فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱ تا ۲۰ مورد از کل ۴٬۴۶۷ مورد.
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی آموزه های انسان شناسی صحیفه سجادیه بر میزان امید به آینده در میان دانش آموزان المپیادی مقطع متوسطه دوم شهر کرج انجام شد. این مطالعه از نوع نیمه تجربی با طرح پیش آزمون - پس آزمون بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان المپیادی مقطع متوسطه دوم شهر کرج در سال تحصیلی 1403-1404 بود که از میان آن ها، نمونه ای به روش در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه پیش آزمون – پس آزمون جایگزین شد. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه استاندارد امید به آینده اسنایدر بود که روایی و پایایی آن در مطالعات پیشین تأیید شده است. دانش آموزان هدف طی دو جلسه کارگاه آموزشی، محتوای برگرفته از آموزه های انسان شناسی صحیفه سجادیه را دریافت نمودند. داده ها با استفاده از آزمون آماری (t-زوجی) مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد میانگین نمرات امید به آینده پس از برگزاری کارگاه به طور معناداری بالاتر از نمرات پیش از آزمون بوده است. به بیان دیگر، آموزش های مبتنی بر صحیفه سجادیه توانستند نقش مؤثری در ارتقای امید به آینده دانش آموزان ایفا کنند. این یافته نشان می دهد بهره گیری از متون دینی - تربیتی مانند صحیفه سجادیه می تواند به عنوان رویکردی بومی و کارآمد در برنامه ریزی های آموزشی و پرورشی برای نسل نوجوان به کار گرفته شود.
پردازش پیش بینانه و ادراک حسّی بی واسطه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه علم سال ۱۴ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۱ (پیاپی ۲۷)
227-251
حوزههای تخصصی:
پردازش پیش بینانه ادراک حسّی را برمحور پیش بینی توضیح می دهد. سیستم ادراکیِ سلسله مراتبی پیش بینی هایی را درباره جهان خارج، از سطوح بالاتر سلسله مراتب برای سطوح پایین تر، می سازد. این رویکرد یک نظریّه محاسباتی قوی است که پیوندی تنگاتنگ بین ادراک حسّی، کنش و توجّه برقرار می سازد. بررسی خواهد شد که پردازش پیش بینانه ادراک حسّی را بی واسطه می داند یا خیر. ادراک حسّی بی واسطه است اگر عینِ آن مستقل از ذهن و واقع در جهان خارج باشد. دیدگاه های متفاوتی در خصوص رابطه پردازش پیش بینانه و بی واسطه گی مطرح شده است. در این بین می توان سه تعبیر را از یکدیگر تمیز داد. بنا به تعبیر اول، عینِ ادراک حسّی بهترین پیش بینی است. مطابق با تعبیر دوم، ادراک حسّی مبتنی بر استنتاج علّی است و عینِ واقع درجهان علّت پنهان است که ممکن است در زنجیره علّیِ آن خطا رخ دهد. تعبیر سوم اظهار می کند که ادراک حسّی از طریق پردازش پیش بینانه گشودگی جهان را برای سوژه فراهم می کند. استدلال خواهد شد که تعبیر اول برخطا است. تعبیر دوم نیز به ردّ بی واسطه گی نمی انجامد. با تأیید تعبیر سوم می توان پردازش پیش بینانه را رویکردی پنداشت که مواجهه گشوده با جهان را میسّر می کند، نه آن که خود مانعی برای آن باشد.
نقش اراده در تربیت و شیوه های پرورش آن در منظومه فکری شهید مطهری(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف: یکی از مهم ترین ارکان سازنده هر مکتب تربیتی، تقریری است که از اراده و به تبع نقش آن در تربیت ارائه می شود . این مسئله از صدر اسلام نیز با توجه به برخی آیات قرآن کریم محل نزاع مکاتب مختلف فکری بوده است. از طرفی اگر اراده در تربیت نقش مؤثر و مفیدی داشته باشد، روش های تقویت آن نیز مطلوب خواهد بود. این پژوهش با هدف بررسی نقش اراده در تربیت و روش های تربیت آن در اندیشه شهید مطهری انجام شده است. روش شناسی پژوهش: در این پژوهش از روش تحلیلی کیفی استفاده شده است. حوزه پژوهش کلیه منابع معتبر مکتوب و دیجیتال مرتبط با اندیشه شهید مرتضی مطهری بوده و نمونه گیری صورت نگرفته است. ابزار جمع آوری اطلاعات فیش برداری بوده است. تجزیه و تحلیل اطلاعات نیز از طریق کدگذاری باز صورت گرفته و مبتنی بر پرسش های پژوهش، دسته بندی شده است. یافته ها: یافته های حاکی از آن است که در اندیشه شهید مطهری، اراده از سه جنبه امکان تربیت، عامل تربیت و هدف تربیت قابل طرح است. روش های تربیت اراده شامل دو بخش سلبی و ایجابی می شود که با توجه به ملاحظات روش ایجابی، این روش شامل دو زیر شاخه قابل توصیه و غیر قابل توصیه می شود. نتیجه گیری: رابطه اراده و تربیت دارای وجوه مختلفی است. همان گونه که اراده یک عنصر اساسی در تربیت است، روش های مختلف و مداخلات گوناگون تربیتی نیز می تواند به تقویت آن کمک کند تا چرخه تقویت مثبتی میان این دو شکل گیرد.
تقارن در فیزیک نوین و تبعات فلسفی آن(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تقارن یکی از بنیادی ترین و پرکاربردترین مفاهیم در فیزیک نوین است که نقشی کلیدی در توسعه نظریه های جدید ایفا می کند، خصوصاً در زمینه هایی چون نسبیت عام، نظریه میدان های کوانتومی و وحدت بخشی نیروهای فیزیکی. این مفهوم در فیزیک نوین فراتر از تقارن های هندسی و مشاهده پذیرهاست در معنای نوین تقارن به صورت ناوردایی تحت تبدیلات مورد نظر تعریف می شود و بیشتر متوجه قوانین فیزیک و ساختارهای نظری است تا اشیا فیزیکی. به عبارتی در حوزه فیزیک نظری تقارن به مثابه یک ابر قانون عمل می کند که محدودیت هایی را بر قوانین فیزیکی و شکل نظریه به صورت کلی اعمال می کند. نقش محوری این مفهوم در فیزیک نوین موجب شکل گیری بحث های فلسفی متنوعی شده است. این مقاله مروری دارد بر مفهوم تقارن، بررسی تاریخی ورود آن به فیزیک نوین و نحوه استفاده فیزیکدانان از این مفهوم. در پایان به تبعات و مسائل فلسفی مرتبط با آن اشاره می شود.
دسته بندی نسبت علم و دین بر مبنای طیفی از هم خوانی تا ناهم خوانی نمونه ها(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه علم سال ۱۴ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۱ (پیاپی ۲۷)
287-313
حوزههای تخصصی:
مسئله نسبت علم و دین از مهم ترین چالش های معرفتی معاصر است. این پژوهش با رویکردی نو به دسته بندی مصادیق رابطه ی علم و دین بر مبنای میزان هم خوانی و ناهم خوانی آن ها می پردازد. روش پژوهش مبتنی بر مطالعه و تحلیل موردی نمونه های عینی در طول هفت سال (1395-1403) در قالب مباحثات بین رشته ای با دانشجویان تحصیلات تکمیلی در رشته های علوم پایه و فلسفه است. نشان داده ایم روابط علم و دین را می توان در سه دسته ی اصلی قرار داد: «هم خوانی» (مانند شواهد آغازمندی جهان و تنظیم ظریف کیهانی)، «بی تفاوتی» (که اکثریت موارد را شامل می شود)، و «ناهم خوانی» که خود به دو زیرگروه تقسیم می شود: ناهم خوانی های حل وفصل پذیر (مانند برخی تفسیرهای تکاملی) و ناهم خوانی های بحران زا (مانند تفاسیر فیزیکالیستی افراطی-نئوداروینیستی). در نتیجه با بهره گیری از استعاره ی موسیقایی، نشان داده ایم هر سه نوع رابطه کارکرد خاص خود را دارند و حتی موارد ناهم خوان می توانند محرک پیشرفت علمی و بازاندیشی معرفتی باشند و مطلوب است به جای اتخاذ مواضع بر مبنای منطق دوارزشی (درست/غلط)، از منطقی فازی با طیفی گسترده از هم خوانی تا ناهم خوانی استفاده کنیم.
بررسی و مقایسه خوانش دریفوس و کرزویل از هوش مصنوعی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه علم سال ۱۴ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۱ (پیاپی ۲۷)
197-226
حوزههای تخصصی:
پر سش درباره مسئله آگاهی رویکردی دیرینه در فلسفه دارد. امروزه با پیشرفت هوش مصنوعی پرسش هایی از قبیل امکان آگاه بودن هوش مصنوعی مطرح شده است. هرچند که آگاهی مسئله ای حل ناشده در علم و فلسفه است اما آینده ی هوش مصنوعی توسط دانشمندان و آینده پژوهان در کانون توجه است. ری کرزویل یکی از آینده پژوهانی است که پیش بینی می کند در آینده ای نه چندان دور هوش مصنوعی از هوش انسانی پیشی خواهد گرفت. در مقابل هوبرت دریفوس که فیلسوفی پدیدارشناس است امکان تحقق هوش مصنوعی به صورت موجودی با آگاهی مشابه آگاهی انسانی در آینده را رد کرده و آن را غیر قابل تحقق می داند. رویکرد کرزویل به هوش مصنوعی محاسباتی و علمی است و رویکرد دریفوس، فلسفی و پدیدارشناسانه است. هرکدام با ارجاع به دلایلی از ادعای خود دفاع می کنند. سوال اصلی این پژوهش، نقد نظرگاه فیزیکالیستی و تحویل گرایانه کرزویل نسبت به ذهن از منظر دریفوس از پایگاه مضامینی عموما هایدگری چون یادگیری زبان، تجربه، ناخودآگاه، درجهان بودگی و بسترهای فرهنگی است.
از طبیعت تا معماری فناورانه؛ چارچوبی معرفت شناختی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه علم سال ۱۴ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۱ (پیاپی ۲۷)
253-286
حوزههای تخصصی:
این مقاله با بازخوانی انتقادی روند تاریخی نوآوری در معماری، روایت رایج از «معمار قهرمان» را به چالش می کشد و نشان می دهد که نوآوری های معماری و سازه ای مدرن، نه زاده نبوغ فردی، بلکه نتیجه تداوم سنتی معرفتی، فلسفی و تجربی در تعامل با طبیعت بوده اند. با تکیه بر تحلیل سه مرحله ای—از تقلید شهودی تا انتزاع تحلیلی و نهایتاً تعامل متقابل—مطالعه حاضر نشان می دهد که طبیعت، نه تنها الهام بخش زیباشناختی، بلکه شریک روشی و شناختی در فرآیند طراحی بوده است. در این چارچوب، مدل های فیزیکی کوچک مقیاس به عنوان ابزارهای تولید دانش و آزمایش فرم، جایگاهی کلیدی در معماری قرن بیستم یافتند. مقاله با بررسی معماری چهره های برجسته معماری فناورانه، روند شکل گیری زبان سازه ای مدرن را بر بستری فلسفی و میان رشته ای بازمی خواند و در نهایت، نوآوری را نه به مثابه گسستی قهرمانانه، بلکه به عنوان امتدادی جمعی در میراث فرهنگی معماری تبیین می کند.
عینیت در علوم اجتماعی: تفسیری فلسفی از روش شناسی ماکس وبر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
: عینیت، خصلت (یا هنجار) مهمی برای علم جدید محسوب می شود. ادعاهای مطرح شده در علم، صرفاً از آن جهت که در خصوص امور عینی هستند، قابل دسترس، قابل سنجش و دارای ارزش صدق یکسان هستند. با این حال، عینیت در علوماجتماعی، به واسطه پیچیدگیِ پدیدههایی که موضوع بررسی این علوم هستند (یعنی کنش معنادار انسانی)، آنطور که در علوم طبیعی محقق میشوند تضمین نخواهند شد. ماکس وبر حدود یک قرن پیش تلاش کرده است نشان دهد که چطور علوم اجتماعی می توانند عینی باشنددر این مقاله دو تفسیری که توسط مفسران دیگر از مفهوم عینیت نزد ماکس وبر ارایه شده تشریح شده و تضادهای میان این دو تفسیر، موضوع تحلیل بعدی مقاله حاضر خواهد بود. این دو تفسیر (هرچند هر دو عینیت نزد وبر را یک هنجار قلمداد کرده ا ند) اما هرکدام نوعی متفاوت (و معکوسی) از هنجار را مورد توجه قرار داده اند. مقاله حاضر قصد دارد با تمرکز و تأکید به تمایزهای دو نگرش و تفسیر، نشان دهد که نگاه وبر به عینیت، چطور می تواند در بحث های متاخرتر، در مورد رابطه میان سطح اجتماعی و سطح شناختی علم، بصیرت بخش باشد.
هستی شناسی مدل های علمی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ماهیت و چیستی مدل های علمی در سه دهه اخیر مورد توجه و بررسی فیلسوفان علم بوده است. علت آن نیز نقش محوری و پررنگ مدل ها در فعالیت علمی است. اینکه مدل ها را چه چیزی بدانیم در نگرش واقع گرایی یا ضد واقع گرایی ما نسبت به علم، تبیین بازنمایی علمی و فهم ربط و نسبت مدل ها و تئوری ها و پاسخ به سؤالات فلسفی که در خصوص هستی شناسی موجودات علمی و معرفت شناسی علمی مطرح است، تأثیر مستقیم دارد. در این مقاله مفهومی با نگاهی مبتنی بر رویکرد و آموزه های عقلانیت نقاد و فلسفه مصنوعات، طرحی برای ماهیت مدل های علمی پیشنهاد می شود. در این طرح، مدل ها محصولاتِ عینیِ ذهنِ انسان فرض می شوند که به عنوان یک مصنوع به منظور خاصی طراحی و ساخته و به کار گرفته می شوند و این ویژگیِ قصدمندی بخش مهمی از ماهیت آنهاست.
ایدئالیسم استعلایی کانت به مثابه ی شرط امکان علم اجتماعی پوزیتیویستی دورکیم(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
جامعه شناسی پوزیتیویستی امیل دورکیم در بستر ایدئالیسم استعلایی کانت امکان ظهور پیدا می کند، در حالی که در جامعه ی علمی ما به طور متداول و به اشتباه پوزیتیویسم دورکیم را امتداد آمپریسیسم تلقی می نمایند. از یک طرف دورکیم منتقد آمپریسیسم و یا روایت های پوزیتیویسم انگلیسی است و از طرف دیگر در پوزیتیویسم دورکیم موضوع علم جامعه شناسی که همان واقعیت اجتماعی است ذیل مفهوم «بازنمایی جمعی» صورت بندی می گردد. مفهوم «بازنمایی»صرفا در پرتو انقلاب کوپرنیکی و در بستر ایدئالیسم استعلایی کانت امکان طرح می یابد و دورکیم متاثر از فیلسوف نوکانتی قرن نوزدهم فرانسه یعنی «رنوویه» مفهوم بازنمایی را بنیاد معرفت جامعه شناختی تلقی می کند. بنابراین پوزیتیویسم دورکیم تاکید صرف بر رویکرد تجربی نیست، بلکه تاکید بر تجربه در بستر فرآیند وضع (position) در معنای کانتی است و ابژه ی جامعه شناسی دورکیم در فرآیند وضع به معنای کانتی عینیت پیدا می کند.
تحلیل دلالت های تربیتی گفت و گو و پرسش گری بر اساس آثار روایی منتخب امام علی (ع)(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
ﭘﺮﺳﺶ کﺮﺩﻥ ﺭﺍﻫی ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍی ﭘﺨﺘﮕی ﺷﺨﺼیﺖ ﻭ ﭘﺮ کﺮﺩﻥ کﻮﻟﻪ ﺑﺎﺭ ﻣﻌﺮﻓﺖ است. کﺴی کﻪ ﺩﺭ ﻣﺴیﺮ ﺭﺷﺪ ﻭ ﺗکﺎﻣﻞ ﭘﺮﺳﺸﮕﺮی ﻧکﻨﺪ، ﺑﻪ کﻤﺎﻟی کﻪ ﺷﺎیﺴﺘﻪ ﻭی ﺍﺳﺖ ﺩﺳﺖ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ یﺎﻓﺖ. بنابراین هدف از انجام پژوهش، تحلیل مراحل گفتگو و پرسشگری در سیره امام علی(ع) و دلالتهای تربیتی آن است. این مطالعه از نظر هدف کاربردی و به روش تحلیلی- توصیفی انجام شد. بدین منظور کلیه منابع و مراجع موجود و مرتبط شامل کتاب های نهج البلاغه، تحف العقول، میزان الحکمه، غررالحکم به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات فیش های محقق ساخته بود. تجزیه و تحلیل داده ها باکدگذاری موضوعی شامل سه مرحله(کد گذاری باز، محوری و گزینشی) و با استفاده از نظام مقوله بندی قیاسی انجام شد. یافته های حاکی از آن است تحلیل مراحل گفتگو و پرسشگری شامل 7 بعد: استفاده از جملات مناسب، استقبال از پرسش، فهم جویی(فهمیدن)، گفتگوی طرفین، ابهام زدایی، استنتاج (استدلال)، استفهام (برهان) است ، فهم جویی و استفهام (برهان) بیشترین فراوانی را به خود اخنصاص داده است.و دلالتها ی تربیتی گفتگو و پرسشگری بر اساس آموزه های امام علی(ع) شامل 10 بعد: زمان طلائی، اندیشیدن و گفتار نیکو، آموختن، غنیمت شمردن فرصت ها، کسب دانش و معرفت، حل مشکلات، روشنگری، هدایت و اصلاح رفتار، دانش ورزی و پیشرفت است ، اندیشیدن و گفتار نیکو بیشترین کد را به خود اختصاص داده است. بنابراین نقش سؤال و پرسشگری آنقدر مهم است که می توان انسان را به سرمنزل مقصود برساند.
چگونه بیماری مکان مند شد؟ مقومات روش بالینی-تشریحی در قرن نوزدهم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه علم سال ۱۴ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۱ (پیاپی ۲۷)
153-175
حوزههای تخصصی:
در طب اخلاطی علایم و نشانه های تعداد زیادی از بیماری ها به اندام ها منتسب بودند اما بیماری مکانمند نبود یعنی بیماری در بدن جایی نداشت در قرن های هیجدهم و نوزدهم با بکار گرفتن روش بالینی-تشریحی میان تظاهرات بالینی و آسیب های بدنی پیوند برقرار شد. بدین گونه مکانمندی بیماری در بدن مهمترین کاری بود که پزشکی کلینیکی در اواخر قرن نوزدهم انجام داد. در این مقاله می کوشیم نشان دهیم که اولا کدام آموزه های فلسفی زمینه پیدایش این روش را فراهم کردند و ثانیا چگونه این آموزه ها در شکل گیری مقومات این روش تاثیر گذار بودند. از این رو در ابتدا مبانی فلسفی این روش -حس گرایی و فلسفه مشاهده- را در جو حاکم بر آن قرن ها بررسی می کنیم. سپس ویژگی های دو مقومه اصلی آن یعنی معاینه بالینی و تشریح آسیب شناختی را بیان می کنیم. بدین منظور نشان می دهیم که چگونه حس گرایی و فلسفه مشاهده سبب شد تا پزشکان به معاینه دقیق تظاهرات بالینی بیماری ها بپردازند. سپس نشان می دهیم که چگونه از قرن هیجدهم به بعد تحت تاثیر فلسفه مشاهده این آموزه شکل گرفت که بیماری با ضایعه ای در زیر اندام های بیرونی بدن متناظر است. از این رو تشریح گامی اساسی در جهت آسیب شناسی بیماری ها شد. بدین گونه داده های حاصل از معاینه دقیق بالینی و تشریح آسیب شناختی دو بخش مهم گزارش های موردی را تشکیل دادند که یکی از ارکان پژوهش و دستاوردهای جدید پزشکی بالینی است. در بخش آخر مقاله ساختار و ویژگی های این نوع گزارش ها را بررسی می کنیم.
رابطه علم و تکنولوژی: بازسازی و بسط دیدگاه دیوید میلر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه علم سال ۱۴ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۱ (پیاپی ۲۷)
177-195
حوزههای تخصصی:
اگر هدف علم را شناخت واقعیت و تکنولوژی را تغییر واقعیت برای تحقق مقاصد در نظر بگیریم، این پرسش پیش رو است که علم و تکنولوژی چه رابطه ای با هم دارند و چه نقشی در پیشرفت یکدیگر ایفا می کنند؟ ما در این مقاله تحت تأثیر مقاله ی به کارگیری علم دیوید میلر و با اختیار رویکرد عقلانیت نقاد، نشان می دهیم که علم برای تکنولوژی نه تنها کافی نیست بلکه از جهت منطقی ضروری هم نیست و نقش علم در تکنولوژی، نقادانه و الهام بخش و حتی در مواردی گمراه کننده است. در تکمیل دیدگاه میلر، استدلال خواهیم کرد که تکنولوژی نیز برای علم کافی و از جهت منطقی ضروری نیست. علم قطعی نیست و تکنولوژی می تواند برای آن نقش نقادانه ایفا کند. همچنین برخی تکنولوژی ها می تواند الهام بخش علم باشد. به این نکته نیز توجه می دهیم که در مواردی پیشرفت تکنولوژی می تواند مانع پیشرفت علم شود.
تاملاتی در باب نسبی گرایی؛ مطالعه ای تطبیقی بین ویتگنشتاین متاخر و کوهن(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بین اندیشه متاخر ویتگنشتاین در باب بازی های زبانی و گرامر زبان و ایده قیاس ناپذیری پارادایم های علمی کوهن شباهت هایی وجود دارد که منشاء آثاری تطبیقی بین این دو شده است. یکی از مسائلی که هر دو اندیشه فلسفی با آن مواجه اند، نسبی گرایی و معضلات و پرسش های متعددی است که نسبی گرایی برای یک اندیشه فلسفی ایجاد می کند. از وجوه اشتراک اندیشه این دو فیلسوف محوریت چارچوب مفهومی و زبانی در ارتباط با مسائلی چون معنا، فهم و صدق است. همین مطلب مورد توجه برخی از تفاسیری است که ویتگنشتاین و کوهن را حامی نسبی گرایی می دانند. در اینجا مساله نسبی گرایی را با تمرکز بر معضلات نسبی-گرایی برای فهم و نیز صدق، و با محوریت آثار دو مفسر ویتگنشتاین و کوهن؛ یعنی هانس گلاک و مویال شاروک، مورد بررسی قرار می دهیم. در باب مسائل مذکور بین این دو مفسر اشتراکات و اختلافاتی در تفسیر ویتگنشتاین و کوهن وجود دارد. از نگاه نویسنده، اولا نه قیاس ناپذیری کوهن و نه ایده گرامر ویتگنشتاین مانع از فهم دو پارادایم یا دو چارچوب زبانی از یکدیگر نیست. در ثانی بین ویتگنشتاین و کوهن اختلافی بر سر تقدم و تاخر زبان از یک سو و طبقه بندی های ذهنی از سوی دیگر وجود دارد. ثالثا ایده رفتار مشترک نوع بشر در اندیشه ویتگنشتاین مانع از نسبی گرایی در صدق نیست. با توجه به این سه موضع، مواضع گلاک و مویال شاروک در تفسیر ویتگنشتاین و کوهن مورد انتقاد قرار گرفته است.
تبیین نقش محیط و نقش معلم و دانش آموز در یادگیری بر اساس مبانی معرفت شناختی علوم اعصاب تربیتی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
هدف مقاله حاضر بررسی نقش محیط و نقش معلم و دانش آموز در یادگیری بر اساس مبانی معرفت شناختی علوم اعصاب تربیتی است. در این پژوهش با روش اسنادی و تحلیل محتوای کیفی، مبانی معرفت شناختی علوم اعصاب تربیتی تبیین شده اند و سپس با استفاده از گزاره های معرفت شناختی، نقش محیط و نقش معلم و دانش آموز مورد استنباط و تحلیل قرار گرفته است. برخی از یافته های حاصل برای نقش محیط در یادگیری بر اساس مبانی معرفت شناختی علوم اعصاب تربیتی شامل: نقش محیط فیزیکی بر یادگیری، نقش امنیت و فشار روانی محیط بر یادگیری، نقش محیط واقعی و طبیعی و تعامل با آن بر یادگیری، نقش محیط های متنوع بر یادگیری، و برخی یافته های به دست آمده برای نقش معلم و دانش آموز در یادگیری شامل: ساخت شبکه های عصبی جدید در مغز، یادگیری مبتنی بر یکپارچه بودن مغز، یادگیری اجتماعی و نیابتی، یادگیری مبتنی بر هیجان و عواطف، یادگیری مبتنی بر ارزشیابی و بازخورد، یادگیری مبتنی بر تجارب چند حسی، یادگیری مبتنی درگیری کل فیزیولوژی بدن، یادگیری مبتنی بر توجه، یادگیری مبتنی بر پردازش های کلی و جزئی، یادگیری مبتنی بر جستجوی معنا و الگوسازی، یادگیری مبتنی بر چالش و تهدید و ترس و اضطراب است. از نتایج به دست آمده می توان برای افزایش کیفیت بخشی در امر تعلیم وتربیت و به ویژه فرایند یاددهی و یادگیری در کلاس درس استفاده کرد.
جایگاه کارآزمایی های کنترل شده ی تصادفی در پزشکی شواهدمحور در پرتو بحران تکرارپذیری: نقش اجماع(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه علم سال ۱۴ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۱ (پیاپی ۲۷)
125-151
حوزههای تخصصی:
پزشکی شواهدمحور، به عنوان خوانشی نو از پزشکی رایج، آخرین شواهد منتشرشده در نشریه های معتبر پزشکی را مبنای مداخلات پزشکی درنظر می گیرد. در این میان، مقالاتی که نتایج کارآزمایی های کنترل شده ی تصادفی (آرسی تی) را گزارش می کنند، جایگاه ویژه ای دارند. اما در سال های اخیر مشخص شده است که نتایج بسیاری از آرسی تی ها در بازآزمایی بر روی گروه های جدید و یا حتی قبلی، تکرار نمی شود. این پدیده که به بحران تکرارپذیری موسوم است، معضلی برای پزشکی شواهدمحور ایجاد کرده است. در مقاله ی پیشِ رو دلایلی عرضه می شود که اجماع جامعه ی پزشکی در دو فرایند، از این تعارض می کاهد تا جاییکه کماکان باید پذیرفت که پزشکی شواهدمحور نسبت به رقبای خود، جایگاه بالاتری دارد. فرایند نخستی که اجماع متخصصین در آن نقش دارد، فرایند انجام آرسی تی ها، چاپ آنها و به کارگیری آنها در فرایند مداخلات پزشکی است. ازجمله به این نکته اشاره می شود که در مواردی که میان آر سی تی ها تعارض های کلی تری وجود دارد، فراتحلیل نمی تواند راهکاری عملی در اختیار گذارد و برای گزینش میان آر سی تی های متعارض، راهی جز توسل به اجماع جامعه ی پزشکی نیست. فرایند دوم، که فرایند مقایسه میان پزشکی شواهدمحور و رقبای آن است، در سطحی بالاتر شامل مسائل حقوقی نیز می شود که در بخش جمع بندی صرفا در قالب یک موقعیت فرضی به آن اشاره شده است.
تحلیل محتوای کتاب های درسی جامعه شناسی رشته ادبیات و علوم انسانی دوره دوم متوسطه دوم بر اساس ارزش های اخلاقی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
هدف از انجام تحقیق حاضر، تحلیل محتوای کتاب درسی جامعه شناسی رشته علوم انسانی دوره دوم متوسطه بر اساس ارزش های اخلاقی می باشد. تحقیق از نوع کیفی است، به روش تحلیل محتوای کمی انجام شد. جامعه آماری تحقیق کتاب های درسی جامعه شناسی رشته علوم انسانی دوره دوم متوسطه بود. به دلیل در دسترس بودن کل جامعه آماری، به عنوان نمونه موردبررسی قرار گرفتند. داده ها با استفاده از چک لیست محقق ساخته شامل ارزش های اخلاقی گردآوری شدند. یافته ها نشان داد: ارزش های اخلاقی در کتاب های جامعه شناسی دهم، یازدهم و دوازدهم به ترتیب به تعداد 102، 78 و100 بودند. در کتاب جامعه شناسی دهم مقولات حقیقت جویی به میزان 7/14%، عدالت، توحید و وطن دوستی هرکدام با 7/12% بیشترین و خرد با 2%، برابری و علم دوستی هرکدام با 9/3% کمترین فراوانی را داشتند. جامعه شناسی پایه یازدهم مقولات حقیقت جویی با 4/15%، احترام و آزادی هرکدام با 8/12% بیشترین و خردگرایی و توحید هرکدام با 8/35 دفاع، هویت، اتحاد و محبت با 1/5% کمترین فراوانی را داشتند. کتاب جامعه شناسی پایه دوازدهم ارزش های اخلاقی عدالت با 29%، علم دوستی 17% و حقیقت جویی با 13% دارای بیشترین، توحید و فداکاری هرکدام با 2% و اتحاد با 3% دارای کمترین فراوانی بودند. ارزش های اخلاقی شکیبایی، قناعت، صلح، عزت نفس دگر خواهی، همکاری و همیاری در کتاب های جامعه شناسی متوسطه دوم تحصیلی، بسیار محدود اشاره شده است و کتاب های جامعه شناسی متوسطه دوم تحصیلی، به بسیاری از ارزش های اخلاقی اشاره کرده اند ولی این اشارات در کتاب ها، دارای تعادل و همسانی و موازنه نبود.
بررسی و نقد مقاله سلز درباره عوالم پنجگانه زبانی در تبیین اتحاد عرفانی در اسلام(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مایکل آنتونی سلز معتقد است عارفان مسلمان در تبیین تجارب عرفانی خود از عوالم فکری-فلسفی، فرهنگی-شعری، قرآنی-حدیثی و کلامی تأثیر پذیرفته اند. سلز در مقاله «زبان حیرت» (1989) سعی دارد پنج نمونه از این عوالم زبانی را برجسته کند و تشابه زبان صوفیان، به خصوص در حوزه مسئله فنا و اتحاد عرفانی، با پس زمینه های سنتی-دینی آنان را نشان دهد. عوالم زبانی که سلز به آنها توجه کرده و صوفیان از آن تأثیر پذیرفته اند عبارت اند از شعر جاهلی؛ کلیدواژه ها و اصطلاحات کلامی؛ زبان حدیثی-قرآنی معراج و وصول به عرش؛ حدیث قرب نوافل و حیرت صوفیانه، که در آن تمایزات ذهن-عین، گوینده-شنونده تقریباً محو می شود؛ و نهایتاً استفاده از زبان فلسفی متأخرتر ابن عربی (دیالکتیک عرفانی) برای تبیین اتحاد عرفانی. پژوهش پیش رو بر مبنای مطالعه ای کتابخانه ای، ضمن معرفی دیدگاه سلز در مقاله مذکور، با رویکرد توصیفی-تحلیلی، به برخی کاستی های شکلی از جمله کم دقتی در ترجمه و ارجاع به نسخ کم اعتبار، و برخی کاستی های محتوایی مانند نقصان در دامنه پژوهش اشاره می کند. در کنار این اشکالات، توجه به مباحث تطبیقی بین ادیان ابراهیمی اسلام، یهود و مسیحیت، تسلط نویسنده به ادبیات عربی و شعر جاهلی، ازجمله ویژگی های مثبت این اثر است که به مؤلف در تبیین زبان تجربه عرفانی در اسلام کمک شایانی کرده است.
مبانی علم سنجی در علوم انسانی و ضرورت شکل گیری مکتب علم سنجی در آن(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در سال های اخیر، علم سنجی نقش مهمی در سنجش و ارزیابی عملکرد پژوهشی داشته است. این علم، رشد و تکامل پژوهش را در طول زمان با مراجعه به داده های استانداردشده پژوهش های دانشگاهی به ویژه اطلاعات کتاب شناختی، تجزیه وتحلیل می کند. در واقع، علم سنجی یا همان دانش سنجش علم با ارزیابی و رتبه بندی اصولی پژوهشگران، دانشگاه ها و مراکز پژوهشی به ارتقای آنها کمک کرده و منجر به شناخت بهتر نقاط قوت و ضعف آنها می شود و نقش مهمی در سیاستگذاری عمومی و حکمرانی علمی بر عهده دارد. در این میان، جدای از مبنامندی علم سنجی و به تبع آن، امکان بومی سازی علم سنجی که در جای خود جزو مباحث مناقشه برانگیز جامعه علمی به شمار می رود، اینکه آیا علم سنجی در همه علوم از مبانی و منطق واحدی تبعیت می کند و یا باید برای علم سنجی علوم انسانی به دنبال منطق متفاوتی بود، یکی از دغدغه مندی های اصحاب علوم انسانی محسوب می شود. این مقاله، با در نظر گرفتن مفهومی عام از فلسفه و مبانی علوم و با الهام از نظریه لاکلا و موفه، از روش توصیفی و تحلیلی استفاده نموده تا از این طریق ضمن توجیه علمی لزوم استقلال نسبی علم سنجی علوم انسانی از مطلق علم سنجی، امکان شکل گیری مکتب علم سنجی علوم انسانی را مورد بررسی قرار دهد. از آنجا که شکل گیری مکتب علم سنجی علوم انسانی نیازمند ارائه تصویری عملی از آن نیز می باشد، شش سئوال کاربردی نیز در این مقاله بر اساس روش تحقیق کیفی مطرح و پاسخ های اولیه ای به این پرسش ها ارائه شده است.
دلایل غیرتوجیه بخش و ایراد شکاکیت در مصالحه گرایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مصالحه گرایی، یکی از رویکردهای مشهور در مواجهه با چالش معرفتی اختلاف نظر همتایان است. ولی با این حال، این رویکرد با ایرادهایی روبه رو است که مهم ترینش ایراد شکاکیت است. غزاله حجتی در پاسخ به این ایراد، در مقاله «رویکرد مصالحه گرایانه به چالش اختلاف نظر دینی» ایده ای را طرح می کند که در آن بر دلایل غیرتوجیه بخش تکیه می شود. در مقاله پیش رو، سعی در تدقیق و بررسی این ایده را دارم. ضمن مقایسه دلایل غیرتوجیه بخش در مباحث علوم تجربی، از یک طرف، و مباحث دینی (فلسفی)، از طرف دیگر، تلاش خواهم کرد نشان دهم با این که در مباحث علوم تجربی دلایل غیرتوجیه بخش مستقل و غیرجانب دارانه هستند، دلایل غیرتوجیه بخش در مباحث دینی، احتمالاً، جانب دارانه و غیرمستقل خواهند بود. این در حالی است که مصالحه گرا ادعا دارد که تنها با اتکا به دلایل غیرجانب دارانه و مستقل می توان حفظ باورهای مورد اختلاف را معقول دانست. از این رو، نتیجه می گیرم که اتکا بر دلایل غیرتوجیه بخش، به تنهایی، نمی تواند شکاکیت حاصل از مصالحه گرایی در مباحث دینی (فلسفی) را مرتفع کند.