فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۹۰۱ تا ۹۲۰ مورد از کل ۳۳٬۶۸۶ مورد.
منبع:
پژوهشنامه علوم سیاسی سال ۲۰ بهار ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۷۸)
77 - 110
حوزههای تخصصی:
جمهوری اسلامی ایران از ابتدای انقلاب در مقاطع مختلف، پذیرای مهاجرت های گسترده بوده که مدیریت سیاست در این حوزه را با چالش های جدی مواجه ساخته است. تشدید فرایندهای مهاجرتی در سطح بین المللی به ویژه در مجاورت مرزهای کشور و چالش های حضور گسترده مهاجران، ضرورت آسیب شناسی و بازنگری در نحوه مدیریت سیاسی اتباع خارجی را دو چندان کرده است. پرسش اصلی ناظر بر این است که بایسته های مدیریت سیاسی مطلوب در حوزه اتباع خارجی چیست؟ در همین راستا این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و بر مبنای رویکرد های ملی و بین المللی، در پی استخراج بایسته های مدیریت سیاسی مطلوب در حوزه اتباع خارجی با عنایت به آسیب شناسی روندهای سیاسی اتخاذ شده در چهار دهه اخیر و همچنین تهدیدات و فرصتهای ناشی از حضور اتباع خارجی در کشور است. نتایج حاصله از این نوشتار بیان می دارد که حرکت بهسمت رویکردهای جامع، ایجاد انسجام در سیاست گذاری های نهادی، کارکردی و فراملی، تقویت زیرساختهای قانونی و ارتقای بازدارندگی، مدیریت مبتنی بر اطلاعات، پیگیری ادغام اجتماعی، به کارگیری ظرفیتهای علمی و کانالیزه کردن ورود و جذب اتباع خارجی مولفه ها و ضرورت های اساسی هستند که در عرصه قلمرو ملی باید مورد توجه و پیگیری قرار گیرند. در کنار مولفه های مذکور، توسعه ارتباطات فراسرزمینی با کشورهای مبدا مهاجران و سازمانهای بین المللی فعال در حوزه مهاجرت، از جمله مهمترین بایسته های مدیریت سیاسی در عرصه فراملی هستند.
رقابت ژئواکونومیک چین و آمریکا در حوزه شورای همکاری خلیج فارس(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در چارچوب نظریه گذار قدرت[1]، می توان ادعا کرد که نظم جهانی در حال تجربه بازتوازن قدرت بین غرب و شرق است. در خاورمیانه، این چرخش به وضوح قابل مشاهده است، جایی که چین و آمریکا بر اساس راهبردهای ژئواکونومیک خود در حال رقابت برای نفوذ و قدرت یابی هستند. این رقابت ژئواکونومیک نشان دهنده تغییرات عمیق در زنجیره جهانی ارزش و به تبع آن نظم اقتصادی و ژئواکونومیک حاکم بر منطقه خاورمیانه و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس است. هدف پژوهش این است که با بهره گیری از نظریه «گذار قدرت» به چگونگی تاثیرگذاری رقابت میان چین و آمریکا بر نظم ژئواکونومیک منطقه خاورمیانه بپردازد. پرسش پژوهش این است که رقابت چین و آمریکا در شرایط گذار قدرت، چگونه بر نظم ژئواکونومیک منطقه خاورمیانه و به طور خاص شورای همکاری خلیج فارس اثر می گذارد؟ فرضیه به این صورت است که رقابت بین چین و آمریکا در فضای گذار قدرت، بر اساس سه مولفه تجارت، سرمایه گذاری و انتقال فناوری که در دل زنجیره های ارزش جهانی نهفته است، موجب تاثیرگذاری بر نظم ژئواکونومیک منطقه می شود. [1]. Transition of Power
مکتب مهار در سیاست چینی ایالات متحده: تبیینی از منظر موازنه تهدید(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
سیاست جهانی دوره ۱۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۵۲)
83 - 113
حوزههای تخصصی:
هدف مقاله حاضر، تحلیل رقابت فزاینده ایالات متحده آمریکا به عنوان «رهبر نظم بین المللی حاکم» و جمهوری خلق چین به مثابه «قدرت نوظهور» است. این مقاله با طرح این پرسش که چه عاملی از سال 2010 به بعد، به تقویت استراتژی مهار در برابر استراتژی مشارکت در سیاست خارجی آمریکا نسبت به چین کمک کرده است؟ با تکیه بر روش تبیینی و بهره گیری از نظریه موازنه تهدید، معتقد است که تلقی چین به عنوان یک تهدید نوظهور موجب تقویت مکتب مهار در سیاست خارجی آمریکا در برابر چین شده است. این مقاله نشان می دهد که افزایش قدرت اقتصادی، نظامی، سیاسی و فرهنگی چین در چارچوب ابتکارها و اقدام های مختلف، منافع و سلطه ایالات متحده در نظم لیبرال حاکم را با چالش مواجه ساخته است؛ لذا درک نخبگان آمریکایی از چین به مثابه یک کشور ذی نفع در نظم حاکم به درک از چین به عنوان یک تهدید علیه نظم و منافع آمریکایی تغییر یافته است؛ بنابراین سیاست های آمریکا پس از سال 2010، معطوف به مهار چین با هدف موازنه سازی در برابر تهدیدهای این کشور بوده است.
Sayyed Hassan Nasrallah’s Contributions to Political Thought(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
According to many strategic analysts, Sayyed Hassan Nasrallah, the Secretary-General of Hezbollah in Lebanon, is a skilled practitioner of psychological warfare who, under specific conditions, can shift the dynamics of regional conflicts in favor of the Axis of Resistance. This perception stems from the understanding that political struggle often involves tactics of deception, yet Nasrallah is widely regarded as remarkably truthful—so much so that even Shimon Peres, the former president of the Zionist regime, described him as Israel’s “most honest enemy,” acknowledging his strategic awareness and analytical acumen in regional and international affairs. Such political foresight has enabled Nasrallah to make accurate predictions regarding global developments, particularly concerning the future of the Zionist regime. Hezbollah strategically frames its confrontation with Israel through specific events, often articulated by its Secretary-General. This study aims to analyze the political views and ideological framework of Sayyed Hassan Nasrallah.
تحلیل سیاست گذاری فرهنگی در حوزه زنان ایران در دوره پهلوی دوم با تمرکز بر اسناد لانه جاسوسی آمریکا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات راهبردی آمریکا سال ۵ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۱۸)
111 - 137
ورود دیدگاه های استعماری به ایران معاصر به منظور ایجاد تغییر در صورت و سیرت زندگی فردی و جمعی ایرانیان، یکی از مهمترین مسائل معاصر جامعه ایرانی است که توسط بازیگران متعددی از جمله ایالات متحده آمریکا دنبال شده است. اما از میان مخاطبین و موضوعات مختلف، مسأله زنان و تأثیرگذاری بر این قشر جامعه ساز بسیار اهمیت داشته است. لذا این مقاله در پی واکاوی ابعاد پنهان و آشکار مداخلات فرهنگی ایالات متحده در ایران عصر پهلوی دوم در حوزه زنان است که با بهره گیری از روش تحلیل مضمون و با تکیه بر چارچوب نظری سیاست گذاری عمومی، اسناد طبقه بندی شده سفارت سابق آمریکا در تهران را مورد بررسی قرار داده است. پرسش اصلی تحقیق حاضر آن است که: ایالات متحده چگونه از طریق سیاست گذاری فرهنگی در حوزه زنان تلاش داشته تا نقش و هویت زن ایرانی را بازتعریف کند و این تلاش ها چه بازتابی در اسناد لانه جاسوسی داشته است؟ نتایج این پژوهش نشان می دهد که سیاست گذاری فرهنگی آمریکا در حوزه زنان ایرانی، عمدتاً در بستر زنان نخبه، نهادهای فرهنگی و آموزشی، رسانه و الگوهای رفتاری طراحی شده بود و تلاش داشت از طریق مهندسی اجتماعی به بازتعریف نقش زن ایرانی مطابق با الگوهای غربی بپردازد. این مداخلات گرچه در کوتاه مدت بر سبک زندگی و الگوهای فرهنگی برخی زنان تأثیر گذاشت، اما با واکنش و مقاومت های اجتماعی و مذهبی همراه شد و در نهایت به یکی از عوامل بی اعتمادی گسترده نسبت به آمریکا در سال های منتهی به انقلاب اسلامی تبدیل گردید. این مطالعه بر اهمیت فهم ابعاد فرهنگی، سیاست گذاری خارجی و نقش جامعه مدنی در واکنش به آن تأکید دارد.
بازی شطرنج ژئوپلیتیک: کدهای آذربایجان و چالش های امنیتی ایران
حوزههای تخصصی:
روابط جمهوری اسلامی ایران و جمهوری آذربایجان، با پیشینه ای تاریخی و فرهنگی مشترک، زمینه ساز تعاملات مهمی به ویژه در حوزه های ژئوپلیتیک و امنیتی است. این پژوهش با هدف تحلیل تأثیر کدهای ژئوپلیتیکی جمهوری آذربایجان بر امنیت ملی ایران پس از جنگ دوم قره باغ، از روش آینده پژوهی بهره گرفت. با استفاده از تحلیل اهداف و روندها، ذینفعان کلیدی شناسایی و تحولات سیاسی-ژئوپلیتیکی بررسی شدند. یافته ها نشان دادند که این کدها، تأثیرات چندوجهی و قابل توجهی بر امنیت ملی ایران دارند؛ از جمله تغییر توازن قدرت منطقه ای، افزایش تهدیدات امنیتی مرزی، و پیچیده تر شدن روابط دیپلماتیک. به عنوان مثال، گسترش همکاری های نظامی آذربایجان با کشورهای غربی و احتمال پیوستن به ناتو، به عنوان یکی از کدهای ژئوپلیتیکی مورد بررسی، امنیت ایران را به طور قابل توجهی تحت الشعاع قرار می دهد. برای مقابله با این چالش ها، راهکارهایی مانند دیپلماسی مستقیم، اعمال محدودیت های اقتصادی و فرهنگی، تقویت همکاری های اقتصادی و امنیتی منطقه ای، توجه به مسائل قومی و مذهبی، و توسعه دیپلماسی فرهنگی ارائه شدند. نتایج این پژوهش بر لزوم تقویت دیپلماسی فعال، تنوع بخشی به روابط منطقه ای و استفاده از ابزارهای دیپلماسی چندجانبه برای کاهش تنش ها و تضمین منافع ملی ایران تأکید دارد. اهمیت این یافته ها در ارائه راهبردهای عملی برای مدیریت مؤثر چالش های ژئوپلیتیکی ناشی از سیاست های جمهوری آذربایجان و ارتقای امنیت ملی ایران نهفته است .
کاربردهای علم اصول فقه در اخلاق و تربیت
حوزههای تخصصی:
علم اصول فقه یکی از مهمترین علوم اسلامی است که دارای بالندگی و پویایی خوبی در بین علوم اسلامی بوده است. از سویی دیگر باید تعامل اصول فقه با دیگر دانش ها تعریف و تحلیل شود. اخلاق و تربیت به عنوان عرصه های مؤثر و جهت دهنده در حکمرانی دینی نیازمند تبیین این ارتباط است و علم اصول فقه میتواند کاربردهایی در این دانشها داشته باشد. این تحقیق بر آن است با استفاده از روش اجتهادی (تحلیلی استنباطی)، تحلیلی از کاربردهای علم اصول فقه در اخلاق و تربیت ارائه نماید. این تحقیق برای جمع آوری اطلاعات از روش اسنادی بهره برده است. در این پژوهش، از سویی مسائل و عرصه های اخلاق و تربیت مورد بررسی و تبیین قرار گرفته، سپس کاربردها و امتدادهای علم اصول فقه در این ساحتها، مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفته است. ره آوردهای پژوهش نشان می دهد که در کنار تقویت ذهن اصولی در دانشهایی مانند اخلاق و تربیت و اینکه علم اصول فقه، مقدمه عمل در چنین عرصه هایی است، مباحثی مانند استصحاب و اجتناب از اتباع ظن در مسائل اخلاقی، استفاده از تجربه نگاههای مختلف اصولی در تحلیل و حمل رفتارها بر احسن وجه از موارد قابل توجه است.
جایگاه قدرت هوشمند در سیاست خارجی آمریکا: دوره اول ریاست جمهوری دونالد ترامپ (2021-2017)(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
از پایان جنگ جهانی دوم تا به امروز، ایالات متحده آمریکا یکی از تأثیرگذارترین کشورها در سیاست بین الملل است. دلیل این امر برتری آشکار آن در استفاده از قدرت سخت و نرم در سیاست خارجی است. بدین منظور این پژوهش با هدف بررسی جایگاه قدرت هوشمند در سیاست خارجی آمریکا: دوره اول ریاست جمهوری دونالد ترامپ (2021-2017) انجام گرفت. روش شناسی پژوهش، تاریخی-تحلیلی است که با استفاده از منابع کتابخانه ای، تحولات سیاست خارجی ایالات متحده از سال 2017 تا 2021 را بررسی کرده است. مشخص شد که رویکرد ایالات متحده عمدتاً بر مبارزه مستقیم با تروریسم، کاهش عملیات نظامی و ائتلاف سازی با متحدان سابقه در اروپا، تحریم های گسترده اقتصادی، تعامل دیپلماتیک با کره شمالی و روسیه تمایل داشته است. درواقع آمریکا در دوره اول ترامپ با بهره گیری از ابزارهای قدرت سخت (عملیات نظامی، فراهم ساختن تسلیحات و تحریم های اقتصادی) و نرم (دیپلماسی عمومی، تعامل دیپلماتیک و کمک های بشردوستانه) دائماً به دنبال کسب منافع ملی و امنیت خود در مناطق مختلف جهان بوده است. تفاوت در اهداف استراتژیک و منافع ژئوپلیتیک، منجر به اتخاذ رویکردهای متمایز قدرت سخت و نرم در قبال مناطق جهان شده است. یافته ها می تواند به درک عمیق تر پویایی های قدرت هوشمند در رویکرد روسای جمهور آمریکا و تأثیر آن بر سیاست گذاری های ملی کمک کند.
رقابت راهبردی در دیپلماسی جهانی: تحلیل گفتمانی سخنرانی های ایالات متحده آمریکا، چین و روسیه در مجمع عمومی سازمان ملل متحد 2025(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
سیاست خارجی سال ۳۹ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۱۵۵)
143-174
حوزههای تخصصی:
نظام بین الملل در دهه های اخیر از نظم نسبتاً پایدار لیبرال به سوی محیطی مبتنی بر رقابت فزاینده قدرت های بزرگ در حال گذار است؛ رقابتی که فراتر از موازنه سازی سخت، در سطوح هنجاری، معنایی، روایی و گفتمانی بازتولید می شود. سخنرانی رهبران کشورها در مجمع عمومی سازمان ملل متحد بازتابی از درک آنان از نظم جهانی، هویت، قدرت و جایگاه کنشگری در ساختار بین المللی است. در این چارچوب، دیپلماسی به عرصه ای راهبردی برای رقابت معنابخشی، روایت پردازی قدرت و بازتعریف مشروعیت تبدیل شده است. ایالات متحده آمریکا، چین و روسیه به عنوان سه بازیگر اثرگذار در دوران گذار نظم جهانی، از طریق دیپلماسی گفتمانی و قدرت نمادین، در پی تثبیت یا بازتعریف نقش نظم ساز و جایگاه راهبردی خود هستند. پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و با استفاده از روش تحلیل گفتمان انتقادی فرکلاف در سه سطح زبانی، ایدئولوژیک و کارکردی، سخنرانی های رسمی نمایندگان ایالات متحده آمریکا، چین و روسیه در نشست ۲۰۲۵ مجمع عمومی سازمان ملل متحد را بررسی می کند. یافته ها نشان می دهد ایالات متحده با گفتمان رئالیستی- لیبرالی بر حفظ برتری ساختاری، رهبری جهانی و استمرار نظم لیبرال تأکید دارد؛ چین با گفتمان توسعه محور و چندجانبه گرا و طرح ابتکارهایی چون GDI ,GGI ,GSI ، در پی تقویت مشروعیت نقش نظم ساز خود است و روسیه با گفتمان تقابلی و حقوق محور، خود را مدافع نظم چندقطبی و منتقد یک جانبه گرایی معرفی می کند. نتایج نشان می دهد رقابت راهبردی در دیپلماسی جهانی بیش از آنکه صرفاً ژئوپلیتیکی باشد، فرایندی گفتمان ساز برای کنترل معنا، مشروعیت و ادراک عمومی بین المللی است.
موانع صلح و عوامل جنگ در خاورمیانه: یک رویکرد نئو رئالیستی(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
علوم سیاسی (باقرالعلوم) سال ۲۸ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۱۰
158-113
حوزههای تخصصی:
صلح در خاورمیانه، به عنوان موضوعی پیچیده اساساً تابعی از تعریف واقع گرایانه و منفی از این مفهوم بوده است. این تعبیر از صلح را می توان تعریفی مشترک میان جریان های مختلف واقع گرایی دانست. این رویکرد در قبال خاورمیانه، نگاهی ساختاری دارد؛ بدین معنا که خاورمیانه را چونان سیستم، تابعی از نظام بین الملل می داند که تغییر در ساختار کلان نظام بین الملل، به صورت مستقیم جنگ و صلح در مناطق را نیز تغییر می دهد. با توجه به این مقدمه پرسش نخست این است که از یک رویکرد نوواقع گرایانه، مهم ترین موانع صلح در خاورمیانه کدام هستند؟ چه بسا در پاسخ بتوان گفت که در خاورمیانه سطح تحلیل خرد فروملی، کنش غیرعقلایی بازیگران، نبود تعادل در سیستم و توزیع ناهمگون توانمندی ها به گونه ای عمل می کند که به تداوم بی ثباتی کمک می کند. از سوی دیگر موقعیت ژئوپلیتیک و راهبردی خاورمیانه به حضور بازیگران مداخله گری منجر شده است که تا حدود زیادی تعادل در سیستم را به هم زده است. این در شرایطی است که تمایل نداشتن بازیگران فرامنطقه ای به ورود به موضوعات منطقه ای، می توانست بازیگران بومی را به حل مسئله وادارد. پژوهش حاضر تلاش دارد تا با رویکرد توصیفی و تحلیل و مبتنی بر گردآوری اسنادی داده ها، به بررسی دقیق موانع تحقق صلح در خاومیانه بپردازد؛ بر این اساس تلاش دارد تا با تمرکز بر تعریفی منفی از صلح در خاورمیانه به موانع صلح از نگاه نوواقع گرایی بپردازد و بکوشد تا برای دستیابی به حداقل صلح در خاورمیانه در قالب نظریه یادشده، راه حل هایی ارائه دهد. نخستین متغیر که می تواند مانع تحقق صلح در خاورمیانه باشد، ورود بازیگران فروملی به بازیگری سیاسی است که بر خلاف رویکرد نوواقع گرایی که تمرکز اصلی را بر دولت دارد، نقش مهمی را در سیاست های منطقه ای، به ویژه در دو دهه اخیر بازی کرده اند. شکل گیری نوع مناسبات دولت-فرودولت در عمل تا حدود زیادی فضا را برای پیش بینی رفتارها در خاورمیانه دشوار کرده است؛ زیرا بازیگران فروملی چندان قابل نظارت و مهار نیستند. متغیر دوم مهم را می توان بازیگری غیر عقلانی دانست؛ به تعبیر نوواقع گرایی، بازیگر عقلانی بازیگری است که از یک سو ساختار و جهت قدرت را شناسایی و مطابق آن رفتار کند و از سوی دیگر در تشخیص منافع بر اساس حساب سود و زیان مادی عمل کند. بر اساس این تحلیل چندان جایی برای رویکرد ایدئولوژیک باقی نمی ماند و درواقع می توان گفت که رویکرد ژئوپلیتیک بر رویکرد ایدئولوژیک غلبه دارد؛ بر این اساس تا زمانی که بازیگری ایدئولوژیک در منطقه با شدت بالایی جریان دارد، این امکان که صلح به معنای مثبت تحقق یابد، بسیار دشوار می نماید. موضوع دیگر وجود بازیگر مداخله گر و نبود تعادل در سیستم است. خاورمیانه یک مجموعه امنیتی مرکزگراست که به سبب جذابیت ژئوپولیتیک و ژئواکونومیک، بازیگران بزرگ فرامنطقه ای را به حضور در منطقه ترغیب می کند. این در شرایطی است که بازیگران منطقه ای نیز به مرور دریافته اند که به سبب شکننده بودن شرایط داخلی و متغیرهای منطقه ای باید به سمت پیوند با بازیگران قدرتمند فرامنطقه ای حرکت کنند. این رفتار سبب شده است تا ساختار قدرت منطقه ای به خودی خود به سمت تعادل طبیعی حرکت نکند و در نتیجه پیوسته به سبب حمایت بازیگران قدرتمند، از قطب های مشخصی از قدرت در بی ثباتی و نوسان باشد. در نتیجه این بازیگر خود می تواند سبب بی ثباتی باشد و یا حمایت این بازیگران از قدرت های منطقه ای موجب رفتار تهاجمی شده است. در نهایت اینکه به نظر می رسد دولت های خاورمیانه باید این نکته را بپذیرند که تا وقتی بازیگران مداخله گر توازن قدرت را در منطقه به هم می زنند، بازیگران فروملی از قدرت اثرگذاری بالایی برخوردارند و نوع بازیگری عقلانی بر اساس محاسبه سود و زیان مادی به تعبیر نئورئالیتسی نیست، این امکان که صلح به تعبیر مثبت تحقق یابد، بسیار دشوار خواهد بود.
بازخوانی راهبرد دیپلماسی اقتصادی ایران پسا جنگ ۱۲ روزه؛ تأکید بر ظرفیت های بریکس(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دانش سیاسی سال ۲۱ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۴۲)
629-664
حوزههای تخصصی:
در پی جنگ ۱۲ روزه ایران-رژیم صهیونیستی، ضرورت بازنگری در ابزارهای قدرت جمهوری اسلامی ایران در سیاست خارجی نمایان شد. مقاله با طرح این پرسش که «دیپلماسی اقتصادی ایران چگونه باید در چارچوب راهبرد سیاست خارجی پسا جنگ و با توجه به نقش فزاینده گروه بریکس بازتعریف شود؟»، به بررسی این فرضیه پرداخته که «دیپلماسی اقتصادی، با اتکا بر قدرت نرم، تدوین راهبرد ملی برای تعامل با بریکس، تمرکز بر مزیت های ژئواکونومیک و ایجاد نهاد هماهنگ کننده میان دستگاهی، می تواند نقش مؤثری در تقویت موقعیت بین المللی ایران، کاهش آسیب پذیری تحریمی و توسعه همکاری های چندجانبه ایفا کند.« پژوهش با رویکرد توصیفی–تحلیلی و بهره گیری از تحلیل کیفی مضمون محور با اتکا به اسناد سیاست گذاری (از جمله برنامه هفتم پیشرفت) و منابع داخلی و بین المللی صورت گرفته و الگویی سه بعدی (ساختاری، محتوایی و اجرایی) برای دیپلماسی اقتصادی ایران ارائه می دهد. یافته ها: عضویت فعال در بریکس فرصت هایی مانند تجارت غیردلاری، سرمایه گذاری و کاهش تحریم ها فراهم می سازد. نتیجه گیری: با درنظرداشت رفع چالش هایی مانند نبود راهبرد منسجم و ضعف زیرساخت ها، ضروری است که بازطراحی سیاست خارجی با تمرکز بر چندجانبه گرایی، قدرت نرم اقتصادی و تعامل با نهادهای نوظهور مانند بریکس صورت پذیرد تا بتوان ضمن ارتقای تاب آوری داخلی، نقشی فعال در نظم ژئواکونومیک منطقه ای و جهانی ایفا نمود.
راهبرد مصون سازی عربستان در مواجهه با آمریکا و چین و تأثیر آن بر منافع ملی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روابط خارجی سال ۱۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
1 - 29
حوزههای تخصصی:
دهه اخیر رویکرد تعامل بین چین و ایالات متحده آمریکا به رقابت تبدیل شده است. در عصر رقابت و شکاف دو قدرت مذکور، بسیاری از دولت ها اقدام به باز تنظیم سیاست خارجی خود نموده اند. در این میان نقش سنتی عربستان سعودی به عنوان بازوی امنیتی و تأمین کننده انرژی غرب، به دلیل سیاست «چرخش به آسیا» آمریکا، ظهور اقتصادی چین و تشدید رقابت چین و آمریکا در حال تغییر است. هدف این مقاله تبیین راهبرد عربستان در مواجهه با رقابت چین و آمریکا است و به روش تحلیلی-تبیینی به این پرسش پاسخ داده که عربستان سعودی چگونه در وضعیت عدم اطمینان، رقابت و شکاف میان چین و آمریکا زمینه همکاری با آن دو را فراهم نموده و این رویکرد چه تأثیری بر منافع ملی ایران خواهد داشت؟ مفروض پژوهش بر این است که عربستان سعودی با درک تغییر توانمندی و آرایش جدید مؤلفه های نظم بین المللی، سیاست خارجی خود را بر مبنای راهبرد مصون سازی بازتنظیم نموده تا ضمن بهره مندی از مزایای روابط با چین و آمریکا، امکان کاهش مدیریت ریسک های سیاسی و اقتصادی با این دو بازیگر قدرتمند و قدرت های منطقه ای از جمله ایران را فراهم آورد. یافته های پژوهش بر چگونگی تنظیم دقیق تر مناسبات سیاسی و اقتصادی با عربستان در بستر رویکرد مصون سازی این کشور تأکید دارد.
پاسخ سازمان ملل متحد به خشونت جنسی نظام مند و گسترده داعش علیه زنان ایزدی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات سیاسی بین النهرین دوره ۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
237-260
حوزههای تخصصی:
این مقاله به تبیین پاسخ سازمان ملل متحد به خشونت جنسی گسترده و نظام مند اعمال شده از سوی گروه دولت اسلامی (داعش) علیه زنان ایزدی پرداخته است. سؤال اصلی این مقاله آن است که واکنش سازمان ملل متحد به خشونت جنسی داعش علیه زنان ایزدی در سال های 2014 تا 2017، چگونه بوده است. در پاسخ، این فرضیه طرح شده که سازمان ملل متحد از طریق شناسایی جنایات داعش علیه زنان ایزدی که مشتمل بر خشونت جنسی نیز هست نقش مؤثری در ایجاد زمینه تعقیب کیفری عاملان و تکوین قواعد حقوقی دفاع از زنان در مقابل خشونت جنسی نظام مند و گسترده در مخاصمات مسلحانه ایفا کرده است. این امر از طریق صدور قطعنامه های شورای امنیت، تشکیل سازوکارهای تحقیقاتی یونیتاد و ادغام ملاحظات مربوط به خشونت جنسی در مأموریت های صلح بانی و پاسخ های بین المللی صورت گرفته است. روش تحقیق مقاله تبیینی است و داده ها از طریق تحلیل اسنادی و بررسی گزارش های رسمی، اسناد حقوقی و کتاب ها و مقالات گردآوری شده است. یافته ها نشان می دهد که خشونت جنسی علیه زنان در عبارت های سه گانه جنایات جنگی، جنایات علیه بشریت و جنایات نسل کشی مکنون بوده است؛ اما با تلاش های سازمان ملل متحد از جمله درباره جنایات داعش علیه زنان ایزدی به عنوان عنصر نسل کشی شناسایی و برجسته شده که فراتر از زمینه اعمال عدالت انتقالی در این خصوص، فرایند تکوین شناسایی خشونت جنسی به مثابه عنصر جنایت نسل کشی را در اسناد بین المللی تسهیل کرده است.
مدیریت کارآمد و قدرت ملی در منظومه فکری آیت الله خامنه ای(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تقویت قدرت ملی با استفاده از مدیریت منابع داخلی و بهره گیری از ظرفیت های خارجی بخشی از کار ویژه های دولت ها را در عصر حاضر تشکیل می دهند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی تقویت قدرت ملی و دستیابی به اهداف ملی یکی از مهم ترین هدف گذاری های نخبگان سیاسی را تشکیل داد. مدیریت کارآمد منابع داخلی جهت استحکام منابع داخلی قدرت ملی و جلوگیری از هدر رفت منابع بخش جدایی ناپذیر طرح های کلان ملی قلمداد شد. آیت الله خامنه ای در ارتباط با مدیریت کلان مسائل ملی در حوزه های مختلف و ارتباطان با قدرت ملی در قالب بیانات متنوع مطالبی را مطرح کرده اند. پژوهش حاضر بر اساس مطالعه بیانات ایشان در حوزه مسائل مدیریت کارآمد در سطح کشور و پیوند آن با مقوله قدرت ملی سازماندهی شده است. آیت الله خامنه ای با رویکرد ترکیبی به قدرت ملی و قراردادن آن به عنوان مهم ترین بستر زمینه ساز حکمرانی مطلوب ملی به مقوله کارآمدی از دریچه تقویت قدرت ملی پرداخته اند. سؤال پژوهش حاضر این است که در دیدگاه آیت الله خامنه ای چه پیوندی بین مدیریت کارآمد و تقویت قدرت ملی وجود دارد؟ در پاسخ به سؤال فوق فرضیه ذیل مطرح می شود که در بیانات ایشان مدیریت کارآمد در قالب مدیریت ذیل مفهوم مدیریت جهادی با رعایت لوازم نظری آن به تقویت قدرت نرم (مقبولیت و مشروعیت نظام) و قدرت سخت (تولید قدرت نظامی و اقتصادی) می انجامد. روش پژوهش در مقاله حاضر توصیفی- تبیینی و روش جمع آوری منابع اسنادی است.
تحلیل پیامدهای پیشران میان رشته ای و کاربردی شدن علم بر سبک تحصیلی طلاب حوزه های علمیه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف بررسی تحولات سبک های تحصیلی طلاب و پیامدهای میان رشته ای و کاربردی شدن علوم در حوزه های علمیه انجام شده است. ضرورت این پژوهش ناشی از نیاز به بازتعریف نقش طلاب در مواجهه با چالش های معاصر و تطبیق علوم حوزوی با نیازهای روز جامعه است. در این پژوهش، ابتدا ریخت شناسی زمینه ها و دلایل تنوع سبک های تحصیلی طلاب بررسی شده است. سپس سه پیشران اصلی شامل میان رشتگی و کاربردی شدن علم، اقتصادی شدن علم، و مشارکتی شدن فرآیند علم آموزی تبیین شده و یکی از این پیشران ها (میان رشتگی و کاربردی شدن علم) مورد تحلیل عمیق قرار گرفته است. روش تحقیق مبتنی بر تحلیل پیشران و استفاده از چرخ آینده با مشارکت پانل متخصصان بوده است. یافته های پژوهش نشان می دهد که میان رشتگی و کاربردی شدن علم، پیامدهای قابل توجهی برای حوزه های علمیه به همراه خواهد داشت. دو یافته کلیدی عبارتند از: ۱) پیش بینی شکل گیری بازار رزومه سازی به دلیل افزایش نیاز به تخصص های متنوع و رقابتی شدن فضای علمی؛ ۲) اهمیت رویکرد حل مسئله ای به عنوان راهکاری اصلی برای برون رفت علوم حوزوی از وضعیت فعلی و پاسخگویی به نیازهای جامعه. سایر یافته ها نشان دهنده افزایش تمایل طلاب به ارتباطات میان رشته ای و تحصیلات دانشگاهی، رشد آموزش های مهارت محور، کمرنگ شدن علوم سنتی حوزوی مانند فقه و اصول، و تقویت کارهای تیمی در حوزه های دینی است. این پژوهش بر ضرورت بازنگری در ساختارهای آموزشی و پژوهشی حوزه های علمیه تأکید دارد تا بتوانند به طور مؤثر با چالش های معاصر همگام شوند.
سیاست راهبردی جمهوری اسلامی ایران در منطقه شامات(2011-2024)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
از دستاوردهای مهم انقلاب اسلامی ایران در منطقه غرب آسیا شکل دادن به هویتی درهم تنیده و تحت عنوان محور مقاومت است. به گونه ای که امروزه شبکه ای از کنشگران انقلابی در عرصه جهانی، متأثر از این آموزه ها و در چارچوب محور مقاومت علیه نظام سلطه فعالیت می کنند. ایران با بهره گیری از رویدادهای منطقه ای به مثابه یک کنشگر عمل کرده و با حمایت محور مقاومت، جایگاه خود را در معادلات امنیتی شامات تقویت کرده است. هدف اصلی این پژوهش مطالعه دلایل حمایت راهبردی ایران از سوریه و محور مقاومت در غرب آسیا است و با توجه به اهمیت بررسی دلایل حمایت ج.ا. ایران از متحدانش در محور مقاومت و منافع ژئوپلیتیکی ناشی از آن این مقاله به دنبال پاسخ به این سوال اصلی برآمده است که راهبرد ج.ا. ایران در قبال محور مقاومت در شامات قبل از سرنگونی دولت قانونی سوریه چگونه بوده است؟ در پاسخ با الهام گیری از نظریه موازنه تهدید این فرضیه مطرح می شود که دلیل اصلی راهبرد حمایت گرایانه ایران از محور مقاومت و حاکمیت سوریه، درک از تهدیدات مشترک منطقه ای بود و از سوی دیگر، فعال سازی چنین بازیگرانی می توانست بازدارندگی نامتقارن را ایجاد و عمق استراتژیک ج.ا. ایران را افزایش دهد.
ارائه یک چهارچوب سه سطحی برای ارزیابی دیپلماسی عمومی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روابط خارجی سال ۱۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
217 - 244
حوزههای تخصصی:
طی سال های اخیر، به دلیل تحولات گسترده در حوزه ارتباطات، دیپلماسی عمومی از جایگاه مهم تری در سیاست خارجی دولت ها برخوردار شده است. این اهمیت و تأکید باعث می شود تا ارزیابی دیپلماسی عمومی اِعمالی یک دولت بر مردم کشور دیگر، بیشتر از گذشته مورد توجه قرار گیرد، چراکه در صورت غفلت از آن، عملاً میزان دستیابی به اهداف مبهم خواهد ماند و کسب منافع از این طریق، مخدوش خواهد شد. بر این اساس این مقاله با توجه به اهمیت ارزیابی دیپلماسی عمومی و نقش آن در فهم میزان برآورده شدن اهداف مورد نظر از دیپلماسی عمومی، در پیِ پاسخ به این سؤال اصلی است که ارزیابی دیپلماسی عمومی یک دولت در کشور دیگر، چگونه انجام می شود؟ فرضیه در نظر گرفته شده برای پاسخ به این سؤال، با اتکا به ارزیابی نتیجه محور که در مدیریت و برنامه ریزی استراتژیک تشریح شده، قوام یافته است و بر همین اساس با تمرکز بر خروجی، پیامد و تأثیر، تلاش شده تا سه گانه کارایی، اثربخشی و سودمندی متناسب با ماهیت و ادبیات دیپلماسی عمومی، شاخص گذاری شود تا امکان سنجش و ارزیابی این نوع از دیپلماسی حاصل آید. این شاخص ها می تواند متناسب با اهداف هر دولت از دیپلماسی عمومی اِعمالی بر کشور دیگر، تغییر کند. روش مورد استفاده در این مقاله، توصیفی-تحلیلی، داده ها کیفی و روش جمع آوری داده ها نیز کتابخانه ای و اسنادی است.
Cooperation and Conflict in the New Century: Strategic Implications for the Islamic Republic of Iran(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Following the end of the Cold War, the new world order was defined in terms of cooperation patterns in an interdependent world, even in the form of increasing globalization. However, contrary to what was proposed in theory, the practical realm and the operational arena of the world witnessed increasing competition and endless conflicts, confronting countries with emergent properties in the strategic environment. The Islamic Republic of Iran is among the countries that have been severely affected by such emergent properties and requires the create of a new strategic environment, a subject that has rendered international relations literature highly inefficient in both theoretical and applied domains, failing to address the strategic considerations of countries, including the Islamic Republic of Iran, in such a situation. In this regard, the question arises: ‘What are the strategic implications commensurate with the intensification and increase of regional and international conflicts?’ The answer is that regarding the emergence of a network of emergent conflicts that are sensitively dependent, the strategic decisions and necessities of countries will be influenced by this network. The present study examines the hypothesis by applying the abduction method and based on a complexity-chaos approach. The findings indicated that the Islamic Republic of Iran should formulate policies based on increasing complexity, enduring conflicts, and immediate deterrence by employing power diversity, and avoid any restriction of power elements and disruption in scientific-technological development. Otherwise, it may suffer an irreparable power gap with other actors, as in the past two centuries, and then face an existential threat.
نقش اندیشکده بروکینگز در تدوین سیاست خارجی ایالات متحده علیه جمهوری اسلامی ایران (مطالعه موردی 2020-2016)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
سیاست خارجی سال ۳۹بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۱۵۳)
91 - 124
حوزههای تخصصی:
اندیشکده بروکینگز در شکل دهی به سیاست خارجی دولت ایالات متحده و ایده پردازی در آن نقش مهمی ایفا می نماید. پژوهش حاضر با رویکرد توصیفی-تحلیلی گزارش های این اندیشکده در خصوص ایران را در سه دسته تفکیک شده موردبررسی محتوایی قرار می دهد؛ سپس با استفاده از رویکرد آماری، جایگاه و سهم ایران در فعالیت های این اندیشکده محاسبه می نماید. تحلیل گزارش های اندیشکده بروکینگز بیانگر این است که خطوط سیاستی اندیشکده بروکینگز در قبال ایران در سه حوزه امور بین الملل، دفاع و امنیت و خاورمیانه تأثیر به سزایی در شکل گیری سیاست خارجی دولت بایدن در خصوص ایران دارد. با تکیه بر داده های آماری حدود ۸۲ درصد از گزارش های این اندیشکده در خصوص ایران، متمرکز بر دو حوزه امور بین الملل و دفاع و امنیت است. درنهایت، با به کارگیری نظریه بازی ها و تحلیل راهبرد ارائه شده از سوی اندیشکده بروکینگز در خصوص مسئله تأمین امنیت دفاعی امریکا از طریق عراق، نشان داده می شود که ایالات متحده برای تأمین امنیت دفاعی خود در برابر گروه های مقاومت، به ابقای پایگاه های نظامی امریکا و افزایش امنیت این پایگاه ها در عراق نیازمند است و برای نیل به این هدف باید از نخست وزیر عراق حمایت نماید. ایران نیز برای تأمین امنیت دفاعی خود و کاهش خطر حمله امریکا به ایران، باید به حمایت از گروه های مقاومت بپردازد.
Palestine Referendum Proposal from the Perspective of International Law; Essentials, Weaknesses and Strengths(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
World Sociopolitical Studies, Volume ۹, Issue ۲, spring ۲۰۲۵
293 - 328
حوزههای تخصصی:
The intensification of armed conflict in Palestine during the years 2023 and 2024 by the Zionist regime have brought the solutions for the long-standing tension in the Palestinian territories into the focus of international attention. Therefore, in this regard, solutions such as the two-state solution and similar proposals have been presented by various governments and organizations. For nearly two decades, Iran has also proposed the "Palestinian Referendum Proposal" in pursuit of a legal-political resolution to the Palestinian issue. This article investigates the strengths and weaknesses of the “Referendum Proposal” from the perspective of international law, as well as the essential requirements that need to be observed to enhance its effectiveness. Therefore, strengths such as "the centrality of human rights and international law in this plan", "compliance with democratic principles and historical facts" and its “universal acceptability”, as well as weaknesses such as "lack of a comprehensive legal perspective, particularly in the field of humanitarian law", detrimental brevity and ignoring for political realities affecting the law, have been examined. Findings indicate that the actions of various countries against Israel in international courts and international legal organizations have turned Palestine into a target for legal convergence.