فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۴۱ تا ۱۶۰ مورد از کل ۱۹٬۰۷۶ مورد.
منبع:
نسیم خرد سال ۱۱ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۲۰)
11 - 34
حوزههای تخصصی:
تحلیل فرآیند عمل اختیاری انسان از مباحث جدید فلسفه عمل است. مسأله اصلی این مقاله آن است که سخنان پراکنده علامه طباطبایی در این موضوع را به گونه ای سامان دهد که نسبت آن اولاً با نظریه اعتباریات و ثانیاً با رویکرد وجودی علامه که برآمده از حکمت متعالیه است، روشن شود. این تحقیق با روش توصیفی تحلیلی به سراغ آثار مکتوب علامه رفته است. نوآوری مقاله عبارتست از :1. دیدگاه علامه منطبق با مبانی دیگر او تنظیم شده است. 2. با توجه به این نظریه، به برخی پرسش های جدی عرصه «عمل» پاسخ هایی نوین ارائه شده است. 3. شکاف بین نظر و عمل، با استناد به نظریه اعتباریات و چگونگی جمع میان عوامل شناختی و غیرشناختی در فرآیند تحقق عمل، تبیین شده است. 4. نقدهایی به دیدگاه علامه وارد شده است. یافته های پژوهش: علامه با دخالت دادن حقیقت اعتبار در فرآیند تحقق فعل اختیاری، توانست شکاف بین نظر و عمل را با شیوه ای نوین مرتفع سازد. همچنین مفهوم «التفات» نقش محوری در اتصال بین مبادی غیرمعرفتی و معرفتی عمل دارد. با این حال به نظریه علامه دو اشکال وارد است: نخست آنکه باید به جای اعتبار ضرورت وجود از اعتبار ضرورت ایجاد استفاده کرد و دیگر آنکه اعتبار حسن بر اعتبار وجوب مقدم است.
پاسخ بر اشکالات نظریه ادراکات اعتباری علامه طباطبایی(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
نسیم خرد سال ۱۱ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۲۰)
183 - 202
حوزههای تخصصی:
تحلیل ادراکات اعتباری از مباحث بنیادین معرفت شناسی و فلسفه علم شمرده می شوند. علامه طباطبایی به جهت خلط نشدن این نوع ادراکات با ادراکات حقیقی و پاسخ به مغالطات در این زمینه به تحلیل و تبیین ویژگی های ادراکات اعتباری پرداخته و نحوه شکل گیری آن ها را بر اساس نظریه سکاکی در بحث حقیقت و مجاز توضیح داده است. نگارندگان در ابتدا با روش توصیفی-تحلیلی به ارائه تصویری روشن -و به دور از پیچیدگی های پژوهش های مرتبط- از نظریه اعتباریات علامه طباطبایی پرداخته اند؛ در مرحله بعدی، به تحلیل و پاسخ چهار اشکال اصلی پرداخته شد که به ترتیب عبارتند از: مستدل نبودن و نداشتن منطق لازم و ریشه ای یک نظریه؛ تایید نسبیت مطلق گزاره های اخلاقی توسط عبارات ایشان در مقاله ششم کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم؛ انکار رابطه هست ها و باید ها به سبب اعتباری دانستن مطلق بایدها و نبایدهای میان نفس و افعال آدمی و متزلزل شدن پایه های اخلاق، فقه و... ؛ عدم علم نفوس در ظرف توجه به این اعتبارات که فعل نفس هستند. نوآوری مقاله حاضر اولاً در آن است که نشان دهد بدون رجوع به سایر آثار علامه طباطبایی و با تاکید بر کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم نیز می توان به اشکالات پاسخ داد؛ ثانیاً تاکید و تحلیل بر اقسام سه گانه اعتباریات کرده و روشن می سازد در برخی از اشکالات وارد بر نظریه اعتباریات علامه طباطبایی مغالطه اشتراک لفظی صورت گرفته است.
A Reflection on the Life and Teaching of Imām Ali al-Riḍā from a Christian Perspective
منبع:
Razavi Heritage, Volume ۱, Issue ۱, Spring ۲۰۲۵
53 - 65
حوزههای تخصصی:
As I delve into Imām Riḍā’s civilizational thought, exploring the concept of justice and its implications, I find myself drawn to the parallels between his teachings and those of Jesus Christ. Imām Riḍā’s legacy of justice for everyone and injustice for no one resonates deeply with the core teachings of Christianity, particularly as embodied in the life and ministry of Jesus Christ. Both figures exemplify a profound commitment to mercy, compassion, and the pursuit of righteousness. One striking aspect of Imām Riḍā’s teachings is his emphasis on mercy for all believers, a principle that finds resonance in Jesus’ teachings on love and forgiveness. The example set by Imām Riḍā in praying for the prosperity of all believers reflects Jesus’ call to love one another and to pray even for our enemies. Moreover, Imām Riḍā’s respect for all individuals, regardless of their social status or background, mirrors Jesus’ interactions with people from all walks of life. Both figures demonstrate a deep reverence for the inherent dignity of every human being, challenging us to overcome prejudice and embrace the inherent worth of all individuals. The theme of caring for the needy is another point of convergence between Imām Riḍā and Jesus. Imām Riḍā’s choice to stay with the destitute during his travels and Jesus’ teachings on caring for the poor highlight the shared imperative to uplift the marginalized and alleviate suffering in our communities. Furthermore, both Imām Riḍā and Jesus exemplify affability toward others, emphasizing the importance of kindness, humility, and compassion in our interactions with one another. Their teachings remind us of the transformative power of love and the profound impact of acts of kindness on individuals and communities. Imām Riḍā’s emphasis on forgiving the faults of others echoes Jesus’ teachings on forgiveness and reconciliation. Both figures challenge us to overcome resentment and bitterness, extending grace and mercy to those who have wronged us. Additionally, Imām Riḍā and Jesus share a commitment to humane treatment of all people, regardless of their faith or ethnicity. Their teachings emphasize the importance of respecting human rights and promoting justice and equality for all members of society. Imām Riḍā’s civilizational thought offers valuable insights into the shared values that unite humanity across religious divides. As Christians and Muslims, we have much to learn from one another’s traditions, and through dialogue and cooperation, we can work together to build a more just, compassionate, and inclusive world.
پاسخ به اشکالات فیلسوفان تحلیلی فیزیکالیست بر دوگانه انگاری جوهری دکارتی در مسئله ذهن/بدن، بر اساس نظریه حدوث جسمانی نفس صدرا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های معرفت شناختی بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۹
109 - 135
حوزههای تخصصی:
بنابر دیدگاه دوگانه انگاری جوهری دکارتی، انسان متشکل از دو جوهر مستقل و متمایز از هم است: بدن یا ماده فیزیکی که قادر به تفکر نیست و ذات آن امتداد در فضاست، و ذهن/نفس غیر فیزیکی که فاقد امتداد است و ذات آن تفکر یا آگاهی است. در این رویکرد، نفس و بدن در طول زندگی این جهانی چنان به هم پیوند خورده و در هم تنیده اند که هر کدام از آن دو می تواند بر دیگری اثر بگذارد و در عین حال با مرگ بدن و زوال و فروپاشی آن، نفس همچنان به حیات خود ادامه دهد. هرچند نظریه دکارت در همان زمان خودش نیز با اشکالاتی مواجه شد، اما امروزه و در جامعه فلسفه غرب و از سوی فیلسوفان تحلیلی فیزیکالیست اشکالات متعددی بر آن وارد شده است. از جمله این اشکالات می توان «معضل لزوم تماس»، «معضل جفت شدن» و معضلی مبتنی بر «اصل بستار علل فیزیکی» را نام برد. این مقاله ضمن تبیین دوگانه انگاری دکارتی و طرح اشکالات مذکور بر دوگانه انگاری جوهری نفس/بدن، به دنبال سنجش سرفصل هایی از علم النفس ملاصدرا و نظریه حدوث جسمانی نفس او برای پاسخگویی به اشکالات وارد شده از سوی فیزیکالیست ها بر دوگانه انگاری جوهری است و مدعی است که بر اساس نظریه حدوث جسمانی نفس ملاصدرا و به جای فهم دو جوهری از نفس و بدن، باید این دو را در قالب یک جوهر واحد فهمید که اتحادی جوهری دارند.
The Visitation of Foreign High-Ranking Muslim Statesmen to the Shrine of Imam al-Rida and Their Sufi Inclinations
منبع:
Razavi Heritage, Volume ۱, Issue ۲, Summer ۲۰۲۵
69 - 92
حوزههای تخصصی:
Visiting religious sites is one of the customary programs in the journeys of diplomats and officials from Muslim countries when traveling to other Islamic lands. The shrine of the eighth Shiʿi Imam in the holy city of Mashhad—which is considered the most important pilgrimage site in Iran—has, in the last century, received dozens of Sunni statesmen. This study, conducted through a descriptive–analytical method, seeks to identify the reasons for the pilgrimage of these figures to the shrine of Imam al-Rida (PBUH). The findings indicate that the Sufi inclinations of certain Muslim statesmen constituted one of the reasons for their visitation to the Imam al-Rida’s shrine. Some Muslim politicians, such as Zahir Shah, Abul Kalam Azad, Imran Khan, Abdoulaye Wade, Benazir Bhutto, and others, from countries including Afghanistan, India, Pakistan, Senegal, and beyond, when visiting Iran, traveled to Mashhad with the intention of pilgrimage to Imam al-Rida’s shrine. In their homelands, these individuals were known for supporting Sufism or for their affiliation with ṭarīqas such as the Suhrawardiyya, Qādiriyya, Naqshbandiyya, Chishtiyya, and Murīdiyya, and there exist numerous reports of their pilgrimages to Sufi shrines. Accordingly, it seems that these political leaders, whether by conviction or out of reverence for the position of Imam al-Rida (PBUH) within Sufi silsilas undertook the visitation of his tomb. In this respect, one may expect that the shrine of Imam al-Rida could serve as a point of reliance contributing to the improvement and strengthening of political and cultural relations.
نکته هایی از معارف حسینی: گریه با معرفت بر امام حسین (ع)
منبع:
پژوهشنامه معارف حسینی سال ۱۰ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۸
113 - 114
حوزههای تخصصی:
Symbolic Representation and the Mobility of Pilgrimage Sites
منبع:
Razavi Heritage, Volume ۱, Issue ۱, Spring ۲۰۲۵
87 - 109
حوزههای تخصصی:
In this article I draw attention to a little-studied phenomenon in the study of pilgrimage and sacred sites: how famed pilgrimage locations and routes may be replicated on a smaller scale in other locations. The article focuses mainly on Japanese pilgrimages, using primarily the example of the 1300-kilometre-long Shikoku pilgrimage, and shows how local small-scale versions of this pilgrimage developed historically throughout Japan from the seventeenth century onwards and were also taken abroad by Japanese migrants. A key factor in the development of these localised versions of the pilgrimage was that, for most people in earlier times, long distance pilgrimages were difficult if not impossible. Yet there was a widespread sense that such pilgrimages and the sacred figures associated with them were universal in nature and should be available to all. As such, localised replications on a smaller scale were developed so that those unable to go to sacred sites and make long journeys to distant famed pilgrimage sites, could have access in their own localities. While outlining key factors behind such developments in Japanese contexts the article shows that this is not something only evident in Japan; it is a phenomenon found globally and across numerous religious traditions and geographic settings. Examples are provided of similar developments in Catholic, Hindu and Buddhist contexts globally. In outlining some of the underlying implications of this phenomenon, of pilgrimages and sacred sites being replicated in localised versions, the article particularly highlights the issue of movement and mobility, a topic that has rightly been highlighted as an analytical theme in studies of pilgrimage. However, thus far, discussions of mobility and movement in pilgrimage contexts have focused on movement to and around sacred sites, and on the people—pilgrims—who do this. As the article argues, movement can also go the other way: of pilgrimages and sacred sites moving to where potential pilgrims are, and it flags up this issue along with the need for more research into replicated pilgrimages, as key areas of pilgrimage studies research.
تحلیل و بررسی منابع مکتوب فقه و شریعت یهودی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معرفت ادیان سال ۱۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۶۳)
65 - 84
حوزههای تخصصی:
«ادیانِ دارای شریعت» حدود، اختیارات و تکالیف دین داران را در قالب مجموعه ای از قوانین تعیین می کنند. فقه دانشی متکفل شناسایی و بیان این قوانین است و منابع فقه دسته ای از متون، اسناد و مآخذی هستند که برای استخراج، تدوین و تفسیر این قوانین از آنها استفاده می شود. ازآنجاکه رفتارها در جامعه دینی بر اساس آنها تنظیم می شود و دین داران خود را ملزم به رعایت احکام برآمده از آنها می دانند، منابع فقه نقشی اساسی در تعیین چهارچوب ها و ضوابط رفتارهای مذهبی دارند. اکنون با توجه به اینکه یهودیت دینی دارای شریعتی گسترده است و چهارچوب هایی فراوان در حوزه های وسیعی از زندگی یهودیان مشخص کرده، باید دید که منابع فقهی این دین چیستند و هریک از چه جایگاه و اعتباری برخوردار است؟ مقاله پیش رو با روش توصیفی تحلیلی به این پرسش پاسخ می دهد و با بررسی منابع مکتوب فقه یهودی نتیجه می گیرد که کتاب مقدس منبع اصلی شریعت یهودی و تلمود دومین منبع پس از کتاب مقدس است؛ «باریتا»ها منابع تکمیلی اند و شروح و قانون نامه ها منابع تفسیری و عملیاتی فقه یهود به شمار می روند. این منابع به همین ترتیب از سطح اعتبار دینی برخوردارند و در کنار یکدیگر به استنباط احکام یهودی کمک می کنند.
Sheikh Mufid’s Epistemological Views on Sensory Perception(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Sensory perception is a fundamental component of Islamic epistemology, playing a crucial role in human understanding of the external world. Sheikh Mufid, a prominent Twelver theologian, adopts a reason-centered approach to this subject, arguing that the senses alone are insufficient to produce certain knowledge; rather, valid knowledge emerges only through their interaction with reason. By distinguishing between simple and composite sensory perception, he clarifies the role of reason in analyzing and affirming sensory data, emphasizing the necessity of filtering illusions and imaginations through rational scrutiny. Moreover, while he upholds direct realism in perception—affirming a direct connection between the perceiver and the perceived—he also acknowledges its limitations. The findings of this study indicate that Sheikh Mufid presents a systematic framework for understanding the interaction between the senses, reason, and revelation, maintaining a firm stance against epistemic relativism. His rationalist approach has not only shaped Shiite theological epistemology but also offers valuable insights for contemporary epistemological analysis.
قلمرو معرفت تشکیکی در فلسفه ملاصدرا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های معرفت شناختی بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۹
7 - 28
حوزههای تخصصی:
باتوجه به وجودی دانستن علم و برمبنای مسانخت وجود و معرفت در حکمت متعالیه، می توان از تشکیک در وجود به تشکیک در معرفت، پل زد و براساس پذیرش تشکیک در معرفت، مسئله امکان معرفت و قلمرو معرفت تشکیکی صورت جدیدی می یابد. این پژوهش با هدف تعیین مرزها و حدود معرفت تشکیک پذیر در پرتو وجود انگاری معرفت، به تحلیل مسئله امکان و قلمرو معرفت اختصاص یافته است. در همین راستا یافته های این پژوهش عبارتند از: امکان بحث از حقیقت وجود من حیث هو، امکان انتزاع مفاهیم متعدد از وجود واحد بسیط و مفاهیم بیشتر از وجودات شدیدتر، تبدیل ماهیت به مفهوم، و نفی تشکیک از مفاهیم بدلیل عدم تشکیک در ماهیات و ارجاع لوازم ماهیت به لوازم وجود ذهنی و عینی، اثبات وجود ذهنی و امکان طرح بحث حمل اولی ذاتی و شایع صناعی در حل مشکله وجود ذهنی، طرح بحث حمل حقیقت و رقیقت با قائل بودن به انحای وجود برای ماهیت و پذیرش وجود جمعی برای آن، امکان اثبات صحت قیاس اولویت، امکان استفاده از برهان لِم در فلسفه، عدم امکان علم بالکنه به مراتب دیگر وجود، اثبات موضوع واحد برای علوم و اثبات وجود واحد اصیل مشکک بعنوان موضوع فلسفه و کارکرد تشکیک در قید به قدر طاقت بشری در تعاریف فلسفه، تشکیکی دانستن انطباق کلی طبیعی بر افراد حسی و خیالی و عقلی آن و ... که امکان معرفت، بلکه مرزها و حدود معرفت شناسی صدرایی را باز می نُمایاند.
تأمل در زیارت وارث: رمزگشایی از وراثت امام حسین (ع)
منبع:
پژوهشنامه معارف حسینی سال ۱۰ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۸
45 - 57
حوزههای تخصصی:
امام حسین(ع) مانند دیگر ائمه اطهار برای هدایت بشر انتخاب شد. یکی از راه های شناخت جایگاه والای امام حسین(ع) تأمل و بررسی مفاهیم «زیارت وارث» است. وارث از مهم ترین زیارت هایی است که در مورد امام حسین(ع) ذکر شده است. نتایج پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی نشان می دهد که در این زیارت بر وراثت امام حسین(ع) از انبیاء تأکید شده اس ت. وراثت امام حسین(ع) منحصر به پیامبرانی نیست که نامشان در زیارت آمده است، بلکه شامل همه پیامبران از آدم(ع) تا محمد(ص) می شود. او همچنین وارث پدرش علی(ع) و مادرش فاطمه(س) و برادرش امام حسن(ع) است.
مبانی هستی شناختی معقولات از منظر استاد فیاضی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معرفت فلسفی سال ۲۲ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۸۷)
65 - 75
حوزههای تخصصی:
تقسیم معقولات به اولیه و ثانویه از ابتکارات فلاسفه اسلامی است. برخلاف برخی فلاسفه اسلامی که مقسم معقولات را مفهوم و یا عارض قرار داده اند، از دیدگاه استاد فیاضی «معنا» مقسم معقولات است و از منظر ایشان، معقول اول معنایی است که شأنیت دارد مابازای خارجی داشته باشد. در مقابل دیدگاهی که معقولات اولیه را مساوی با مفاهیم ماهوی می داند، از منظر استاد فیاضی، معقولات اولیه علاوه بر معانی ماهوی، معانی فلسفی نیز دارند. از مشخصه های استحکام مکتب فلسفی استاد فیاضی، هماهنگی مسائل فلسفی، ازجمله تقسیم معقولات با مبانی هستی شناختی ایشان است. این مقاله که با روش توصیفی تحلیلی انجام گرفته، تلاشی است برای پاسخ به این مسئله که چگونه مبانی هستی شناختی در معقول اول و یا ثانی دانستن معانی فلسفی نقش دارند؟ این موضوع گرچه به صورت ارتکازی در بین کلمات فیلسوفان مطرح شده، ولی به صورت مجزا از آن بحثی نشده است. استاد فیاضی در مواضع متعددی به نقش و تأثیر مبانی هستی شناختی (همچون اصالت وجود، واقعیت داشتن عدم و وجود ذهنی داشتن مفاهیم غیرماهوی) اشاره کرده است.
تبیین حدوث و قدم بالحقیقة و المجاز با تکیه بر آراء صدرالمتألهین(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تاریخ فلسفه اسلامی سال ۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
209 - 232
حوزههای تخصصی:
حدوث و قدم معانی متعددی دارد که هر کدام با یکی از اقسام تقدم و تأخر گره خورده است. ملاصدرا علاوه بر اقسام شش گانه ای که قدما بیان کرده اند، دو قسم تقدم و تأخر بالحقّ و تقدم و تأخر بالحقیقه و المجاز را اضافه کرده است. با توجه به قسم اول، خود او، قسم جدیدی از حدوث و قدم را تحت عنوان حدوث و قدم بالحقّ توضیح داده است. حال سؤال این است که آیا بر اساس تقدم و تأخر بالحقیقه و المجاز به قسم دیگری از حدوث و قدم می توان رسید یا خیر؟ با توجه به مبانی خود ایشان و همچنین اشاراتی که در برخی مباحث دارد، نه تنها حدوث و قدم بالحقیقه و المجاز اثبات می شود بلکه می توان ادعا کرد که دیدگاه نهایی ملاصدرا نیز همین است. در این نگاه، قدیم، حق تعالی است که حقیقت و مصداق بالذات وجود است و عدم برای او محال است. اما حادث، تمام ماسوی الله است که فی نفسه عدم است و به حیثیت تقییدیه شأنیه وجود حق، تحقّق دارد؛ یعنی بالعرض و المجاز متصف به موجودیت می شود. از جمله آثار این نگاه، وحدت اطلاقی خداوند؛ وحدت حقه حقیقیه حق؛ احاطه قیومی خداوند بر ماسوی؛ و معیت حق با خلق است. از آنجا که بر اساس فحص نگارنده، نه در کتب فلسفی چنین عنوانی ذکر شده و نه مقاله یا پایان نامه ای در این زمینه نوشته شده است؛ این نوشتار در تلاش است تا با روش تحلیلی و توصیفی و با تکیه بر آراء صدرالمتألهین، به تبیین حدوث و قدم بالحقیقه و المجاز بپردازد.
باز تعریف معرفت با توجه به یافته های فلسفه آزمایشی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های معرفت شناختی بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۹
181 - 201
حوزههای تخصصی:
از زمان گتیه تعریف معروف و قدیمی معرفت به عنوان باور صادق موجه با چالش مواجه شد، درست است که از همان زمان پاسخ های فراوانی به این موارد داده شده است اما این چالش برای فیلسوفان آزمایشی که گروه جدیدی از فلاسفه هستند که در دهه دوم قرن حاضر میلادی فعالیتشان را گسترش داده اند مضاعف بود، چرا که آنچه مورد استفاده فیلسوفان در مواجه با موارد گتیه بود، شهود بود که نزد آنان بسیار مشکوک شمرده می شد. به این ترتیب معرفت شناسی آزمایشی شکل گرفت و به سوال از شهود و تعریف معرفت پرداخت، با توجه به یافته های این پژوهش ها می توان به صورت رادیکال چنین ادعا کرد که برخلاف تعریف رایج، معرفت گزاره ای ذهنی، تنها باور موجه است و صدق، هر تعریفی که داشته باشد، جزئی از تعریف معرفت نیست و یا به شکل محافظه کارانه ای مدعی شد که مردم عادی در مواجهه با چیستی معرفت شکلی از وثوق گرایی را تایید می کنند.
نقدی بر نگاه فیزیکالیستی در علم بر اساس تلقی کواین و امکان فرض وجود خدا(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
نسیم خرد سال ۱۱ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۲۰)
35 - 54
حوزههای تخصصی:
طبق تلقی کواین، پیش فرض علم فیزیکالیسم است؛ یعنی علم نیازی به فرض وجود عناصر ماورآءطبیعی نمی بیند. اگر معرفت را به معرفت علمی منحصر کنیم، آیا راهی برای فرض وجود خدا وجود دارد؟ چند مدعا در علم شناسی کواین وجود دارد که راه را برای ورود عناصر ماوراءطبیعی در علم باز می گذارد. اول این که، هر نظریه که از محکمه پیش بینی موفق بیرون آید ممکن است که در درون خود اموری را مفروض گرفته باشد که قابل بررسی با ابزار حسی نباشد. دوم "کل گرایی" و سوم عدم تعین نظریات است. عدم تعین نظریات زمینه حضور نظریات رقیبِ نظریات فیزیکالستی را فراهم می کند. "کل گرایی" امکان تعدیل مختارانه را در نظام معرفتی در صورتی که یک نظریه نتواند از محکمه پیش بینی موفق بیرون بیاید، فراهم می کند؛ یعنی؛ قاعده دقیق علمی وجود ندارد که معین کند کدام بخش از معرفت را باید جرح و تعدیل کرد. بر اساس همین نظریات، راه همزبانی خداباوران و ملحدان در التزام/عدم التزام به وجود خدا بسته می ماند، زیرا هر گروه بنا به عواطف و علائق و زمینه های فرهنگی می تواند ترجیحات اختیاری خود را بکار بگیرد حتی اگر قرائن معرفتی به نفع تبیین رقیب باشد. در این نوشته با استفاد از نمونه پژوهیِ رؤیای صادقه اولا امکان حضور ماوراءطبیعت در علم نشان داده شود، اما هم زمان بیان خواهد شد که به دلیل ترجیحات غیر معرفتی راه برای ورود این سنخ نظریات برای خداناباوران در دنیای علم بسته می ماند.
A Critical Evaluation of Schellenberg’s Divine Hiddenness Argument Based on Avicenna’s Ontological and Epistemological Foundations(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی - کلامی سال ۲۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۱۰۳)
167 - 186
حوزههای تخصصی:
Atheists have long advanced arguments against the existence of God, challenging the claims of theists. Among these, John L. Schellenberg has proposed an argument known as “divine hiddenness,” which has garnered significant attention from philosophers of religion. Therefore, the subject of this paper is to critique and examine this argument based on the ontological foundations of Avicenna, one of the greatest theist philosophers and prominent figures in Islamic philosophy. The methodology of this article is descriptive-analytical, based on an ontological examination of the rational possibility of connection and the occurrence of connection with the transcendent through religious and mystical experiences. Through a careful examination, it will be demonstrated that Avicenna’s ontological foundations not only support the possibility of relational experiences with the divine but also, when considered within the framework of logical argumentation and the epistemological certainty of mutawātirāt (mass-transmitted hadith), establish the reliability and certainty of such transcendent relations. Consequently, the argument from divine hiddenness—and by extension, atheism—is effectively refuted.
بررسی پاسخ ابن سینا در مواجهه با شبهه ابن کمونه پیرامون توحید واجب الوجود(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
اهمیت خداشناسی نزد فیلسوفان بر کسی پوشیده و پنهان نیست. یکتایی ذات واجب الوجود یکی از مهم ترین مسائل در این رابطه است. ازجمله مهم ترین شبهات پیرامون توحید واجب الوجود، شبهه ابن کمونه است. با توجه به انکار مهم ترین اصل از اصول دین مبین اسلام و تاکید بعضی از شارحین فلسفه ابن سینا، بر اهمیت پاسخ گویی به شبهه ابن کمونه، می افزاید. در شبهه مذکور، دلیل نفی ترکیب حکما که وجوب وجود را ذاتی واجب تعالی می داند، مورد خدشه قرار داده و وجوب وجودی که از نظر فلاسفه، «ذاتی» واجب الوجود در نظر گرفته شده را وصفی «عرضی» می پندارد. هدف پژوهش حاضر پرداختن به شبهه ابن کمونه و بررسی آن در چهارچوب اندیشه «ابن سینا» است. بنابراین پژوهش حاضر با تکیه بر مبانی فلسفی «ابن سینا» ازجمله؛ بساطت واجب الوجود، الواجب ماهیته انیته، اشتراک مفهوم وجود در معنا، و بررسی تاریخی این شبهه و رهگیری آن حتی در روایات از ائمه معصومین علیهم السلام و زمان قدیم (فلاسفه یونان)، در صدد پاسخ به شبهه مذکور با روش تحلیلی - توصیفی است. بنابراین با توجه به قدمت این شبهه، به نظر می رسد مبانی و ادله ابن سینا قابلیت پاسخ گویی به شبهه ابن کمونه را داراست.
بررسی تحول «تابعه علیت» بر مبنای سه سیر فلسفی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تاریخ فلسفه اسلامی سال ۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
145 - 176
حوزههای تخصصی:
با پذیرش سه سیر فلسفی ملاصدرا، مساله اصلی مقاله حاضر بررسی تحول مباحث مرتبط با علیت بر اساسِ سیرهای یاد شده است؛ در سیر اول متناسب با دیدگاه متکلمان، رابطه ی حق تعالی با مخلوقات به نحو رابطه «موثر و متاثر» است؛ در این نحوه نظر، نه تنها امکانِ انفصال بینِ علت و معلول وجود دارد، بلکه لازمه ی این سیر، نگاهِ تباین بالذاتی و لازمه ی آن هم محال بودنِ هر نوع علیتی میانِ پدیده-هاست. حال آن که در سیر دوم به پشتوانه ی اصالت و وحدت تشکیکی وجود، رابطه به نحو «علت و معلول» و به تبعِ آن، تبیینِ مراتبی است؛ رابطه ی یاد شده متناسب با سیر سوم به نحو «ظاهر و مظهر» می باشد که در این وجه نظر، معلول شأن و ظهوری از علت است؛ در دو سیر اخیر به دلالت مبانی، بر معیتِ دایمی علت با معلول و ظاهر با مظهر با حفظِ تفاوتِ دو مرتبه تاکید می شود. به همین نحو به اقتضای سیر اول «عطاء، اعطاء و معطی» مغایر از هم اند؛ به اقتضای سیر دوم این سه باهم اتحاد و بر مبنای سیر سوم باهم وحدت دارند. نسبتی که میانِ عناصر علیت یعنی علت و معلول برقرار است بر مبنای سیر اول از نوعِ اضافه ی مقولی، بر مبنای سیر دوم از نوعِ اضافه ی اشراقی و بر مبنای سیر سوم از نوعِ اضافه ی قیومی است؛ که با موضوعاتِ اشاره شده بر مبنای سه سیر تطابق دارد.
اعتبار معرفت شناختی عرف در اخلاق سینوی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ظهور یا رواج اندیشه های عرف گرایانه در فضای اخلاق و پیامدهای اجتناب ناپذیر آن بر تعاملات انسانی و در نهایت سعادت حقیقی بشر، بررسی تحلیلی و انتقادی چنین رویکردهایی را می طلبد. مسئله عرف را از ابعاد گوناگون می توان بررسی کرد. پژوهش حاضر به هدف بازخوانی آراء حکمای اسلامی و با تمرکز بر بعد معرفت شناختی عرف، به تحلیل مستند و استنباط دیدگاه اندیشمند بزرگ جهان اسلام یعنی ابن سینا پرداخته است. حاصل تتبع در آثار و اندیشه های ابن سینا نفی تلازم باورها و اندیشه های عرفی از یک سو و دستیابی به واقعیت سعادت بخش اخلاقی از سوی دیگر است. تعابیر صریح ابن سینا که حاکی از احتمال کذب باورهای عرفی، فقدان اعتبار خاستگاه های باورهای عرفی، مشروط بودن باورهای عرفی و ناسازگاری اعتبار مطلق باورهای عرفی با غایت اخلاق است بر نفی مطلق انگاری اعتبار عرف تأکید می کند. از منظر ابن سینا باورهای اخلاقی عرفی نظری اند و توجیه اخلاقی آن ها نیازمند اقامه برهان است.
تحلیل تطبیقی روش شناسی معرفتی در حکمت متعالیه ملاصدرا و تفسیر المیزان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های معرفت شناختی بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۹
203 - 230
حوزههای تخصصی:
حکمت متعالیه ملاصدرا و تفسیر المیزان علامه طباطبایی، دو قله برجسته در تاریخ اندیشه اسلامی به شمار می روند که در آن ها تعامل میان عقل، وحی و برهان به اوج کمال خود رسیده است. این پژوهش با تمرکز بر این دو اثر بنیادین، به تحلیل تطبیقی روش شناسی معرفتی آن ها می پردازد. هدف اصلی، تبیین چگونگی تعامل عقل فلسفی (برهان) و معرفت وحیانی (قرآن) در ساختار استدلالی هر یک و شناسایی مبانی، ابزارها و غایات مشترک و متمایز آن هاست. برای نیل به این هدف، از روش تحقیق کیفی با رویکرد توصیفی-تحلیلی و تطبیقی استفاده شده که مبتنی بر تحلیل محتوای متون اصلی، به ویژه «الاسفار الاربعه» و «تفسیر المیزان» است. یافته ها نشان می دهد که هر دو اندیشمند در غایت نهایی یعنی اثبات اصول دین و تبیین نظام هماهنگ هستی اشتراک دارند. با این حال، روش شناسی ها از نقاط عزیمت متفاوتی برخوردارند: ملاصدرا در حکمت متعالیه، یک نظام فلسفی منسجم را بر پایه برهان عقلی بنا می کند و سپس به نحو مؤثری وحی و شهود را در آن ادغام می نماید؛ در مقابل، علامه طباطبایی در المیزان، از متن وحیانی قرآن آغاز کرده و با بهره گیری از روش تفسیری «قرآن به قرآن» و ابزارهای دقیق فلسفی و برهانی، به استخراج و تبیین معارف عمیق آن می پردازد. نقطه اوج این تعامل در الهام گیری ملاصدرا از آیات قرآن برای تکوین براهینی چون «برهان صدیقین» و استفاده نظام مند علامه از مبانی حکمت متعالیه برای تفسیر آیات پیچیده تجلی می یابد و از یک رابطه مکمل و دوسویه حکایت دارد.