فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۹۰۱ تا ۹۲۰ مورد از کل ۳۷٬۷۱۹ مورد.
حوزههای تخصصی:
تحولات دین داری همواره از موضوعات مهم در حوزه جامعه شناسی دین بوده است. تغییرات بین نسلی و نسبت آن با دین داری یکی از موضوعاتی است که در کشوری مانند ایران، جای بررسی و تحلیل فراوان دارد. هدف این پژوهش، بررسی گفتمان های دینی در تجربه زیسته سه نسل از شهروندان شهر کاشان است. پژوهش حاضر، از نوع مطالعات کیفی بوده که با به کارگیری روش نظریه زمینه ای انجام شده است. این پژوهش، از چارچوب مفهومی اینگلهارت، بروس و سروش بهره برده است. حجم نمونه این پژوهش 28 نفر از متولدان دهه 1330 (دوران رژیم پهلوی)، متولدان دهه 1350 (دوران انقلاب و ارزش های انقلابی) و متولدان دهه 1370 (دوران تثبیت و توسعه جمهوری اسلامی) بوده اند. براساس یافته های پژوهش، متولدان دهه 1330، دارای دین داری مرجع گرا بوده و رویکردی قطعی به مسائل دینی دارند. این نسل، دارای کدهای محوری ای همچون دین تعبدی، دین فقه گرا، دین حداکثری و سیاسی، دین سنتی و غیرسیاسی، الگوپذیری، درونی سازی و عمل گرایی، بیگانه ستیزی به مثابه مدرنیته ستیزی هستند. دین داری متولدان دهه 1350 از نوع دین داری نهاد گرا بوده و خواهان حضور دین در همه عرصه های جامعه ، و دارای کدهای محوری ای همچون دین تعبدی تقلیدی، دین مناسکی آیینی، الگوپذیری، دین حداکثری و سیاسی، عمل گرایی دینی، همبستگی نسلی، تمایزگذاری دوگانه دین و دین دار، و دین اجتماعی بوده اند. مقوله هسته ای دین داری متولدان دهه 1370، دین فردگرا با کدهای محوری دین انسانی و این جهانی، دین حداقلی، خودمرجعی دینی، عدم گرایش به دین مصلحت اندیش و اجتماعی نشده، عرفی گرایی دینی، عدم گرایش به دینِ سیاسی، تنوع طلبی و تکثرگرایی دینی، بی الگویی، و کاهش دین داری با قرائت رسمی بوده است. همچنین، برپایه یافته های پژوهش، مشخص شد که میان متولدان دهه 1330 و 1350، شکاف نسلی چندانی وجود ندارد، اما میان این دو نسل با متولدان دهه 1370، شکاف نسلی وجود دارد و مفهوم دین داری در نسل جدید، تغییر کرده و دارای رویکردی ایمانی و بی واسطه شده است.
بسترهای زندگی جدانشین در ایران و چگونگی واکنش زوج ها؛ یک مطالعه کیفی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تحقیقات فرهنگی ایران سال ۱۸ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۷۱)
179 - 212
حوزههای تخصصی:
در این پژوهش جدانشینی همسران و بسترها و شرایط مرتبط با جدانشینی به عنوان یکی از عناصر تحول در نهاد خانواده مورد بررسی قرار گرفته است. مشارکت کنندگان تحقیق شامل همسران جدانشین بودند که با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند با 15 نفر مصاحبه شد. پژوهش حاضر با به کارگیری رویکرد کیفی و استفاده از تکنیک مصاحبه (عمیق، نیمه ساخت یافته و باز) برای جمع آوری اطلاعات تا رسیدن به اشباع نظری پیش رفت. برای استخراج و تحلیل یافته ها از رویکرد تحلیل محتوای کیفی مایرینگ و نرم افزار کیفی NVivo10 بهره گرفته شده است. یافته های حاصل از مصاحبه ها شامل 28 مفهوم اولیه، 8 خُرده مقوله و 2 مقوله اصلی است. برپایه نظرات مشارکت کنندگان، مقوله های اولویت بسترها و شرایط اجتماعی، اقتصادی و خانوادگی و بسترهای فردیت در پذیرش جدازیستی ازجمله دلایل اصلی جدانشینی همسران انتخاب شدند. دلایل این جدانشینی در بین مردان و زنان متفاوت است. مردان، بیشتر عوامل اقتصادی، شرایط شغلی و اشتیاق به تحصیل را دلیل جدازیستی خود می دانند و به نوعی بر اجبار و تحمیل شرایط تأکید می کنند، اما زنان درعین حال که شرایط شغلی و اشتیاق به تحصیل را دلیل جدازیستی خود اعلام کرده اند، به این موقعیت به چشم فرصتی برای فردیت، حفظ حریم خصوصی و استقلال خود نگاه می کنند. به نظر می رسد، جدانشینی همسران ایرانی به منزله دگردیسی و تحول در اشکال خانواده نیست، بلکه نوعی تغییر در محتوای آن است.
معناسازی و گفتمان سازی هویت قومی در شبکه های اجتماعی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تحقیقات فرهنگی ایران سال ۱۸ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴ (پیاپی ۷۲)
73 - 102
حوزههای تخصصی:
این پژوهش به بررسی چگونگی بازنمایی هویت طلبی قومی ترک ها در فضای مجازی با تمرکز بر شبکه اجتماعی اینستاگرام پرداخته است. ضرورت تحقیق از آنجا ناشی می شود که شبکه های اجتماعی نوین، به ویژه اینستاگرام، با ظرفیت بالای خود در تولید و انتشار محتوا به محملی مهم برای تبلیغ گفتمان های قوم گرایانه بدل شده اند و می توانند انسجام ملی را تحت تأثیر قرار دهند. روش تحقیق کیفی بوده و بر مبنای نشانه شناسی بارت و پیرس و تحلیل محتوای هدایت شده انجام گرفته است. جامعه آماری شامل صفحات اینستاگرامی هواداران پان ترکیسم بود. از میان ده ها پروفایل موجود، سه صفحه با بیش از دو هزار دنبال کننده به روش هدفمند انتخاب شدند. داده ها با مشاهده مستقیم و تحلیل نشانه ها گردآوری و سپس با رویکرد کدگذاری و طبقه بندی کیفی مورد بررسی قرار گرفتند. یافته ها نشان داد محتوای صفحات مورد مطالعه به طور مستمر بر برجسته سازی هویت قومی و بازتولید گفتمان قوم گرایی متمرکز بوده است. تصاویر و متون با ارجاع به مؤلفه های فرهنگی و تاریخی، تلاش کرده اند انسجام درون گروهی ایجاد کرده و حس تعلق به جامعه قومی واحد را تقویت نمایند. تحلیل داده ها آشکار ساخت که برای اقناع مخاطبان، از شیوه های متنوع ارتباطی بهره گرفته شده است؛ از جمله برانگیختن احساسات، ایجاد حس نوستالژیک و استفاده از جاذبه های عاطفی و هیجانی. نتایج نشان می دهد اینستاگرام بستری مؤثر برای بازتولید هویت های مقاومتی و گفتمان های قومی است. این امر ضرورت توجه جدی به سیاست گذاری فرهنگی و مطالعات تطبیقی در سایر شبکه های اجتماعی و سنجش بازتاب آن در افکار عمومی را برجسته می سازد.
تعیین شاخص های تولید محتوای اقناعی در فضای مجازی برای زنان و ارائه الگو (با رویکرد سبک زندگی ایرانی - اسلامی)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
راهبرد اجتماعی فرهنگی سال ۱۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۵
77 - 124
حوزههای تخصصی:
در دو دهه اخیر همراه با توسعه و تکامل فضای مجازی و افزایش استفاده مردم از شبکه های اجتماعی مجازی کوشش بسیاری جهت یافتن الگوهای مناسب برای مطالعه فضای مجازی و کشف ابعاد تأثیرگذاری این فضا بر زندگی انسان شده است. مدیریت فضای مجازی و رفتار هوشمندانه در این فضا نیازمند وضع راهبردهای درست، برنامه ریزی صحیح، تولید محتوای مناسب، اقناع مخاطب است. در این میان موضوع زنان و خانواده به جهت محوری بودن عنصر زن در خانواده از اهمیت فراوانی برخوردار است. این مقاله با هدف تعیین شاخص های تولید محتوای اقناعی در فضای مجازی برای زنان و ارائه الگویی با رویکرد سبک زندگی ایرانی اسلامی ارائه شده است. پژوهش حاضر اکتشافی و روش تحقیق کیفی و از نوع تحلیل مضمون است که طی فرایندکدگذاری مضامین پایه، مضامین سازمان دهنده و مضامین فراگیر استخراج شدند. نتایج با استفاده از نرم افزار «NVivo» تحلیل شد. در اجرای این پژوهش مصاحبه عمیق با 18 نفر از صاحب نظران حوزه رسانه و فضای مجازی، زنان صورت گرفته است. یافته های حاصل از تحقیق «تولید پیام عقلایی»، «تبدیل محتوا به باور مخاطب»، «تکرار بهنگام پیام»، «توجه به کرامت انسانی»، «تبدیل آگاهی به هنجار درونی»، «اقناع مبتنی بر تربیت» و «تقویمی و مناسبتی کار نکردن» را به عنوان شاخص های الگوی تولید محتوای اقناعی احصاء نمود.
بازآفرینی فردی و اجتماعی زنان متأهل در بازگشت به تحصیلات دانشگاهی: مطالعه ای کیفی در دانشگاه یزد(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جامعه شناسی نهادهای اجتماعی دوره ۱۲ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۵
315 - 338
حوزههای تخصصی:
اهداف: پژوهش حاضر به تبیین درک و تجربه فرآیند بازآفرینی فردی و اجتماعی زنان متأهل با بازگشت به تحصیل در دانشگاه یزد می پردازد. بازآفرینی فردی و اجتماعی زنان از طریق تحصیلات دانشگاهی به فرآیندی گفته می شود که در آن زنان با بهره گیری از تحصیل به بازنگری در توانایی ها و نقش های خود دست می زنند که رشد و توسعه فردی و اجتماعی آن ها را به همراه دارد. این پژوهش به این دلیل حائز اهمیت است که در شرایطی که بسیاری از زنان با ازدواج و به دلایل گوناگون تحصیل را رها می کنند و فرصت های پیشرفت آن ها محدود می شود بازگشت به دانشگاه به زنان این امکان را می دهد تا ضمن بازتعریف خود، به تقویت جایگاه اجتماعی و بهبود کیفیت زندگی فردی دست یابند. روش مطالعه: روش تحقیق مورد استفاده در این پژوهش کیفی، راهبرد نظریه داده بنیاد و رهیافت ساخت گرایانه چارمز است. مشارکت کنندگان 26 نفر از زنان متأهل در حال تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری که پس از چند سال دوباره به تحصیل بازگشتند، از طریق نمونه گیری گلوله برفی با حداکثر تنوع انتخاب شدند. داده ها توسط مصاحبه های عمیق و نیمه ساختاریافته در سه مرحله اولیه، کانونی و نظری در قالب چهارده کد اولیه، شش کد کانونی و یک کد نظری دسته بندی شد. یافته ها: در فرآیند تحلیل و کدگذاری به کدهای کانونی خویشتن باوری، تحقق منزلت اجتماعی و اقتصادی، بهبود کیفیت زندگی و معنابخشی، تجربه دانشگاهی به عنوان زمینه تحول، استقلال فکری و تعادل در ارزش ها، مدیریت زندگی در بستر نقش های چندگانه رسیدیم. بازآفرینی فردی و اجتماعی به عنوان کد نظری ساخته شد. نتیجه گیری: براساس یافته ها زنان متأهل با تجربه دانشگاه به عنوان زمینه تحول از طریق تحصیل به خویشتن باوری رسیده اند که برای آن ها بهبود کیفیت زندگی و معنابخشی همچنین مدیریت زندگی در بستر نقش های چندگانه را به همراه داشت. این زنان توانسته اند با استفاده از تحصیل در افکار و اعمالشان در زندگی به استقلال فکری و تعادل در ارزش ها دست یابند و در کنار فراگیری دانش انتظار تحقق منزلت اجتماعی و اقتصادی از تحصیل دارند.
برساخت سیال جنسیت: واکاوی مفهوم دخترانگی نزد دختران نوجوان(مقاله علمی وزارت علوم)
دخترانگی به عنوان برساختی اجتماعی متأثر از تغییرات اجتماعی و فرهنگی دگرگون شده است. این پژوهش با هدف بررسی مفهوم دخترانگی در میان نوجوانان انجام شده است. این مطالعه با رویکرد کیفی و روش داده بنیاد برساختی در سال های ۱۴۰۲ تا ۱۴۰۳ انجام شده است. داده ها ازطریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته با ۲۵ دختر نوجوان ۱۶ تا ۲۲ساله و یک گروه متمرکز شامل ۸ دختر ۱۶ساله در شهر یزد گردآوری شده اند. تحلیل داده ها با روش چارمز و در سه مرحله کدگذاری اولیه، محوری و نظری صورت گرفت. نتایج پژوهش نشان داد که مقولات اصلی شامل «سوژگی سیال»، «گفتمان سنت و بازتولید جنسیت»، «پویایی های مدرنیته»، «چالش های ساختاری و فرهنگی»، «زیست چندپاره»، «کنشگری جنسیتی»، و «زمان مندی و مکان مندی جنسیتی» هستند. مقوله مرکزی پژوهش، «ایفای سیال جنسیت» است که بر پویایی و بازتعریف دخترانگی در بسترهای فرهنگی و اجتماعی تأکید دارد؛ درنهایت، مدل نظری ای برای تبیین دخترانگی به عنوان مفهومی درحال تحول ارائه شد.
تجارب ترک دسته جمعی روستا در ایران؛ با تأکید بر دوره قاجار(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر تجربه «ترک دسته جمعی روستا» در ایران دوره قاجار را به روایت اسناد و مدارک تاریخی تشریح می کند. روستاییان در ایران در طول تاریخ، همواره در معرض تهدیدهای مختلف طبیعی و انسانی بوده اند که بسته به اقتضائات و شرایط و زمینه های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، راه حل هایی برای مواجهه با آن ها برگزیده اند. یکی از پدیده های گزارش شده در روستاها که به ویژه سیاحان اروپایی به کرات از آن سخن گفته اند، ترک دسته جمعی روستا بوده که درنهایت، به تخریب و ویرانه شدن روستاها انجامیده است. در این مقاله، زمینه های زیست محیطی، فرهنگی و سیاسی و عوامل اثرگذار بر این موضوع بررسی می شود.تحقیق با استفاده از منابع کتابخانه ای به ویژه سفرنامه های سیاحان اروپایی در دوره قاجار، به روش اسنادی-تاریخی انجام شده است.اسناد و مطالعات تاریخی نشان می دهد شیوه های واکنش جامعه روستایی ایران در مواجهه با زیاده خواهی ها و تعدی های تاریخی دستگاه حاکم (مانند خراج ها، مالیات ها، سوروسات ها و پیشکش ها)، از پنهان کاری و چانه زنی تا فرار و حتی ترک دسته جمعی روستا، در نوسان بوده است.در کنار عوامل و مخاطرات طبیعی و برخی عوامل انسان ساز، اقدامات و اجحاف های صورت گرفته از سوی حکومت ها موجب مهاجرت و فرار دسته جمعی روستاییان از آبادی خود شده یا آن ها را به زندگی مبتنی بر کوچ وادار کرده است. سهولت دسترسی به آبادی جدید و آشنایی و انس با فرهنگ چادرنشینی، دشواری این مهاجرت ها را برای آنان قابل تحمل می کرده است.
ارزیابی الگوی مدیریت دانش در دانشگاه ملی مهارت ایلام(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ ایلام دوره ۲۶ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۸۶ و ۸۷
27 - 43
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف ارزیابی وضعیت مدیریت دانش در دانشگاه ملی مهارت استان ایلام انجام شده است. فرایند مدیریت دانش که کسب، تولید، اشتراک و به کارگیری دانش را شامل می شود، نقشی حیاتی در بهبود کیفیت آموزشی، افزایش بهره وری، ارتقای نوآوری و تقویت توان رقابتی ایفا می کند. این تحقیق از لحاظ هدف، کاربردی است و با استفاده از روش توصیفی - پیمایشی انجام شده است. جامعه آماری پژوهش شامل 1850 نفر از اعضای هیئت علمی، کارکنان دانشگاه و دانشجویان بود که با استفاده از نمونه گیری تصادفی طبقه ای، 322 نفر از آنها به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها، پرسشنامه برگرفته از مدل کنراد و نیومن بود. یافته ها نشان داد که میانگین تمام مؤلفه های مدیریت دانش (کسب دانش: 83/3، تولید دانش: 20/4، اشتراک دانش: 36/4 و به کارگیری دانش: 21/4) بالاتر از حدّ متوسط و از نظر آماری معنادار است. چالش هایی مانند ضعف زیرساخت های فناوری اطلاعات، نبود فرهنگ سازمانی مناسب برای تسهیم دانش و کمبود نیروی انسانی متخصص، به عنوان برخی از موانع اصلی در استقرار مؤثر مدیریت دانش در دانشگاه ملی مهارت استان ایلام شناسایی شدند. مقایسه نتایج این پژوهش با نتایج مطالعات مشابه، نشان داد که مدیریت دانش در دانشگاه ها می تواند منجر به ارتقای کیفیت خدمات آموزشی و افزایش نوآوری و توانایی دانشگاه ها در پاسخگویی به تغییرات محیطی شود. بهبود زیرساخت های اطلاعاتی، آموزش نیروی انسانی و ایجاد فرهنگ سازمانی مناسب نیز از پیش نیازهای استقرار موفق مدیریت دانش به شمار می رود.
پاسخ های سیاستی به روندهای افزایشی طلاق(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
بررسی مسائل اجتماعی ایران دوره ۱۶ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱
173 - 197
حوزههای تخصصی:
تغییرات گسترده در نهاد خانواده طی دو دهه گذشته که در پی افزایش میزان های طلاق و کاهش ازدواج ها رخ داده است سبب شده تا دولت سیاست ها و برنامه های مختلفی را در این حوزه تدوین و اجرا کند. هدف مطالعه حاضر بررسی روندهای طلاق طی سه دهه اخیر در ایران و مرور برنامه ها و سیاست های دولت در این زمینه است تا چالش ها و الزامات سیاستی مرتبط با طلاق مشخص گردد. تحقیق حاضر با بررسی و تحلیل داده های سرشماری و ثبت احوال و همچنین بررسی اسناد سیاستی انجام شد. یافته ها نشان داد که همه شاخص های مورد بررسی، افزایش در روندهای طلاق در ایران را تایید می کنند. همزمان دولت با تصویب قوانین و اجرای برنامه های مختلف سعی در مهار این روند افزایشی داشته است به طوری که بیش از ۱۵ قانون، سیاست و لایحه در زمینه طلاق تدوین و اجرا شده است. اما تداوم روند افزایشی طلاق مشخص می کند که این تلاش ها چندان موفقیت آمیز نبوده اند. این عدم موفقیت را می توان به دلیل ماهیت سیاست گذاری طلاق دانست که به صورت پسینی است و قانون گذار پس از بروز پیامدهای منفی آن به دنبال راه حل بوده است. سیاست ها همچنین محدودیت ها و مشکلات اقتصادی و تغییرات نگرشی و ارزشی در مورد ازدواج را نادیده گرفته است. بر این اساس، برای اثربخشی بیشتر سیاست ها نیاز است تا سیاست ها بر اساس واقعیات جامعه تدوین شوند نه ایده آل های سیاستمداران. اجرای بسته های سیاستی به جای سیاست های منفرد، توجه به وضعیت اقتصادی خانواده ها و بررسی تجربه سایر کشورها می تواند به تدوین سیاست های کارآمدتر یاری رساند.
انتخاب و مصرف پوشاک به مثابه عنصر تمایز اجتماعی بین نسلی؛ تفاوت ها و شباهت ها(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تداوم و تغییر اجتماعی سال ۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
259 - 281
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: پوشاک یک نماگر مهم تمایز اجتماعی و یک نماد فرهنگی برجسته است. انتخاب و مصرف پوشاک، هم به عنوان یک جزء فرهنگی و هم یک عنصر نمادین، در طول نسل ها به طور مستمر در حال تکوین است. هدف این مطالعه بررسی تفاوت ها و شباهت ها در انتخاب پوشاک در میان گروه های سنی مختلف و چگونگی تغییرات نسلی آن است. روش و داده ها: روش پژوهش پیمایش و جامعه آماری شامل افراد بالای 18 سال شهر تهران است. حجم نمونه برابر با 388 نفر است که از طریق فرمول کوکران تعیین شده است. روش نمونه گیری تصادفی مطبق براساس اختصاص سهمیه به هر سه گروه نسلی است که به صورت تصادفی انتخاب شده اند. ابزار جمع آوری داده ها نیز پرسشنامه محقق ساخته است. یافته ها: گروه های نسلی در نوع خرید و مقدار خرید با یکدیگر تفاوت معنادار دارند. در معیارهای خرید، تفاوتی در اهمیت قیمت و اهمیت نیاز بین گروه های مورد بررسی مشاهده نشد؛ ولی بین گروه های نسلی، در معیارهای اهمیت کیفیت، اهمیت برند و اهمیت پوشیده بودن تفاوت معنادار وجود دارد. البته در معیار اهمیت کیفیت بین جوانان با میان سالان و در معیار اهمیت برند نیز بین جوانان و میان سالان تفاوت معناداری مشاهده نشد؛ ولی این دو گروه در اهمیت برند تفاوت معناداری با بزرگ سالان دارند. بحث و نتیجه گیری: مطالعه حاضر از وقوع آرام و تدریجی تغییر در معیارهای انتخاب پوشاک در بین گروه های نسلی حکایت دارد که نشان دهنده وجود تفاوت در نظام معنایی، ترجیحات اجتماعی و سرمایه فرهنگی گروه های نسلی است. این تشابهات و تمایزات معنایی از یک سو باعث ایجاد ترجیحات فرهنگی و اجتماعی ویژه شده که انسجام اجتماعی و تداوم فرهنگی را تداوم می بخشد و از سوی دیگر به استقلال گروهی و تمایز هویتی گروه های نسلی کمک کرده و با ایجاد تمایزات رفتاری، راه را برای تغییرات فرهنگی و اجتماعی در بلندمدت باز کرده است. پیام اصلی: پوشاک به مثابه ابزار انتقال معنا و نشانه فرهنگی، تحت تأثیر رخدادهای فرهنگی و تحولات اجتماعی است و افراد از سبک پوشش به عنوان ابزاری برای نشان دادن هویت فردی و گروهی استفاده می کنند. نتایج حکایت از تغییرات اجتماعی آرام و تدریجی در معیارهای انتخاب و خرید پوشاک در بین نسل های مورد بررسی دارد.
نقش آموزه های معنوی در توانمندسازی اجتماعی و سبک زندگی: تحلیل تطبیقی مثنوی معنوی و آثار کاترین پاندر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تغییرات اجتماعی - فرهنگی سال ۲۲ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۸۶
96 - 106
حوزههای تخصصی:
تحول سبک زندگی و توانمندسازی اجتماعی از مهمترین چالش های جوامع معاصر است و تحلیل نقش مؤلفه های معنوی در این حوزه می تواند به ارائه چارچوب های نُوین فرهنگی و تربیتی کمک کند. روش تحقیق از نظر هدف بنیادی از بُعد ماهیت کیفی-تحلیلی با رویکردی تطبیقی به واکاوی آموزه های توانمندسازی، خودباوری، دعا، عشق الهی و سبک زندگی در مثنوی معنوی مولانا و آثار کاترین پاندر می پردازد. پژوهش با هدف، تبیین سازوکارهای معنوی مؤثر بر ارتقای کیفیت زندگی فردی و تعاملات اجتماعی، وجوه اشتراک و افتراق این دو دستگاه فکری در زمینه تحول اجتماعی و بهبود نگرش فرهنگی است. یافته ها نشان می دهد که هر دو منظومه باتأکیدبر اتصال انسان به منبع معنا/هستی، بر ایجاد نگرش مثبت، تقویت عاملیت فردی، افزایش مشارکت اجتماعی و اصلاح سبک زندگی تأکید دارند؛ با این تفاوت که مولانا نگاه شهودی–عرفانی و پاندر دیدگاه کاربردی–روان شناختی به توانمندسازی ارائه می دهند. این نتایج می تواند مبنایی برای طراحی برنامه های آموزشی، مداخلات روان - اجتماعی و سیاست گذاری های فرهنگی در جهت ارتقای کیفیت زندگی قرار گیرد.
تبیینی نوین از انواع کنش عقلی براساس الگوی «اسفار اربعه» و امکان استفاده از این الگو در فلسفه علوم اجتماعی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در این مقاله به روش دلالت پژوهشی، کارآمدی الگوی «اسفار اربعه» به عنوان یک الگوی روشی نوین در فلسفیه علم و فلسفیه علوم اجتماعی نمایش داده می شود. به منظور تحقق این هدف، پس از روشن کردن معنای اسفار اربعه در عرفان اسلامی، در گام اول اثبات شده است که «اسفار اربعه» یک الگوی فراگیر شناختی است و منحصر در مباحث سلوکی و عرفانی نیست. برای تحقق این گام با تشریح و نقد انواع کنش های عقلانیت، نشان داده شده که به ترتیب انواع کنش های عقل تحلیلی، ذات یاب، کلی یاب، توصیفی و ترکیبی با مراحل چهارگانیه اسفار اربعه مطابقت روشی دارند. درنتیجه می توان از الگوی «اسفار اربعیه اندیشه» به عنوان نظریه ای نوین در حوزیه مباحث معرفت شناسی یاد کرد. پس از تحقق این گام، برای نشان دادن کارآمدی این الگو در حوزیه فلسفیه علوم اجتماعی، به بازخوانی برخی از مشهورترین نظریات جامعه شناسی در قالب سفرهای چهارگانیه این الگو پرداخته شده تا روشن شود علی رغم تفاوت های بسیار زیاد روشی و مبنایی میان این اندیشمندان می توان مراحل اندیشه ورزی آن ها را در قالب منطق اسفار اربعه جایابی کرد؛ ایده ای که در صورت پیگیری تفصیلی آن و مقایسیه دقیق انواع نظریات براساس آن می توان به الگوی جدید و منسجمی برای عرضه و مقایسیه انواع نظریات علوم اجتماعی دست یافت.
بررسی تطبیقی عوامل کالبدی-محیطی اثرگذار بر سلامت اجتماعی در محلات جدید و سنتی شهری (نمونه موردی: شهر اهر)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تغییرات اجتماعی - فرهنگی سال ۲۲ بهار ۱۴۰۴ شماره ۸۴
106 - 121
حوزههای تخصصی:
اصولاً سلامت اجتماعی در شهرها تحت تأثیر عوامل مرتبط با ساختار فضاهای شهری، اقتصاد و کارکرد شهر و جهت گیری های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی قرار دارد. هدف از این تحقیق بررسی تطبیقی عوامل کالبدی-محیطی مؤثر بر سلامت اجتماعی در بین محلات قدیم و جدید شهر اهر می باشد. پژوهش حاضر در زمره تحقیقات کاربردی است که با روش تحلیلی و رویکرد آمیخته انجام گرفته است. مطابق نتایج تحلیل عاملی اکتشافی نشان داد که 56شاخص اولیه به 40شاخص در قالب 5عامل (امنیت و شمولگرایی، کیفیت محیطی، دسترسی به خدمات، وضعیت اقتصادی و اجتماعی، و کیفیت زندگی)، تقلیل یافته است. شمول گرایی فضاهای عمومی اهمیت زیادی دارد، با امتیاز 78/0 در محله های سنتی و 75/0 در محله های جدید، برای ارتقاء تعاملات اجتماعی و نظم اجتماعی. فضاهای گردهمایی در محله های سنتی با امتیاز 82/0 نسبت به محله های جدید (40/0)، از اهمیت بالایی برخوردارند. عدم وجود این فضاها در محله های جدید ممکن است حس تعلق و مشارکت اجتماعی را کاهش دهد. همچنین، بومی بودن ساکنان امتیار 72/0 و حس تعلق به محله (65/0 در محله های سنتی و 80/0 در جدید)، نشان دهنده ارتباط نزدیک ساکنان است. میزان سواد نیز در هردو نوع محله اهمیت دارد، با امتیاز 50/0 و 78/0 به ترتیب. استفاده از الگوریتم های یادگیری ماشین نشان می دهد که در محله های جدید 90% به فضاهای سبز دسترسی دارند، ولی تنها 60% حس تعلق بالایی دارند. همچنین (F-Ratio)، بالای 23/35 تفاوت های معنادار بین محلات را نشان می دهد. درنتیجه، بهینه سازی طراحی فضاهای عمومی باید بخشی از استراتژی های توسعه پایدار در شهر اهر قرار گیرد، تا نه تنها سلامت اجتماعی بهبود یابد بلکه کیفیت زندگی همه ساکنان نیز افزایش یابد.
مطالعه و ارزیابی روش های پیش بینی انتخابات مبتنی بر کلان داده های شبکه های اجتماعی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم خبری سال ۱۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۳
166 - 200
حوزههای تخصصی:
هدف: انبوهی از داده های خام در حوزه های مختلف در درون شبکه های اجتماعی ایجاد شده است و پژوهشگران در حوزه های مختلف با توجه به مسئله مورد پرسش به تحلیل و ارزیابی این داده ها پرداختند. از سوی دیگر همیشه بشر دنبال دانستن این مهم بوده است که فردا چه اتفاقی می افتدو یا افراد دیگر چه فکر می کنند و چه تصمیمی می گیرندروش: هدف کلیدی این مقاله مطالعه و ارزیابی روش های پیش بینی انتخابات مبتنی بر کلان داده های شبکه های اجتماعی است. از همین رو، این مقاله به مطالعه و ارزیابی روش های پیش بینی انتخابات بر اساس داده های فراوان در شبکه اجتماعی در سطح ایران و جهان حاصل از تجربه بین المللی و نویسنده پرداخته است. بر این اساس، 25 مورد پژوهش پیرامون پیش بینی انتخابات بر اساس کلان داده های شبکه های اجتماعی مورد مطالعه قرار گرفت و دو روش کلیدی استخراج شد. اولین روش، استفاده از حجم داده ها و شمارش محتوا است و روش دیگر، تجزیه و تحلیل احساسات محتواهای منتشر شده (شناسایی دوست داشتن، دوست نداشتن، و یا رویکرد سنجی یا ارزیابی بازخورد به صورت پاسخ های مثبت، منفی یا خنثی طبقه بندی می شود).یافته ها: یافته های از ارزیابی پژوهش های بین المللی با تجربه نویسنده حاکی از آن است هرچند هر دو روش در مواردی پاسخ گو بوده اند اما احتمال پاسخگویی روش تحلیل احساسات و درک محتوای پست ها در فالب رویکرد سنجی موثر تر و دقیق تر به نظر می رسد. همچنین با بررسی این مقالات به نظر می رسد با اینکه روش ها اندکی با هم اختلاف دارند اما این دو روش در این 25 نقاله که در کشور های مختلف مورد بررسی قرار گرفته است مشترک است.نتیجه گیری: می توان نتیجه گرفت پیش بینی انتخابات و رویدادهای مشابه سیاسی و اجتماعی و حتی در نگاه مثبت نگر تصمیم و احساسات یک جامعه را می توان به کمک کلان داده های شبکه اجتماعی تا حدود پیش بینی کرد اما این به معنی دقت بسیار بالا در تمامی روش ها نیست بلکه می تواند مقدمه پژوهش ها و تجربیاتی باشد که در جهت توسعه بهره گیری از کلان داده های شبکه های اجتماعی مفید واقع شود.
حجاب، فرهنگ پذیری و گفتمان سازی تمدن اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات راهبردی ناجا سال ۱۰ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۳۶)
151 - 186
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: در تمدن اسلامی، حجاب به عنوان عنصری برای تأمین کرامت انسانی، تقویت پیوند های اجتماعی و حفظ ارزش های اخلاقی موردتوجه بوده و رعایت حجاب به عنوان نمادی از تمدن نوین اسلامی موردتوجه جهان قرار گرفته است. این پژوهش با توجه به تأثیر حجاب در گفتمان سازی تمدن اسلامی، به چگونگی نقش آفرینی حجاب به عنوان یک فرهنگ دینی در این زمینه می پردازد. روش: این پژوهش ازنظر هدف کاربردی و با رویکرد کیفی و بهره گیری از روش تحلیل محتوای جهت دار با مصاحبه نیمه ساختاریافته از خبرگان مطلع از موضوع که به شیوه هدفمند مبتنی بر معیار شامل اساتید دانشگاه مرتبط با رشته های فرهنگی و فعالان امور پژوهشی اسلامی زنان و درحد اشباع نظری به تعداد 17 نفر انتخاب شده اند، صورت گرفت و برای روایی از سه شاخص اعتمادپذیری، اطمینان پذیری و تأییدپذیری استفاده شد. یافته ها: در پاسخ به پرسش «چگونگی نهادینه سازی فرهنگ حجاب در جامعه» 66 مفهوم در 10 مقوله به عنوان راهکار مطرح شد، در پاسخ به پرسش «نقش گفتمان سازی حجاب در تمدن سازی اسلامی» 24 مفهوم در 4 مقوله به دست آمد و برای پاسخ به پرسش «نقش حجاب در تمدن سازی اسلامی» 39 مفهوم در 7 مقوله مطرح شدند. نتایج: چگونگی ترویج حجاب ازسوی مشارکت کنندگان با تکرار ارزش حجاب در طولانی مدت، اقدامات حمایتی خانواده، آموزش پذیرش حجاب، آگاهی بخشی، ارائه الگو های مثبت از افراد با حجاب، استفاده از هنر و رسانه برای ترویج حجاب، استدلال منطقی برای پذیرش حجاب، نقش حمایتی دولت، تقویت جنبه های دینی حجاب و توجه به جنبه های زیبایی شناختی حجاب مطرح شد. نقش گفتمان سازی حجاب در تمدن سازی اسلامی با اقداماتی مانند معرفی دستاورد های زنان موفق، گفتمان هویتی، دینی و اخلاقی، حجاب گفتمان غیرکلامی و گفتمان سازی حجاب در رسانه و نقش حجاب در تمدن سازی اسلامی با اقداماتی چون حجاب نماد تمدن اسلامی، وجود زنان موفق باحجاب نماد تمدنی، حجاب شیک و جذاب، گفتمان سازی تمدنی حجاب، حضور زن با حجاب در مجامع جهانی، حجاب رسانه تمدنی و حجاب نماد هویت و تمدن اسلامی دسته بندی شدند.
رسانه ها و زندگی روزمره عشایر: مطالعه قوم نگارانه مصرف رسانه ای عشایر شاهسون استان اردبیل(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات فرهنگ - ارتباطات سال ۲۶ پاییز ۱۴۰۴شماره ۷۱
43 - 87
حوزههای تخصصی:
امروزه به واسطه جهانی شدن، یکی از مهم ترین تحولات دوران مدرن، شاهد ورود و نفوذ انواع فناوری های ارتباطی و رسانه ها در جوامع سنتی عشایری هستیم. با ورود رسانه ها به بافت زندگی روزمره عشایر، جریان های جهانی و محلی با هم تلاقی می یابند که این تلاقی پیامدهایی را برای مصرف رسانه ای عشایر در پی دارد. در همین راستا هدف اصلی این پژوهش بررسی مصرف رسانه ای عشایر شاهسون استان اردبیل در بافت زندگی روزمره است. این پژوهش با استفاده از روش قوم نگاری انجام یافته و برای جمع آوری اطلاعات از روش های مصاحبه قوم نگارانه و مشاهده میدانی استفاده شده است. جامعه موردمطالعه این پژوهش، افراد بالای 15 سال از طوایف مغانلو، عربلو، گیکلو و آیواتلو از عشایر ایل شاهسون استان اردبیل است. در این پژوهش، برای انتخاب نمونه ها از نمونه گیری انتخابی هدفمند استفاده شده و جامعه نمونه نیز با استفاده از قاعده اشباع نظری مشخص شده است. برای تجزیه وتحلیل داده ها نیز از روش تحلیل مضمون استفاده شده است. یافته های پژوهش که ذیل رسانه های مورداستفاده عشایر و محتواهای رسانه ای موردعلاقه عشایر ارائه شده، حاکی از آن است که تغییرات ناشی از ورود رسانه ها به اجتماعات سنتی عشایری، یکجانبه و در راستای تأثیرگذاری یکسویه رسانه ها بر وجوه مختلف فرهنگ عشایر نیست و اقتضائات محلی و زمینه ای زندگی روزمره عشایر، تأثیرات رسانه ها را تعدیل کرده و موجبات استفاده خلاقانه عشایر موردمطالعه از رسانه ها و محتواهای رسانه ای در بسترهای مختلف زندگی روزمره برای ایجاد دلالت های جدید شده است.
تحلیل انسان شناختی نقش برج های نجومی و مناره ها در زمان سنجی و مکان یابی دوران اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جامعه پژوهی فرهنگی سال ۱۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۵۷)
139-169
حوزههای تخصصی:
این مقاله به بررسی نقش انسان شناختی و علمی برج های نجومی و مناره ها به عنوان سازه هایی دوگانه در قرون میانه اسلامی می پردازد. تمدن اسلامی در غرب آسیا، شامل ایران، عراق، شام، ارمنستان و افغانستان، در این دوره شاهد پیشرفت های چشمگیری در زمینه های علمی، فرهنگی و معماری بود. این سازه ها، که اغلب به عنوان نمادهای مذهبی شناخته می شدند، نقشی کلیدی در توسعه روش های علمی زمان سنجی و مکان یابی ایفا کردند و تعامل پویایی میان نوآوری های معماری و نیازهای اجتماعی را منعکس می کنند.مطالعه برج های نجومی و مناره ها نه تنها نشان دهنده پیشرفت های علمی تمدن اسلامی است، بلکه عمق فرهنگی و انسان شناختی این سازه ها را نیز آشکار می کند. این بناها که هم ابزارهای کاربردی و هم نمادهای فرهنگی بودند، منعکس کننده جامعه ای بودند که به شکلی یکپارچه حوزه های مختلف دانش را در هم آمیخته بود.
برساخت دیالکتیک سوژه معلم در فضاهای رسمی (مطالعه موردی معلمان مرد شهر خشکبیجار)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جامعه پژوهی فرهنگی سال ۱۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۵۷)
279-330
حوزههای تخصصی:
در مقاله حاضر به چگونگی برساخت هویت سوژه در فضاهای اجتماعی با استفاده از نظریات میشل فوکو پرداخته شده است، هدف، بررسی تاثیر مدرسه به مثابه یکی از نهادهای مدرن در شکل دهی به هویت سوژه معلم می باشد. میدان مطالعه، معلمان مرد شهر خشکبیجار می باشد؛ داده های تحقیق بر پایه مشاهده مشارکتی و با استفاده از مصاحبه های نیمه ساختار یافته و عمیق فردی، جمع آوری شده است؛ نمونه گیری با روش حداکثر تنوع برای نشان دادن شدت و تفاوت هر کدام از آراء انجام گرفته و انجام مصاحبه ها تا رسیدن به اشباع نظری پیش رفته است. . این تحقیق بیانگر این ملاحظه نظری است که هویت سوژه مدرن تابعی از مواجه دائمی او با نهادهای مدرن همچون مدرسه، پادگان، کارخانه و... است. اما درعین حال باید توجه داشت چنانکه فوکو در سراسر پروژه قدرت خود بر آن تاکید می کند، سوژه در این مدار قدرت منفعل نیست و با رویه هایی همچون تقابل با کلیشه ها، تقابل با امر سراسربین، تقابل با شرح وظایف و بخشنامه ها این جریان غالب قدرت را در هم می شکند و تا حدی به هویت خویش شکل می دهد.
تحلیل سیاست گذاری فرهنگی در ایران؛ بازیگران، مطالبات و راهکارهای تنظیم گری در بستر تحولات اجتماعی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
سیاست گذاری فرهنگی در ایران با تنوع گسترده ای از منابع فرهنگی، نهادها و بازیگران مواجه است که مطالبات متکثر و گاه متعارضی را به سیاست رسمی منتقل می کنند. این پژوهش با هدف بررسی نسبت میان منابع فرهنگی و بازنمایی مطالبات آن ها در سیاست گذاری فرهنگی انجام شده است. رویکرد تحقیق تحلیلی و ترکیبی است و فضای سیاست فرهنگی ایران در سه سطح منابع و بازیگران، مطالبات حوزه عمومی و پاسخ سیاست گذار مورد مطالعه قرار گرفته است. سؤال اصلی پژوهش این است که چگونه مطالبات فرهنگی گروه های مختلف اجتماعی در ایران بازنمایی می شوند و سیاست گذار چگونه به آن ها پاسخ می دهد؟ یافته ها نشان می دهند که برتری نسبی در سیاست فرهنگی با فرهنگ سنتی و مذهبی است، اما جریان های مدرن و پست مدرن نیز در حال گسترش هستند و در شکل دهی به حوزه عمومی نقش دارند. بر اساس نتایج، سیاست گذار باید از تصدی گری مستقیم فاصله گرفته، نقش تنظیم گر ایفا کند و زمینه گفت وگوی متوازن میان همه ذی نفعان فرهنگی را فراهم آورد.
جایگاه عرب گرایی در مواجهه تفسیری با قرآن کریم در دوره معاصر؛ مورد مطالعه امین الخولی، نصر حامد ابوزید و محمد ارکون(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نظریه های اجتماعی متفکران مسلمان سال ۱۵ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
131 - 150
حوزههای تخصصی:
قاله حاضر درصدد بررسی «جایگاه عرب گرایی در مواجهه تفسیری با قرآن کریم در فکر معاصر اسلامی» با تمرکز بر سه اندیشمند عرب در این زمینه است. روش تحقیق به شیوه توصیفی - تحلیلی خواهد بود. رویکرد ادبی به تفسیر قرآن یکی از پرنفوذترین جریان های فکری در فکر معاصر عربی به پیش گامی اندیشمندانی نظیر محمد عبده، طه حسین، امین الخولی، شکری محمد عیاد، بنت الشاطی و شاگردان آنها نظیر محمد احمد خلف الله، مهدی علّام و نصر حامد ابوزید است. مهم ترین ادعای این جریان، آن است که قرآن، عظیم ترین اثر ادبی است که زبان عربی را جاودانه ساخته، ازاین رو نباید نخستین و مهم ترین غرض تفسیر قرآن را فهم، هدایت و رحمت الهی نسبت به بشر تلقی کرد، بلکه قرآن را باید به مثابه یک امر فرهنگی (The Cultural) شناخت. این رویکرد، قرآن کریم را از یک کتاب وحیانی که همواره در تمدن اسلامی به عنوان راهنمای فعّالی در تحقق ظرفیت های الهی انسان شناخته می شد، به ابژه ای برای مطالعه خصلت های فرهنگی تمدنی نظیر تمدن عربی - اسلامی تقلیل داده و چنین می نمایاند که مطالعه این کتاب الهی مسئله ای ایمانی نیست و هر عرب زبان و یا علاقه مند به زبان عربی لازم است به مطالعه ادبی این کتاب بزرگ عربی روی آورد و پس از آن، هر کس برای هر مقصودی که دارد می تواند به قرآن مراجعه و مقصود خود را دنبال کند. مسئله اصلی در مقاله آن است که مکانت خصلت های فرهنگی «عروبه» (عرب گرایی) در مواجهه تفسیری با قرآن کریم را مورد تأمل قرار دهد و با اِعمال ارزیابی انتقادی، پیامدهای چنین رویکردی را بررسی نماید.