مطالب
فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۳٬۱۸۱ تا ۳٬۲۰۰ مورد از کل ۵۵۲٬۹۱۹ مورد.
حوزههای تخصصی:
این پژوهش به دنبال سنجش و مقایسه آگاهی سیاسی در دانشجویان رشته های فنی و علوم انسانی دانشگاه های تهران است. پرسشنامه به صورت آنلاین در صفحات علمی مرتبط منتشر شد و 256 نفر از دانشجویان دانشگاه های تهران که در رشته های فنی مهندسی، علوم پایه، علوم پزشکی و علوم انسانی در حال تحصیل بودند، در این مطالعه شرکت کردند. پس از کنار گذاشتن پرسشنامه رشته ها و دانشگاه های غیرمرتبط، پاسخ های 124 نفر (57 دانشجوی فنی و 67 دانشجوی علوم انسانی) که بر اساس نتایج برنامه جی پاور برای این کار لازم بود، مبنای تحلیل قرار گرفت. به منظور سنجش آگاهی و گرایش های سیاسی از الگوی قطب نمای سیاسی استفاده شد. همچنین آزمودنی ها به پرسش نامه های استاندارد طبقه بندی ایدئولوژی اخلاقی و پرسشنامه منفعت طلبی نیز پاسخ دادند. نتایج نهایی نشان می دهد که دو گروه دانشجویان فنی و علوم انسانی در متغیر محور اجتماعی (اقتدارگرا- آزادی خواه) قطب نمای سیاسی با یکدیگر تفاوت معنادار دارند. علاوه بر این، ارتباط منفی معناداری میان متغیرهای محور اجتماعی (اقتدارگرا - آزادی خواه) قطب نمای سیاسی و خرده مقیاس نسبیت قانون های اخلاقی پرسشنامه استاندارد طبقه بندی ایدئولوژی اخلاقی دیده شد. خرده مقیاس نسبیت قانون های اخلاقی پرسشنامه استاندارد طبقه بندی ایدئولوژی اخلاقی و پرسشنامه منفعت طلبی نیز ارتباط مثبت معنادار با یکدیگر داشتند.
راهبرد استقلال استراتژیک اتحادیه اروپا و هوش مصنوعی خوب(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های راهبردی سیاست سال ۱۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۵۴ (پیاپی ۸۴)
313 - 349
حوزههای تخصصی:
هوش مصنوعی را می توان از شاخص ها و نتایج مهم انقلاب صنعتی پنجم دانست. تحولی که بسیاری از کشورها را به فکر اتخاذ یک راهبرد مناسب برای مدیریت عواقب آن انداخته است. هدف مقاله پاسخ به این پرسش است که چرا اتحادیه اروپا اقدام به سیاستگذاری در حوزه فناوری هوش مصنوعی نموده است؟ بنا بر فرضیه، اتحادیه اروپا بنا دارد قوانین و سیاستگذاری مناسب و پایداری در حوزه هوش مصنوعی وضع نماید تا ضمن مدیریت عواقب آن، شرایط دستیابی به هوش مصنوعی خوب و قابل اعتماد را در راستای استقلال استراتژیک خود فراهم نماید. فرضیه فوق از دریچه نظریه سیاستگذاری عمومی و تنظیم گری به بحث گذاشته می شود. روش جمع آوری اطلاعات در قالب استفاده از منابع کتابخانه ای و اینترنتی است. سپس اطلاعات جمع آوری شده به روش کیفی در قالب روش تحلیل مضمون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. یافته های تحقیق نشان می دهد اتحادیه اروپا در تلاش است با وضع قوانین و دستورالعمل ها، ریسک پذیرش تکنولوژی جدید را به حداقل رسانده و الزامات امنیتی و حکمرانی را متناسب با هوش مصنوعی بازتنظیم نماید.
بازشناسی مفهوم «کیمیا» در عرفان عملی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
کاوش نامه زبان و ادبیات فارسی سال ۲۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۴
41 - 74
حوزههای تخصصی:
در متون عرفانی بارها به واژه «کیمیا» برمی خوریم. عارفان مسلمان کار خود را به نوعی کیمیاگری و گاهی برتر از آن دانسته، برترین کرامت خویش را عبارت از تغییر فلز آدمی و تبدیل مس وجود او به طلای ناب معرفت خوانده اند. کاربرد مفهوم کیمیا در عرفان عملی موضوعی است که هنوز بازشناسی و ترسیم درستی از آن نشده است. نوشتار حاضر بر این ایده استوار است که «کیمیا» در متون عرفانی صرفاً یک استعاره ادبی نبوده، در پی بیان یک سنت عملی و عرفانی خاص می باشد. این مفهوم در ارتباط با آموزه مرگ اختیاری در عرفان عملی است که آموزه محوری در طریقت کبرویه بود. کیمیای ظاهری دارای مراحلی است که در کیمیای باطنی نیز شبیه به همین مراحل مطرح شده است. تمام این مراحل که حول محور «تبدیل» رخ می دهد، انسان را به مرگ و نوزایی عرفانی سوق می دهد. بیان این مراحل و آموزه های مرتبط با آن، دریچه ای تازه به مفهوم کیمیا از سویی و نیز عرفان عملی از سویی دیگر خواهد گشود.
پیشینه اساطیری سوگواری در قوم کُرد و بازتاب آن در آیین های عاشورا در کرمانشاه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
استان کرمانشاه، فرهنگ کهن و دیرینی دارد که به دلیل هم جواری با تمدن بین النهرین، در بسیاری از شئون از جمله در آیین های سوگواری تحت تأثیر باورهای کهن این منطقه قرار گرفته است. به دلیل رسوخ آموزه های اساطیری در باورهای اقوام ایرانی، بخش مهمی از این آموزه ها به مناسک دینی نیز وارد شده و با تغییراتی خود را با شرایط زمانه هم رنگ کرده است. نگارندگان در این پژوهش به روش توصیفی تحلیلی و میدانی به بررسی مناسک سوگواری در فرهنگ عامه کرمانشاه و بازتاب آن در آیین های عاشوراییِ این شهر پرداخته اند. برایند تحقیق گویای آن است که سوگواری در میان کردهای کرمانشاه هم در مرگ عزیزان و هم در عزای امام حسین (ع) در برخی از مفاهیم ریشه های مشترک اسطوره ای دارند؛ بدین معنی که گریستن های طولانی، روی خراشیدن و موی کندن با باران، حاصلخیزی و باروری مرتبط بوده و مربوط به تمدن های کشاورزی است؛ چمری آیین گذر و عناصر آن نیز دارای ریشه و مفاهیم اسطوره ای است: اسب به دلیل داشتن وجه توتمی، تجسد و تجسم فرد درگذشته، دایره چمری، دایره کمال برای آرامش متوفی و صاحبان عزا و دفع شرور و سرگردانی، مور و مویه بیان دغدغه های اساطیری و حماسی قوم و لباس و اشیای متوفا با باور به جادوی مجاورت در حکم همان فرد متوفی است. همه موارد مذکور دارای پیشینه اساطیری و جزو آیین های گذر متوفا از این جهان به جهان دیگر است.
سیاست گذاری بهینه در مواجهه با بحران بیماری های همه گیر؛ پلی از گذشته به آینده(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دولت پژوهی سال ۱۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۴۱
187 - 228
حوزههای تخصصی:
با توجه به اینکه نظام حکمرانی نقش مهمی در تأمین حق سلامت آحاد ملت ایران دارد، عبرت از تجربیات ملی و بین المللی در این زمینه، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. مسئله پژوهش آن است که چگونه نظام سیاست گذاری کشور برای مقابله با بحران بیماری های همه گیر در آینده خود را تجهیز نماید. از این رو، هدف این پژوهش شناسایی ابعاد تجربه ملی ایران در مقابله با بیماری همه گیر کرونا به منظور شناسایی اصول و ابعاد خط مشی های بهینه برای آمادگی مقابله با سایر بیماری های نوظهور و همه گیری های دیگر در آینده است. مطالعه حاضر با رویکرد کیفی و به روش تحلیل مضمون و با استفاده از مصاحبه های نیمه ساختاریافته و به روش گلوله برفی با 16 نفر از خبرگان این حوزه انجام شد. نتایج شامل 218 مضمون اولیه، 24 مضمون فرعی و 6 مضمون اصلی شامل سیاست های کاهش تماس اجتماعی، سیاست های حفظ تماس اجتماعی، سیاست های حمایت عمومی و نهایتاً سیاست های نظام حکمرانی است. همچنین مشخص گردید که با توجه به تجربه گذشته و شرایط اقتصادی _ اجتماعی ایران، سیاست بهینه برای مقابله و آمادگی در آینده، دو مرحله اصلی دارد: اول، مرحله اقدام ضربتی با تعطیلی فراگیر کوتاه مدت سه تا چهار هفته ای به نحوی که تعداد بیماران در سطح جامعه به شدت کاهش یابد (با توجه به دوره بیماری) و به نقطه تعادلی جدید و دلخواه با مرگ و میر محدود دست یابد. دوم، مرحله بازگشت تدریجی به فعالیت های اجتماعی-اقتصادی با کنترل عدد بازتولید در نزدیکی یک.
Silencing Trauma: Depoliticization and the Concealment of the Political in American Veterans’ Fictional Narratives of the Korean and Vietnam Wars(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
World Sociopolitical Studies, Volume ۹, Issue ۳, summer ۲۰۲۵
433 - 475
حوزههای تخصصی:
Trauma studies mainly focus on the psychological mechanisms of trauma and the various ways witnesses and victims represent it. But recent approaches in the field emphasize that despite doubts about the accuracy of traumatic memories, trauma narratives could point to the socio-political issues involved because they reflect the dominant societal discourses, and connect the text to history and ideology. As such, literary narratives can potentially depict traumatic events as non-political experiences, obscure their connections to power dynamics, and “depoliticize” these events. As a result, power structures are validated, and challenges to the root causes and consequences of trauma are prevented. To identify the patterns and possibilities of depoliticization in war narratives, this article examines four nationally acclaimed literary works about the Korean and Vietnam wars, written by American veterans. Employing a combination of theoretical frameworks from trauma studies alongside Norman Fairclough and Ruth Wodak’s models in critical discourse analysis, the research identified and categorized instances of depoliticization to show how they reflect or conceal broader historical and sociopolitical contexts. The results reveal that although these narratives appear to be anti-war, they conform to the dominant discourses of their time by downplaying, manipulating, or omitting political references—i.e., through depoliticization of the narrative. Given that depoliticized trauma narratives can diminish or obscure political responsibility, this study opens up extensive prospects for deeper examination of the relationship between the representation of trauma and political power. Ultimately, the findings emphasize the importance of a critical approach to analyzing trauma narratives and war literature.
بررسی ارتباط ترکیب بدن با طرحواره ناسازگار اولیه در افراد فعال(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فیزیولوژی ورزشی بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۵
134 - 114
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی ارتباط ترکیب بدن با طرحواره ناسازگار اولیه در افراد فعال انجام شد.روش پژوهش: روش اجرای این پژوهش، از نوع توصیفی-همبستگی بود. همه ورزشکاران زن و مرد رشته های مختلف ورزشی با ترکیب بدنی متفاوت در استان گلستان جامعه آماری این پژوهش را تشکیل دادند که با استفاده از جدول مورگان 400 نفر (مرد: 270 نفر، زن: 103 نفر و تمایل به بیان جنسیت نداشتند: 27 نفر) به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. به منظور جمع آوری داده ها از پرسشنامه طرح واره یانگ فرم کوتاه (YSQ-S) (1998)، پرسشنامه خودکنترلی تانجی (2004) و شاخص توده بدنی استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون های کلموگروف-اسمیرنوف و همبستگی پیرسون استفاده شد. نتایج: خودکنترلی و طرحواره غالب افراد فعال با ترکیب بدن مختلف نسبت به توزیع نرمال تفاوت معناداری وجود داشت (0.05>P). بین طرحواره ناسازگار اولیه با خودکنترلی و شاخص توده بدنی متفاوت (چاق، اضافه وزن، متناسب و لاغر) رابطه معناداری وجود داشت (0.01>P)؛ با این حال، رابطه بین طرحواره و خودکنترلی در افراد چاق و اضافه وزن مثبت بود، ولی در افراد متناسب و لاغر منفی به دست آمد (0.01>P). همچنین بین شاخص توده بدنی با طرحواره و خودکنترلی افراد چاق و لاغر رابطه مثبت وجود داشت؛ درحالی که بین شاخص توده بدنی با خودکنترلی افراد دارای اضافه وزن و نیز بین شاخص توده بدنی و طرحواره افراد متناسب رابطه منفی مشاهده شد (0.01>P). نتیجه گیری: تحلیل کلی این نتایج اهمیت مداخلات روان شناختی در مدیریت وزن را برجسته می کند. همچنین تشویق به رفتارهای سالم و ارتقای اعتمادبه نفس می تواند تأثیر مثبت بر وضعیت بدنی و روانی افراد داشته باشد؛ لذا محرک های روانی و اجتماعی مختلف می توانند بر خودکنترلی افراد تأثیر بگذارند. به طور خاص، تفاوت های جنسیتی و وضعیت ترکیب بدنی نقش مهمی در نحوه تعامل افراد با ورزش به عنوان یک فعالیت برای سلامتی دارند.
وضوح در تدریس استاد زبان و مشارکت زبان آموزان انگلیسی: نقش میانجی خستگی تحصیلی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در فرآیند یادگیری زبان خارجی، متغیرهای محیطی از جمله رفتار و شیوه تدریس استاد تأثیر قابل توجهی بر مشارکت کلاسی زبان آموزان دارند. علاوه بر آن، عوامل عاطفی مانند احساس خستگی تحصیلی نقش مهمی در تعاملات کلاسی ایفا می کنند و می توانند انگیزه و مشارکت دانشجویان را تحت تأثیر قرار دهند. در این راستا، پژوهش هایی به بررسی این روابط پرداخته اند، اما نیاز به تحقیقات بیشتر در این زمینه احساس می شود. با توجه به این ضرورت، این مطالعه، به بررسی ارتباط بین وضوح در تدریس اساتید زبان، خستگی زبان آموزان و مشارکت تحصیلی آن ها در مقطع کارشناسی رشته ی زبان انگلیسی در ایران پرداخت. علاوه بر این، تأثیر میانجی خستگی بر ارتباط بین وضوح در تدریس و مشارکت، مورد آزمایش قرار گرفت. بر این اساس، 291 دانشجوی زبان انگلیسی از طریق نمونه گیری در دسترس، دعوت شدند و از آنان درخواست شد که پرسشنامه های خود اظهاری مربوط به وضوح در تدریس استاد، مشارکت زبان آموز و خستگی تحصیلی را تکمیل کنند. روایی و پایایی پرسشنامه ها، مورد بررسی قرار گرفت. نتایج تحلیل مدل سازی معادلات ساختاری، نشان داد که وضوح در تدریس با مشارکت دانشجویان رابطه مستقیم و با میزان خستگی رابطه عکس دارد. علاوه بر این، خستگی، به طور معکوس و به طور قابل توجهی، مشارکت را پیش بینی کرد. یافته ها، همچنین نشان داد که خستگی، تأثیر وضوح در تدریس بر مشارکت را میانجی گری می کند. در پایان تحقیق، مضامین نظری و تجربی، مورد بحث قرار گرفت و پیشنهاداتی برای تحقیقات آتی ارائه شد.
ارائه راهکارهای مؤثر جهت غلبه بر صخره شیشه ای مدیریت زنان در سازمان های ورزشی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت ورزشی سال ۱۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۶۹)
33 - 1
حوزههای تخصصی:
مقدمه: هدف از این تحقیق، اولویت بندی عوامل و ارائه راهکارهای مؤثر برای عبور از پرتگاه شیشه ای مدیریت زنان در ایران بود. روش پژوهش: روش این تحقیق ترکیبی از اکتشافی (کیفی و کمی) است. جامعه آماری شامل مدیران ارشد وزارت ورزش و جوانان، فدراسیون ها، اداره کل ورزش و جوانان، کمیته های ملی المپیک و پارالمپیک و ادارات ورزش و جوانان، اعضای هیأت علمی دانشگاه ها و مدیران باشگاه های ورزشی است. یافته ها: عنوان اولویت اول از اهمیت زیادی برخوردار است، همچنین ایجاد بستر فرهنگ سازی در راستای توسعه نگرش مثبت خانواده و جامعه نسبت به توانایی های مدیریتی زنان در اولویت دوم، ایجاد عزت نفس و اعتمادبه نفس در زنان مورد بررسی در اولویت سوم، افزایش اعتمادبه نفس در شایستگی زنان در سمت های مدیریتی ارشد سازمان های ورزشی در اولویت چهارم و توجه به تفاوت های شخصیتی زنان و مردان در اولویت پنجم قرار گرفت. نتیجه گیری: یکی از اهداف این تحقیق، ساده سازی پیچیدگی مسیرهای تأثیرگذار بر عوامل تعیین کننده و همچنین ارائه راهکارهای مناسب برای رفع عوامل مؤثر بر صخره شیشه ای مدیریت زنان در سازمان های ورزشی ایران بوده است.
گفتگو در لایه های شعر حمید مصدق با تکیه بر منطق مکالمه میخائیل باختین(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارنامه ادبیات تطبیقی سال ۸ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۲
1 - 43
حوزههای تخصصی:
باختین، نظریّه پرداز برجسته روسی، معتقد است که متن ادبی ماهیّتی چندصدایی دارد و در آن صداها و دیدگاه های مختلف در ارتباطی متقابل و گفت وگومحور قرار می گیرند. این نظریّه به تحلیل چگونگی شکل گیری دیالوگ میان شخصیّت ها، راوی و مخاطب و حتی میان شاعر و جامعه می پردازد. شعر حمید مصدق به عنوان یکی از شاعران برجسته معاصر، سرشار از گفت وگوهای درونی و بیرونی است که اغلب به شکلی پویا با موضوعات اجتماعی، سیاسی، و عاطفی ارتباط می گیرند. در این پژوهش، به شیوه توصیفی- تحلیلی تلاش می شود با تکیه بر اصول مکالمه گرایی باختین، نحوه تعامل صداها و لایه های مختلف معنایی در اشعار مصدق تحلیل شود. نتایج پژوهش بیانگر آن است که مصدق در اشعارش از دیالوگ به عنوان ابزاری برای بازنمایی تنش ها، هم زیستی صداهای متّضاد و بیان دغدغه های فردی و جمعی بهره برده است. این گفتگوها با بهره گیری از زبان ساده و صمیمی، امکان برقراری ارتباطی نزدیک با مخاطب را فراهم می کنند و بازتاب دهنده فضایی از تکثر و تضارب آرا هستند. پژوهش حاضر بر این نکته تأکید دارد که گفتگو در شعر مصدق نه تنها ابزاری هنری بلکه رویکردی فلسفی است که به کشف حقیقتی چندبعدی و تأمل برانگیز منجر می شود. ازاین رو، اشعار او نمونه ای شاخص از ادبیّات معاصر ایران به عنوان بستری برای مکالمه و تعامل فرهنگی ارائه می دهند.
بررسی رمزگان هرمنوتیک منظومه خسرو و شیرین نظامی و تحلیل روابط پیچیده شخصیت های داستان بر مبنای نظریه ی رولان بارت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارنامه ادبیات تطبیقی سال ۸ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳۳
91 - 135
حوزههای تخصصی:
زبان به طور عام و ادبیّات به طور خاص، می تواند در قالب مجموعه ای وسیع از معانی و نشانه ها، به عنوان ابزاری قدرتمند برای انتقال آزادانه افکار و نیز خلق و کشف مفاهیم جدید، مورد استفاده قرار گیرد. پژوهش حاضر با بهره جستن از نشانه شناسی ساختارگرایانه و به کارگیری روش توصیفی-تحلیلی، تلاش کرده است تا لایه های زیرین معناشناسی منظومه خسرو و شیرین نظامی را با استفاده از تعریف ده مرحله ای رمزگان هرمنوتیکی رولان بارت، مورد بررسی قرار دهد. هدف این پژوهش آشکارسازی روابط و تعاملات نهان میان شخصیّت ها و ارائه خوانشی جدید، امّا مستند به ابیات این اثر است. تحلیل های این متن، نشان داد که نظامی با دقّت و زیرکی، داستانی عاشقانه را با ساختاری پیچیده از رمزگان ادبی در اثر خود پی ریزی کرده است. شخصیّت های داستان، به ویژه خسرو و شیرین، در این تحلیل از بر اساس دیدگاه بارت، مورد بررسی قرار گرفته است و یافته ها نشان می دهد برخلاف تصوّر که خسرو به عنوان عاشقی دل سوخته شناخته نمی شود، در حقیقت رمز اصلی داستان بوده است. شاپور در ابتدا به عشق شیرین مبتلا بوده، ولی به سرعت به نیّت نهان اولیه خود بازگشت و با تمام ذکاوت و فریبکاری، تلاش کرد تا از پس وصال خسرو و شیرین به نقشه خود که رسیدن از غلامی به پادشاهی بود، دست یابد. در نتیجه، نظامی با استفاده از رمزگان معنایی، نه فقط در پی روایت یک داستان عاشقانه، بلکه در تلاش برای برقراری لایه های معنایی پیچیده و پرمحتوا در متن خود بوده است.
تحلیل جامعه شناختی شدت و قلت بیگانگی سیاسی بر میزان مشارکت دانشجویان؛ مورد مطالعه استان البرز(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تغییرات اجتماعی - فرهنگی سال ۲۲ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۸۶
1 - 11
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر باهدف بررسی تأثیر شدت و قلت بیگانگی سیاسی دانشجویان دانشگاه های استان البرز بر میزان گرایش آن ها به مشارکت سیاسی انجام شد. حجم نمونه شامل ۴۰۰نفر از میان حدود ۵۶هزار دانشجوی استان بود. دراین مطالعه، بخشی از یافته های کمی-پیمایشی مرتبط با سازه های کلیدی بیگانگی سیاسی و گرایش به مشارکت سیاسی، که می تواند مشروعیت سیاسی را تحت تأثیر قرار دهد، ارائه شده است. روایی ابزار گردآوری داده ها، پرسش نامه پژوهشگرساخته، از طریق شیوه خبره گی تأمین و پایایی آن بااستفاده از آزمون آلفای کرونباخ ۰٫۸۸ گزارش شده است. یافته ها نشان می دهد شدت بیگانگی سیاسی دانشجویان بالاست (۳٫۸۲ از ۵)، و دامنه آن در مرتبه بی معنایی (۳٫۹۲)، تمایل به مشارکت سیاسی پرتلاش/گلادیاتوری (۱٫۹۶)، و میزان ارتباط دانشجویان با نظام رسانه ای هم سو (۲٫۱۶) و نظام رسانه ای تعاملی/مجازی (۴٫۵۶)، است. تحلیل های آماری شامل آزمون های F و T و هم بستگی ها نشان دهنده رابطه معنادار بین میزان گرایش به مشارکت سیاسی با بیگانگی سیاسی و نوع و میزان بهره گیری از نظام رسانه ای است، درحالی که متغیرهای زمینه ای پاسخ دهندگان رابطه معناداری با گرایش به مشارکت سیاسی نشان ندادند.
بررسی مؤلفه ها و ابعاد حکمرانی مدیریت عملکرد با نقش میانجی توسعه منابع انسانی در سازمان تأمین اجتماعی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تغییرات اجتماعی - فرهنگی سال ۲۲ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۸۶
26 - 36
حوزههای تخصصی:
این پژوهش باهدف تبیین ابعاد و مؤلفه های حکمرانی مدیریت عملکرد با رویکرد توسعه منابع انسانی در سازمان تأمین اجتماعی کشور با رویکردی ترکیبی بررسی شد. در فاز نخست، از روش کیفی مبتنی بر نظریه داده بنیاد برای شناسایی ابعاد و مؤلفه ها استفاده شد. داده ها ازطریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته با خبرگان گردآوری و در 3مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی، تحلیل شدند و اعتبار آن ها با بازبینی خبرگان تأیید گردید. در فاز دوم، برای آزمون مدل پیشنهادی، از روش توصیفی-پیمایشی و هم بستگی بهره گرفته شد. جامعه آماری شامل 292/19نفر از مدیران و کارکنان سازمان تأمین اجتماعی بود که با فرمول کوکران، ۳۵۱نفر به صورت تصادفی ساده به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها شامل پرسش نامه محقق ساخته توسعه فردی منابع انسانی و پرسش نامه عملکرد سازمانی هرسی و گلداسمیت بود. داده های کیفی با نرم افزار MAXQDA و داده های کمی با آزمون های تحلیل مسیر، تی، هم بستگی پیرسون و رگرسیون هم زمان بااستفاده از نرم افزارهای SPSS و LISREL تحلیل شدند. نتایج نشان داد حکمرانی مدیریت عملکرد تأثیر مثبت و معناداری بر توسعه منابع انسانی و به ویژه ابعاد فردی آن دارد و می تواند حدود ۲۹درصد از واریانس توسعه فردی منابع انسانی را پیش بینی کند. این یافته ها می تواند در بهبود حکمرانی مدیریت عملکرد با رویکرد توسعه منابع انسانی در سازمان تأمین اجتماعی مورداستفاده قرار گیرد.
از پیش بینی تا حکمت: یک مرور نظام مند بر معرفت شناسی آینده پژوهی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
آینده پژوهی ایران دوره ۱۰ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱
331 - 360
حوزههای تخصصی:
هدف: آینده پژوهی به دلیل سروکار داشتن با ماهیت ناموجود «آینده»، همواره با چالش مشروعیت معرفت شناختی روبرو بوده است. این پژوهش با هدف ارائه یک مرور نظام مند از مباحث معرفت شناختی این حوزه، به دنبال نقشه برداری از پارادایم های اصلی و ردیابی مسیر تکامل فکری آن است تا از این طریق، چشم انداز متکثر مبانی مشروعیت آن را شفاف سازد.
روش: این مطالعه کیفی با روش مرور نظام مند ادبیات و چارچوب پریزما بر روی ۸۳ مقاله کلیدی از پایگاه های معتبر بین المللی (۱۹۸۵-۲۰۲۴) انجام شده است. داده های مستخرج از این مقالات با استفاده از رویکردهای تحلیل محتوای کیفی و تحلیل مضمون واکاوی شده اند تا الگوها و پارادایم های اصلی شناسایی شوند.
یافته ها: یافته ها نشان می دهد که چشم انداز معرفت شناختی این حوزه، متکثر و شامل چهار پارادایم اصلی است: پیش بینانه در جست وجوی صدق عینی، تفسیری متمرکز بر برساخت اجتماعی آینده، انتقادی با نگاه رهایی بخش و واسازی قدرت و یکپارچه با تأکید بر سنتز و پیچیدگی. تحلیل تبارشناسانه این پارادایم ها، بیانگر تکامل رشته از تلاش صرف برای «پیش بینی» به سمت فهم عمیق تر «حکمت» در مواجهه با آینده است. درنتیجه این تحول، مفهوم «دانش آینده» از یک گزاره عینی و اثبات پذیر، به یک فرایند اجتماعی، زمینه مند، ارزش محور و پرفورماتیو (اجرایی) بازتعریف شده است.
نتیجه گیری: این پژوهش نتیجه می گیرد که مشروعیت آینده پژوهی نه در یک چارچوب واحد، بلکه در به رسمیت شناختن همین کثرت گرایی پارادایمی نهفته است. بر این اساس، اعتبار «دانش آینده» و معیارهای ارزیابی آن (از صدق تطابقی تا انسجام روایی و توانایی الهام بخشی) امری نسبی و وابسته به پارادایم اتخاذشده و اهداف هنجاری آن (مانند افزایش تاب آوری یا تحقق عدالت اجتماعی) است.
اثربخشی آگاهی بخشی به مادران بر اساس مرور زندگی خانواده مبدأ بر نحوه ارتباط با فرزندان 3 تا 6 سال(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
رابطه والد-فرزندی از عوامل مختلفی تأثیر می پذیرد که یکی از مؤثرترین آن ها تجربیات اوایل زندگی والدین در ارتباط با خانواده مبدأ است. درک والدین از تجارب و شیوه ی انطباق با آن ها ممکن است کیفیت روابط والد-فرزندی را تحت تأثیر قرار دهد. یکی از روش های درمانی که می تواند به والدین در حل وفصل این تجارب کمک کند، مرور زندگی خانواده مبدأ هست. پژوهش حاضر باهدف تعیین اثربخشی آگاهی بخشی به مادران بر اساس مرور زندگی خانواده مبدأ بر نحوه ارتباط با فرزندان صورت گرفته است. مواد و روش ها: طرح پژوهش حاضر از نوع مطالعه ی نیمه تجربی با طرح پیش آزمون –پس آزمون با گروه کنترل و با گزینش تصادفی بود.جامعه ی آماری پژوهش حاضر، کلیه ی مادران دارای فرزند 3 تا 6 سال شهر تهران بودند که از این میان 20 بیمار با روش نمونه گیری هدفمند با ملاک های ورود و خروج انتخاب شدند و به طور تصادفی و برابر به گروه آزمایش یا کنترل تخصیص یافتند. آزمودنی ها به مقیاس مقیاس ارزیابی رابطه مادر-کودک (CRE) به عنوان پیش آزمون و سپس پس آزمون پاسخ دادند. سپس، گروه آزمایش به مدت 6 جلسه ی 120 دقیقه ای به مرور زندگی خانواده مبدأ پرداختند در حالی که گروه کنترل هیچ آموزشی را دریافت نکرد. داده ها با استفاده از شاخص های آماری توصیفی (میانگین و انحراف معیار) و آمار استنباطی تحلیل واریانس چند متغیره و نرم افزار SPSS تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها: روش درمانی مرور زندگی خانواده مبدأ بر بهبود روابط والد-فرزندی مؤثر بوده است؛ و موجب کاهش زیر مقیاس های طرد، سهل گیری بیش ازحد، حمایت بیش ازحد و افزایش پذیرش والدین در فرزندان شده است(01/0>p). نتیجه گیری: بر اساس نتایج پژوهش حاضر، می توان گفت که ، رویکرد آموزشی ارائه شده می تواند به عنوان یک گزینه مداخله ای موثر برای کمک به بهبود روابط والد-فرزندی مورد استفاده قرار گیرد.
ارزیابی حقوق زنان در اسناد بین المللی از منظر نظام حقوق زن در اسلام؛ با مطالعه تطبیقی کنوانسیون منع تبعیض علیه زنان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
از پایان جنگ جهانی دوم، زمانی که منشور سازمان ملل متحد و اعلامیه جهانی حقوق بشر به تصویب رسید، مجموعه ای از اسناد بین المللی حقوق بشر به زنان اشاره های خاص یا کلی داشت. کنوانسیون رفع همه اشکال تبعیض علیه زنان از این جمله هستند. سؤالات پژوهش این است که منظور از حمایت از حقوق زنان چیست و این مفهوم در فقه مذاهب اسلامی و اسناد بین المللی چگونه تبیین شده و به چه تعارضاتی منجر شده است؟ در این پژوهش که به روش توصیفی – تحلیلی صورت گرفته است، کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان به طور دقیق مورد مطالعه قرار گرفت و مهم ترین ابعاد آن با فقه مذاهب اسلامی تطبیق داده شده است. یافته های پژوهش نشان می دهد که حقوق زنان در هریک از ابعاد حیات فردی (بلوغ، تبرج، تبیین)، حیات خانوادگی (ازدواج، طلاق، رجوع، ارث) و حیات اجتماعی (پوشش، اشتغال، زن به عنوان شاهد و زن به عنوان ذی حق) در فقه مذاهب اسلامی با مواد کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان دارای تعارض است.
عوامل جامعه شناختی مرتبط با نشاط اجتماعی زنان (مورد مطالعه: زنان شهر اسلام آباد غرب)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف تعیین "عوامل جامعه شناختی مرتبط با نشاط اجتماعی زنان در شهر اسلام آباد غرب" با استفاده از روش پیمایشی انجام شد. حجم نمونه تعداد 384 نفر تعیین گردید و نمونه ها با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند. به منظور گردآوری داده های پژوهش از پرسشنامه محقق ساخته استفاده شد. میانگین نشاط اجتماعی زنان 2/84 (از دامنه 1 تا 5) بود. یافته های تحلیل دو متغیری نشان داد بین نشاط اجتماعی زنان با متغیرهای رضایت از زندگی، امید به آینده، اعتماد اجتماعی، دینداری، احساس امنیت، احساس عدالت اجتماعی و احساس بیگانگی اجتماعی با 95 درصد اطمینان رابطه معنی داری وجود داشته است. همچنین نشاط اجتماعی زنان بر حسب متغیرهای وضعیت اشتغال، سن، وضعیت تأهل و میزان تحصیلات متفاوت بوده است (0/05 < P). یافته های تحلیل رگرسیون چندگانه نیز نشان داد متغیرهای دینداری، احساس عدالت اجتماعی، احساس بیگانگی اجتماعی، احساس امنیت و اعتماد اجتماعی در معادله رگرسیون باقی مانده اند و به ترتیب بیشترین تأثیر را بر نشاط اجتماعی زنان داشته اند. این متغیرها توانسته اند 37 درصد واریانس نشاط اجتماعی زنان را تبیین کنند (0/05 < P). نتایج نشان داد نشاط اجتماعی زنان مزتبط با یک متغیر خاص نیست، بلکه معلول عوامل مختلفی از جمله عوامل فردی و اجتماعی است و در فرایند رابطه فرد با اجتماع شکل می گیرد.
واکاوی چالش های گذر از صنعت منبع بنیان به صنعت دانش بنیان: مطالعه واحدهای فناور و دانش بنیان خوزستان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تداوم و تغییر اجتماعی سال ۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
355 - 392
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: گذار از صنعت وابسته به منابع طبیعی به صنعت دانش بنیان، یکی از بنیادی ترین چالش های توسعه در استان های دارای ساختار اقتصادی متکی بر منابع، مانند خوزستان است. در همین راستا هدف پژوهش حاضر شناسایی چالش های توسعه شرکت های دانش بنیان و واحدهای فناور در استان خوزستان است. روش و داده ها : تحقیق به روش کیفی و با رویکرد داده بنیاد اجرا شد. مشارکت کنندگان تحقیق، نخبگان استان خوزستان، شامل استادان دانشگاه و مدیران شرکت های دانش بنیان و واحدهای فناور بودند که 44 نفر آن ها به عنوان نمونه انتخاب شدند نمونه گیری به شیوه نمونه گیری نظری و جمع آوری داده ها از طریق مصاحبه عمیق و نیمه ساختاریافته صورت گرفت. تحلیل داده ها با استفاده از کدگذاری نظری صورت گرفت. یافته ها: مقوله های شرایط علی مستخرج از یافته ها عبارتند از؛ نبود فضای کارگاهی مالکیتی؛ پارک علم و فناوری خوزستان؛ تناسب نداشتن رشد کمی شرکت ها و توسعه کالبدی پارک علم و فناوری؛ افزایش هزینه های تولید در اثر کمبود فضای کارگاهی؛ ناتوانی پارک در برقراری امکانات اولیه فناوران؛ در اختیار قرار گرفتن سوله های صنعت و معدن توسط دلالان؛ اجرانشدن قوانین مصوب کشوری در خوزستان؛ و سرانجام خارج شدن تحقیق و توسعه از اولویت شرکت های دانش بنیان. بحث و نتیجه گیری: نتایج نشان می دهد گذار از صنعت وابسته به منابع طبیعی به صنعت مبتنی بر دانش نه به دلیل ضعف بنگاه ها در دانش فنی، بلکه به دلیل موانع ساختاری، نهادی و اجرایی با کندی مواجه شده است. پیام اصلی: آنچه شرکت های دانش بنیان را از میدان تولید خارج می کند ضعف دانش فنی نیست؛ بلکه فراهم نبودن بستر ها و شرایط زیست مناسب برای شرکت های دانش بنیان در جامعه است.
مشکله هویت دیاسپورای ایرانی در حاشیه جنوبی خلیج فارس؛ نمونه پژوهی دیاسپورای لارستانی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: این مقاله به بررسی مسئله هویت در میان دیاسپورای ایرانی ساکن حاشیه جنوبی خلیج فارس می پردازد و تمرکز ویژه ای بر جامعه لارستانی به عنوان یکی از کهن ترین و گسترده ترین گروه های مهاجر ایرانی در این منطقه دارد. دیاسپورای لارستانی با سابقه ای چندسده ای از مهاجرت، نمونه ای برجسته از تداوم و بازسازی فرهنگی در بسترهای اجتماعی و سیاسی گوناگون است. مسئله اصلی پژوهش، فهم چگونگی بازتعریف هویت فردی و جمعی در مواجهه با ساختارهای چندلایه جامعه میزبان و نیز بررسی راهبردهای فرهنگی مهاجران در حفظ یا بازآفرینی پیوندهایشان با جامعه مبدأ است. این مطالعه بر آن است تا نشان دهد که مفهوم هویت در میان مهاجران لارستانی نه امری ثابت و ایستا، بلکه پدیده ای فرایندی، چندبعدی و در حال دگرگونی است که در پیوندی پویا با زمینه های تاریخی، فرهنگی، مذهبی و سیاسی معنا می یابد. روش شناسی : پژوهش حاضر در چارچوب پارادایم تفسیری و با بهره گیری از رویکرد کیفی و روش مردم نگاری انجام شده است. داده ها از طریق مصاحبه های عمیق و روایتی با مهاجران ایرانی لارستانی ساکن در کشورهای جنوب خلیج فارس گردآوری شده است. این مصاحبه ها امکان دسترسی به روایت های زیسته و بازنمایی های ذهنی مهاجران را درباره تعلق، تفاوت، بازگشت و انطباق فراهم کرده اند. استفاده از مردم نگاری چندمیدانی، به پژوهشگر اجازه داده است تا ضمن مقایسه بسترهای مبدأ و مقصد، جریان و چرخش معنا را در میان موقعیت های مختلف فرهنگی و اجتماعی دنبال کند. تحلیل داده ها بر اساس الگوی تفسیر درون مایه ای انجام گرفته و هدف آن، استخراج معانی نهفته در روایت های شخصی و جمعی بوده است. یافته ها : یافته های تحقیق نشان می دهد که هویت دیاسپورایی لارستانیان به صورت شبکه ای از لایه های فرهنگی، مذهبی، اقتصادی و سیاسی شکل گرفته است. در این میان، زبان، دین، روابط خانوادگی، و مناسبات اقتصادی میان دو سوی خلیج فارس نقشی تعیین کننده در بازتولید احساس تعلق و مرزبندی اجتماعی ایفا می کنند. هویت آنان در فرایند تعامل مستمر با جامعه میزبان، میان ارزش های سنتی مبدأ و فشارهای همسان ساز مدرن در نوسان است و از این رو، ماهیتی سیال، چندپاره و درعین حال خلاق دارد. نتیجه گیری : نتایج این مطالعه نشان می دهد که تجربه دیاسپورایی لارستانیان، بازتابی از چالش های گسترده تر مهاجرت ایرانی در سطح منطقه ای است؛ چالش هایی که میان خاطره جمعی، سیاست های هویتی و منطق بقا در جامعه میزبان تداوم می یابد. در نهایت، پژوهش حاضر بر ضرورت بازخوانی مفاهیم هویت، تعلق و بازنمایی در مطالعات دیاسپورایی ایران تأکید می کند و پیشنهاد می دهد که برای فهم واقعیت های زیسته مهاجران ایرانی، باید از رهگذر دیدگاه های تفسیری و مردم نگارانه، به لایه های معنایی و بین ذهنی تجربه مهاجرت توجه بیشتری شود
تمدن اخلاقی برساختی در فلسفه مالک بن نبی و لوازم مترتب بر آن(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این مقاله به بازخوانی انتقادی اندیشه تمدنی مالک بن نبی می پردازد و نشان می دهد که او چگونه از رهگذر نقد مبانی پیش فرض شده تمدن غربی، افق هایی نو برای بازسازی تمدن اسلامی می گشاید. مسئله اصلی آن است که به زعم بن نبی، تمدن غربی حقیقتی جهان شمول و فراامتی را مسلم می انگارد و آن گاه تجلی تمدنی خود را صورتی کامل از آن حقیقت مطلق جهان شمول می بیند. اما در نقطه مقابل، بن نبی بر این باور است که حقیقت امری است مقید، موقعیت مند و مبتنی بر ساختارهای جمعی هر امت. حقیقت اطلاق ناپذیر است و هیچ قومی را نمی توان مالک تمامیت آن دانست. این پژوهش به روش تحلیلی-تطبیقی و بر پایه داده های کتابخانه ای سامان یافته و با بهره گیری از تکنیک تحلیل مضمونی، در پی استخراج مؤلفه های کلان اندیشه تمدنی بن نبی است. یافته ها نشان می دهد بن نبی روح حاکم بر هر امت و فرهنگ ساری در آن را، عامل سازنده حقیقت قومی می داند. بر این بنیاد، مسلمانان را به ساخت تمدنی متناسب با ظرفیت ها، سلایق و تمایزات وجودی خویش فرامی خواند. در سپهر اخلاق، دستگاه فکری او به سوی نوعی «وظیفه گرایی امت مدار» میل می کند که در آن، تکلیف اخلاقی نه از عقل فردی، بلکه به واسطه ضمیر جمعی امت، برعهده فاعل اخلاقی نهاده می شود. در این هندسه تمدنی، تقدم با جنگ است نه صلح؛ چرا که هر تمدنی برای صیانت از تعین خویش، ناگزیر از ستیزی دائمی با دیگر تمدن ها است. همچنین با التزام به این چارچوب، دین و سیاست چنان درهم تنیده می شوند که اخلاق تابع شریعت می شود و اعتبار جهان شمول حقوق بشر غربی زیر سؤال می رود. درنتیجه هر امتی خود را محق می داند که دستگاه حقوقی ای متناسب با هویت و تمدن خویش بنیان نهد.









