فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲۱ تا ۴۰ مورد از کل ۱۴٬۹۹۵ مورد.
منبع:
ذهن بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۰۱
73 - 103
حوزههای تخصصی:
درباره وجدان از ابعاد مختلف معناشناختی، هستی شناختی و معرفت شناختی، و در معرفت شناسی وجدان از مباحث متعددی از جمله معرفت وجدان به حسن و قبح اخلاقی می توان بحث کرد. اینکه آیا می توان وجدان را یکی از راه های شناخت احکام اخلاقی دانست؟ ویژگی های معرفت وجدان اخلاقی چیست و چه تفاوتی با معرفت عقلی دارد؟ اقسام آن کدام است و از چه اعتبار معرفتی برخوردار است؟ این مقاله با استفاده از آثار و اندیشه های علامه جعفری و با روش توصیفی تحلیلی به پاسخ سؤالات مذکور پرداخته و به این نتایج دست یافته است که وجدان یا همان نفس انسانی است و یا یکی از قوای نفس. در صورت دوم، یا قوه تحریکی مراد است یا قوه ادراکی. در صورت دوم، معرفتش یا حصولی است و یا حضوری. در صورت حصولی بودن، اگر مطابق با واقع باشد، معتبر است و در صورت حضوری بودن به دلیل اتحاد عالم با معلوم، خطا در آن ناممکن است. معرفت وجدان، هرچند شخصی است اما به دلیل صدور احکام کلی برخاسته از سرشت مشترک همه انسان ها، به نسبی گرایی اخلاقی منتهی نمی شود.
تبیین ماهیت و کارکرد شناخت تأملی از منظر ارنست سوسا(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
ذهن بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۰۱
105 - 134
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر با روش تحلیلی-انتقادی به تبیین ماهیت و کارکرد شناخت تاملی از منظر ارنست سوسا می پردازد. شناخت تاملی،شناختی مرتبه دوم است که فضایل فاعلی نقش اساسی در ساخت آن دارند و این شناخت را به شناختی تماما آگاهانه و قصدی تبدیل می کنند.سوسا با جایگزینی صلاحیت به جای توجیه،شناخت را به باور صادق صلاحیت مند تعریف می کند.صلاحیت تاملی مجموعه ای از ابزارهای برون گرایانه و درون گرایانه است که سوژه را به صدقی قطعی می رسانند.ابزارهای سوژه شامل مهارت های شناختی،شرایط و موقعیت های بیرونی موثر در شناخت و یک سری ویژگی ها،یعنی برخورداری از شرایط زمینه ای، درخوریت، اعتمادپذیری، فرا-درخوریت و منظر شناختی است که با تزریق آنها به فرایند شناختی نهایتا شناخت تاملی را می سازند.این شناخت در علوم مختلف برای ایجاد استانداردها و معیارهای شناختی کاربرد دارد.در این مقاله پس از تبیین ماهیت و ویژگی های شناخت تاملی و اشاره به کاربردهای آن، به برخی از ایرادات وارد بر دیدگاه سوسا می پردازیم. تکیه زیاد به اعتمادپذیری و توضیح مبهم سوسا درباره شناخت تاملی به خواننده القا می کند که این شناخت هنوز تا روشمند شدن فاصله زیادی دارد.هر چند تبیین سوسا از شناخت تاملی شایستگی یک شاخه جدید در معرفت شناسی را دارد.
فرآیند انتقال معنا در ترجمه از منظر پُل ریکور(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۰
260 - 245
حوزههای تخصصی:
ملاحظات متنی و زبانی نظام های معنایی و ساختاری متن ترجمه را نشان می دهند. از سوی دیگر، تعامل و یا عدم تعامل نشانه های متنی زبان مبدا و زبان مقصد می تواند فرآیند انتقال معنا را دچار چالش کند. نوشتار حاضر از اندیشه پل ریکور در باب فلسفه ترجمه نشأت می گیرد. ریکور یکی از فیلسوفان قرن بیستم فرانسه است که اندیشه ورزی اش تأثیر به سزایی بر علوم انسانی گذاشت. شناسایی روابط پیچیده میان ترجمه و هرمنوتیک و اهمیت آگاهی مقدم بر متن به عنوان پیش زمینه ضروری در فرآیند ترجمه به بسیاری از ابهامات در حیطه متن و ترجمه پاسخ می دهد. ریکور با اشاره به تنوع زبانی و فرهنگی، مفهوم «مهمان نوازی زبانی» را به مثابه رویکردی اخلاقی برای ترجمه مطرح می کند که منجر به درکی دوسویه و پذیرش تفاوت ها میان زبان ها و فرهنگ ها خواهد شد. وی به چالش های اخلاقی و فلسفی که مترجم با آن ها مواجه می شود، اشاره کرده و بر این باور است که هیچ ترجمه ای نمی تواند به طور کامل معادل متن مبدا باشد. علاوه بر این، ریکور به مفهوم «سوگ» در ترجمه اشاره می کند که به معنای رها کردن برخی مفاهیم و ساختارهای زبانی است. در این راستا، مقاله به این پرسش های اساسی می پردازد که آیا ترجمه ممکن است یا ناممکن؟ چگونه می توان با چالش های اخلاقی و فلسفی در فرآیند ترجمه مواجه شد؟ مقاومت زبانی چگونه عمل خواهد کرد؟ مفهوم خیانت زبانی و یا مهمان نوازی زبانی در امر برگردان روایت چگونه است؟ در این مقاله برآنیم تا با تکیه بر آراء ریکور به بررسی ابعاد زبانی، فرهنگی و اخلاقی ترجمه بپردازیم و نشان دهیم که فرایند ترجمه چگونه می تواند الگویی برای تفسیر واقع شود و به ایجاد همبستگی میان انسان ها کمک کند.
تحلیل دیدگاه ابن تیمیه در باب انکار آیه ولایت و نقد آن براساس منابع اهل سنت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اندیشه نوین دینی سال ۲۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۸۰
109 - 128
حوزههای تخصصی:
این پژوهش به تحلیل دیدگاه ابن تیمیه در انکار آیه ولایت و نقد آن بر اساس منابع اهل سنت می پردازد. مسئله تحقیق، بررسی تفسیر ابن تیمیه از این آیه به عنوان ولایت عمومی مؤمنان و رد ارتباط آن با ولایت علی بن ابیطالب× است که با روش توصیفی تحلیلی و با استناد به منابع روایی، تاریخی و تفسیری اهل سنت به بررسی تفسیر ابن تیمیه و ارزیابی ادعاهای او می پردازد. یافته های تحقیق نشان می دهند که ابن تیمیه با تکیه بر ظاهرگرایی قرآن و نادیده گرفتن قرائن تاریخی و روایات متواتر، تفسیر خاص آیه را رد می کند. این رویکرد با اجماع علمای اهل سنت که آیه را در شأن علی× می دانند، در تضاد است. همچنین، ادعای ابن تیمیه درباره جعلی بودن روایات مرتبط، با احادیثی که در منابع معتبر اهل سنت بیان شده است ناسازگار است. نتیجه پژوهش حاکی از آن است که دیدگاه ابن تیمیه تحت تأثیر شرایط سیاسی فقهی زمان خود بوده و با روایات اهل سنت همخوانی ندارد.
رویکرد اندیشمندان امامیه در باب نظریه شیئیت معدوم با تأکید بر ابن حمزه طوسی و شاگردانش(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
کاوش های عقلی سال ۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
185 - 204
حوزههای تخصصی:
مهم ترین قدم در عرصه دین پژوهی شناخت خداوند است. عقل انسان راهی به معرفت کنه ذات الهی ندارد. از این رو یکی از راه های شناخت خدا، شناخت اسماء و صفات الهی است. بنابراین تحلیل درست صفات از جمله علم باری تعالی به ذات خود و مخلوقاتش حائز اهمیت خواهد بود. برخی چون معتزله علم خدا به مخلوقات و جزئیات مخلوقات قبل از ایجاد را مقید و مشروط بر شیئیت و ثبوت معدوم می دانند. در نظر شحّام متکلم معتزلی این گونه نیست که معدومات در علم الهی، منتفی باشند و هیچ بهره ای از ثبوت نداشته باشند، بلکه معدوماتی هستند که بهره ای از شیئیت و ثبوت دارند و همین معدومات متعلَّق علم الهی واقع می شوند. این نوشتار به روش توصیفی تحلیلی به واکاوی رویکرد متکلمان و فیلسوفان مسلمان در مسئله شیئیت معدوم می پردازد. نظریه ی شیئیت معدوم از همان زمان طرح، با مخالفت متکلمان امامی نظیر شیخ مفید مواجه شد و بعد از آن نیز فیلسوفان مسلمان شیئیت معدوم را سخنی باطل قلمداد کردند. اگرچه نظریه ی شیئیت معدوم در دوره های بعد با تحلیل های فلسفی درباره ی وجود و ماهیت، صورت دیگری به خود گرفت. در قرن هفتم متکلمانی چون ابن حمزه طوسی و شاگردانش اقدام به نگارش آثاری مستقل درباره ی شیئیت معدوم کردند. برخی به صورت تلویحی و بعضی دیگر به صراحت با آن مخالفت کردند و آن را باطل دانستند. تأکید فیلسوفان و متکلمان امامیه بر تلازم و تساوق وجود و شیئیت و عدم پذیرش اعمیت شیئیت و ثبوت از وجود و مردود دانستن شیئیت معدومِ ممکن، استفاده از نظریه ی وجود ذهنی برای قضایایی که موضوع آن ها در عالَم عین و خارج تحقق و تقرر ندارد، به جای ثابتات ازلی و شیء دانستن معدومِ ممکن و پذیرش علم قبل از ایجاد واجب تعالی از سوی اندیشمندان امامیه و ارائه دلایل بر آن از جمله یافته های این تحقیق می باشد.
برخورد واقع گرایی علمی با شروح بازنمایی علمی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
شناخت پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۹۱/۱
31 - 53
حوزههای تخصصی:
مطابق واقع گرایی علمی، نظریه های علمی بالغْ (تقریباً) صادق اند و به خاطر این صدق (تقریبی) است که موفق اند. مطابق شروح (اصالت گرایانه) از بازنمایی علمی، مدل های علمی به تحقق فضایل معرفتی می انجامند، چون جهان را بازنمایی می کنند. هدف اصلی این مقاله بررسی این پرسش است که آیا واقع گرایی علمی با نگرش های مختلف به بازنمایی علمی، یعنی دیدگاه های شباهت-محور، عامل-محور و ترکیبی، سازگار است یا خیر. برای این منظور، ابتدا نشان داده می شود که واقع گرایی علمی، حداقل در نظر اول، با این شروح نسبتی ندارد. سپس راه های ارتباط میانشان بررسی و سرانجام استدلال می شود که، به شرطِ اضافه کردن جزئیاتی، واقع گرایی علمی با نمونه هایی از هر سه نگرش ناسازگار است.
عقلانیت درونی در اختلاف نظر دینی: نقدی بر نظریه ی جان پیتارد(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
شناخت پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۹۱/۱
79 - 100
حوزههای تخصصی:
مسئله اختلاف نظر دینی یکی از چالش های اساسی در فلسفه دین و معرفت شناسی است که همواره پرسش هایی عمیق درباره عقلانیت باورهای دینی و التزام مؤمنان به آنها را مطرح می کند. این مقاله به تحلیل دقیق و مفصل نظریه جان پیتارد در کتاب اختلاف نظر، تسلیم و التزام دینی می پردازد. پیتارد با معرفی مفهوم «دفاع عقلانی درونی» مدلی را پیشنهاد می کند که به مؤمنان اجازه می دهد با حفظ تعهد عمیق به باورهای خود، در عین حال، به واقعیت وجود اختلاف های گسترده و جدی در میان باورهای دینی مختلف نیز اذعان کنند. این رویکرد، تلاشی است برای ایجاد تعادل میان وفاداری دینی و فروتنی معرفتی، و برای حفظ گفت وگوی صادقانه در مواجهه با تنوع دینی. در این مقاله، ضمن تشریح مفصل دیدگاه پیتارد، به نقد معرفت شناختی و فلسفی آن می پردازیم و به تهدیدهایی، از جمله خطر نسبی گرایی در تمایز عقلانیت فردی و بین الاذهانی، ابهام در تعیین مرزهای وفاداری عقلانی و جزم اندیشی، نزدیکی نظریه پیتارد به معرفت شناسی اصلاح شده، و ضعف در ارائه مسئولیت معرفتی روشن در مواجهه با اختلاف نظر دینی، اشاره می کنیم. همچنین، پیامدهای عملی و فرهنگی این دیدگاه را برمی رسیم و پیشنهادهایی برای توسعه و تقویت نظریه ارائه می کنیم. در نهایت، با هدف کمک به فهم بهتر عقلانیت دینی در دنیای متنوع معاصر و ارتقای گفت وگوی بین دینی، بر اهمیت تبیین دقیق تر معیارهای عقلانیت و مسئولیت های معرفتی تأکید خواهیم کرد.
براهین اتحاد عاقل و معقول در فلسفه افلاطون(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۰
261 - 282
حوزههای تخصصی:
اتحاد عاقل و معقول آموزه ای است که بیان صورت نهایی فلسفی خود را در فلسفه ملاصدرا بازیافته است؛ اما این اصل به بیان خودِ ملاصدرا و به شهادت متون فلسفی، ریشه در سنت فلسفی یونان باستان دارد. به عنوان نمونه اصل اتحاد عاقل و معقول را می توان نزد افلاطون، ارسطو و حتی پارمنیدس بازشناخت. انئادهای افلوطین سرشار از مباحث مرتبط با اتحاد عاقل و معقول و تبیین و کاربرد این اصل مهم فلسفی هستند. ادبیات پژوهشی در خصوص پیشینه یونانی این نظریه هم اکنون بسیار فقیر است. از آنجا که بررسی سیر تحول تاریخی ایده های فلسفی نقشی مهم در تعمیق شناخت فلسفی و روشن ساختن نسبت های درونی میان نحله های فلسفی دارد، این مقاله تلاش می کند تا مساهمتی در جهت بررسی سیر تطور این اندیشه مهم فلسفی باشد و گام نخست در این راستا، مبرهن ساختن وجود چنین اندیشه ای نزد متفکران پیشین و در این مورد خاص افلاطون، است. بنابراین ابتدا با واکاوی متون مکتوب افلاطون ، دلایل و براهین وی بر این اصل مورد بررسی قرار می گیرند و پس از به دست دادن صورت بندی کلی وی از این اصل، به بررسی این مسئله پرداخته می شود که پذیرش یا عدم پذیرش اتحاد عاقل و معقول چگونه تفاوت های مهم و معناداری در تفسیر و فهم فلسفه افلاطون و نیز دست یابی به فهمی کامل تر از نسبت فلسفه وی با فلسفه ارسطو و فلسفه اسلامی ایجاد خواهد کرد.
تقدیس «هوش مصنوعی» از منظر الهیّات معاصر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هوش مصنوعی (AI) در قرن بیست ویکم از ابزاری فنی به پدیده ای با جایگاه فرهنگی و نمادین تبدیل شده که در جوامع مدرن به عنوان نیرویی متعالی بازنمایی می شود. این پژوهش به بررسی فرآیند ارج گذاری نمادین به هوش مصنوعی و تأثیرات آن بر باورها، هویت ها و ارزش های انسانی در چارچوب الهیات معاصر می پردازد. مسئله اصلی، چگونگی تبدیل هوش مصنوعی به اسطوره ای مدرن و تأثیر آن بر معنویت و هویت در جوامع متنوع است. روش تحقیق، رویکردی کیفی و میان رشته ای است که با تحلیل گفتمان های فرهنگی و دینی، زمینه ها، نمودها و پیامدهای این پدیده را کاوش می کند. یافته ها نشان می دهند که ویژگی های فنی مانند خودیادگیری و پیش بینی پذیری، همراه با نیازهای روان شناختی برای معنا و نظم، هوش مصنوعی را به نمادی مقدس تبدیل کرده اند. این فرآیند در برخی جوامع به توانمندسازی منجر شده، اما در دیگر جوامع، هویت فردی و جمعی، باورهای دینی و روابط عاطفی را به بازاندیشی واداشته است. نتیجه کلی اینکه، ارج گذاری به هوش مصنوعی، با بازتعریف نقش انسان در برابر فناوری، پرسش های عمیقی درباره معنا، هویت و جایگاه انسان در عصر مدرن ایجاد کرده و ضرورت مدیریت مسئولانه این فناوری را در فرهنگ و دین برجسته می کند.
معانی و کارکردهای تناقض از نگاه سیمون وی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۰
135 - 152
حوزههای تخصصی:
نوع مواجهه فیلسوفان با تناقض آنچنان بنیادین و حائز اهمیت است که در تاریخ فلسفه جریان ساز بوده است. سیمون وی از جمله فیلسوفانی است که نگاه متفاوتی به مسئله تناقض دارد. مسئله اصلی این پژوهش مفهوم شناسی تناقض در اندیشه فکری سیمون وی و تبیین جایگاه آن در سیستم فکری اوست. می توان سه معنا از تناقض را در اندیشه سیمون وی یافت. 1. «تضاد» میانِ امور به نحوی که مواجهه قوه ادراکی با آن، انسان را به طرح ریزی مجدد در افکارش وامی دارد. 2. «ناهمگونی» میان دو امری که هیچ معیارِ عقلانی مشترکی در میان نیست. 3. جایی که دقیق ترین کاربرد هوش منتهی به بن بست می شود که از آن به «سِرّ» تعبیر می شود. هریک از معانی تناقض به نحوی می توانند نقش سازنده در رشد و تعالی انسان داشته باشند و به مثابه منطق تفکر و دروازه نیل به حقیقت نقش ایفاء کنند. در پایان سیمون وی تناقض را به مثابه یک واسطه (متاکسو) در نظر می گیرد که امر طبیعی را به امر فرا طبیعی پیوند می دهد و منجر به یک هارمونی و انسجام در عالم می شود. هدف این پژوهش، تقریر منسجم و نظام مند از مفهوم و جایگاه تناقض در نظام فکری سیمون وی با نگاهی توصیفی و تحلیلی است.
پدیدارشناسی هرمنوتیکی هنر بزرگ؛ تلاش هایدگر برای عبور از زیبایی شناسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۰
225 - 244
حوزههای تخصصی:
هایدگر معتقد است فهم متافیزیکی از هنر و نظریه های زیبایی شناسانه سایه ای سنگین بر نسبت ما با هنر و آثار هنری انداخته است. این موضوع هم به ساحت فهم و درک آثار هنری (در مقام مخاطب) و هم به ساحت ابداع آثار هنری (در مقام هنرمند) تسری یافته است. راهی که هایدگر برای برگذشتن از زیبایی شناسی و حتی فراتر از آن برای عبور از سوبژکتیویسم ارائه می کند، «پدیدارشناسی هرمنوتیکی آثار هنری بزرگ» است. این راه از نظر او یگانه راه نزدیک شدن به ذات هنر است. او در این مسیر پدیدارشناختی به یک دور می رسد. دوری که یک سوی آن حقیقت هنر است و سوی دیگر آن اثر هنری. این مقاله درصدد بررسی این موضوع است که هایدگر چگونه با تحلیل پدیدارشناختی - هرمنوتیکی برخی آثار هنری بزرگ نشان می دهد که می توان پلی پدیدارشناسانه به ماهیت هنر زد و در مسیر کشف حقیقت هنر قدم برداشت. در همین راستا در تلاش است برخی مقومات ذاتی هنر را تشخیص دهد. «رخداد حقیقت در اثر هنری» و «برافراشتن عالم در پرتو اثر هنری» از جمله این مقومات ذاتی است.
گذار از عدالت اخلاقی به عدالت حقوقی و تعریف جدیدی از دولت سیاسی در فلسفه ارسطو(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۰
529 - 549
حوزههای تخصصی:
در این مقاله نگارنده سعی در توضیح امری کمتر دیده شده در اندیشه اخلاقی و سیاسی ارسطو را دارد که همان بعد حقوقی است که ارسطو اتفاقاً بین اخلاق و سیاست در جهت پیوند این دو در فصل پنجم کتاب اخلاق نیکوماخوس بیان کرده است. ارسطو در این فصل از عدالت به معنای اخلاقی فاصله می گیرد و با وارد کردن دیگری در نظریه خود به عدالت به معنای حقوقی تحت نظریه حق طبیعی که خود مبتنی بر نظریه طبیعت یونانی است وارد می شود. با این فصل از کتاب مذکور ارسطو معنای قانون، شهروندی و زندگی ذیل دولت سیاسی را کاملا متحول می کند. به نوعی که کاملا سیاست از این لحظه تحت تأثیر حق یا حقوق غیر سوبژکتیو انسان قرار می گیرد و در اینجا ارسطو میان تدبیر منزل، نسبت خدایگانی و بندگی و وضع سیاسی تفاوت ایجاد می کند و سیاست را مکانی برای تحقق بخشی کسب فضایل اخلاقی و تضمین قوانین مبتنی بر عدالت توزیعی و تصحیحی و سایر حقوق طبیعی شهروندان قرار می دهد.
بررسی خلقت در دیدگاه عارفان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معرفت فلسفی سال ۲۳ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۸۹)
77 - 94
حوزههای تخصصی:
اندیشمندان مسلمان اعم از متکلمان، فیلسوفان و عارفان به مسئله آفرینش توجه کرده اند. عرفا توجه خاصی به این موضوع از خود نشان داده اند. بسیاری از نویسندگان عرفان نظری، دیدگاه عرفا در مسئله آفرینش را در قالب نظریه «تجلی» ارائه داده اند. تحقیق حاضر آثار عارفان را از طریق جست وجوی کتابخانه ای و به روش «استدلالی انتقادی» بررسی بنایی و مبنایی کرده است. نوآوری این مقاله از دو جهت است: اول. بررسی مبنایی: دیدگاه عرفا مبتنی بر نظریه «وحدت وجود» است. برای وحدت وجود، ادله متعددی ذکر شده که دو دلیل در میان آنها، پُربسامدتر است. این مقاله آن دو دلیل را با اشکالات جدیدی مواجه کرده است. دوم. بررسی بنایی: آخرین ویراست از نظریه «تجلی» که اخیراً از سوی برخی از نویسندگان عرفان نظری ارائه شده و تاکنون بررسی نگردیده، واکاوی شده است. نتایج این پژوهش نشان می دهد در اثبات نظریه «وحدت وجود» مغالطه «اخذ ما بالعرض مقام ما بالذات» و مغالطه «پیش فرض نادرست» و در ارائه نظریه «تجلی»، مغالطه «اشتراک لفظ» و مغالطه «مصادره به مطلوب» صورت گرفته است. ازاین رو پذیرش این تبیین با چالش مواجه است.
آیا عنایت الهی در مابعدالطبیعه ابن سینا یک مفهوم کلامی است؟(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متافیزیک سال ۱۷ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴۰
133 - 144
حوزههای تخصصی:
در این پژوهش به دو پرسش پاسخ خواهم گفت: اینکه مفهوم عنایت الهی در مابعدالطبیعه ابن سینا چه نیست و اینکه آن را در نسبت با چه مسأله ای باید فهمید. به پرسش نخست چنین پاسخ خواهم داد که عنایت الهی به نزد ابن سینا نمی تواند به همان معنایی باشد که در خداباوری سنّتی منظور است که مبتنی بر فرض سه صفت عالم، قادر و خیر به نحو مطلق برای خدا، نحوه ای از اهتمام ورزی را برای مخلوقاتش به او نسبت می دهد. در حقیقت، ابن سینا هم اهتمام ورزی نسبت به ماسواه را برای مبدأ اوّل نفی می کند و هم سه صفت مزبور را به معنای متعارف آن برای مبدأ اوّل نمی پذیرد. پاسخ پرسش دوم این خواهد بود که عنایت الهی هم در سیاق تاریخی این مفهوم در فلسفه مشاء و هم در سیاق عبارات ابن سینا در الهیّات الشفاء پاسخی است به مسأله تبیین نظم عالَم. نشان خواهم داد که با تغییر صورت بندی از مفهوم عنایت الهی دیگر مابعدالطبیعه ابن سینا با چالش هایی همچون مسأله شرّ، که خداباوری سنّتی با آن روبه رو است، روبه رو نخواهد بود.
بازتعریف مفهوم فلسفی بدن از منظر مرلوپونتی در ترابشریت: معطوف به ورزش(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در جهان مدرن، پیشرفت های بی سابقه تکنولوژیک به تحولی بنیادین در تعریف بدن و شیوه های زیست انسان انجامیده است. در این میان، ترابشریت به مثابه یکی از بزرگ ترین چالش های فلسفی و عملی عصر حاضر، با بهره گیری از فناوری های پیشرفته، سعی در عبور از مرزهای محدودیت های فیزیکی و روانی انسان دارد. این پژوهش، با اتکا بر پدیدارشناسی مرلوپونتی، به کاوش و بازتعریف مفهوم بدن در عصر ترابشریت و ورزش می پردازد. نتایج حاکی از آن است که فناوری های ترابشری، همچون پروتزهای مصنوعی و مهندسی ژنتیک، به صورتی بنیادین بر ادراک و تجربه بدنی ورزشکاران اثر گذاشته و افق های نوینی را برای تفسیر بدن به عنوان موجودی پویا و در حال تکامل می گشاید. در عصر ترابشریت، مفهوم سنتی بدن دیگر قادر به تبیین گستره تجربه و ادراک انسان ها نیست. بر اساس پدیدارشناسی مرلوپونتی، پیشنهاد می شود به جای "بدن"، از مفهوم "سیستم تجربی پویا" برای درک تحول پذیری و چندوجهی بودن بدن در دنیای تکنولوژیک استفاده شود. این بازتعریف، ماهیت پویا و در حال تحول بدن را در ارتباط با محیط های مختلف از جمله فیزیکی، دیجیتال و ذهنی به تصویر می کشد و به تحلیل تجربه محور زیست و هویت در عصر ترابشریت می پردازد.
تقلیل اسطوره انسان -پیدایی به اسطوره پیدایش تکنولوژی در فتوت نامه های فارسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمت و فلسفه سال ۲۱ تابستان ۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۸۲)
95-146
حوزههای تخصصی:
در دوره اسلامی، شواهدی مبنی بر وجود تفکری غیرفلسفی درباره تکنولوژی وجود دارد که تاکنون مغفول مانده است. بخش اصلی این تفکر در آثار فرقه ای فتوّت انعکاس یافته است که به ادبیات عرفانی تعلق دارند. در برخی از این رساله ها در چارچوبی اسطوره شناختی به جنبه هایی از تکنولوژی پرداخته شده است که بررسی آنها می تواند از مفهوم تکنولوژی در تلقی بخش مهمی از جامعه اسلامی قدیم، یعنی عوام صنعتگر، پرده بردارد. مقاله حاضر بر یکی از اساطیر مذکور در رساله ها، یعنی اسطوره انسان-پیدایی، تمرکز می کند و از طریق بررسی تطبیقی تقریر فتوّت از این اسطوره با تقریرهای رسمی آن در ادبیات اسلامی نشان می دهد که تقریر فتوّت تفاوت های نحوی و معنایی قابل توجهی با دیگر تقریرها دارد. در این تقریر اسطوره انسان-پیدایی به برخی خرده اسطوره های مبدأ تقلیل داده می شود که مضمون اصلی آنها، برخلافِ تقریرهای دیگر، نه پیدایش انسان، بلکه پیدایش تکنولوژی است. هرچند برخی از این خرده اسطوره های پیدایش تکنولوژی در تواریخ نیز آمده اند و الگوهای ساخت آنها نیز برگرفته از روایت های پیدایش آئین در رساله های صوفیانه است، با این حال، تقریر فتوّت چیزی بیش از حاصل یک جرح و تعدیل ساده از این روایت های قدیم تر است.
تحلیل و بررسی تطبیقی خیر از دیدگاه آیه الله مصباح یزدی و جرج ادوارد مور(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
کاوش های عقلی سال ۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
153 - 184
حوزههای تخصصی:
ارزش شناسی خیر و خوبی همواره یکی از موضوعات مهم و اندیشه ای در حوزه فلسفه سیاسی بوده است که اندیشمندان بسیاری به آن پرداخته اند.. اندیشمند شهودگرا، جرج ادوارد مور معتقد است سود یا خیر یک امر آرمانى است که حاصل جمع ترکیب حالت هاى مختلف و ارزش هاى متکثّر است و اخلاق مبتنى بر این است که چه امرى «خوب» است و «خوب» امرى بسیط و از این رو، غیرقابل تعریف است؛ زیرا تنها امور مرکب را مى توان تعریف کرد، مور تکثرگرایى را در ارزش اخلاقى مطرح کرد و سودگرایى آرمانى را پیش نهاده است، در نظر او, بیشینه کردن سود, تنها به معناى ارتقاى لذات نیست, بلکه تلاشى براى به بار آوردن و بالا بردن میزانِ ارزش هاى متکثرى است که ذاتاً ارزش مندند و لذت تنها یکى از آنهاست، در اندیشه اسلامی از دیدگاه آیه الله مصباح مجور شناخت خیر را ارزش گذاری افعال انسان می دانند و معتقد به شناخت حسن و قبح عفلی افعال هستند بطوریکه قوه باطنی را متصور می شوند که درک زیبایی و درستی اعمال یا بالعکس درک قبح و زشتی اعمال توسط آن قوه درک و استنباط می گردد و این درک نسبت به کمال هر فعل قابل استنباط است در این مقاله با روش تحلیل تطبیقی به بررسی آرای دو اندیشمند پرداخته شده است.
رشد و تکامل مسئله فلسفی «علم» مرهون حقیقت اصالت وجود(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
کاوش های عقلی سال ۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
232 - 250
حوزههای تخصصی:
پیشرفت و توسعه در حوزه علم، به دلیل اصالت وجود ممکن شده است؛ زیرا کمال فلسفه نه در تقابل با سفسطه و انکارکنندگان واقعیت، بلکه در عبور از این موانع نهفته است. وظیفه مقابله با انکار واقعیت حتی می تواند توسط اصالت ماهیت هم انجام شود، اما اساس و پایه حکمت با اصالت ماهیت نمی تواند پی ریزی شود. بنابراین، تنها راه برای سیستم دهی به مسئله فلسفی «علم» تکیه بر اصالت وجود است. در چارچوب چنین اصلی فلسفی، مواردی چون عدم دقت در تقسیم علم به حصولی و حضوری، ناتمام بودن تقسیم مفهوم جزئی و کلی، و اتحاد انسان و دانش به وسیله اصالت وجود تحقق یافته است. در مقالات پیشین، محققان تلاش داشته اند تا این مسئله، یعنی «علم» را بررسی کنند، اما ویژگی این پژوهش در آن است که نحوه ارتباط اصالت وجود با علم را به طرزی نوآورانه و جامع بررسی کرده است، رویکردی که کمتر از این زاویه مورد مطالعه قرار گرفته است. این تحقیق با گردآوری مستندات کتبی و بهره گیری از روش استدلالی - عقلانی به موضوع پرداخته است.
ارزیابی و تحلیل دیدگاه ذهنِ بدن مند(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۰
405 - 436
حوزههای تخصصی:
این مقاله با نگاهی به رویکردهای نابدن مند به ذهن، به بررسی دیدگاه ذهنِ بدن مند می پردازد. برپایه رویکردهای نابدن مند به ذهن، بدن در شکل گیری ذهن هیچ نقش بنیادینی ندارد. ذهن و بدن دو چیز متفاوت هستند. این تفاوت گاه هستی شناختی و گاه مبتنی بر ویژگی و خصلت است. در این رویکردها، بدن به عنوان بستر، ابزار، تحقق دهنده عصبی، و ظرف نگریسته می شود. دربرابر چنین رویکردی، بدن مندیِ ذهن بر این نظر است که ذهن، ذاتاً بدن مند است. بدن، ذهن را شکل می دهد. ذهن و بدن دو چیز نیستند، بلکه یک چیزاند. مفاهیم، افکار، عواطف و روی هم رفته، حالات و فرآیندهای ذهنی، ازاساس بدن مند هستند. بدین معنی که بدن در شکل گیری آن ها نقش محوری دارد. در این رویکرد، بدن شکل دهنده است و نه بستر یا ابزار. آنچه موید این دیدگاه است، دسته ای از یافته های تجربی و علوم شناختی است. برپایه این یافته ها، مغز، بدن، و محیط پیرامون، باهم سامانه ای پویا را شکل می دهند که ذهن و شناخت پیامدی از این سامانه پویا هستند. این رویکرد تنها بر توضیح یا تبیین صرف مبتنی نیست، بلکه ذهن بدن مند، پیامد رویکردی میان رشته ای است که توسط شواهد و یافته های متعدد تجربی پشتیبانی می شود. باوجوداین، انتقاداتی به این رویکرد نیز وجود دارد. مهمترین انتقادات به ابهام در اصول اساسی، ناکافی بودن شواهد تجربی، عدم توجه به فرایندهای شناختیِ سطح بالا، و تقلیل تمام حالات ذهنی به حالات بدنی، اشاره دارند. در این مقاله می کوشیم تا این دیدگاه را مورد تحلیل و ارزیابی قرار دهیم.
مفهوم تجربه نزد هگل و وایتهد: شناخت و فراشناخت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۰
465 - 488
حوزههای تخصصی:
بحث از تجربه نزد هگل و وایتهد با یک مبنای اساسی و شبیه به هم، مطرح اما در دو مسیر کاملاً متفاوت بسط می یابد. مبنای این دو فیلسوف در مورد تجربه گره زدن بحث از آن به چیستی هستی است؛ هر چند این موضوع نیز به رغم شباهت هایی که میان شان هست، متفاوت می نماید. هگل واقعیت را در صیرورت می داند تا روح به مرحله نهایی خود برسد. بنابراین تجربه را در این ساختار مورد توجه قرار داده و معنا و مفهومی در حوزه شناخت برای آن قائل می شود. وایتهد نیز به صیرورت قائل است اما به روح قائل نیست و هر چه به تجربه دربیاید را واقعیت می داند. بنابراین مفهوم تجربه نزد او از حوزه شناخت بیرون می رود. ما در بررسی و تحلیل تجربه میان این دو فیلسوف با اینکه حضور مبنای مشترک را همه جا می توانیم دریابیم، اما می بینیم در بیشتر موارد این دو از هم متمایز می شوند و این موضوع به علت فهم متفاوت هر یک از تجربه است. ما در تحقیق حاضر سعی کرده ایم با مبنا قرار دادن مفهوم و ویژگی های تجربه میان هگل و وایتهد و با استفاده از آثاری که توانستیم مطالعه کنیم، در پاسخ به این پرسش که: «اگر آنچه از تجربه نزد هگل و وایتهد می توانیم دریابیم را در برابر هم قرار دهیم، چه چیزی به دست خواهیم آورد؟» ضمن نشان دادن وجوه «شباهت» و «تفاوت» را میان این دو فیلسوف به این نتیجه برسیم که «وایتهد در بحث تجربه از هگل عبور کرده است».