فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲۴۱ تا ۲۶۰ مورد از کل ۱۴٬۹۹۵ مورد.
منبع:
جاویدان خرد پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۴۶
25-46
حوزههای تخصصی:
ظاهراً ابوسعیدْنامی، که کیستی اش جای گمانه است، نامه ای به ابن سینا نوشته است که در آن معرفت بخشیِ قیاس را، بر پایه ادّعای دَوری بودنِ آن، انکار کرده است. ما این را «پارادوکس بوسعید» می نامیم. بوعلی، در پاسخ، راه حلّی پیش نهاده است که منبع الهام ما برای نقض پارادوکس بوسعید، بر اساس مصادره بودنِ آن است. افزون بر این، چنان که اندیشمندانی مانند میرزا محمد بن حسن شیروانی، مرتضی مطهری، و حسن حسن زاده آملی اشاره کرده اند، پارادوکس بوسعید خودبرانداز است. با این حال، ابراهیم نوئی بر آن است که اِشکال خودبراندازی بر خودارجاع شمردنِ دلیل بوسعید استوار است، و با نقل مدّعایی از مصطفی ملکیان، دالّ بر این که خودارجاعی ناپذیرفتنی ست، می کوشد تا به این اِشکال پاسخ دهد. در این جستار، امّا، نشان داده خواهد شد که نه خودبراندازیِ پارادوکس بوسعید بر خودارجاعی استوار است، و نه خودارجاعی ناپذیرفتنی ست.
دیدگاه دکارت در باب کیفیات اولیه و کیفیات ثانویه: واقع گرایی یا ضد- واقع گرایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در این مقاله تلاش بر آن است تا ابتدا تصویری روشن از مبحث کیفیات اولیه و ثانویه در اندیشه دکارت ارائه شود. دکارت، در کنار سایر دعاوی متافیزیکی خود، ضمن قبول سه جوهر نفس، خدا و ماده، در باب جوهر مادی مدعی است که این جوهر، تنها دارای یک صفت ذاتی است و آن صفت امتداد است. به اعتقاد او، تمام آنچه هست ذرات ماده است، که این ذرات دارای ویژگی های هندسی خاصی از جمله اندازه، حرکت و شکل هستند. این ویژگی ها را دکارت «کیفیات واقعی» ماده نام می نهد. اگرچه اندیشه دکارت در باب «کیفیات اولیه یا واقعی» از وضوح بیشتری برخوردار است، اما این وضوح گفتار و اندیشه در آراء او، ناظر به کیفیات ثانویه موجود نیست. از همین روست که برخی شارحین دکارت، او را یک ضد- واقع گرا در باب کیفیات ثانویه بشمار می آورند. در این مقاله نیز تلاش می شود، تا ضمن ارائه دیدگاه دکارت در باب کیفیات و تقابل او با فلسفه مدرسی، تفاسیر مختلفی که از دیدگاه او ناظر به کیفیات ثانویه به عمل آمده، از تفاسیر میانه و ضد- واقع گرایانه، شرح داده شود، و نهایتاً از او، با نظر به رهیافت لاکی در باب کیفیات، در مقام یک واقع گرا دفاع شود.
جایگاه انتخاب عقلانی در افعال اختیاری انسان از دیدگاه صدر المتألهین(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۴ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۳۲
137-167
حوزههای تخصصی:
ملاصدرا نفس ناطقه را دارای شئون ادراکی و اجرایی می داند. انسان می تواند در مسیر اندیشه تا عمل با حضور عقل عملی هنگام تزاحم هایی که احیاناً بین قوه ناطقه و سایر قوای نفس به وجود می آید انتخاب صحیح داشته باشد. این پژوهش قصد دارد با روشی توصیفی تحلیلی به تبیین انتخاب در آثار ملاصدرا بپردازد؛ انتخابی که تنها گاهی عقلانی است. صدرا برای تبیین حقیقت انتخاب عقلانی، به نقش هایی که عقل عملی می تواند در فرآیند فعل اختیاری ایفا کند توجه می کند. از نظر او عقل عملی با غلبه بر وهم در باره ادراکات تصوری تأمل می کند، گاهی آن ها را به عنوان امر نافع تأیید نمی کند؛ با ایستادگی در برابر برخی از شوق های حیوانی (شهوت و غضب) از تشدید آن ها جلوگیری می کند؛ امور جزئی را که خود به جواز، نیکویی و زیبایی آن ها حکم داده است با عزمی قاطع به صحنه عمل می آورد. در تمام مسیر یک فعل اختیاری، نفس پیوسته در حال انتخاب است. عقل عملی با ایفای کامل این نقش ها انتخاب عقلانی و خوب را محقق می سازد و برعکس با غیبت عقل عملی قطعاً انتخابی بد و عملی غیرانسانی شکل می گیرد. عمل انسان تنها هنگامی انسانی است که جزء علمی نفس، به فهمی عالمانه و عقلی برسد و این فهم را با عزمی قاطع که در ناحیه جزء عملی در پرتو عقلانیت عملی حاصل می شود همراه کند.
The Ontological Place of Invocation (du’a) from the Quranic and Islamic Gnosis Perspective(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی پاییز ۱۴۰۳ شماره ۴۸
217 - 232
حوزههای تخصصی:
The main aim of this article, which is to express the essence of duʼa, starts with a question: what is duʼa, and doesn't it constitute a gap in the system of causality and rational structure of the creation of the world? A definition of the essence of duʼa and its dynamics is given through the presentation of the essential basis of the creation of the world according to some Quranic verses, as well as Islamic speculative Gnosticism according to which the world is based on desire and demand (talab). On this basis, the ontological status of duʼa and the fact that it does not contradict God's wisdom is underlined. The second part of the study is based on an interpretation of a Quranic verse according to which the reality of duʼa is made possible only thanks to God and through His creation of an innate divine human nature, which naturally searches its God and addresses its demands to Him. From this point of view, the special status of man in respect to all the other creatures who, through his supplications, is responsible of defining his ontological status in this world and the hereafter, is also presented
منطق هگل: تفسیر متافیزیکی یا غیرمتافیزیکی؟(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جاویدان خرد بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۴۵
173 - 187
حوزههای تخصصی:
منطق هگل تاکنون به شیوه های مختلف و متفاوتی تفسیر شده است که آن ها را به طور کلی می توان به دو نوع مواجهه ی متافیزیکی و غیرمتافیزیکی تقسیم کرد. در این مقاله، ما ابتدا خواهیم کوشید با تکیه بر آن چه خود هگل در باب منطق خویش بیان کرده است، طرح کلی هدفی را که وی در منطق خود دنبال می کند ترسیم کنیم، سپس با ارائه ی شرحی از دیدگاه های تفسیری دو تن از برجسته ترین مفسران هگل، یعنی رابرت پیپین و استفن هولگیت، که اولی مدافع تفسیر غیرمتافیزیکی و دیگری از طرف داران تفسیر متافیزیکی است، وجوه افتراق این دو رویکرد تفسیری را روشن سازیم. در گام نهایی نیز خواهیم کوشید که با تکیه بر تاکید مصرانه ی هگل بر تفکر نظام مند و پر رنگ تر ساختن حلقه ی ارتباطی میان پدیدارشناسی روح و منطق، نشان دهیم که کدام یک از این دو رویکرد تفسیری، به نحو بهتری می تواند طرح فلسفی مورد نظر هگل را تبیین کند.
تحلیل اگزیستانسیال ندای وجدان در اندیشه مارتین هایدگر با تمرکز برکتاب وجود و زمان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این مقاله به تحلیل ساختار اگزیستانسیال وجدان در اندیشه مارتین هایدگر می پردازد و تلاش دارد نشان دهد که «ندای وجدان» در کتاب وجود و زمان نه به مثابه مفهومی اخلاقی در سنت کلاسیک، بلکه به عنوان فراخوانی وجودی برای بازگشت دازاین به خویشتن اصیل خود قابل فهم است. این ندا، به مثابه صدایی خاموش، دازاین را از سقوط در زیست غیر اصیل و گم گشتگی در «آنها» بیرون می کشد. با تمرکز بر مفاهیم کلیدی مانند افکندگی، عزمیّت، سکوت و اصالت، مقاله در پرتو خوانشی پدیدارشناختی از متن، به تبیین جایگاه وجدان در ساختار هستی شناختی دازاین می پردازد و همزمان با بررسی تفاسیر دیگر، تحلیلی مستقل ارائه می دهد. هدف این مقاله، تحلیل مفهومی و پدیدارشناختی ندای وجدان در متن وجود و زمان است. این تحلیل بر بندهای ۵۴ تا ۶۰ متمرکز بوده و با بهره گیری از خوانش های تفسیری اندیشمندانی چون دریفوس (Dreyfus, 1991)، گینیون (Guignon, 1993) و کاپوبیانکو (Capobianco, 2010) سعی در ترسیم چشم اندازی از «وجدان» به مثابه یادآوری بنیادین وجود دارد.
مطالعه تطبیقی شعر و تفکر شاعرانه نزد هایدگر و ابن عربی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
شناخت پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۸۹/۲
177 - 195
حوزههای تخصصی:
تفکر وجودی کلیدواژه ای مهم درمقابلِ تفکر متافیزیکی-مفهومی است که بر بازنمود و تمثل مبتنی نیست و، ازراهِ مفهوم پردازی و مقوله سازیِ منطقی، سعی در کشف حقیقت ندارد. این تفکر معطوف به حقیقت وجود است و ما را دعوت می کند تا نسبت به وجود و ظهورات آن گشوده باشیم. این تفکر، باتوجه به آموزه های ابن عربی و نیز هایدگر، به وصف شاعرانه نیز قابل طرح است. ازاین رو، مسئله اصلیِ این نوشتار بررسی تطبیقیِ تفکر وجودیِ شاعرانه ازمنظرِ هایدگر و ابن عربی است. این مطالعه به شیوه ای تحلیلی-تطبیقی صورت پذیرفته و نتایج ذیل را در بر داشته است: هر دو متفکر ادراک شاعرانه را نوعی مواجهه با حقیقتِ وجود می دانند، ادراکی که، ازطریقِ آن، انسان به حقیقتی فراتر از ظاهر پدیده ها دست می یابد. هایدگر معتقد است که هنر و به ویژه شعر جایگاه رخداد حقیقت است، شعری که در آن حقیقت خود را نشان می دهد و به گشایش افق های جدید در تفکر انسان منجر می شود. ابن عربی نیز هنر را به مثابه صنعت معرفی می کند که نمایانگر تجلی اسماء الهی در عالم است. او باور دارد که شعر، به عنوانِ هنر برتر، راهی به سویِ عالم غیب است و می تواند به انسان در مواجهه با حقیقتِ وجود یاری رساند. هرچند هایدگر و ابن عربی از پیشینه های فلسفی و عرفانی متفاوتی به این موضوع می پردازند، اما مواجهه آن ها با هنر و شعر بسیار مشابه است: ادراک شاعرانه به مثابه نوعی ادراکِ بی چگونگی و فراتر از تفکر منطقی ظهور می کند و همین شعر را جایگاه بروز حقیقت می کند، به نحوی که در زبان شعر رازِ هستی به سخن می آید (ظهور می کند). هنر و شعر اصیل، که ظهور وجود را در روشن ترین آشکارگی خود بیان می کند و راهی برای فهم حوالت وجود-اسم حاکم وجود است، سرچشمه وجودِ تاریخیِ یک قوم یا امت ، در نزد هردو متفکر، است. درنتیجه، تفکر وجودی شاعرانه می تواند نقطه تلاقی میان فلسفه هایدگر و عرفان ابن عربی درک شود، جایی که شعر جایگاه ِظهورِ حقیقتِ وجود است و کلماتِ وجود را می نامد.
رابطه بین خودآگاهی و آگاهی به غیر با نظر به رویکردهای نوین در فلسفه ذهن و علوم شناختی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نشریه فلسفه سال ۵۲ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۲
243 - 264
حوزههای تخصصی:
امروزه بحث از خودآگاهی به عنوان یکی از انواع بنیادین آگاهی، در حوزه علوم شناختی و فلسفه ذهن مورد توجه ویژه قرار گرفته است. بحث خودآگاهی به منزله محوری است که حول آن سؤالات چندی شکل گرفته است. یکی از مهم ترین این سؤالات این است که آیا خودآگاهی مقدم بر آگاهی به غیر یعنی جهان پیرامون و انسان های دیگر است یا خودآگاهی امری است که در ضمن آگاهی به غیر و همراه با آن شکل گرفته و تکامل می یابد. در پاسخ به این سؤال دو دیدگاه متفاوت در تقابل یکدیگر وجود دارند. یکی دیدگاهی که قائل است خودآگاهی امری ذاتی است که بدون هیچ واسطه ای از بدو تولد برای انسان حاصل است که معمولاً از آن با نام دیدگاه سنتی (دکارتی) یاد می شود و دیگری دیدگاهی که امروزه در حوزه علوم شناختی و فلسفه ذهن رواج پیدا کرده که بر اساس آن خودآگاهی امری اکتسابی است که از طریق ارتباط با جهان و انسان ها دیگر بسط و تکامل می یابد. از طرفداران دیدگاه اول می توان به ابن سینا و دکارت اشاره کرد و از جمله قائلین دیدگاه دوم نیز می توان به کسانی چون کریگل، بیکر، داماسیو و راچت اشاره کرد. از مهم ترین نقدهای وارد بر دیدگاه اول می توان به عدم تطابق این دیدگاه با شواهد تجربی و عدم توجه به مراتب متفاوت خودآگاهی و سیر تکاملی آن اشاره کرد. و از مهم ترین نقدهای وارد بر دیدگاه دوم می توان وجود ابهام در مبانی هستی شناختی این دیدگاه از جمله ابهام در چیستی و حقیقت «خود» و همچنین فقدان مبانی فلسفی لازم جهت تبیین چگونگی سیر تکاملی حقیقت «خود» و به تبع آن خودآگاهی را ذکر کرد. اما به نظر نگارندگان در مجموع دیدگاه دوم به دلایل ذیل دیدگاه قابل دفاع تری است. الف. تطابق با شواهد تجربی؛ ب. جامعیت دیدگاه دوم در مقایسه با دیدگاه اول؛ ج. توجه به نقش ارتباط با جهان و دیگران در شکل گیری و تکامل خودآگاهی؛ ج. توجه به نقش بدن و بدنمندی در خودآگاهی.
ارائۀ الگوی اهداف برنامۀ درسی فارسی دورۀ ابتدایی مبتنی بر تفکر انتقادی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف ارائه الگوی اهداف برنامه درسی فارسی دوره ابتدایی مبتنی بر تفکر انتقادی به اجرا درآمد. پژوهش کیفی و ترکیبی از تحلیل محتوا و روش نظریه ای می باشد. به منظور جمع آوری داده ها، از مصاحبه نیمه ساختاریافته و بررسی اسناد و مدارک استفاده شده است. به دلیل مصوب نبودن راهنمای برنامه درسی فارسی، راهنمای معلم فارسی پایه های اول تا ششم و نسخه غیرنهایی راهنمای برنامه درسی حوزه زبان و ادبیات فارسی سال 1399 به همراه راهنمای برنامه درسی حوزه تربیت و یادگیری زبان و ادبیات فارسی سال 1394مورد بررسی قرار گرفت و مصاحبه با 47 تن از معلمان دوره ابتدایی، اساتید زبان و ادبیات فارسی و متخصصان برنامه درسی انجام گرفت و برای تجزیه و تحلیل داده ها از کدگذاری باز و محوری بهره گرفته شد. در مرحله بعد با به کارگیری پژوهش نظریه ای و انجام کدگذاری انتخابی، الگوی پارادایمی برنامه درسی فارسی دوره ابتدایی مبتنی بر تفکر انتقادی نیز ارائه گردید. براساس نتایج به دست آمده از میان اهداف برنامه درسی فارسی دوره ابتدایی، تنها اهداف شکوفایی مهارت های اجتماعی و ارتباطی، پیوستگی افکار و تفکر مدون و ژرف اندیشی و ژرف نگری مبتنی بر رویکرد تفکر انتقادی هستند که در این میان هدف ژرف اندیشی و ژرف نگری دارای بیشترین ارتباط با مولفه های تفکر انتقادی است.
اندیشیدن کودک به مثابۀ مساله ای فلسفی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ذهن و اندیشیدن کودک و شیوه کارکرد آن مورد مطالعه علوم متفاوت، به ویژه روان شناسی کودک بوده است. فلسفه نیز به این موضوعات توجه دارد. اما توجه فلسفه به اندیشیدن کودک متمرکز بر این مساله نیست که کودک به چه مسائل فلسفی می اندیشد. توجه فیلسوفان بر اندیشه کودک تابع پاسخ به مسائل فلسفی است، مثل مساله چگونگی حصول معرفت، مساله نسبت معرفت با زبان و فرهنگ، و مساله امکان معرفت پیش از یادگیری زبان مادری. در پاسخ به چگونگی امکان معرفت، فیلسوفان و معرفت شناسان به ماهیت سوژه (صاحب تجربه) توجه کردند و در سنت تجربه گرایی جریانی شکل گرفت که در جوهر بودن ذهن فردی تردید ایجاد کرد و به تبع آن، زبان را به مثابه هویت سوبژکتیو جمعی در فرایند معرفت معرفی کرد. در نتیجه، این جریان فلسفی کودک را پیش از ورود به قلمرو زبان مادری، فاقد معرفت و اندیشه دانست. در این مقاله فرایند تاریخی مذکور را از فیلسوفان کلاسیک مدرن تا کواین و ویتگنشتاین دنبال می کنیم، و مسایل مذکور را بررسی خواهیم کرد. روش این پژوهش کتابخانه ای و مبتنی بر متون فلسفی و تحلیل آنها است و آشکار خواهد شد که تامل در باب اندیشه کودک چگونه می تواند به پاسخ به برخی مسائل فلسفی بیانجامد.
تبیین مدل مفهومی فرآیند تحقق کنش انسانی مبتنی بر فلسفه صدرایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
کنش انسانی و فرآیند تحقق آن مسأله ای بنیادین برای علوم انسانی-اجتماعی است. روش این تحقیق تحلیلی-برهانی بوده و با تحلیل فلسفه صدرایی، استنباط پاسخ پرسش تحقیق، مبرهن شده است. هدف مقاله حاضر این است که با بهره گیری از نظام فکری صدرا عوامل درونی و بیرونی دخیل در تحقق کنش انسانی، روابط میان این عوامل در تحقق کنش و متکی بر آنها فرآیند تحقق کنش را استخراج کرده و مدل مفهومی آن را ترسیم نماید. یافته های تحقیق گویای آنند که از جمله عوامل درونی دخیل در کنش، قوای نفس انسانی (عقل نظری، عقل عملی و قوای تحریکی)، فطرت، شاکله (مجموع باورها و ملکات)، دانش و تجربیات انباشته، خواطر و اعتباریات و عوامل بیرونی دخیل در کنش نیز مرتبط با جامعه و زیست بوم کنش گر بوده و از سه جهت تأثیر روح حاکم بر جامعه بر شکل گیری شاکله فرد، تسهیل گری و جهت بخشی به کنشِ کنش گر در مسیر فشار اجتماعی و اطلاعات شناختیِ دریافت شده از اجتماع در کنش مؤثرند. در میان این عوامل برخی از آنها مقوم تحقق کنش محسوب می شوند که در غیاب آنها تحقق کنش در عمل پدیدار نمی شود. این عوامل عبارت اند از؛ اطلاعات شناختی فرد، شاکله، دانش ها و تجربیات انباشته و اجتماع. در نهایت مبتنی بر فرآیند تبیین شده برای کنش، مدل مفهومی آن، نگاشته شده است.
بازتفسیر تحلیل علّیت ماکس وبر در علوم فرهنگی: نقش قواعد تجربی و شرطی های خلاف واقع در حفظ تمایز نوکانتی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه علم سال ۱۴ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۲ (پیاپی ۲۸)
171-197
حوزههای تخصصی:
روش شناسی ماکس وبر تحتِ تأثیر اندیشمندان مکتب نوکانتیِ بادن، به تمایز میان علوم طبیعی و علوم فرهنگی تأکید دارد. این رویکرد علوم انسانی را با فهم معنای کنش های انسانی، و علوم طبیعی را با تبیین از طریق قانون های علّی تشخیص می دهد. امّا، وبر برای تحلیل خود از واژه «علیت» و «تحلیل های علّی» استفاده کرده و از آنجا که تبیین (در عامیانه ترین تعریف) به معنای بیانِ علّت است، این تصوّر ایجاد شده که روش وبر در علوم فرهنگی به واسطه علاقه او به تحلیل علّی، به علوم طبیعی نزدیکتر شده که این نیز معنایی ندارد به جز پذیرش نوعی از تحصل گرایی. در این مقاله استدلال می کنیم که تحلیل علّی وبر، همچنان به تمایز میان علوم فرهنگی و علوم طبیعی (موردنظر نوکانتی های بادن) متعهد باقی می ماند. برای این منظور بعد از شرح روش شناسی و رویکرد علّی وبر، با مقایسه شرح وبر با فلاسفه دیگری که درخصوص علیت منفرد قرائت هایی ارایه داده اند (به طور مشخص دیوید لوئیس) نشان خواهیم داد که تحلیل علیّت منفرد، دارای ویژگی هایی است که به کار رفتن آن در دیدگاه وبر، مرز میان علوم طبیعی و علوم فرهنگی همچنان حفظ خواهد شد. در این مقاله، ملاکی برای تمایز میان این دو نوع علم ارایه می شود.
مانا و امر قدسی در اندیشۀ مارت(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این مقاله، به روش توصیفی و تحلیلی به بررسی مفهوم و ویژگی های مانا و امر قدسی در نظام فکری مارت پرداخته است. او که در درجه نخست، بر انسان شناسی دین تمرکز دارد، بر عاطفه و احساس به عنوان اصل اساسی روان شناسی تحلیلی ذهن و شخصیت انسان و مولفه های روان شناختی باور دینی نیز تأکید کرده و به جای آنیمیسم تایلر، پیشاآنیمیسم یا آنیماتیسم (تجربه مانا) را به عنوان صورت نخستین و اصیل تجربه دینی، عرضه داشت. مارت از متعلق آگاهی دینی تعبیر به مانا یا امر قدسی می کند. احساس مانا، احساس حضور یک قدرت یا نیروی شگفت انگیز و رازآلود است که گوهر دین ابتدایی را تشکیل می دهد. اساساً دین در پاسخ به احساس هیبت و در ارتباط با آن شکل گرفته است. احساس مانا آمیزه ای از احساس هراس، اعجاب و جاذبه است که در انسان ایجاد هیبت می کند. تعریف حداقلی او از دین، شامل فرمول تابو – مانا است که تابو، جنبه منفی و سلبی امر قدسی یا موجود فراطبیعی است، که"نباید بی محابا به آن نزدیک شد." در جنبه مثبت و ایجابی آن مانا است. چیزهایی که مانا دارند، تابو نیز هستند. مانای مارت، برخلاف کودرینگتون، قدرت نیست، بلکه کاملاً ماورای طبیعی، یعنی مذهبی و هسته اصلی دین است.
سیر تاریخی تحول تناقض باوری از دوران باستان تا کنون(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
منطق پژوهی سال ۱۵ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۲ (پیاپی ۳۰)
119-143
حوزههای تخصصی:
با وجود آنکه اصل تناقض یکی از مهم ترین اصول حاکم بر فلسفه -به خصوص از زمان ارسطو- به شمار می-آید، کسانی نیز به مصاف این اصل رفته و آن را به چالش کشیده اند. پژوهش حاضر عمدتاً در صدد نشان دادن سیر تاریخی تناقض باوری و راه حل های ارائه شده از سوی تناقض باوران برای اعتقاد به امکان جمع نقیضین از دوران باستان تا کنون می باشد. مسئله اصلی این تحقیق آن است که مخالفان برجسته قاعده امتناع تناقض، در طول تاریخ چه ادله و راه حل هایی برای دیدگاه خود ارائه کرده اند و از روش توصیفی و تحلیل انتقادی برای نیل به پاسخ این مسئله بهره گرفته است. در راستای ترسیم سیر اندیشه دفاع از تناقض باوری، ابتدا پیشینه اصل امتناع تناقض مورد بررسی قرار می گیرد. سپس، تناقض باوری و نسبت آن با همه صادق انگاری مورد مداقّه قرار خواهد گرفت و پس از آن به طور تفصیلی پیشینه و زمینه تناقض باوری از یونان باستان تا دوران معاصر گزارش خواهد شد. تبیین منطق تناقض باور پایان بخش این جستار خواهد بود.
فهم واقعیت اجتماعی با تاکید بر نظریه حوزه های اجتماعی دِرِک لایدر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های معرفت شناختی پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۲۸
227 - 253
حوزههای تخصصی:
فهم واقعیت اجتماعی، فهم شکلی از هستی شناسی اجتماعی است که مشخصات ساختارهای اساسی حیات اجتماعی را بیان می کند. هدف مقاله حاضر، فهم واقعیت اجتماعی از دیدگاه درک لایدر است. لایدر به عنوان یکی از متفکران حوزه نظریه اجتماعی با بحثی در مورد دوگانگی ها در جامعه شناسی سعی می کند دوگانگی عاملیت - ساختار را به حوزه های تحلیلی کوچکتر تقلیل دهد و نشان دهد که چگونه این حوزه های زندگی اجتماعی بوسیله قدرت در زمان و فضا گسترده شده اند. از نظر وی، هر چند ساختار و عاملیت از جهت تجربی بهم وابسته اند اما هر کدام حوزه های مستقل و جداگانه ای به شمار می روند و واقعیت اجتماعی با شناخت این حوزه ها و تفکیک آنها از یکدیگر قابل شناسایی است. مقاله حاضر، ضمن بررسی نظریه حوزه های اجتماعی لایدر، با استفاده از روش رئالیسم انتقادی که در جستجوی کشف مکانیسم های مولد در پدیده های اجتماعی است به نقد و بسط نظریه مذکور می پردازد و نشان می دهد که گرچه لایدر نیز مانند رئالیست های انتقادی، واقعیت اجتماعی را پیچیده و چند لایه می داند اما در مورد مکانیسم های مولد صحبتی به میان نمی آورد.
امکان حرکت در موجودات غیرمادی بر پایه حرکت نفس انسانی در آرای علم النفسی ابن سینا و ملاصدرا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اندیشه فلسفی دوره ۴ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۳ (پیاپی ۱۵)
219 - 233
حوزههای تخصصی:
با تکیه بر آراء علم النفسی ابن سینا و ملاصدرا در دو مقطع "هنگام تعلق نفس انسانی به بدن طبیعی" و "پس از قطع تعلق از بدن طبیعی"، ضمن اثبات حرکت در نفس مجرد می توان بر امکان و تحقق حرکت در سایر موجودات غیرمادی نیز استدلال ارایه کرد. در هنگام تعلق نفس به بدن طبیعی، نفس مجرد انسانی بدون لحاظ قوه و ماده موجود در بدن طبیعی، امکان حرکت و تغیر دارد، پس سایر موجودات غیرمادی نیز می توانند بدون لحاظ ماده، حرکت داشته باشند. در هنگام قطع تعلق نفس از بدن مادی، اگرچه ابن سینا به امکان حرکت تکاملی نفس تمایل دارد، اما مبانی لازم برای اثبات آن را ندارد. در مقابل، ملاصدرا که صراحتاً تکامل برزخی نفس را انکار می کند، مبانی و آرائی در علم النفس دارد که بر پایه آنها علاوه بر امکان تکامل برزخی نفس انسانی، حرکت در سایر موجودات غیرمادی را نیز می توان اثبات و تبیین کرد.
بررسی مقایسه ای مفهوم دیگری مطابق با اندیشه های بوبر و لویناس(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
شناخت پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۸۹/۲
219 - 235
حوزههای تخصصی:
هدف این تحقیق بررسی چگونگی ارتباط اندیشه بوبر و لویناس با تاکید بر مفهوم «دیگری» است. مطابق اندیشه های بوبر و لویناس و در زمینه فلسفه اخلاق، پژوهش های فراوانی با موضوع های مختلف انجام شده است. با این حال، رابطه بین آن ها هنوز هم به عنوان یک زمینه تحقیقاتی گنگ و مبهم باقی مانده است. این تحقیق درصدد است تا بازتابی مقایسه ای در مواجهه با مفهوم «دیگری» مطابق با اندیشه های این دو فیلسوف ارائه نماید. با بررسی های انجام شده در حالی که اندیشه های بوبر با یک رابطه متقابل «من» و «تو» همراه بوده است که یک رابطه متقارن، نزدیک و هم سو را پرورش می دهد، لویناس بر رویارویی رو در رو تأکید کرد که با فاصله ای نامتقارن مشخص می شود. لویناس نظر انتقادی خود را به رابطه «من و تو» بوبر مطرح و مدعی می شود که برخورد بوبر به اندازه کافی اخلاقی نیست، زیرا طرف مقابل را به نفع یک فرآیند شکل گیری خودمحورانه نقض می کند. در واقع لویناس به فاصله میان «من» و «دیگری» معتقد است و «دیگری»، «من» یا «خود» دیگر نیست. از سویی در اندیشه لویناس، اگر در مواجهه با «دیگری»، انتظار برخورد متقابل و یکسان از «دیگری» وجود داشته باشد، از حیطه اخلاقی خارج می شویم.
مضامین الهیاتی- روانشناختی معنای زندگی در دیدگاه کی یرکگارد(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر بررسی مضامین الهیاتی- روانشناختی معنای زندگی در دیدگاه کی یرکگارد بود. روش پژوهش کیفی از نوع تحلیل مضمون بوده است؛ میدان مورد مطالعه آثار ترجمه شده ی کی یرکگارد بود و کتاب بیماری تا مرگ با توجه به دریافت بیش ترین میزان داده های مورد نیاز به عنوان نمونه گیری هدفمند انتخاب شد. مضامین پایه در پژوهش حاضر را گناه، توبه، ادراک پروردگار، ایمان، نیایش، یأس آگاهی، تخیل، خودارجاعی، اضطراب تشکیل دادند و مضامین سازمان دهنده را آموزه های الهیاتی و ابزارهای روانشناختی تشکیل دادند؛ در نهایت مضمون فراگیر پیوستگی بود. معنای زندگی با توجه به پیوستگی تشریح می شود، جایی که پیوند عمیق و ناگسستنی بین آموزه های الهیاتی و ابزارهای روانشناختی وجود دارد. آموزه های الهیاتی چارچوبی بنیادین و ژرف برای درک ماهیت وجودی انسان و تبیین رابطه ی او با هستی مطلق ارائه می دهد؛.دستیابی به زندگی اصیل ، مستلزم تلاش آگاهانه و مستمر فرد است؛ کی یرکگارد با ارائه ی ابزارهای روانشناختی به انسان یاری می رساند تا در فرایند جستجوی معنا و تحقق خویشتن گام های محکم و مؤثری بردارد. در نهایت کی یرکگارد بر نقش اساسی دین در یافتن معنای زندگی تأکید می ورزد. وی معتقد است، ابزارهای روانشناختی به تنهایی قادر به ارائه ی یک پاسخ جامع در خصوص معنای زندگی نیستند و استفاده از آن ها بدون پشتوانه ی ایمانی به جای رسیدن به معنا به نومیدی منجر می شود.
تأثیر آموزش دورۀ فلسفه برای کودکان بر مؤلفه های رضایت از زندگی دانش آموزان پسر در دوران همه گیری ویروس کرونا(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف تعیین تأثیر آموزش دوره ی فلسفه برای کودکان بر مؤلفه های رضایت از زندگی دانش آموزان پسر در دوران همه گیری ویروس کرونا انجام شد. روش نیمه آزمایشی و از نظر هدف کاربردی بود و از طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه استفاده شده است. جامعه ی آماری تمام دانش آموزان پسر کلاس پنجم ابتدایی شهرستان شهرضا در سال تحصیلی 1401-1400 بودند که یک مدرسه ابتدایی پسرانه به صورت تصادفی انتخاب شد و در مجموع تعداد 40 نفر دانش آموز با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به روش تصادفی در دو گروه 20 نفری آزمایش و گواه جایگزین شدند. گروه آزمایش تحت جلسات آموزشی به وسیله ی بسته ی آموزشی فلسفه برای کودکان که از قبل تهیه شده قرار گرفت؛ در حالی که گروه گواه، آموزش به شیوه ی سنتی را دریافت کردند. فرایند جمع آوری داده ها در مرحله پیش آزمون و پس آزمون با مقیاس رضایت از زندگی در دانش آموزان (MSLSS) هیوبنر 2001، برای همه شرکت کنندگان در دو گروه انجام گرفت. داده های گردآوری شده با روش تحلیل کواریانس مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج تحلیل کواریانس نشان داد که آموزش فلسفه برای کودکان باعث افزایش برخی از مؤلفه های رضایت از زندگی گروه آزمایش در مقایسه با گروه گواه در پس آزمون شده است (05/0> p). آموزش فلسفه برای کودکان می تواند برای افزایش مؤلفه های رضایت از زندگی دانش آموزان در مدارس و مراکز آموزشی به ویژه در دوران همه گیری ویروس کرونا مورد استفاده قرار گیرد.
اثربخشی برنامۀ فلسفه برای کودکان بر تاب آوری و خودکارآمدی تحصیلی دانش آموزان پسر محروم از پدر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، بررسی میزان اثربخشی برنامه فلسفه برای کودکان بر تاب آوری و خودکارآمدی تحصیلی دانش آموزان پسر محروم از پدر بود. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از لحاظ شیوه گردآوری داده ها کمی بود که با روش شبه آزمایشی و طرح گروه گواه نامعادل انجام شد. جامعه پژوهش کلیه دانش آموزان پسر محروم از پدر دوره دوم ابتدایی شهر کرج در سال تحصیلی 1402- 1401 بودند که با روش نمونه گیری در دسترس تعداد 30 دانش آموز انتخاب و با انتصاب تصادفی ساده با کمک قرعه کشی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه 15 نفر) جای داده شدند. پیش از مداخله، تاب آوری دانش آموزان به وسیله پرسشنامه کانر و دیویدسون (2003) و خودکارآمدی تحصیلی آن ها نیز به وسیله پرسشنامه مورگان و جینکز (1999) اندازه گیری شد. سپس گروه آزمایش به مدت ده جلسه دو ساعتی برنامه فلسفه برای کودکان را دریافت و در پایان پس آزمون برای هر دو گروه اجرا شد. تجزیه و تحلیل داده ها با بهره گیری از آزمون تحلیل کواریانس تک متغیری و چندمتغیری انجام شد. یافته های پژوهش نشان داد؛ برنامه فلسفه برای کودکان بر افزایش تاب آوری و خودکارآمدی تحصیلی موثر بوده است. در نتیجه از این برنامه می توان به عنوان راهکاری مناسب برای ارتقای تاب آوری و خودکارآمدی تحصیلی دانش آموزان محروم از پدر استفاده کرد.