های انقلاب اسلامی با تاکید بر رسالت مطرح شده در بیانیه گام دوم انقلاب با روش تحلیل مضمون(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت استراتژیک هوشمند سال ۴ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴
401 - 436
حوزههای تخصصی:
رسانه های انقلاب اسلامی برای تحقق رسالت های بیانیه گام دوم نیازمند کارکنانی توانمند و متعهد هستند. توانمندسازی منابع انسانی این رسانه ها شرط اساسی خودسازی، جامعه پردازی و تمدن سازی است. ازاین رو هدف ارائه الگوی توانمندسازی کارکنان رسانه های انقلاب اسلامی با تاکید بر رسالت مطرح شده در بیانیه گام دوم انقلاب است. پژوهش حاضر با رویکردی کیفی و از نظر هدف جزو پژوهش های کاربردی و با استفاده از روش تحلیل مضمون انجام شد. خبرگان شامل اساتید هیئت علمی و همچنین فعالان رسانه بودند و همچنین مصاحبه شوندگان شامل، 15 نفر که به روش نمونه گیری هدفمند تا رسیدن به سطح اشباع نظری انتخاب شدند. داده ها با استفاده از مصاحبه نیمه ساختاریافته گردآوری شد. برای اطمینان از روایی و پایایی ، یافته ها به تایید مصاحبه شوندگان رسید. به منظور تحلیل داده ها نیز از روش براون و کلارک با نرم افزار مکس کیودآ انجام گردید. یافته ها حاصل از تحلیل مصاحبه شامل 1 مضمون فراگیر، 10 مضمون سازمان یافته و 20 مضمون پایه و 144 کد باز برای طراحی مدل شناسایی شدهاند. بر اساس یافته ها، توانمندسازی کارکنان رسانه های انقلاب اسلامی نه تنها در بهبود کیفیت و کارایی رسانه ها مؤثر است، بلکه می تواند به عنوان ابزاری راهبردی در تحقق رسالت های گام دوم انقلاب نقش آفرینی کند. بنابراین، طراحی سیاست های آموزشی، فرهنگی و حمایتی متناسب با این چارچوب، گامی اساسی در جهت ارتقای سرمایه انسانی رسانه های انقلاب خواهد بود.
شناسایی تاثیرات بازاریابی دنج در شرکت های تجاری با رویکرد فراترکیب
حوزههای تخصصی:
بازاریابی دنج به عنوان یک استراتژی مؤثر در شناسایی و هدف گیری بخشهای خاص بازار، تأثیر بسزایی بر عملکرد شرکتهای تجاری دارد . این مطالعه با بهره گیری از فراترکیب ۲۰ پژوهش برجسته در بازه سال های ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۵، نقش بازاریابی دنج را در بهبود مزیت رقابتی، افزایش بهره وری عملیاتی و ارتقای رضایت مشتریان بررسی میکند. یافته ها نشان میدهد که بازاریابی دنج باعث افزایش سهم بازار، سودآوری و رقابت پذیری پایدار میشود و در صنایع مختلفی مانند کشاورزی ، خدمات درمانی و فرهنگ نیز کاربرد گسترده دارد. همچنین، تمرکز بر بخش بندی دقیق بازار و ایجاد تجربه مثبت مشتریان نقش کلیدی در موفقیت این نوع بازاریابی دارد. در کنار فرصت ها، بازارهای دنج با چالش هایی مانند محدودیت نوآوری و اندازه کوچک بازار مواجه اند که نیازمند پژوهش های بیشتر و توسعه راهکارهای استراتژیک است. در نهایت، بازاریابی دنج به ویژه برای کسب وکارهای کوچک و متوسط ابزاری حیاتی جهت بقا و رشد است. این مطالعه ضمن بیان مزایا و چالش های بازاریابی دنج، به ارائه چشم اندازهای آینده پژوهشی در این حوزه میپردازد. نتایج این پژوهش میتواند راهنمایی برای مدیران و تصمیم گیرندگان جهت تدوین استراتژی های بازار محور و توسعه پایدار شرکت های تجاری باشد .
بررسی رابطه مکانیزمهای هوش هیجانی مدیران مالی و غیر مالی شهرداری ها در تامین مالی شهرداری ها (مطالعه موردی: شهرداری های استان بوشهر)
منبع:
چشم انداز حسابداری و مدیریت دوره ۸ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۱۰۶ (جلد ۱)
199 - 210
حوزههای تخصصی:
بسیاری از کارشناسان برجسته و مدیران ارشد و به رغم هوش بالا و توانمندی ها، عملکرد درخشانی ندارند و مهمتر اینکه برخی اوقات وجود آنها میتوانند ایجاد اختلال شود و محیط تفاهم به تنش تبدیل کند، انگیزه کارکنان کاهش می دهد، میزان استرس کاری افزایش یافته و در نهایت عملکرد روند نزولی پیدا میکند. این تحقیق با هدف بررسی رابطه سه عنصرهوش هیجانی شامل: (خودانگیزی، خودآگاهی و خودکنترلی) مدیران مالی و غیر مالی شهرداریهای استان بوشهر از نظر اهداف پژوهشی توصیف با روش کمی و نتیجه کاربردی است. روش تحقیق نمونه و جامعه آماری پژوهش همه مدیران مالی و غیر مالی شهرداری استان بوشهر در سال 1399 می باشد. نمونه آماری به شیوه در دسترس انتخاب شد بدین صورت که بین 40 نفر از مدیران مالی و 40 نفر از مدیران غیر مالی شهرداری های استان بوشهر که تمایل به همکاری داشتند پرسشنامه هوش هیجانی شرینگ و روش های تامین مالی بهروزی، توزیع شد. در این پژوهش جهت آزمون فرضیهها با استفاده از تکنیک معادلات ساختاری و جهت آزمون فرضیات از نرم افزار Smart pls استفاده گردید. نتایج حاکی از آن بود که خود انگیزی، خود آگاهی و خود کنترلی مدیران مالی و غیر مالی تاثیر معناداری بر تامین مالی در شهرداری بوشهر دارد. کلمات کلیدی: هوش هیجانی، خودانگیزی ، خودآگاهی ، خودکنترلی، مدیران مالی و غیر مالی.
تأثیر هوش مصنوعی مولد (Generative AI) بر کیفیت قضاوت حرفه ای حسابداران مالی در فرآیند گزارشگری و افشا
منبع:
چشم انداز حسابداری و مدیریت دوره ۸ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۱۰۷ (جلد ۲)
280 - 292
حوزههای تخصصی:
پیشرفت هایی که اخیراً در حوزه هوش مصنوعی مولد صورت گرفته است نشان می دهد که فعالیت های حرفه ای از جمله گزارشگری و افشای اطلاعات مالی چار تحولات اساسی شده اند. ابزارهایی مانند چت جی پی تی و جمنای با قابلیت تحلیل داده های بزرگ، ساخت متن های تحلیلی و تصمیم سازی های هوشمند زمینه ای را فراهم کردند که در آن کارکردهای حسابداری ارتقاء یافته و خودکار می شوند. هرچند تاثیر این فناوری های نوین بر چگونگی قضاوت حرفه ای حسابداران که رکن اصلی گزارشگری مالی معتبر است به طور واضح مشخص نیست. در این مطالعه سعی شده است با مروری بر ادبیات نظری و شواهد تجربی نقش هوش مصنوعی مولد در افزایش دقت سرعت و تصمیمات حرفه ای بررسی شود و عواقب مثبت و منفی استفاده از آن در کیفیت قضاوت حرفه ای و همچنین مخاطرات اتکای بیش از حد به الگوریتم ها ، سوگیری های فناورانه، چالش های اخلاقی و کاهش استقلال فکری مورد توجه قرار گیرد.یافته ها نشان می دهد که اثر هوش مصنوعی مولد بر قضاوت حرفه ای به گونه ای است که از یک طرف منجر به افزایش کیفیت تصمیم گیری و از طرفی باعث کاهش مسئولیت پذیری حرفه ای می شود. در انتها این پژوهش به منظور استفاده ایمن و تاثیر از هوش مصنوعی مولد راهکارهایی را ارائه می کند که ی توان در فرایندهای گزارشگری و افشا از آن استفاده کرد..