فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۴۱ تا ۱۶۰ مورد از کل ۱۴٬۹۹۵ مورد.
منبع:
اندیشه فلسفی دوره ۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۱۸)
۱۶۳-۱۵۵
حوزههای تخصصی:
مساله من در این مقاله بررسی دیدگاه بِرَون، ریپْکا، لِوی، و آربِری است که نصیرالدین طوسی را خائنی بی اخلاق می دانند. من با تحلیل فلسفی و اتخاذ رویکردی معرفت شناسانه نشان می دهم که استدلال تاریخی ایشان سه خلل بزرگ دارد. نخست اینکه در برخی مقدمات مفاهیم/احکام ارزشی را گنجانده اند. دوم اینکه نتیجه ای حاوی مفاهیم/احکام ارزشی گرفته اند. سوم اینکه گزارش های تاریخی یادشده از سوی ایشان نه دقیق و کامل است نه در بافت آن زمان نگریسته شده و نه حتی با توجه به سراسر آثار و زندگی خود نصیرالدین طوسی ذکر شده است. نگاهی تاریخی ما را به این نتیجه رهنمون می شود که ارایه این دیدگاه از سوی ایشان دو دلیل عمده دارد. نخست اینکه تا پیش از ۱۹۶۸ پژوهش های محققانه زیاد و دقیقی درباره نصیرالدین طوسی و تاریخ و زمانه او انجام نشده بود. دوم اینکه هم طوسی شخصیتی پیچیده و جالب است هم زمانه و رویدادهای دوران زندگی او.
زبان دین در کتاب العلل (کتاب ایضاح فی الخیر المحض لأرسطوطالیس)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمت و فلسفه سال ۲۱ بهار ۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۸۱)
163-187
حوزههای تخصصی:
درکتاب العلل که از اسناد محوری نوافلاطونیان است، درباره امکان شناخت پذیری و نیز سخن گفتن از علت نخستین در باب های پنجم، هفدهم و بیست ویکم بحث شده است. پرسش این است زبان دین در کتاب العلل چگونه است و چگونه مسئله بیان پذیری و شناخت پذیری علت نخستین تبیین می شود؟ در این نوشتار با روش توصیفی-تحلیلی به این یافته ها دست یافتیم که در کتاب العلل بطور مشخص از الهیات تنزیهی و سلبی سخن گفته می شود و الهیات سلبی مطرح شده در آن، هم درمعنای سلب و سکوت و هم در معنای الهیات سلبی تفضیلی است و معنای دوم غالب تر است و علاوه بر آن الهیات ایجابی درمعنای «آنالوژی استعاری» برای توصیف و بیان علت نخستین مطرح می شود؛ اما الهیات ایجابی نیز معنایی سلبی به معنای تفضیلی دارند؛ درنتیجه هردو راه سلبی و ایجابی به راه سلبی تفضیلی منجر می شود. علت نخستین، از حیث ذات و «آنچه او هست» با عقل، یا هر راه دیگری شناخت ناپذیر است؛ اما شناخت علت نخستین توسط علت دوم، یعنی عقل ممکن است؛ درنتیجه علت نخستین بیان پذیر و نیز شناخت پذیر است؛ شناخت آن «لمّی» نیست، بلکه انّی از طریق مخلوقات است.
ساختار بی مانایی و چالش تعدد تفسیر: میانجی گری بین هرمنوتیک وابسته به مؤلف و تفسیرهای چندگانه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
شناخت بهار ۱۴۰۴ شماره ۹۰/۱
147 - 170
حوزههای تخصصی:
در این پژوهش، به این پرسش های بنیادین پاسخ داده می شود: آیا هنجاری به معنایِ مفهوم نظر نویسنده برای تفسیری از یک متن وجود دارد؟ و اگر چنین است چرا ممکن است تفسیرهای متعددی از آن وجود داشته باشد که تاحدودی همگی معتبر به نظر برسند؟ در این پژوهش، با معرفی مفهومی به نام «ساختار بی مانایی» که مفهومی کاربردی و متمایز از روش مفهومی فرگه و جهان های ممکن کریپکی است و همچنین با بهره گیری از دو اصل زبان شناختی، راهی میان دو پیشنهاد هرمنوتیکی متعارض ارائه می شود. ازطریقِ این دیدگاه نشان داده می شود که چگونه می توان به معنای موردنظر مؤلف دست یافت، درحالی که وجود تفسیرهای چندگانه از متن نیز مشروعیت می یابد. علاوه بر این، دو مثال کلیدی از کاربرد این مفهوم ارائه شده است که به بررسی موضوع تحلیلی-ترکیبی کواین از منظری نوین می پردازد. به این ترتیب، نشان داده می شود که چگونه به کمک ساختار بی مانایی می توان به تحلیل ابهام ذاتی در مرزهای مفاهیم فلسفی کمک کرد. همچنین این ساختار کمک می کند درعین حال که تفسیری سنتی از یک متن داشته باشیم از تفاسیر کلیشه ای جلوگیری کنیم و تفسیرهای معتبری از همان متن داشته باشیم.
بررسی رابطه بین هوش فرهنگی با تاب آوری و جهت گیری مذهبی دانشجومعلمان دانشگاه فرهنگیان استان بوشهر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: این تحقیق با هدف بررسی رابطه بین هوش فرهنگی با تاب آوری و جهت گیری مذهبی دانشجومعلمان انجام شد. روش: پژوهش حاضر از حیث ماهیت، کاربردی؛ بر اساس هدف، توصیفی؛ بر مبنای روش نوع پژوهی، کمّی و بر مبنای زمان پژوهی، حال نگر و آینده نگر بود. همچنین روش تحقیق به کار گرفته شده در این پژوهش، توصیفی از نوع پیمایشی بود. جامعه آماری این پژوهش، دانشجومعلمان رشته آموزش ابتدایی دانشگاه فرهنگیان استان بوشهر بود که تعداد آنان بر اساس گزارش واحد آمار دانشگاه فرهنگیان استان بوشهر برابر با 379 نفر می باشد. با توجه به ماهیت پژوهش، از میان این دانشجویان با روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای نسبی و با استفاده از جدول کرجسی و مورگان(1970)، 181 نفر به عنوان نمونه مدّ نظر انتخاب شد. ابزار اندازه گیری در این پژوهش از دو پرسشنامه استانداردشده هوش فرهنگی انگ و همکاران(2004) و تاب آوری کانر و دیویدسون(2003) و همچنین پرسشنامه محقق ساخته باورهای مذهبی استفاده شد. یافته ها: بین همه مؤلفه های هوش فرهنگی و تاب آوری و جهت گیری مذهبی با توجه به معناداری های به دست آمده(کمتر از 05/0)، همسبتگی مثبت و معناداری وجود دارد. نتیجه گیری: بین هوش فرهنگی فراشناختی، شناختی، انگیزشی و رفتاری با تاب آوری و جهت گیری مذهبی دانشجومعلمان دانشگاه فرهنگیان استان بوشهر، رابطه مثبت و معناداری وجود دارد؛ یعنی افرادی که هوش فرهنگی بالاتری دارند، میزان تاب آوری و جهت گیری مذهبی آنان نیز بالاتر است.
ایمان و امید؛ پیشران های تحقق تمدن سازی مبتنی بر اندیشه قرآنی مقام معظم رهبری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: ایمان و امید، پیشران های تحقق تمدن سازی مبتنی بر اندیشه قرآنی مقام معظم رهبری می باشند. ایمان و امید، مطابق بینش قرآنی ایشان، دو واژه همنشین و عوامل نرم افزاری مؤثر در بالندگی و تحول آفرینی جامعه در راستای تمدن سازی اند. ایمان، ریشه و مبنای شکل گیری امید است. هدف نوشتار حاضر، بررسی معنای ایمان و امید، همچنین ضرورت و آثار آن در تمدن سازی از نگاه قرآنی مقام معظم رهبری بود. روش: پژوهش حاضر، بنیادی و از نوع توصیفی و تحلیلی است که به روش کتابخانه ای- اسنادی مبتنی بر آثار قرآنی و بیانات رهبری نگاشته شده است. یافته ها: یافته های پژوهش حاکی از آن است که تعریف قرآنی ایشان از ایمان و امید، معرفت گرایانه است. طبق منطق قرآن، باید ایمان مبتنی بر معرفت به خداوند و امید به یاری و رحمت او و دلبستگی به آینده روشن را در مسائل عینی کشور مطرح کرد. نتیجه گیری: تقویت ایمان آگاهانه و اخلاق فردی اجتماعی در لایه های متعدد جامعه، باور به وعده های تخلف ناپذیر الهی، معرفی الگوهای اخلاقی، تبیین سنّت معیّت الهی، توجه به مسئله مهدویت و روشنگری، از شیوه های تقویت ایمان و امید در مسیر رسیدن به تمدن نوین اسلامی است.
ارزیابی اصل تضاد در دیالکتیک هگل بر پایه اندیشه مولوی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معرفت فلسفی سال ۲۳ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۸۹)
111 - 133
حوزههای تخصصی:
در این نوشتار به اضداد در اندیشه هگل می پردازیم. اضداد فلسفه هگل را در نظر مخاطبان به تفکری زایا تبدیل کرده است به طوری می توان آن را جذاب ترین جنبه تفکر هگل نامید. اضداد بر اساس سه پایه ها سیر دیالکتیکی خود را طی می کنند. با بررسی روش دیالکتیکی و فرایند تبدیل اضداد می کوشیم نظرگاه هگل درباره اضداد و نحوه وحدت بین آنها را به دست آوریم. در گام بعد اضداد از منظر مولوی را نیز بررسی خواهیم کرد چرا که در اندیشه مولوی نیز به این موضوع توجه بسیار شده است. در تفکر مولوی اضداد در عالم جبروت و عالم ماده سرنوشتی کاملا متفاوت دارند. اضداد در عالم ماده کارکردهای متنوعی داشته و در پایان مسیر تجرد را می پیمایند در حالی که فضای اندیشه هگل از چنین مفاهیمی به دور است هم چنانکه هگل تنها به اضداد در عالم ماده توجه دارد. ضمن اینکه هگل در بحث اضداد اقتباس های پرشماری از مولوی داشته است.
نسخه های خطی اشراقی: بازشناسی سهروردی و اقبال به وی
منبع:
الهیات سال ۷ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۲
145 - 170
حوزههای تخصصی:
این مقاله به بررسی نسخه های خطی مکتب اشراق، به ویژه آثار سهروردی و مفسران اولیه او مانند ابن کمونه، شمس الدین شهرزوری و قطب الدین شیرازی پرداخته است. نویسنده یعنی جان والبریج، در طول یک دهه تحقیقات خود حدود ۹۰۰ نسخه خطی اشراقی را شناسایی کرده است که شامل آثار سهروردی، تفسیرها و شرح های متعدد بر آثار او می شود. مقاله به چالش های فهرست نویسی و دسترسی به این نسخه ها اشاره کرده است. اینکه این فهرست ها در بیشتر واقع کیفیت پایینی دارند و اینکه آثار کوتاه تر سهروردی در این فهرست ها وارد نمی شوند. همچنین به بررسی نسخه های خطی اولیه سهروردی و مفسران او پرداخته و نشان می دهد که چگونه این آثار در طول قرن ها تکثیر و تفسیر شده اند. نویسنده در ادامه، به نقش مهم شرح و تفسیرهای ابن کمونه، شهرزوری و قطب الدین شیرازی در تثبیت و گسترش فلسفه اشراقی سهروردی اشاره می کند. والبریج همچنین نسخه های خطی رساله های رمزی فارسی سهروردی و آثار مرتبط با آنها را بررسی کرده و نشان داده که این آثار به رغم شهرت امروزی شان، در نسخه های خطی قدیمی، کمتر یافت می شوند. در نهایت، نویسنده به اهمیت مجموعه های نسخه های خطی اشراقی در کتابخانه های سلطنتی عثمانی اشاره می کند و به برخی نسخه ها از جمله راغب پاشا اشاره کرده و اطلاعات مربوط به آن ها را در اختیار ما گذاشته است.
تبیین فلسفی نقش «ذکر» در تکامل نفس بر اساس مبانی فلسفی علامه مصباح یزدی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معرفت فلسفی سال ۲۳ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۸۹)
41 - 57
حوزههای تخصصی:
کمال نهایی انسان بر اساس اصول حاکم بر علم النفس فلسفی از منظر علامه مصباح یزدی، در گرو «یافت شهودی فقر وجودی» یا «به فعلیت رسیدن شناخت ناآگاهانه و اشتداد علم حضوری به حقیقت نفس و ارتباط تکوینی با خدای متعال» است. پژوهش حاضر درصدد بررسی نقش «ذکر» در تکامل نفس است. ازاین رو سؤال اساسی آن است که «توجه به خدا» چگونه موجب «اشتداد علم حضوری نفس به خود و خداوند» می شود؟ سؤال دیگر آن است که آیا توجه به خود، موجب تقویت علم حضوری به نفس است یا تضعیف آن؟ این در حالی است که در بیانات علامه مصباح یزدی، سخنانی به نفع هر دو دیدگاه مطرح شده است. هدف این پژوهش که به روش توصیفی تحلیلی نگاشته شده، پاسخ به این پرسش ها بر اساس مبانی خاص ایشان است. نتیجه حاصل از تحقیق نشان می دهد که میان توجه به خود و توجه به خداوند، نوعی یگانگی برقرار است؛ به گونه ای که تقویت و اشتداد علم حضوری به خود، علم حضوری به خداوند را نیز در پی دارد. بنابراین، توجه به ذات نفس با تکامل نفس سازگار است، و توجه به مراتب دیگر، ناسازگار با آن.
Meditation as dissolution of wandering thoughts: A comprehensive analysis to achieve morality(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۴
189 - 226
حوزههای تخصصی:
This paper explores how human thoughts shape individual realities across different contexts and concepts. Individuals develop unique thought patterns based on sensory perceptions, past experiences, and anticipated futures derived from collective lived experiences. The layering and accumulation of these diverse thought patterns presents a significant challenge for those seeking to achieve “a state of thoughtlessness”—a state that many spiritual traditions associate with divine connection. The research examines how thought patterns influence moral frameworks within society, demonstrating that negative thought cycles often produce corresponding negative outcomes in behavior and decision-making. Meditation emerges as a critical practice for analyzing and deconstructing these thought patterns, particularly negative ones that impede moral development. Through systematic meditation practices, individuals can progressively strip away layers of “wandering thought” to ultimately reach a thoughtless state where authentic moral decision-making becomes possible. Drawing from ancient philosophical traditions, this study investigates three specific methodologies—assimilation, reduction, and surrender—as pathways toward thoughtlessness and divine connection. Various meditation techniques will be examined, with particular emphasis on how these practices contribute to the cultivation of moral behavior, by working on the cognitive and affective processes of mind, and ultimately, the experience of transcendence. By examining the interconnectedness between thought dissolution, meditation practice, and moral development, this research offers insights into accessing higher states of consciousness and authentic living.
تبیین عمل انسانی «بر اساس حکمت صدرایی»(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۳۵
153 - 183
حوزههای تخصصی:
عمل فعالیتی است که از مسیر ابعاد درونی انسان همچون قوای شناختی ( خیال و عقل) ، قوای شوقی و اراده گذر کرده و به منصه ظهور خارجی می رسد. مسأله اصلی این پژوهش تبیین این فرآیند و بیان چگونگی و چرایی آن است. از اینرو لازم است برای تبیین عقلانی عمل انسانی، به این دو پرسش پاسخ داده شود: 1.عوامل شکل دهنده عمل و نقش هر کدام در تولید آن چیست؟ 2. رابطه این عوامل و تاثیری که بر یکدیگر دارند چگونه است؟ از نگاه فلسفه صدرایی نوعی ترتیب و تقدم و تأخر تکوینی بین عناصر اساسی عمل وجود دارد. عنصر شناخت بر تمامی عناصر تشکیل دهنده عمل تقدم دارد، پس از آن میل و شوق همچون پیامد و دستاوردی از عملیات شناختی خود را نشان می دهد؛ هرچند در هر لحظه امکان حضور شوق های متعدد که گاها در تضاد و تزاحم با یکدیگر هستند، وجود دارد، اما با ظهور اراده به عنوان شوق شدید و غالب، تعارض ها خاتمه می یابد و عمل تحقق پیدا می کند.یکی از کارکردهای عقل عملی یعنی، تأمل و توجیه عمل، در شدت و غلبه یکی از شوق ها و بروز اراده نقش اساسی دارد. در واقع اراده دستاورد عملیات ذهنی و تأیید توجیهات عقل عملی است. در کل در تحقق یک عمل عناصر اساسی آن به یک هماهنگی و انسجام بر پایه رابطه علّی و معلولی می رسند؛ به گونه ای که هر کدام از عناصر این زنجیره نقش علّی خود را در وقوع عمل اختیاری انسان ایفا می نمایند.
نقد دیدگاه نفی گرایانه قونوی در انطباق صادر اول و عقل اول با تکیه بر داوری ملاصدرا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اندیشه فلسفی دوره ۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۱۸)
۲۵۷-۲۳۹
حوزههای تخصصی:
پرسش از نحوه صدور کثرات از مبدا واحد از اساسی ترین مسایل در فلسفه و عرفان اسلامی است. قاعده الواحد بر صدور معلول واحد از واحد حقیقی دلالت دارد، در حالی که وجود کثرت امری بدیهی است. حکمای مشاء با تبیین صدور عقول طولی و حکمت اشراق با معرفی نور اقرب این چالش را پاسخ داده اند. در عرفان نظری صادر اول، حقیقت محمدیه و نخستین تجلی مطلق تلقی شده است. صدرالدین قونوی صادر اول را حقیقتی اطلاقی و بسیط می داند که عقل اول تنها یکی از تجلیات آن است. فناری در نقد حکمای مشاء، صادر اول را وجود محض و فاقد ماهیت معرفی می کند. ملاصدرا با ارایه نظریه وحدت وجود و تحلیل علیت بر مبنای تشأن و تجلی، دیدگاه های فلسفی و عرفانی را جمع نموده و عقل اول را همان صادر اول دانسته است. این مقاله به تحلیل دیدگاه قونوی و تطبیق آن با اندیشه ملاصدرا می پردازد.
نقدی بر نفی نسبی گرایی با توسل به مشاهده(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اندیشه فلسفی دوره ۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۱۸)
۲۷۶-۲۵۷
حوزههای تخصصی:
در مناقشه سنتی بین مطلق گرایان و نسبی گرایان معرفتی، مساله اصلی این است که آیا معیارهای خنثی و مطلق برای انتخاب سیستم های معرفتی وجود دارند یا معیارها وابسته به زمینه های اجتماعی-فرهنگی هستند. مطلق گرایان شواهد تجربی را معیاری خنثی و مطلق می دانند، در حالی که نسبی گرایان با تاکید بر نظریه باری مشاهده و تعین ناقص، استدلال می کنند که مشاهده همواره تحت تاثیر پیش فرض های نظری و لذا غیرمطلق است. اخیراً، دیوید استامپ با طرح موضع پراگماتیستی به عنوان موضع سوم، هم نسبی گرایی و هم مطلق گرایی را نفی می کند. او از مشاهده به عنوان معیاری عینی اما غیرمطلق برای نفی نسبی گرایی استفاده می کند. با این حال، شهرام شهریاری نشان می دهد که موضع سوم استامپ نمی تواند وجود داشته باشد. من، ضمن بررسی مناقشه استامپ و شهریاری، نشان می دهم که مشاهده، آن گونه که مد نظر استامپ است، نمی تواند برای نفی نسبی گرایی کفایت لازم را داشته باشد.
بررسی اشکال وایزمن بر احکام تحلیلی بر پایه مبانی فلسفه و منطق اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متافیزیک سال ۱۷ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۹
1 - 28
حوزههای تخصصی:
فردریش وایزمن تعریف احکام تحلیلی را – که بسیار شبیه حمل ذاتی بر ذات است – تناقض آمیز می داند. اساس سخن وی بر نفی ترکیب اتحادی میان موضوع و محمول و اعتباری بودن و معدوم بودن کل مبتنی است. بحث محوری نوشتار حاضر عمدتاً تمرکز بر مسئله حمل است؛ زیرا نقد وایزمن بر مبنای اشکال عدم حمل اجزاء بر کل و نیز منحصر دانستن وجود کل در کل اعتباری شکل گرفته است. در بررسی تطبیقی این اشکال با آرای فلاسفه و منطق دانان مسلمان نشان می دهیم چنین اشکالی از دیرباز در آثار آن ها، به ویژه ابن سینا، مطرح بوده است و پاسخی درخور نیز به آن داده شده است. جدای از راه حل حمل اشتقاقی که از سخنان اندکی از فیلسوفان مشاء برمی آید، آن ها به دلیل تفکیک کل حقیقی و اعتباری باور دارند هنگام ترکیب اجزاء، شیء ای دیگر هم پدید می آید؛ به گونه ای که در برخی از موارد حمل امکان پذیر است و در برخی دیگر امکان ناپذیر. اشکال وایزمن فقط به حالت دوم مربوط می شود. همچنین، مبحث حمل نزد اندیشمندان مسلمان به بحث درباره ترکیب اتحادی و انضمامی گره خورده است. با بررسی ریشه های تاریخی این بحث نشان خواهیم داد محتوای سخنان ابن سینا همان بحث ترکیب انضمامی و اتحادی است که با اعتبار به شرط لا و لابه شرط بیان می شود. با اعتبار نخست اشکال وایزمن وارد است؛ ولی با اعتبار دوم نه.
پی افکنی تاریخ در پرتو پاس داشت اثر هنری بزرگ از منظر هایدگر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متافیزیک سال ۱۷ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۹
47 - 64
حوزههای تخصصی:
هایدگر بر این نظر است که با رخداد آثار هنری بزرگ، بنیادی تازه در تاریخ گذاشته می شود. از منظر وی، آثار هنری بزرگ نسبتی تازه میان آدمی و هستی رقم می زنند. این نسبت تازه در ارتباط بنیادینی که هستی و زمان با یکدیگر دارند، تاریخی تازه پیش روی اجتماع تدارک می کند. هایدگر شرطی اساسی برای این پی افکنی تاریخی برمی شمرد. این شرط که مقاله پیش رو آن را بررسی می کند، «پاس داشت اثر هنری» است. بر پایه این شرط، رابطه ای دوسویه میان اثر هنری و مخاطب به منزله پاس بان اثر هنری برقرار است. هم مخاطب در پرتو رخداد اثر هنری حفظ می شود و در وضعیتی اصیل قرار می گیرد و هم اثر هنری در پرتو نگاه داری و پاس بانی مخاطب امکان اثرگذاری حقیقی پیدا می کند. این شرط در پیوندی اساسی با تعریفی است که هایدگر از ذات آدمی به منزله «شبان هستی» ارائه می کند. از منظر هایدگر، پاس داشت اثر هنری زمانی انجام می شود که به اثر هنری اجازه داده شود آن گونه که هست ظهور یابد و آن گونه که هست بقا پیدا کند.
نیوتن در برابر لاگرانژ: دو تفسیر از فضازمان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متافیزیک سال ۱۷ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۹
87 - 100
حوزههای تخصصی:
درباره مناقشه میان تصویر نیوتنی از فضازمان و تصویر لایب نیتزی از آن تا کنون بسیار بحث شده است؛ اما دو تصویر متافیزیکی رقیب دیگر از فضازمان وجود دارند که تا کنون بررسی نشده اند. این دو تصویر عبارت اند از: «تصویر نیوتنی» و «تصویر لاگرانژی». در «تصویر نیوتنی»، فضازمان را می توان به صورت تحول زمانی رویه ای فضایی در نظر گرفت. در «تصویر لاگرانژی»، فضازمان کلی یکپارچه است که تمام آن به صورت یکجا بررسی می شود و تحول (زمانی) جزئی از آن، مگر به صورت موضعی یا محلی، معنادار نیست. اگرچه تصویر نیوتنی تصویر متافیزیکی غالب بوده است، آشنایی ما با این دو تصویر رقیب جدید است و در انتقادات اسمولین به کیهان شناسی مدرن و پژوهش های وارتون در مبانی مکانیک کوانتومی ریشه دارد. در این نوشتار، آرای اسمولین و وارتون را شرح می دهیم و استدلال خواهیم کرد که دو صورت بندی معروف نسبیت عام، یعنی صورت بندی هامیلتونی و صورت بندی لاگرانژی، به ترتیب از تصویر نیوتنی و تصویر لاگرانژی بهره می برند. همچنین، استدلال می کنیم (1) تصویر لاگرانژی بیش از تصویر نیوتنی با روح و فلسفه کلی نظریه نسبیت سازگار است؛ در حالی که تصویر نیوتنی فقط برای مقاصد عملی و محاسباتی قابل قبول است و (2) تصویر لاگرانژی جهان شمول است و برای هر فضازمانی کاربرد دارد؛ در حالی که تصویر نیوتنی فقط در رابطه با فضازمان هایی ویژه به کار می رود؛ بنابراین، تصویر لاگرانژی نسبت به تصویر نیوتنی تصویر متافیزیکی پذیرفتنی تری است.
بررسی نظریه حیوان انگاری درباره این همانی شخصی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۳۵
119 - 151
حوزههای تخصصی:
یک نظریه درباره این همانی شخصی باید توضیح دهد که چگونه یک شخص علی رغم تغییرات فراونی که در طول زمان بر او حادث می شود، خودش است و تبدیل به شخص دیگری نمی شود یا از بین نمی رود. به عبارت دیگر یک نظریه درباره این همانی شخصی باید ملاکی برای این همانی شخصی به ما بدهد. یکی از نظریات درباره این همانی شخصی، حیوان انگاری است که ملاک زیستی را برای این همانی شخصی معرفی می کند. ادعای اصلی حیوان انگاران این است که ما حیوان هستیم. من، تو و هر کس/چیز دیگری که شبیه ما باشد حیوان هستیم، یعنی هر کدام از ما با یک حیوان این همان است. بر اساس این ادعا آنها نمی پذیرند که ملاک های دیگر، مخصوصاً ملاک روان شناختی، ملاک درست برای این همانی شخصی باشد. به نظر آنها ما اندام واره های زنده ایم و تا زمانی که زندگی ما تداوم یابد ما تداوم داریم و برای دوام داشتن به هیچ چیز غیر از سامانه های زیستی نیاز نداریم. به عبارت دیگر، ملاک روان شناختی برای دوام در طول زمان نه لازم است و نه کافی. استدلال اصلی آنها استدلال حیوان اندیشنده است که مخالفانِ حیوان انگاری آن را رد کرده اند. استدلال اجزای اندیشنده از جمله استدلال هایی است که برای رد استدلال حیوان اندیشنده پیشنهاد شده است. به هر حال، به نظر می رسد که حیوان انگاران نتوانسته اند برای اثبات ادعای خود استدلال خوبی ارائه کنند و نیز از پاسخ دادن به نقدهای مخالفان ناتوان بوده اند.
طبیعی گرایی و فرافلسفهٔ زمان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
شناخت تابستان ۱۴۰۴ شماره ۹۰/۲
35 - 51
حوزههای تخصصی:
در دهه های اخیر، متامتافیزیک به عرصه ای مهم برای بررسی روش شناسی و موضوع متافیزیک در سنت تحلیلی تبدیل شده است. رویکردهای طبیعی گرایانه تلاش می کنند متافیزیک را با علوم طبیعی هم سو سازند. در مقابل، شماری از فیلسوفان چون جاناتان لو از استقلال متافیزیک دفاع می کنند و آن را پژوهشی عقلانی و پیشینی در باب امکان های متافیزیکی می نگرند، به طوری که مساهمت علم در این میان، به تعبیری، در تعیین مصادیق صادقِ این امکان ها خواهد بود. در حوزهٔ فلسفهٔ زمان، علی رغم ارجاعات پراکنده به این حوزه، معدود آثاری چون اثر اخیر هتر دایک به طور مستقیم به طبیعی سازی متافیزیک زمان می پردازند. این مقاله از رویکردی غیرطبیعی گرایانه به متافیزیک زمان دفاع می کند و ضمن بررسی امکان های مختلفِ تعامل علم و متافیزیک، سه رویکرد اصلی طبیعی گرایانه را مدنظر قرار می دهد: الف) متافیزیک به مثابه نظریه ای برگرفته از علم، ب) متافیزیک در خدمت علم، و ج) رویکرد میانه روانه با پذیرش استقلال نسبی متافیزیک. در این مقاله کوشش بر آن است که نشان داده شود این رویکردها در مواجهه با متافیزیک زمان با چالش هایی روبه رو هستند و در نهایت، ناتوان از کنار گذاشتن یا فاصله گرفتن از تلقیِ لویی متافیزیک به عنوان علمِ امر ممکن اند.
تبیینی ارتقایافته از ادله اثبات تشکیک عرضی وجود در حکمت متعالیه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معرفت فلسفی سال ۲۳ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۸۹)
7 - 23
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر که به صورت تحلیلی توصیفی نگاشته شده، تلاشی است در جهت احراز و اثبات «تشکیک عرضی» در فلسفه صدرالمتألهین. بدین روی در گام نخست، پس از تعریف این اصطلاح، با توجه به دسته بندی ها و معیارهای ارائه شده از سوی صدراییان، جایگاه و هویت آن در نظام حکمت متعالیه بررسی و تثبیت شده است. در گام بعد، پس از احراز تصوری موضوع، به ادله اثباتی تشکیک عرضی پرداخته شده که در قالب سه دلیل ارائه گردیده است: دلیل نخست مبتنی بر حد وسطِ شهود حضوری کثرت در عین وحدت وجودات علمی؛ دلیل دوم با همان حد وسط و در پرتو احکام مراتب طولی وجود؛ و دلیل سوم با تکیه بر کاشفیت اشتراک معنوی مفهوم «وجود» میان موجودات متکثر از طریق وحدت سنخی آنها در عین کثرت. در پایان، به اشکالی که بر دلیل سوم وارد شده (یعنی تردید در کاشفیت اشتراک معنوی مفهومی از وحدت سنخی وجودی) در سه سطح پاسخ داده شده است. ازجمله دستاوردهای نوآورانه این پژوهش، ارائه دو دلیل جدید در اثبات تشکیک عرضی وجود است که پیش تر در آثار فلسفی مطرح نشده اند.
ذات گرایی جدید و واقع گرایی کوانتومی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف از مقاله حاضر، به تصویر کشیدن سه جریان ذات گرایی قدیم پیش از نیوتن، ضد ذات گرایی بعد از نیوتن تا حال حاضر و ذات گرایی جدید چهل سال اخیر در تفسیری که از مشاهده پذیرها و مشاهده ناپذیرها دارند و در برداشتی که از فیزیک کوانتوم می توانند داشته باشند، بوده است. یافته ها: نزد واقع گرایانی همچون الیس، فیزیک کوانتوم همواره بر اساس نظریه فرایندهای انتقال انرژی و عدم قطعیت آنها بحث شده است. اما خود فرایندهای انتقال انرژی در بستر فرایندهای علّی بنیادین مشتمل بر روابط متقابل علّی بین ذرّات و میدانها به بار می نشینند و غفلت از وجود فرایندهای متقابل علّی، منشأ باور ابزارگرایان به عدم قطعیت عمومی شده است. از نظر الیس، اینها وجودی واقعی دارند و ما بر شناسایی درست و مطابق با واقع آنها تواناییم. شناسایی آنها نیز بهترین تبیین از آنها و تقرّب به حقیقت آنهاست. اما به نظر می رسد شناسایی آنها می تواند تبیین درست از آنها و کشف حقیقت آنها باشد. نتیجه گیری: در فیزیک کلاسیک، مشاهده پذیرها و مشاهده ناپذیرها وجودی مستقل از ما دارند و می توان از آنها تصویری مطابق با واقع آنها ارائه داد. در فیزیک کوانتوم، طبق تفسیر ابزارگرایان، مشاهده پذیرها وجودی مستقل از ما دارند، اما مشاهده ناپذیرها واقعیتی مستقل از ذهن ما ندارند و فقط انتزاعات از مشاهده پذیرها می باشند. اما طبق تفسیر واقع گرایان، فیزیک کوانتوم، فیزیک ناقصی است که در آینده، با پیشروی خود، به اصول عام فیزیک کلاسیک و اصل علّیت و قطعیت رجوع خواهد کرد.
چگونه طرح نقد هنری از نقد قوه حکم کانت ممکن است؟(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متافیزیک سال ۱۷ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴۰
79 - 98
حوزههای تخصصی:
می گویند نقد قوه حکم بیشتر درباره زیبایی طبیعی و کمتر درباره زیبایی هنری است. حتی برخی می اندیشند کمتر درباره فلسفه هنر است و کمتر و کمتر درباره نقد هنر. نشان هایی که کانت از طریق سرنوشتارهای نقد سوم مستقیم به ما می دهد همین تلقی را به وجود می آورد؛ مطلبی با عنوان نقد هنر وجود ندارد. در این پژوهش، با روش توصیفی تحلیلی با اتکا به آرای برنهام نشان می دهیم نوع خاصی از نقد هنری را می توان از این اثر کانت بیرون کشید. نقد سوم را روی شانه های بحث ایده های زیباشناختی و نبوغ می توان نشاند. اثر هنری را از دریچه ارتباط با مباحث تاخورده درون ایده های زیباشناختی می توان نگریست. مباحثی همچون ذوق به معنی صرفاً صورت زیبا را دریافت کردن، ژانر به معنی مفهوم اثر را غایت پنداشتن، مضمون یعنی ایده عقلانی را محتوای اندیشیدنی در نظر داشتن، روح اثر را بر مبنای ایده زیباشناختی سنجیدن و نمادگرایی و استعاره را در نقد هنری گنجاندن، می توان مدنظر قرار داد. نقد باید بر ارزشی واحد استوار باشد. به نظر می رسد در صورت تمرکز بر قابلیت ها و ظرفیت های متنوع ایده های زیباشناختی و اتکا به ارزش زیباشناختی، می توان نقد زیباشناختی برای هنر در نظر گرفت و برای جنبه ارزشیابی کلی اثر هنری در نهایت از روح داری یا بی روحی اثر پرسید.