مطالب مرتبط با کلیدواژه

رمان پسااستعماری


۱.

چند مؤلفه پسااستعماری در رمان موسم الهجره الى الشمال طیب صالح(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
تعداد بازدید : ۳۱۶ تعداد دانلود : ۲۲۳
نظریه پسااستعماری و ادبیات تطبیقی، هردو فرامرزی و فرافرهنگی اند و با «دیگری» ارتباطی ناگسستنی دارند. ادوارد سعید، هومی بابا و گایاتری اسپیواک نظریه پردازان مطالعات پسااستعماری در درجه نخست، تطبیق گرانی بنام بوده و هستند. رمان موسم الهجره إلی الشمال اثر الطیب صالح، برترین رمان عربی قرن بیستم و یکی از مهم ترین رمان های جهان است. این پژوهش با روش توصیفی تحلیلی و بر اساس مفاهیم نظریه پسااستعماری، به بررسی تصویر استعمارگر و استعمارشده در این رمان می پردازد. «تقابل شرق با غرب» از نگاه ادوارد سعید، «دورگه بودگی و فضای سوم» هومی بابا، و «فرودستان» اسپیواک از مهم ترین مباحث نظری این پژوهش است. رمان موسم الهجره الى الشمال تجربه کشمکش میان شرق و غرب را بازتکرار می کند که در واقع انعکاسی از کشمکش بین راوی و خود او با جامعه سودانِ پس از استعمار است. مصطفی سعید، راوی و شخصیت اصلی رمان ، با وجود «دورگه بودگی»، هرگز نتوانست به «فضای سوم» از نگاه هومی بابا نزدیک شود. حَسنه همسر قهرمان رمان و کشاورزان و کارگران جامعه روستایی سودان نیز از جمله استعمارشدگانی هستند که صدایشان شنیده نمی شود.
۲.

بررسی تطبیقی مناقشه «جنسیّت» و «فرودستی» در دو رمانِ«جای خالی سُلوچ» محمود دولت آبادی و «کوچه مَدَق» نجیب محفوظ (با تأکید بر آرای پسااستعماری گایاتری اسپیواک)(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: رمان پسااستعماری جنسیت فرودستی جای خالی سلوچ کوچه مدق

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸ تعداد دانلود : ۱۲
ادبیات پسااستعماری یکی از رویکردهای نو و البتّه پویا در حوزه ادبیّات تطبیقی و مطالعات فرهنگی است. این رویکرد، مؤلفه های پسااستعماری را در متون ادبی شناسایی، ارزیابی و مورد تحلیل قرار می دهد. اسپیواک یکی از متفکّران پسااستعماری، معتقد است که صدای فرودستان جامعه هرگز شنیده نمی شود. «جنسیّت» و «فرودستی» از کلیدواژه های مورد تأکید اوست. دولت آبادی و نجیب محفوظ از نویسندگان برجسته ایرانی و مصری هستند که در دو رمان جای خالی سُلوچ و کوچه مَدَق صدای اقشار «فرودست» جوامع خود را بازتاب داده اند. پیش فرض این است که دولت آبادی آگاهانه و متأثر از فرهنگ مردسالاری، در رمان جای خالی سُلوچ، تلاش کرده است تا شخصیّتِ زنِ فرودست را صاحب عاملیّت و صدا معرّفی کند؛ این در حالی است که نجیب محفوظ متأثر از تجربه و تأثیر مستقیم استعمار، هم به زنان و هم به مردان فرودست، صدا می بخشد. این دو نویسنده، نگاه شیء انگارانه، ابزاری و البتّه جنسی به زنان را در نظام مردسالار و استعمارزده، به تصویر کشیده اند. فرهنگ استعماری و مردسالاری با ابزار فرهنگی و بیانی، می تواند وضعیّت هایی بنیادین را بر زنان و مردان اِعمال کند تا به این ترتیب بتواند ماهیّتی جنسیّتی با استانداردهای خاص را تحمیل کند. پژوهش حاضر با روش توصیف و تحلیلِ کیفی و با تأکید بر آرای اسپیواک، به بررسی موضوع «جنسیّت» و «فرودستی»، در دو رمان مذکور، پرداخته است.