ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۰۱ تا ۱۲۰ مورد از کل ۴٬۹۲۷ مورد.
۱۰۱.

طراحی مدل اکوسیستم کارآفرینی در صنایع رقابتی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۲ تعداد دانلود : ۱۲۵
ایجاد اکوسیستم کارآفرینی یکی از راهبردهای توسعه اقتصادی است که می تواند با ایجاد شرایط مناسب زمینه رشد و نوآوری کسب و کارها، اشتغال زایی، افزایش رقابت پذیری و توسعه پایدار را تسهیل کند. اکوسیستم ها مجموعه ای از دورنماهای فرهنگی متمرکز، شبکه های اجتماعی، حمایت مالی، دانشگاه ها و سیاست های اقتصادی فعالی هستند که محیط های حمایتی را خلق می کند. در صورتیکه اکوسیستم ها کارآمد باشند، شناسایی فرصت های کارآفرینانه و جهت گیری به سوی رقابت پذیری تسهیل می گردد. دلیل تاکید بر رقابت پذیری آنست که شرکت هایی که در بازارهای رقابتی فعالیت می کنند، محصولات آنها با کیفیت و کمیت بالاتر و ارزان تر تولید شده و به توسعه بازار و صادرات توجه بیشتری دارند. هدف پژوهش حاضر طراحی مدل اکوسیستم کارآفرینی در صنایع رقابتی است. این مطالعه دارای رویکرد سیستماتیک و روش شناسی نظریه گراندد تئوری است . به منظور انتخاب صنایع رقابتی از شاخص هرفیندال هیرشمن استفاده گردید و در نهایت دو صنعت انتخاب گردید. برای گردآوری داده ها 17 مصاحبه با کارآفرینان در صنایع رقابت پذیر شامل صنعت دارویی و مواد غذایی با استفاده از تکنیک های کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام شد. در نهایت مدل پارادایمی پژوهش شامل شرایط علی، شرایط زمینه ای، شرایط مداخله گر، مقوله های کانونی، راهبردها و پیامدها ارائه شد. این مطالعه با شناسایی عوامل اصلی و تعاملات آنها به درک اکوسیستم کارآفرینی کمک می کند و بینش هایی را برای سیاست گذاران، کارآفرینان و ذینفعان فراهم می کند تا محیطی مساعد برای کارآفرینی و ترویج رقابت پذیری ایجاد کنند
۱۰۲.

شناسایی و رتبه بندی عوامل کلیدی موفقیت در پیاده سازی مدیریت دانش در دانشگاه های جامع دولتی ایران (مطالعه موردی: دانشگاه خوارزمی)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۵ تعداد دانلود : ۱۵۵
مقدمه و اهداف: عوامل کلیدی موفقیت به فعالیت هایی اشاره دارد که از طریق همگرایی بخش های مختلف یک مجموعه، به بهبود عملکرد رقابتی در سازمان ها منجر می شود. در پیاده سازی مدیریت دانش، این عوامل در صورت اجرای صحیح و دقیق، تأثیر قابل توجهی بر موفقیت سازمان دارند. هدف اصلی این پژوهش، شناسایی و رتبه بندی عوامل کلیدی موفقیت در پیاده سازی مدیریت دانش در دانشگاه های جامع دولتی ایران است. همچنین به عنوان مطالعه موردی، نتایج این پژوهش در دانشگاه خوارزمی بعنوان یک دانشگاه جامع دولتی مورد بررسی قرار گرفته و وزن دهی و رتبه بندی عوامل کلیدی شناسایی شده نیز به عنوان هدف فرعی پژوهش انجام شده است.   روش ها: این مطالعه از نظر هدف کاربردی و از لحاظ روش اجرا توصیفی با رویکرد آمیخته و طرح تحقیقی اکتشافی انجام شده است. در گام اول، با بهره مندی از اسناد و مطالعات کتابخانه ای، تعداد 30 مقاله که حجم مناسبی از موضوع را با توجه به کلیدواژه های پژوهش پوشش داده و در قلمرو زمانی 2024-2010 قرار داشتند، به روش مرور نظام مند شناسایی شد. در ادامه با استفاده از پنل خبرگی در روش دلفی فازی-خاکستری، عوامل کلیدی موفقیت در پیاده سازی مدیریت دانش در دانشگاه های جامع دولتی ایران، با توجه به کلید واژه های شناسایی شده از مطالعات کتابخانه ای و پیشنهادهای خبرگان شناسایی شد. در ادامه، برای تحلیل عاملی اکتشافی و تعیین سازه های پنهان پژوهش، پرسش نامه ای تک بعدی طراحی و در اختیار 150 نفر از کارشناسان قرار گرفت. پایایی پرسش نامه با ضریب آلفای کرونباخ و کفایت جامعه آماری با آزمون های بارتلت و KMO تأیید شد. تحلیل عاملی تأییدی با استفاده از روایی همگرایی در نرم افزار 8.80 LISREL، تحلیل توصیفی داده ها با نرم افزار SPSS، وزن دهی ابعاد با تکنیک کریتیک (مخاطب محور) و مدل آنتروپی شانون (خبره محور) و همچنین رتبه بندی ابعاد با تکنیک الکتره تعیین شد.   یافته ها : در مرحله مرور نظام مند، تعداد 37 عامل غیرتکراری احصا گردید. در پانل خبرگان با حذف عوامل غیرمرتبط، 30 عامل کلیدی شامل 27 عامل شناسایی شده از مرحله مروری و 3 عامل پیشنهادی توسط خبرگان تعیین شد. تحلیل عاملی اکتشافی 9 بعد کلیدی را شناسایی کرد که به ترتیب اولویت شامل سرمایه اجتماعی دانش آفرین، انگیزه های نقش آفرینی، نیازها و انتظارات حمایت شده، زیرساخت های سازمانی دانش آفرین و دانش گستر، شفافیت و هم سویی در دانش اشتراک گذاری شده، نظام های اطلاعاتی تعهدآور، پایش دانش تولیدشده، سیاست گذاری در دانش های بومی، و فرهنگ کاربری دانش است. این عوامل از طریق اقداماتی مانند ارتقای اعتماد سازمانی، تشکیل تیم های تخصصی و معماری دانش قابل تقویت هستند. از طرفی زیرساخت ها و الزامات سازمانی مناسب، می تواند به سازماندهی گروه های تخصصی دانش و در نتیجه تعریف متقابل وظایف سازمانی اشتراک گذاران و پذیرندگان دانش کمک نماید.   نتیجه گیری: گستردگی این پژوهش، به شناخت ابعاد مختلفی از پیاده سازی موفق مدیریت دانش، کمک کرده است که در پژوهش های گذشته به آن پرداخته نشده است؛ بویژه در این پژوهش عوامل کلیدی موفقیت در پیاده سازی مدیریت دانش در دانشگاه های جامع دولتی ایران شناسایی شده است. همچنین، از روش های تصمیم گیری چند معیاره به منظور رتبه بندی عوامل شناسایی شده استفاده شده است. لذا، این پژوهش دید وسیع تری برای ارزیابی و رتبه بندی عوامل کلیدی موفقیت برای پیاده سازی موفق مدیریت دانش در سطح مراکز آموزشی و پژوهشی دانشگاهی، به ویژه در دانشگاه های جامع دولتی کشور ایران فراهم کرده است.
۱۰۳.

تلفیق رویکردهای دیمتل و سناریونویسی در تبیین آینده ناترازی انرژی در ایران(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۳ تعداد دانلود : ۱۳۲
مقدمه و اهداف: طی سال های گذشته یکی از مسائل مهم و محوری کشور، ناترازی در بخش انرژی بوده که تمامی صنایع، اقتصاد کشور و رضایت اجتماعی در میان مردم را تحت تأثیر قرار داده است. از آن جایی که ایران یک کشور در حال توسعه محسوب می شود، نباید از رشد و توسعه در زمینه انرزی غافل شود و با توجه به ظرفیت مناسبی که در دست دارد باید به سمت رفع ناترازی انرژی حرکت کند. این پژوهش با هدف بررسی آینده ناترازی انرژی در ایران، رویکردهای دیمتل و سناریونویسی را به کار می گیرد تا چارچوبی برای درک بهتر عوامل مؤثر و مسیرهای پیش رو ارائه دهد. روش ها: این پژوهش با رویکردی کاربردی، به بررسی آینده ناترازی انرژی در ایران می پردازد و از منظر پارادایمی، مبتنی بر رویکرد پراگماتیستی است که بر حل مسائل واقعی و ارائه راهکارهای عملی تأکید دارد. از نظر نحوه گردآوری داده ها، این پژوهش از نوع توصیفی-پیمایشی است. جامعه آماری این تحقیق شامل اساتید دانشگاهی، مدیران ارشد و خبرگان برجسته فعال در صنعت انرژی ایران است که دارای دانش و تجربه کافی در این زمینه هستند. فرآیند پژوهش با شناسایی پیشران های اولیه از طریق ادبیات موضوع، آغاز و در مرحله بعد با تعیین پیشران های کلیدی مؤثر بر آینده ناترازی انرژی با استفاده از روش دیمتل ادامه یافت. روش دیمتل امکان شناسایی روابط علت و معلولی بین عوامل مختلف و تعیین میزان تأثیرگذاری و تأثیرپذیری هر پیشران را فراهم می کند. پس از تعیین پیشران های کلیدی، تحلیل اثرات متقابل این پیشران ها با استفاده از نرم افزار تخصصی سناریو ویزارد انجام شده است. این نرم افزار، با تحلیل روابط پیچیده بین عوامل مختلف، امکان تدوین سناریوهای محتمل برای آینده ناترازی انرژی در ایران را فراهم می سازد. در نهایت، بر اساس تحلیل های انجام شده، چهار سناریوی متمایز برای آینده ناترازی انرژی در ایران استخراج و تشریح شدند. یافته ها: چهار سناریوی اصلی که برای آینده ناترازی انرژی در ایران شناسایی شده اند، عبارتند از: بهار انرژی: سناریویی مطلوب با حکمرانی یکپارچه، تاب آوری در برابر تحریم ها، بهینه سازی مصرف، همکاری های منطقه ای گسترده و سرمایه گذاری در زیرساخت های مدرن که منجر به رشد پایدار می شود. سراب انرژی: تلاشی ظاهری برای بهبود با وجود ناتوانی های نهادی، محدودیت در همکاری های منطقه ای و کمبود سرمایه گذاری که به نتایج ناپایدار منجر می شود. باتلاق انرژی: وضعیت فاجعه بار ناشی از ضعف ساختاری، تحریم های فلج کننده، الگوهای مصرف نامناسب، تنش های منطقه ای و بحران زیرساختی که به فروپاشی صنعت انرژی منجر می شود. زمستان انرژی: وضعیت بحرانی ناشی از ضعف های ساختاری، تحریم های جامع، عدم تغییر الگوهای مصرف، ناکافی بودن همکاری های منطقه ای و بحران زیرساخت ها به دلیل کمبود سرمایه گذاری که نیازمند بازنگری اساسی است. این سناریوها بر اساس تحلیل پیشران های کلیدی از جمله «ساختار حکمرانی و سیاست گذاری انرژی»، «تحریم های بین المللی»، «تحولات اجتماعی و الگوی مصرف انرژی»، «همکاری های منطقه ای» و «سرمایه گذاری و زیرساخت های انرژی» تدوین شده اند. نتیجه گیری: نتایج پژوهش نشان می دهد که آینده ناترازی انرژی در ایران به شدت وابسته به حکمرانی یکپارچه و کارآمد در بخش انرژی و توسعه زیرساخت های مناسب است. سناریوهای بحرانی مانند «باتلاق انرژی» و «زمستان انرژی» نیازمند مداخلات فوری و جدی در سیاست گذاری ملی هستند، در حالی که سناریوهای مطلوب مانند «بهار انرژی» فرصت های ارزشمندی برای رفع ناترازی انرژی و توسعه پایدار در کشور فراهم می کنند. این پژوهش با ارائه یک چارچوب تحلیلی جامع، به سیاست گذاران و تصمیم گیرندگان کمک می کند تا با شناسایی روندها، عدم قطعیت ها و پیامدهای محتمل، استراتژی های مؤثرتری را برای مقابله با چالش ناترازی انرژی در ایران اتخاذ نمایند. این پژوهش تاکید دارد که توجه به پویایی سیستم انرژی، شناخت تاثیر عوامل کلیدی و ایجاد آمادگی برای مواجهه با سناریوهای مختلف، لازمه مدیریت موفق ناترازی انرژی در ایران است.
۱۰۴.

ارزیابی علل افزایش زمان و هزینه مگاپروژه ها با استفاده از رویکرد یکپارچه مبتنی بر روش های بهترین-بدترین و مارکوس توسعه یافته بر اساس تئوری اعداد Z(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۸ تعداد دانلود : ۱۹۴
مقدمه و اهداف: مگاپروژه ها به عنوان سرمایه گذاری های پیچیده و در مقیاس بزرگ تعریف می شوند و توسعه و ساخت آن ها سال ها به طول می انجامد. افزایش زمان و هزینه رایج ترین چالش ها در مگاپروژه ها در سراسر جهان هستند. افزایش هزینه نسبت به بودجه برنامه ریزی شده و افزایش زمان نسبت به برنامه زمان بندی، عوامل شکست بسیاری از مگاپروژه ها هستند. هدف این پژوهش ارائه یک چارچوب یکپارچه جهت ارزیابی علل افزایش زمان و هزینه در مگاپروژه ها است. روش ها: در این پژوهش، برای اولین بار جهت تجزیه و تحلیل علل افزایش زمان و هزینه مگاپروژه ها از رویکرد یکپارچه روش FMEA مبتنی بر روش های بهترین-بدترین و مارکوس توسعه یافته بر اساس تئوری اعداد Z در سه فاز استفاده شده است. در فاز اول این رویکرد و بر اساس ادبیات، علل و ریسک ها با استفاده از روش FMEA شناسایی شده و عوامل تعیین کننده امتیاز RPN مقدار دهی می شوند. در فاز دوم، با بهره گیری از روش بهترین-بدترین توسعه یافته بر اساس تئوری اعداد Z، وزن های شاخص ها محاسبه می شوند. سپس در فاز سوم و با توجه به خروجی های فاز های قبل، گزینه ها با استفاده از روش مارکوس توسعه یافته بر اساس تئوری اعداد Z اولویت بندی می شوند. علاوه بر تخصیص وزن های مختلف به شاخص ها و در نظر گرفتن عدم قطعیت، قابلیت اطمینان نیز به واسطه تئوری اعداد Z در این رویکرد در نظر گرفته شده است. یافته ها: رویکرد پیشنهادی این تحقیق در ارزیابی علل افزایش زمان و هزینه مگاپروژه ها پیاده سازی گردید و ۱۷ علت شکست در برنامه زمان بندی و افزایش هزینه در مگاپروژه ها، با استفاده از رویکرد یکپارچه Z-BWM-MARCOS ارزیابی و اولویت بندی شدند. بر اساس نتایج، برنامه ریزی و زمان بندی ضعیف، کمبود نیروی کار ماهر و طراحی ضعیف شبکه همکاری تامین کنندگان به عنوان علل اصلی شناسایی شده اند. تخصیص نادرست منابع، شناسایی نادرست ریسک ها و ایجاد گلوگاه هایی در اجرای مگاپروژه از جمله پیامد های برنامه ریزی و زمان بندی ضعیف در مگاپروژه ها است. پیاده سازی استراتژی هایی نظیر استفاده از ابزارهای پیشرفته مدیریت پروژه و هوش مصنوعی برای پیش بینی دقیق تر، یکپارچه سازی مدیریت ریسک برای پیش بینی عدم قطعیت ها و تاخیرهای احتمالی، اجرای برنامه ریزی مشترک با مشارکت تمام ذینفعان برای یکپارچه و همسوسازی اهداف و انجام ممیزی های منظم برنامه های پروژه برای شناسایی انحرافات و اصلاح آن ها به حل این مشکل کمک می کند. کمبود نیروی کار ماهر مستقیماً بر بهره وری، کیفیت کار و پایبندی به برنامه های زمانی در مگاپروژه ها تأثیر می گذارد. استراتژی هایی نظیر، سرمایه گذاری در برنامه های توسعه و ارتقاء مهارت نیروی کار، پیش بینی تقاضای نیروی کار و پیاده سازی نظام مدیریت عملکرد و جبران خدمات کارکنان عادلانه و شفاف، به رفع این مسئله کمک می کنند. طراحی ضعیف شبکه همکاری تامین کنندگان، باعث ایجاد اختلال در فرآیندهای تامین و تحویل شده و منجر به کمبود مواد اولیه، تأخیرات و افزایش هزینه های غیرمنتظره می شود. ایجاد سیستم متمرکز مدیریت زنجیره تأمین، توسعه روابط استراتژیک بلندمدت با تأمین کنندگان کلیدی بر اساس اهداف مشترک، استفاده از فناوری بلاک چین برای ردیابی و افزایش شفافیت در زنجیره تأمین و پیاده سازی اصول زنجیره تأمین ناب برای کاهش اتلاف و ساده سازی فرآیندها از جمله استراتژی های مقابله با این مسئله هستند. برای اعتبارسنجی روش پیشنهادی، نتایج ارزیابی علل با برخی روش های موجود در ادبیات نظیر FMEA، مارکوس فازی و روش توسعه یافته مورا بر اساس تئوری اعداد Z مقایسه شد، که نتایج نشان می دهد برخی کاستی های روش های FMEA و مارکوس فازی نظیر عدم ارائه رتبه بندی کامل گزینه ها، در رویکرد پیشنهادی به واسطه در نظر گرفتن عدم اطمینان در کنار عدم قطعیت پوشش داده شده است. همچنین نتایج رویکرد پیشنهادی با روش مورا توسعه یافته بر اساس تئوری اعداد Z در اولویت بندی علل شکست تقریبا مشابه بوده و ضریب همبستگی ۰.۹۰۹ را نشان می دهد. نتیجه گیری: مگاپروژه ها مستعد افزایش قابل توجه هزینه ها و تأخیرهای زمانی هستند که این موضوع، چالش های مهمی را برای مدیریت پروژه به همراه دارند. نتایج حاصل از رویکرد پیشنهادی نشانگر قابلیت و برتری آن در مقایسه با سایر روش ها نظیر FMEA و مارکوس فازی در تعیین علل اصلی علل افزایش هزینه ها و تأخیرهای زمانی مگاپروژه ها بوده است.
۱۰۵.

کاوش در ساختار نظام نوآوری سازمانی با مدلسازی ساختاری تفسیری(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۳ تعداد دانلود : ۸۵
مقدمه و اهداف: نوآوری نه تنها به عنوان موتور محرک اقتصاد و عامل مزیت رقابتی است بلکه در جهان امروز از جنبه های اجتماعی و محیط زیستی نیز اهمیت فراوانی دارد. از سوی دیگر با توجه به پیچیدگی ها و روابط بازخوردی متعدد بین کنشگران نوآوری پرداختن به نوآوری بر اساس فرایند خطی متداول چندان اثربخش نخواهد بود. بنابراین لازم است تا رویکردی متناسب با شرایط دنیای واقع برای پرداختن به نواوری اتخاذ کرد. نگاه سیستمی به نوآوری که در چارچوب رویکرد نظام های نوآوری تجلی یافته یکی از این رویکردها است که در پاسخ به نواقص نگاه خطی به نوآوری مطرح شده است. بر این اساس پژوهش حاضر به دنبال شناسایی ابعاد تشکیل دهنده نظام نوآوری سازمانی به عنوان یکی از سطوح نظام های نوآوری و روابط بین این ابعاد است. روش ها: پژوهش حاضر در دو بخش انجام شده است. در بخش اول به منظور شناسایی ابعاد سازنده نظام نوآوری سازمانی از روش فراترکیب هون استفاده شده است. به منظور جستجو و انتخاب اسناد مناسب، زنجیره کلیدواژگان در پایگاه وب آو ساینس جستجو شد و پس از اعمال فیلترهای مختلف و معیارهای ورود و خروج مناسب، 4 سند برای بررسی نهایی انتخاب و تحلیل شدند. در بخش دوم به منظور تعیین روابط بین ابعاد شناسایی شده و سطح بندی آنها از روش مدلسازی ساختاری تفسیری استفاده شد. پرسشنامه در اختیار 16 نفر از اعضای هیئت علمی دانشکده مدیریت و حسابداری و پژوهشکده مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی که دارای سابقه پژوهشی یا اجرایی در حوزه نوآوری هستند قرار گرفت. محاسبات نیز با استفاده از نرم افزار متلب 2017 انجام شد. یافته ها: پس از شناسایی و تحلیل اسناد منتخب 7 بعد برای نظام نوآوری سازمانی شناسایی شد. این هفت بعد عبارتند از: کنشگران بالادستی، بنگاه نوآوری کانونی، نوآوری (ارزش پیشنهادی)، فرایند نوآوری، مشتریان، مکمل سازها و نهادها.بر اساس مدلسازی ساختاری تفسیری این ابعاد در 4 سطح، بخش بندی شده اند. در سطح اول نوآوری یا ارزش پیشنهادی به عنوان خروجی نظام نوآوری سازمانی قرار دارد. در سطح دوم فرایند نوآوری، مشتریان و مکمل سازها قرار دارند. در سطح سوم کنشگران بالادستی و بنگاه نوآوری کانونی قرار دارد. در سطح چهارم و آخر نیز نهادها قرار دارند. بر این اساس نهادها را می توان مهمترین بعد نظام نوآوری سازمانی دانست که بر تمامی ابعاد دیگر مدل تاثیرگذار است و تا زمانی که تغییرات نهادی مناسب اتفاق نیفتند هر نوع تغییر دیگری در نظام ناپایدار خواهد بود. کنشگران بالادستی و بنگاه نوآوری کانونی که در سطح سوم قرار گرفته اند در درجه دوم اولویت قرار دارند. مکمل سازها، بنگاه نوآوری کانونی و مشتریان اولویت سوم را در میان ابعاد نظام نوآوری سازمانی دارند و نوآوری یا ارزش پیشنهادی که در سطح اول مدل قرار دارد از آخرین اولویت در نظام نوآوری سازمانی برخوردار است. همچنین تجزیه و تحلیل میک مک این ابعاد را بر اساس قدرت نفوذ و میزان وابستگی تقسیم بندی کرده است. ابعاد فرایند نوآوری، مشتریان و مکمل سازها از بیشترین میزان وابستگی و نهادها از کمترین میزان وابستگی برخوردار هستند. بیشترین قدرت نفوذ نیز در اختیار نهادها و کمترین قدرت نفوذ در اختیار نوآوری یا ارزش پیشنهادی است. کنشگران بالادستی و کنشگران کانونی به همراه نهادها در طبقه متغیرهای مستقل قرار می گیرند. نوآوری یا ارزش پیشنهادی در دسته متغیرهای وابسته قرار دارد. فرایند نوآوری، مشتریان و مکمل سازها نیز در طبقه متغیرهای پیوندی جای دارند. نتیجه گیری: یافته ها نشان می دهند که بهره گیری از چارچوب نظام نوآوری سازمانی می توان عاملی موثر در پیشبرد نوآوری به صورت سیستمی در سطح خرد و در نتیجه تحقیق اهداف نظام های نوآوری در سطوح بالاتر به ویژه سطح ملی باشد. این نظام با در نظر گرفتن بنگاه نوآور، به عنوان عنصر کانونی، به عناصر بالادستی و پایین دستی فعال در فرایند نوآوری نیز توجه می کند و تلاش می کند تا با نگاهی کل گرا، روابط بازخوردی تمامی کنشگران را مورد توجه قرار دهد و از این طریق نگاهی منطبق با واقعیت های دنیای پیچیده به مقوله نوآوری داشته باشد.
۱۰۶.

مدل پویایی توانمندی های میان داری شرکت های بزرگ در گذر به بانکداری باز(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۶۳ تعداد دانلود : ۲۲۵
هدف: به منظور مدیریت و هدایت شبکه های بین سازمانی، جایگاه میان دار در شبکه های نوآوری ضروری است و شرکت کانونی که معمولاً در شبکه این نقش را ایفا می کند، به احصا و ارتقای توانمندی های میان داری خود نیاز دارد. همچنین به منظور تثبیت دیدگاه راهبردی و بلندمدت به توانمندی های میان داری، باید در دو سطح ایستا (در مراحل راه اندازی و عملیات روزمره شبکه) و پویا (در زمان بروز تغییر اساسی در متغیرهای اصلی شبکه) از سوی بنگاه کانونی توجه شود. هدف این پژوهش ارائه مدلی برای تبیین پویایی توانمندی های میان داری شرکت های بزرگ مالی و بانک ها در گذار به بانکداری باز است. بر این اساس، این پژوهش با تمرکز روی تغییرات توانمندی های میان دار شبکه در مواجهه با پارادایم بانکداری باز، ضمن معرفی توانمندی های نوظهور در فضای جدید، ابعاد مختلف را برای نقش های میان داری در این سیر تحولی بررسی می کند.روش: این پژوهش بر اساس مطالعه موردی صنعت بانکداری ایران با تمرکز روی بانک های موفق میان دار شبکه های نوآوری در به کارگیری بانکداری باز، به عنوان سطح تحلیل و همچنین توانمندی های میان داری شبکه های نوآوری به عنوان واحد تحلیل صورت گرفته است. با در نظر گرفتن پارادایم بانکداری باز به عنوان عامل برهم زننده و با بهره گیری از ۱۹ مصاحبه نیمه ساختاریافته برای تحلیل پنج بانک منتخب میان دار در شبکه های نوآوری بانکی که توسط معیارهای چهارگانه برگزیده شده بودند، مجموعه توانمندی های میان داری در سه مقطع زمانی بانکداری بسته، برهه مهاجرت و همچنین بانکداری باز، با روش تحلیل محتوا کدگذاری و شناسایی شدند.یافته ها: در این پژوهش مجموعه توانمندی های میان داری برای شرکت کانونی، در سه مقطع زمانی بانکداری بسته، برهه مهاجرت و همچنین بانکداری باز، شناسایی و در قالب مدل پویایی تبیین شد. بر این اساس چهار تم اصلی توانمندی در بانکداری بسته، یک تم در مرحله مهاجرت با عنوان مدیریت دگردیسی شبکه و همچنین ۲۲ مقوله جدید تحت چهار تم اصلی با عناوین طراحی و راه اندازی شبکه، القای ارزش شبکه ای پلتفرم، مشروعیت بخشی به پلتفرم و مشارکت دهی شبکه پلتفرم در خصوص توانمندی های میان دار بانکداری باز ارائه شد. همچنین با مقایسه و تحلیل نتایج در دو فضای اشاره شده، توانمندی های نوظهور معرفی شدند، برخی از مواردی که در بانکداری سنتی موجود بودند، حذف شدند، تعدادی از توانمندی ها به صورت یکسان تکرار و برخی از آن ها با اضافه شدن مفاهیم و کدهای جدید و غیرتکراری، به عنوان توانمندی های تقویت شده دسته بندی شدند.نتیجه گیری: نتایج این پژوهش از بُعد نظری، ضمن ارائه مجموعه ای جامع از توانمندی ها و قابلیت های موردنیاز برای میان داری شبکه نوآوری، با نگاهی پویا ابعاد تاریک این موضوع را در مواجهه با تغییرات پارادایمی فناوری بررسی کرد و تئوری های قبلی را ارتقا بخشید. کلیه نقش ها و توانمندی های موردنیاز بانک های میان دار در دو پارادایم بانکداری سنتی/ بسته و همچنین بانکداری باز برای میان داری شبکه های نوآوری حول خود، به صورت دسته بندی شده ارائه شد. بر این اساس، مبحث میان داری شبکه های نوآوری پلتفرم محور و ابعاد مختلف آن با تکیه بر توانمندی های میان داری پلتفرم های بانکداری باز، در این پژوهش شناسایی و ارائه شد. مطابق با نتایج به دست آمده، لزوم تغییر در توانمندی های میان داری برای شرکت کانونی، در مواجهه با تغییرات پارادایمی از نوع فناوری، به منظور حفظ مزیت رقابتی ضروری به نظر می رسد.
۱۰۷.

ارائه یک مدل ریاضی چند محصولی و چند دوره ای برای انتخاب و توسعه تأمین کنندگان پایدار (مطالعه موردی: شرکت خودروسازی زامیاد)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۶ تعداد دانلود : ۸۲
مقدمه و اهداف : مدیریت زنجیره تأمین در فضای اقتصادی و رقابتی امروز، برای بسیاری از تصمیم گیران این حوزه چالش برانگیز بوده است. وجود تأمین کنندگان مختلف با سطوح کیفی متفاوت، هزینه های بالای تولیدی، هزینه های حمل و نقل و انتظارات از سطح کیفی محصول تولیدی باعث شده است تا تأمین کنندگانی وارد عرصه رقابت شوند که معیارهای قابل قبول را داشته باشند. همچنین نگاه دنیای مدرن به زنجیره تأمین از حالت سنتی آن خارج شده و معیارهای مربوط به پایداری زنجیره تأمین شامل معیارهای زیست محیطی، اجتماعی و اقتصادی بیشتر مورد توجه محققین این حوزه بوده است. توسعه تأمین کننده یک نوع همکاری بین شرکت های تولیدکننده و تأمین کننده است. هدف این مطالعه ارائه یک مدل ریاضی دومرحله ای برای انتخاب و توسعه تأمین کنندگان و بررسی عملکرد آن در شرکت زامیاد (صنعت خودروسازی) می باشد.   روش ها : در مرحله اول مدل ریاضی ارائه شده، شایستگی تأمین کنندگان قدیمی جهت ابقاء مورد بررسی قرار گرفته و در صورتی که فاقد حداقل امتیاز لازم جهت ورود به رقابت باشند، از ورود به مرحله دوم منع خواهند شد. سپس در مرحله دوم مدل ریاضی ارائه شده، تأمین کنندگان منتخب مشخص شده و میزان تولید هر کدام از آن ها در هر دوره تولیدی برنامه ریزی خواهد شد. امکان برنامه ریزی تولید برای تأمین کنندگان نیز در این مدل لحاظ شده و تأمین کننده مجاز است موجودی خود را دچار پس افت کند. علاوه بر برنامه ریزی تولید، ویژگی های محیط چنددوره ای و چندمحصولی نیز در این مقاله مورد توجه قرار گرفته است. مدل ریاضی پس از خطی سازی به دلیل عدم یکسان بودن جنس توابع هدف با استفاده از روش مجموع وزنی، تبدیل به مدلی تک هدفه و خطی سازی شده است. مدل ریاضی ارائه شده با استفاده از نرم افزار گمس حل شده است. یافته ها و بحث : بر اساس نتایج بدست آمده، در نظرگیری محیط چنددوره ای دو قابلیت را به مدل اضافه نموده است: نخست، این ویژگی باعث می شود تا تأمین کننده امکان برآورده کردن تقاضا به شکل پس افت را داشته باشد که در این صورت هزینه های کلی زنجیره تأمین کاهش پیدا می کند. دوم، این قابلیت باعث خواهد شد تا تأمین کنندگان قدیمی در هر دوره تولیدی امکان توسعه خود را در تمام یا برخی از معیار ها داشته باشند. همچنین، محیط چندمحصولی باعث خواهد شد تا تمامی تأمین کنندگان امکان رقابت برای تأمین حداقل یک محصول را داشته باشند و آزادی عمل بیشتری برای انتخاب تأمین کنندگان وجود داشته باشد. چنانچه تأمین کننده ای بتواند در معیارهای مورد پذیرش برای یک محصول خاص، خود را توسعه دهد می تواند به عنوان کاندید انتخاب به عنوان تأمین کننده آن محصول در نظر گرفته شود. نتیجه گیری : مدل ریاضی ارائه شده، با توجه به محیط چندمحصولی و چنددوره ای، ابزاری کارآمد برای انتخاب و توسعه تأمین کنندگان فراهم می کند و امکان تصمیم گیری بهینه برای شرکت ها را تسهیل می نماید. نتایج حاکی از آن است که این مدل می تواند هزینه های زنجیره تأمین را کاهش داده، عملکرد تأمین کنندگان قدیمی را ارتقا دهد و ورود تأمین کنندگان جدید به رقابت را ممکن سازد.
۱۰۸.

A Mathematical Model for Reviewer Assignment Problem: Balancing Maximum Coverage, Fairness, and Expertise Matching(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۰۷ تعداد دانلود : ۲۳۱
Objective : This study tackles the reviewer assignment problem by proposing a model that optimizes reviewer-proposal matching based on thematic coverage, fairness, and expertise, while considering workload balance and team size constraints. The model incorporates practical constraints such as limits on the number of proposals each reviewer can handle and team composition requirements. This approach is especially relevant to institutions like academic conferences, journals, and funding organizations, aiming to enhance the integrity and efficiency of the review process. Methods : This study is classified as descriptive research with a practical orientation and relies on data collection through applied methods. The approach is grounded in mathematical modeling. Initially, the selected articles are grouped into clusters. Reviewers are then assigned to these clusters using a multi-objective binary integer programming model that incorporates all relevant criteria and constraints. To implement this model, 150 articles were selected through purposive sampling. The model was optimized using Python, employing both the branch-and-bound algorithm and a genetic metaheuristic algorithm to maximize the degree of reviewer-proposal matching within the proposed framework.  Results : The proposed model demonstrates strong practical relevance by closely reflecting real-world reviewer assignment challenges. By simultaneously optimizing thematic coverage, evaluation fairness, and reviewer expertise, the model captures the complexity of actual allocation scenarios. To validate its effectiveness, the model was solved using both the branch-and-bound algorithm and a genetic algorithm. The branch-and-bound method yielded an objective value of 177.349 in approximately one hour, while the genetic algorithm reached 120.35 in just seven minutes. Although branch-and-bound guarantees optimality, its longer runtime makes it less practical for larger datasets. Given the similarity of results, the genetic approach is a reliable and scalable alternative. Conclusion : This study introduces a new allocation strategy and mathematical model for reviewer assignment, addressing often-overlooked factors such as reviewer expertise, grouping, and conflicts of interest. By integrating these elements, the proposed model better reflects real-world conditions. Future work is encouraged to expand on these findings with new frameworks and methods.
۱۰۹.

شناسایی و مدل سازی ریاضی قابلیت های سازمانی با رویکرد فازی و بهینه سازی ژنتیک در مدل تعالی سازمانی- مورد مطالعه: شرکت ارتباطات سیار ایران (همراه اول (MCI))(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۸ تعداد دانلود : ۱۴۳
در دنیای رقابتی امروز، سازمان ها برای حفظ جایگاه خود باید از رقبا متمایز شوند که این تمایز از طریق مزیت رقابتی، ناشی از قابلیت ها یا استراتژی های نوآورانه، به دست می آید. قابلیت های سازمانی نقش مهمی در موفقیت کسب وکار دارند. همچنین، استفاده از مدل های تعالی سازمانی مانند EFQM نیز به شناسایی فرصت ها و بهبود عملکرد کمک کرده و در سازمان ها به ارزیابی انسجام داخلی شان می پردازد. با توجه به اینکه وضعیت توانمندی های سازمانی در شرکت همراه اول (شرکت ارتباطات سیار ایران) بر اساس نسخه جدید مدل EFQM مورد بررسی قرار نگرفته است، این تحقیق به دنبال شناسایی قابلیت های سازمانی مدل جدید و طراحی یک مدل ریاضی بهینه سازی بر اساس آن است. روش تحقیق این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر جمع آوری داده ها توصیفی پیمایشی است. جامعه آماری شامل متخصصان دانشگاهی، فعالان حوزه تعالی سازمانی و کارشناسان شرکت همراه اول (MCI) است. در این تحقیق ابتدا با بهره گیری از مرور ادبیات سیستماتیک، مهم ترین قابلیت های سازمانی از منابع معتبر استخراج و دسته بندی گردید. در گام دوم، بر مبنای دیدگاه خبرگان و با استفاده از سیستم استنتاج فازی، روابط علیِ میان قابلیت ها و مدل تعالی سازمانی مدل سازی شدند. سپس برای هر قابلیت، معادلات ریاضی به منظور تعریف تابع کمّی سازی استخراج شد و کلیت مدل ریاضی قابلیت ها، تدوین گردید. در نهایت، با به کارگیری الگوریتم ژنتیک، پارامترهای مدل ریاضی بهینه سازی شدند تا بهترین ترکیب قابلیت ها در راستای تعالی سازمانی تعیین شود. در پایان، پیشنهاداتی برای کاربرد عملی چارچوب در شرکت ها و مسیرهای توسعه آتی پژوهش ارائه شده است.
۱۱۰.

ارزیابی میزان آمادگی شرکت های صنایع پتروشیمی در سازگاری با تحولات صنعت نسل چهارم با رویکرد یادگیری ماشین(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۲ تعداد دانلود : ۱۱۸
ظهور انقلاب صنعتی ۴.۰، چالش های جدیدی را برای کسب وکارها، در بخش های تولیدی و صنعتی ایجاد کرده است. با توجه به نقش کلیدی صنایع پتروشیمی در توسعه اقتصادی و صنعتی کشور، هدف این پژوهش، ارزیابی میزان آمادگی شرکت های صنایع پتروشیمی در سازگاری با تحولات صنعت ۴.۰ است. روش شناسی این پژوهش، از دو مرحله شناسایی شاخص های ارزیابی میزان آمادگی و خوشه بندی شرکت های پتروشیمی، با استفاده از الگوریتم آمیخته کای میانگین - الگوریتم بهینه سازی ازدحام ذرات [i] تشکیل شده است. جامعه آماری پژوهش، شرکت های صنایع پتروشیمی ایران است. پرسش نامه استاندارد ابزار ارزیابی آمادگی صنعت ۴.۰ دانشگاه وارویک، بین ۷۸ شرکت از صنایع پتروشیمی ایران توزیع و داده های جمع آوری شده با استفاده از الگوریتم Kmeans-PSO تحلیل شد. نتایج نشان می دهد که ۴۲ شرکت در خوشه اول و از حیث میزان آمادگی برای سازگاری با تحولات صنعت ۴.۰، عملکرد پایین و ۳۶ شرکت در خوشه دوم با عملکرد متوسط قرار دارند. این پژوهش میزان آمادگی شرکت های پتروشیمی را در پذیرش فناوری های صنعت ۴.۰ ارزیابی و راهنمایی هایی را برای مدیران و صنایع بالادستی برای تقویت، بهبود و انتقال آنها به سمت یک سازمان بالغ و آماده برای سازگاری با فناوری های صنعت ۴.۰ ارائه کرد.تاکنون پژوهشی درباره ارزیابی میزان آمادگی شرکت های صنایع پتروشیمی برای سازگاری با تحولات صنعت ۴.۰ و خوشه بندی آنها انجام نشده است و این پژوهش یکی از نخستین تحقیقات در این زمینه است.
۱۱۱.

کاربست مدل سازی ریاضی به منظور تحلیل موانع موجود در صادرات مواد کشاورزی از بعد زیست محیطی: رویکرد بهترین- بدترین(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۳۳ تعداد دانلود : ۲۸۱
مساله صادارت به ویژه در حوزه کشاورزی،از موضوعات حایز اهمیت بوده ولی از منظرهای مختلف دارای چالش ها و موانع متعددی است. یکی از این مناظر، بعد زیست محیطی بوده که شناسایی و ارائه راهکارهایی در جهت حذف و یا کاهش آنها می تواند منجر به توسعه اقتصادی شود هدف این پژوهش،شناسایی موانع و ارایه مدل ریاضی به منظور اولویت بندی آن ها با بهره گیری از روش بهترین – بدترین می باشد. لذا در ابتدا با مرور ادبیات و نیز مصاحبه های نیمه ساختار یافته با 8 فرد متخصص در حوزه صادرات محصولات کشاورزی،موانع موجود در بعد زیست محیطی شناسایی شدند. در این فرایند از روش تحلیل مضمون استفاده شده و تعداد موانع شناسایی شده بالغ بر 8 مورد بدست آمدند. در گام بعد، با توجه به اینکه تعداد بسامد موانع برای2 مورد کمتر از5 نفر بود، 6 مانع نهایی حاصل گردید.به جهت اولویت بندی موانع، از تکنیک بهترین – بدترین و نرم افزار لینگو استفاده شد.با توجه به تحلیل های انجام شده، سه مانع « عدم توجه به استانداردسازی محصصولات صادراتی با توجه به نیاز کشور مقصد»،« استفاده از کودهای تقلبی و فاقد استانداردهای بهداشتی در بازار» و«عدم تجزیه پدیر بودن محصول» به ترتیب با اوزان 0.419، 0.221 و 0.126 مهمترین موانع موجود در صادرات محصولات کشاورزی از بعد زیست محیطی بوده که به منظور بهبود و رفع خلاهای موجود باید درجهت رفع آن ها اقدام نمود.
۱۱۲.

انتخاب تأمین کنندگان پایدار صنعت داروسازی با استفاده از رویکرد ترکیبی تصمیم گیری چندمعیاره و تحلیل پوششی داده ها در محیط فازی (مطالعه موردی: شرکت سبحان دارو)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۸ تعداد دانلود : ۱۴۴
مقدمه و اهداف: با توجه به رقابت پذیری بازار تولید، شرکت ها نگاه ویژه ای به مدیریت زنجیره تأمین برای بهبود رقابت پذیری خود دارند. امروزه صنایع به دلیل افزایش آگاهی مصرف کنندگان و تقاضاهای زیست محیطی از بازارهای جهانی بسیار متنوع، بیشتر بر پایداری زنجیره تأمین تمرکز می کنند. نقطه شروع دستیابی به پایداری در زنجیره تأمین انتخاب تأمین کنندگان بر اساس اصول پایداری است. در نتیجه انتخاب تأمین کننده پایدار که بخش کلیدی زنجیره های تأمین را تشکیل می دهد، جهت دستیابی به توسعه پایدار و کسب مزیت رقابتی به یک تصمیم استراتژیک حیاتی برای شرکت ها تبدیل شده است. هدف از این تحقیق،  شناسایی مهم ترین شاخص های پایداری و ارزیابی و انتخاب تأمین کنندگان در زنجیره تأمین صنعت داروسازی بر اساس عملکرد پایداری آن ها می باشد. روش ها: این پژوهش بر مبنای هدف، کاربردی است و از نظر روش انجام دادن در گروه پژوهش های توصیفی-تحلیلی قرار می گیرد. در این مطالعه یک رویکرد ترکیبی جدید تصمیم گیری چندمعیاره فازی و تحلیل پوششی داده های فازی جهت انتخاب تأمین کنندگان مورد استفاده قرار گرفته است. کاربرد رویکرد پیشنهادی درشرکت سبحان دارو به عنوان مطالعه موردی انجام شده است. در ابتدا فهرستی از معیارها بر اساس مرور ادبیات پژوهش شناسایی و با استفاده از روش دلفی فازی غربالگری و نهایی شدند. سپس با استفاده از روش دیمتل فازی، تأثیرات متقابل و وابستگی های بین عوامل مورد بررسی قرار گرفت. در مرحله بعد برای تعیین میزان اهمیت ابعاد و معیارها از روش فرآیند تحلیل شبکه ای فازی استفاده گردید. در نهایت با استفاده از روش تحلیل پوششی داده های فازی میزان کارایی تأمین کنندگان تعیین گردید و تأمین کنندگان برتر شناسایی شدند. یافته ها: با توجه به یافته های پژوهش، 33 شاخص شناسایی شده اولیه با استفاده از روش دلفی فازی غربالگری و در نهایت 15 شاخص در 4 بعد اقتصادی، زیست محیطی، اجتماعی و خدمات توسط خبرگان تأیید شدند. نتایج روش دیمتل فازی نشان داد که شاخص تعهد به توسعه سیستم مدیریت زیست محیطی و انرژی، به عنوان اثرگذارترین و شاخص ابتکارات کنترل آلودگی و مدیریت ضایعات مؤثر، به عنوان اثرپذیرترین شاخص می باشد. هم چنین ابعاد اقتصادی و زیست محیطی بیشترین اثرگذاری را در سیستم دارند و ابعاد اجتماعی و خدمات از بیشترین اثرپذیری در سیستم برخوردار هستند. بر اساس نتایج روش  فرآیند تحلیل شبکه ای فازی، معیارهای کیفیت مواد اولیه و بسته بندی، تعهد به توسعه سیستم مدیریت زیست محیطی و انرژی و سرمایه گذاری در تحقیق و توسعه سبز به عنوان مهم ترین معیارها در ارزیابی تأمین کنندگان شناسایی شدند. در میان ابعاد نیز ابعاد اقتصادی و زیست محیطی بیشترین اهمیت را به خود اختصاص دادند. بر اساس رتبه بندی نهایی مدل تحلیل پوششی داده های فازی، 15 تأمین کننده شرکت سبحان دارو بر اساس میزان کارایی رتبه بندی گردیدند که تأمین کنندگان ۱، ۶ و 2 به ترتیب در رتبه های اول تا سوم قرار گرفتند. نتیجه گیری : نتایج بیانگر آن است که مدیران و کارشناسان شرکت های داروسازی از جمله مدیران بخش تدارکات و خرید، باید هنگام ارزیابی و انتخاب تأمین کنندگان پایدار، به شاخص های اقتصادی و زیست محیطی توجه ویژه ای داشته باشند. هم چنین مدیران شرکت سبحان دارو می توانند جهت همکاری با تأمین کنندگان 1، 6 و 2 که عملکرد خوبی داشته اند، قراردادهای بلندمدت تنظیم کنند. این یافته ها نه تنها به شرکت های داروسازی در انتخاب بهترین تأمین کنندگان کمک می کند، بلکه به سایر صنایع نیز این امکان را می دهد که با استفاده از این مدل ترکیبی، فرآیند انتخاب تأمین کنندگان خود را بهبود بخشند.
۱۱۳.

ارائه مدل برنامه ریزی آرمانی مسیریابی استوار شبکه حمل و نقل چندوجهی در شرایط عدم قطعیت(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۱۹ تعداد دانلود : ۱۵۲
انتخاب مسیر در شبکه های حمل ونقل چندوجهی یکی از مسائل کلیدی در مدیریت و برنامه ریزی حمل ونقل است که با توجه به ماهیت چندوجهی و پیچیدگی های ناشی از عدم قطعیت، نیازمند رویکردهای پیشرفته در مدل سازی و بهینه سازی است. هدف این پژوهش ارائه یک مدل ریاضی چندهدفه برای انتخاب مسیر بهینه در شبکه حمل ونقل چندوجهی است که در آن هزینه های حمل ونقل، انتشار کربن و انحراف زمان ارسال به حداقل برسد ضمن اینکه ارزش کالا حفظ شود. این مدل با در نظر گرفتن پنجره های زمانی و مدیریت عدم قطعیت، به دنبال ارائه راه حل های پایدار برای بهبود عملکرد سیستم های حمل ونقل است. در این مدل ظرفیت و تقاضا حمل ونقل در هر دوره ثابت و هزینه ها و زمان غیر قطعی هستند. خروجی حل این مدل انتخاب مسیر و حالات حمل ونقل به گونه ای است که اهداف مدل بهینه شود. همچنین از رویکرد بهینه سازی استوار برای مدیریت عدم قطعیت و ارائه مدلی که در شرایط غیرقطعی نیز قابلیت اطمینان خود را حفظ کند، استفاده شده است. به منظور اعتبارسنجی مدل، یک مثال عددی شبکه حمل ونقل چندوجهی با رویکرد برنامه ریزی آرمانی حل شده است. نتایج نشان می دهند که مدل پیشنهادی با استفاده از بهینه سازی استوار، انعطاف پذیری لازم برای تطبیق با تغییرات را دارد و می تواند به بهبود کیفیت خدمات و کاهش هزینه های عملیاتی کمک کند. همچنین استفاده از رویکرد بهینه سازی استوار در شبکه حمل ونقل چندوجهی منجر به افزایش تاب آوری و کارایی شبکه می گردد.
۱۱۴.

شناسایی و مدل سازی مؤلفه های اقتصاد چرخشی با رویکرد تعالی سازمانی EFQM2020 در صنعت لبنیات(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۵۴ تعداد دانلود : ۱۷۰
محدودیت منابع طبیعی کره زمین، صنایع مختلف ازجمله صنعت لبنیات را با چالش های فزاینده ای در زمینه بهره برداری پایدار و کارآمد از منابع مواجه ساخته است. مصرف بالای آب، انرژی، مواد خام و همچنین تولید قابل توجه پسماند و ضایعات، به ویژه ضایعات آلی در این صنعت، آن را در معرض فشارهای محیط زیستی قرار داده است. به منظور بهبود عملکرد سازمان ها، رویکردهای نوینی برای استفاده بهینه از منابع معرفی شده اند که یکی از مهم ترین آن ها مفهوم اقتصاد چرخشی است. در سال های اخیر، پژوهشگران تلاش کرده اند این مفهوم را با دیگر مفاهیم مدیریتی تلفیق کنند تا چارچوبی اثربخش برای بهبود عملکرد سازمان ها ایجاد کنند. در همین راستا، پژوهش حاضر تلاش دارد تا مفاهیم اقتصاد چرخشی را از منظر مدل تعالی EFQM 2020 در صنعت لبنیات شناسایی و مدل سازی کند. به همین منظور ابتدا شاخص های کلیدی اقتصاد چرخشی با استفاده از مرور نظام مند ادبیات و مصاحبه با خبرگان شناسایی شده و سپس این شاخص ها با کمک پنل خبرگان در چارچوب EFQM طبقه بندی شده اند. درنهایت، برای ارزیابی صحت مدل طراحی شده، از تحلیل عاملی تأییدی استفاده شده است. نتایج به دست آمده نشان دهنده برازش مناسب مدل و معنادار بودن روابط میان مؤلفه ها هستند. یافته های این تحقیق می توانند به عنوان الگویی برای استقرار رویکرد تعالی در صنعت لبنیات بر پایه اقتصاد چرخشی مورداستفاده قرار گیرند و در تدوین سیاست های ملی و صنعتی نقش مؤثری ایفا کنند.
۱۱۵.

بررسی نقش قابلیت پویا و تاب آوری زنجیره تامین بر عملکرد مالی شرکت ها در دوران اختلال(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۷۸ تعداد دانلود : ۱۳۹
هدف: در محیط کسب وکار متغییر امروز هرلحظه احتمال وقوع اختلالات وجود دارد. اختلال هایی مانند کووید-19 بر عملکرد شرکت ها تاثیر می گذارد و روند عادی فعالیت آن ها را مختل می کند. لذا شرکت ها برای مقابله با اختلالات باید قابلیت هایی در خود ایجاد کنند که مقاومت آن ها در برابر اختلال را افزایش دهد. قابلیت پویا و تاب آوری زنجیره تامین شرکت را در غلبه بر اختلالات توانا می سازند. ازاین رو این پژوهش یک مدل یکپارچه را برای بررسی رابطه بین قابلیت پویا و تاب آوری زنجیره تامین پیشنهاد می کند و تاثیر این قابلیت ها بر عملکرد مالی شرکت در طول پاندمی کووید-19 را که مصداق یک اختلال همه جانبه است بررسی می کند. روش شناسی پژوهش: این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از لحاظ ماهیت توصیفی-پیمایشی است. جامعه آماری پژوهش مدیران شرکت 68 تولیدی در شهرک عالی نسب تبریز می باشد که از میان آن ها، نمونه آماری پژوهش بر اساس فرمول کوکران 58 نفر با روش نمونه گیری تصادفی ساده برآورد شد. به منظور جمع آوری داده های تحقیق از روش کتابخانه ای و میدانی (پرسش نامه) استفاده شد. به منظور تجزیه وتحلیل داده های جمع آوری شده از نرم افزار SPSS و از روش مدل یابی ساختاری در نرم افزار Smart-Pls استفاده شد. یافته ها : نتایج نشان می دهد که دانش قدرت است. قابلیت پویا مبتنی بر دانش عملکرد مالی شرکت، تاب آوری زنجیره تامین و قابلیت پویا مبتنی بر منبع را بهبود می بخشد. بر اساس نتایج بعد مبتنی بر دانش قابلیت پویا از بعد مبتنی بر منبع آن برای عملکرد مطلوب کسب وکار حیاتی تر است. علاوه بر این، تاب آوری زنجیره تامین به عنوان متغیر میانجی بین قابلیت پویا مبتنی بر دانش و عملکرد مالی شرکت عمل می کند. اصالت/ارزش افزوده علمی: در این پژوهش مدلی برای تاثیر قابلیت پویا و تاب آوری زنجیره تامین بر عملکرد مالی شرکت های تولیدی ارایه می شود. شرکت ها می توانند با تقویت قابلیت های پویا شرکت و ابعاد تاب آوری مقاومت خود را در شرایط اختلال افزایش و همچنین پاسخ مناسبی ارایه دهند.
۱۱۶.

شناسایی هوشمند ناهنجاری در داده های صنعتی نامتوازن با استفاده از مدل XGBoost و الگوریتم ژنتیک (GA) جهت بهینه سازی عملکرد در شناسایی محصولات معیوب در خط تولید(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۷ تعداد دانلود : ۹۵
مقدمه و اهداف . فرآیند ﺧﻄﻮط تولید و توالی آن ﯾﮑﯽ از روﯾﮑﺮد ﻫﺎی اساسی در برنامه ریزی ﻣﺤﺼﻮﻻت ﺻﻨﻌﺘﯽ به صورت انبوه است. ﻋﺪم برنامه ریزی در ﺧﻄﻮط و راه کار مناسب برای بهینه سازی سیستم های موثر در فرآیند تولید و مونتاژ، ﺑﺎﻋﺚ اﻓﺰاﯾﺶ زمان تخصیصی به امر تولید و افزایش زمان های توقف ماشین آلات و در ﻧﺘﯿﺠﻪ ﮐﺎﻫﺶ تعداد محصولات تولید از لحاظ تعدادی و نرخ تولید عدم ﮐﺎراﯾﯽ منابع تخصیصی و در اختیار و در نتیجه اﻓﺰاﯾﺶ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻫﺎی ﺳﯿﺴﺘﻢ می شود ﮐﻪ همه این ﻋﻮاﻣﻞ در ﻧﻬﺎﯾﺖ ﺑﺎﻋﺚ ﺑﻬﺮه وری ﭘﺎﯾﯿﻦ و از دست دادن منابع موجود است. از این رو در این پژوهش هدف اصلی شناسایی ناهنجاری ها در فرآیند تولید ویفر های نیمه هادی با استفاده از روش های یادگیری ماشین است. داده های مورد استفاده شامل ویژگی های مختلفی از ویفر های تولیدی است که از یک تولید کننده بزرگ در صنعت نیمه هادی جمع آوری شده و حاوی اطلاعاتی از وضعیت ویفرها در فرآیند تولید است. به منظور بهبود عملکرد مدل و کاهش اثرات منفی داده های پرت، از روش وینزوریزه کردن برای تعدیل مقادیر بسیار دور از میانگین در برخی از ویژگی ها استفاده شد. همچنین، برای آماده سازی بهتر داده ها، ویژگی ها استاندارد سازی شدند تا مدل نسبت به تفاوت مقیاس بین ویژگی ها حساس نباشد. روش ها . در این پژوهش، با استفاده از روش های پیش پردازش داده و همچنین شبیه سازی در نرم افزار پایتون، سعی شد تا دقت مدل در شناسایی ناهنجاری ها افزایش یابد. اولین گام، آماده سازی داده ها و حذف یا تعدیل داده های پرت بود. به دلیل اینکه برخی از ویژگی ها شامل مقادیر بسیار و تعداد زیاد دور از میانگین بودند که می توانستند مدل را دچار انحراف کنند، از روش "وینزوریزه کردن" استفاده شد. وینزوریزه کردن به این معناست که مقادیر بسیار بزرگ و بسیار کوچک هر ویژگی به آستانه های معینی محدود می شوند تا تأثیر آن ها بر عملکرد مدل کاهش یابد. یکی دیگر از گام های کلیدی در این پروژه، کاهش ابعاد داده ها بود. با توجه به اینکه این مجموعه داده شامل ۱۵۵۸ ویژگی است، پردازش و تحلیل تمامی این ویژگی ها نیازمند منابع محاسباتی قابل توجهی است و ممکن است مدل را پیچیده تر از حد لازم کند. از این رو، با بهره گیری از روش "تحلیل تفکیک خطی (LDA) ، ابعاد داده ها به فضای بُعد پایین تری کاهش یافت تا جدایی بهتری بین کلاس های نرمال و ناهنجار ایجاد شود. این کاهش ابعاد به مدل کمک می کند تا طبقه بندی داده ها را با دقت بیشتری انجام دهد و همچنین پردازش محاسباتی ساده تر شود. یافته ها . پس از آماده سازی داده ها، برای استانداردسازی داده ها ازجدول استاندارد آرایه های متعامد در روش تاگوچی استفاده می شود آرایه های متعامد L9(34) به عنوان مناسب ترین طرح برای مدل های سه تا شش انتخاب می شوند. سپس داده ها مربوط به پژوهش با استفاده از مدل XGBoost و الگوریتم ژنتیک برای شناسایی ناهنجاری ها و مقایسه دو مدل استفاده شده است . عملکرد مدل با استفاده از ماتریس در هم ریختگی و منحنی ROC  و کارائی الگوریتم ژنتیک مورد ارزیابی قرار گرفت. نتایج نشان داد که مدل توانایی بالایی در شناسایی ناهنجاری ها دارد و مقدار زیر منحنی AUC برابر با ۰.۹۷ به دست آمد. در ادامه، به منظور بهینه سازی بیشتر و مدیریت چالش عدم توازن داده -ها، از الگوریتم ژنتیک (GA) به عنوان یک رویکرد تکاملی برای تنظیم وزن ویژگی ها و آستانه طبقه بندی استفاده شد این نتایج نشان دهنده توانایی مدل در تفکیک نمونه های سالم و معیوب با دقت بالا است. این پژوهش نشان می دهد که با استفاده از تکنیک های مناسب پیش پردازش داده و مدل های یادگیری ماشین، می توان در شناسایی ناهنجاری های تولید و شناسایی قطعات معیوب به نتایج موفقیت آمیزی دست یافت و از ورود محصولات معیوب به بازار جلوگیری کرد. نتیجه گیری . نتایج به دست آمده از این تحقیق نشان داد که روش XGBoost توانایی بالایی در تشخیص ناهنجاری ها دارد.و همچنین الگوریتم ژنتیک توانسته است معیارهای عملکردی مانند دقت (92.4%)، ، فراخوانی (0.924) و امتیاز (0.913) را بهبود دهد و همگرایی پایداری در طول نسل های مختلف ارائه کند. ترکیب XGBoost و الگوریتم ژنتیک (GA) امکان شناسایی دقیق تر ناهنجاری ها را فراهم کرده و نشان می دهد که این رویکرد می تواند به عنوان یک چارچوب عملی در بهبود کنترل کیفیت، کاهش ضایعات و افزایش بهره وری خطوط تولید مورد استفاده قرار گیرد.
۱۱۷.

مدل سازی ریاضی چند هدفه برای انتخاب شیوه انتقال تکنولوژی در صنعت باتری سازی خودرو(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۳ تعداد دانلود : ۱۰۰
موفقیت در جهان امروز، به استفاده از تکنولوژی وابسته است. یکی از زمینه های اعمال مدیریت تکنولوژی، که مستلزم این جامع نگری و دورنگری است، انتقال تکنولوژی است. با توجه به اینکه بیشترین سهم تجارت فناوری جهان در دست شرکت های چندملیتی کشورهای صنعتی است، بنابراین موضوع انتقال تکنولوژی در زمره یکی از پراهمیت ترین و مشکل ترین تصمیمات اقتصادی محسوب می شود؛ از این رو در این تحقیق، یک مدل جدید چندهدفه برای انتخاب شیوه انتقال تکنولوژی در صنعت باتری سازی خودرو پیشنهاد شده است. ابتدا شیوه های انتقال تکنولوژی، با استفاده از روش اولویت ترتیبی وزن دهی و سپس از طریق ارائه یک مدل برنامه ریزی ریاضی چندهدفه، شیوه های بهینه انتقال تکنولوژی برای هر یک از کارخانه ها مشخص شد. مدل پیشنهادی نیز با استفاده از روش اپسیلون-محدودیت تکامل یافته و نسخه دوم الگوریتم تکاملی مبتنی بر قوت پارتو ( SPEA-II ) حل شد. نتایج حاصل شده نشان می دهد روش های سرمایه گذاری مشترک، تحقیق و توسعه مشترک و سرمایه گذاری مستقیم خارجی، از عملکرد بهتری نسبت به دیگر روش های انتقال تکنولوژی در صنعت باتری برخوردارند.
۱۱۸.

Extended Producer Responsibility in the Apparel Industry: An Agent-Based Simulation Incorporating Physical and Emotional Product Durability(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۱۶ تعداد دانلود : ۱۰۷
Objective : This study examines the impacts of Extended Producer Responsibility (EPR) on product life extension and market dynamics. It investigates the relationship between the physical and emotional durability of products in the apparel supply chain, highlighting the importance of the secondary market in prolonging product life and value. By understanding the connections among producers, consumers, and the secondhand market, the study aims to develop a practical approach that helps planners derive optimal synergistic solutions, considering the needs of consumers, ecological considerations, and the economic factors within the apparel market. Methods : The interactions among consumers, producers, and the government are demonstrated through agent-based simulations across five scenarios. The market includes various groups of consumers to represent its heterogeneous nature. The simulation, conducted in NetLogo, models the behavior of both producers and buyers in the context of government intervention. Results : Simulation results indicate that EPR policies, combined with government interventions such as incentives, penalties, and regulations, can effectively promote the management of products at the end of their life cycle. In scenarios that utilized incentives, producers were more likely to buy and sell secondhand products, reducing the production of new items and increasing recycling rates. These results underscore the critical importance of collaboration among the government, the public, and producers to implement EPR policies successfully. Conclusion : Effective implementation of EPR policies requires government market intervention calibration. When the government applies a reward-and-penalty system to enforce EPR, product waste is reduced, and producer profitability surpasses other scenarios.
۱۱۹.

ارزیابی عملکرد تأمین کنندگان لارج با رویکرد تکنیک فرصت از دست رفته بر مبنای فاصله در فضای قطبی OPLO-POCOD(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۰ تعداد دانلود : ۱۰۷
امروزه یکی از مسئولیت های مهم مدیران سازمان، ارزیابی و انتخاب تأمین کننده است. انتخاب صحیح تأمین کنندگان مواد و خدمات، تأثیرات مثبتی در عملکرد کلی سازمان دارد. یکی از مهم ترین بخش های زنجیره تأمین صنعت تولید فرآورده های نفتی به طور عام و صنعت تولید قیر به طور خاص، پیمانکاران حمل هستند که وظیفه تحویل محصول به مشتری (به عنوان توزیع کننده) را دارند. در این مطالعه، عملکرد پیمانکاران حمل طرف قرارداد شرکت نفت جی بر مبنای مشخصه ها و الزامات مربوط به زنجیره تأمین لارج ارزیابی شده است. معیارهای منتخب برای ارزیابی عملکرد پیمانکاران اشاره شده با توجه به پیشینه تحقیق و نظر کارشناسان صنعت ( روش دلفی فازی) مشخص شدند. در مرحله بعد، وزن معیارها طبق نظر خبرگان و با استفاده از تکنیک بهترین بدترین به دست آمد. درنهایت بر اساس تکنیک جدید فرصت از دست رفته بر مبنای فاصله در فضای قطبی ( oplo -pocod )، ارزیابی و رتبه بندی پیمانکاران در بررسی موردی پژوهش انجام شد. نتایج حاصل از سوی اعضای گروه خبره نیز تأیید و استقبال شد و این از اعتبار روش جدید رتبه بندی حکایت داشت.
۱۲۰.

طراحی استراتژی پیاده سازی متوازن تکنولوژی هوشمند در مدیریت زنجیرۀ تأمین(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۳۱ تعداد دانلود : ۲۲۳
هدف: زنجیره های تأمین بیش از پیش به فناوری اطلاعات و به روزرسانی اطلاعات بی درنگ در شبکه ها وابسته هستند. فناوری های نوظهور چهارمین انقلاب صنعتی را شکل داده اند و در این میان، زنجیره تأمین هوشمند، جزء ضروری آن محسوب می شود. تکنولوژی هوشمند فناوری با ترکیبی منحصربه فرد از ویژگی های هوشمند، برای تبدیل عملکردهای زنجیره تأمین از منشأ تا ارتقای عملکرد، پتانسیل بسیار زیادی دارد. این ترکیب با مفاهیم بسیاری مانند هوش مصنوعی، اینترنت اشیا، واقعیت مجازی، واقعیت افزوده، واقعیت توسعه یافته، بلاکچین و... بیان می شود و از طریق نظارت بر تجهیزات زنجیره تأمین، به عملکرد زنجیره تأمین کمک می کند. روش: این پژوهش با هدف طراحی استراتژی پیاده سازی متوازن تکنولوژی هوشمند در مدیریت زنجیره تأمین، به شیوه توصیفی اجرا شده است. در راستای این هدف و تعیین استراتژی، برای جمع آوری داده ها در پژوهش حاضر، از طریق روش نمونه گیری هدفمند و معیارمحور خبرگانی انتخاب و با آن ها مصاحبه نیمه ساختاریافته ای انجام شد. خبرگان مشارکت کننده دارای تحصیلات دانشگاهی در حوزه های مدیریت بازرگانی در گرایش های مختلف بازاریابی، استراتژیک و تجارت الکترونیک بودند. سپس داده ها با استفاده از روش تحلیل مضمون تحلیل شدند. تعداد شرکت کنندگان در بخش کیفی، پس از رسیدن به اشباع نظری، ۱۱ نفر بود. بعد از تحلیل داده ها با کمک تحلیل سوات، عوامل تأثیرگذار داخلی و خارجی زنجیره بررسی شد. بر اساس نتایج کیفی، برای رتبه بندی و تعیین میزان اثرهای هر یک از عوامل، از روش تحلیل سلسله مراتبی استفاده شد. یافته ها: مفاهیم به دست آمده، بر اساس ماتریس سوات (فرصت، قوت، ضعف و تهدید)، در قالب ۴ معیار محوری و ۲۸ زیرمعیار ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ و دسته بندی ﺷﺪند. نتایج تحقیق نشان داد که در بین مضامین فرصت، همگام سازی مدیریت جریان های مادی، مالی و اطلاعاتی با وزن 517/0 در رده نخست اهمیت قرار دارد. در بین مضامین قوت، اولوی ت با تضمین شفافیت در تعامل شرکت کنندگان زنجیره تأمین با وزن 80/0 است. در بین مضامین ضعف، افزایش هزینه، به دلیل راه اندازی تکنولوژی هوشمند با وزن 557/0 در اولویت قرار گرفت. در بین مضامین تهدید، عدم وجود استاندارد جهانی برای تضمین امنیت زنجیره تأمین با وزن 460/0 در اولویت قرار گرفت. بدین صورت فرایند ایده گیری و تعیین مجموعه کلی راهبردها برای مدیریت، توسعه و بهبود تکنولوژی هوشمند در مدیریت زنجیره تأمین مشخص شدند. نتیجه گیری: نتایج به دست آمده در طول مطالعه، پتانسیل بالای تکنولوژی های هوشمند را برای بهینه سازی مدیریت زنجیره تأمین تأیید می کند. اجرای یک رویکرد سیستماتیک، امکان ارزیابی چشم انداز (مزایا و مشکلات) و اجرای آن را در یک مجموعه فراهم می کند. توسعه راهبردهای جایگزین نتیجه اجرای یک رویکرد سیستماتیک برای انجام مطالعات جامع عوامل خارجی و داخلی و روابط بین آن ها، در ارزیابی فرصت ها و تهدیدهای بالقوه است. این مقاله با نشان دادن اینکه چگونه تکنولوژی های هوشمند مدیریت زنجیره تأمین را بهبود می بخشد، به طور برجسته ادبیات کنونی بازاریابی را غنی می کند، موضوعی که در مطالعات قبلی نادیده گرفته شده است.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان