۲.
کلیدواژهها:
استعاره مفهومی فلسفه سیاسی افلاطون پولی تهئیا پزشکی یونان باستان علوم شناختی حوزه های مبدأ و مقصد
مقدمه و اهداف: دیدگاه سنتی، استعاره را صرفاً یک آرایه ادبی و مربوط به حوزه زبان مجازی می دانست؛ اما با انتشار کتاب استعاره هایی که با آنها زندگی می کنیم توسط لیکاف و جانسون در نیمه دوم قرن بیستم، تحولی اساسی در این مفهوم رخ داد. این نظریه جدید، استعاره را نه یک مسئله زبانی، بلکه سازوکاری بنیادین برای اندیشیدن معرفی می کند که در آن از حوزه های ملموس و آشنا (حوزه مبدأ) برای درک حوزه های انتزاعی و ناآشنا (حوزه مقصد) استفاده می شود. در این نظریه جدید استعاره در زبان تنها به عنوانِ ادامه آگاهانه سازوکاری ناآگاهانه دانسته شد که در مغز انسان و نظام مفهومیِ ذهن ریشه دارد. استعاره، یعنی نگاشت از حوزه مبدأ (که ملموس و تجربی است) به حوزه مقصد (که ناآشنا و انتزاعی است) بخشی مهم از سازوکارِ شناختیِ نظام مفهومیِ انسان است و تأثیری مستقیم در شناخت بشر ایفا می کند.این پژوهش با بهره گیری از این چهارچوب نظری، به بازخوانی فلسفه سیاسی افلاطون در هم پرسه پولی ته ئیا می پردازد. پرسشِ اصلی این است که هسته مفهومیِ فلسفه سیاسی افلاطون بر چه استعارهایی استوار است؟ فرضیه پژوهش آن است که درک افلاطون از «پولیس» براساس استعاره پولیس به مثابه بدن انسان شکل گرفته و متأثر از پزشکی یونان باستان است.این بازخوانیِ شناختی، لایه های پنهان اندیشه افلاطون را آشکار می کند؛ اما باید توجه داشت که این تحلیل، خوانش های متافیزیکی سنتی را تکمیل می کند و نباید آن را جایگزینی برای آن نظریات سنتی در نظر گرفت. هسته فلسفه افلاطون بر مبانیِ هستی شناختی استوار است و پزشکی یونان صرفاً به عنوان ابزاری شناختی برای تجسم مفاهیم انتزاعیِ سیاسی به کار می رود. روش: متافور، از ریشه یونانی metaphora به معنای «انتقال معنا»، در دیدگاه سنتی صرفاً یک ابزار ادبیِ آگاهانه برای زیباسازی زبان تلقی می شد که تنها در ادبیات کاربرد داشت. این نگاه، متأثر از افلاطون و ارسطو، استعاره را امری حاشیه ای و جدا از اندیشه و زبان روزمره می دانست. در این دیدگاه عمدتاً زبان ادبیات و زبان علم و فلسفه از یکدیگر جدا بوده و استعاره به عنوانِ برجسته ترین آرایه ادبی زبانِ مَجازیِ شعر و سخن وری دانسته می شد.اما «نظریه معاصر استعاره» در چهارچوب زبان شناسیِ شناختی، به رهبری لیکاف و جانسون، این دیدگاه را به چالش کشید. از این منظر، استعاره پیش از آنکه پدیده ای زبانی باشد، پدیده ای ذهنی و مفهومی است. استعاره ها اساسِ نظام فکری و رفتار ما هستند و زبان تنها نمود سطحی و تداومِ استعاری اندیشی در حیطه زبان است.سازه اصلی این نظریه، نگاشت میان حوزه ای از یک حوزه مبدأ عینی و جسمانی (مانند سفر) به یک حوزه مقصد انتزاعی (مانند زندگی) است. این نگاشت ها بر پایه تجربیات بدنمند (embodied) انسان شکل می گیرند؛ یعنی مفاهیم انتزاعی با استفاده از تجربیاتِ فیزیکی و حسی ما معنادار می شوند.این ایده که شناخت انسان ریشه در بدن و تعاملش با جهان فیزیکی دارد، با یافته های علوم عصب شناسی، مانند کشف نورون های آینه ای، نیز همسو است. بنابراین، نظریه استعاره مفهومی نشان می دهد که استعاره امری عادی، فراگیر و اساسی برای شکل گیریِ اندیشه و معنابخشی به جهان است. نتایج: فیلسوفان طبیعی یونان باستان (فوسیکوی) که توسط ارسطو معرفی شدند، به مطالعه طبیعت می پرداختند. از جمله فرضیاتِ اصلیِ فلسفه طبیعیِ یونان باستان وجود عناصرِ چهارگانه آب، هوا، خاک و آتش به مثابه عناصرِ شکل دهنده طبیعت است. از نظر فیلسوفان طبیعیِ بونانی، وجود تعادل در این عناصر باعث نظم در طبیعت می شود؛ نظمی که در نهایت باعث می شود شرایط برای زندگیِ انسان ها مناسب باشد. پزشکی یونانی نیز به موازات این فلسفه شکل گرفت و با آن درهم تنیده شد. فیلسوف-پزشکانی مانند هیپوکْراتس و آلکْمائون، با دیدگاهی کل نگر، بدن انسان را براساس مفاهیم طبیعی می فهمیدند. آموزه کلیدی آنان نظریه اخلاط چهارگانه (خون، بلغم، صفرا، سودا) بود که سلامت را ناشی از تعادل این اخلاط و بیماری را ناشی از عدم تعادل آن می دانست.این نگاه پزشکی، انعکاسی از نظم حاکم بر کیهان در نظر گرفته می شد. به دیگرسخن، بدن انسان به عنوان جهان کوچک (microcosm) با جهان بزرگ (macrocosm) هماهنگ تصور می شد. از منظر علوم شناختیِ معاصر، این ارتباط را می توان یک استعاره مفهومیِ کلان دانست که در آن طبیعت به عنوان حوزه مبدأ برای درک بدن انسان به عنوان حوزه مقصد عمل می کند. در ادامه این تسلسل شناختی، افلاطون در هم پرسه پولی ته ئیا از همین استعاره استفاده می کند و بدن انسان را که در پزشکی با طبیعت فهمیده شده، به عنوان حوزه مبدأ برای درک و تبیین پولیس (حوزه مقصد) به کار می برد. بنابراین، درکِ پزشکی یونان از بدن، مبنایی شناختی برای شکل گیری فلسفه سیاسی افلاطون(در هم پرسه پولی ته ئیا) فراهم می آورد. بحث و نتیجه گیری: براساس چهارچوب علوم شناختی و نظریه استعاره مفهومی، این پژوهش نشان می دهد که فلسفه سیاسی افلاطون در پولی ته ئیا ،در چهارچوب نظریه استعاره مفهومی، در یک سازوکارِ استعاری و ناخودآگاه شکل گرفته است . این استعاره ها ریشه در درک پزشکی یونان باستان، به ویژه مفهوم تعادل اخلاط چهارگانه برای سلامت بدن دارند. افلاطون با نگاشت استعاری از بدن به عنوان حوزه مبدأ به پولیسِ آرمانیِ ترسیم شده در پولی ته ئیا به عنوان حوزه مقصد، ساختار سیاسی ایدئال خود را تبیین می کند. همان گونه که سلامت بدن به تعادل طبایع وابسته است، عدالت در شهر نیز مستلزم هماهنگی و قرارگیری هر طبقه در جایگاه خود است. فیلسوف-فرمانروا، همانند عقل که بر بدن حکم می راند، نقش سر را در اداره شهر ایفا می کند. آنچه در این پولیس دارای اهمیت است، خویشتن داریِ اعضا در انجام آن کاری است که برایشان مناسب است. در این صورت تعادل در پولیس (که معادل تعادل در بدن و در نهایت سلامت است) به دست خواهد آمد. این خوانش شناختی، لایه های ناخودآگاه اندیشه افلاطون را آشکار می کند و نشان می دهد که چگونه مفاهیم انتزاعی سیاسی مانند عدالت، با استفاده از مفاهیم عینی و بدنمند درک می شده اند. این رویکرد، که بر پیوند معرفت شناسیِ طبیعی، پزشکی و سیاست تأکید دارد، نه تنها جایگزین تفسیرهای متافیزیکی سنتی نمی شود، بلکه به عنوان مکملی ضروری، چگونگی انتقال مفاهیم کیهانی به عرصه انضمامیِ سیاست را روشن می کند.