۱.
در سال های اخیر، تأمین مالی زنجیره ای به عنوان ابزاری کلیدی برای تسهیل جریان های فیزیکی، اطلاعاتی و مالی در زنجیره های تأمین در سطح جهانی موردتوجه قرارگرفته و نقش آن در افزایش سودآوری و بهبود عملکرد زنجیره به اثبات رسیده است. هدف پژوهش حاضر بررسی میزان تاثیر محصول تامین مالی زنجیره ای بر مدیریت نقدینگی و ریسک در بانک های تجاری است. پرسشنامه ها به 150 نفر از مدیران و کارشناسان بانک های تجاری (شامل؛ تجارت، سپه و شهر) به روش نمونه گیری در دسترس توزیع گردید. سپس، داده های جمع آوری شده با استفاده از نرم افزارهای اس پی اسس و استاتا تجزیه وتحلیل شد. در این فرآیند، از ابزارهایی همچون ضریب همبستگی و آزمون های آماری برای بررسی روابط بین متغیرها استفاده گردید. نتایج پژوهش نشان می دهند که در تأمین مالی زنجیره ای، ریسک های مختلفی وجود دارند که به طور قابل توجهی بر عملکرد بانک ها تأثیر می گذارند. این ریسک ها شامل مشکلات فناوری مانند نقص های سخت افزاری و امنیتی، خطاهای اطلاعاتی، مشکلات بین نهادی، ریسک های عملیاتی و ریسک های اعتباری هستند. هر یک از این ریسک ها می توانند چالش های قابل توجهی برای شناسایی و مدیریت مؤثر ریسک ها در سیستم های مالی ایجاد کنند. به طورکلی، تمامی ریسک های مطرح شده تأثیر منفی و معناداری بر عملکرد بانک ها دارند. از میان این ریسک ها، ریسک فناوری بیشترین تأثیر منفی را بر نقدینگی و کارایی عملیاتی دارد، درحالی که ریسک های اطلاعات نادرست، بین نهادی، عملیاتی و اعتباری نیز به ترتیب بر کیفیت خدمات، هماهنگی زنجیره تأمین، هزینه های عملیاتی و سودآوری بانک ها تأثیرگذار هستند.
۲.
در عصر بازاریابی دیجیتال، تبلیغات نقشی اساسی در جلب توجه مصرف کنندگان ایفا می کند. محرک های دیداری و کلامی به عنوان دو بخش مهم، تأثیر بسزایی در برانگیختن توجه و درگیرسازی شناختی مشتریان دارند. در این پژوهش تلاش شده است تا مؤلفه های مؤثر بر جلب توجه مشتریان به تبلیغات دیجیتال، با تمرکز بر نقش محرک های دیداری و کلامی که در پژوهش های پیشین به آن ها اشاره شده است، شناسایی و طبقه بندی شود تا بستری برای طراحی مدل های اثربخش تبلیغاتی فراهم آورد. پژوهش حاضر بر اساس هدف، توسعه ای - کاربردی و بر اساس ماهیت داده ها، کیفی است. روش اجرای پژوهش، تحلیلی - توصیفی است و داده های کیفی آن، از روش پژوهش مرور سیستماتیک با رویکرد فراترکیب جمع آوری شده است. انتخاب اسناد برای بررسی، به روش در دسترس بود و این اسناد از طریق موتور جست وجوی گوگل اسکالر، در پایگاه های داده الکترونیکی الزویر، ساینس دایرکت، امرالد و اسپرینگر، طی سال های 2015 تا 2025 استخراج شد و از طریق تحلیل محتوا، از مجموع 348 متن اولیه شناسایی شده، در نهایت 70 مفهوم برجسته در قالب 5 مقوله کلیدی و 5 بعد یا ویژگی اصلی برای متون تبلیغات دیجیتال با کمک نرم افزار Maxqda 24 شناسایی شد که عبارت اند از: عناصر بصری، عناصر کلامی، قدرت استدلال، توجه مشتری به تبلیغ و متقاعدسازی مصرف کننده. در نتیجه از بین ابعاد پژوهش، بعد عناصر بصری ، بیشترین گستردگی را داشت و ابعاد متقاعدسازی مصرف کننده توجه مشتری به تبلیغ و قدرت استدلال و عناصر کلامی در رده های بعدی اهمیت قرار گرفتند.
۳.
هدف: هدف این پژوهش بررسی نقش هوش مصنوعی در بهبود فرآیند بازاریابی و فروش محصولات دارویی در استان بوشهر است. روش شناسی: پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت آمیخته (کیفی و کمی) است. جامعه آماری شامل خبرگان دانشگاهی و کارشناسان شرکت داروپخش استان بوشهر بود. در بخش کیفی، با تحلیل پیشینه و مصاحبه با خبرگان، ۷ معیار اصلی و ۴۵ زیرمعیار مرتبط با کاربرد هوش مصنوعی در بازاریابی و فروش دارو شناسایی شد. در بخش کمی، با استفاده از روش دیمتل و پرسشنامه های مقایسه زوجی میان ۱۲ متخصص، روابط میان شاخص ها تحلیل گردید. یافته ها: هوش مصنوعی نقش های مؤثر در بازاریابی و فروش دارو شامل: بهبود ارتباط با مشتریان، کنترل فروش، افزایش دقت در تحلیل رفتار مشتری، مدیریت داده های بازار و فروش، بهبود کارایی تحقیق و توسعه، تأثیر بر منابع انسانی و افزایش بهره وری فرآیندهای کسب وکار دارد. تحلیل دیمتل حاکی از آن بود که بهبود ارتباط با مشتریان، افزایش دقت در تحلیل رفتار مشتری و تأثیر بر منابع انسانی نقش های علی و اثرگذار هستند و بیشترین نفوذ را دارند؛ به ویژه تأثیر بر منابع انسانی بیشترین اثرگذاری را داراست. سایر عوامل همچون کنترل فروش و افزایش بهره وری فرآیندهای کسب وکار تحت تأثیر این عوامل قرار می گیرند. نتیجه گیری: هوش مصنوعی با بهبود ارتباط با مشتری، تحلیل دقیق تر رفتار آنان و افزایش بهره وری منابع انسانی، بازاریابی و فروش دارو را بهینه می کند. برای موفقیت، توجه ویژه به فرآیندهای تحقیق و توسعه و کسب وکار ضروری است تا از تأثیرپذیری منفی جلوگیری شود.
۴.
با گسترش بازاریابی دیجیتال، استریمرهای مجازی به عنوان ابزارهای نوین برای تقویت وفاداری مشتری در کانون توجه قرار گرفته اند. این پژوهش با هدف کاوش نقش استریمرهای مجازی در وفادارسازی مشتری در بستر بازاریابی دیجیتال انجام شد، زیرا این فناوری با ایجاد تعاملات احساسی و شخصی سازی شده، پتانسیل بالایی در بهبود روابط برند و مشتری دارد. مطالعه از روش کیفی با رویکرد اکتشافی و تحلیل مضمون بهره گرفت و داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته با 16 خبره (اساتید دانشگاه، مهندسان هوش مصنوعی، و مشاوران بازاریابی دیجیتال) و کاربران فعال پلتفرم های استریمینگ جمع آوری شد. نمونه گیری به روش گلوله برفی تا رسیدن به اشباع نظری انجام شد. یافته ها نشان داد که استریمرهای مجازی از طریق هفت مضمون فراگیر شامل تعاملات احساسی دیجیتال، طراحی نوآورانه آواتار، داستان سرایی تعاملی، تحلیل هوشمند رفتار مشتری، اعتمادسازی فناورانه، شخصی سازی فرهنگی و اجتماعی، و برنامه های وفاداری هوشمند، نقش کلیدی در وفادارسازی مشتری ایفا می کنند. این ابزارها با شبیه سازی رفتارهای انسانی مانند لبخند و واکنش های همدلانه، ارائه محتوای متناسب با فرهنگ و زبان محلی، و تحلیل لحظه ای داده های رفتاری، حس تعلق، اعتماد، و رضایت مشتریان را تقویت می کنند. نتایج تأکید دارند که برندها برای بهره برداری مؤثر از این فناوری باید بر انطباق فرهنگی، حفظ حریم خصوصی، و به روزرسانی مداوم فناوری تمرکز کنند. این پژوهش چارچوبی جامع برای درک تأثیرات چندوجهی استریمرهای مجازی ارائه می دهد و نشان می دهد که استفاده استراتژیک از آن ها می تواند روابط پایدار و سودآوری با مشتریان ایجاد کند. پژوهش های آینده می توانند بر تأثیر این ابزارها در بازارهای خاص یا گروه های فرهنگی متمرکز شوند تا راهکارهای دقیق تری ارائه دهند.
۵.
در دنیای رقابتی فعلی، مفهوم و عملکرد بازاریابی نیازمند باززنگری است و تکنیکهای سنتی نیاز به تجدید نظر دارند. بنابراین بازاریابی احساسی در مورد چگونگی برانگیختن احساسات مخاطبان برای افزایش رغبت در آنان به خرید یک خدمت و یا محصول است.صنعت رستوران داری نیز در اقتصاد مبتنی بر بازار یکی از اجزای اقتصاد هر کشور است و از کاربرد مفاهیم روز بازاریابی مستثنی نیست. در حال حاضر باید اذعان نمود صنعت رستوران داری در ایران در جایگاه شایسته ای قرار ندارد و از جمله دلایل این مسئله، عدم توجه به مدل های مناسب و به روز بازاریابی است. لذا این پژوهش به دنبال طراحی مدل در بازاریابی احساسی در صنعت رستوران داری بوده و در این مسیر از روش تحقیق گراندد تئوری استفاده نموده است. بدین ترتیب که مصاحبه های صورت گرفته با 22 مدیر رستوران منتخب جزیره کیش با نرم افزار atlas.ti تحلیل و مدل پژوهش استخراج گردید. بر اساس مولفه های شناسایی شده طبق مدل استخراج شده از تحلیل کیفی مصاحبه ها، پرسشنامه لازم طراحی گردید. سپس این پرسشنامه در بین 384 نفر از مشتریان رستوران های مذکور توزیع و در نهایت با روش مدلسازی معادلات ساختاری به ارزیابی برازش مدل پرداخته شد. برای تحلیل کمی داده ها نیز از نرم افزار SPSS و Smartpls نسخه 2 استفاده شد. نتایج تحلیل ساختاری برازش مناسب مدل را نشان داده است.
۶.
رقابت در صنعت بانکداری، با ظهور تحولات دیجیتال و فناوری های نوین، به شدت افزایش یافته است. بانک ها به دنبال بهبود کارایی و حفظ مزیت رقابتی خود در این عرصه پرچالش هستند. پژوهش حاضر به بررسی چگونگی تاثیرگذاری شایستگی های اجرایی و توانایی های اجرایی بر کارایی سیستم بانکی خصوصی، با در نظر گرفتن نقش میانجی فرهنگ مبتنی بر فناوری، می پردازد. این پژوهش توصیفی- همبستگی با استفاده از پرسشنامه طیف لیکرت، به گردآوری داده ها از روسا، معاونین و کارمندان نظام بانکی خصوصی پرداخته است. حجم نمونه پژوهش 384 نفر بوده است. برای تحلیل داده ها از مدل معادلات ساختاری با استفاده از نرم افزارهای SPSS و SmartPLS بهره گرفته شده است. نتایج حاصل از تحلیل مدل معادلات ساختاری نشان می دهد که تاثیر راهبردهای اجرایی ( شایستگی های اجرایی توانایی های اجرایی) و فرهنگ مبتنی بر فناوری بر کارایی معنادار است. همچنین، راهبردهای اجرایی (توانایی های اجرایی و شایستگی های اجرایی) تاثیر معناداری بر فرهنگ مبتنی بر فناوری دارند. تحول دیجیتال با ایجاد آشفتگی در شرایط عملیاتی، شرکت ها را ملزم به سازگاری با تغییرات از طریق استراتژی های دیجیتال می کند که کارایی را در اولویت قرار می دهند. نتایج این پژوهش می تواند به مدیران بانک ها در تدوین و اجرای استراتژی های دیجیتال کارآمدتر کمک کند. با تمرکز بر توسعه توانایی های اجرایی و ایجاد فرهنگ مبتنی بر فناوری قوی، بانک ها می توانند بهره وری خود را افزایش داده و در عرصه رقابتی بانکداری دیجیتال، پیشرو باشند.
۷.
هدف از این پژوهش، طراحی و اعتبارسنجی مدل بهینه سازی فروش با پیاده سازی برنامه ریزی منابع سازمانی منطبق بر چرخه عمر سازمان در صنعت پتروشیمی است. رویکرد پژوهش تفسیری و روش آن قیاسی-استقرایی بود. این مطالعه کاربردی-توسعه ای با طرح توصیفی پیمایشی مقطعی انجام شد. در مرحله طراحی مدل، از نمونه گیری هدفمند برای انتخاب مدیران، اساتید دانشگاه و نخبگان صنعت پتروشیمی استفاده شد. در مرحله اعتبارسنجی، حجم نمونه کارکنان صنعت پتروشیمی با فرمول کوکران تعیین و به صورت تصادفی انتخاب شدند. داده های کیفی با روش تحلیل مضمون و نرم افزار MAXQDA تحلیل شدند. روابط بین مضامین اصلی با روش مدل سازی ساختاری-تفسیری و نرم افزار Mic Mac شناسایی شد. اعتبارسنجی مدل با استفاده از مدل سازی معادلات ساختاری و نرم افزار LISREL انجام گرفت. یافته ها نشان داد بهینه سازی فروش متغیر وابسته سطح اول است. مشتری گرایی و کسب مزیت رقابتی در سطح دوم، چرخه عمر سازمان در سطح سوم، مدیریت تحول سازمانی در سطح چهارم، برنامه ریزی منابع سازمانی و فرهنگ سازمانی در سطح پنجم، و مدیریت استراتژیک و رهبری سازمانی در سطح ششم قرار گرفتند. تحلیل قدرت نفوذ-وابستگی نشان داد مدیریت استراتژیک و رهبری سازمانی متغیرهای مستقل، چرخه عمر سازمان، مدیریت تحول سازمانی، برنامه ریزی منابع سازمانی و فرهنگ سازمانی متغیرهای پیوندی، و کسب مزیت رقابتی، مشتری گرایی و بهینه سازی فروش متغیرهای وابسته هستند.
۸.
پژوهش حاضر با هدف مدل سازی تأثیر شخصی سازی تبلیغات مبتنی بر هوش مصنوعی بر وفاداری مشتری در برندهای دیجیتال ایرانی انجام شد. با توجه به گسترش فناوری های داده محور و کاربرد روزافزون الگوریتم های هوشمند در تحلیل رفتار مصرف کنندگان، این مطالعه نقش داده محوری، الگوریتم های شخصی سازی، طراحی محتوای هوشمند، تجربه کاربر و ارزش ادراک شده را در شکل گیری وفاداری مشتری بررسی کرد. پژوهش از نوع کاربردی و به روش آمیخته اکتشافی انجام شد. در بخش کیفی، چارچوب اولیه مدل از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته و تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار مکس کیو دی ای، انجام شد. نتایج حاصل از تحلیل مصاحبه ها به شناسایی 9 مقوله اصلی و ۲۶ خرده مقوله انجامید که چارچوب اولیه مدل پژوهش را شکل داد. در بخش کمی، مدل مفهومی با داده های 348 مشتری برندهای دیجیتال و به کمک نرم افزار اسمارت پی ال اس، آزمون شد. نتایج نشان داد تمامی ضریب های مسیر بین مؤلفه ها مثبت و معنادار بوده و زنجیره اثرگذاری از داده محوری تا وفاداری مشتری به صورت پیوسته و تقویت کننده عمل می کند. همچنین شاخص برازش کلی مدل (0.62=GOF)، نشان دهنده برازش مطلوب مدل پیشنهادی است. یافته ها حاکی از آن است که شخصی سازی تبلیغات مبتنی بر هوش مصنوعی با بهبود تجربه کاربری و افزایش ارزش ادراک شده، موجب تقویت وفاداری پایدار مشتریان می شود و نقش اعتماد و شفافیت داده ای در اثربخشی این فرایند اهمیت ویژه ای دارد. از منظر مدیریتی، سرمایه گذاری بر زیرساخت های داده محور، توسعه الگوریتم های دقیق تر شخصی سازی و طراحی محتوای انطباقی می تواند به افزایش کارایی تبلیغات و ارتقای وفاداری مشتریان کمک کند.
۹.
Multi-channel marketing is an evolving strategy that encompasses various channels, aiming to facilitate customer access to products and streamline sales. Given that successful product sales are crucial for the development of multi-channel marketing and business; it is essential to identify the key factors that influence sales success within this framework. The method of this study is of a qualitative type and the nature of the applied method is that the statistical population includes 10 graduate students and professors of management and marketing. In this study, using a systematic review of literature in scientific databases ResearchGate, Google Scholar, ScienceDirect, Springer, articles and research were screened between 2016 and 2024, and according to the findings of the research, 7 factors (channel integrity and integration, customer experience, customer channel selection, organization of sales channels, marketing and sales alignment, logistics coordination, and digital capability) were identified as effective. Finally, using MICMAC qualitative software, the factors were analyzed and ranked based on the degree of effectiveness. According to data analysis in the effectiveness section, factors such as sales channel organization, customer channel selection, marketing and sales alignment, logistics coordination, digital capability, channel integration and integration, and customer experience were ranked 1 to 7, respectively, in the direct influence section, and the factors of sales channel organization, logistics coordination, customer channel selection, marketing and sales alignment, digital capability, channel integration, and customer experience were ranked 1 to 7, respectively, in the dependence or direct influence
۱۰.
مسئله: تبلیغات برنامه ریزی شده به عنوان یک نظام تبلیغات دیجیتال مبتنی بر تحلیل لحظه ای داده های رفتاری کاربران و سازوکارهای مزایده آنی، به یکی از مهم ترین شیوه های تخصیص هوشمند بودجه تبلیغاتی تبدیل شده است. با وجود رشد گسترده این نظام، ادبیات پژوهش همچنان فاقد یک نگاه جامع و یکپارچه به ماهیت و سازوکارهای آن در بستر اکوسیستم های پلتفرمی است. روش: این مطالعه با رویکرد مرور نظام مند ادبیات و با بهره گیری از چارچوب پریسما انجام شد. فرایند جست وجو در دو پایگاه داده بین المللی اسکوپوس وب آف ساینس انجام گرفت و از میان 961 یافته اولیه، 19 مقاله ی مرتبط از مجلات معتبر برای تحلیل انتخاب شدند. داده ها با روش تحلیل مضمون کدگذاری و در سه سطح مفهومی طبقه بندی شدند. یافته ها: نشان داد که ماهیت تبلیغات برنامه ریزی شده را می توان در سه بعد اصلی تبیین کرد: (۱) بعد فناورانه شامل خودکارسازی، داده محوری و یادگیری ماشینی؛ (۲) بعد اقتصادی_مدیریتی شامل کارایی تخصیص، ایمنی برند و تصمیم گیری چند معیاره؛ و (۳) بعد رفتاری_اجتماعی شامل تجربه ی کاربر، نگرانی از حریم خصوصی و اعتماد به پلتفرم. تعامل این ابعاد موجب شکل گیری اکوسیستمی پویا و خودیادگیرنده می شود. نتیجه گیری: نتایج پژوهش با ارائه ی چارچوبی مفهومی از ماهیت تبلیغات برنامه ریزی شده، به توسعه ی نظری ادبیات بازاریابی دیجیتال و مدیریت رسانه کمک می کند.. نوآوری اصلی پژوهش، ارائه ی چارچوب مفهومی سه بعدی یکپارچه برای تبیین ماهیت تبلیغات برنامه ریزی شده در اکوسیستم های پلتفرمی است که تاکنون در ادبیات داخلی و بین المللی به صورت نظام مند ارائه نشده بود.
۱۱.
در محیط پویای کسب وکار معاصر، شتاب فزاینده تحولات فناورانه و روند روزافزون دیجیتالی شدن، بسیاری از شرکت ها به منظور دستیابی مؤثر به بازارهای هدف خود، به بهره گیری از راهبردهای بازاریابی دیجیتال روی آورده اند. این دگرگونی ها شایستگی های مورد نیاز فعالان حوزه کسب و کارهای اینترنتی را نیز با چالش های تازه ای مواجه کرده است که بدون پرورش و استقرار مدیران و نیروی انسانی شایسته در این محیط متلاطم، اداره اثربخش اینگونه سازمان ها ناممکن می گردد. با عنایت به حساسیت موضوع، این پژوهش قصد دارد با استفاده از روش آمیخته مدل شایستگی های متخصصان بهینه سازی موتورهای جستجو (SEO) در اکوسیستم بازاریابی دیجیتال کسب وکارهای اینترنتی (B2C) را طراحی و اعتبار سنجی نماید. ابتدا با اتکا به راهبرد نظریه پردازی داده بنیاد (رویکرد سیستماتیک اشتراوس و کوربین) و با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند مصاحبه های عمیق نیمه ساختار یافته با 14 نفر از متخصصین حوزه سئو تا رسیدن به اشباع نظری انجام شد. سپس تجزیه و تحلیل مصاحبه ها و داده های کیفی در سه مرحله کد گذاری باز، کد گذاری محوری و کد گذاری انتخابی در نرم افزار مکس کیو دا صورت گرفت که مجموعا در قالب 276 کد باز195 مفهوم، 43 مقوله فرعی و 17 مقوله اصلی بر مبنای شش بعد شرایط علی، شرایط زمینه ای، مقوله محوری، راهبرد ها، شرایط مداخله گر و پیامد ها دسته بندی شدند. در بخش کمی پرسشنامه مستخرج از مدل پارادایمی پژوهش، طراحی و میان 410 نفر از متخصصین این حوزه توزیع و با استفاده از روش معادلات ساختاری اعتبارسنجی شد. نتایج نشان دهنده تایید فرضیه ها، روابط میان سازه ها و همچنین شناسایی درست مولفه های مدل بود.
۱۲.
این پژوهش با هدف شناسایی، دسته بندی و تحلیل جامع کارکردها، مزایا، چالش ها و روندهای نوظهور کاربرد هوش مصنوعی مولد در بازاریابی انجام شده است. مطالعه حاضر از حیث روش کیفی بوده و با رویکرد تحلیل تماتیک متون صورت گرفته است. جامعه آماری پژوهش، شامل مقالات معتبر علمی در پایگاه های اطلاعاتی اسکوپوس، وب آوساینس، امرالد، ابسکو و گوگل اسکالر بود که با استفاده از کلیدواژه های مرتبط و مرور ادبیات پژوهش شناسایی شدند. از میان ۱۰۳۸ مقاله اولیه، پس از غربالگری و اعمال معیارهای ورود، 30 مقاله برای تحلیل نهایی انتخاب شد. فرآیند کدگذاری و تحلیل داده ها در شش مرحله و مطابق با رویکرد کایگر و وارپیو (۲۰۲۰) انجام پذیرفت و در نهایت منجر به شناسایی پنج تم اصلی شد که عبارتند از (1) تولید محتوای تبلیغاتی و خودکارسازی بازاریابی دیجیتال، (2) بهبود تعامل و تجربه مشتری، (3) محرک نوآوری و ایده پردازی در بازاریابی، (4) تحلیل داده، تصمیم گیری و مدیریت هوشمند بازاریابی و (5)چالش ها، ملاحظات اخلاقی و محدودیت های به کارگیری. یافته ها نشان می دهد هوش مصنوعی مولد در حال شکل دهی به الگویی چندبعدی و نوین در عرصه بازاریابی است که در آن مؤلفه هایی چون کارایی عملیاتی، خلاقیت، تعامل هوشمند و تصمیم گیری داده محور در قالب ساختاری هم افزا و پویا تلفیق شده اند. این پژوهش، تصویری روشن از نقش ها، ظرفیت ها و چالش های این فناوری ارائه می دهد و می تواند مبنایی برای جهت گیری پژوهش های آتی و تصمیم گیری مدیران و متخصصان بازاریابی در کاربست سنجیده و هدفمند این فناوری باشد.
۱۳.
هدف هدف اصلی این پژوهش، شناسایی و رتبه بندی عوامل کلیدی موفقیت نئوبانک ها در صنعت بانکداری ایران است تا با ارائه یک چارچوب اولویت بندی شده، مسیر تصمیم گیری مدیران و سیاست گذاران تسهیل شود. روش از روش تصمیم گیری چندمعیاره بهترین–بدترین (BWM) استفاده گردید. ابتدا با مرور نظام مند منابع علمی بین المللی، ۱۲ عامل کلیدی موفقیت استخراج شد. سپس داده ها از طریق نظرات ۱۸ نفر از خبرگان ارشد صنعت مالی کشور گردآوری و با استفاده از مدل ریاضی BWM وزن دهی گردید. تحلیل داده ها در نرم افزار اکسل انجام شد و نرخ ناسازگاری پاسخ ها نیز برای تضمین اعتبار محاسبات بررسی شد. یافته ها نتایج نشان داد که سه عامل «تجربه کاربری برتر در وبسایت و اپلیکیشن» با وزن 191/0، «امنیت سایبری پیشرفته و حفاظت از داده ها» با وزن 168/0، و «ایجاد برند قابل اعتماد و امن» با وزن 144/0، مهم ترین عوامل موفقیت نئوبانک ها در ایران هستند. در سطح ابعاد اصلی، بعد «مشتری و بازاریابی» بیشترین اهمیت را داشت. یافته ها بیانگر آن است که محور اعتماد دیجیتال، زیربنای تمام عوامل موفقیت نئوبانک های ایرانی محسوب می شود. نتیجه گیری نتایج این پژوهش با ادبیات جهانی هم راستا بوده و اهمیت تجربه کاربری و امنیت دیجیتال را تأیید می کند، هرچند در ایران وزن عوامل فناورانه و چابکی سازمانی کمتر است که ناشی از محدودیت های مقرراتی و بلوغ پایین بازار دیجیتال است. این تحقیق با ارائه یک چارچوب تحلیلی بومی، می تواند راهنمایی علمی و کاربردی برای مدیران بانکی، کارآفرینان فین تک و تصمیم گیران حوزه بانکداری دیجیتال در مسیر توسعه نئوبانک های ایرانی فراهم آورد.
۱۴.
داده های آماری بیانگر افزایش آسیب اجتماعی خشونت به شکل نزاع بویژه در میان جوانان می باشد. یکی از راه های کاهش آسیب اجتماعی، اعتماد و مراجعه به خدمات اجتماعی شهرداری است. در حالیکه پژوهش ها کاهش اعتماد جوانان را به عنوان یکی از مسائل اجتماعی شناسایی کرده اند. هدف پژوهش حاضر، ارائه راهبردی برای تقویت اعتماد جوانان به خدمات اجتماعی شهرداری تبریز با رویکرد بازاریابی اجتماعی است. پژوهش به صورت تحقیق آمیخته (کیفی-کیفی) در دو مرحله انجام شده است. در مرحله اول از روش مرور نظام مند کیفی و در مرحله دوم از روش نظریه داده بنیاد گلیزر، و همچنین برای تحلیل داده ها از روش تحلیل مضمون استفاده شده است. جامعه آماری در مرحله اول شامل کلیه مقالات منتشر شده در زمینه اعتماد به نهاد شهرداری در 20 سال اخیر، و در مرحله دوم شامل جوانان شهر تبریز، خبرگان تجربی در نهاد شهرداری تبریز و خبرگان نظری است. در مرحله دوم از روش نمونه گیری نظری استفاده گردید و داده ها توسط ابزار مصاحبه باز با 17 نفر گردآوری شده است و معیار هم تحقق اشباع نظری بود. اعتبار و پایایی یافته های پژوهش از طریق چهار معیار لینکن و گوبا انجام شد. در مرحله اول هفت عامل اعتماد مرتبط با اعتماد شونده شناسایی شد. در مرحله دوم، راهبرد ترویج با بازاریابی تاثیرگذار در اینستاگرام، استخراج گردید. روابط عمومی نهاد زمانی می تواند تبلیغات اثربخش تر و دسترسی گسترده تر به جوانان داشته باشد که در ابتدا مخاطبین را بر اساس متغیر سن بخش بندی کرده و سپس با شناخت ویژگی های هر بخش اقدام به انتخاب روش تبلیغ مناسب کند
۱۵.
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر الگوهای رفتار مصرف کننده بر دلبستگی به برند و تحلیل نقش تعدیل گر میراث برند انجام شده است. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از لحاظ روش، توصیفی–پیمایشی است. جامعه آماری شامل مصرف کنندگان برند مینو در شهرهای ارومیه و تبریز است. با توجه به نامحدود بودن جامعه، حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران 384 نفر برآورد شد و به منظور افزایش اطمینان، 580 پرسشنامه معتبر مورد تحلیل قرار گرفت. نمونه گیری به روش تصادفی ساده انجام شد. ابزار سنجش شامل پرسشنامه های استاندارد مربوط به الگوهای رفتار مصرف کننده، میراث برند و دلبستگی به برند بود. پایایی ابزارها با استفاده از آلفای کرونباخ تأیید گردید. داده ها در دو بخش آمار توصیفی و استنباطی تحلیل شد؛ به طوری که از نرم افزار SPSS برای آمار توصیفی و از SmartPLS به دلیل نرمال نبودن داده ها برای تحلیل مدل سازی معادلات ساختاری استفاده شد. نتایج آزمون فرضیه اول نشان داد که الگوهای رفتار مصرف کننده تأثیر معناداری بر دلبستگی به برند دارند. این یافته بیانگر آن است که نوع رفتار خرید مصرف کنندگان—اعم از رفتار پیچیده، کاهنده، عادتی یا تنوع طلبانه—می تواند احساسات، نگرش ها و تجربه مصرف کننده را نسبت به برند شکل دهد و در نتیجه بر ایجاد پیوند عاطفی و وفاداری آن ها اثرگذار باشد. نتایج آزمون فرضیه دوم نیز نشان داد که میراث برند نقش تعدیل کننده معناداری در رابطه میان الگوهای رفتار مصرف کننده و دلبستگی به برند دارد. به عبارت دیگر، هنگامی که برند از میراث تاریخی، اصالت و داستان پردازی هویتی قوی برخوردار باشد، تأثیر رفتار مصرف کننده بر دلبستگی به برند تقویت می شود.