فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۷۶۱ تا ۷۸۰ مورد از کل ۱۹٬۵۸۸ مورد.
منبع:
پژوهش های کیفی در علوم تربیتی سال ۲ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۱
34 - 67
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف بررسی نحوه اجرای طرح کلاس گویا از دیدگاه مدیران و مربیان پیش دبستانی شهرستان مهاباد و با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی انجام شد. جامعه پژوهش شامل کلیه مدیران و مربیان مراکز پیش دبستانی این شهرستان بود. برای انتخاب نمونه، از روش های نمونه گیری هدفمند و گلوله برفی استفاده شد و در نهایت سیزده نفر از مشارکت کنندگان واجد شرایط به عنوان نمونه پژوهش انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها، مصاحبه نیمه ساختاریافته بود که روایی آن بررسی و تأیید شد. پایایی آن از طریق هدایت دقیق مصاحبه ها، طراحی فرایندهای ساختاریافته، تفسیر همگرا و تحلیل مستقل داده ها توسط دو مصاحبه گر مجزا تضمین شد. داده ها با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی به شیوه اسمیت و همکاران تحلیل شدند. یافته های پژوهش نشان داد که مدیران و مربیان به طور کلی نگرشی مثبت نسبت به اهداف و تأثیرات طرح کلاس گویا بر ارتقای مهارت های زبانی و تقویت مهارت های زندگی کودکان دارند، اما اجرای این طرح با چالش هایی مانند کمبود منابع، محدودیت های زمانی، نبود حمایت های کافی و نیاز به ارتقای سطح دانش و مهارت های حرفه ای مربیان مواجه است. همچنین، ضرورت بازنگری در محتوای آموزشی و انطباق آن با بافت فرهنگی، زبانی و اجتماعی منطقه مورد تأکید قرار گرفت. در پایان، پیشنهادهایی برای بهبود کیفیت اجرای طرح ارائه شد و بر اهمیت انجام پژوهش های آتی با رویکرد تطبیقی، بهره گیری از فناوری های نوین آموزشی و جلب مشارکت والدین تأکید گردید.
ساخت و اعتباریابی سیاهه توسعه حرفه ای مدیران آموزش مبتنی بر فرهنگ دیجیتال(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
مهندسی مدیریت نوین دوره ۱۱ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴
95 - 136
حوزههای تخصصی:
هدف: این پژوهش با هدف ساخت و اعتباریابی سیاهه توسعه حرفه ای مدیران آموزش در سازمان های صنعتی با تأکید بر فرهنگ دیجیتال انجام شده است. روش شناسی پژوهش: روش پژوهش حاضر توصیفی- استنباطی بود. جامعه آماری این پژوهش کلیه مدیران آموزش در واحدهای صنعتی کشور بود که بر اساس فرمول ( Godden, 2004 ) تعداد 384 نفر به عنوان نمونه تعیین و به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای مشخص و سیاهه به صورت تصادفی توزیع شد. جهت گردآوری داده ها از پرسشنامه محقق ساخته برگرفته از بخش کیفی استفاده شد. یافته ها: در این پژوهش از آزمون های تحلیل عاملی تأییدی و آزمون فریدمن به منظور تجزیه و تحلیل داده ها و نرم افزارهای اس پی اس اس و آموس (نسخه 20) استفاده گردید. بر اساس نتایج، مطابق با مقادیر به دست آمده از محاسبه نسبت روایی محتوایی ضریب لاوشه و اعمال نظرات متخصصان، روایی محتوایی بدست آمد. بمنظور روایی سازه، یافته های به دست آمده نشان می دهند که همه گویه های سیاهه توسعه حرفه ای مدیران آموزش مبتنی بر فرهنگ دیجیتال دارای بار عاملی بالا و مناسب بوده اند و در وضعیت مطلوبی قرار دارند. همچنین با توجه به مقادیر آلفای کرونباخ و قابلیت اعتماد ترکیبی، مقادیر ضریب آلفای کرونباخ (71/0 تا 92/0) و قابلیت اعتماد ترکیبی (80/0 تا 98/0) گویای دقت بالای ابزار سنجش هر کدام از مقوله ها (خرده مقیاس ها) و پایا بودن ابزار مربوط به آن هاست. اصالت / ارزش افزوده علمی: بر اساس نتایج این پژوهش، توسعه حرفه ای مدیران آموزش در حوزه صنایع می تواند با تمرکز بر عواملی منجر به ساری و جاری شدن فرهنگ دیجیتال در سازمان شود. این پژوهش قادر خواهد بود ابزاری معتبر در اختیار مسئولان، کارشناسان و مدیران حوزه صنعت قرار دهد تا به کمک آن برای تربیت مدیران و کارشناسان آموزش و ارائه شاخص هایی برای شناسایی چنین مدیران توسعه یافته ای نقش آفرینی کنند.
نقش خودتنظیمی در ادراک دانش آموزان متوسطه دوم از سبک های تدریس انگیزش بخش و (غیر) انگیزش بخش در دوره متوسطه دوم(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف بررسی نقش خودتنظیمی در ادراک دانش آموزان از سبک های تدریس انگیزش بخش (حامی خودمختاری و ساختار) و غیرانگیزش بخش (کنترل و هرج ومرج)، با تکیه بر چارچوب نظریه خودتعیین گری انجام شد. جامعه آماری شامل دانش آموزان دبیرستانی شهر تهران بود که از میان آن ها، ۸۰۰ نفر (۴۹۰ دختر و ۳۱۰ پسر) در دامنه سنی ۱۶ تا ۱۸ سال، با روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند تا تنوع جنسیتی و تحصیلی در نمونه رعایت شود. ابزارهای گردآوری داده ها پرسشنامه موقعیت های مدرسه (آلترمن[1] و همکاران، 2019) و پرسشنامه خودتنظیمی دانش آموز (گومز[2] و همکاران، 2019) بودند. پژوهش حاضر با روش توصیفی_همبستگی و رویکرد کمی اجرا شد. داده ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و مدل خطی عمومی تحلیل شدند. نتایج نشان داد که خودتنظیمی با ادراک سبک های تدریس انگیزش بخش رابطه مثبت و معنادار، و با سبک های غیرانگیزش بخش رابطه منفی و معنادار دارد. همچنین، تحلیل مدل خطی عمومی آشکار ساخت که خودتنظیمی توان پیش بینی معناداری در تبیین ادراک دانش آموزان از سبک های تدریس دارد. این یافته ها با مطالعات اخیر هم سو بوده و نشان می دهد که تقویت راهبردهای خودتنظیمی در کنار به کارگیری سبک های تدریس انگیزش بخش می تواند نقش تعیین کننده ای در ارتقای انگیزش و عملکرد تحصیلی دانش آموزان ایفا کند. در پایان، محدودیت های پژوهش و پیشنهادهایی برای تحقیقات آتی ارائه شد.
تداوم ها و دگرگونی های تعلیم وتربیت و فناوری آموزشی در مواجهه با هوش مصنوعی در ایران: مطالعه پدیدارشناختی تجربه زیسته معلمان(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
پیشرفت شتابان فناوری های نوین، به ویژه هوش مصنوعی، به عنوان یکی از پیشران های اصلی تحولات معاصر، پیامدهای بنیادینی برای تعلیم و تربیت، محیط های یادگیری و نقش کنشگران آموزشی به همراه داشته است. پژوهش حاضر با هدف تبیین تداوم ها و دگرگونی های تعلیم و تربیت در مواجهه با توسعه هوش مصنوعی در ایران، بر تجربه زیسته معلمان به عنوان کنشگران کلیدی نظام آموزشی تمرکز دارد. این پژوهش با رویکرد کیفی و راهبرد پدیدارشناسی انجام شد. داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساختارمند و عمیق با 12 نفر از معلمان آگاه به حوزه هوش مصنوعی در شهر کرمانشاه، بر اساس نمونه گیری هدفمند و معیارمحور تا دستیابی به اشباع نظری گردآوری گردید. تحلیل داده ها با بهره گیری از الگوی تحلیل پدیدارشناختی کلایزی (1978) و روش تحلیل مضمون صورت پذیرفت. یافته ها به استخراج 75 مفهوم اولیه، 16 مضمون فرعی و 3 مضمون اصلی شامل «الزامات انسانی»، «شرایط فرهنگی و اجتماعی» و «منابع زیرساختی و فناورانه» منجر شد. نتایج نشان داد در فرآیند به کارگیری هوش مصنوعی در تعلیم و تربیت، از یک سو تداوم ارزش هایی نظیر کرامت انسانی، عدالت آموزشی، روابط انسانی و تنوع فرهنگی ضروری است و از سوی دیگر، دگرگونی هایی معنادار در الگوهای تدریس، آینده حرفه ای معلمان، شیوه های تعامل آموزشی، مدیریت داده های آموزشی و نقش فناوری های هوشمند در محیط های یادگیری در حال شکل گیری است. بر این اساس، توسعه هوش مصنوعی در تعلیم و تربیت ایران مستلزم اتخاذ رویکردی آینده نگر، مدیریتی و مبتنی بر تعالی آموزشی است که بتواند ضمن حفظ ارزش های بنیادین، زمینه بهره گیری اثربخش و مسئولانه از فناوری های نوین را در نظام آموزشی فراهم آورد.
تدوین بسته قصه گویی مبتنی بر قصه های کهن و تأثیر آن بر مهارت های شناختی و اجتماعی کودکان دیرآموز(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف تدوین بسته ای از قصه گویی مبتنی بر قصه های کهن و بررسی تأثیر آن بر مهارت های شناختی و اجتماعی کودکان دیرآموز انجام شد. این مطالعه با رویکرد آمیخته صورت گرفت؛ در بخش کیفی، از مصاحبه نیمه ساختاریافته با ۱۰ نفر از اساتید روان شناسی و متخصصان ادبیات کودک استفاده شد و در بخش کمی، ۳۰ دانش آموز دیرآموز ابتدایی در شهرستان جهرم به روش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون شرکت کردند. آموزش بسته قصه گویی طی ۳۰ جلسه برای گروه آزمایش اجرا شد. ابزار گردآوری داده ها شامل آزمون هوش وکسلر ۵ (WISC-V) و پرسش نامه مهارت های اجتماعی گرشام و الیوت (1990) بود. در بخش کیفی، مضامین اصلی و فرعی مرتبط با رشد مهارت های کلامی، شناختی و اجتماعی استخراج شد. یافته ها نشان داد آموزش بسته قصه گویی بر بهبود خرده مقیاس های مهارت های شناختی (درک مطلب کلامی، استدلال، حافظه فعال، سرعت پردازش) و مهارت های اجتماعی (خودکنترلی، همدلی، ابراز وجود، همکاری) اثر معناداری دارد. در نتیجه، بسته قصه گویی مبتنی بر قصه های کهن می تواند رویکردی مؤثر برای ارتقای توانایی های شناختی و اجتماعی کودکان دیرآموز در دوره ابتدایی باشد.
رویکرد تفسیری انتقادی به جایگاه جلوه های بصری کتب درسی در پرورش خلاقیت دانش آموزان دوره ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: رشد و تعالی چندجانبه دانش آموزان در دوران ابتدایی به عنوان هدف اصلی آموزش و پرورش مورد تأکید واقع شده است. در این زمینه تصاویر کتب درسی به عنوان یک ابزار کلیدی و قدرتمند مطرح می شوند که می توانند تأثیرات چشم گیری بر رشد خلاقیت دانش آموزان ابتدایی داشته باشند. هدف: هدف اصلی از انجام این پژوهش، واکاوی جایگاه جلوه های بصری کتب درسی در پرورش خلاقیت دانش آموزان دوره ابتدایی با رویکرد تفسیری انتقادی بوده است. روش: این فراترکیب کیفی با استفاده از روش پنج مرحله ای تفسیری انتقادی دیکسون- وودز و همکاران انجام شده است. تیم فراترکیب متشکل از 15 نفر متخصص برنامه ریزی درسی و یک نفر مسلط به روش پژوهش فراترکیب، با رویکرد تفسیری انتقادی بود. در ابتدا 30 منبع استخراج شدند که با استفاده از الگوی غربال گری و حذف عناوین نامرتبط، چکیده های نامرتبط و سپس متون نامرتبط، نهایتاً 17 منبع پژوهشی مرتبط، مبنای تحلیل قرار گرفت که نتیجه آن استخراج مدل مشتمل بر پنج مضمون سازمان دهنده توسعه یادگیری و بهسازی، توسعه خلاقیت، توسعه مهارت های سوادآموزی، توسعه مهارت های اجتماعی و توسعه مهارت های فردی بود. اعتبار داده ها با استفاده از سه تکنیک اعتبارپذیری، انتقال پذیری و هم سوسازی داده ها و اعتماد به داده ها با هدایت دقیق جریان جمع آوری اطلاعات و هم سوسازی پژوهش گران تائید شد. نتایج: به طور کلی یافته های این مقاله نشان داد که تصویرسازی کتاب دانش آموزان نه تنها یک وسیله برای انتقال مفاهیم و داستان ها به فراگیران است، بلکه یک وسیله توانمند برای ارتقاء فرآیندهای تفکری و خلاقیت در دانش آموزان می باشد. این مولفه ها می توانند تجربه مطالعه کتاب را برای دانش آموزان جذاب تر و نیز پرمفهو
سنجش کیفیت خدمات آموزشی مدارس دوره متوسطه دوم شهرهای استان خوزستان بر مبنای مدل سرکوال(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف سنجش کیفیت خدمات آموزشی مدارس دوره دوم متوسطه در استان خوزستان بر اساس مدل سرکوال انجام گرفته است. پژوهش از نوع توصیفی - پیمایشی بوده و جامعه آماری آن متشکل از دانش آموزان شهرهای اهواز، دزفول، لالی، اندیکا و مسجدسلیمان بوده که به تعداد 48126 نفر بوده که تعداد 400 نفر به عنوان نمونه آماری و به روش نمونه گیری تصادفی ساده بر اساس جدول مورگان انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه 30 سوالی محقق ساخته بوده که روایی صوری و محتوایی آن توسط متخصصین به تائید رسیده و پایایی آن با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ به مقدر 88/0 تعیین گردید که در حد قابل قبول می باشد. نتایج پژوهش بعد از تجزیه و تحلیل داده های حاصل از پرسشنامه های دریافت شده، نشان داد که در بُعد ملموسات میانگین 59.5 درصدی، در بُعد قابلیت اطمینان میانگین 79 درصدی، در بُعد تضمین میانگین 68 درصدی، در بُعد همدلی میانگین 77 درصدی و در بُعد پاسخگویی میانگین 75 درصدی بدست آمد که همه موارد بالاتر از حد متوسط(میانگین 60 درصدی) در نظر گرفته شده در پژوهش بود که نشان دهنده این است که خدمات آموزشی مدارس دوره متوسطه دوم استان خوزستان بر مبنای پنج بُعد مدل سرکوال مطلوب ارزیابی می گردد.
مقایسه اثربخشی برنامه چرخه والدگری ایمن، برنامه والدگری مبتنی بر پذیرش و تعهد و والدگری طرحواره محور بر افسردگی مادران و دلبستگی اضطرابی و اجتنابی کودکان دبستانی دارای علایم اختلال یادگیری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
178 - 187
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف مقایسه اثربخشی برنامه چرخه والدگری ایمن، برنامه والدگری مبتنی بر پذیرش و تعهد و والدگری طرحواره محور بر افسردگی مادران و دلبستگی اضطرابی و اجتنابی کودکان دبستانی دارای علائم اختلال یادگیری انجام شد. این پژوهش نیمه آزمایشی و میدانی، از طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری استفاده شد. از میان والدین دارای کودکان دبستانی دارای علائم اختلال یادگیری در پاییز 1402، 80 نفر به تصادف انتخاب شدند. پرسشنامه استرس، اضطراب، افسردگی ساخته لاویبوند و لاویبوند (1995) و پرسشنامه روابط میانی دلبستگی (KCAQ) ساخته کاپنبرنگ و هالپرن (2006) استفاده شد. داده ها با نرم افزار SPSS ویرایش 26 تحلیل شدند. در افسردگی مادران بین برنامه فرزندپروری چرخه ایمن و فرزندپروری طرحواره محور تفاوت معنادار بود (05/0>p). هر سه برنامه آموزشی با گروه کنترل تفاوت معنادار داشتند (01/0>p). در دلبستگی اضطرابی تفاوت بین برنامه فرزندپروری چرخه ایمن و طرحواره محور با گروه کنترل معنادار بود (01/0>p). ولی در دلبستگی اجتنابی بین سه برنامه فرزندپروری تفاوت معناداری وجود نداشت (05/0
ارائه الگوی پویایی مدرسه در مدارس دوره متوسطه اول و دوم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نوآوری های آموزشی سال ۲۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۹۴
37 - 56
حوزههای تخصصی:
هدف از انجام این پژوهش، بررسی نقش مثبت اندیشی، اعتماد رابطه ای، انگیزش و هدف گذاری بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان بود. پژوهش به شیوه کمّی و از نوع همبستگی انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه دانش آموزان مقطع دبیرستان دوره اول و دوم منطقه 8 شهر تهران بود که حجم آن 12123 نفر اعلام شده بود. با بهره گیری از شیوه نمونه گیری تصادفی خوشه ای و بر اساس فرمول کوکران، 375 نفر برآورد شد؛ اما به دلیل اطمینان از بازگشت پرسش نامه ها، درنهایت 423 نفر به سؤالات پاسخ دادند. برای گردآوری داده ها، پرسش نامه مثبت اندیشی اینگرام و ویسنیکی (۱۹۸۸)، پرسش نامه هدف گرایی تحصیلی بوفارد (1998)، مقیاس خودگزارشی انگیزش درونی و بیرونی هارتر (1980) و پرسش نامه اعتماد رابطه ای هوی (2004) و میانگین نمرات دانش آموزان استفاده شد. نتایج به دست آمده با استفاده از تحلیل مسیر نشان داد با توجه به شاخص های نیکویی برازش، الگوی تدوین شده از برازش مطلوبی بهره مند است. در تأثیرات مستقیم، هدف گذاری بر انگیزش تحصیلی، اعتماد رابطه ای بر انگیزش تحصیلی و مثبت اندیشی، مثبت اندیشی بر هدف گذاری و انگیزش تحصیلی، انگیزش تحصیلی بر پیشرفت تحصیلی مؤثر است. همچنین در زمینه تأثیرات غیرمستقیم، می توان گفت 86/0 از مقدار انگیزش تحصیلی از طریق سه متغیر مثبت اندیشی، هدف گذاری و اعتماد رابطه ای پیش بینی پذیر است. همچنین در متغیر پیشرفت تحصیلی، 91/0 از واریانس آن از طریق متغیرهای انگیزش تحصیلی، مثبت اندیشی، هدف گذاری و اعتماد رابطه ای پیش بینی پذیر است. بر اساس نتایج، مشخص شد که عوامل درون مدرسه ای نقش مهمی در پویایی مدرسه دارند و برای پیاده سازی این متغیرها، مدرسه باید برنامه ریزی لازم انجام دهد.
اثربخشی مدل های مدیریت مدارس موفق: یک مطالعه تطبیقی
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف : اهمیت مدیران و نقش خطیری که برای ارتقای کیفیت و اثربخشی مدارس ایفا میکنند، برکسی پوشیده نیست. اگر مدیران و رهبران آموزشی دارای دانش و مهارتهای کافی در بهسازی و توسعه جامعه باشند، بدون تردید، نظام آموزشی نیز از کارایی و اعتبار بالایی برخوردار خواهد بود، لذا این پژوهش در صدد است تا ﺑ ﺎ مطالعه ﻣﻘﺎﻻت و ادﺑﯿﺎت ﻣﺮﺗﺒﻂ و استفاده از داده های موجود، در پروژه بین المللی مدیریت موفق مدارس (PPSSI)، ویژگی ها، فرآیندها و مدل های موفقیت مدیران را مورد بررسی قرار دهد. روش ها : روش مورد استفاده در پژوهش حاضر، روش تطبیقی )الگوی جورج بردی( است. جامعه آماری شامل کلیه مقالات منتشر شده در پایگاه رسمی پروژه PPSSI در دانشگاه ناتینگهام انگلستان بود که در این پژوهش، 24 مقاله مرتبط با ویژگی های مدیران مدارس موفق که در سه کشور انگلستان، استرالیا و ایالات متحده انجام شده بود به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و با روش تحلیل محتوای کیفی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته ها : یافته های پژوهش نشان داد که کشورهای مورد مطالعه تشابهاتی در خصوصیات و رفتار مدیران مدارس موفق دارند از جمله: استفاده از الگوی رهبری توزیعی، مشارکتی و الگوی مبتنی بر آموزش، برنامه ریزی در جهت ارتقای کیفیت تدریس معلمان، غنی سازی برنامه درسی، مهارت ایجاد روابط قوی، شجاعت و آمادگی برای روبه رو شدن با چالش، صداقت، احترام به کارکنان، خوشبینی، تعهد و مهربانی. تفاوت های قابل مشاهده تأثیر گذار بر موفقیت مدیران مدارس موفق در کشورهای منتخب نیز شامل اهداف ملی و سیاست های خاص کشورها در آموزش و پرورش، ساختار و سیستم های بودجه، تفاوت های سیاسی و فرهنگی، میزان تمرکز زدایی آموزشی، فشارهای نظارتی خارج از مدرسه و رویکردهای آماده سازی مدیران بود. بحث و نتیجه گیری : نتایج بررسی مقالات داد که هیچ یک از الگوهای رهبری در مطالعات PPSSI به تنهایی غالب نیست ولی در بین الگوهای استخراج شده، تشابهاتی در خصوصیات و رفتار مدیران مدارس موفق که موجب اثربخشی و کارایی مدارس تحت مدیریت آن ها می باشد، وجود دارد. نتایج پژوهش نشان داد که موفقیت مدارس تا حد زیادی به رهبری مؤثر، مهارت های ارتباطی و رویکرد مشارکتی مدیران وابسته است. توجه به این ویژگی ها در انتخاب و آموزش مدیران می تواند به ارتقای کیفیت آموزش و بهبود عملکرد مدارس کشور کمک کند.
تأثیر کاربرد برنامه های هوش مصنوعی در افزایش یادگیری خود راهبر و توسعه حرفه ای نو معلمان دوره ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نظریه و عمل در تربیت معلمان سال ۱۰ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۹
187 - 202
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: در عصر حاضر، با پیشرفت روزافزون فناوری های هوش مصنوعی، تحولات چشمگیری در حوزه های مختلف از جمله آموزش و پرورش رخ داده است. معلمان، به عنوان محور اصلی فرآیند یاددهی-یادگیری، نیازمند سازگاری با این تغییرات و بهره گیری از ابزارهای نوین آموزشی هستند هدف پژوهش حاضر بررسی تاثیر استفاده از فناوری ها و برنامه های کاربردی هوش مصنوعی در افزایش یادگیری خود راهبر و توسعه حرفه ای نو معلمان دوره ابتدایی بود. روش ها : روش انجام پژوهش،شبه آزمایشی و طرح پیش-آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل تمامی معلمان پایه دوم ابتدایی ناحیه 2و 3 شهر کرج در سال تحصیلی ۰۳-۱۴۰۲ بود و روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای بود که از هر دو ناحیه آموزش و پرورش به تصادف دو مدرسه انتخاب شد. ابزار گردآوری داده شامل به پرسشنامه یادگیری خودراهبردی فیشر و همکاران (۲۰۱۳) و پرسشنامه استاندارد توسعه حرفه ای معلمان گروه استانداردهای حرفه ای کنتاکی(۲۰۱۱) استفاده شد. گروه آزمایش طی ۷ جلسه ۵۵ دقیقه ای مهارت های تدریس اثربخش را با کمک فناوری ها و برنامه های کاربردی هوش مصنوعی Sider extension, Imagica AI, Taskade آموزش دیدند. گروه کنترل با روش مرسوم در این مدت آموزش دید. به منظور تجزیه و تحلیل داده های پژوهش از شاخص های آمار توصیفی فراوانی میانگین، انحراف معیار) و جهت بررسی فرضیه ها از آزمون تحلیل کوواریانس چند متغیره استفاده شد.. یافته ها: نتیجه تحقیق نشان داد استفاده از هوش مصنوعی در افزایش یادگیری خود راهبر و زیر مولفه های آن شامل خود مدیریتی و خود کنترلی اثربخش بود. همچنین نتیجه تحقیق نش
اثربخشی برنامه غنی سازی عصب-تحولی بر تفکر خلاق دانش آموزان تیزهوش(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
185 - 199
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی برنامه غنی سازی عصب-تحولی بر تفکر خلاق دانش آموزان تیزهوش انجام شد. روش: طرح پژوهش، نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با پیگیری دو ماهه و گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش را کلیه دانش آموزان تیزهوش 7 تا 10 سال شهر تهران در سال 1403-1402 تشکیل دادند که تعداد 30 نفر از این دانش آموزان بر اساس معیارهای ورود به عنوان نمونه انتخاب گردید و به صورت تصادفی در گروه آزمایشی برنامه غنی سازی عصب-تحولی (15 نفر) و گروه کنترل (15 نفر) قرار گرفتند. ابزارهای اندازه گیری، فرم تصویری آزمون تفکر خلاق تورنس (1998) و آزمون هوش وکسلر کودکان (نسخه پنجم) بود. یافته ها: نتایج نشان داد تفاوت معناداری بین افزایش تفکر خلاق و مؤلفه های آن در دانش آموزان تیزهوش در دو گروه آموزش و کنترل، بعد از برنامه غنی سازی عصب-تحولی وجود داشت و برنامه غنی سازی عصب-تحولی بر تفکر خلاق و مؤلفه های آن در دانش آموزان تیزهوش اثربخش بود. نتیجه گیری: بنابراین با توجه به اهمیت برنامه غنی سازی عصب-تحولی در یادگیری دانش آموزان تیزهوش، پیشنهاد می شود با برگزاری کارگاه ها و جلسات آموزشی مبتنی بر این برنامه آموزشی برای معلمان و مدیران مدارس مقطع ابتدایی، زمینه لازم برای اجرای آن در مدارس بیشتری فراهم شود
The Role of Proactive Personality in Promoting Innovative Work Behavior and Creativity: A Study of the Mediation of Intrinsic Motivation and Thriving at Work in Teachers(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
School Administration, Volume ۱۳, Issue ۱, Spring ۲۰۲۵
83 - 95
حوزههای تخصصی:
This study aimed to investigate the effect of proactive personality on innovative work behavior and creativity of teachers through the mediation of intrinsic motivation and thriving at work. This study was correlation using descriptive methods and structural equation modeling for applied goals. In this regard, 250 people were selected from 711 senior high school teachers in Urmia City by stratified random sampling method and using Morgan Table. To collect data, the questionnaires, including Buck's proactive personality (2011), Scott and Bruce's innovative work behavior (1994), Tierney et al.'s work creativity (1999), Kern's thriving at work (2018), and Tierney et al.'s intrinsic motivation of employees (1999) were used. After confirming face and content validity, the construct validity of every questionnaire was calculated using confirmatory factor analysis and its concistency was calculated using Cronbach's Alpha. All variables had a Cronbach's alpha coefficient above 0.7. Data analysis was performed using SPSS and PLS3 software. The results of testing research hypotheses showed that the proactive personality had a positive effect on teachers' innovative work behavior and creativity and intrinsic motivation mediated this relationship. Also, teachers' work thriving as a result of these interactions increased creativity and innovation in the teaching process. Based on the findings, it was suggested that schools should strengthen teachers' proactive personality traits and intrinsic motivation by designing educational programs and workshops to develop creative skills. This will not only help improve the quality of teaching, but also can also lead to the creation of a dynamic and creative educational environment.
شناسایی بررسی اثربخشی آموزش فلسفه به کودکان در رشد مهارت های زندگی (مدیریت استرس و مدیریت احساس) دانش آموزان دوره ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر آموزش فلسفه برای کودکان بر مهارت های زندگی (مدیریت استرس و مدیریت احساس) در دانش آموزان دوره ابتدایی انجام شد. پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و طرح پژوهش نیمه آزمایشی به صورت پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان پسر پایه پنجم ابتدایی مدارس شهرستان زرین دشت در سال تحصیلی 1401-1402 به تعداد 1000نفر بود. با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای، یک مدرسه ابتدایی انتخاب شد و ۶۰ نفر از دانش آموزان آن به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (30 نفر) و کنترل (30 نفر) قرار گرفتند. ابزار جمع آوری داده ها در این پژوهش، دو پرسش نامه استاندارد مدیریت استرس (کوبین و همکاران، 1990) و کنترل عواطف ویلیامز و همکاران (1997) بود. برای تجزیه وتحلیل داده ها از آمار توصیفی و آمار استنباطی (روش تحلیل کوواریانس) استفاده شده است. یافته ها نشان می دهد که آموزش فلسفه به دانش آموزان تأثیر مثبتی بر مدیریت استرس و مدیریت احساس دانش آموزان داشته است. بنابراین می توان نتیجه گرفت که آموزش فلسفه به کودکان باعث افزایش مهارت زندگی در بعد مدیریت استرس و مدیریت احساس در دانش آموزان پایه پنجم ابتدایی شده است. با توجه به تأثیر مثبت آموزش فلسفه به دانش آموزان ابتدایی در جهت مدیریت استرس و احساس به عنوان دو مهارت اساسی زندگی، پیشنهاد می گردد در حیطه برنامه ریزی درسی در ارتباط با محتوای درسی مدارس ابتدایی، داستان هایی با مضمون و روش آموزش فلسفه در برنامه های آموزشی طراحی و استفاده شود. با توجه به نتایج پژوهش که نشان داد آموزش فلسفه به کودکان در مدیریت احساس تأثیر مثبت دارد، پیشنهاد می شود با برگزاری دوره های ضمن خدمت برای معلمان، جایگاه آموزش فلسفه به کودکان و روش های آموزش فلسفه برای کودکان آموزش داده شود.
چالش های اولویت دار آموزش منابع انسانی در حوزۀ مهندسی، در دورۀ انقلاب صنعتی چهارم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
آموزش مهندس ایران سال ۲۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۰۵
1 - 22
حوزههای تخصصی:
تغییرات فناورانه سریع انقلاب صنعتی چهارم به تحولات اجتماعی و اقتصادی انجامیده و دنیای کار را به شدت تغییر داده است. ماهیت متحول کننده آن پیامدهایی برای دانشگاه ها، قابلیت اشتغال فارغ التحصیلان و همچنین محیط کار داشته است و منجر به شکاف بین آنچه در دانشگاه ها مطالعه می شود و مجموعه مهارت های موردنیاز محیط کار شده است. هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر انقلاب صنعتی چهارم بر آموزش در حوزه مهندسی بوده است. برای تحقق این هدف، روش سوارا فازی، برای وزن دهی و تعیین میزان اهمیت مشکلات آموزشی، و روش آراس فازی، به منظور اولویت بندی مشکلات شناسایی شده، به کار رفته است. نتایجْ برتری روش پیشنهادی را بر روش های دیگر نشان داد. ضعف طراحی محتوای آموزشی و انطباق نداشتن دانشگاه ها چالش های پُرخطر و نیازمند اقدام فوری شناسایی شدند. علاوه براین، راهکارهایی، مانند بهبود کیفیت برنامه درسی، ترویج برنامه های تبادل دانشجو با دانشگاه های پیشرو، و تولید بومی فناوری، برای رفع مشکلات پیشنهاد شد. یافته های مطالعه حاضر به توسعه شیوه های بهتر، برای پُرکردن شکاف مهارتی و تجهیز دانشجویان به مهارت های موردنیاز در نقش های فعلی و آتی، کمک می کند.
تحلیل یک دهه از نمرات دانشجویان دانشکدۀ مهندسی برق دانشگاه صنعتی شریف، با استفاده از پردازش سیگنال های گرافی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
آموزش مهندس ایران سال ۲۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۰۵
55 - 76
حوزههای تخصصی:
در پژوهش حاضر، به بررسی عملکرد تحصیلی دانشجویان و شناسایی الگوهای مؤثر بر موفقیت یا افت تحصیلی آنان، با استفاده از ابزارهای پردازش سیگنال گرافی، می پردازیم. جامعه آماری بررسی شده شامل دانشجویان کارشناسی دانشکده مهندسی برق دانشگاه صنعتی شریف، در بازه زمانی 1390 1400، و داده های پژوهشی شامل نمرات دانشجویان در دروس گوناگون، شاخه های تخصصی (گرایش) و زمان پذیرش هر درس است. شایان ذکر است که از تمامی داده ها استفاده و از نمونه گیری پرهیز شده است. در روش استفاده شده، هر دانشجو را یک گره در یک گراف در نظر گرفته و گره ها را، براساس مشابهت عملکرد تحصیلی، به صورت وزن دار متصل کرده ایم. سپس، با استفاده از اتصالات گراف، تطابق نمرات دروس خاص را با عملکرد کلی دانشجویان بررسی کرده ایم. نتایج نشان دهنده تطابق نداشتن نمرات برخی از دروس با عملکرد کلی دانشجویان است که ممکن است به تنوع سیاست های نمره دهی و سبک های آموزشی مرتبط باشد. این بازخورد به بهبود شیوه نمره دهی کمک می کند. همچنین ارزیابی ها نشان می دهد انتخاب گرایش دانشجویان تنها در 44 درصد از موارد با توانایی آنان همخوانی دارد. در تحلیلی دیگر، مشخص شد نمرات 5 درصد از دانشجویان در دوران همه گیری کرونا رشد چشمگیری داشته که ممکن است به تقلب نظام مند در امتحانات مجازی اشاره داشته باشد.
طراحی مدل مفهومی برنامه ریزی آموزشی کوتاه مدت انعطاف پذیر در سازمان آموزش فنی و حرفه ای ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف : با توجه به تغییرات شتابان بازار کار و نقش کلیدی سازمان آموزش فنی و حرفه ای ایران در تأمین نیروی انسانی مهارت محور، ضروری است ساختارها و فرایندهای آموزشی متناسب با تحولات فناورانه و تقاضاهای شغلی جدید بازنگری شوند. بر این اساس، پژوهش حاضر با هدف طراحی مدل بومی برنامه ریزی آموزشی کوتاه مدت انعطاف پذیر در سازمان آموزش فنی و حرفه ای ایران انجام شده است تا با شناسایی و تبیین مؤلفه های کلیدی، الگویی منسجم و کارآمد برای واکنش سریع به نیازهای مهارتی ارائه دهد. روش شناسی: پژوهش حاضر با رویکرد آمیخته (کیفی–کمی) و طرح اکتشافی متوالی انجام شد. در بخش کیفی، با روش پدیدارشناسی و مصاحبه نیمه ساختاریافته با ۸ خبره آموزش فنی و حرفه ای (گزینش شده به صورت هدفمند) داده ها گردآوری و با تحلیل پدیدارشناختی طبقه بندی شد. در بخش کمی، پژوهش به روش توصیفی–پیمایشی انجام و پرسشنامه ای محقق ساخته میان ۲۵۱ مربی و کارشناس (انتخاب شده به روش تصادفی) توزیع گردید. روایی و پایایی ابزارها از طریق روش های معتبر تأیید شد و برازش مدل پیشنهادی با تحلیل عاملی و مدل سازی معادلات ساختاری سنجیده شد. این رویکرد آمیخته، درکی عمیق و امکان تعمیم نتایج را فراهم ساخت. یاقته ها: در بخش کیفی تحلیل مصاحبه هاشان داد که سه بعد ساختاری، فرایندی و اجرایی مهم ترین عوامل مؤثر بر انعطاف پذیری برنامه ریزی آموزشی هستند. نتایج تحلیل عاملی نیز (با بارهای عاملی ۰.۷۲، ۰.۶۸ و ۰.۶۵) جایگاه کلیدی این سه بعد را تأیید کرد و شاخص های برازش مدل بیانگر اعتبار مطلوب الگوی پیشنهادی می باشد.همچنین، یافته ها نشان می دهد که پیاده سازی موفق این الگو مستلزم بازطراحی ساختارهای سازمانی، تقویت فرایندهای پایش و ارزشیابی و توسعه زیرساخت های اجرایی است. نتیجه گیری و پیشنهادات: پژوهش حاضر نشان می دهد که سازمان آموزش فنی و حرفه ای، برای همگامی با تحولات فناوری و پاسخگویی به نیازهای بازار کار، ناگزیر است ساختارها و فرایندهای برنامه ریزی آموزشی خود را به صورت جامع بازطراحی کند. در این راستا، مدل پیشنهادی با ارائه چارچوبی عملیاتی، می تواند انعطاف پذیری و اثربخشی برنامه ریزی آموزشی را به طور چشمگیری ارتقا دهد. نوآوری و اصالت: پژوهش، علاوه بر ارائه مدل بومی مبتنی بر شرایط خاص ایران، معیارهای سنجش عملیاتی جدیدی را برای ارزیابی انعطاف پذیری معرفی کرده است. این دستاوردها، به غنای ادبیات علمی در حوزه برنامه ریزی آموزشی انعطاف پذیر کمک می کنند.
مطالعه تطبیقی مبانی معرفت شناختی الگوهای فنی و غیر فنی برنامه درسی با تاکید بر آموزش مجازی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
رویکرد پژوهش حاضر که با هدف مقایسه مبانی معرفت شناسی الگوهای فنی و غیر فنی برنامه درسی صورت گرفته است تطبیقی با راهبرد کیفی بوده است. محقق با استفاده از شیوه توصیفی-تحلیلی و با تکیه بر چارچوب نظری تحلیل گفتمان انتقادی و تئوری نورمن فرکلاف و با ابزار اسنادی کوشیده است منظومه فکری نظریه پردازان برنامه ریزی درسی را با توجه به اوضاع و احوال جامعه آشکار سازد.در طول زمان به دلیل اهمیتی که برنامه ریزی درسی در امر تعلیم و تربیت داشته است، رویکردها و گرایش های مختلفی در این حیطه پدید آمده است، که در مجموع آنها را تحت دو عنوان رویکردهای علمی فنی و رویکرد غیر علمی و غیر فنی مطرح کرده اند. برای پاسخ به سوال پژوهش چهار سوال معرفت شناسانه در راستای انواع الگوهای فنی و غیر فنی برنامه درسی مطرح شد. نتایج نشان داد معرفت در الگوهای فنی عقلی و در الگوهای غیر فنی نسبی بوده است.الگوهای فنی و نظرات کسانی همچون تایلر و تابا و فاصله آن با نظرات پاینار و آیزنر منعکس کننده شکاف بین دو نظام معرفت شناختی ایده آلیسم و پراگماتیسم است. از آنجاییکه آموزش مجازی،دارای ویژگیهایی چون انعطاف پذیری،ایجاد انگیزه،ایجاد استقلال، تعامل با محتوا و تعامل با افراد می باشد لذا با توجه به یافته ها به برنامه ریزان نظام درسی و آموزشی پیشنهاد می شود رویکردها ، شیوه ها و الگوهای جدیدی را طراحی نمایند که بتوان بر بنیان آن تلفیقی منطقی بین معرفت شناسی با الگوهای مدرن برنامه درسی ایجاد کرد.
تدوین مدل آداب گریزی تحصیلی در دانشجویان: نظریه خودتعیین گری و منبع کنترل با میانجی گری مشغولیت در تکالیف و محق پنداری تحصیلی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی مدل رابطه علی اداب گریزی تحصیلی بر اساس نظریه خودتعیین گری و منبع کنترل با میانجی گری مشغولیت در تکالیف و محق پنداری تحصیلی انجام شد. جامعه اماری شامل کلیه دانشجویان مقطع کارشناسی موسسه آموزش عالی جهاد دانشگاهی خوزستان بود که به روش نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای تعداد 200 نفر به عنوان نمونه انتخاب شد. شرکت کنندگان در این پژوهش، پرسشنامه های خودتعیین گری دسی و ریان (1985)، مشغولیت در تکالیف (2018) ، منبع کنترل راتر (1966)، آداب گریزی تحصیلی فارل و همکاران (2016) و محق پنداری تحصیلی چونینگ و کمبل (2009)، را تکمیل نمودند. ارزیابی مدل پیشنهادی از طریق مدل معادلات ساختاری و با استفاده از نرم افزارهای SPSS و AMOS ویراست 24 انجام گرفت. نتایج نشان داد که، از تمام فرضیه های مستقیم، مسیر بین خودمختاری با آداب گریزی تحصیلی و منبع کنترل درونی با آداب گریز تحصیلی غیرمعنادار شدند (p>0/05). فرضیه های غیر مستقیم با دو میانجی از طریق روش بوت استراپ پریچر و هیز (2008) بررسی شدند، نتایج نشان داد که خودمختاری و آداب گریزی تحصیلی از طریق مشغولیت در تکالیف و محق پنداری تحصیلی رابطه غیرمستقیم دارد، همچنین سازه های مشغولیت در تکالیف و محق پنداری تحصیلی نیز به صورت غیر مستقیم در رابطه بین منبع کنترل درونی و بیرونی با آداب گریزی تحصیلی قرار گرفتند. بر اساس نتایج این پژوهش مدل اداب گریزی تحصیلی بر اساس نظریه خودتعیین گری و منبع کنترل با میانجی گری مشغولیت در تکالیف و محق پنداری تحصیلی از برازش مطلوبی برخوردار بود.
چالش ها و محدودیت های تربیت عقلانی از منظر فارابی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش در آموزش معارف و تربیت اسلامی دوره ۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
87 - 104
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش: پژوهش حاضر، موانع تربیت عقلانی را براساس اندیشه فارابی بررسی کرده و نقش آن را در شکل گیری جامعه ای خردمحور تحلیل می کند. مساله اصلی پژوهش: پرسش اصلی این است که چه عواملی مانع شکوفایی قوه عقل می شوند. روش شناسی پژوهش: این بررسی با روش پدیدارشناسی توصیفی به شیوه کلایزی، انجام شده است و برای رسیدن به درک عمیقی از موانع تربیت عقلانی، منابع اصلی فارابی را، به ویژه "آراء اهل المدینه الفاضله" و "السیاسه المدنیه"، بررسی کرده است. یافته های پژوهش: یافته های پژوهش نشان می دهد که 9 مورد از جمله جهل، تعصب و تقلید کورکورانه، ضعف اراده، غلبه قوای شهوانی و غضبی بر نفس، فرهنگ عمومی ناسالم، خرافات، فقدان الگوهای عقلانی، خطاهای زبانی، ساختارهای غیرعقلانی و استبداد و غیرشایسته سالاری، موانع اصلی تربیت عقلانی محسوب می شوند. بر این اساس، اصلاح نظام آموزشی برای تقویت تفکر انتقادی، ترویج فرهنگ مبتنی بر خردورزی و ارتقای شایسته سالاری در نظام حکومتی، از جمله راهکارهای پیشنهادی برای رفع این موانع است. این پژوهش بر ضرورت بازخوانی اندیشه های فارابی برای حل بحران های معاصر و ارتقای تفکر عقلانی در جوامع امروز تأکید دارد.