فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۴۱ تا ۶۰ مورد از کل ۱۹٬۰۷۶ مورد.
منبع:
Razavi Heritage, Volume ۱, Issue ۱, Spring ۲۰۲۵
1 - 19
حوزههای تخصصی:
The history of waqf (endowment) in the Islamic world dates back to old times, and this noble tradition has had a significant impact on Islamic society from its inception. One of the most successful examples of the longevity and effectiveness of waqf institutions in both the Islamic world and globally is Astan-i Quds Razavi. This endowment institution, dedicated to Imam Reza (PBUH), boasts a long-standing historical presence in Iran and, throughout its flourishing existence, has exerted considerable political, social, and economic influence. This article begins with a brief definition of waqf and then examines the establishment of the waqf system within Astan-i Quds Razavi. It traces the institution’s expansion and development over various historical periods, highlighting significant events and milestones. Finally, the study addresses the major impacts this endowment institution has had throughout its history. The research findings reveal that cultural endowments in Astan-i Quds Razavi began with the donation of Qurʾanic manuscripts in the early centuries. From the tenth century onward, with the official establishment of Shiʿism in Iran and the growing significance of Mashhad as the spiritual capital of the Safavids, Astan-i Quds entered a phase of expansion and prosperity as an endowment institution. Its continued development was ensured by the direct administration of the highest ruling authorities throughout different historical periods, as well as the persistent devotion of Imam Reza’s (PBUH) followers across centuries.
Imam al-Riḍā (PBUH) and Cultural Justice
منبع:
Razavi Heritage, Volume ۱, Issue ۱, Spring ۲۰۲۵
67 - 86
حوزههای تخصصی:
Social justice in the modern state is among those concepts whose essence and implementation are difficult to trace historically, particularly in Islamic history and the conduct (sīra) of the Infallibles. Understanding concepts such as the state, democracy, and social justice from religious foundations is itself a formidable task. The challenge becomes even greater when this complex notion of social justice is further subdivided into more specific domains, such as cultural justice, and examined through the lens of the conduct. This study aims to analyze Imam al-Riḍā’s activism in promoting cultural justice through a descriptive-analytical method. His engagement appears to be explicable across three main areas. First, the debate between agency and structure within justice studies can be specifically traced in Imam al-Riḍā’s conduct. Notably, he not only advanced justice through individual actions but also created structural opportunities, having directly entered existing structures. Second, cultural diversity—recognized as a pillar of cultural justice—is evident in his practice. Third, in the tension between teleology and deontology within cultural justice, teleology holds a distinguished position in Imam al-Riḍā’s conduct. This article elucidates these three dimensions.
خداباوری و استدلال انباشتی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
برنامه پیشگامانه الهیات طبیعی صورت بندی استدلال های خداباورانه با تکیه بر تحقیقات تجربی بوده است. برخی الهی دانان طبیعی به استدلال یا برهان انباشتی توجه داشته اند. طبق برهان انباشتی، دلایلی که بر اساس برخی معیارها به نحو جداگانه ضعیف ارزیابی می شوند، ممکن است ترکیب شوند تا استدلال هایی را تولید کنند که قوی تر باشند. از این استدلال دو صورت بندی قیاسی و غیرقیاسی ارائه می شود. هر دو صورت بندی در سه سطح مورد ارزیابی قرار می گیرند: 1) مزیت ها: تردید در خداناباوری و ندانم باوری و تثبیت باورهای خداباورانه. 2) اشکالات قابل رفع: پیچیدگی فرآیند برهان انباشتی و دشواری آن برای عموم مردم، بی توجهی به فرضیه های رقیب و عدم تضمین قبول نتیجه به دلیل احتمال بالای 50 درصد مقدمات. 3) انتقادات: درآمیختگی بین احتمال درستی باور و میزان معقولیت باور و تعیین ناپذیری مقادیر و ارزش های ضروب احتمالاتیِ استدلال انباشتی. این پژوهش با تبیین کاربست الگوی انباشتی در سنت اسلامی ادامه می یابد تا نشان دهد چگونه اندیشمندان مسلمان الگوی انباشتی را در اثبات وجود خدا و روش شناسی اعتقادات همچون تراکم ظنون، اثبات صدق نبوت و اقناع پذیری به کار می گیرند. استدلال انباشتی به رغم برخی نقاط ضعف، آنجا که در تقویت باورهای بنیادین نظری (اعتقادات) و نیز شعائر و مناسک (عبادات و اخلاقیات) در دین اثربخشی دارد، عقلانی و قابل دفاع است.
تحلیل دوگانه ذاتیت و اعتباریت در نحوه اتصاف علم به کاشفیت(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
ذهن تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۰۲
81 - 98
حوزههای تخصصی:
کسی که نسبت به عدم دسترسی مستقیم خود به بخش اعظمی از جهان جهان بیرون آگاهی یافته و در عین حال نمی تواند خود را به صورت مطلق از دسترسی به آن جهان محروم بداند در پی یافتن واسطه ای برای دسترسی و لو غیر مستقیم به جهان بیرون است. علم، نقش آن واسطه را بازی می کند؛ ایده وساطت علم برای دسترسی به جهان بیرون، بر اساس ویژگی کاشفیت حکایت و بازنمایی اگر چه تازه نیست اما تبیین نحوه اتصاف علم به ویژگی کاشفیت از پرسش هایی است که در دو قرن اخیر به اندیشه اسلامی راه پیدا کرده است. کاشفیت برای علم گاهی از اوصاف ذاتی، و گاهی از اوصاف اعتباری شمرده می شود. این پژوهش پس از نشان دادن بنیاد ایده کاشفیت، و تبیین چگونگی اتصاف علم به کاشفیت ذاتی و کاشفیت اعتباری، چالش های پیش روی هر کدام از آن دو رویکرد را بررسی کرده و در نهایت به اثبات رسانده است که کاشفیت نه از ذاتیات علم است و نه از سر ناچاری و اضطرار برای علم اعتبار شده است بلکه از اوصافی است که نفی آن از علم، به هیچکدام از «نفی علم» و «نفی رئالیسم» نمی انجامد.
مدرسه فلسفی سبزوار: از شکوفایی تا افول؛ واکاوی علل و پیامدها(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تاریخ فلسفه اسلامی سال ۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
89 - 116
حوزههای تخصصی:
مدرسه فلسفی سبزوار، که در نیمه قرن سیزدهم هجری به همت حاج ملاهادی سبزواری تأسیس شد، یکی از تأثیرگذارترین مراکز فلسفی ایران در دوران قاجار بود. این حوزه که تا سه نسل به حیات خود ادامه داد، به دلیل ویژگی های منحصر به فردش و تأثیر شگرف آن بر اندیشه فلسفی ایران، همواره مورد توجه پژوهشگران تاریخ فلسفه اسلامی بوده است. این پژوهش به بررسی علل شکوفایی و افول این مدرسه می پردازد و تلاش می کند به این پرسش پاسخ دهد که چه عواملی سبب رونق چشمگیر آن در دوران حیات بنیان گذارش شد و چرا پس از درگذشت وی رو به افول نهاد. یافته های پژوهش نشان می دهد که موقعیت علمی و فکری ممتاز حکیم سبزواری، تمرکز بر حکمت متعالیه، روش آموزشی متمرکز بر سلوک عملی، و جذب گسترده شاگردان از سراسر ایران و جهان اسلام، از مهم ترین عوامل شکوفایی این مدرسه بودند. در مقابل، وابستگی شدید آن به شخصیت مؤسس، ظهور مراکز فلسفی رقیب در تهران و مشهد، موقعیت سیاسی جغرافیایی سبزوار، فقدان نوآوری و عدم توجه به فلسفه های جدید، از جمله عوامل اصلی افول آن به شمار می روند. این پژوهش با رویکرد تحلیلی-تاریخی، نشان می دهد که مدرسه فلسفی سبزوار، علی رغم افول تدریجی، تأثیرات عمیقی بر تداوم و توسعه حکمت متعالیه در ایران بر جای گذاشته است.
ثمرات تلازم علمی علت و معلول بر اساس اصول حکمت متعالیه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
خردنامه صدرا دوره ۳۰ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۱۱۹)
23 - 40
حوزههای تخصصی:
بیتردید انسان در سیر استکمالی خود در این عالم، با ماده و لوازم آن درآمیخته است و همواره مجهولات بسیار و معلوماتی اندک دارد. یکی از مسائل مهم در معرفت شناسی که در طول تاریخ حکمت اسلامی نظر فیلسوفان را بخود جلب کرده، طریقه یافتن پاسخ مناسب برای مجهولات، اعم از تصوری و تصدیقی است. درباره مجهولات تصوری کار چندان سخت نیست، زیرا از راه تعریف مفهوم اشیاء میتوان مجهولات تصوری را معلوم کرد، اما راه یافتن پاسخ مناسب برای مجهولات تصدیقی چندان هموار نیست. حکما با ارائه برهان إنّ و لمّ سعی کرده اند طریقی صحیح برای کشف مجهولات تصدیقی معرفی کنند و این بدان معناست که هر مجهول تصدیقی را یا از راه علت میتوان شناسایی کرد یا از راه معلول. آنچه در نوشتار پیش رو مورد بررسی قرار گرفته است، بررسی میزان معلوم شدن مجهولات از راه علت در برهان لم و نیز از راه معلول در برهان إنّ است. برای رسیدن به این هدف، ابتدا نظریات حکما نقل شده، سپس مبنای ملاصدرا در بحث رابطه خاص علت و معلول مطرح گردیده است. حاصل بحث اینست که سیر علمی از علت به معلول، با توجه به مبنای خاص ملاصدرا، در عین فقیر بودن معلول نسبت به علت و حمل حقیقت و رقیقت میان این دو یقین آور است، اما سیر علمی از معلول به علت یقین آور نیست. روش پژوهش توصیفی تحلیلی است.
خلود در عذاب و شبهات آن از دیدگاه آیت الله جوادی آملی و مصباح یزدی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
خردنامه صدرا دوره ۳۰ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۱۱۹)
73 - 90
حوزههای تخصصی:
خلود در عذاب یکی از مسائل مربوط به معاد و کیفر الهی است که هر یک از اندیشمندان به اقتضای مبانی فکری خود، در پی تبیین آن برآمده اند. عده یی به این قائل شده اند که خلود در دوزخ، مساوی خلود در عذاب نیست و مخلدین در دوزخ، پس از اینکه مدتی عذاب میبینند، عذاب با طبع آنها سازگار شده و به عذب تبدیل میشود؛ در مقابل، بعضی معتقدند عذاب بهیچ عنوان برای مخلدین در دوزخ گوارا نخواهد شد. مسئله این نوشتار بررسی دیدگاه آیت الله جوادی آملی و مصباح یزدی در اینباره و تبیین شبهات پیرامون آن با توجه به نظر این دو اندیشمند است که بروش توصیفی تحلیلی نگاشته شده است. یافته ها نشان میدهند که از نظر این اندیشمندان، خلود در عذاب امری قطعی است و کفار، منافقین و مشرکین معاند، تا ابد در عذاب خواهند بود؛ همچنین این مسئله با رحمت، عدل و حکمت الهی ناسازگار نیست.
مشترک لفظی بودن صفات اراده، حیات و قدرت: بررسی انتقادی دیدگاه ابن سینا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمت سینوی سال ۲۹ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۷۳
193 - 217
حوزههای تخصصی:
ابن سینا در تبیین صفات الهی، به خصوص سه صفت اراده و حیات و قدرت، درعین حال که صفات الهی را معنادار می داند و در روشن ساختن معنای صفات الهی جداً تلاش می نماید، اما نحوه تحلیل او منجر به این برداشت می گردد که در صفات مذکور بین خدا و انسان اشتراک لفظی برقرار است. در جست وجوی علت چنین روی کردی دو احتمال وجود دارد: احتمال نخست به موضع شیخ الرئیس در بائن دانستن وجود خدا از مخلوقات مربوط می شود که با بررسی مواضع شیخ، این نتیجه به دست آمد که نمی توان چنین احتمالی را علت گرایش ابن سینا به مشترک لفظی بودن صفات سه گانه خداوند قلمداد نمود. احتمال دوم نیز به حوزه معناشناسی مربوط می شود که با توجه به روی کرد شیخ الرئیس در تعریف صفات الهی و بشری، معلوم می شود که می توان این عامل را علت گرایش شیخ به قول مذکور دانست؛ اگرچه روی کرد شیخ و لوازم آن با اشکال جدی همراه است؛ به همین دلیل با دو ایراد: ۱) خلط مفهوم و مصداق و ۲) مشترک لفظی شدن تمامی صفات، مبنای شیخ الرئیس نقد و ارزیابی شده است. در پایان این نکته خاطرنشان شده است که معناداری صفات واجب ازنظرِ ابن سینا، با پذیرش تشکیک خاصی قابل توجیه خواهدبود وگرنه باید کلام وی را در این باب غیرمنقّح دانست.
تحلیل نحو فضا در معماری جامع حرم مطهر رضوی و تاثیر آن بر رفتار حرکتی زائران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ رضوی سال ۱۳ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۵۱
43 - 79
حوزههای تخصصی:
مجموعه حرم مطهر رضوی در طی دوره های مختلف تاریخی توسعه پیدا کرده و سبب پیچیدگی فضایی آن شده است؛ زائران بسیاری به دیدن این مجموعه می آیند و شناخت کاملی از فضا ها و مسیرهای حرکتی ندارند؛ از این رو، بهره گیری از قابلیت های محیط و فضای معماری برای حرکت و مسیریابی حائز اهمیت است. به همین دلیل، هدف این پژوهش شناخت پیکره بندی فضایی مجموعه در جهت مدیریت بهتر برنامه های داخل مجموعه است که سبب تسهیل رفتار حرکتی زائران می گردد و برای برنامه ریزان، مدیران، طراحان و زائران ضروری است. در این پژوهش از روش ترکیبی بهره گرفته شده است. در ابتدا با مطالعات اسنادی به موضوع نحوفضا، مؤلفه های آن و عوامل موثر بر حرکت طبیعی پرداخته شد. سپس به صورت میدانی به تطبیق نقشه و فضاهای قابل دسترس حرم مطهر برای زائران اقدام شد و برای نخستین بار نقشه جامع حرم مطهر به صورت یکپارچه تهیه شد و با نرم افزار UCL Depthmap مورد تحلیل قرار گرفت. مؤلفه های «هم پیوندی»، «ارتباط»، «عمق»، «حرکت طبیعی» و پارامتر های «خوانایی»، «انتخاب پذیری» و «سهولت دسترسی» که از نسبت مؤلفه ها ایجاد شده اند، بررسی و در نهایت با استدلال منطقی به تفسیر داده ها پرداخته شد. نتایج نشان می دهد شاخص «خوانایی» در بقعه و فضاهای پیرامونی آن دارای کمترین مقدار و صحن جامع پیامبر اعظم (ص) دارای بالاترین مقدار است. همچنین «سهولت دسترسی» در فضاهای رواق امام خمینی(ره)، صحن جمهوری و صحن هدایت دارای کمترین مقادیر است. با توجه به شاخص «انتخاب پذیری» پیشنهاد می شود که در حوزه های پیرامونی حرم مطهر ، فعالیت های جمعی و مراسم موقّت برگزار و فعالیت های انفرادی در فضای بقعه و فضاهای اطراف متصل به آن انجام شود. با استفاده از قابلیت محیط و ویژگی های فضایی شناسایی شده توسط نحو فضا از طریق تغییر در ساختار موجود، جانمایی فعالیت ها و تعریف حوزه های رفتاری مختلف به بهبود نظام حرکتی زائران منجر می شود.
تشریح آموزه برائت مبتنی بر دیدگاه عرفانی (با تأکید بر نظرات امام خمینی و نگاهی به آراء آیت الله جوادی آملی)(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
حکمت اسراء تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۹
99 - 128
حوزههای تخصصی:
عرفان شیعی، اگر تعریفی متمایز از سایر عرفان ها ارائه ندهد، بی تردید، سرچشمه های منحصر به فرد (مثل روایات و ادعیه مأثوره با افقهای معرفتی متفاوت) و در نتیجه آموزه هایی دارد که در سایر نحله های عرفا نی، تقریبا اثری از آن آموزه ها به چشم نمی خورد. هدف این نوشتار که با روش تحلیلی توصیفی نگاشته شده آن است که به تبیین مسأله «برائت در عرفان شیعی» به عنوان آموزه ای که سایر عرفان ها فاقد این آموزه هستند. این مقاله، برائت را در دو قوس صعود و نزول مورد واکاوی قرار داده و به اثبات این فرضیه پرداخته است که برائت در قوس صعود، به عنوان یک مقام سه مرحله ای قابل طرح است که سالک الی الله با پیمودن این سه مرحله از غیر خدا بریده می شود. در این معنا، برائت عرفانی تفاوت های فاحشی با برائت از نگاه متکلّمان شیعه دارد. در قوس نزول نیز، این فرضیه مطرح می شود که مظهر «اسم بریء» حضرت زهرا3 است که با تناکح اسمائیه در کنار مظهر اسم ولی یعنی امیرالمؤمنین سبب ظهور اثرات وجودی در عوالم خواهد شد. این مقاله روایات و احادیثی در شأن حضرت صدّیقه طاهره را با همین ذائقه عرفان شیعی و به خصوص مبتنی بر اندیشه های عرفانی سه حکیم متأخر تشیع یعنی امام خمینی، علامه حسن زاده آملی و آیت الله جوادی آملی تبیین کرده است.
بازخوانی تشکیک در عشق از دیدگاه ابن سینا (تبیین نقش قوای نفس در پیوستار بیماری تا تعالی)(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
نسیم خرد سال ۱۱ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۲۰)
249 - 268
حوزههای تخصصی:
این نوشتار به عشق از دیدگاه ابن سینا به عنوان یک بیماری تا عالی ترین مرتبه تعالی انسانی می پردازد و هدف آن این است که نشان دهد میان تعابیر به ظاهر متعارض ابن سینا از عشق – در مقام یک عارضه نفسانی (بیماری) در آثار طبی و در مقام یک سیر تعالی بخش در آثار فلسفی – وحدت وجود دارد. این مقاله با مطالعه مروری و کتابخانه ای و به روش تحلیلی-تفسیری، استدلال می کند که عشق در نظام فکری ابن سینا مفهومی مشکک است که بر یک پیوستار واحد قرار دارد، یافته ها پژوهش نشان می دهد، در یک سر این پیوستار، «عشق در معنای عام» به عنوان میل ذاتی و فطری هر موجود ممکن برای نیل به کمال و گریز از نقصان تعریف می شود و در سر دیگر، «عشق در معنای خاص»، تجلی این میل کلی در سطوح مختلف وجود انسان است که کیفیت و جهت آن توسط قوای نفس تعیین می گردد. هنگامی که عشق تحت سیطره قوای پایین تر نفس، به ویژه قوه واهمه، قرار گیرد و از هدایت عقل جدا افتد، به صورت بیمارگونه ظاهر می شود و در مقابل، هنگامی که قوه ناطقه، به عنوان اشرف قوا، جهت دهنده این شوق فطری باشد، عشق به صورت محرکی برای تعالی و رسیدن به کمال غایی، یعنی اتصال به معشوق حقیقی (خداوند)، درمی آید. بنابراین، تفاوت مصادیق گوناگون عشق – از زمینی تا الهی – نه ناشی از اختلاف در ماهیت عشق، بلکه برآمده از درجه کمال و نقصان قوای نفسانی و نسبت سنجی آن ها با یکدیگر است.
ترجمه مسند امام رضا (ع) در بوته نقد(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ رضوی سال ۱۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۴۹
205 - 228
حوزههای تخصصی:
مرحوم عزیزالله عطاردی از حدیث پژوهان برجسته معاصر، تلاش های فراوانی در گردآوری، ترجمه و ترویج روایات معصومان(ع) انجام داده که از آن جمله، گردآوری و تنظیم روایات اهل بیت(ع) در قالب مُسنَد به تفکیک هر یک از ایشان بوده است. عطاردی در خصوص روایات امام رضاg غیر از گردآوری و تنظیم و انتشار آن ها با نام «مسند الإمام الرضا ابى الحسن على ابن موسى(ع)» به ترجمه روایات این اثر نیز اهتمام ورزید و آن را «اخبار و آثار حضرت امام رضا(ع)» عنوان نهاد. آقای عطاردی در ترجمه برخی روایات به لغزش هایی دچار شده است و ترجمه صورت گرفته انعکاس دقیقی از متن عربی روایات ندارد؛ بنابراین، این تحقیق با روش توصیفی تحلیلی در پی پاسخ به این سؤال است که چه نقدهایی بر ترجمه مسند امام رضا(ع) وارد است؟ یافته های تحقیق نشان می دهد که به ترجمه صورت گرفته دست کم در پنج محور نقد وارد است: 1. اشتباه در معادل یابی معنای واژگان؛ این محور خود در دو بُعد در معرض نقد است: الف. معنایابی نادرست واژگان ب. مذکَّر ترجمه کردن واژگان مطلق 2- اشتباه در ترجمه عبارات و جملات 3- اشتباه در ترجمه کنایات 4- معنا نکردن برخی واژگان و عبارات 5- آوردن جملات و عباراتی که در متن عربی نیامده است.
The Role of Knowledge and Practice in Human Happiness from the Perspective of Sadr Al-Mota'allehin(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تاریخ فلسفه اسلامی سال ۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
91 - 116
حوزههای تخصصی:
Are opinion (as the product and perfection of theoretical reason) and practice (as the result and perfection of practical reason) involved in the ultimate happiness of humans? Why and how? According to a well-known perspective, Sadr Al-Mota'allehin regards the perfection of theoretical reason as the foundational structure of ultimate human happiness and the perfection of practical reason as a means of removing obstacles toward achieving theoretical reason's perfection, which constitutes ultimate happiness. Furthermore, he advances a related theory suggesting that ultimate happiness not only stems from the knowledge derived from theoretical reason but also requires detachment from material concerns—a practical virtue and outcome of practical reason. This detachment is an intrinsic affirmative act within the core structure of ultimate happiness. In this view, the perfection of theoretical reason (knowledge) is the principal element of ultimate happiness, while the perfection of practical reason (virtuous dispositions) forms its supporting framework. Finally, Sadr Al-Mota'allehin identifies the highest human ascent as annihilation, where theoretical and practical faculties unify and merge in the Divine Essence, culminating in ultimate happiness.
ضرورت، امکانات و نوآوری های پایگاه پژوهشی مطالعات ادیانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معرفت ادیان سال ۱۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۶۳)
141 - 156
حوزههای تخصصی:
پایگاه پژوهشی مطالعات ادیانی به عنوان یک سکوی اینترنتی نوآورانه و نسبتا جامع، به منظور تسهیل پژوهش و آموزش در حوزه مطالعات ادیان راه اندازی شده است. این پایگاه با هدف فراهم کردن دسترسی آسان و متمرکز به منابع علمی، مقالات، پایان نامه ها و سایر محتوای تخصصی، به ویژه برای پژوهشگران، دانشجویان و اساتید حوزه ادیان، ایجاد شده است. از مهم ترین ویژگی های این پایگاه می توان به مدیریت کاربران با نقش ها و دسترسی های متفاوت، امکانات ایجاد محتوای تخصصی نظیر مقالات، منابع، واژه نامه، اخبار و رویدادها، و همچنین امکان برگزاری کلاس ها و جلسات آنلاین اشاره کرد. نوآوری های برجسته این پایگاه شامل روندنمای زمانی رویدادهای تاریخی، آمار جمعیت ادیان به شیوه های ابداعی، امکان ثبت پژوهش و قابلیت پیام رسانی داخلی برای تسهیل ارتباطات بین اعضا می باشد. این مقاله به بررسی ضرورت وجود چنین پایگاهی، فواید آن، مقایسه با پایگاه های مشابه داخلی و خارجی، و نوآوری های موجود در این سکو می پردازد. این پایگاه با ارائه امکانات چندرسانه ای و ابزارهای مشارکتی، به عنوان یک مرجع علمی و پژوهشی مهم در حوزه مطالعات ادیانی به شمار می آید و چشم انداز توسعه آن در آینده، بر ارتقای کیفیت پژوهش ها و گسترش شبکه های علمی تأثیرگذار خواهد بود.
عقل و کارکردهای آن از دیدگاه خواجه نصیر الدین طوسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های معرفت شناختی بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۹
29 - 41
حوزههای تخصصی:
دراین مقاله به کارکردهای عقل و رابطه آن ها با یکدیگر می پردازیم و با روش توصیفی – تحلیلی درصدد پاسخ به این سوال اصلی هستیم که خواجه چه تعریفی از عقل ارائه می دهد و چه ساحت های کارکردی برای آن قائل است. خواجه سه کارکرد برای عقل قائل است. اول شأن کشفی که کار آن شناخت پدیده های جهان واقع و اوصاف و روابط آن و پیامدهای منطقی و فلسفی ادراک ماهیات است. خواجه درک اکتشافی انسان را در دو مرتبه می داند ، مرتبه اول درک ماهیات جهان خارج است و مرتبه دوم شأن تحلیلی عقل که پس از حصول ماهیات پدید می آید و موجب کشف کلی ترین نظم های حاکم بر ذهن و عالم هستی می شود. شأن دوم عقل ، که کارکرد آن تعیین حسن و قبح افعال و طبقه بندی آن هاست. و کارکرد سوم شأن تدبیری عقل است که همان انجام افعال برای رسیدن به هدف خاصی است که مجری آن همان شوق و اراده است و تحقق فضایل و آرمان ها و پیدایش ابزارهای زندگی نتیجه کارکرد آن است. وی معتقد است بین کارکردهای عقل نوعی پیوستگی وجود دارد ولی عقل نظری بر عقل عملی برتری دارد. زیرا عقل نظری هم به عالم ماوراء نظر دارد و هم فراهم کننده معلومات لازم برای عقل عملی است. بنابراین عقل سه جنبه اکتشاف عالم وجود ، ارزیابی رفتار و ابزارها و عمل برای تغییر خود و جهان را واجد است.
آموزش فلسفه به کودکان بر اساس مبانی معرفت شناختی صدرا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های معرفت شناختی بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۹
137 - 158
حوزههای تخصصی:
در معرفت شناسی صدرایی میان فلسفه و حکمت تمایز قاطعی هست که فلسفه فعالیتی بشری و استداللی است و حکمت کشف و شهود حقایق است؛ پرسشی که اینجا مطرح می شود امکان آموزش فلسفه به کودکان بر اساس مبانی صدرا است.بر اساس مبانی صدرا نهایت و غایت باید حکمت باشد و فلسفه راه رسیدن به آن است.این موضوع معرفت شناختی امکان آموزش فلسفه را با مشکلی بغرنج مواجه می کند؛زیرا کشف و شهود شخصی و فردی است و قابل آموزش و تعلیم نیست.سوای آن حتی در صورتی که امکان آموزش فلسفه را در نظر نگیریم، موضوعات مهم دیگری بی پاسخ خواهد ماند که از مهمترین آنها می توان به معیار سنجش مدعیات حکمی و عمومیت آنها اشاره کرد.از طرف دیگر، مبانی معرفتی صدرایی مدعی حفظ و تضمین عینیت، خصوصا عینیت ذهن/عین، هستند که دلیل آن مبنی بر عینیت و یکسانی ذاتی میان وجود عینی و ذهنی است.در حالی که اصل مبنا، یکسانی وجودات عینی و ذهنی، با ایرادات جدی مواجه است که به نظر نمی رسد به سادگی قابل ارتفاع باشد
بررسی انتقادی ماده انضمامی بر مبنای فلسفه مشاء و حکمت متعالیه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
خردنامه صدرا دوره ۳۰ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴ (پیاپی ۱۲۰)
67 - 86
حوزههای تخصصی:
ماده انضمامی مشائی نخستین و فراگیرترین طرح تبیین فلسفی حرکت بر اساس مادیت و تجرد است. هر چند اصل اندیشه و اندیشه اصلی در اینباره غیر قابل انکار است، اما شیوه تحلیل مشائین از این مطلب، محدودیتهایی را در حل مسائل مترتب بر این مسئله بنیادی بوجود آورده است. اثبات و نیز تبیین این نظریه بر براهین معروف قوه و فعل، فصل و وصل و نیز برهان مبتنی بر قاعده حدوث زمانی استوار است. برای تبیین عمیقتر و نیز تعیین دقیقتر مواضع نقد، صورت منطقی این براهین ذکر و پس از آن نشان داده میشود که دیدگاه انضمامی به ماده نخستین، با مبانی اصلی حکمت مشاء مانند «اجتماع صور جسمی و نوعی»، «مساوقت وجود با وحدت و فعلیت» و نیز مبانی صحیح حکمت متعالیه مانند «اصالت وجود»، «وجود رابط» و «حرکت جوهری» از وجوه متعدد ناسازگار است؛ درنتیجه، باید از بنیانهای حکمت متعالیه راه دیگری برای تبیین حقیقت ماده استخراج و جایگزین ماده انضمامی کرد. این امر میتواند مبنایی برای بازشناسی مفاهیم «مجرد» و «مادی» و نیز حل مسائل دشوار حرکت و زمان و ایجاد سازگار ی بیشتر آموزه های فلسفی با یکدیگر، و نیز با آموزه های اسلامی باشد.
تحلیل نظریه تطابق و حل ناسازگاری آن با لوازم حکمت متعالیه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
خردنامه صدرا دوره ۳۰ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴ (پیاپی ۱۲۰)
87 - 108
حوزههای تخصصی:
یقین به هر گزاره در بستر ملاکهای صدق و کذب محقق میگردد. نتایج شناخت نفس مانند تجرد نفس انسانی و تجرد واقعیت علم، در کنار عالَم خارجِ مباین از نفس و پیش فرض تحقق عالم خارج جسمانی، چالشها و ناسازگاریهای مهمی مانند عدم یقین و پذیرش وقوع خطا در نظام هستی پدید می آورد. حضور واقعیت علم مجرد نزد مدرِک مجرد، تنها شرط تحقق علم برای عالم است. بر این اساس، برهانی بر اثبات عالم جسمانی نمیتوان اقامه کرد. این مقاله با روش توصیفی تحلیلی، لوازم نظریه تطابق را بر اساس مبانی حکمت متعالیه میسنجد و نشان میدهد که صرفنظر از نظام علّی معلولی و پذیرش نظام تشأنی، میتوان ناسازگاریها را برطرف نمود. انسان بعنوان شأنی از«واجب الوجود و بسیط الحقیقه» به حق متعال ربط وجودی دارد و علم بصورت صدوری و اشراقی از واهب الصور به او افاضه میشود. علمِ اشراق شده همان وجود متحد با نفس انسان است که در ذات او وجدان شده و با آن سعه و تشخص وجودی می یابد. نتایج این تحقیق حاکی از آنست که حق تعالی با تجلی خود، ذات انسان را اشراق و سعه میبخشد. مدرَکات انسان، شئون او و تجلیات حق تعالی هستند که بفراخور مقام وجودی انسان، به او افاضه میگردد. بدین ترتیب، میتوان نظامی انفسی بدون نیاز به پذیرش عالَم خارجِ مباین با نفس ترسیم کرد که در آن تجلیات حق تعالی، مسیر تشکیکی تکامل وجودی انسان را بصورت انفسی رقم میزنند. بنابرین، نفس الامر، حقیقتی تشکیکی است که در موطن مدرکات وجودی انسان جلوه گر است و یک سیر انفسی برای انسان میسازد و او را مرحله بمرحله از منزلهای صدق عبور میدهد و موجب سعه وجودی انسان میگردد.
تحلیل انتقادی معرفت قدسی و نسبت آن با معنویت در اندیشه سنت گرایانه سید حسین نصر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه دین سال ۲۲ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۶۴)
249 - 261
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش تحلیل انتقادی نسبت میان معنویت و معرفت در اندیشه سید حسین نصر و بررسی موانع تحصیل معرفت قدسی در چارچوب سنت گرایی فلسفی است. نصر با تأکید بر عقل شهودی، بدن معنوی، وحی و عقل قدسی، معرفت را امری قدسی و متعالی می داند که ورای عقلانیت استدلالی و تجربه گرایی مدرن قرار دارد. این پژوهش با روش توصیفی تحلیلی و با بازخوانی انتقادی آثار نصر و دیگر متفکران سنت گرا به بررسی مفاهیم محوری همچون مراتب معرفت، وحدت وجود، تأویل هبوط و نقش وحی در ساحت معرفت می پردازد و چالش های معرفت شناختی این منظومه فکری را تحلیل می کند. یافته ها نشان می دهد اندیشه نصر با مسائلی چون ابهام در تعریف بدن معنوی، کم توجهی به عقل نقاد و روش تجربی، ناسازگاری با عقلانیت علمی معاصر، نسبی گرایی شهودی، و غفلت از تنوع فرهنگی مواجه است. همچنین موانع درونی مانند تعصب، خرافه گرایی، خودشیفتگی و تقلید نیز از موانع اصلی معرفت قدسی اند. نتیجه پژوهش نشان می دهد بازاندیشی در مبانی معرفت قدسی و گشودن آن به روی اقتضائات فکری عصر جدید، همراه با خودکاوی و پالایش درونی، شرط لازم برای احیای معنویت اصیل و دستیابی به معرفت قدسی در جهان معاصر است.
پروتاگوراس: پیشگام نسبی گرایی یا شکاکیت پورونی؟(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پروتاگوراس را اغلب نسبی گرا به شمار آورده اند، چون او معتقد بود که «انسان معیار همه چیز است، معیار چیزهایی که هستند اینکه هستند و معیار چیزهایی که نیستند اینکه نیستند». در این مقاله نشان داده ایم که تمرکز بسیار بر این قول موجب شده است که دیگر اقوالِ هم وزنِ پروتاگوراس در بابِ معرفت در تفسیر اندیشه وی مورد توجه قرار نگیرد. به منظورِ تقویت این ادعا، نخست به بررسی تفاسیری پرداخته ایم که منکر نسبی گرا بودنِ پروتاگوراس اند. سپس کوشیده ایم با استفاده از دیگر اقوال منتسب به پروتاگوراس نشان دهیم که تفسیر نسبی گرایانه پروتاگوراس، که صرفاً مبتنی بر قولِ معروف وی است، تصویری ناقص و حتی معیوب از نگاه وی در بابِ معرفت ارائه می کند. زیرا آن قولِ معروف را می توان در پرتو دیگر اقوالِ هم وزنِ پروتاگوراس در بابِ معرفت شکاکانه تفسیر کرد، اما آن دیگر اقوالِ هم وزن را نمی توان نسبی گرایانه تعبیر کرد. در این چهارچوبِ تازه، آنچه در غیاب دیگر آرای پروتاگوراس در بابِ معرفت، نخستین صورت بندیِ نسبی گرایی تلقی شده پیش نمون و صورت بندیِ کلیِ الگوهای دهگانه استدلال شکاکانه آینسیدموس قلمداد می شود.