فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲۰۱ تا ۲۲۰ مورد از کل ۳۳٬۳۰۷ مورد.
منبع:
پژوهشنامه ایرانی روابط بین الملل سال ۳ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۸
146 - 169
حوزههای تخصصی:
پولشویی به عنوان یکی از معضلات جدی اقتصادی در جهان امروز، نیازمند اقداماتی جامع و هماهنگ از سوی کشورهای مختلف است. این مقاله به بررسی تطبیقی قوانین پولشویی در ایران و انگلیس می پردازد. تحلیل تطبیقی قوانین پولشویی در ایران و انگلستان، می تواند به بهبود قوانین موجود و پیشنهاد راهکارهای بهتر برای مبارزه با این جرم کمک کند. با استفاده از روش های تحقیق توصیفی و تحلیلی، این مطالعه بر روی عوامل مؤثر بر اجرای قوانین و نهادهای مربوطه تمرکز دارد. چالش هایی نظیر اختلافات قانونی و فرهنگی در دو کشور و نیاز به بهبود همکاری های بین المللی از مهم ترین موضوعات مورد بررسی است. همچنین، فرصت هایی مانند گسترش همکاری های قضائی و تجاری می تواند به تقویت ساختارهای قانونی و بهبود وضعیت مبارزه با پولشویی کمک کند. با درک عمیق از آثار منفی اقتصادی این پدیده، به ویژه در بستر ایران، این تحقیق بر ضرورت توسعه راهکارهای قانونی مؤثر تأکید دارد. پولشویی به عنوان جرمی پیچیده و فراملی، تهدیدی جدی برای اقتصاد، سیاست و جامعه در کشورهای مختلف، ازجمله ایران و انگلستان، به شمار می آید. این جرم از طریق تطهیر عواید حاصل از فعالیت های غیرقانونی، نظام های مالی این کشورها را تحت تأثیر قرار داده و زمینه ساز تقویت فساد می شود. در ایران، قوانین مبارزه با پولشویی باوجود برخی پیشرفت ها، نیازمند اصلاحات گسترده در حوزه های بازدارندگی مجازات ها و ارتقای نظارت های مالی هستند. در انگلستان نیز، علی رغم وجود چارچوب های پیشرفته، چالش هایی مانند فرار متهمان از مجازات و استفاده از ساختارهای پیچیده مالی برای تطهیر پول همچنان وجود دارد. مقابله مؤثر با این پدیده در هر دو کشور، مستلزم همکاری های بین المللی، افزایش شفافیت مالی، و تقویت نظام های قانونی است تا ضمن کاهش فرصت های فساد، بستری مناسب برای سلامت اقتصادی و اجتماعی فراهم شود.
Educating Intelligence, Producing Power: Iranian Sociologists on AI, Knowledge Production, and Global Hierarchies(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
World Sociopolitical Studies, Volume ۹, Issue ۴, Autumn ۲۰۲۵
887 - 921
حوزههای تخصصی:
This study investigates the ways in which Iranian sociologists conceptualize artificial intelligence as both an epistemic infrastructure and a geopolitical force within global knowledge production. Drawing on 32 in-depth interviews and grounded theory methodology, the research identifies a central analytic category: contested epistemic futures . This concept encapsulates the tensions between structural epistemic asymmetries and local efforts to reappropriate AI for culturally specific ends. Participants critiqued AI systems as carriers of Eurocentric epistemologies and instruments of digital colonization, but also highlighted strategic opportunities for local innovation, agency, and resistance. The analysis reveals five key thematic axes: epistemic asymmetry, decontextualization versus cultural specificity, technological determinism versus strategic agency, epistemic justice, and sociotechnical governance. These axes describe AI as neither a neutral tool nor an inevitable threat, but as a socially contingent technology shaped by political choices, institutional infrastructures, and cultural values. The study contributes to critical AI and decolonial epistemology by centering non-Western academic voices and proposing a relational, justice-oriented framework for AI governance.
راهبردهای جنگ شناختی آمریکا در قبال روابط ایران و عراق(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
جنگ شناختی به عنوان یکی از ابزارهای نوین در رقابت های ژئوپلیتیکی، با هدف تأثیرگذاری بر افکار عمومی، تغییر رفتارهای اجتماعی و هدایت سیاست های کشورها مورد استفاده قرار می گیرد. ایالات متحده آمریکا طی سال های اخیر از این ابزار برای کاهش نفوذ ایران در منطقه، تضعیف روابط ایران و عراق و شکل دهی به افکار عمومی این کشورها بهره گرفته است. پرسش اصلی پژوهش این است که جنگ شناختی آمریکا علیه ایران و عراق چه اهداف، ابزارها و پیامدهایی دارد و چگونه بر روابط دوجانبه تأثیر گذاشته است؟ در این راستا، فرضیه پژوهش بر این مبنا قرار دارد که آمریکا از طریق رسانه های بین المللی، تحریم های اقتصادی، عملیات روانی و دیپلماسی عمومی، تلاش کرده است تا مشروعیت داخلی ایران را تضعیف، روابط تهران-بغداد را دچار چالش و افکار عمومی عراق را علیه ایران تحریک کند.هدف این پژوهش بررسی شیوه های جنگ شناختی آمریکا، تأثیرات آن بر دو کشور و پیامدهای آن بر روابط دوجانبه است. روش تحقیق، توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر مطالعات اسنادی است که از طریق بررسی منابع علمی، گزارش های بین المللی و تحلیل محتوای رسانه ها انجام شده است.یافته های پژوهش نشان می دهد که جنگ شناختی آمریکا باعث افزایش تبلیغات ضدایرانی، تقویت نارضایتی عمومی، تشدید فشارهای اقتصادی، تضعیف انسجام اجتماعی عراق و افزایش بی اعتمادی میان تهران و بغداد شده است. بااین حال، وابستگی عراق به ایران در حوزه های انرژی و امنیتی، مانع از فروپاشی کامل روابط دو کشور شده است. در نهایت، پژوهش بر این نکته تأکید دارد که مقابله با این جنگ نیازمند تقویت دیپلماسی رسانه ای، ارتقای سواد رسانه ای، افزایش آگاهی عمومی و تعمیق همکاری های اقتصادی و فرهنگی میان ایران و عراق است.
بررسی سیاست خبری شبکه سی ان ان در زمینه حمله به افغانستان و عراق پس از 11 سپتامبر 2001(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
رسانه های محتلف بر مبنای رویکردها و سیاست های متفاوت خبری که تحت تاثیر عوامل درون سازمانی و برون سازمانی قرار می گیرند اخبار مختلف در حوزه بین الملل را منتشر می کند. بازتاب اخبار مربوط به سیاست خارجی ایالات متحده نسبت به کشورهای مختلف جهان ، به دلیل تاثیر گذاری آن بر اقتصاد و سیاست بین الملل، همواره مورد توجه رسانه های بین المللی بوده است. در این میان شبکه خبری سی ان ان به عنوان یک شبکه خبری بین المللی که رویدادهای مختلف سیاسی را در حوزه بین الملل انعکاس می دهد، دارای راهبردهای خبری متفاوتی است. طبق نظریه تأثیر سی ان ان، مهم ترین راهبردهای این شبکه خبری دربازتاب اخبار برجسته سازی، بازدارندگی و شتابزایی است.در این نوشتار سیاست خبری این شبکه درباره حمله ایالات متحده به افغانستان و عراق بر مبنای نظریه تآثیر سی ان ان تحلیل شده است. در این تحلیل، برجسته سازی به عنوان مهم ترین و اصلی ترین راهبرد در بازتاب اخبار مربوط به حمله ایالات متحده آمریکا به عراق و افغانستان پس از رویداد 11 سپتامبر 2001 ، در نظر گرفته شده است. روش پژوهش در این مقاله توصیفی- تحلیلی و بر مبنای اخبار منتشر شده این رسانه در مقاطع مختلف زمانی درباره حمله ایالات متحده آمریکا به افغانستان و عراق است.
بازنمایی تجارب زیسته معلمان از چگونگی نهادینه سازی هویت ملی در دانش آموزان دوره ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات ملی سال ۲۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۱۰۱)
79 - 96
حوزههای تخصصی:
نظام تعلیم و تربیت در هر جامعه ای وظایف متعددی دارد که یک ی از آن ها ت لاش در جهت تحقق و تقویت هویت ملی است. این پژوهش با هدف بازنمایی و واکاوی تجارب زیسته معلمان از چگونگی نهادینه سازی هویت ملی در دانش آموزان دوره ابتدایی صورت گرفته است. طرح این پژوهش، کیفی و با استفاده از روش پدیدارشناسی انجام شده است. داده ها با استفاده از مصاحبه نیمه ساختار یافته گردآوری شدند. مشارکت کنندگان در این پژوهش هشت نفر از آموزگاران مدارس دوره ابتدایی شهر تهران بودند که از طریق نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و مصاحبه ها تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. تحلیل مصاحبه ها با استفاده از الگوی کلایزی انجام شد. با واکاوی تجارب زیسته معلمان از چگونگی نهادینه سازی هویت ملی در دانش آموزان مقطع ابتدایی در ابتدا 29 مضمون پایه شناسایی و دسته بندی شد. سپس این مضامین پایه در یک دسته کلی تر مضامین سازمان دهنده اول (ابعاد فرهنگی، تاریخی، جغرافیایی، آموزشی، دینی، زبان و ادبیات فارسی و اجتماعی) دسته بندی شدند. براساس بررسی هویت در این پژوهش و تحلیل عمیق تجارب زیسته معلمان عوامل مختلفی بر چگونگی نهادینه سازی هویت ملی دانش آموزان تأثیرگذارند که برخی از آنان عبارت اند از: ایجاد تمهیداتی جهت جلوگیری از جذب در فرهنگ بیگانه، آشنایی و ایجاد حس تعلق نسبت به تاریخ کشور، توجه به نوآوری و خلاقیت در تقویت هویت ملی، توجه به آموزش تعهد و وجدان کاری، لزوم توجه به ارائه جذاب فرهنگ و ادبیات فارسی، همکاری و مشارکت دیگر نهادهای اجتماعی و تأثیرگذاری رسانه.
Grassroots Activism and Advocacy for Palestinian Rights in the UK: Navigating Social Change and Global Justice(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
This paper explores the dynamics and influence of pro-Palestine movements in the UK, highlighting their role as critical agents of social change. Rooted in a rich history of social movements in the UK, these groups advocate for Palestinian rights and challenge the country's longstanding foreign policy alignment with Israel. By examining the diverse strategies and coalitions within pro-Palestine activism—from advocacy and media campaigns to legal challenges and grassroots mobilization—the study illustrates how these movements navigate complex political landscapes. Drawing on insights from 17 semi-structured interviews, it suggests the interrelatedness of local and global struggles for justice, underscoring the shared commitment to nonviolence, human rights, and international law. It emphasizes the unique position of the UK's pro-Palestine activism as both a reflection of domestic socio-political dynamics and a response to global geopolitical realities. It also reveals that many activists were previously engaged in various political causes related to justice before dedicating themselves to pro-Palestine advocacy. Ultimately, this paper seeks to illuminate the contributions of these movements to broader discourses of solidarity, resistance, and the pursuit of self-determination for the Palestinian people. This study also enhances the understanding of grassroots activism and its potential impact on international human rights advocacy.
Israeli Obstinacy: A Major Hurdle in Palestine Peace Talks(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
World Sociopolitical Studies, Volume ۹, Issue ۲, spring ۲۰۲۵
227 - 256
حوزههای تخصصی:
The conflict between Palestinians and the Jews has been ongoing for seven decades. Despite numerous proposed solutions from the United Nations, the Organization of Islamic Cooperation, and various countries involved in the issue, the crisis persists. The past three decades of right-wing leadership in Israel have shown that supported by major European powers and the US, meaningful negotiations are not anticipated from Israel. Meaningful talks would involve agreements on recognizing Palestine, affirming Palestinian sovereignty, establishing an independent Palestinian state, allowing for the return of displaced populations and determining the status of Jerusalem as the capital. The ascension of the extreme right in Israel has clouded the prospects for peace, augmenting the Israeli demands for more privilege, while sidelining those of the other side. This article posits that Israel's negotiation approach under the right-wing is built on a zero-sum mentality, with minimal concessions offered to the Palestinians. Moreover, its various political, security and economic pressures on Palestinians, along with sustained US and EU sanctions and its military superiority, render any peace model unattainable. This uncompromising approach, intended to impose unilateral conditions and prolong talks to thwart the establishment of an independent Palestinian state, accounts for the recurrent failure of negotiations. Israel's aim in these talks appears to demoralize the Palestinians and prevent the realization of their aspirations by imposing “the real”.
Analyzing Speech Acts in Ayatollah Khamenei's Letter to Students Supporting the Palestinian People in American Universities(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
In today's era, the issue of Palestine is considered as one of the most important political and social issues in the world. The positions and actions of different countries and their leaders regarding this crisis can have profound effects on public opinion and international interactions. Ayatollah Khamenei's letter to the students who support the Palestinian people in the universities of the United States of America, as a political and social text, contains significant points regarding speech acts and the way of expressing positions related to the Palestinian issue.This research aims to analyze the speech acts in the letter of the Leader of the Islamic Revolution to the American students with descriptive and analytical method and to answer the questions that the Leader of the Revolution used more direct and indirect speech acts and the reason for this. What are the abundances? The findings of the research show that most of the direct speech action is related to the declarative actions and most of the indirect speech action is related to the persuasive action. The results of the research show that the leader of the revolution is trying to explain and explain the existing conditions to the students according to historical statements and finally to encourage them to persevere with divine promises.
Review of the Policy of Islamicization of Universities in Iran: Theoretical and Practical Challenges(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective:After nearly three decades since the formation of the Council for the Islamicization of Universities, it is necessary to examine the policy of Islamicization of universities from various angles and dimensions. In this regard, the research question is: what theoretical and practical challenges does the policy of Islamicization of universities face in Iran?Method: To answer this question, qualitative analysis and content analysis of available sources, especially the views of policymakers and experts in this field, have been used, and the necessary investigation has been conducted by analyzing the themes of these views.Results:After nearly three decades since the formation of the Council for the Islamicization of Universities, it is necessary to examine the policy of Islamicization of universities from various angles and dimensions. The research hypothesis is that "the lack of a common understanding of the necessity and possibility of religious science and the Islamic university and its negative policy consequences, the accumulation of policies and the multiplicity and overlap of the duties of decision-making institutions in the matter of Islamicization of universities, the abstract nature of executive assignments, the weak communication between policymakers and stakeholders and actors at the operational level, and the lack of an efficient mechanism for monitoring and evaluating the policy of Islamicization" are among the most important theoretical and practical challenges of the policy of Islamicization of universities.Conclusion: The results indicate that stakeholders do not have adequate participation in decision-making related to this policy. Furthermore, five different institutions are responsible for guiding and overseeing the implementation of the policies, which this institutional multiplicity and policy density creates problems. It is also unclear exactly what guidance and oversight each of these institutions should provide. In reality, there is no clear distinction between the different natures of oversight, for example, macro oversight, executive oversight, etc. At the level of monitoring and evaluation, the Supreme Council of the Cultural Revolution, the Council for the Islamization of Universities, and the Steering Committee for the Comprehensive Scientific Map of the Country have not yet published any monitoring reports or evaluations of the policies for the Islamization of universities. This approach prevents the strengths and weaknesses from being revealed and hinders the possibility of benefiting from the corrective suggestions of researchers and scholars.
Political Obstacles to a Referendum in Palestine: The Case of Iran's Proposal(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
World Sociopolitical Studies, Volume ۹, Issue ۲, spring ۲۰۲۵
329 - 369
حوزههای تخصصی:
This study assesses the political challenges that hinder the implementation of a proposed referendum on Palestine, framed within Hegemonic Stability Theory (HST), which underscores the significance of a dominant global power in sustaining international order. The Supreme Leader of the Islamic Republic of Iran has suggested this referendum as a means to determine Palestine's political system. From an HST perspective, the United States significantly impacts the international arena, including policies regarding Palestine. Its support for Israel complicates the political landscape and undermines alternative peace proposals, including those from Iran. This article seeks to answer the main question: what political obstacles prevent holding a referendum in Palestine, and what methods can be used to overcome those obstacles? The findings of the article indicate several political dynamics and factors that impede the referendum: political divisions within Israel regarding peace with the Palestinians, lack of consensus among Palestinian factions, differing approaches among Arab states, and conflicting positions of both Islamic and non-Arab countries. Additionally, the stances of the permanent members of the UN Security Council exacerbate these challenges. The author finds that Iran’s proposal has overlooked the international framework of a two-state solution.
فهم بنیان های «اُدیپی» سیاست: الهیات سیاسی یا الهیات فرهنگی؟(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
سیاست دوره ۵۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
152 - 125
حوزههای تخصصی:
هدف این مقاله، فهمِ سیاست از طریق عقده پدرکشی است. پیش فرض سیاست در دوره مدرن، از هابز تا اشمیت، رویکردی الهیاتی مبنی بر ایده «خدا» بود و با ایجاد تشابه ساختاری میان مفاهیم حاکم و خدا، برای حاکمیت حق مرگ و زندگی قائل بودند. در مقابل، این پژوهش بر آن است که با حفظ مفهوم خدا، ولی با گنجاندن ایده ادیپ، می توان تحولی در تحلیل و فهم الهیات سیاسی ایجاد کرد. به خصوص زمانی که سیاست را بر حسب ایده پدرکشی تحلیل کنیم. عقده ادیپ فرویدی بر این فرض است که «حق» مرگ و زندگی را باید در «رانه های» اعضای اجتماع جست. چون پدیده مرگ «امری درونی» و مرتبط با سائقه هاست. در ثانی، خاستگاه آن به واپس زنی «روانی-فرهنگی» سائقه های افراد برمی گردد. در این مناسبات میل به کشتن به سه صورت پدیدار می شود: صورت اول «پدر-والد» است، یعنی پدر، رقیب میل جنسی پسر و مانعی بزرگ برای آرزوها و امیال اوست. واپس زنی امیال توسط پدر، اسبابی برای قتل اش را فراهم می آورد. صورت دوم پدر، یعنی «پدر-خدا» در محیط فرهنگی اجتماع می باشد که کودک به دلیل حس درماندگی به پدری قادر و مطلق پناهنده می شود، هنگامی که خود را با او همسان می انگارد، همزمان او را به عنوان مانع فرهنگی قلمداد می کند و در ذهنش به شکل نمادین دست به قتل می زند. صورت سوم، پدر در نزد پسر در مناسبات سیاسی به شکل «پدر-شاه» بازنمایی می شود. وضع قانون و نظم از سوی حاکم، برای واپس زنی امیال کودک در حیطه عمومی و اسبابی برای قتلش از سوی کودک است. درواکنش بدان، رانه کودک از نیروگذاری روی ابژه جنسی صرف نظر می کند و معطوف به بدن خویش می شود تا از این طریق نهاد اید به تعادل برسد و اضطراب های سیاسی خود را تسکین بخشد.
استراتژی شبه ترقی غرب گرایی در دوران پهلوی دوم
حوزههای تخصصی:
احساس حقارت در برابر پیشرفت های مادی تمدن غربی و دغدغه ی رفع عقب ماندگی ایران از جمله مباحث مهمی بود که به دنبال تأثیر امواج مدرنیته در ایران از دوره ی قاجار شروع شده بود که منجر به شکل-گیری گفتمانی تحت عنوان «شبه ترقی غرب گرایی» در کشور گردید. این پژوهش با هدف شناخت بهتر دوران پهلوی دوم و با استفاده از روش توصیفی و تحلیلی با نگاه تاریخی به دنبال بررسی الگوی «شبه ترقی غرب گرایی» در دوران پهلوی دوم می باشد. براساس یافته های این پژوهش از ابتدای دهه ی 1340ه.ش. تا یکسال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی گفتمان شبه مدرنیسم تبدیل به گفتمان غالب سلطنت مطلقه پهلوی گردید. بر اساس این گفتمان، همه ی سنت ها، نهادها و ارزش های ایرانی – اسلامی عقب مانده و سرچشمه ی حقارت های ملی و تقلید از ظواهر تمدن غرب نوعی پیشرفت و مزیت محسوب می شد. این وضعیت، نوعى دو گانگى فرهنگى و ارزشى در جامعه ایجاد نموده که از مهم ترین پیامدهای آن شکل گیری شکاف های دین و دولت، شکاف طبقاتی و شکاف قومی در جامعه می باشد. در نتیجه این گفتمان منجر به نارضایتی های عمیق در سطح جامعه، کاهش مشروعیت رژیم، پیدایش انقلاب اسلامی و سقوط سلطنت پهلوی در بهمن 1357 گردید.
گذار فنّاورانه در سیاست خارجی: تأثیر حکمرانی هوش مصنوعی بر نقش ژئوپلیتیک امارات متحده عربی(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
علوم سیاسی (باقرالعلوم) سال ۲۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۰۹
178 - 153
حوزههای تخصصی:
این مقاله به تحلیل و تبیین «گذار فنّاورانه در سیاست خارجی» با تمرکز بر مطالعه موردی امارات متحده عربی می پردازد و استدلال می کند که حکمرانی هوشمند و هدفمند بر هوش مصنوعی به ابزاری کلیدی برای بازتعریف و ارتقای نقش ژئوپلیتیک این کشور در عرصه منطقه ای و بین المللی تبدیل شده است. در عصری که فنّاوری های نوظهور، به ویژه هوش مصنوعی در حال دگرگون سازی مفاهیم بنیادین قدرت، امنیت و دیپلماسی هستند، امارات با اتخاذ رویکردی آینده نگر و سرمایه گذاری های راهبردی کوشیده است تا از یک قدرت سنتی مبتنی بر منابع نفتی به یک بازیگر فنّاور و تأثیرگذار در نظم نوین جهانی گذر کند. پرسش اصلی پژوهش بر این محور استوار است که حکمرانی هوش مصنوعی چگونه و با چه سازوکارهایی بر سیاست خارجی و موقعیت ژئوپلیتیک امارات تأثیر گذاشته است. در پاسخ، فرضیه مقاله این است که بهره گیری راهبردی از هوش مصنوعی و ایجاد ساختارهای حکمرانی فنّاورانه، به افزایش قدرت نرم، نفوذ دیپلماتیک و تثبیت جایگاه ژئوپلیتیک امارات در منطقه و فرامنطقه منجر شده است. این پژوهش با رویکردی کیفی و با استفاده از روش تحلیل محتوای راهبردی، به بررسی اسناد، سیاست ها و اقدامات امارات در این حوزه می پردازد. یافته های پژوهش نشان می دهد که راهبرد امارات فراتر از ابعاد صرفاً اقتصادی و توسعه داخلی بوده، پیوندی نظام مند میان سیاست های هوش مصنوعی و اهداف سیاست خارجی برقرار کرده است. این کشور با تأسیس نهادهای پیشرو مانند «وزارت هوش مصنوعی» برای اولین بار در جهان (۲۰۱۷م.) و تدوین «راهبرد ملی هوش مصنوعی امارات ۲۰۳۱م.»، چارچوبی جامع برای تبدیل شدن به یک قطب جهانی در این حوزه تعریف کرده است. این راهبرد بر محورهایی چون نهادسازی، جذب استعداد، توسعه زیرساخت های داده محور و ایجاد یک اکوسیستم نوآورانه استوار است. سرمایه گذاری های عظیم در شرکت های فنّاورانه مانند G42 که به تازگی سرمایه گذاری ۱.۵ میلیارد دلاری مایکروسافت را جذب کرد و همچنین توسعه مدل های زبان بزرگ بومی مانند Falcon، نشانگر تلاش امارات برای حرکت از جایگاه مصرف کننده فنّاوری به تولیدکننده و معمار نظم دیجیتال است. در بُعد ژئوپلیتیک، حکمرانی هوش مصنوعی به امارات امکان داده است تا «دیپلماسی فنّاورانه» را به عنوان یکی از ستون های اصلی سیاست خارجی خود به کار گیرد. امارات با میزبانی از غول های فنّاوری جهانی، ارائه مدل های هوش مصنوعی خود به صورت منبع باز و تلاش برای ایفای نقش در تنظیم گری جهانی، خود را چونان بازیگری مسئول و پیشرو در عرصه فنّاوری معرفی می کند. این اقدامات به تقویت «قدرت نرم» این کشور و برندسازی آن به عنوان یک دولت مدرن، نوآور و آینده نگر کمک شایانی کرده است. مقاله نشان می دهد که امارات در یک «بازی موازنه» هوشمندانه میان قدرت های بزرگ فنّاوری، یعنی ایالات متحده و چین قرار دارد؛ یعنی در حالی که از همکاری با شرکت های آمریکایی مانند مایکروسافت و OpenAI استقبال می کند، تلاش دارد تا از وابستگی مطلق به یک قدرت بپرهیزد و روابط فنّاورانه خود را متنوع سازد. این رویکرد فرصت طلبانه به امارات اجازه می دهد تا در رقابت های ژئوپلیتیک جهانی، موقعیتی مستقل و کلیدی برای خود تعریف کند. از منظر قدرت، هوش مصنوعی در حال تبدیل شدن به یک مؤلفه جدید در کنار قدرت نظامی و اقتصادی است. امارات با ادغام فنّاوری های پیشرفته در ساختارهای دفاعی و امنیتی خود که نمونه آن در همکاری های فنّاورانه پس از «توافق نامه ابراهیم» با اسرائیل مشهود است، در حال تقویت «قدرت سخت» خود نیز می باشد. این گذار فنّاورانه صرفاً یک انتخاب نیست؛ بلکه یک ضرورت راهبردی برای بقا و نفوذ در قرن بیست و یکم به شمار می رود. امارات با درک این واقعیت، توانسته است هوش مصنوعی را به مثابه ابزاری برای افزایش استقلال راهبردی، ایجاد مزیت های اقتصادی پایدار و بازآفرینی نقش خود به عنوان یک قدرت کوچک، اما تأثیرگذار در معادلات منطقه ای و جهانی به کار گیرد. در نهایت این مقاله نتیجه گیری می کند که الگوی امارات در تلفیق حکمرانی هوش مصنوعی با اهداف سیاست خارجی، نمونه ای موفق از چگونگی استفاده دولت های کوچک و متوسط از فنّاوری برای عبور از محدودیت های ژئوپلیتیک سنتی و ایفای نقشی فراتر از وزن متعارف خود در نظام بین الملل است. این مدل می تواند به عنوان الگویی برای دیگر کشورهای در حال توسعه باشد که به دنبال ایفای نقش فعال تری در نظم جهانی آینده هستند.
تحلیل کنش های گفتاری آیت الله خامنه ای پس از عملیات طوفان الاقصی بر اساس نظریه جان سرل(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه و اهداف: عملیات طوفان الاقصی مهمترین رخداد سیاسی جهان در سال 2023 و 2024 بود. این عملیات فصل جدیدی را در تحولات فلسطین و منطقه غرب آسیا رقم زد. به همین خاطر مورد توجه شدید افکار عمومی جهان، رسانه ها و تحلیلگران سیاسی و نظامی قرارگرفت. یکی از کانون های توجه این تحلیلگران و اصحاب رسانه، موضعگیری های ایران و صحبت های مقام معظم رهبری پیرامون این رخداد بود. در تحلیل این صحبت ها عموماً به وجه ظاهری کلام رهبری توجه شده و از معانی، مقصودها و روند کلی نهفته در پشت آن غفلت شده است. یکی از نظریه هایی که در این راستا بسیار سودمند است نظریه کنش گفتار جان سرل است. هدف مقاله حاضر تحلیل کنش گفتارهای رهبری پس از عملیات طوفان الاقصی است. روش ها: برای پاسخ به سوال پژوهش تمام سخنرانی های آیت الله خامنه ای ظرف یک سال پس از عملیات طوفان الاقصی جمع آوری و از طریق روش های کمی (آمار توصیفی) و کیفی (تبیینی) مورد بررسی قرار گرفت. جمع آوری داده ها با استفاده از نمونه گیری هدفمند انجام شد و روایی محتوایی از طریق گروه کانون واحد تایید گردید. یافته ها: یافته ها نشان می دهد که رهبری از تمام پنج نوع کنش گفتاری سرل ستفاده کرده است. او به ترتیب فراوانی از کنش گفتاری اظهاری (15/46 درصد)، عاطفی (47/24 درصد)، اعلامی (68/14 درصد)، ترغیبی (79/9 درصد) و تعهدی (89/4 درصد) بهره برده است. تحلیل آماری کنش گفتاری مقام معظم رهبری نشان می دهد که کنش اظهاری بیشترین بسامد یعنی 15/46 درصد را در سخنرانی های وی داشته است. در این کنش هدف رهبری روشن کردن وضعیت منطقه برای مخاطبان و بیان دیدگاه ها و جمع بندی خود درباره رویدادهای جاری بوده است. کنش گفتاری عاطفی در رتبه دوم قرار دارد و 47/24 درصد از اظهارات او را تشکیل می دهد. این کنش خصوصیات روانی گوینده مانند ابراز علاقه، نفرت، تأسف، خوشحالی، پشیمانی، لذت، سرزنش، تبریک و تحسین نسبت به یک موضوع را منعکس می کند. کنش گفتاری اعلامی با بسامد 68/14 در رتبه سوم کنش گفتارهای رهبری جای گرفته است. این کنش شامل اظهاراتی است که هدفشان ایجاد تغییرات واقعی در دنیای خارج است. چنین کنشی می تواند به عنوان راهی برای توضیح تغییرات واقعی در جهان خارج بکار گرفته شود. کنش تعهدی با 79/9 درصد در رتبه چهارم قرار دارد. در این کنش، گوینده از طریق ساختارهای دستوری، پرسشی و همچنین تحسین و سرزنش مخاطبان را تشویق می کند تا دست به اقداماتی خاص زده یا از انجام برخی کارها خودداری کنند. آیت الله خامنه ای تلاش کرده است تا جنبش های اسلامی در منطقه را ترغیب کند تا علیه سبعیت اسرائیل وارد عمل شده و کمک های انسانی خود را به دست مردم غزه برسانند. کمترین فراوانی کنش گفتاری در سخنان آیت الله خامنه ای مربوط به کنش تعهدی با 89/4 درصد است. این کنش شامل تعهد گوینده به انجام یا خودداری از انجام اقداماتی در آینده از طریق وعده دادن یا سوگند خوردن است. این جنبه از سخنان مقام معظم رهبری نشان دهنده تعهد جمهوری اسلامی ایران به ادامه حمایت از مردم مظلوم فلسطین است. نتیجه گیری: استفاده از کنش گفتاری اظهاری نشان می دهد که رهبر انقلاب معتقد است تحولات غزه و عملیات طوفان الاقصی به طور کافی برای افکار عمومی ایران و مخاطبان منطقه ای تبیین نشده است؛ بنابراین ضروری است زوایای مختلف آن ها روشن شود. او به طور مداوم تأکید کرده است که جنگ امروز جنگ روایت ها و رسانه هاست. بنابراین، عدم تولید روایت های جامع و دست اول درباره رویدادهای غزه بر تصمیم وی برای استفاده از کنش گفتاری اظهاری تأثیر گذاشته است. علاوه بر توضیح دقیق تحولات منطقه، رهبری سعی کرده است احساسات و عواطف جهان اسلام را برای حمایت از فلسطین بسیج نماید تا شرایط برای برای تسهیل پیروزی گروه های فلسطینی و کاهش رنج آن ها فراهم شود.
تحلیل استعاره های مفهومی در مواضع رهبر ایران نسبت به اسرائیل پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه علوم سیاسی سال ۲۰ بهار ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۷۸)
111 - 144
حوزههای تخصصی:
زبان استعاری، همواره در گفتمان های سیاسی به منزله ابزاری قدرتمند برای شکل دهی به ادراکات، چارچوب بندی منازعات و بسیج مخاطبان به کار گرفته شده است. در چارچوب منازعه ایران و اسرائیل، به ویژه پس از رخداد ۷ اکتبر ۲۰۲۴، بیانات رهبر جمهوری اسلامی ایران سرشار از استعاره هایی است که به طور همزمان، مفاهیم اخلاقی، الهیاتی و سیاسی را در قالبی فشرده و پرشور به مخاطب عرضه می کند. این پژوهش با تکیه بر نظریه استعاره مفهومی لیکاف و جانسون و در بستر زبان شناسی شناختی، به تحلیل مفاهیم استعاری در مواضع آیت الله خامنه ای نسبت به رژیم صهیونیستی می پردازد. استعاره هایی نظیر «ذوب شدن رژیم اشغالگر»، «هیولایی دیوسیرت»، «جبهه شرارت» و «طوفان مقاومت»، نه تنها بازنمایانگر مواضع سیاسی و ایدئولوژیک جمهوری اسلامی ایران هستند، بلکه چارچوبی شناختی برای درک کنش، هویت و مشروعیت در این منازعه ایجاد می کنند. این پژوهش می کوشد نشان دهد که چگونه زبان استعاری، از طریق تلفیق عناصر اخلاقی و دینی با بیانی سیاسی، به سیاست ورزی رهبر جمهوری اسلامی شکل می دهد و نقشی مؤثر در تکوین گفتمان مقاومت، بازتعریف دشمن، و برساختن معنای مشروعیت برای کنش های جبهه مقاومت ایفا می کند. یافته های این مطالعه، چشم اندازی نوین از تأثیر استعاره های مفهومی بر پویایی های گفتمانی و راهبردهای شناختی در منازعه ایران و اسرائیل ارائه می دهد.
طراحی و راهبردپردازی الگوی بهبود قابلیت حکمرانی در نهادهای دولتی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
راهبرد سال ۳۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۱۴
29 - 58
حوزههای تخصصی:
بحث درباره ارتقای حکمرانی یا دستیابی به حکمرانی مطلوب طی سال های اخیر در دو عرصه نظری (پژوهشی) و سیاست گذاری اهمیت زیادی یافته است. بااین حال، این موضوع همچنان در زمینه های سیاستی و علمی با چالش هایی روبرو است. پژوهش حاضر با هدف طراحی و راهبردپردازی الگوی بهبود قابلیت حکمرانی در نهادهای دولتی ایران انجام شده است. پرسش اصلی پژوهش حاضر این است که چه الگویی برای بهبود قابلیت حکمرانی در نهادهای دولتی ایران قابل ارائه است و چه راهبردهایی در این زمینه قابل طرح هستند؟ با توجه به موضوع و سؤال مطرح شده، این پژوهش با رویکرد آمیخته اکتشافی (کیفی-کمی) و با بهره گیری از روش نظریه داده بنیاد اشتراوس و کوربین انجام شده است. در بخش کیفی، با انجام مصاحبه های عمیق و تحلیل محتوای مصاحبه ها، داده های موردنیاز جمع آوری شده و در 3 مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی دسته بندی شده اند. راهبرد مورد استفاده در این بخش، نمونه گیری نظری بوده است. در بخش کمی نیز از روش پیمایشی و ابزار پرسش نامه برای جمع آوری داده ها استفاده شده است. یافته های پژوهش نشان می دهند که با در نظر گرفتن شرایط علّی، زمینه ای و مداخله گر و با اتخاذ راهبردهای مناسب در ابعاد مختلف، می توان تغییرات مهمی در قابلیت حکمرانی نهادهای دولتی ایران ایجاد کرد. این الگو و راهبردها می توانند به عنوان مبنایی برای سیاست گذاری ها و اقدامات عملی در جهت بهبود حکمرانی در بخش دولتی مورد استفاده قرار گیرند.
نسبت برابری و عدالت سیاسی(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
علوم سیاسی (باقرالعلوم) سال ۲۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۰۹
26 - 7
حوزههای تخصصی:
در منظومه فکری و هنجاری جوامع سیاسی، مجموعه ای از ارزش ها به عنوان اصول بنیادین و نظم بخش حیات جمعی عمل می کنند. مفاهیمی چون آزادی، عدالت و برابری از جمله مهم ترین این ارزش ها هستند که در کانون مباحث فلسفه سیاسی قرار دارند؛ در حالی که ارزش ذاتی و استقلال مفاهیمی همچون آزادی و عدالت عموماً مورد پذیرش است، جایگاه و ماهیت «برابری» به عنوان یک ارزش اجتماعی، همواره محل مناقشه و ابهام بوده است. مقاله حاضر به بررسی تحلیلی و عمیق نسبت میان دو مفهوم کلیدی «برابری» و «عدالت سیاسی» می پردازد و در پی پاسخ به این پرسش اصلی است که آیا برابری به خودی خود و به طور مستقل یک ارزش اجتماعی مطلق است، یا آنکه ارزشمندی آن همواره وابسته به تحقق عدالت و در گرو آن است؟ به عبارت دیگر، آیا دلایل مستقل و قانع کننده ای برای ارزشمندی ذاتی برابری وجود دارد که آن را بی نیاز از پیوند با مقوله عدالت سازد و کارکردهای الزام آور خاص خود را در سامان دهی نظم اجتماعی ایفا کند؟ این پژوهش با در پیش گرفتن روشی توصیفی- تحلیلی و با واکاوی استدلال های مختلف، این فرضیه را به آزمون می گذارد که برابری، بر خلاف ارزش هایی چون آزادی و عدالت، یک ارزش اجتماعی مطلق و اولیه نیست؛ بلکه یک ارزش ثانویه است که ارزشمندی و الزام آوری خود را از عدالت کسب می کند. یافته های تحقیق نشان می دهد که «برابری» به خودی خود و بدون در نظر گرفتن متعلق و موضوع آن، فاقد توان ارزشی و جهت دهندگی است؛ برای مثال به بردگی کشیدن همگان به طور برابر یا تکریم همگان به طور برابر، هر دو مصداق اعمال اصل برابری هستند، اما ارزش اخلاقی این دو کنش، نه از خود برابری، بلکه از ماهیت موضوع آن (بردگی یا تکریم) نشئت می گیرد؛ بنابراین برابری تنها زمانی ارزشمند و الزام آور می شود که در خدمت تحقّق یک ارزش پیشینی دیگر، به ویژه عدالت باشد؛ به بیان دیگر اعمال برابری زمانی مطلوب است که «عادلانه» باشد و اعمال نابرابری زمانی نامطلوب است که مصداق «بی عدالتی» باشد. این پیوند ناگسستنی، برابری را ذیل چتر مفهومی عدالت قرار می دهد و استقلال آن را به عنوان یک ارزش بنیادین نفی می کند. مقاله در ادامه، به تحلیل مفهوم «برابری ذاتی انسان ها» و پیامدهای آن می پردازد. اگرچه تفکر اسلامی و مدرن بر این اصل تأکید دارند که همه انسان ها از حیث کرامت و ارزش ذاتی انسانی برابرند، این برابری ذاتی نمی تواند به طور خودکار به لزوم برابری در همه زمینه های اکتسابی تعمیم یابد. تفاوت های فردی در استعداد، تلاش، مهارت و انتخاب ها، به طور طبیعی به نابرابری های مشروع و عادلانه در حوزه های اجتماعی و اقتصادی منجر می شود. نادیده گرفتن این تفاوت های اکتسابی و تلاش برای ایجاد برابری مطلق، نه تنها امری ناممکن، بلکه خود مصداقی از بی عدالتی است؛ زیرا با حقوق، استحقاق ها و شایستگی های افراد در تعارض قرار می گیرد. برابری ذاتی انسان ها تنها می تواند مبنایی برای نفی هرگونه تبعیض و نابرابری مبتنی بر تمایزات طبیعی (مانند نژاد، رنگ و قومیت) باشد؛ اما نمی تواند معیار توزیع تمامی موهبت ها و خیرهای اجتماعی قرار گیرد. در بخش پایانی، مقاله به تبیین کارکردهای مشخص اصل برابری در چارچوب «عدالت سیاسی» می پردازد. در این حوزه، برابری در وجوه مختلفی ظهور می یابد: (۱) برابری در برابر قانون، به معنای اجرای بی طرفانه قوانین برای همه افراد؛ (۲) برابری در فرصت های سیاسی، به معنای ایجاد زمینه رقابت منصفانه برای همه افراد شایسته جهت تصدی مناصب. در این موارد، برابری نه به عنوان هدف نهایی، بلکه به مثابه ابزاری برای تحقّق عدالت توزیعی و رویه ای عمل می کند؛ همچنین عدالت سیاسی مستلزم مقابله با نابرابری های ناموجه ناشی از نفوذ قدرت های اقتصادی و اجتماعی است که می تواند به تضییع حقوق شهروندان و فساد سیاسی منجر شود. در نهایت این مقاله با به چالش کشیدن دیدگاه مساوات طلبی مطلق نتیجه می گیرد که برابری در عرصه سیاسی باید در چارچوب پیچیده عدالت سیاسی و با در نظر گرفتن تفاوت های مشروع اکتسابی، مفهوم سازی و اعمال شود و هرگونه تحلیل انتزاعی از آن، بدون ارجاع به عدالت، ناکارآمد و گمراه کننده خواهد بود.
نقش حق خواهی در رسیدن به آرمان مطلوب در اندیشه سیاسی امام خمینی (ره) و آ یت الله خامنه ای (مد ظله)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارهای سیاسی معاصر سال ۱۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۵۵)
219-250
حوزههای تخصصی:
این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی به منظور بررسی نقش حق خواهی در رسیدن به آرمان مطلوب در اندیشه ی سیاسی امام خمینی (ره) و آیت الله خامنه ای بر اساس نظریه ی گفتمان لاکلا و موفه و یافتن پاسخ برای پرسش های: « آرمان مطلوب در اندیشه ی سیاسی امام خمینی (ره) و آیت الله خامنه ای چیست و دارای چه مولفه هایی می باشد؟ نقش حق خواهی در رسیدن به آرمان مطلوب در اندیشه ی سیاسی امام خمینی (ره) و آیت الله خامنه ای چیست؟ » به انجام رسید و پس از بررسی نوشته ها و سخنرانی های آنها، مشاهده گردید که آرمان مطلوب در اندیشه ی سیاسی امام خمینی (ره) «برپایی حکومت اسلامی» بوده است که به عنوان دال محوری (مرکزی) در گفتمان سیاسی ایشان و دال های شناور آن : تأسیس جمهوری اسلامی ، حاکمیت بلامنازع ارزش ها ی الهی ، احقاق حقوق مستضعفان ، جلب رضایت مردم و ایجاد فضایی مملوّ از صلح و دوستی . همچنین آرمان مطلوب در اندیشه ی سیاسی آیت الله خامنه ای «تمدن اسلامی» بوده و دال های شناور آن : عدالت، معنویت، پیشرفت و استقلال. نتایج نشان می دهد که هر دو رهبر انقلاب اسلامی، به مساله ی حق و حق خواهی توجه ویژه داشته اند. پژوهش حاضر نتیجه می گیرد که با توجه به نظریه ی گفتمان لاکلا و موفه، حق خواهی و حق طلبی جزو اجزا و عناصر مهم و تاثیرگذار در آرمان های مطلوب دراندیشه ی سیاسی رهبران انقلاب بوده است.
بررسی تطبیقی مولفه های حکمرانی اسلامی در اندیشه آیت الله طالقانی و سید قطب با تاکید بر نظریه اسپریگنز(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
از زمان شکل گیری اولین تمدن های بشری تا امروز مساله حکمرانی یکی از مهمترین موضوعات اجتماعی سیاسی جوامع بشری بوده است و در طول تاریخ همواره اندیشمندان با رویکردهای مختلف نظریات خود را برای حکمرانی مطلوب مطرح نموده اند در این میان با ظهور اسلام و تشکیل حکومت نبوی در مدینه الگوی متفاوتی نسبت به مساله حکمرانی مطرح گردید و بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلامی با بروز اختلافات بین مسلمانان چالش های زیادی در مورد چگونگی حکمرانی اسلامی بوجود آمد در این مقاله با تمرکز بر دیدگاه دو اندیشمند معاصر جهان اسلام سید قطب و آیت الله طالقانی ، اندیشه انان مرتبط با حکمرانی اسلامی مورد بررسی قرار گرفته است؛ هر دو اندیشمند با تاکید بر قرآن وتفسیر سیاسی اجتماعی از قرآن به تبیین حکمرانی اسلامی پرداخته اند، سوال اصلی مقاله پرسش از دیدگاه این دو اندیشمند در خصوص حکمرانی اسلامی است و فرضیه مقاله این ایده را ازمون می نمایدکه الگوی مطلوب حکمرانی در اندیشه آیت الله طالقانی بیشتر با تاکید بر مفهوم شوراگرایی و در اندیشه سید قطب با تاکید براحیای مفهوم جهاد ترسیم می گردد.روش این تحقیق با الهام از نظریه توماس اسپریگنز یک مطالعه چهار مرحله ای را در اندیشه این دو اندیشمند دنبال می نماید که ابتدا مشاهده وشناسایی معضلات و مشکلات جوامع اسلامی و در مرحله دوم تحلیل و جست و جو در خصوص آسیب شناسی و علل بحران و در مرحله سوم بازسازی تئوریک جامعه آرمانی و مطلوب از منظر حکمرانی اسلامی و در مرحله چهارم به ارائه راهکار ها و ارائه درمان می پردازد.
حکمرانی امنیت و توسعه گردشگری پایدار با تاکید بر چالش های سواحل مکران.(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
پژوهش های سیاسی و بین المللی دوره ۱۶ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۶۵
110 - 83
حوزههای تخصصی:
سواحل مکران با برخورداری از منابع طبیعی، فرهنگی و ژئومورفولوژیک متنوع، ظرفیت قابل توجهی برای توسعه گردشگری پایدار دارند. با این حال، چالش های امنیتی موجود، مانع بهره برداری مؤثر از این ظرفیت ها شده اند. هدف این پژوهش، شناسایی ابعاد گردشگری پایدار در منطقه مکران و بررسی عوامل مؤثر بر امنیت این حوزه است. روش تحقیق به صورت توصیفی–تحلیلی و مبتنی بر مطالعات کتابخانه ای بوده است. یافته ها نشان می دهند که توسعه پایدار گردشگری در مکران علاوه بر لزوم ارتقای زیرساخت ها، مدیریت منابع طبیعی، بهبود خدمات امنیتی، آموزش جوامع محلی ، استفاده از استراتژی های بازاریابی و برندسازی در سطح ملی و بین المللی، نیازمند امنیت انسانی به معنای جامع آن یعنی امنیت فیزیکی، روانی، اقتصادی و حتی فرهنگی است. همچنین، تعامل میان نهادهای حاکمیتی، سرمایه گذاران و جوامع محلی می تواند نقشی کلیدی در ارتقای امنیت و تصویر ذهنی مثبت از منطقه ایفا کند. نتایج این پژوهش می تواند مبنایی برای سیاست گذاری در زمینه توسعه گردشگری و امنیت در سواحل مکران باشد.