فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۷۴۱ تا ۷۶۰ مورد از کل ۱۹٬۵۸۸ مورد.
منبع:
آموزش پژوهی دوره ۱۱ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۴۳)
50 - 72
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف بررسی اثربخشی مدل SEM بر غنی سازی آموزش و یادگیری دانش آموزان تیزهوش و بااستعداد در سطح مدارس عادی به کمک فناوری مبتنی بر شبکه صورت گرفت. پژوهش حاضر از نظر رویکرد، کیفی و از نوع پدیدارشناسی است. در مرحله نخست، از روش گروه کانونی با ۱۲ معلم برای طراحی فعالیت های غنی سازی بهره گرفته شد و در مرحله دوم، اثربخشی برنامه از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته با ۲۰ نفر از والدین و به روش پدیدارشناسی ارزیابی گردید. برای تجزیه وتحلیل داده ها برای سؤال اول پژوهش، از روش مقایسه مستمر و برای سؤال دوم پژوهش، از تحلیل مضمون برای کمک به مستندسازی و تحلیل یافته ها استفاده گردید. یافته های پژوهش نشان داد که مدل SEM، چارچوبی منعطف و کارآمد برای بهبود مدارس است که می تواند متناسب با هر بستری بومی سازی شود. همچنین نتایج حاکی از آن بود که اجرای این مدل به کمک فناوری، دانش آموزان را درگیر یادگیری های عمیق، تفکر سطح بالا و تکالیف کاربردی می کند و رشد مهارت های شناختی، اجتماعی و رفتاری آنان را به طور معناداری تقویت می نماید. این طرح راهکاری عملی برای شکوفایی استعدادهای پنهان در نظام آموزش عمومی کشور ارائه می دهد.
تجارب زیسته دانش آموزان در خصوص اقدامات انگیزشی و ضد انگیزشی معلمان در فرآیند یاددهی- یادگیری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی تجارب زیسته ی دانش آموزان در خصوص اقدامات انگیزشی معلمان در فرآیند یاددهی – یادگیری انجام شده است. با توجه به ماهیت موضوع مورد مطالعه، پژوهش حاضر از حیث هدف در زمره پژوهش های کاربردی و از حیث روش پژوهش، از نوع پدیدار شناسی توصیفی با رویکرد کیفی است. میدان مطالعه این پژوهش، مدرسه دخترانه ی امام رضا (ع)، دوره اول متوسطه واقع در منطقه تبادکان مشهد بوده است و نمونه پژوهش دانش آموزان پایه هفتم، هشتم و نهم دبیرستان بوده که به صورت نمونه ی هدفمند مورد مطالعه قرار گرفتند. برای گردآوری داده ها، از مصاحبه نیمه ساختار یافته فردی تا رسیدن به اشباع نظری استفاده شد. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از روش سه مرحله ای کدگذاری اشتراوس و کوربین استفاده شده است. جهت کسب اعتبار پژوهش از روش های بررسی توسط مشارکت کنندگان، کدگذاری ثانویه، تبادل نظر با همتایان و تحلیل موارد منفی استفاده شد. یافته های پژوهش حاکی از آن است که اقدامات انگیزشی معلمان، شامل ۳ مرحله ی ایجاد انگیزه، تداوم انگیزه و ماندگاری انگیزه می باشد؛ و اقدامات ضد انگیزشی آنان شامل ۳ محوراست که عبارتند از: اقداماتی که سبب عدم برقراری ارتباط مناسب می شود، اقداماتی که سبب احساس عدم کفایت و شایستگی دردانش آموزان می شود و اقداماتی که سبب احساس عدم اعتماد در دانش آموزان می شود.
تأثیر شخصیت پویا با نقش میانجی درگیر شدن در شغل بر شایستگی شغلی معلمان ورزش(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نظریه و عمل در تربیت معلمان سال ۱۰ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۹
275 - 287
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: طراحی توسعه آموزش مدرن در سیستم آموزشی باید به گونه ای باشد که پاسخگو و سازگار با تغییرات ناگهانی و بازآموزی معلمان و دانش آموزان در تمام مراحل و سطوح آموزشی باشد (Meyer & Norman, 2020)؛ لذا هدف اصلی این پژوهش مطالعه تأثیر شخصیت پویا با نقش میانجی درگیر شدن در شغل بر شایستگی شغلی معلمان ورزش بود. روش ها : . این تحقیق کاربردی با بهره گیری از روش تحقیق پیمایشی اجرا شد. جامعه آماری آن شامل کلیه معلمان تربیت بدنی استان گلستان بود که 247 معلم به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده های پژوهش شامل پرسش نامه های شخصیت پویا (Parker et al., 2010)، درگیر شدن در شغل (Skas, 2006) و شایستگی شغلی (Diyanati & Erfani, 2009) بود. تحلیل داده های گردآوری شده به شکل توصیفی و استنباطی با استفاده از دو نرم افزار آماری اس پی اس اس (نسخه 25) و اسمارت پی ال اس (نسخه 4) انجام گردید. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد اثر شخصیت پویا بر درگیر شدن در شغل معلمان ورزش مثبت و معنی دار است. همچنین نتایج مشخص نمود اثر شخصیت پویا بر شایستگی شغلی معلمان ورزش مثبت و معنی داری می باشد. در نهایت، اثر مثبت و معنی دار شخصیت پویا بر شایستگی شغلی معلمان ورزش با نقش میانجی درگیر شدن در شغل تأیید گردید. نتیجه گیری: با توجه به یافته های این پژوهش می توان چنین نتیجه گیری کرد مدیران باید ویژگی های شخصیتی را در فرآیندهای استخدام و توسعه حرفه ای معلمان در نظر بگیرند تا نیروی کار آموزشی مؤثرتر و اختصاصی تری در تربیت بدنی پرورش دهند.
امکان سنجی کاربست هوش مصنوعی در آموزش ابتدایی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش با هدف بررسی امکان سنجی کاربست هوش مصنوعی در آموزش ابتدایی ایران انجام شد. رویکرد این پژوهش کیفی و به روش پدیدارشناسی توصیفی است. ده نفر از اساتید علوم تربیتی، خبرگان و کارشناسان حوزه آموزش و متخصص در زمینه هوش مصنوعی به روش هدفمند (نمونه گیری فرد ماهر) و تا رسیدن به اشباع نظری داده ها انتخاب شدند و تحت مصاحبه نیمه ساختاریافته قرار گرفتند. یافته ها نشان دهنده پنج مقوله اصلی و 24 مقوله فرعی بود. مقوله فراهم سازی ظرفیت ها و زیرساخت ها شامل شش مقوله فرعی توسعه فلسفه، فرهنگ و اهداف زیربنایی، ایجاد قوانین و مقررات، فراهم ساختن زیرساخت های سخت افزاری و نرم افزاری، آموزش معلمان و دانش آموزان، رفع کمبود معلم و ارزیابی بهتر عملکرد نظام آموزشی بود. مقوله فرصت های آموزشی شامل هشت مقوله فرعی افزایش توان معلمان، تقویت یادگیری دانش آموزان، هماهنگ شدن با تغییرات فرهنگی مدرن، افزایش دقت در ارزشیابی، کمک به دانش آموزان با نیازهای ویژه، گرفتن بازخورد و اصلاح به موقع، یادگیری شخصی سازی شده و کمک به والدین در راستای آموزش فرزندانشان بود. مقوله موانع شامل سه مؤلفه فرعی مقاومت، هزینه ها و پشتیبانی خانواده ها بود. مقوله چالش ها شامل سه مؤلفه فرعی تهدیدات سایبری، نادیده گرفتن توان نیروی انسانی و بی عدالتی آموزشی بود. مقوله چشم اندازهای روشن نیز شامل چهار مؤلفه فرعی علم کاربردی، افزایش اشتغال، رشد اقتصادی و پیشرفت صنعت بود. نتایج نشان داد که کاربست هوش مصنوعی در آموزش ابتدایی ایران نیازمند اجرایی کردن برخی زیرساخت ها و ظرفیت ها بوده و علی رغم مزایایی که دارد می تواند با موانع و چالش هایی همراه باشد که توجه به آن ها در رشد چشم اندازهای آتی کشور ضروری است.
بررسی رابطه بین نیازهای بنیادی روانشناختی، حس انسجام و انعطاف پذیری روانشناختی با سرزندگی تحصیلی دانش آموزان در مدارس هوشمند(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف اصلی این پژوهش بررسی رابطه بین نیازهای بنیادین روان شناختی، حس انسجام، انعطاف پذیری روان شناختی و سرزندگی تحصیلی در میان دانش آموزان مدارس هوشمند بود. این مطالعه با استفاده از روش توصیفی-همبستگی انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانش آموزان دختر مقطع دوم متوسطه در شهر رشت بود. نمونه پژوهش متشکل از 340 دانش آموز بود که به روش نمونه گیری خوشه ای دومرحله ای انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه های استاندارد سرزندگی تحصیلی، نیازهای بنیادین روان شناختی، حس انسجام و انعطاف پذیری روان شناختی بود که پس از تأیید روایی و پایایی مورد استفاده قرار گرفتند. داده ها از طریق آزمون های همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چندگانه تحلیل شدند. یافته ها نشان داد که سرزندگی تحصیلی با نیازهای بنیادین روان شناختی (r = 0/53)، حس انسجام (r = 0/51) و انعطاف پذیری روان شناختی (r = 0/29) همبستگی مثبت و معناداری دارد. این نتایج حاکی از آن است که هرچه دانش آموزان از نیازهای بنیادین روان شناختی (مانند خودمختاری، شایستگی و ارتباط) برخوردار باشند، حس انسجام قوی تری داشته باشند و انعطاف پذیری روان شناختی بیشتری نشان دهند، سرزندگی تحصیلی بالاتری را تجربه می کنند. تحلیل رگرسیون چندگانه نشان داد که متغیرهای نیازهای بنیادین روان شناختی، حس انسجام و انعطاف پذیری روان شناختی به صورت ترکیبی قادر به پیش بینی 40 درصد از واریانس سرزندگی تحصیلی دانش آموزان هستند. این یافته ها بر اهمیت تقویت نیازهای روان شناختی و انعطاف پذیری در محیط های آموزشی تأکید می کنند و می توانند به برنامه ریزی مداخلات آموزشی برای بهبود عملکرد تحصیلی دانش آموزان در این مدارس کمک کنند.
واکاوی تجربه زیسته مدیران مدارس از تامین منابع مالی مدارس
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف: یکی از چالش های اساسی نظام آموزش و پرورش، تأمین منابع مالی پایدار برای اداره مؤثر مدارس است. پژوهش حاضر با هدف شناسایی مؤلفه های تأمین منابع مالی مدارس از منظر مدیران، به واکاوی تجربه زیسته ایشان در این حوزه پرداخته است . روش شناسی پژوهش: این پژوهش با بهره گیری از رویکرد پدیدارشناسی انجام شد. داده ها با مصاحبه های نیمه ساختاریافته با 20نفر از مدیران مدارس گردآوری که پس از رسیدن به اشباع نظری ، با روش تحلیل مضمون به روش کلایزی، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت . جهت بررسی روایی و پایایی پژوهش و جهت اطمینان از صحت و استحکام پژوهش از معیارهای لینکولن و گوبا (1985) استفاده شد. در این پژوهش از دو شاخص باورپذیری و انتقال پذیری استفاده شد. یافته ها: یافته های تحقیق نشان می دهد که مدیران مدارس، در مواجهه با محدودیت های بودجه ای، راهکارهایی مبتکرانه برای تأمین منابع مالی اتخاذ کرده اند. می توان راههای تامین منابع رادر 5 بعد تقسیم بندی کرد: بعد مدیریتی، بعد اجتماعی ،بعد اقتصادی ، بعد نهادی و بعد آموزشی که هر کدام از این ابعاد شامل 3 مولفه می باشد .از مهم ترین مؤلفه هایی که در پاسخ های شرکت کنندگان شناسایی شد، می توان به مشارکت های مردمی، جلب حمایت خیرین، بهره گیری از ظرفیت های مدارس، تعامل با نهادهای محلی و همکاری با سازمانهای دولتی اشاره کرد. نتیجه گیری: به باور مدیران، تعامل سازنده با خانواده ها و نهادهای اجتماعی، نقش کلیدی در جذب منابع و ارتقای کیفیت آموزش دارد. همچنین، تجربه مدیران نشان می دهد که موفقیت در تأمین مالی مدارس تا حد زیادی به مهارت های ارتباطی، توان چانه زنی، و خلاقیت مدیریتی بستگی دارد.
چالش ها و راهکار های آموزش مهارت های اجتماعی به دانش آموزان ابتدایی از منظر معلمان دوره ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات بین رشته ای در آموزش سال ۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
87 - 110
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف شناسایی چالش ها و راهکارهای آموزش مهارت های اجتماعی در مدارس ابتدایی شهرستان لردگان انجام شد. این پژوهش، به صورت مطالعه ای کیفی از نوع تحلیل استقرایی با نظام کدگذاری طراحی و اجرا شد. مشارکت کنندگان این پژوهش 16 نفر از آموزگاران دوره ابتدایی بودند که دارای مدرک کارشناسی ارشد در رشته های علوم تربیتی و علوم اجتماعی و سابقه تدریس بیش از پنج سال تدریس در مدارس ابتدایی داشتند و با شیوه نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. داده های پژوهش از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته به شیوه هدفمند و با رعایت قاعده اشباع نظری گردآوری شد و تحلیل آنها به شیوه تحلیل محتوای استقرایی انجام گرفت. براساس یافته های پژوهش، چالش های آموزش مهارت های اجتماعی در دوره ابتدایی عبارتنداز: چالش های مرتبط با والدین، چالش های مرتبط با محتوای آموزشی، چالش های مرتبط با تدریس، چالش های اجتماعی، چالش های مرتبط با مدیریت کلاس و چالش های دانش آموزی. یافته های پژوهش نشان داد که، راهکارهای مقابله با چالش ها عبارتنداز: راهکارهای مرتبط با والدین (تشویق والدین و تشریح آسیب ناشی از عدم مهارت های اجتماعی و..)، راهکارهای مرتبط با محتوای آموزشی (ارائه مهارت های اجتماعی در قابل یک درس مستفل تطابق با نیازهای دانش آموزان و..)، راهکارهای مرتبط با تدریس (تدوین ابزار مناسب برا ارزیابی مهارت های اجتماعی، ارائه گواهی در زمینه آموزش مهارت های اجتماعی و..)، راهکارهای اجتماعی (شناسایی دانش آموزان مشکل دار، قول و فعل یکسان از معلمان و...)، راهکارهای مدیریت کلاس (تدوین سیاست های انگیزشی، استفاده از چندرسانه ای ها و..) و راهکارهای مرتبط با شرایط دانش آموزان (شناسایی دانش آموزان از نظر شرایط خانوادگی، از نظر وضعیت مهارت های اجتماعی و..).
ساخت و اعتباریابی سیاهه توسعه حرفه ای مدیران آموزش مبتنی بر فرهنگ دیجیتال(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
مهندسی مدیریت نوین دوره ۱۱ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴
95 - 136
حوزههای تخصصی:
هدف: این پژوهش با هدف ساخت و اعتباریابی سیاهه توسعه حرفه ای مدیران آموزش در سازمان های صنعتی با تأکید بر فرهنگ دیجیتال انجام شده است. روش شناسی پژوهش: روش پژوهش حاضر توصیفی- استنباطی بود. جامعه آماری این پژوهش کلیه مدیران آموزش در واحدهای صنعتی کشور بود که بر اساس فرمول ( Godden, 2004 ) تعداد 384 نفر به عنوان نمونه تعیین و به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای مشخص و سیاهه به صورت تصادفی توزیع شد. جهت گردآوری داده ها از پرسشنامه محقق ساخته برگرفته از بخش کیفی استفاده شد. یافته ها: در این پژوهش از آزمون های تحلیل عاملی تأییدی و آزمون فریدمن به منظور تجزیه و تحلیل داده ها و نرم افزارهای اس پی اس اس و آموس (نسخه 20) استفاده گردید. بر اساس نتایج، مطابق با مقادیر به دست آمده از محاسبه نسبت روایی محتوایی ضریب لاوشه و اعمال نظرات متخصصان، روایی محتوایی بدست آمد. بمنظور روایی سازه، یافته های به دست آمده نشان می دهند که همه گویه های سیاهه توسعه حرفه ای مدیران آموزش مبتنی بر فرهنگ دیجیتال دارای بار عاملی بالا و مناسب بوده اند و در وضعیت مطلوبی قرار دارند. همچنین با توجه به مقادیر آلفای کرونباخ و قابلیت اعتماد ترکیبی، مقادیر ضریب آلفای کرونباخ (71/0 تا 92/0) و قابلیت اعتماد ترکیبی (80/0 تا 98/0) گویای دقت بالای ابزار سنجش هر کدام از مقوله ها (خرده مقیاس ها) و پایا بودن ابزار مربوط به آن هاست. اصالت / ارزش افزوده علمی: بر اساس نتایج این پژوهش، توسعه حرفه ای مدیران آموزش در حوزه صنایع می تواند با تمرکز بر عواملی منجر به ساری و جاری شدن فرهنگ دیجیتال در سازمان شود. این پژوهش قادر خواهد بود ابزاری معتبر در اختیار مسئولان، کارشناسان و مدیران حوزه صنعت قرار دهد تا به کمک آن برای تربیت مدیران و کارشناسان آموزش و ارائه شاخص هایی برای شناسایی چنین مدیران توسعه یافته ای نقش آفرینی کنند.
نقش خودتنظیمی در ادراک دانش آموزان متوسطه دوم از سبک های تدریس انگیزش بخش و (غیر) انگیزش بخش در دوره متوسطه دوم(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف بررسی نقش خودتنظیمی در ادراک دانش آموزان از سبک های تدریس انگیزش بخش (حامی خودمختاری و ساختار) و غیرانگیزش بخش (کنترل و هرج ومرج)، با تکیه بر چارچوب نظریه خودتعیین گری انجام شد. جامعه آماری شامل دانش آموزان دبیرستانی شهر تهران بود که از میان آن ها، ۸۰۰ نفر (۴۹۰ دختر و ۳۱۰ پسر) در دامنه سنی ۱۶ تا ۱۸ سال، با روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند تا تنوع جنسیتی و تحصیلی در نمونه رعایت شود. ابزارهای گردآوری داده ها پرسشنامه موقعیت های مدرسه (آلترمن[1] و همکاران، 2019) و پرسشنامه خودتنظیمی دانش آموز (گومز[2] و همکاران، 2019) بودند. پژوهش حاضر با روش توصیفی_همبستگی و رویکرد کمی اجرا شد. داده ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و مدل خطی عمومی تحلیل شدند. نتایج نشان داد که خودتنظیمی با ادراک سبک های تدریس انگیزش بخش رابطه مثبت و معنادار، و با سبک های غیرانگیزش بخش رابطه منفی و معنادار دارد. همچنین، تحلیل مدل خطی عمومی آشکار ساخت که خودتنظیمی توان پیش بینی معناداری در تبیین ادراک دانش آموزان از سبک های تدریس دارد. این یافته ها با مطالعات اخیر هم سو بوده و نشان می دهد که تقویت راهبردهای خودتنظیمی در کنار به کارگیری سبک های تدریس انگیزش بخش می تواند نقش تعیین کننده ای در ارتقای انگیزش و عملکرد تحصیلی دانش آموزان ایفا کند. در پایان، محدودیت های پژوهش و پیشنهادهایی برای تحقیقات آتی ارائه شد.
تداوم ها و دگرگونی های تعلیم وتربیت و فناوری آموزشی در مواجهه با هوش مصنوعی در ایران: مطالعه پدیدارشناختی تجربه زیسته معلمان(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
پیشرفت شتابان فناوری های نوین، به ویژه هوش مصنوعی، به عنوان یکی از پیشران های اصلی تحولات معاصر، پیامدهای بنیادینی برای تعلیم و تربیت، محیط های یادگیری و نقش کنشگران آموزشی به همراه داشته است. پژوهش حاضر با هدف تبیین تداوم ها و دگرگونی های تعلیم و تربیت در مواجهه با توسعه هوش مصنوعی در ایران، بر تجربه زیسته معلمان به عنوان کنشگران کلیدی نظام آموزشی تمرکز دارد. این پژوهش با رویکرد کیفی و راهبرد پدیدارشناسی انجام شد. داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساختارمند و عمیق با 12 نفر از معلمان آگاه به حوزه هوش مصنوعی در شهر کرمانشاه، بر اساس نمونه گیری هدفمند و معیارمحور تا دستیابی به اشباع نظری گردآوری گردید. تحلیل داده ها با بهره گیری از الگوی تحلیل پدیدارشناختی کلایزی (1978) و روش تحلیل مضمون صورت پذیرفت. یافته ها به استخراج 75 مفهوم اولیه، 16 مضمون فرعی و 3 مضمون اصلی شامل «الزامات انسانی»، «شرایط فرهنگی و اجتماعی» و «منابع زیرساختی و فناورانه» منجر شد. نتایج نشان داد در فرآیند به کارگیری هوش مصنوعی در تعلیم و تربیت، از یک سو تداوم ارزش هایی نظیر کرامت انسانی، عدالت آموزشی، روابط انسانی و تنوع فرهنگی ضروری است و از سوی دیگر، دگرگونی هایی معنادار در الگوهای تدریس، آینده حرفه ای معلمان، شیوه های تعامل آموزشی، مدیریت داده های آموزشی و نقش فناوری های هوشمند در محیط های یادگیری در حال شکل گیری است. بر این اساس، توسعه هوش مصنوعی در تعلیم و تربیت ایران مستلزم اتخاذ رویکردی آینده نگر، مدیریتی و مبتنی بر تعالی آموزشی است که بتواند ضمن حفظ ارزش های بنیادین، زمینه بهره گیری اثربخش و مسئولانه از فناوری های نوین را در نظام آموزشی فراهم آورد.
تدوین بسته قصه گویی مبتنی بر قصه های کهن و تأثیر آن بر مهارت های شناختی و اجتماعی کودکان دیرآموز(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف تدوین بسته ای از قصه گویی مبتنی بر قصه های کهن و بررسی تأثیر آن بر مهارت های شناختی و اجتماعی کودکان دیرآموز انجام شد. این مطالعه با رویکرد آمیخته صورت گرفت؛ در بخش کیفی، از مصاحبه نیمه ساختاریافته با ۱۰ نفر از اساتید روان شناسی و متخصصان ادبیات کودک استفاده شد و در بخش کمی، ۳۰ دانش آموز دیرآموز ابتدایی در شهرستان جهرم به روش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون شرکت کردند. آموزش بسته قصه گویی طی ۳۰ جلسه برای گروه آزمایش اجرا شد. ابزار گردآوری داده ها شامل آزمون هوش وکسلر ۵ (WISC-V) و پرسش نامه مهارت های اجتماعی گرشام و الیوت (1990) بود. در بخش کیفی، مضامین اصلی و فرعی مرتبط با رشد مهارت های کلامی، شناختی و اجتماعی استخراج شد. یافته ها نشان داد آموزش بسته قصه گویی بر بهبود خرده مقیاس های مهارت های شناختی (درک مطلب کلامی، استدلال، حافظه فعال، سرعت پردازش) و مهارت های اجتماعی (خودکنترلی، همدلی، ابراز وجود، همکاری) اثر معناداری دارد. در نتیجه، بسته قصه گویی مبتنی بر قصه های کهن می تواند رویکردی مؤثر برای ارتقای توانایی های شناختی و اجتماعی کودکان دیرآموز در دوره ابتدایی باشد.
رویکرد تفسیری انتقادی به جایگاه جلوه های بصری کتب درسی در پرورش خلاقیت دانش آموزان دوره ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: رشد و تعالی چندجانبه دانش آموزان در دوران ابتدایی به عنوان هدف اصلی آموزش و پرورش مورد تأکید واقع شده است. در این زمینه تصاویر کتب درسی به عنوان یک ابزار کلیدی و قدرتمند مطرح می شوند که می توانند تأثیرات چشم گیری بر رشد خلاقیت دانش آموزان ابتدایی داشته باشند. هدف: هدف اصلی از انجام این پژوهش، واکاوی جایگاه جلوه های بصری کتب درسی در پرورش خلاقیت دانش آموزان دوره ابتدایی با رویکرد تفسیری انتقادی بوده است. روش: این فراترکیب کیفی با استفاده از روش پنج مرحله ای تفسیری انتقادی دیکسون- وودز و همکاران انجام شده است. تیم فراترکیب متشکل از 15 نفر متخصص برنامه ریزی درسی و یک نفر مسلط به روش پژوهش فراترکیب، با رویکرد تفسیری انتقادی بود. در ابتدا 30 منبع استخراج شدند که با استفاده از الگوی غربال گری و حذف عناوین نامرتبط، چکیده های نامرتبط و سپس متون نامرتبط، نهایتاً 17 منبع پژوهشی مرتبط، مبنای تحلیل قرار گرفت که نتیجه آن استخراج مدل مشتمل بر پنج مضمون سازمان دهنده توسعه یادگیری و بهسازی، توسعه خلاقیت، توسعه مهارت های سوادآموزی، توسعه مهارت های اجتماعی و توسعه مهارت های فردی بود. اعتبار داده ها با استفاده از سه تکنیک اعتبارپذیری، انتقال پذیری و هم سوسازی داده ها و اعتماد به داده ها با هدایت دقیق جریان جمع آوری اطلاعات و هم سوسازی پژوهش گران تائید شد. نتایج: به طور کلی یافته های این مقاله نشان داد که تصویرسازی کتاب دانش آموزان نه تنها یک وسیله برای انتقال مفاهیم و داستان ها به فراگیران است، بلکه یک وسیله توانمند برای ارتقاء فرآیندهای تفکری و خلاقیت در دانش آموزان می باشد. این مولفه ها می توانند تجربه مطالعه کتاب را برای دانش آموزان جذاب تر و نیز پرمفهو
سنجش کیفیت خدمات آموزشی مدارس دوره متوسطه دوم شهرهای استان خوزستان بر مبنای مدل سرکوال(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف سنجش کیفیت خدمات آموزشی مدارس دوره دوم متوسطه در استان خوزستان بر اساس مدل سرکوال انجام گرفته است. پژوهش از نوع توصیفی - پیمایشی بوده و جامعه آماری آن متشکل از دانش آموزان شهرهای اهواز، دزفول، لالی، اندیکا و مسجدسلیمان بوده که به تعداد 48126 نفر بوده که تعداد 400 نفر به عنوان نمونه آماری و به روش نمونه گیری تصادفی ساده بر اساس جدول مورگان انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه 30 سوالی محقق ساخته بوده که روایی صوری و محتوایی آن توسط متخصصین به تائید رسیده و پایایی آن با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ به مقدر 88/0 تعیین گردید که در حد قابل قبول می باشد. نتایج پژوهش بعد از تجزیه و تحلیل داده های حاصل از پرسشنامه های دریافت شده، نشان داد که در بُعد ملموسات میانگین 59.5 درصدی، در بُعد قابلیت اطمینان میانگین 79 درصدی، در بُعد تضمین میانگین 68 درصدی، در بُعد همدلی میانگین 77 درصدی و در بُعد پاسخگویی میانگین 75 درصدی بدست آمد که همه موارد بالاتر از حد متوسط(میانگین 60 درصدی) در نظر گرفته شده در پژوهش بود که نشان دهنده این است که خدمات آموزشی مدارس دوره متوسطه دوم استان خوزستان بر مبنای پنج بُعد مدل سرکوال مطلوب ارزیابی می گردد.
مقایسه اثربخشی برنامه چرخه والدگری ایمن، برنامه والدگری مبتنی بر پذیرش و تعهد و والدگری طرحواره محور بر افسردگی مادران و دلبستگی اضطرابی و اجتنابی کودکان دبستانی دارای علایم اختلال یادگیری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
178 - 187
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف مقایسه اثربخشی برنامه چرخه والدگری ایمن، برنامه والدگری مبتنی بر پذیرش و تعهد و والدگری طرحواره محور بر افسردگی مادران و دلبستگی اضطرابی و اجتنابی کودکان دبستانی دارای علائم اختلال یادگیری انجام شد. این پژوهش نیمه آزمایشی و میدانی، از طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری استفاده شد. از میان والدین دارای کودکان دبستانی دارای علائم اختلال یادگیری در پاییز 1402، 80 نفر به تصادف انتخاب شدند. پرسشنامه استرس، اضطراب، افسردگی ساخته لاویبوند و لاویبوند (1995) و پرسشنامه روابط میانی دلبستگی (KCAQ) ساخته کاپنبرنگ و هالپرن (2006) استفاده شد. داده ها با نرم افزار SPSS ویرایش 26 تحلیل شدند. در افسردگی مادران بین برنامه فرزندپروری چرخه ایمن و فرزندپروری طرحواره محور تفاوت معنادار بود (05/0>p). هر سه برنامه آموزشی با گروه کنترل تفاوت معنادار داشتند (01/0>p). در دلبستگی اضطرابی تفاوت بین برنامه فرزندپروری چرخه ایمن و طرحواره محور با گروه کنترل معنادار بود (01/0>p). ولی در دلبستگی اجتنابی بین سه برنامه فرزندپروری تفاوت معناداری وجود نداشت (05/0
ارائه الگوی پویایی مدرسه در مدارس دوره متوسطه اول و دوم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نوآوری های آموزشی سال ۲۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۹۴
37 - 56
حوزههای تخصصی:
هدف از انجام این پژوهش، بررسی نقش مثبت اندیشی، اعتماد رابطه ای، انگیزش و هدف گذاری بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان بود. پژوهش به شیوه کمّی و از نوع همبستگی انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه دانش آموزان مقطع دبیرستان دوره اول و دوم منطقه 8 شهر تهران بود که حجم آن 12123 نفر اعلام شده بود. با بهره گیری از شیوه نمونه گیری تصادفی خوشه ای و بر اساس فرمول کوکران، 375 نفر برآورد شد؛ اما به دلیل اطمینان از بازگشت پرسش نامه ها، درنهایت 423 نفر به سؤالات پاسخ دادند. برای گردآوری داده ها، پرسش نامه مثبت اندیشی اینگرام و ویسنیکی (۱۹۸۸)، پرسش نامه هدف گرایی تحصیلی بوفارد (1998)، مقیاس خودگزارشی انگیزش درونی و بیرونی هارتر (1980) و پرسش نامه اعتماد رابطه ای هوی (2004) و میانگین نمرات دانش آموزان استفاده شد. نتایج به دست آمده با استفاده از تحلیل مسیر نشان داد با توجه به شاخص های نیکویی برازش، الگوی تدوین شده از برازش مطلوبی بهره مند است. در تأثیرات مستقیم، هدف گذاری بر انگیزش تحصیلی، اعتماد رابطه ای بر انگیزش تحصیلی و مثبت اندیشی، مثبت اندیشی بر هدف گذاری و انگیزش تحصیلی، انگیزش تحصیلی بر پیشرفت تحصیلی مؤثر است. همچنین در زمینه تأثیرات غیرمستقیم، می توان گفت 86/0 از مقدار انگیزش تحصیلی از طریق سه متغیر مثبت اندیشی، هدف گذاری و اعتماد رابطه ای پیش بینی پذیر است. همچنین در متغیر پیشرفت تحصیلی، 91/0 از واریانس آن از طریق متغیرهای انگیزش تحصیلی، مثبت اندیشی، هدف گذاری و اعتماد رابطه ای پیش بینی پذیر است. بر اساس نتایج، مشخص شد که عوامل درون مدرسه ای نقش مهمی در پویایی مدرسه دارند و برای پیاده سازی این متغیرها، مدرسه باید برنامه ریزی لازم انجام دهد.
اثربخشی مدل های مدیریت مدارس موفق: یک مطالعه تطبیقی
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف : اهمیت مدیران و نقش خطیری که برای ارتقای کیفیت و اثربخشی مدارس ایفا میکنند، برکسی پوشیده نیست. اگر مدیران و رهبران آموزشی دارای دانش و مهارتهای کافی در بهسازی و توسعه جامعه باشند، بدون تردید، نظام آموزشی نیز از کارایی و اعتبار بالایی برخوردار خواهد بود، لذا این پژوهش در صدد است تا ﺑ ﺎ مطالعه ﻣﻘﺎﻻت و ادﺑﯿﺎت ﻣﺮﺗﺒﻂ و استفاده از داده های موجود، در پروژه بین المللی مدیریت موفق مدارس (PPSSI)، ویژگی ها، فرآیندها و مدل های موفقیت مدیران را مورد بررسی قرار دهد. روش ها : روش مورد استفاده در پژوهش حاضر، روش تطبیقی )الگوی جورج بردی( است. جامعه آماری شامل کلیه مقالات منتشر شده در پایگاه رسمی پروژه PPSSI در دانشگاه ناتینگهام انگلستان بود که در این پژوهش، 24 مقاله مرتبط با ویژگی های مدیران مدارس موفق که در سه کشور انگلستان، استرالیا و ایالات متحده انجام شده بود به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و با روش تحلیل محتوای کیفی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته ها : یافته های پژوهش نشان داد که کشورهای مورد مطالعه تشابهاتی در خصوصیات و رفتار مدیران مدارس موفق دارند از جمله: استفاده از الگوی رهبری توزیعی، مشارکتی و الگوی مبتنی بر آموزش، برنامه ریزی در جهت ارتقای کیفیت تدریس معلمان، غنی سازی برنامه درسی، مهارت ایجاد روابط قوی، شجاعت و آمادگی برای روبه رو شدن با چالش، صداقت، احترام به کارکنان، خوشبینی، تعهد و مهربانی. تفاوت های قابل مشاهده تأثیر گذار بر موفقیت مدیران مدارس موفق در کشورهای منتخب نیز شامل اهداف ملی و سیاست های خاص کشورها در آموزش و پرورش، ساختار و سیستم های بودجه، تفاوت های سیاسی و فرهنگی، میزان تمرکز زدایی آموزشی، فشارهای نظارتی خارج از مدرسه و رویکردهای آماده سازی مدیران بود. بحث و نتیجه گیری : نتایج بررسی مقالات داد که هیچ یک از الگوهای رهبری در مطالعات PPSSI به تنهایی غالب نیست ولی در بین الگوهای استخراج شده، تشابهاتی در خصوصیات و رفتار مدیران مدارس موفق که موجب اثربخشی و کارایی مدارس تحت مدیریت آن ها می باشد، وجود دارد. نتایج پژوهش نشان داد که موفقیت مدارس تا حد زیادی به رهبری مؤثر، مهارت های ارتباطی و رویکرد مشارکتی مدیران وابسته است. توجه به این ویژگی ها در انتخاب و آموزش مدیران می تواند به ارتقای کیفیت آموزش و بهبود عملکرد مدارس کشور کمک کند.
تأثیر کاربرد برنامه های هوش مصنوعی در افزایش یادگیری خود راهبر و توسعه حرفه ای نو معلمان دوره ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نظریه و عمل در تربیت معلمان سال ۱۰ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۹
187 - 202
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: در عصر حاضر، با پیشرفت روزافزون فناوری های هوش مصنوعی، تحولات چشمگیری در حوزه های مختلف از جمله آموزش و پرورش رخ داده است. معلمان، به عنوان محور اصلی فرآیند یاددهی-یادگیری، نیازمند سازگاری با این تغییرات و بهره گیری از ابزارهای نوین آموزشی هستند هدف پژوهش حاضر بررسی تاثیر استفاده از فناوری ها و برنامه های کاربردی هوش مصنوعی در افزایش یادگیری خود راهبر و توسعه حرفه ای نو معلمان دوره ابتدایی بود. روش ها : روش انجام پژوهش،شبه آزمایشی و طرح پیش-آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل تمامی معلمان پایه دوم ابتدایی ناحیه 2و 3 شهر کرج در سال تحصیلی ۰۳-۱۴۰۲ بود و روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای بود که از هر دو ناحیه آموزش و پرورش به تصادف دو مدرسه انتخاب شد. ابزار گردآوری داده شامل به پرسشنامه یادگیری خودراهبردی فیشر و همکاران (۲۰۱۳) و پرسشنامه استاندارد توسعه حرفه ای معلمان گروه استانداردهای حرفه ای کنتاکی(۲۰۱۱) استفاده شد. گروه آزمایش طی ۷ جلسه ۵۵ دقیقه ای مهارت های تدریس اثربخش را با کمک فناوری ها و برنامه های کاربردی هوش مصنوعی Sider extension, Imagica AI, Taskade آموزش دیدند. گروه کنترل با روش مرسوم در این مدت آموزش دید. به منظور تجزیه و تحلیل داده های پژوهش از شاخص های آمار توصیفی فراوانی میانگین، انحراف معیار) و جهت بررسی فرضیه ها از آزمون تحلیل کوواریانس چند متغیره استفاده شد.. یافته ها: نتیجه تحقیق نشان داد استفاده از هوش مصنوعی در افزایش یادگیری خود راهبر و زیر مولفه های آن شامل خود مدیریتی و خود کنترلی اثربخش بود. همچنین نتیجه تحقیق نش
اثربخشی برنامه غنی سازی عصب-تحولی بر تفکر خلاق دانش آموزان تیزهوش(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
185 - 199
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی برنامه غنی سازی عصب-تحولی بر تفکر خلاق دانش آموزان تیزهوش انجام شد. روش: طرح پژوهش، نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با پیگیری دو ماهه و گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش را کلیه دانش آموزان تیزهوش 7 تا 10 سال شهر تهران در سال 1403-1402 تشکیل دادند که تعداد 30 نفر از این دانش آموزان بر اساس معیارهای ورود به عنوان نمونه انتخاب گردید و به صورت تصادفی در گروه آزمایشی برنامه غنی سازی عصب-تحولی (15 نفر) و گروه کنترل (15 نفر) قرار گرفتند. ابزارهای اندازه گیری، فرم تصویری آزمون تفکر خلاق تورنس (1998) و آزمون هوش وکسلر کودکان (نسخه پنجم) بود. یافته ها: نتایج نشان داد تفاوت معناداری بین افزایش تفکر خلاق و مؤلفه های آن در دانش آموزان تیزهوش در دو گروه آموزش و کنترل، بعد از برنامه غنی سازی عصب-تحولی وجود داشت و برنامه غنی سازی عصب-تحولی بر تفکر خلاق و مؤلفه های آن در دانش آموزان تیزهوش اثربخش بود. نتیجه گیری: بنابراین با توجه به اهمیت برنامه غنی سازی عصب-تحولی در یادگیری دانش آموزان تیزهوش، پیشنهاد می شود با برگزاری کارگاه ها و جلسات آموزشی مبتنی بر این برنامه آموزشی برای معلمان و مدیران مدارس مقطع ابتدایی، زمینه لازم برای اجرای آن در مدارس بیشتری فراهم شود
The Role of Proactive Personality in Promoting Innovative Work Behavior and Creativity: A Study of the Mediation of Intrinsic Motivation and Thriving at Work in Teachers(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
School Administration, Volume ۱۳, Issue ۱, Spring ۲۰۲۵
83 - 95
حوزههای تخصصی:
This study aimed to investigate the effect of proactive personality on innovative work behavior and creativity of teachers through the mediation of intrinsic motivation and thriving at work. This study was correlation using descriptive methods and structural equation modeling for applied goals. In this regard, 250 people were selected from 711 senior high school teachers in Urmia City by stratified random sampling method and using Morgan Table. To collect data, the questionnaires, including Buck's proactive personality (2011), Scott and Bruce's innovative work behavior (1994), Tierney et al.'s work creativity (1999), Kern's thriving at work (2018), and Tierney et al.'s intrinsic motivation of employees (1999) were used. After confirming face and content validity, the construct validity of every questionnaire was calculated using confirmatory factor analysis and its concistency was calculated using Cronbach's Alpha. All variables had a Cronbach's alpha coefficient above 0.7. Data analysis was performed using SPSS and PLS3 software. The results of testing research hypotheses showed that the proactive personality had a positive effect on teachers' innovative work behavior and creativity and intrinsic motivation mediated this relationship. Also, teachers' work thriving as a result of these interactions increased creativity and innovation in the teaching process. Based on the findings, it was suggested that schools should strengthen teachers' proactive personality traits and intrinsic motivation by designing educational programs and workshops to develop creative skills. This will not only help improve the quality of teaching, but also can also lead to the creation of a dynamic and creative educational environment.
شناسایی بررسی اثربخشی آموزش فلسفه به کودکان در رشد مهارت های زندگی (مدیریت استرس و مدیریت احساس) دانش آموزان دوره ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر آموزش فلسفه برای کودکان بر مهارت های زندگی (مدیریت استرس و مدیریت احساس) در دانش آموزان دوره ابتدایی انجام شد. پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و طرح پژوهش نیمه آزمایشی به صورت پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان پسر پایه پنجم ابتدایی مدارس شهرستان زرین دشت در سال تحصیلی 1401-1402 به تعداد 1000نفر بود. با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای، یک مدرسه ابتدایی انتخاب شد و ۶۰ نفر از دانش آموزان آن به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (30 نفر) و کنترل (30 نفر) قرار گرفتند. ابزار جمع آوری داده ها در این پژوهش، دو پرسش نامه استاندارد مدیریت استرس (کوبین و همکاران، 1990) و کنترل عواطف ویلیامز و همکاران (1997) بود. برای تجزیه وتحلیل داده ها از آمار توصیفی و آمار استنباطی (روش تحلیل کوواریانس) استفاده شده است. یافته ها نشان می دهد که آموزش فلسفه به دانش آموزان تأثیر مثبتی بر مدیریت استرس و مدیریت احساس دانش آموزان داشته است. بنابراین می توان نتیجه گرفت که آموزش فلسفه به کودکان باعث افزایش مهارت زندگی در بعد مدیریت استرس و مدیریت احساس در دانش آموزان پایه پنجم ابتدایی شده است. با توجه به تأثیر مثبت آموزش فلسفه به دانش آموزان ابتدایی در جهت مدیریت استرس و احساس به عنوان دو مهارت اساسی زندگی، پیشنهاد می گردد در حیطه برنامه ریزی درسی در ارتباط با محتوای درسی مدارس ابتدایی، داستان هایی با مضمون و روش آموزش فلسفه در برنامه های آموزشی طراحی و استفاده شود. با توجه به نتایج پژوهش که نشان داد آموزش فلسفه به کودکان در مدیریت احساس تأثیر مثبت دارد، پیشنهاد می شود با برگزاری دوره های ضمن خدمت برای معلمان، جایگاه آموزش فلسفه به کودکان و روش های آموزش فلسفه برای کودکان آموزش داده شود.