فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۸۱ تا ۲۰۰ مورد از کل ۵۳٬۷۸۶ مورد.
منبع:
مطالعات ادبیات تطبیقی دوره ۱۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۷۳
172 - 189
حوزههای تخصصی:
نوستالژی همان احساس اندوه هنگام یادآوری گذشته است، و اشعاری که به نوعی حسرت بازگشت به دوران گذشته را نمایان می کند، نوستالژیک محسوب می شود. گروس عبدالملکیان و احمد مطر از شاعران معاصر ایران و عراق هستند که به دلیل شرایط خاص زندگی شخصی و اوضاع زمانه مسلط بر دوره آنان، نوستالژی در اشعارشان انعکاس ویژه ای دارد که با تأمل در آن می توان به شناخت روشن تری از اشعار آنها دست یافت. آنها از نوستالژی به عنوان ابزار هنری خاصی برای بیان عواطف، احساسات، حسرت ها و اندوه های خود استفاده کرده اند. این پژوهش با استفاده از روش توصیفی و تحلیلی، به بررسی و مقایسه نوستالژی فردی در اشعار گروس عبدالملکیان و احمد مطر می پردازد. یافته ها نشان می دهد که اشعار گروس و مطر در حیطه نوستالژی فردی، شامل این مضامین می باشد: نوستالژی برای خاطرات دوران کودکی، نوستالژی برای از دست دادن دوستان، نوستالژی برای نزدیکان، نوستالژی برای معشوق، نوستالژی برای غربت درونی. بررسی نوستالژی فردی در اشعار این دو شاعر، نقش مهمی را در درک ملموس شعر آنها و شناخت روحیات شخصی و اوضاع زمانه شان ایفا می کند.
زبان، حافظه و مقاومت: بررسی میراث فرهنگی بومی و حاکمیت از طریق نظریه ایدئولوژی زبان در رمان «سارقان مغز استخوان» اثر چری دیمالین
منبع:
تحلیل گفتمان ادبی دوره ۳ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
95 - 116
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر، بررسی می کند که چگونه رمان سارقان مغز استخوان (۲۰۱۷) نوشته چری دیمالین، زبان های بومی را به عنوان میراث فرهنگی، میراث تجسم یافته و ابزار مقاومت از طریق مفهوم ایدئولوژی های زبانی پاول وی. کروسکریتی به تصویر می کشد. این رمان، آینده ای را به تصویر می کشد که در آن مردم بومی آمریکای شمالی به دلیل توانایی شان در رؤیاپردازی دستگیر می شوند؛ پدیده ای که ارتباط نزدیکی با حافظه فرهنگی و زبان های اجدادی دارد. بنابراین، بحث اصلی بر این متمرکز است که چگونه رمان، زبان های بومی را هم به عنوان مخازن حیاتی حافظه فرهنگی و هم به عنوان شیوه های تجسم یافته و مستقلی که با جذب شدن مخالف هستند، ارائه می دهد. این مقاله با استفاده از چارچوب کروسکریتی، که با بینش هایی از لیان هینتون، ترزا مک کارتی و نظریه ادبی بومی تکمیل می شود، تحلیل متنی دقیقی از تصاویر رمان از زبان در رؤیاها، داستان ها و بقای روزمرّه انجام می دهد. این رویکرد، تفسیر ادبی را با انسان شناسی زبانی ترکیب می کند و نشان می دهد که چگونه زبان، نه تنها به عنوان وسیله ای برای ارتباط، بلکه به عنوان یک نیروی هستی شناختی مرتبط با محیط، تبار و آینده جمعی عمل می کند. یافته ها نشان می دهد که دیمالین، زبان را غیرقابل استخراج و احیاکننده می داند و هم سیاست های تاریخی جذب و هم بهره برداری بیوتکنولوژیکی بالقوه را به چالش می کشد. علاوه بر این، این تحلیل با تأکید بر جنبه های تجسم یافته و اکولوژیکی حاکمیت زبانی در داستان های پساآخرالزّمانی، به پیشرفت پژوهش در مورد احیای زبان های بومی کمک می کند.
بازتاب آموزه های اخلاقِ اجتماعیِ قرآنی در شعر وحشی بافقی
حوزههای تخصصی:
اخلاق همواره در زندگی بشر مهم و مؤثر بوده است. هر دو حوزه اخلاق فردی و اجتماعی برای نیل انسان به سعادت و صلاح ضروری است. خداوند متعال در قرآن مجید بارها آموزه های اخلاقی و نقش آنها در زندگی را به انسان یادآور شده است. نظر به اهمیت مضامین و دیدگاه های اخلاقی و تأکید قرآن بر آموزه های تعلیمی و تربیتی، اندیشمندان، ادیبان و هنرمندان مسلمان در آثار خویش، به مضامین و دیدگاه های مختلف اخلاقی پرداخته اند. در طول تاریخ شعر فارسی نیز همواره شاعران به مفاهیم اخلاقی (فردی و اجتماعی) توجه کرده اند. این مقاله با هدف بررسی مضامین اخلاقِ اجتماعیِ قرآنی در شعر وحشی بافقی نوشته شده است. این پژوهش از نظر رویکرد کیفی، و از نظر ماهیت در زمره پژوهش های تحلیل محتوا است. داده های این مقاله با استفاده از روش تحلیل محتوا و با انجام سه نوع کدگذاری (باز، محوری و انتخابی) احصا گردید. بر اساس یافته های تحقیق حاضر، آموزه های اخلاقی اجتماعی قرآنی در شعر وحشی بافقی به شکلی برجسته و تأثیرگذار جلوه گر شده است. در اشعار وحشی بافقی، تأکید بر احسان، صبر، عدالت، وفای به عهد، هم نشینی با نیکان، قناعت، مذمت ریا، ترک تعلق، آزادگی، خاموشی و رازداری، تواضع، پرهیز از حسد، تأمل و عبرت گیری و پرهیز از تکبر به عنوان اصول اساسی اخلاق اجتماعی قرآنی مشهود است.
اُبژه در قصّه های عامیانه کوتاه ایرانی از دیدگاه نشانه- معناشناسی روایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در این پژوهش که با روش تحلیلی- توصیفی و متأثر از رویکرد نشانه- معناشناسی در روایت های کلاسیک است، کوشش شده است با بررسی 661 سوژه حاضر در مجموعه قصّه های عامیانه ایرانی که شامل 201 قصّه گردآوری شده به کوشش سیدابوالقاسم انجوی شیرازی در مجموعه چهار جلدی است، گونه های احساس نقصانِ سوژه نسبت به ابژه مطالعه شود و همچنین نمود گونه ای ابژه ها در این قصّه ها واکاوی شود؛ یافته های این پژوهش نشان می دهد که سوژه ها که در این قصّه ها دارای پنج طبقه عادی یا رعیت- سوژه، متوسط، خاص یا حاکم- سوژه، افسانه ای و اسطوره ای هستند، نسبت به ابژه ها دو گونه نقصان ایجابی (باید باشد)، سلبی (باید دوباره باشد) و یک احساس خطر نقصان سلبی (نباید از دست برود) را تجربه کرده اند که در این بین نقصان ایجابی بیشترین فراوانی را داشته است و همچنین ابژه ها در این قصّه ها، در چهار دسته ابژه های انتزاعی، ابژه های بی جان، ابژه های صرفاً جاندار، ابژه های جاندار عاقل نمود یافته اند که ابژه های انتزاعی بیشترین بسامد را داشته اند.
Radical Ethnic Minorities in Ulysses: Leopold Bloom as an Event-Oriented Rebel
حوزههای تخصصی:
In James Joyce’s Ulysses, Leopold Bloom emerges as one of the greatest Irish characters, a temporally indomitable rebel who shatters the regular chronology and enters into the self-created heterogeneous world for the sake of challenging Irish nationalistic sacredness. The multiple characteristics of Leopold’s subjective perception of time directs us to Alain Badiou’s distinctive ontological reading, in which he proposes the term void as an ignored ontological heterogeneity triggered by the state’s monolithic structuration. By localizing the void under the name of the event, the required condition will be prepared for the eligible subject, namely, a rebel to engage idiosyncrasy in hope of changing a future that is still in the formation. By examining Ulysses, this article explores the ways in which Leopold’s mind embraces a plethora of immediate impressions in the form of failed inconsistencies that can be used as a personal artifact in social context laden with anti-colonial sentiments to first, provide self-created truths, and then reexamine structured situations at the sudden moment of excess, bracing itself for new causal events. Moreover, the article examines miscellaneous, pithy insignificant events as narratorial tropes cast across the spatial-temporal plane of Ulysses, diverging the narrative from linear narration, and at the same time distracting the character from approximating their centrality.
«نقد فلسفی شعرهای اجتماعی احمد شاملو بر اساس عقلانیت ارتباطی یورگن هابرماس»
منبع:
مطالعات تطبیقی و میان رشته ای ادبیات دوره ۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
285 - 306
حوزههای تخصصی:
یکی از محورهای اصلی مدرنیته، پرداختن به مقوله عقل و عقلانیت است. یورگن هابرماس به عقلانیت ابزاری حاکم بر مدرنیته، نقدهایی داشته و برای بازسازی آن، نظریه عقلانیت ارتباطی را مطرح کرده است. پژوهندگان بر آن بوده اند که این پرسش را پاسخ گویند که میان عقلانیت هابرماس و دغدغه بازسازی مدرنیته و عقلانیت جاری در شعر شاملو، مشابهت و قرابتی می توان یافت؟ در تحلیل عقلانیت موجود در شعرهای اجتماعی شاملو و میزان هماندیشگی وی با عقلانیت مورد نظر هابرماس، آشکار شد که بر برخی از سروده ها، عقلانیت ارتباطی مورد نظر هابرماس و مشابهت در روش حاکم است؛ از آن جهت که شاعر، گفتمانی دو یا چندسویه را درباره موضوعی مشترک مطرح می کند؛ سوهای گفتمان، ادعاهایی را طرح و با ارایه استدلال از آن دفاع می کنند و به نقد استدلال هم می پردازند. تفاهم نهایی همگانی با پذیرفته شدن استدلال برتر، به منظور رفع اختلاف نظرها در مسایل مربوط به ارزش ها و باورها، به دست می آید. بر پاره دیگر از سروده ها، عقلانیت معطوف به هدفی از پیش تعیین شده حاکم است؛ اما این عقلانیت ابزاری در بسیاری موارد از نوعی نیست که هابرماس و وبر بر آن نقد داشته و آن را مانع پیشبرد مدرنیته دانسته اند، بلکه بیشتر معطوف به هدفی مثبت است که شاعر به عنوان یک روشنفکر آن را در معرض پذیرش مخاطبان قرار داده است و در نهایت به پشیبرد اهداف ارزشی و فرهنگی جامعه می انجامد.
بررسی و مقایسه بازنمود هویت در دو رمان نخلهای بی سر (قاسمعلی فراست) و رمان شب ها و روزها (کنستانتین سیمونوف)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی و رویکرد تطبیقی به بررسی بازنمایی هویت در دو رمان «نخل های بی سر» اثر قاسمعلی فراست و «شب ها و روزها» اثر کنستانتین سیمونوف می پردازد. مبانی نظری بر اساس نظریه بازنمایی استوارت هال، رهیافت هویت اسمیت و تاجفل، تحلیل ایدئولوژیک یورگن روله تدوین شده است. هدف، تبیین شباهت ها و تفاوت های بازنمایی هویت ملی، اجتماعی و فردی در بستر دو جنگ دفاع مقدس ایران و جنگ جهانی دوم در جبهه شوروی (روسیه) است. یافته ها نشان می دهد که در «نخل های بی سر» هویت ملی و دینی با تجربه فردی شخصیت ها، پیوند خورده و در مواجهه با بحران، تقویت می شود؛ درحالی که در «شب ها و روزها» هویت جمعی، تحت تأثیر ایدئولوژی سوسیالیستی و اصل انترناسیونالیسم مارکسیستی برجسته می گردد. تفاوت در بستر تاریخی، نظام فکری و سبک نویسندگی دو نویسنده بازتابی از تفاوت های فرهنگی و ایدئولوژیک دو جامعه است. این مقایسه نشان می دهد که ادبیات پایداری، باوجود اشتراک در مضامینی چون مقاومت و فداکاری، در ساختار هویتی خود متأثر از شرایط اجتماعی و فکری هر ملت است.
رقص قاسم آبادی از دیدگاه کارکردگرایی آلن مریام با تأکید بر کارکرد هم بستگی اجتماعی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ و ادبیات عامه سال ۱۳ فروردین و اردیبهشت ۱۴۰۴ شماره ۶۱
93 - 126
حوزههای تخصصی:
پیوند فرهنگی و زیستی مردان و زنان گیلان با فعالیت های شالی کاری باعث شده است تا آیین های آن ها نمایانگر الگوهای کاشت، داشت و برداشت باشد. رقص قاسم آبادی یکی از آن آیین های نمایشی است که فرصتی را برای تبادل محتوای مرتبط با جامعه، هماهنگی اقدامات میان اعضای گروه، قدرت ائتلاف و تثبیت ساختارهای گروهی فراهم می کند. به عبارتی علاوه بر نقش افراد در فرایند رقص، نتیجه و تأثیر اجراها در جامعه حائز اهمیت است. از این رو، هدف از پژوهش حاضر پاسخ به اهمیت اجرای رقص قاسم آبادی و کارکرد آن برای ایجاد وحدت است. بر این مبنا از نظریه کارکردگرایی آلن مریام در بستر موسیقی شناسی قومی با تمرکز بر یکی از ده کارکردهای آن، یعنی کارکردِ هم بستگی از وجه موسیقی استفاده شده است. پژوهش حاضر از لحاظ هدف، نظری و از لحاظ ماهیت و روش تحقیق، توصیفی تحلیلی است. شیوه گردآوری داده ها به صورت کتابخانه ای و میدانی با استفاده از روش مردم نگاری در منطقه، مشاهده، مصاحبه، ثبت و ضبط اطلاعات است. یافته های پژوهش نشان می دهند که رقص قاسم آبادی با نمایش مهارت های حرکتی و هنرهای دستی و با استفاده از ابزار در راستای هماهنگی با موسیقی بومی، شرایطی را تولید می کند که یکپارچگی اجتماع به وجود آید تا همه افراد (رقصندگان و تماشاگران) احساسات گوناگون ازجمله حس یک دست بودن اجتماع و موجودیت جامعه را تجربه کنند، زیرا رقص قاسم آبادی چه در فرم رسمی به شکل رویدادها و چه در قالب غیررسمی و خودمانی فرصتی را برای عملکرد تک تک افراد به طور مستقیم در یک جمع فراهم می کند.
بررسی شیوه های تعالی بخشی شعر در تضمین های حافظ از دیگران بر اساس دیدگاه تی. اس. الیوت نسبت به تقلید(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه متون ادبی دوره عراقی دوره ۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
55 - 76
حوزههای تخصصی:
در مقاله حاضر، با دستمایه قراردادن تعریف تی. اس. الیوت (۱۹۲۰) از شعرای بزرگ، سیری اجمالی در دیوان حافظ داشته و برخی به عاریت گرفتن های او از شاعران و سخنوران هم عصر و گذشته اش را بررسی کرده ایم. این مطالعه در پی پاسخ به این پرسش است که با توجه به نحوه استقبال حافظ از دیگر شعرا، جایگاه او در تقسیم بندی شعرا از نظر الیوت به چه صورت است و از چه تکنیک هایی برای تعالی اشعارش استفاده می کند. حافظ با آثار بزرگان شعر فارسی آشنا بوده و توانسته مواردی از آنها را برای بیان حالات و مضامین شعری خود به بهترین نحو وام بگیرد؛ ولی در هیچ یک از تضمین هایش، همچنان که از برداشت برخی ابیات عاریتی حافظ از سنایی، انوری، خاقانی، ظهیر فاریابی، نظامی، عطار، کمال الدین اسماعیل اصفهانی و عراقی و تطبیق آنها با ابیات حافظ برمی آید، رنگ وبوی تقلید دیده نمی شود، بلکه در تایید گفته تی. اس. الیوت، وی توانسته از گفته های دیگران فراتر برود و آنها را متعالی سازد. او با درآمیختن و واردکردن معانی متعدد در کنار معنای گرفته شده، تغییر صور خیال و درآمیختن تلمیح و تضمین با آنها ابیات عاریتی را تعالی می بخشد و در جایگاه شاعری بزرگ قرار می گیرد. مطالعه حاضر از حیث توجه به تعریف یک منتقد از معیار سنجش هنر شاعر بزرگ، با مطالعاتی که فقط به اقتباس های حافظ از پیشینیانش پرداخته اند، متفاوت است و بر جنبه های برتر شعر حافظ تأکید می کند.
خوانش متنی و بافتی ده افسانه ایرانی و عربی؛ با تکیه بر الگوی پیتر جیلت(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
از آن زمان که در ادبیات مردمی به چشم رشته ای دانشگاهی نگریسته شد دیری نمی گذرد و از همان اوان پژوهندگان این شاخه بر آن بوده و هستند که افسانه ها را روشمند بررسند. پیتر جیلت از جمله کسانی است که الگوی خود را برای خوانشی آکادمیک از افسانه های شگفت پیش می نهد. الگوی پیشنهادی او دو سویه دارد: متنی (ساختی) و بافتی. سویه متنی آن پنج کارکرد را در ساختار مشترک قصه های شگفت می شناساند: موقعیت نخستین، تعامل با یاریگر، تعامل با شهبانو؛ تعامل با دشمن و بازگشت قهرمان. سویه بافتی الگو پیوند تنگاتنگ میان افسانه شگفت و آیین تشرف بلوغ را آشکار می کند و نشان می دهد که راز ساختار مشترک قصه های شگفت پیوندشان با آیین گذار است. جیلت مدعی است که الگوی پیشنهادی اش برای تمام قصه های شگفت جهان کاربرد دارد. پژوهش پیش رو در پی آزمودن این ادعا پنج افسانه ایرانی و پنج افسانه عربی را برگزیده و متن و فرامتنشان را بر شالوده الگوی جیلت می کاود. این کاوش نشان می دهد که الگوی جیلت در خوانش افسانه های ایرانی و عربی کارآست و می توان از آن برای شناخت ژرف تر افسانه های این دو قلمرو زبانی بهره جست.
تأثیرجلوه های کهن الگوهای یونگی بر تفکر کودک با نگاهی به افسانه های نامادری
منبع:
مطالعات تطبیقی و میان رشته ای ادبیات دوره ۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
175 - 205
حوزههای تخصصی:
افسانه های نامادری، از جمله افسانه هایی است که می توان نسخه بدل های متفاوت ایرانی و غیرایرانی آن را مشاهده کرد. این افسانه ها با وجود تفاوت های روساختی، مفاهیم آشکار و پنهان مشترکی را در ژرف ساخت به خواننده منتقل می کنند. اندیشه های روانکاوان، بویژه یونگ، خواننده را به سوی این اشتراکات ژرف ساختی رهنمون کرده اند. هدف این پژوهش، مطالعه و استخراج افسانه های نامادری ایرانی و سایر ملل به روش تحلیلی - توصیفی و براساس کهن الگوهای یونگی و بیان شباهت ها و تاثیرهای مثبت و منفی آن ها، بر تفکر کودکان است. نتایج به دست آمده، نشان می دهد که اساطیر بازتاب یافته در کنار کهن الگوها، علاوه بر تبیین لایه های ژرف معنا، ریشه های مشترک افسانه های ملل را بازنمایی می کنند و مخاطبان خود را به کمک تفکری همذات پندارانه، به کمالی فردیت یافته در جهانی که برتری خیر بر شر قطعی است، هدایت می کنند . بنابراین محتواهای خشن نه تنها کودک را ناامید نمی کنند، بلکه درهای رهایی و رستگاری را می گشایند. اشتراکات این افسانه ها خود را در ثنویت خیر وشر،کمال یابندگی قهرمانان، دست یابی به فردیت و ختم شدن افسانه ها به ازدواج نشان می دهد. هرچند قهرمانان، رشد فردی را تجربه می کنند؛ ولی این رشد به جامعه تسری داده نمی شود.
Etude de la vision carnavalesque du monde dans La Maison des Idris de Ghazaleh Alizadeh basée sur la méthode de Bakhtine(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
Recherches en Langue et Littérature Françaises Année ۱۹, No ۳۵, Printemps & été ۲۰۲۵
237 - 253
حوزههای تخصصی:
Chez Bakhtine, c’est le carnaval, défini comme événement populaire critique dirigé contre le sérieux de la culture officielle, qui constitue le point de départ de la théorie du roman. Les caractéristiques de l’événement carnavalesque sont l’ambivalence, la polyphonie et le rire. L’ambivalence carnavalesque n’admet pas la valeur absolue et rend relative toutes les valeurs. Avec les valeurs contradictoires accouplées par le carnaval sont réunis des discours incompatibles issus de ces valeurs qui font naître une structure ouverte et polyphonique. Et enfin, le sérieux de la culture dominante est nié par la bouffonnerie et par le caractère clownesque du carnaval. Mais dans la société moderne, le carnaval s’est transformé en événement folklorique ou touristique. Donc, on peut se demander sur la pertinence et l’actualité de la théorie bakhtinienne. À travers cette recherche, on s’interroge sur les origines et les caractéristiques de l’ambivalence carnavalesque dans La Maison des Idris en tant que roman contemporain. Nous allons démontrer comment Ghazaleh Alizadeh a créé un roman polyphonique et dialogique dans lequel les voix des personnages, comme autant d’instances discursives, se confrontent dans une contradiction et une ambivalence permanente.
معناشناسی «خنده» و «تبسّم» در برخی از متون نثر فارسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نثرپژوهی ادب فارسی دوره ۲۸ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۵۷
83 - 104
حوزههای تخصصی:
زمینه: واکنش انسان به محیط و موقعیّت، صرفاً بر اساس زبان و نشانه های آن نیست. حرکات بدن، نگاه، گریه، خنده و تبسّم نیز می توانند ما را در ایجاد ارتباط و بیان مفاهیم درونی یاری کنند. در این میان، خنده جایگاه ویژه ای دارد، از سویی احساسات و عواطف، زمینه ساز ایجاد معانی زیادی در متون ادبی شده اند و ادبیات جلوه گاه بسیاری از حالات انسانی است. خنده وتبسّم یکی از آشکارترین این عواطف است که می تواند مانند سخن ادبی، نمودار مفاهیم و معانی گوناگونی گردند. روش: از آن جا که زمینه گفتار و سخن، رابطه تنگاتنگی با نوع معنا و علّت خنده دارد، این جستار بر آن است تا برای نخستین بار، بر پایه برخی از مهم ترین متون نثر فارسی؛ چون قابوس نامه، کلیله و دمنه، گلستان و... که در آن ها خنده به مثابه یک رفتار میان شخصیّت های انسانی و تمثیلی شکل می گیرد، به معنی شناسی خنده بپردازد. یافته ها: بر اساس یافته های نگارندگان، آنچه را که نمی توان بر زبان آورد، با خنده به آسانی می توان بیان کرد؛ از این روی با تحلیل خنده کسی، سخن ناگفته وی قابل دریافت است. تمسخر، تعریض، انتقاد و اعتراض، خوش آمد، ایجاد ارتباط، نمایش شادی و غم، پروراندن حس انتقام و ترغیب، اخطار، خودشیرینی و بسیاری از معانی دیگر را می توان با خنده بیان نمود. از طرفی برخلاف گمان رایج، خنده برای بیان آزادی و رهایی از اسارت جهان درون و بیرون نیست، بلکه گاهی برای پنهان کردن خواست درون، احساسات و عواطف و اجتناب از درگیری و نزاع نیز به کار می رود. این خودسانسوری هنگامی که شخص، خود را در خطر می بیند و جدّی بودن، عواقب ناگواری برای او دارد، جلوه گر می شود.
دویدن به سمت درون کاوش روان شناختی کتاب «وقتی از دو حرف میزنم، از چه حرف میزنم» نوشته هاروکی موراکامی با رویکرد ذهن و بدن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش ادبیات معاصر جهان دوره ۳۱ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۲
573 - 597
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر از زاویه ای جدید به بررسی اثر هاروکی موراکامی از دو که حرف می زنم، از چه حرف می زنم می پردازد و تلاش شده است بر مبنای دیدگاهی چندوجهی و بین رشته ای و به طور خاص، با تمرکز بر نظریه های ذهن و بدن و رویکرد لاکانی جنبه های گوناگون کتاب بررسی گردد. روش پژوهش، تحلیل تفسیری است. به باور نویسندگان در این کتاب، ذهن و بدن به عنوان دو شخصیت مجزا در نظر گرفته شده اند که در نهایت به هم پیوسته و واحد یکپارچه ای را شکل می دهند. وجه غیرقابل چشم پوشی در این تحلیل، نگاه لاکانی به این اثر است که عمق بیشتری به آن می بخشد. با بهره گیری از روان شناسی سلامت، که نظریه های ذهن و بدن بخشی از آن هستند، چهارچوبی به تصویر کشیده شده است که دونده به دنبال غلبه بر آنها گام می نهد؛ سه توقفگاه که انسان دونده ناگزیر از مواجهه با آنهاست: موفقیت و شکست، مقابله با چالش های زندگی و پیری. این پژوهش نشان می دهد که موراکامی چگونه از دویدن همانند ابزاری برای نظم و انضباط و ساختار استفاده می کند که به هویت او به عنوان نویسنده و فرد کمک کرده و ارتباط عمیقی بین فعالیت های جسمی و خلاقیت ذهنی او ایجاد می نماید.
کارکردهای انسجامی حروف ربط در اشعار قیصر امین پور(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه زبان ادبی دوره ۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
147 - 182
حوزههای تخصصی:
مایکل هلیدی در نظریه انسجام قائل به دو عامل انسجام واژگانی و دستوری است. عامل انسجامِ دستوری خود به زیرمجموعه هایی تقسیم می شود. در میان عوامل انسجام دستوری، بررسی حروفِ ربط ازآنجاکه مفصل و پیوند دهنده جملات است، انسجام را به طور ویژه نشان می دهد. از منظر هلیدی این حروف به چهاردسته: افزایشی، تقابلی، علّی و زمانی تقسیم می شوند. در اشعار معاصر که صورت نوشتن به روش پلکانی است، گاه حروف ربط به تنهایی در یک پله قرار می گیرد و شکل برجسته ای در میان بندها می یابد؛ گاه یک آغاز ناگهانی را در شعر رقم می زند؛ و گاه چنان در گستره شعر تکرار می شود که سبب برجستگی معنا و مفهومِ مدنظر می گردد. در این پژوهش حروف ربط در اشعار قیصر امین پور به جهت کاربرد گسترده در بین پاره جمله ها و بندها بررسی شده است. نتایج این پژوهش حاکی از آن است که قیصر امین پور با آگاهی از دستورزبان و به کارگیریِ عالمانه و متبحرانه حروف ربط توانسته است منظور خود را برجسته و نشان دار کند. این امر هم در مبحث دستوری-معنایی و هم در مبحث بلاغی مصداق دارد. همچنین بسامد انواع حروف ربط در هر یک از دفترهای شعر او نشان دهنده شمای تعریف شده ای از گفتمان شاعر در دوره های مختلف است. این نوع توجه در خصوص به کارگیری حروف ربط، به کلام و گفتمان شاعر شکلی تازه بخشیده است.
An Interdisciplinary Study of the Theriomorphism Component in Human and Animal Figures in Some Illustrations of Literary Texts from the Ilkhanid and Safavid Periods(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Iranian painting, in different periods, has been influenced by Persian literature, relying on the power of imagination, and has been transmitting narratives and moral themes. The topic of this research is related to the painting of Ilkhanid and Safavid periods. In the painting of this tow histori period, it is observed that various techniques such as animism and characterization have been used, which often try to depict imaginary and transformed creatures that originate from a folkloric component in anthropology called theromorphism, which is a combination of the body and spirits of animals and humans mixed together with a special and legendary force. Objective: To show the presence and function of the theromorphism component in two faces - human and animal - in the painting of the Ilkhanid and Safavid periods in Iran. Statement of the problem: On what basis and according to which definitions does the use of the theomorphic component create a two-level distinction between humans and animals? Research method: Descriptive-analytical. The collection of materials is based on library studies, articles, and documentary research methods. This study analyzes the methodological and content of Iranian painting works to examine the role and application of the theromorphic component in the creation of human and animal images. Findings: It seems that the author of the text or the painter was aware of the functional role of theomorphism by that time and used it to pursue two goals with moral and psychological dimensions.
Poetry therapy in Molavi's thoughts(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Jalaloddin Mohammad Balkhi, known as Molavi, an Iranian mystic poet, who is more known as Rumi in the West, is one of the intellectual and cultural geniuses of Iran and the world. He has shown in his works that he had many concerns and thoughts about epistemology, anthropology, and ontology. He has created works for mental health and inner peace of man, which until today all thinkers and even ordinary people have benefited from these works and have tried to improve mental health and better life in this world. One of the fields that can benefit from Molavi's mystical and wise thoughts reflected in his poems is poetry therapy, which has been read by poetry therapists for years and taught in university groups. Today, therapeutic poetry with its rich history and diverse applications is still a valuable tool in the field of therapeutic interventions and is used to improve mood, reduce stress, increase awareness, and help people manage emotions. In this research, poems by Molavi have been presented, which the author believes can be used in the field of poetry therapy. The method of this research is thematic content analysis and the results show that Molvi's poems are very effective in the field of cognitive and meaning therapy, hope therapy, happiness therapy, positive attitude towards existence, and positive psychology, and finally, it can induce peace, Personal growth and a deeper understanding of oneself and the world, which is similar to cognitive-behavioral therapy in contemporary psychology.
تحلیلی بر واژگان غنایی در منظومه های عاشقانه عرفانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
کاوش نامه زبان و ادبیات فارسی سال ۲۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۴
75 - 108
حوزههای تخصصی:
واژگان یک متن، صرف نظر از محتوا و نوع اثر، اولین پل ارتباطی با مخاطب به شمار می رود و با نوع آواها و ویژگی های ساختاری و سپس با معانی که درصدد انتقال آنها است، ویژگی های صوری یک متن را می سازد. جایگاه الفاظ و واژگان در پیدایش شعر، دغدغه ای است که پیش از پرداختن به اصول حاکم بر شعر، از سوی منتقدان ادبی همواره مطرح بوده است. گاه واژگانی در معنای قراردادی خود استفاده نمی شود و در تحلیل ابیات و با توجه به دیگر واژگان آن، معنایی متفاوت به خود می گیرد. هم چنین است کلمات نمادینی که در متون ادبی با هاله ای از معانی به کار می رود و لزوماً ذهن مخاطب را به سمت یک مدلول خاص سوق نمی دهد. بنابراین در متون ادبی، رسیدن به «جان کلام» باید با توجه به مؤلّفه ها و مختصات گوناگون و چند جانبه آن صورت پذیرد. در این پژوهش سه داستان عاشقانه و رمزی «شیخ صنعان» از منطق الطیر، «شاه و کنیزک» از مثنوی و سلامان و ابسال جامی، گزینش و واژگان شاخصی که در شعر غنایی مطرح است، در آنها بررسی شده است. مهم ترین دستآورد این تحلیل، حاکی از آن است که بسیاری از واژگان غنایی در منظومه های عاشقانه رمزی در ظاهر صبغه ای غنایی و در باطن معنایی نمادین دارد.
بررسی تأملات فلسفی محمود هومن درباره ماهیت و مختصات شعر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقد ادبی سال ۱۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۹
1 - 37
حوزههای تخصصی:
برخلاف سنت غربی که همواره نزاع آشتی ناپذیر میان فلسفه و شعر، ذهن و زبان پاره ای از فیلسوفان را به خود مشغول داشته، در سنت ما اگرچه غالباً از فلسفه به ذمّ و نکوهش یاد شده است، اما فیلسوفان ما غالباً مواجهه ای ایجابی با شعر داشته اند؛ از آن جمله، در دوره معاصر و فیلسوفی به نام محمود هومن، که این پژوهش با شیوه توصیفی تحلیلی، به بررسی و تحلیل دیدگاه های هومن درباره شعر و مسائل مرتبط به آن می پردازد؛ امری که در پژوهش های معاصر به آن اهتمام و توجهی صورت نگرفته است. نتایج این جستار نشان می دهد که هومن در دوره اول فکری خود با الهام از دستاوردهای فیلسوفان غربی (کانت و شوپنهاور) و ایرانی اسلامی (شمس قیس رازی) و تأملات خود درباره ماهیت و چیستی شعر، موزون، مقفی و متساوی بودن را از شمس قیس، خیال انگیز بودن را در توسعی که از لحاظ مفهومی به آن می بخشد از کانت و شوپنهاور، و دو شرط لطف و اختصار را نیز خود بدان می افزاید. واضح است که این تعریف از شعر با فضای شعر کلاسیک مناسبت بیشتری پیدا می کند. همچنین او نکته سنجی های قابل تأملی را درباره علت تأثیر شعر در نسبت با ارکان شعری، ویژگی های شاعر، بنیادهای معنایی شعر توصیفی و رمزی، تحلیل فلسفی قوه خیال و .... مطرح می سازد. هومن به تبعِ کانت برای شعر ابعاد معرفت شناختی قائل نمی شود. اما هومن در دوره دوم فکری خود، با میل به سمت پدیدارشناسی هوسرلی، با امعان نظر به شعر امروز در تعریف پیشین خود از شعر تجدید نظر می کند و ویژگی هایی چون مقفی بودن و متساوی بودن را از مقومات شعر خارج می کند و به زیبایی شعر وجه سوبژکتیو ابژکتیو می بخشد.
واکاوی ریشه های اساطیری و تحلیل افسانه شگفت مردم دریانشین و بازتاب آن در متون ادب فارسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متن شناسی ادب فارسی سال ۱۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۶۷)
17 - 35
حوزههای تخصصی:
یکی از باورهای شگفت که در اساطیر، عجایب نامه ها و برخی از متون نظم و نثر ادب فارسی بازتاب یافته و زمینه مناسبی برای خلق مضامین و تصاویر غریب ایجاد کرده است، اعتقاد به انسان دریانشین یعنی موجودی مرکب است که نیمه بالای جسمش انسان و نیمه پایین آن ماهی است. مسئله اصلی این پژوهش که به روش توصیفی تحلیلی و با استناد به منابع کهن انجام شده است، بررسی، نقد و تحلیل افسانه مردم دریانشین در متون ادب فارسی، جستجو در ریشه ها و زمینه های آن در اساطیر و افسانه ها و نیز نشان دادن نمونه های مشابه در اسطوره های دیگر ملت هاست. انسان دریانشین که در مواقعی با پری دریایی همسان است، مطابق تصورات قدیم، در کاخ های افسانه ای و محیطی سرشار از جواهرات گران بها در زیرِ آب زندگی می کند. زندگی انسان دریانشین، نظامی اجتماعی دارد و گاه ازطریق ازدواج صاحب فرزند می شود. اغلب شاد و اهل آواز و طرب است و بااینکه قادر به تکلم نیست، برخی اوقات با انسان مراوده دارد و حتی با او ازدواج می کند. گاهی در نقش نجات بخش و راهنمای کشتی شکستگان ظاهر می شود. انسان دریانشین حاصل تلاش ذهن بشر است برای خلق دنیایی موازی در زیر آب که اجزای آن با جهان محسوس متناظرند و بازگوکننده برخی جوانب گوناگون و ناسازگار جهان و نسبت آن با زندگی و انسان به شمار می آید.