فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲۲۱ تا ۲۴۰ مورد از کل ۵۳٬۷۸۶ مورد.
منبع:
پژوهش های ادبیات تطبیقی دوره ۱۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۴۳)
89 - 124
حوزههای تخصصی:
اکوفمینیسم شاخه ای از پژوهش های فمینیستی است که ارتباط میان زن و زمین را بررسی می کند که این بررسی، عمدتاً یکپارچه نیست و مانند فمینیسم، متکثّر و متنوّع است؛ اما باور مشترک میان اکوفمینیست های مختلف، استثمار زن و زمین از طرف نظام مردسالار حاکم را تأیید می کند. در این پژوهش به روش تحلیل کیفی و با بهره گیری از مطالعات کتابخانه ای و اسنادی، تلاش کرده ایم به خوانش اشعار فروغ فرخزاد و سعاد الصباح بر مبنای مؤلفه های شاخص اکوفمینیسم بپردازیم و نشانه های آن را در اشعار این دو شاعر، استخراج، طبقه بندی، مقایسه و نقد کنیم. یافته های پژوهش نشان می دهد در اشعار فروغ فرخزاد و سعاد الصباح، تشبیه زنان به گیاهان بسامد چشمگیری دارد که بخشی از این تشبیهات، ریشه در فرهنگ و جغرافیا دارد؛ اما بخشی دیگر، دارای سویه های انتقادی است؛ به گونه ای که هر دو شاعر زن به صراحت یا به شکل تلویحی، نظام مردسالار را در استثمار زمین و زن مورد انتقاد خود قرار می دهند. در نهایت، نگرانی های این شاعران زن شرقی در قبال طبیعت، باعث شده بخشی از شعر آن ها، قابلیت خوانش با شاخصه های جریان اکوفمینیسم را داشته باشد. البته در بررسی نمونه ها نقاط افتراق این دو شاعر هم به چشم می آید. فروغ فرخزاد و سعاد الصباح به شکلی منحصربه فرد و شخصی ارتباط زن و طبیعت را بازتاب داده اند.
درنگی بر معنایِ واژه لبلاب(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
زبان و ادب فارسی سال ۷۸ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۵۱
185 - 206
حوزههای تخصصی:
واژه «لبلاب» در فرهنگ های لغتِ فارسی به دو معنا آمده است. فرهنگ نویسان یکی از معانیِ این واژه را «عزائم خوان و افسونگر» ذکر کرده اند. با نگاهی به شواهد شعری دریافت می شود که معنایِ ارائه شده فرهنگ نویسان در موردِ اخیر درست نبوده و آن ها به دلیلِ دریافتِ نادرست از معنایِ ابیاتی که این واژه در آن ها به کار رفته است، این معنا را برای لبلاب ثبت کرده اند. نگارندگان مقاله حاضر پس از ذکر فرهنگ هایی که به معنایِ واژه لبلاب پرداخته اند، با آوردن شواهد شعری و بررسی و تحلیل آن ها، معنایِ پیشنهادیِ خود را درباره هریک از ابیات مورد بحث مطرح کرده و در پایان معنی درستِ واژه لبلاب را بیان کرده اند. نگارندگان اثبات کرده اند که لبلاب در شواهدِ شعری مورد بحث، در معنای گوی جادوگری به کار رفته است و نه افسونگر. همچنین با رجوع به فرهنگ های لغتِ عربی و کتب امثال و حِکَم نشان داده شده است که این اشتباه صورت گرفته احتمالاً از جانب فرهنگ نویسان فارسی به فارسی بوده و در لغت نامه های عربی لبلاب در معنای افسونگر نیامده است.
A Hypocrite Protagonist: Iranian Picaroon in the Alleys of Baghdad Picaresque Features of Mashala-Khan in Harun al-Rashid’s Court by Iraj Pezeshkzad(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فنون ادبی سال ۱۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۵۱)
37 - 44
حوزههای تخصصی:
Though Mashala-Khan in Harun al-Rashid’s Court is a known novel in contemporary satirical Persian literature, its picaresque features have never been systematically studied. This descriptive-analytical research investigates how such features in the narrative structure and characterization of this novel have been localized and what innovations in combining those features with Persian traditional narrative style are achieved. First, the narrative and episodic structure, the satirical language, and the protagonist’s actions are classified. Then, through a thematic analysis, the function of each feature (travel, poverty, trickery, and disguise) in the socio-critical approach of the text are discussed. The theoretical framework is based on Abrams and Geoffrey (2012) and Cuddens’ (1979) definitions. The findings show the episodes contain three balanced layers of verbal, situational, and structural satire that reveal a localized background to show the social and cultural inequalities of the time. Traveling in time is a symbolic quest for social justice. Poverty and trickery become the protagonist’s motivation through which a bitter satire and popular creativity is achieved. Besides, the disguises turn the obscure identity into a device for revealing the power structure and the corrupted bureaucratic system. This study provides a model for studying contemporary Persian picaresque texts. The model helps us to recognize a combination of Western features of the genre and Persian narrative traditions.
سبک شناسی فکری در مجموعه داستان پنج داستان جلال آل احمد(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فنون ادبی سال ۱۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۵۲)
27 - 46
حوزههای تخصصی:
نثر فارسی همانند شعر فارسی از دوره مشروطه در ساحت های ساختاری، محتوایی و انواع ادبی تغییراتی ریشه ای یافت. «داستان کوتاه» یکی از گونه های پُرشماری است که پس از مشروطه به نثر فارسی افزوده شد. این نوع نثر فارسی را نخستین بار سید محمدعلی جمال زاده در ایران بنا نهاد و پس از وی داستان نویسان دیگری آن را توسعه دادند. جلال آل احمد از پیشگامان و سرآمدان داستان کوتاه فارسی به شمار می آید که در چند شاخه دیگر از نثر فارسی هم فعالیت داشته و در هر شاخه آثاری ارزشمند آفریده است. این نویسنده به اعتبار شاخصه های زبانی، ادبی و فکری منحصربه فردی که در داستان هایش دارد از صاحب سبکان نثر داستانی ادبیات معاصر ایران است. آخرین مجموعه داستان کوتاه آل احمد پنج داستان نام دارد که شامل پنج داستان کوتاه است. بیشتر حجم این مجموعه (سه داستان)، بازسازی خاطراتی از دوران کودکی و نوجوانی نویسنده است. داده های این پژوهش توصیفی تحلیلی از اسناد و منابع کتابخانه ای به دست آمده و در آن سبک فکری سه داستان نخست مجموعه داستان نامبرده بررسی و تحلیل شده است. نتایج پژوهش نشان می دهد که در این سه داستان بسیاری از مبانی سبک فکری آل احمد به کار رفته است. این مبانی عبارت است از: 1. انتقاد از نظام آموزشی؛ 2. بازنمایی رویدادهای سیاسی؛ 3. تأثیرپذیری از تقابل سنت و مدرنیته؛ 4. توجه به فرهنگ عامه؛ 5. رویکرد شرح حال گونگی در داستان ها؛ 6. طرح مسائل و مشکلات زنان؛ 7. نکوهش فقر و فلاکت؛ 8. نگاه نوستالژیک به دوران کودکی و نوجوانی.
آبشخورهای نظری نقد ادبی افغانستان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارهای نوین ادبی بهار ۱۴۰۴ شماره ۲۲۸
71 - 45
حوزههای تخصصی:
این پژوهش به بررسی وضعیت نقد ادبی معاصر در افغانستان با هدف شناسایی و معرفی منابع نظری آن در یک صد سال گذشته می پردازد. با استفاده از روش توصیفی تحلیلی و رویکرد تاریخی، این تحقیق نشان می دهد نقد ادبی در افغانستان از لحاظ پشتوانه نظری فقیر بوده و اغلب نقدهای عملی، ناسازگاری تحلیل متن با اصول نظری نقد ادبی معاصر را نشان می دهند. منابع نظریه های ادبی از طریق کانال های شفاهی و مکتوب به دست آمده اند و انجمن های ادبی و دانشگاه ها نقش مهمی در ترجمه و نگارش مقالات و کتاب ها داشته اند. تأثیر نظریه پردازان روسی، غربی و ایرانی بر نقد ادبی افغانستان آشکار است؛ اما مشکلاتی در شناخت، معرفی و کاربست نظریه ها وجود دارد. نتایج پژوهش نشان می دهد غالب نقدهای ادبی در افغانستان با رویکردی سنتی نگاشته شده اند. این پژوهش بر اهمیت وجود زیرساخت های تئوریک در پیشبرد نقد ادبی تأکید دارد و معرفی مهم ترین منتقدان و نقدهای اثرگذار را فراهم می کند. همچنین نقش دانشگاه ها، انجمن ها و مطبوعات در این فرایند موردبررسی قرار گرفته و نشان می دهد گفتمان نقد در این کشور هنوز جریان نیافته است. این تحقیق می تواند جایگاه گفتمان انتقادی را در افغانستان نشان دهد و با معرفی مهم ترین منتقدان ادبی و برجسته ترین نقدهای اثرگذار، وضعیت نقد ادبی در افغانستان را به تصویر بکشد.
گفتمان خشونت نمادین در برگزیده رمان های دههه ۹۰ ایران با رویکرد بوردیو
منبع:
تحلیل گفتمان ادبی دوره ۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
69 - 90
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر به بررسی بازنمایی خشونت نمادین در رمان های ایرانی دهه ۱۳۹۰ می پردازد و می کوشد با تکیه بر نظریه بوردیو، سازوکارهای پنهان سلطه و بازتولید نابرابری را در این آثار آشکار کند. بر اساس چارچوب نظری بوردیو، خشونت نمادین به عنوان شکلی از سلطه نرم و نامرئی، در بستر زبان، نهادها و روابط اجتماعی بازتولید می شود و از همین رو خطرناک تر از خشونت آشکار تلقی می شود. در این پژوهش، هفت رمان شاخص دهه ۱۳۹۰ شامل من منچستریونایتد را دوست دارم (یزدانی خرّم، 1391)، تاول (افروزمنش، 1392)، لب بر تیغ (سناپور، 1393)، بیست زخم کاری (حسینی زاد، 1395)، ملکان عذاب (خسروی، 1397)، خفاش شب (گلشیری، 1399) و پس کوچه های سکوت (مؤدب پور، 1399) با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی مورد تحلیل قرار گرفته اند. یافته ها نشان می دهند که خشونت نمادین در این آثار در پنج سطح اصلی بروز می یابد: خانواده، اجتماع و طبقه، زنان، زبان و روایت و نهادها. خانواده به عنوان نخستین نهاد اجتماعی، نقش محوری در درونی سازی کلیشه های جنسیتی دارد؛ در سطح اجتماعی و طبقاتی، فرودستان با طرد و تحقیر مواجه اند؛ زنان بیشترین قربانیان خشونت نمادین اند و زبان و روایت نیز ابزارهایی برای انتقال و مشروعیت بخشی به سلطه اند. افزون بر این، نهادهای آموزشی، رسانه ای و اداری در تثبیت این وضعیت، نقشی بنیادین ایفا می کنند. در عین حال، برخی رمان ها همچون تاول امکان مقاومت در برابر خشونت نمادین را نیز بازنمایی کرده اند. همچنین می توان گفت این آثار همزمان هم بازتاب دهنده سلطه و هم عرصه ای برای افشای آن به شمار می آیند.
تحلیل و بررسی اصطلاحات نجومی در شگردهای تصویرگری خواجوی کرمانی در منظومه عاشقانه گل و نوروز(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
خواجوی کرمانی از شاعران برجسته عاشقانه سرای قرن هشتم هجری و از معدود شاعرانی است که در گونه های مختلف شعر، سخن پردازی کرده است. بی تردید از سخنورانی می باشد که در سرودن منظومه های غنائی، نقش به سزایی داشته است. در بین همه آثار خواجو، منظومه گل و نوروز بیشتر شناخته شده است. به نحوی که دارای فردیّت ادبی و هنری خاص خود می باشد. وضع ادب غنائی به همراه دیگر دانش ها در این دوره در مقایسه با ادوار قبل، کاملاً متمایز است. استفاده از انواع علوم و فنون روزگار از جمله علم ستاره شناسی، یکی از ویژگی های سبکی این عصر می باشد. خواجو با معلومات گسترده و با مهارت و استادی هرچه تمام، در منظومه گل و نوروز، اصطلاحات مرتبط با علم نجوم را در تصویرسازی های خود به کار برده است. نویسنده در این پژوهش به شیوه توصیفی – تحلیلی و ابزار کتابخانه ای درصدد آن است تا بر اساس دقت در زیباشناسی و ژرف ساخت هنری به بررسی و تحلیل تصاویر برگرفته از اصطلاحات نجومی در شعر خواجو بپردازد و میزان، چگونگی و شگردهای استفاده خواجو را از این اصطلاحات در تصویرسازی نشان دهد. نتایج پژوهش بیانگر آن است که تسلط شاعر بر علم نجوم و هیأت، باعث شده است که وی در بیان حوادث داستان و توصیف های مورد نظر خویش، 165 بار از اصطلاحات و مفاهیم مربوط به این علم استفاده کند.
بررسی فناء، بقاء و قرب در منظومه ی فکری محمد بن جعفر مکی حسینی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
لازمه تقرب به قاف وحدت ذات حق، گذشتن از مسیر صعب فقر و فناست. فطرت انسان پیوسته در پی راهی برای دست یافتن به وجود لایزالی خداوند است چرا که دریای متلاطم وجود انسان، تنها از این طریق می تواند بیارمد. عارفان فنا و نیستی از خود را چاره رسیدن به خدا آگاهی دانسته و برآنند که هرگاه غبار هستی از وجود فانی آدمی زدوده شود، از پس حجاب های تعلقات، حق چنانکه هست رخ می نماید. بی شک آغاز این راه دشوار بدون معرفت و عشق ممکن نیست. «محمد بن جعفر مکی حسینی»، عارف صاحب سبک طریقه چشتیه، نیز از کسانی است که یه این مفهوم پایبند و علاوه بر آن معتقد است که آدمی تا از فناء فی الله و بقاء بالله عبور نکند، نمی تواند نور وجود خویش را به نور النور، متصل کند. در نظرگاه او وصول به حق با آنچه اهل ظاهر و شریعت می پندارند متفاوت است. وی قرب را نه در جنت که در رؤیت حق نیز نمی داند و بر آن است که این ها چیزی جز حجاب بر سر راه سالک نیستند. وی قرب حقیقی را در سه مرتبه قرب بالذات، قرب لِلذات و قرب فی الذات طبقه بندی کرده و بر آن است که تنها ولی کل الهی می تواند این مراتب را طی کرده و حق را چنان که هست ببیند و در آینه وجود خویش بنمایاند. در پژوهش پیش رو نگارنده با روش توصیفی – تحلیلی به بررسی مکتوبات مکی پرداخته و مفاهیم مذکور را در مکاتیب او تحلیل کرده است.
کارکرد تعین بخش روایت شناسی «نظریه ژار ژنت» در داستان کوتاه رئالیستی -با تکیه بر مجموعه داستان کوتاه«غریبه هاو پسرک بومی» احمد محمود-(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارنامه ادبیات تطبیقی سال ۸ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۲
262 - 287
حوزههای تخصصی:
روایت آنجا معنا و مفهوم مهمی می یابد که انسان برای درک پدیده های فردی، اجتماعی و سیاسی پیرامون خویش نیازمند به شناخت آن می شود. روایت به طور خاص یک داستان است؛ داستانی که مجموعه ای از رخدادها در زنجیره زمانی در آن شکل می گیرد.در واقع، روایت آن چیزی است که داستان را بازگوید یا نمایش دهد و این نمایش یا بازگویی براساس نظریه روایت ژار ژنت(۱۹۳۰- ۲۰۱۸ ) باید در برهه ای از زمان باشد.روایت در داستان کوتاه به دلیل تمایل فراوان نویسندگان معاصر به روایت سوژه های اجتماعی تحت تاثیر مکتب رئالیسم است.این مکتب از جمله مکاتب مطرح و تاثیر گذار در ادبیات داستانی خصوصاَ داستان کوتاه معاصر ایرانی است. از مولفه های مهم این مکتب، نگرش ایدئولوژیک، زبان محاوره، تشریح جزئیّات وقایع، تیپ سازی، تأویل و تفسیر وقایع تلخ جامعه، نمود طبیعی، ایراد عبارت های فلسفی، برجسته کردن امور عاطفی، وقایع سیاسی، نقدِ عملکرد دولتمردان، تشریح جزئیات وقایع و تبیین علل و عوامل حوادث را می توان نام برد. در جستار پیش رو، درصددیم که نظریه روایت شناسی ژرار ژنت در مولفه های رئالیسم موجود در مجموعه داستان کوتاه «غریبه ها» که دارای داستانی به همین نام و دو داستان کوتاه دیگر با عنوان های «آسمان آبی دز» و «با هم» اثر احمد محمود(۱۳10-۱۳81) را مورد بررسی قرار دهیم. نتایج پژوهش نشان می دهد که در نظریه روایت شناسی ژنت سطوح گفتمان (مفهوم زمان و زیر شاخه های آن، وجه و لحن) و ترامتنیت مهمترین ویژگی های تمایز داستان و روایت دانسته شده این ویژگی ها به شکلی گسترده و ترکیبی با مولفه های رئالیسم قابل ارائه به مخاطب است
تحلیل سفر قهرمانی زن در رمان رویای تبت بر اساس نظریه مورین مورداک(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارنامه ادبیات تطبیقی سال ۸ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳۳
138 - 171
حوزههای تخصصی:
چگونگی هویت فردی سؤالی بنیادی است که در روانشناسی عمقیِ کارل گوستاو یونگ و پیروان او مورد تحلیل و واکاوی قرار می گیرد. قهرمان و سفر قهرمانی نظریه ای است که ابتدا توسط جوزف کمپبل مطرح گردید و هدف از آن دقت در سیر مراحلی است که هر فردی در سفر زندگی خود آن را طی کرده تا به هویت فردی ویژه خود دست پیدا کند. او برای این امر از تحلیل قصه و داستان و اسطوره یاری گرفت. بر این اساس مورین مورداک، با یافتن مسائل متفاوتی که زنان در طی یافتن هویت فردی خود، با آن روبرو هستند، نظریه سفر قهرمانی زن را ارائه نمود که شامل ده الی یازده مرحله است و الگوهای فردی سفر زنان را ارائه می دهد که روان زنان، برای یافتن هویت فردی ناگزیر آنها را طی خواهند کرد. رویای تبت به عنوان نمونه داستانی موفق برای به تصویر کشیدن شخصیت ها و دغدغه ها و ویژگی زنان، قابلیت آن را دارد تا بر اساس نظریه مورداک تحلیل شود. هدف از این تحلیل دریافتن میزان قوّت شخصیت پردازی های زن به عنوان قهرمان توسط نویسندگان ادبیات فارسی است. نتیجه این تحقیق نشان می دهد که فریبا وفی به عنوان نویسنده زن ایرانی نسبت به خلق شخصیت های حقیقی زنانه دقیق عمل کرده است و در به تصویر کشیدن شخصیت های زن و دغدغه های آنان موفق بوده است.
بررسی مؤلفه های فرهنگی سیاست نامه و قابوس نامه و تطبیق با مفاهیم شهروندی نوین با رویکرد توسعه فرهنگ شهروندی برمبنای مدل اینگلهارت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارنامه ادبیات تطبیقی سال ۸ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳۳
219 - 258
حوزههای تخصصی:
ادبیّات تعلیمی فارسی همواره، نقشی کلیدی در تبیین و انتقال ارزش های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی جوامع ایرانی ایفا کرده و بستری برای آموزش اصول حکمرانی، اخلاق اجتماعی و سبک زندگی بوده است. دو اثر برجسته در این حوزه، سیاست نامه و قابوس نامه، افزون بر ارائه آموزه های مدیریّتی و اخلاقی، بازتاب دهنده ارزش های جامعه عصر خود هستند و الگویی برای رفتار فردی و اجتماعی فراهم می کنند. این دو کتاب، هرچند در بستر تاریخی خاصی نگاشته شده اند، مفاهیمی بنیادین دارند که می توان آن ها را با اصول شهروندی معاصر مقایسه کرد. مدل اینگلهارت، به عنوان یکی از نظریّه های مهم جامعه شناختی، تغییرات فرهنگی جوامع را بر اساس دو محور سنت گرایی – سکولاریسم و بقا – خودبیانگری تحلیل کرده و نشان می دهد، جوامع، چگونه از ارزش های سنتی به سوی ارزش های مدرن تحوّل می یابند. با این مدل، می توان سنجید آموزه های این دو اثر کلاسیک تا چه حد با مفاهیم شهروندی مدرن مانند مشارکت اجتماعی، حقوق فردی، عدالت محوری، برابری و مسئولیت پذیری هم سویی دارند. این پژوهش با رویکرد توصیفی–تطبیقی و روش کتابخانه ای، مؤلفه های فرهنگی سیاست نامه و قابوس نامه را شناسایی و میزان همگرایی یا واگرایی آن ها با مفاهیم شهروندی نوین بررسی کرده است. نتایج پژوهش، نشان می دهد که اگرچه بخش هایی از آموزه های این آثار، به ویژه در حوزه عدالت، مسئولیت اجتماعی و مشورت پذیری، با ارزش های شهروندی مدرن همسوست، اما مفاهیمی مانند اطاعت مطلق از قدرت، ساختار سلسله مراتبی و نگاه نخبه گرایانه، با اصول مشارکت محور و برابری طلب شهروندی امروز در تعارض اند. این یافته ها نشان می دهد این آثار، ضمن داشتن ظرفیت هایی برای تقویّت فرهنگ شهروندی، نیازمند بازخوانی انتقادی برای کاربست مؤثر در فضای اجتماعی امروز هستند.
خوانش شالوده شکنانه و برداشت ایدئولوژی های جدید «بررسی وتحلیل دو قصیده از محمد الماغوط و احمد شاملو»(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
کاوش نامه ادبیات تطبیقی سال ۱۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۷
43 - 62
حوزههای تخصصی:
ژاک دریدا تحت تأثیر رویکرد عدم قطعیتی که در قرن بیستم پدید آمده بود دست به ارائه رویکرد شالوده شکنانه در غرب زد. بعد از آن که نقد نو توانست سیطره مناسبات خارجی برمتن را از بین ببرد و خود متن و شکل و ساختار آن را به عنوان مباحث اصلی نقد مطرح کند، توجّه همه ناقدان معطوف متن گشت وکمتر کسی به خود خواننده ومخاطب متن اهمیت می داد. ولی دریدا با مطرح نمودن نظریه خود برای خواننده نقش اساسی در نظر گرفت و بدین شکل شاهد نقد خواننده محور گشتیم. در کنار این موضوع نفی حضور معنا در متن نیز منجر به برداشت های متفاوت از متن می شود. از این رو در این جستار با از بین بردن شالوده دو قصیده «مسافر عربی فی محطات السماء» از« محمد الماغوط» وقصیده « لعنت» از« احمد شاملو» به روش توصیفی- تحلیلی متوجه شدیم که علاوه بر ایدئولوژی های مدنظر این دو شاعر می توان ایدئولوژی های مختلفی را برداشت کرد. برای نمونه هردو شاعر در قصیده های خودشان به دنبال آن بودند که عدم تغییر وتحول در جامعه را مورد نقد قرار بدهند و مخاطبان خود را به ایجاد تغییر تشویق نمایند، ولی با رویکرد شالوده شکن توانستیم ساختار اصلی این دوقصیده را بر هم بزینم و ایدئولوژی اصلی را از بین ببریم و ایدئولوژی های دیگری را جایگزین آن کنیم.
بررسی تطبیقی عناصر روایت در غزل روایی گذشته و معاصر فارسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فنون ادبی سال ۱۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۵۰)
27 - 46
حوزههای تخصصی:
غزل روایی یکی از فرم های تازه غزل در دوران معاصر است و به غزلی اطلاق می شود که داستانی را بازگو کند. به عبارتی دیگر شاعر غزل را به متنی تبدیل می کند که در آن وقایعی ازپیش انگاشته شده و به طور آگاهانه در توالی یکدیگر قرار می گیرد. در این نوع غزل عناصر داستانی به شکل پررنگی حضور دارد است و پی رنگ آن از الگویی روایی پیروی می کند. سابقه غزل روایی در شعر فارسی به ادبیات کهن فارسی بازمی گردد. غزل رواییِ گذشته، علاوه بر بیان مسائل عاشقانه، در عرفان نیز حضوری پررنگ دارد و نمونه هایی از آن را در دیوان عطار و مولانا می توان دید. در شعر معاصر کسانی همچون سیمین بهبهانی و محمدسعید میرزایی به نحو مشهودی از روایت در غزل بهره برده اند. غزل روایی گذشته، در کاربست عناصر روایت به ویژه شخصیت، صحنه پردازی و پی رنگ با غزل روایی معاصر تفاوت هایی دارد. این جستار بر آن است با روشی توصیفی تحلیلی مبتنی بر خوانش و تحلیل نمونه، مشابهت ها و مغایرت های عناصر روایت در غزل روایی دیروز و امروز را به دست دهد. می توان گفت غزل روایی گذشته فضایی ذهنی و کلی دارد؛ اما غزل روایی معاصر به مسائل عینی و جزئی در جامعه نظر می افکند. موضوعات غزل های روایی گذشته موضوعاتی عاشقانه، قلندرانه و عارفانه است؛ اما موضوع غزل روایی معاصر، آیینی و اغلب اجتماعی است. شخصیت های غزل روایی گذشته در تقابلی دوگانه میان عاشق و معشوق، سالک وپیر متغیر است؛ اما در غزل روایی امروز، شخصیت هایی تنها از بطن جامعه برگزیده می شوند. زمان و مکان در غزل روایی پیشین کلی و عمومی است؛ اما غزل روایی معاصر متمایل به جزئی گرایی است. درمجموع، غزل روایی معاصر اجتماعی تر، عینی تر، نمایشی تر و جزءنگرتر از غزل روایی گذشته است؛ اما ازنظر پی رنگ و خط سیر روایت، غزل روایی گذشته کامل تر از غزل روایی معاصر است.
انقلاب در زبان شاعرانه: تلفیق امر نشانه ای و نمادین ژولیا کریستوا در دیوان شمس مولانا(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
ژولیا کریستوا متفکری پسا ساختارگراست که اندیشه هایش در تحلیل متون ادبی نور تازه ای بر فهم متون پیچیده ی ادبی و هنری تابانده است. بخشی از نظریه های وی مربوط به امر نشانه ای و نمادین در زبان است. در اندیشه ی کریستوا زبان حاصل ترکیب این دو ساحت می باشد و تصور کارکرد یکی از این دو ساحت به تنهایی غیر ممکن است. پژوهش حاضر در پی این است تا بر اساس چارچوب نظریه ی زبان کریستوا و روش تحلیلی-توصیفی تلفیق اعجاب انگیز و تمام عیار امر نشانه ای و نمادین را در غزلیات دیوان شمس مولانا ردیابی کند و نور تازه ای بر ابعاد ناشناخته ی هنر کلامی او بگستراند. از دید این رهیافت، دیوان شمس تجسم عالیترین نمونه ی نظریات کریستوا در حوزه ی زبان و روانکاویست چرا که از برآیند تلاقی و آمیزش دو امر نشانه ای و نمادین در زبان شعری غزلیات شمس، نابترین نمونه ی یکپارچکی و درهم تنیدگی این دو ساحت به نمایش گذاشته می شود و نوعی ژوئیسانس شعری پدیدار می شود. در این اثر مفاهیم و مضامین عرفانی و فلسفی عمیق در قالب و شکل به غایت موسیقایی و زیبایی شناختی ارائه شده اند.
تحلیل داستان های بازنویسی شده ی کلیله و دمنه براساس ابعاد روایتمندی نیکولایوا(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
استفاده از شیوه ها و نظریه های گوناگون برای ایجاد خلاقیت در داستان های بازنویسی شده از متون کهن ادبی برای کودک و نوجوان، مسأله ای مهم و درخور توجه است. هدف از بازنویسی متون کهنی چون کلیله و دمنه، آشنایی مخاطبان با ویژگی های ادبی متن اصلی و خوانش حکایت های جذاب آن است. هدف پژوهش حاضر، بررسی و تحلیل داستان های بازنویسی شده ی کلیله و دمنه براساس ابعاد روایتمندی ماریا نیکولایوا و پاسخ به این پرسش هاست: 1. چگونه می توان به کمک ابعاد روایتمندی نیکولایوا یک بازنویسیِ خلاق با ساختاری متفاوت و تازه برای مخاطبان نوجوان ایجاد کرد؟ و 2. در داستان های بازنویسی شده ی بررسی شده، کدام یک از ابعاد روایتمندی نیکولایوا استفاده شده است؟ روش تحقیق، توصیفی و تحلیلی و شیوه ی گردآوری اطلاعات، به شکل بررسی اسناد کتابخانه ای است. نتایج پژوهش نشان داد که با استفاده از ابعاد روایتمندی، می توان ساختار جدید و خلاقی در داستان های بازنویسی ایجاد کرد. انتخاب شروع مناسب، پایان بندیِ باز و ایجاد روزنه، استفاده از عنصر سفر در روایت، توجه به ابعاد زمان مندی در روایت و پیرنگ فزاینده، مهم ترین ابعاد روایتمندی برای بازنویسی خلاق به شمار می روند. به جز چند داستان از لطف الله که از پایانی باز استفاده شده است، بیشتر داستان های بازنویسیِ بررسی شده، پایانی بسته داشته اند. عنصر سفر در بیشتر داستان های بازنویسی دیده شد. در بخش زمان مندی، بیشتر داستان های بازنویسی، زمانِ خطی دارند؛ فقط در برخی از داستان های بازنویسیِ لطف الله و شیرازی، گاهی زمان پریشی، روایت پس نگر و آینده نگر دیده می شود.
جلوه های اکسپرسیونیسم در شعر کتیبه اخوان ثالث(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مکتب اکسپرسیونیسم در اوایل قرن بیستم، در هنر نقاشی پا گرفت و به دلیل توجه آن به درد و رنج های انسان، در اندک زمانی بر ادبیات، موسیقی، تئاتر و سینما نیز تأثیر گذاشت. اکسپرسیونیست ها معتقد بودند که تجربه های احساسی و درونی انسان، بر واقعیت های بیرونی، برتری دارد و شناخت حقیقت هستی و درک ماهیت وجود، امری ضروری است. کوشش اکسپرسیونیست ها برای تفسیر ماهیت هستی، آن ها را به ذهن گرایی و شهود عرفانی رهنمون کرد. آنان راز خوشبختی انسان را دگرگون کردن ارزش های سنّتی و مظاهر پوسیده حاکم بر جامعه می دانستند. اکسپرسیونیست ها در سراسر جهان طرف داران زیادی پیدا کردند و با الگوبرداری از آنان، آثار برجسته ای پدید آمد. شعر کتیبه اخوان ثالث، نمونه ای از این آثار است که می توان مؤلفه های مکتب اکسپرسیونیسم را در آن بررسی کرد. پرسش اصلی مقاله این است که مهم ترین عناصر اکسپرسیونیستی شعر کتیبه کدام اند؟ مشخص شد که ساختار سینمایی، فضای انتزاعی، حضور شخصیت های هویت باخته، تلاش برای تغییر وضعیت موجود و احساس یأس و پوچی، از مهم ترین مؤلفه های اکسپرسیونیستی کتیبه هستند که با تکیه بر آن ها، می توان آن را شعری مدرن و اکسپرسیونیستی به شمار آورد. هدف مقاله، تحلیل و شناسایی عناصر ساختاری، زبانی و محتوایی شعر کتیبه براساس مکتب اکسپرسیونیسم است. روش بررسی مقاله، توصیفی-تحلیلی است.
نقش هویت گرایی ایرانیان در حفظ زبان فارسی و پیدایی شاهنامه در دوران غزنوی و سلجوقی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
با قدرت گرفتن عامل ترک و عرب و سیطره سیاسی و دینی بر ایران، عامه ایرانی با درک خطر فروپاشی هویتی، در کنشی جمعی به تقابل هویتی با قوم غالب برآمدند. اصلی ترین نمود این رویارویی در میدان زبان شکل گرفت و به برساختی از کنش های زبانی انجامید که شاهکار آن شاهنامه بود. در این جستار به کمک نظریه تاریخ ذهنیت ها که با یافتن نشانه های اندیشگانی از میان منابع ادبی و تاریخی و تفسیر آن ها به تبیین روح زمانه و روح ملی در برهه های تاریخی می پردازد، به روش توصیفی تحلیلی، با معرفی نمونه هایی از تلاش های زبانی عامه ایرانی در دوران غزنوی و سلجوقی، نقش عامه و هویت گرایی ایرانیان در حفظ و بقای زبان فارسی، تبیین شده است. از نتایج پژوهش برمی آید در تقابل هویتی میان ایرانیان با قوم غالب که با تعصبات دینی حاکمان و نگاه برتری جویانه اعراب همراه بود، هویت گرایی عامه ایرانی به حفظ زبان به مثابه عامل وحدت بخش ملی در کنار دیگر مؤلفه های هویتی چون فرهنگ، باور و آیین های ایرانی منجر شد. این تلاش در کنش های زبانی متعدد ظاهر شده و درنهایت به پیدایی و رواج شاهنامه، به عنوان مجموعه فرهنگ و هویت ملی، در میدان زبان منجر شد.
المرأه وحلیتها فی العصر الأموی کمظهر حضاریّ(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تعددت السمات الحضاریه المادیه فی العصر الأموی، والتی تعطی انطباعاً عن الحیاه والبیئه التی عاش الناس فیها، فعلى الرغم من حیاه البادیه فی أکثر البلاد العربیه إلا أنه یظهر فی شعر هذا العصر الکثیر من السمات الحضاریه، وتعدد هذه السمات یدل على وجود الحضاره فی البیئات العربیه. جاء هذا العصر فی أعقاب مرحله انتقالیه اتسمت بتحول فی منظومه القیم القدیمه، وإعاده النظر فی الثابت والمألوف وفی الأمور التی تقع فی النفس موقع البدهیات، واعترى الشخصیه العربیه قدر غیر قلیل من القلق والتساؤل والتوزّع، وبذلک أصبحت الذات الفردیه والذات الاجتماعیه موضوعاً للتأمل والنظر والفحص والمراجعه ، وکانت المرأه عنصراً أساسیاً فی هذه الذات، فأصابها ما أصاب الذات من القلق والتساؤل وإعاده النظر. فتبرز صوره المرأه المعطره دلاله عل ى اهتم ام الم رأه بنف سها ورقیه ا الحضاری باستخدامها للعطر کمظهر جمالی، ویظهرالشاعر أیضاً الرقی الذی ب دا واضحاً فی تعامل الرجل مع المرأه الإنسانه. یشیر نتائج البحث إلی ما یتعلق بانعکاس تأثیر الحضاره على المرأه والمتمثل فی زینتها فیتمثل فی رغبه النساء العربیات فی اقتناء الحلی واللآلئ والفضه والدرّ وإلخ... یتزین بها. والسؤال الذی یطرح هنا: کیف یتجلی المظهر الحضاری فی العصر الأموی فی المرأه وحلیتها وکیف انعکس هذا الأمر فی الشعر. للإجابه علی هذا السؤال اعتمدنا علی منهج الوصفی التحلیلی.
نقد و بررسی یادداشت های وحید دستگردی بر خسرو و شیرین نظامی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
کاوش نامه زبان و ادبیات فارسی سال ۲۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۴
109 - 150
حوزههای تخصصی:
خسرو و شیرین نظامی یکی از منظومه های بلندآوازه و پرطرفدار ادب فارسی است و با توجه به همین شهرت و محبوبیت، بارها تصحیح و شرح شده است. حسن وحید دستگردی، جزو اولین مصححانی است که این منظومه را به همراه سایر آثار نظامی تصحیح و چاپ کرده است. وی علاوه بر تصحیح متن، یادداشت هایی هم ذیل ابیات دشوار این اثر ارائه کرده است. از آنجا که هنوز هم تصحیح وی و یادداشت هایش به عنوان یکی از منابع اصلی خسرو و شیرین به شمار می روند، در این مقاله، نتایج بررسی انتقادی آن یادداشت ها ارائه شده و به طور خلاصه مشخص شده است که حسن وحید دستگردی در مواردی دچار سهو و خطاهایی شده است؛ خطاهایی که برخی از آن ها نتیجه بدخوانی یا گزینش نادرست نسخه بدل ها بوده است و برخی هم به دلیل کم توجهی به جوانب مختلف ابیات. از این موارد، در این مقاله 73 مورد از این لغزش ها نشان داده شده و توضیح و نکته ای جهت اصلاح آن ها ارائه شده است؛ با این توضیح که به خطاهای ذکر شده در مقالات منتقدان پیشین اشاره ای نشده است.
جایگاه مضامین خرد از دیدگاه فردوسی با تکیه بر نقش ادبیات در رواج دانایی
منبع:
تحلیل گفتمان ادبی دوره ۳ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
1 - 28
حوزههای تخصصی:
در قرن چهارم، با اعمال سیاست های نسبتاً تساهل آمیز آل سامان و ایجاد شرایط نسبی رفاه اجتماعی و اقتصادی، نهضت خردگرایی پیشرفت روزافزونی کرد و شاهنامه فردوسی به عنوان خردنامه ایرانیان، سروده شد. خردگرایی، اندیشه غالب فردوسی در شاهنامه است. فردوسی، خرد را مهم ترین سرمایه انسان در زندگی می داند. هدف از این تحقیق، شناساندن معانی متنوّع خرد در شاهنامه است. شاهنامه با نام خداوند جان و خرد آغاز شده است، کاربرد واژه خرد در ابتدای کتاب، حاکی از جایگاه والای خرد نزد شاعر است. او معتقد است که وجه ممیزه انسان با سایر آفریده ها، خرد است و بر همین اساس به ارزیابی و تبیین شخصیت و عملکرد شاهان و پهلوانان ایرانی می پردازد. فردوسی، شاهنامه را با هدف تبیین اندیشه ه ای اجتماعی و سیاس ی جامعه ایران پیش از اسلام سروده است و خرد را مهم ترین عامل تکمیل و تعیین کننده اعمال قدرت و مشروعیت پادشاه و حاکم می داند. یافته های مقاله نشان می دهد که ارتباط اجتماعی خردمندانه و نقش ادبیات در رواج دانایی و آگاهی بخشی در شاهنامه فردوسی مشتمل بر این موارد است: همزیستی مسالمت آمیز، گفتار سازنده، ارتباط متعادل با افراد، درک ارزش ها و جایگاه خانواده، کمک به هم نوع، شجاعت در بیان، دغدغه مندی و آگاهی بخشی اجتماعی، عدم دلبستگی به دنیا، شادی اخلاق گرایانه، تحمل مشکلات، خرد منطقی، مشورت پذیری، ارتباط معنوی با خدا و... . در نتیجه، حکیم توس، خرد و گسترش دانایی را وجه تمایز خلقت انسان از سایر موجودات می داند و بر همین اساس است که شخصیت شاهان و پهلوانان ایرانی را ارزیابی می کند.